استنلی کوبریک – زندگینامه و فعالیت‌های هنری و سینمایی و فهرست آثار – Stanley Kubrick

0

تاریخ تولد: ۲۶ جولای ۱۹۲۸ در برانکس نیویورک.

تاریخ مرگ: ۷ مارچ ۱۹۹۹ در انگلستان.

استنلی کوبریک در سال ۱۹۲۸ در منهتن نیویورک به دنیا آمد. او اولین فرزند از خانوادهٔ چهار نفره ژاک کوبریک و همسرش گرترود بود. خواهرش باربارا در سال ۱۹۳۴ به دنیا آمد. اجداد کوبریک از مهاجران یهودی ساکن اتریش بودند. پدر او، ژاک، پزشک بود و آن‌ها در موقع تولد استنلی در آپارتمانی در خیابان کلینتون ۲۱۶۰ در برانکس زندگی می‌کردند. پدرش در دوازده سالگی شطرنج را به او آموخت که در سراسر زندگی‌اش به عنوان یک علاقه ماندگار شد. در سیزده سالگی، پدرش به عنوان هدیه تولد یک دوربین گارفلکس به او داد که توجه استنلی جوان را به عکاسی سوق داد. در نوجوانی به موسیقی جاز علاقه پیدا کرد و مدت کمی هم به عنوان یک نوازندهٔ درام مشغول بود.

در دوران دبیرستان، کوبریک با دوربین هدیه پدرش، به‌طور جدی به عکاسی پرداخت و به زودی به عنوان عکاس رسمی مدرسه شناخته شد. بعد از فارغ‌التحصیلی، عکس‌های خود را برای مجلهٔ نیویورکی لوک فرستاد. پس از مدتی به بازی حرفه‌ای شطرنج روی آورد و در همین حال فروش عکس به مجلهٔ لوک را نیز ادامه می‌داد، او در سال ۱۹۴۶ به عنوان یکی از خبرنگاران تمام‌وقت مجله شناخته شد. در شش سال فعالیت کوبریک در مجلهٔ لوک او عکس‌های بسیاری از مناظر و وقایع در آمریکا گرفت. او در این سال‌ها با «توبا متز» ازدواج کرد و به دهکدهٔ گرنویچ واقع در نیویورک نقل مکان کرد. او با دیدن فیلم‌های سینمایی در نیویورک، تحت تأثیر کارگردانی قرار گرفت.


* کوبریک علاقه‌مند بود زندگی‌اش هم مانند فیلم‌هایش مرموز و در هاله‌ای از ابهام باشد. به همین دلیل تا وقتی در قید حیات بود اطلاعات زیادی از زندگی خصوصی‌اش به رسانه‌ها بروز نکرد و همین باعث شد شایعه بشود که او فردی گوشه‌گیر، مستبد و مقادیری هم دیوانه است. بعد از مرگ کوبریک اطرافیان او تلاش کردند با بیان خاطراتی از او شخصیت واقعی‌اش را عیان کنند. خاطراتی که نشان می‌داد کوبریک اتفاقا شخصیتی خون‌گرم، صمیمی، شوخ و البته وسواسی بود. به عنوان مثال یکی از دلایلی که او را فردی منزوی و گوشه‌گیر می‌دانستند این بود که او به ندرت انگلستان را ترک می‌کرد. حال آن که دلیل این موضوع ترس او از هواپیما بود (در عوض کوبریک علاقه زیادی به این داشت که در فرودگاه بنشیند و به صدای اعلام‌کننده‌های پرواز گوش دهد).

* در سال ۱۹۶۹ (درست یک سال بعد از اکران ۲۰۰۱: اودیسه فضایی) نیل آرمسترانگ، فضانورد آمریکایی به عنوان اولین بشر پا روی کره ماه گذاشت. روس‌ها که تحمل چنین پیشرفتی را برای آمریکایی‌ها نداشتند، شایعه کردند که فیلم پخش شده از این واقعه جعلی و به سفارش ناسا و توسط کوبریک در یکی از استودیوهای هالیوود ساخته شده است.

* مایکل هر دو دوست نزدیک کوبریک تعریف می‌کند که استنلی فیلم پدرخوانده را بیش از ده بار دیده بود و اعتقاد داشت این فیلم احتمالا بهترین فیلمی بود که تا به آن روز ساخته شده بود.

* کوبریک زمانی عنوان کرده بود که به نظرش الیا کازان بهترین کارگردان تاریخ سینما است. او همچنین فیلم‌های کارگردان‌هایی مثل فللینی، لین، برگمان، تروفو و وودی آلن را بسیار تحسین می‌کرد.

* کوبریک در زمینه روانشناسی مطالعات فراوانی داشت و معمولا از آن‌ها در بازی گرفتن از بازیگرانش استفاده می‌کرد. نمونه معروف‌اش همان بلاهایی بود که سر شلی دووال آورد تا او را به اندازه کافی برای ایفای درست نقش‌اش در فیلم درخشش عصبی کند.


فیلم‌های مهم:

راه‌های افتخار (۱۹۵۷، روایت کوبریک از جنگ جهانی اول، فیلمی که اسپیلبرگ آن را مهم‌ترین اثر او می‌داند.)، اسپارتاکوس (۱۹۶۰، فیلمی با موضوع کهنه قیام علیه ظلم، اما همچنان تازه و جناب)، دکتر استرنج لاو یا چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و بمب را دوست داشته باشم (۱۹۶۳، یک هجویه سیاسی گزنده در باب جنگ اتمی، کوبریک دست‌مایه‌ای احمقانه را با نبوغ‌اش به یکی از بهترین کمدی سیاه‌های تاریخ سینما بدل کرده است)، ۲۰۰۱: اودیسه فضایی (۱۹۶۸، فیلمی دقیق در به تصویر کشیدن هر آن‌چه که خارج از جو زمین وجود دارد، از سفینه‌ها بگیرید تا سطح کره ماه که در اقدامی بی‌سابقه با همکاری ناسا صورت گرفت. فیلم حقارت زمین در برابر منظومه‌های دیگر و حقارت دانش و درک ما انسان‌ها در مقابل تمدن‌های پیشرفته دیگر را نشان می‌دهد. جنینی که در پایان فیلم نشان داده می‌شود نشانه ناتوانی ما از درک خداوند –به عنوان عالم برتر- و بی‌نهایت آسمان‌هاست. موضوع خیزش ماشین علیه انسان اولین بار در این فیلم مطرح و بعد از آن بارها مورد استفاده قرار گرفت.) پرتقال کوکی (۱۹۷۱، درباره قدرت و اراده، اثری رادیکال درباره نیمه شرور و خشن ذات بشر)، بری لیندون (۱۹۷۵، فیلمی که با تصاویری بدیع و چشم‌نواز داستانی عاشقانه را در قرن هجدهم میلادی به تصویر می‌کشد. موبریک معتقد بود چون در قرن هجدهم برق اختراع نشده بود باید تنها از نورهای طبیعی در فیلم مانند نور شمع و یا نور خورشید استفاده کرد. او به همین دلیل لنزهایی را اختراع کرد که بتوانند نتیجه مطلوب را در کار با نور طبیعی بدهند.) درخشش (۱۹۸۰، کوبریک با این فیلم دوباره سراغ نیمه شیطانی ذات بشر رفت. نتیجه یکی از بهترین‌های ژانر وحشت.)، غلاف تمام فلزی (۱۹۸۷، روایتی تلخ از جنگ ویتنام که نشان می‌دهد چطور ارتش آمریکا انسانیت را از سربازانش می‌گیرد و با تزریق نفرت آن‌ها را به ماشین آدم‌کشی تبدیل می‌کند.)، چشمان کاملا بسته (۱۹۹۹، اثری پیچیده و جذاب در باب نقش وفاداری و خیانت در روابط زناشویی. نیکول کیدمن و تام کروز بعد از جداشدنشان اعتراف کردند که یکی از دلایل این تصمیم تاثیرات عمیقی بود که فیلم بر روی آن‌ها گذاشته بود.)

چند کلمه که دنیای فیلمساز را می‌سازند:

جنگ، خشونت، تکامل، تخیل، طنز سیاه، ارزش درک جایگاه واقعی انسان، نیمه تاریک انسان ذات بشر.

لقب پیشنهادی: نابغه وسواسی.

هنرمندانی که از او تاثیر گرفته‌اند:

کم نبوده‌اند کسانی که از کوبریک تاثیر گرفته‌اند. از این بین شاید تاثیرپذیری استیون اسپیلبرگ، کریستوفر نولان و دیوید فینچر نسبت به بقیه آشکارتر باشد.

جوایز مهم:

۱۳ بار کاندید اسکار شد که شامل بهترین فیلم، فیلمنامه و کارگردانی برای دکتر استرنج لاو، بری لیندون و پرتقال کوکی؛ بهترین فیلم، کارگردانی و جلوه‌های ویژه برای اودیسه فضایی و بهترین فیلمنامه برای غلاف تمام فلزی می‌شد. از این میان او تنها اسکار بهترین جلوه‌های ویژه برای اودیسه فضایی را دریافت کرد. ۶ بار کاندید بفتا شد و آن را برای بری لیندون در رشته بهترین کارگردانی دریافت کرد. او در طول فعالیت‌اش علاوه بر این‌ها ۳۰ جایزه دیگر هم از فستیوال‌ها و آکادمی‌های مختلف دریافت کرد.

چند جمله از دیگران درباره او:

* راجر رایبرت: «کوبریک یکی از بزرگ‌ترین کارگردان‌های تاریخ و مستقل‌ترین و خوددارترین آن‌ها بود. او همیشه وجه بصری چشم‌نوازی، به فیلم‌هایش می‌بخشید.»

*پالین کیل: « کوبریک تنها فکر می‌کرد که نابغه است، در حالی که نبود.»

* جیمز براردنیلی: «با ساخت پرتقال کوکی، کوبریک را باید به عنوان پیشوای سینمای مدرن در نظر گرفت.»

* استیون اسپیلبرگ: «رابطه من و استنلی مثل یک خیابان یک طرفه بود. من درباره هرکاری که می‌کردم به او توضیح می‌دادم، اما او درباره برنامه‌هایش هیچ صحبتی با من نمی‌کرد. استنلی یک بازجوی خیر بود. او شما را از تمام اطلاعاتی که ممکن بود برایش جالب باشد خالی می‌کرد.»

* جورج سی اسکات: «یک مرد جدی، افسرده و تحمل‌ناپذیر، حس طنز قوی‌ای داشت. او یک پارانویید کمال‌گرا بود.»

* جک نیکلسون: « کوبریک یعنی تصور مجسم صفت وسواس.»

* مالکوم مک‌داول: «اگر کوبریک فیلمساز نمی‌شد حتما ژنرال عالی‌رتبه ارتش می‌شد. اصلا مهم نیست که کار تو سر صحنه چی باشد. بخواهی چیزی درباره نقش‌ات بدانی یا این که به دستشویی بروی، به هر حال همه چیز باید تحت نظر او باشد. او روی همه اجزای فیلم‌هایش کنترل تام داشت.»

* تام کروز: «استنلی وقت را هدر نمی‌داد. بسیار دقیق بود و هفت روز هفته را کار می‌کرد. او اجازه نمی‌داد هیچکس درباره نحوه ساخت فیلم‌هایش به او دستور بدهد. او می‌خواست فیلم‌هایی بسازد که روی پای خودشان بایستند.»

* سیدنی پولاک: «مردم می‌گویند او ترس از هواپیما داشت و اینجا و آنجا نمی‌رفت. حقیقت آین است که او در یک بهشت زندگی می‌کرد. دلیلی وجود نداشت که جایی برود (اشاره به خانه کوبریک در انگلستان). چشمانش همیشه حالت خاصی داشتند. وقتی داشت به آرامی سوالات‌اش را می‌پرسید یک حس شیطانی در وجودش بود. او بسیار مطالعه می‌کرد و درباره زیر و بم این حرفه اطلاعات زیادی داشت.»

چند جمله مهم از او:

* مردم جهان تهدید اتمی را آن‌طور که باید جدی نگرفتند و بیشتر حواس‌شان به سیستم بانکداری است.

* نابودی این سیاره (زمین) هیچ تاثیری در مقیاس کهکشان ندارد.

* یک چیزی در مورد شخصیت انسان مشکل دارد. او یک نیمه شیطانی دارد. یکی از کارهایی که داستان‌های ترسناک می‌توانند انجام دهند نشان‌دهنده همین قسمت از ضمیر ناخودآگاه انسان است.

* علاقه‌مندی به داستان‌های ارواح به علت همان میل به جاودانگی است. اگر از یک روح می‌ترسی، پس باورش می‌کنی، و اگر باورش می‌کنی پس مرگ پایان کار نیست.

* چگونه می‌توانستیم برای تابلوی مونالیزا ارزشی قائل باشیم اگر لئوناردو پایین آن می‌نوشت: می‌خندد به این دلیل که رازی را از معشوق‌اش پنهان کرده است … پیچیده‌گویی کامل‌ترین شکل بیان است.

* من فکر می‌کنم اشکال اصلی مدرسه‌ها در این است که سعی می‌کنند هر چیزی را به بچه‌ها آموزش بدهند و برای این کار از ترس به عنوان محرک اصلی استفاده می‌کنند. ایجاد جذابیت در مقابل ترس همان قدر موثر است که انفجار هسته‌ای در مقابل جرقه آتش.

* آیزنشتاین با کات انجام‌اش می‌داد، ماکس افواس با حرکت سیال دوربین و چاپلین با هیچ. آیزنشتاین سراسر فرم است و چاپلین سراسر مضمون. اما هر دو فوق‌العاده بودند.

* به نظرم جک نیکلسون یکی از بزرگترین بازیگران هالیوود است. در حد اسپنسر تریسی و جیمز گاگنی. بازی‌های او همیشه جذاب، قابل درک و جادویی هستند. جک باهوش و باسواد است و گزینه اصلی برای نقش‌هایی است که نیاز به نبوغ دارند.

آرزوها و فیلم‌های ناتمام:

* هوش مصنوعی که ۱۰ سال روی آن کار کرد و بعد مرگ‌اش توسط دوست و مریدش اسپیلبرگ به سرانجام رسید. بعدها اسپیلبرگ اعتراف کرد که همیشه می‌ترسید اگر نتیجه کار خراب شود روح شاکی کوبریک به سراغ‌اش برود.

* قصد داشت براساس رمان دروغ‌های زمان جنگ اثر لوئیس بگلی فیلم کاغذهای آریان بسازد اما به علت موفقیت چشمگیر فهرست شیندلر اسپیلبرگ از ساختن‌اش منصرف شد، چون اعتقاد داشت مضامین هولوکاستی این دو فیلم به هم نزدیک هستند.

* قصد داشت تا براساس زندگی دزد بدنام دهه ۳۰ ویلی ساتن فیلمی بسازد به نام من ۱۶ میلیون دلار دزدیم. قرار بود کمپانی فیلمسازی کرک داگالاس آن را بسازد اما داگلاس اعتقاد داشت فیلمنامه خیلی ضعیف است. سپس کوبریک سعی کرد تا نظر کری گرانت را جلب کند که آن هم با شکست مواجه شد.

* اما مهم‌ترین آرزوی کوبریک ساخت فیلم ناپلئون بود که در سال ۱۹۶۹ مراحل پیش‌تولیدش به خوبی پشت سر گذاشته می‌شد ولی کمپانی ناگهان به دلیل عدم موفقیت تجاری فیلم ناپلئونی واترلو، آن را کنسل کرد. کوبریک بعدها سعی کرد که فیلم را با کمپانی‌های دیگر سر پا کند، ولی شرط آن‌ها نوشتن مجدد فیلمنامه بود و از آن‌جایی که او فکر می‌کرد دیگر نمی‌تواند اثر بی‌نقصی مقل سناریوی اولیه بنویسد پروژه را رها کرد. کوبریک برای این فیلم ۵۰۰ کتاب خواند که حاصل‌اش صدها صفحه یادداشت و تحقق بود. این فیلم احتمالا بزرگ‌ترین فیلمی است که هرگز ساخته نشد.

یادگاری فیلم‌هایش:

پلک‌های الکس در پرتقال کوکی که تا مدت‌ها بین قشری از جوانان انگلیسی مد شده بود.

حرکات ناگهانی دست دکتر استرنج لاو که به سندروم دکتر استرنج لاو معروف شد و برای بیمارانی که بر اثر سکته و با ضربه مغزی اختیار دست خود را ندارند استفاده می‌شود.

مولفه‌های سبکی و مضمونی تکرارشونده:

* معمولا موسیقی را کاملا متضاد با آن‌چه که در فیلم در حال وقوع بود انتخاب می‌کرد تا بدین وسیله حسی عجیب به آن صحنه ببخشد. در پرتقال کوکی الکس وقتی دارد خانم الکساندر را مورد آزار قرار می‌دهد آواز در باران را می‌خواند. در دکتر استرنج لاو، صحنه‌های بمباران اتمی با آهنگ باز هم ملاقات خواهیم کرد همراه است و در صحنه پایانی غلاف تمام فلزی، سربازان آهنگ کلوب میکی موس را می‌خوانند.

* کوبریک استاد به تصویر کشیدن زوال در زندگی انسان و نشان دان نقاط تاریک ذات بشر بود.

* استفاده از نریشن، مانند نریشن‌های فیلم ۲۰۰۱: اودیسه فضایی، درخشش، غلاف تمام فلزی و بری لیندون.

* جنگ و نقش آن در احساسات و زندگی انسان.

* تضاد و درگیری همیشگی انسان با طبیعت و محیط اطراف‌اش.

* لابیرنت، که در درخشش نشان داده می‌شود اما در ساختار بسیاری از فیلم‌های دیگرش پنهان است. کوبریک با به کارگیری منحصر به فرد زمان و مکان در فیلم‌هایش، هر کدام از آن‌ها را از لحاظ فرمی به یک لابیرنت تبدیل می‌کرد.

دستاوردهایش در سینما:

کوبریک با فیلم‌هایش دریچه دنیای خاصی را به روی مخاطب می‌گشاید و مخاطب را دعوت می‌کندکه لذت ببرد، به تصاویری چشم بدوزد که در هیچ فیلمی نخواهد دید و مفاهیم را با تمام وجود احساس و در پایان درباره آن‌ها تفکر کند. کوبریک کارگردانی بود که با هوش سرشار و قوه تخیل مهارنشدنی‌اش، ظرفیت و پتانسیل سینما را افزایش دارد و ثابت کرد می‌شود یک فیلم را به سفری اودیسه‌وار به دل جهانی ناشناخته تبدیل کرد. فیلم‌های کوبریک به همان لوح سنگی فیلم اودیسه فضایی می‌مانند که ما را برای کشف و شهودی تازه از زندگی هدایت می‌کنند و این شاید مهم‌ترین دستاورد کوبریک در سینما بوده است.

آثار کمتر دیده شده یا دست‌کم گرفته شده:

قتل (۱۹۵۶)، با این که منبع الهام فیلمسازهای فراوانی شد باز در بین سینمادوستان چندان شناخته شده نیست. این فیلم از روایت غیرخطی استفاده می‌کرد که در دهه ۵۰ اتفاق متداولی به حساب نمی‌آمد.

ویژگی آثار:

* کلوزآپ‌های اکستریم از صورت بازیگران برای به تصویر کشیدن شدت احساسات شخصیت‌های فیلم.

* وایدانگل شات‌های خاص کوبریک که در اکثر فیلم‌هایش از آن استفاده می‌کرد.

* تقریبا تمام فیلم‌های کوبریک اقتباس‌هایی بودند از رمان‌های مورد علاقه‌اش.

* استفاده از موسیقی اقتباسی برای فیلم‌هایش. کوبریک بسیاری از آن‌ها را هنگام نوشتن صحنه مورد نظر پخش و اگر آن را مناسب می‌دید برای فیلم انتخاب می‌کرد.

* دکوراسیون و معماری منحصر به فرد فیلم‌هایش. کوبریک معمولا با نورپردازی دقیق و استفاده از دو عنصر تقارن و آینه جلوه بصری بدیعی به فیلم‌هایش می‌بخشید.

همکاران مورد علاقه:

جیمز هریس (تهیه‌کننده)، جوزف ترکل، گرگ داگلاس، پیتر سلرز، استرلینگ هایدن و پاتریک مگی (بازیگر)، جان آلکات (فیلمبردار)، جرارد فراید (آهنگساز)، جیم تامسون (فیلمنامه‌نویس) و آنتونی هاروی (تدوینگر).

چند حاشیه و جنجال:

* جسد کوبریک بعد از مرگ به درخواست همسرش در حیاط خانه‌اش در حومه شمال لندن و در کنار درخت محبوب‌اش به خاک سپرده شد.

* کوبریک به موسقی جاز خیلی علاقه داشت. حتی در ۱۶ سالگی قصد داشت وارد یک گروه موسیقی جاز بشود. هنرمند مورد علاقه او هم جین کروپا بود.

* هرگز فیلم‌هایش را بعد از تکمیل شدن نمی‌دید عوض‌اش تا لحظه آخر (حتی تا روز قبل از افتتاحیه فیلم) داشت نکاتی را به فیلم‌اش اضافه و یا کم می‌کرد.

* اعتقاد داشت ترس و هوس (۱۹۵۲) فیلم بسیار بد و آماتوری شده است و از طرفی چشمان کاملا بسته (۱۹۹۹) را فیلم محبوب خود از بین تمام آثارش می‌دانست.

تاثیر سیاسی و اجتماعی آثار:

بعد از اکران پرتقال کوکی بود که موجی از جوانان انگلیسی با تقلید از نحوه لباس پوشیدن الکس دست به شرارت‌های مختلفی می‌زدند. کوبریک مجبود شد شخصا اکران فیلم را متوقف کند.

علایق:

شطرنج، تنیس، عکاسی، موسیقی، حیوانات خانگی (به‌ویژه گربه)، پینوکیو، آثار فرانتز کافکا و خانواده سیمپسون‌ها.

گرایش‌های سیاسی و اجتماعی‌اش:

از حزب کارگر و ریگان متنفر بود. اعتقادی به مالکیت سنگین علیه ثروتمندان نداشت. کوبریک نه چپی بود و نه راستی. او بیشتر به نظام سرمایه‌داری گرایش داشت. اعتقاد داشت نظام پادشاهی بهترین نوع حکومت است به شرطی که حاکمی شایسته داشته باشد و معتقد بود چنین فردی هرگز پیدا نخواهد شد.

یک سکانس مهم از فیلم‌هایش (غلاف تمام فلزی):

دوره آموزش تمام شده و سربازها درجه گرفته‌اند. سرباز جوکر هنگام کشیک دادن متوجه غیبت سرباز پایل می‌شود و او را در مستراح پیدا می‌کند در حالی که دارد تفنگ‌اش را آماده شلیک می‌کند. پایل با همان نگاه‌های کوبریکی معروف به جوکر می‌گوید: «من در دنیایی پر از کثافتم.» بعد گروهبان هارتمن سر می‌رسد و با تحقیر رو به پایل می‌گوید: «این مسخره‌بازی‌های میکی ماوسی چیه؟» پایل به سینه گروهبان شلیک می‌کند و در یکی از تکان‌دهنده‌ترین خودکشی‌های تاریخ سینما تفنگ را در دهان خود قرار می‌دهد و با شلیکی خودش را می‌کشد. نفرتی که گروهبان هارتمن به سرباز پایل تزریق کرده بود، اول خودش را به کشتن می‌دهد و سپس خود پایل را.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.