فیلم اسب جنگی – معرفی، نقد و خلاصه داستان – War Horse 2011

0

کارگردان: استیون اسپیلبرگ

بازیگران: جرمی اروین (آلبرت ناراکوت)، امیلی واتسون (رز ناراکوت) در دیوید ته ولیس (مالک مزرعه)، پیتر مولان زند ناراکوت)، تام هیدلستون (کاپیتان نیکولز). ۱۴۶ دقیقه درجه نمایشی: ۱۳-PG

دوستداران سینما در فاصلهٔ دو سه هفته شاهد به روی پرده آمدن دو فیلم از استیون اسپیلبرگ بوده‌اند: ماجراهای تن تن و اسب جنگی. اسپیلبرگ همیشه دوست داشته که در کنار عرضهٔ یک فیلم سرگرم کنندهٔ سبک بلافاصله یک فیلم جدی‌تر و سنگین‌تر عرضه کند. در سال ۱۹۹۳ پارک ژوراسیک و فهرست شیندلر با فاصلهٔ کمی از هم اکران عمومی شدند و همین اتفاق در سال ۱۹۹۷ برای فیلم‌های دنیای گمشده و آمیستاد و در سال ۲۰۰۵ برای جنگ دنیاها و مونیخ رخ داد.

اسب جنگی براساس رمان پرفروش مایکل مورپورکو منتشر شده در سال ۱۹۸۳) ساخته شده است. اقتباس‌های تئاتری از روی رمان مورپورگو نیز در سال ۲۰۰۷ در لندن و در سال ۲۰۰۹ در نیویورک با موفقیت به روی صحنه رفت. اسب جنگی شاید در ردهٔ بهترین آثار سازنده‌اش قرار نگیرد اما حتی یک فیلم ابد اسپیلبرگی» باز یک سر و گردن بالاتر از استانداردهای فعلی سینمای آمریکاست؛ هر چند که اسب جنگی اصلا فیلم بدی نیست. فیلم ما را با مصائب و رنج‌های جنگ جهانی اول آشنا می‌کند و به ما یادآور می‌شود که در این جنگ جهانگیر بیهوده و غیرضروری علاوه بر میلیونها انسان، میلیون ها اسب نیز کشته شدند.

جنگ جهانی اول مقطع دوران گذار از «جنگ های سنتی» به «جنگ های مدرن» بود. سواره نظام که در جنگ‌های گذشته نقش اصلی را در شکستها و پیروزی های جنگی رقم میزد در حین و پس از جنگ جهانی اول جای خود را به تانک ها و ماشین‌های زرهی داد. به این ترتیب جنگ جهانی اول آخرین حضور اسب‌ها در خطوط مقدم جبهه‌های جنگ بود. اسپیلبرگ در به تصویر کشیدن صحنه های جنگ مهارت بی‌بدیلی دارد. سکانس عملیات نور ماندی در فیلم نجات سرباز رایان اسپیلبرگ هنوز بهترین و جاندارترین سکانسی است که سینما از جنگ جهانی دوم ارایه کرده، سینمای آمریکا گرچه فیلم های زیادی دربارهٔ جنگ جهانی دوم ساخته اما توجه چندانی به جنگ جهانی اول نشان نداده است.

هنوز هم بهترین فیلم دربارهٔ جنگ جهانی اول فیلم در جبههٔ غرب خبری نیست است. اسپیلبرگ با فیلم تازه اش تا حدودی این کم توجهی را جبران می کند. اسب جنگی فارغ از ارزش های دراماتیکان، به خاطر ارایی تصاویر زنده و رئالیستی از جنگ جهانی اول شایستهٔ تقدیر است.

قصهٔ فیلم اسب جنگی از یک مزرعهٔ کوچک خانوادگی در انگلستان، آغاز می‌شود، سپس با اعضای این خانواده آشنا می‌شویم. تد ناراکوت (پیتر مولان) پدر خانواده گرچه غالب اوقات تحت تاثیر الکل است اما ادم نامهربانی نیست، رز (امیلی واتسون)، همسرتد، زنی است که به شدت کار می‌کند و سعی دارد زندگی نسبتا راحت‌تری برای خانواده‌اش فراهم کند. تد و رز پسر جوانی دارند به اسم آلبرت (جرمی ایروین).

این خانواده روی یک زمین اجاره‌ای کار می‌کنند و مالک زمین (دیوید ته ولیس) به آنها فشار می‌آورد که بدهی‌های معوقهٔ خود را هر چه سریع‌تر پرداخت بکنند. در ادامهٔ داستان، یک حراجی اسب در دهکده برگزار می‌شود. توجه تد در این حراجی معطوف جوئی می‌شود. جوئی یک اسب اصیل بسیار زیباست. تد نهایتا اسب را با بهایی نسبتا گزاف خریداری می‌کند و آن را به خانه می‌برد.

رز از بابت خرید چنین اسبی عصبانی و نگران است زیرا او انتظار داشته که شوهرش یک اسب ارزان قیمت معمولی برای شخم زدن مزرعه خریداری کند و نه این اسب اصیل گران قیمت را؛ آن هم در شرایطی که آنها باید بدهی سنگین خود را به مالک زمین بپردازند اما آلبرت و جویی خیلی زود به هم عادت می‌کنند و آلبرت شروع می‌کند به تعلیم دادن اسب برای استفاده کردن از او برای شخم زدن مزرعهٔ سنگیشان، سپس جنگ جهانی اول آغاز می‌شود تد نهایتا مجبور می‌شود اسب دوست داشتنی خود را به ارتش بفروشد، البرت مطمئن است که روزی دوباره جوئی را خواهد دید. سپس شاهد حوادثی هستیم که در جبهه‌های جنگ برای جوئی اتفاق می‌افتد. او ابتدا در ارتش بریتانیا مورد استفاده قرار می‌گیرد اما بعدا به دست آلمانی‌ها می‌افتد و …

فیلم اسب جنگی فیلمی است که در سنت فیلم‌های کلاسیک هالیوودی برای تمامی اقشار سنی، از کودک و نوجوان تا میانسال و بزرگسال، ساخته شده است. اسپیلبرگ در نماهای پایانی فیلم اش تصاویری را ارایه می‌کند که خیلی ها را به یاد فیلم های کلاسیک جان فورد می‌اندازد: آسمان در لحظات غروب آفتاب رنگ قرمز – نارنجی به خودش گرفته، تکسوار تنهایی در افق دیده می‌شود، سوار نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود و نهایتا از اسب پائین می‌آید، او زن و مردی را در آغوش می‌کشد و سپس همهٔ آنها سر اسب را در آغوش می‌گیرند. موسیقی به صدا در می‌آید.

این نماها، با آن رنگ‌های گرم و غنی و آن کادربندی دراماتیک‌اش می‌تواند ادای دین یا ادای احترامی باشد از سوی بزرگترین فیلمساز زندهٔ دنیا به فیلمسازان حالا کلاسیک شده‌ای چون جان فورد. اسپیلبرگ فیلم خود را با یک پایان خوش هالیوودی به پایان برده است و این شگرد همیشگی اسپیلبرگ برای تحمل پذیرتر کردن اصل ماجراست اصل ماجرایی که به شدت ناراحت کننده و غم انگیز است. در فهرست شیندلر میلیون‌ها نفر قربانی کوره‌های آدم سوزی نازی‌ها شدند اما اسپیلبرگ فقط روی داستان آن چند صد نفر آدمی تمرکز داد که جان سالم از آن قتل عام بزرگ به در بردند. شبیه این رویکرد را در فیلم اسب جنگی شاهدیم.

ماجراهای تن تن و اسب جنگی گویای بازگشت اسپیلبرگ به صندلی کارگردانی پس از بهبود جراحت‌های او از بابت فیلم ناموفق ایندیانا جونز چهارم است گرچه هیچکدام از این دو فیلم را نمی‌توان یک شاهکار یا دستاورد بزرگ تلقی کرد اما هر دوی آنها واجد عناصری از فیلم های بزرگ اسپیلبرگی هستند و در مجموع یادآور این واقعیت‌اند که چرا اسپیلبرگ چنین کارگردان بزرگ و محترمی است، اسب جنگی شاید جزو بهترین فیلم‌های سازنده‌اش نباشد اما قطعا فیلم محکم و قابل احترامی است، محکم به خاطر مهارت فنی و سینمایی به کار رفته در آن، قابل احترام به خاطر محتوای غنی انسانی‌اش.


   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.