فیلم ۳۰۰ – معرفی، نقد و خلاصه داستان

0

کارگردان: زاک اسنایدر. تهیه کنندگان: مارک کانتون، برنی گلدمن. فیلمنامه: زک اسناید جانسناد. مدیر فیلمبرداری: لری فانگ، بازیگران: جرارد باتلر، لنا هدی، دومینیک ونهام، وینست رگان، مایکل فاسبیندر. محصول آمریکا، ۱۱۷ دقیقه

 این فیلم تبلیغاتی / سیاسی، اقتباس وفادارانه‌ای است از رمان گرافیکی فرانک میلر (چاپ ۱۹۹۸). که به خاطر سبک تصویرگری‌اش، یعنی ادغام انیمشن و اکشن زنده از طریق استفادهٔ کامل از جلوه‌های دیجیتال و تکنولوژی پرده آبی قابل توجه است. ماجراهای این فیلم تخیلی در ۴۸۰ قبل از میلاد مسیح اتفاق می‌افتد و مقاومت اسپارت‌ها را در برابر نیروهای ایرانی نشان می‌دهد. در تنگه ترموپیل، شاه اسپارت‌ها، لئونیداس (جرارد باتلر)، با لشکری ۳۰۰ نفره، در برابر لشکر عظیم خشایارشاه، که فرنگی‌ها می گویند ۱۲۰ هزار نفر بوده‌اند، مقاومت می‌کنند. کارگردان فیلم، زاک اسنایدر، قبلا با سپیده‌دم مردگان (۲۰۰۴) خرده ژانر «زنده مردگان» را احیاء کرد. او در ۳۰۰ وفاداری به کتاب میلر را به جایی رسانده که گاه گرافیک های اریژینال کتاب را تقلید و عینا به فیلم درآورده.

میلر، گرافیست معروف، خالق بتمن: شوالیه تاریکی بازمی‌گردد و شهر گناه (با کارگردانی مشترک خودش و رودریگوئز، ۲۰۰۵) نیز هست. در فضای تیره و تاریک و خشن گرافیک‌هایش، معمولا شخصیت‌های تبهکار، تاجرها و سیاستمدارهای فاسد و قلدرها در داستان‌هایی ملهم از داستان‌های کارآگاهی و «فیلم نوآر» به کار گرفته شده‌اند. اما در مورد ۳۰۰ ساده انگارانه است که آن را صرفا یک «فانتزی» بدانیم و ابعاد سیاسی‌اش را نادیده بگیریم. این فیلم، آشکارا، نه تنها ضدایرانی، بلکه ضد تمامی کسانی است که در منطقه جغرافیایی فرانک میلر و زاک اسنایدر زندگی نمی‌کنند! بیهوده نیست که برخی از منتقدان آن را نژادپرستانه تلقی کردند.

فیلم حس و حالی کاملا جنگ طلبانه دارد و کافی است همان لحن و جملات جنگ طلبانه جورج بوشی («هر که با ما نیست، بر ماست!» را از دهان قهرمان های یونانی فیلم شنید. اما بعضی دیگر از منتقدها نیز چشم‌شان را بر روی این واقعیت‌های بدیهی بستند و فیلم را به خطر ازاد دستی هایش در اغراق کردن‌ها و وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی و دروغ‌هایی که در مورد این نبرد به هم بافته، ستودند. البته اگر ایرانی نباشیم و یا باشیم و خودمان را به آن راه بزنیم و تمامی این واقعیات را فراموش کنیم، دیدن آن کرگدن‌ها و فیل ها و آدمکش های نینجای ارتش ایران می‌تواند جالب و شگفت انگیز هم جلوه کند. از سوی دیگر، هرکول بازی‌های ارتش اسپارت باد اور «رمبو» بازی‌های کماندوهای آمریکایی، و مقادیری هم فیلم‌های تاریخی ایتالیایی است که خواننده‌های بالای چهل پنجاه سال این مطلب، در ایران دهه ۱۳۴۰ می دیدند که آنها هم البته، به همین ترتیب، اصولا با حقایق تاریخی سروکار نداشتند و چیزهایی می‌یافتند که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‌شد.

(درباره این عدد ۳۰۰ اسپارتی در برابر ۱۲۰ هزار سرباز ایرانی، یعنی باز یکی دیگر از اغراق های آنچنانی «هرودوت» ی اجیارا جوکی را برایتان تعریف می‌کنم که چهل سالی پیش تعریف می‌کردند: اوایل دهه ۱۹۷۰ دعوای ایدیولوژیک بین روس‌ها و چینی‌ها بالا گرفت و تعدادی برخورد مرزی هم پشت بندش، باعث شد همه تصور کنند به زودی جنگی بین دو رفیق سابق به راه می‌افتد، جمعیت روسیه شوروی چیزی حدود ۲۲۰-۲۳۰ میلیون نفر و جمعیت چین حدود یک میلیارد بود. به هر حال، وقتی سرانجام جنگ بین چین و روسیه راه افتاد، در هفته اول ۵۰ میلیون چینی به اسارت روس‌ها در آمدند و در هفته دوم، صد، در هفته سوم ۱۵۰ و در هفته چهارم تعداد اسرای چینی در دست روس‌ها به دویست میلیون رسید. اینجا بود که تلفن دفتر برژنف، به صدا درآمد. مائو بود که می‌گفت: «خب، رفیق برژنف، حالا تسلیم میشی؟


   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.