فیلم آرماگدون – معرفی، نقد و خلاصه داستان – Armageddon

0

کارگردان: مایکل بی. تهیه کنندگان: مایکل بی، جری بروکهایمر، گیل ان‌هرد. فیلمنامه: جاناتان هنسلی، جی‌جی آبرامز. مدیر فیلمبرداری: جان شوانزم. موسیقی: ترور ربین. بازیگران: بروس ویلیس، بیلی باب تورنتون، لیو تایلر، بن افلک، پیتر استورمیر، استیو بوسیمی. محصول آمریکا ۱۵۱ دقیقه.

هری استمپر (بروس ویلیس)، بهترین خفار چاه‌های نفتی دنیا، باید تیم حفارانش را به فضا ببرد تا سیارکی را نابود کنند که در صورت اصابت به کره زمین، زندگی بشر را از بین خواهد برد. یک ساعت ابتدای فیلم، تعامل بین کارکنان حساس و وحشت زده ناسا و «نفتی» های عجیب و غریب را نشان می‌دهد. این قسمت بیشتر حالتی مفرح دارد و برای خنده کارسازی شده؛ اگر چه سکانس تمرین فضانوردها که قرار بوده هجو جنس مناسب (The Right Stuff، ۱۹۸۳) باشد، کشدار است و زیاد هم بامزه نیست. [اشاره به فیلم فیلیپ کافمن را به خصوص آنجا متوجه می‌شوید، که یکی از حاضران درباره «جنس بد» (Wrong stuff) حرف می زند.]

لابه لای این صحنه‌ها، تصاویری آخرزمانی هست از جدا شدن شهاب سنگها و برخوردشان به زمین و ویرانی و مرگ. قطعات معرکه کمیکی از استیو بوسیمی در نقش راکهاوند، نابغه ای سربه هوا و پیتر استورمیر در نقش یک فضانورد آشفته حال و مست روسی شاهدیم. شخصیت پیلی باب تورنتون، دن ترومن، رئیس ناسا، در نقطه مقابل حفارهای پرسروصدا قرار دارد؛ او آن قدر آرام و متین است که دانشمند بودن‌اش باورپذیر شده! در عوض، فیلم در ورز آوردن روابط عاطفی قهرمان ها موفق عمل نکرده؛ نمونه اش رابطه لیو تایلر سرد و بی‌روح است با افلک، و این سئوال را پیش می کشد که چطور امکان دارد آن هم در آن شرایط، بعد از آشنایی نیم بند چند روزه همدیگر را به یاد آورند. اکشن زمانی آغاز می‌شود که فضانوردهای حفار به فضا می‌روند و لحظات دراماتیک تند و سریع زمانی سر می‌رسند که تصادفا پایگاهی فضایی را منفجر می‌کنند، شاتلی را از کار می‌اندازند، و دریلی که قرار است با آن سیارک را نقب بزنند، می‌شکند.

بر روی کره زمین، شمارش معکوس آغاز شده، و گویی این هم کافی نبوده باشد، بمبی اتمی هست که باید با آن کلنجار رفت و خنثی‌اش کرد. سروصدا و فریاد و تعدادی تک جمله هولناک و دهها انفجار در راه است. وقتی بمب جاسازی می‌شود، کاشف به عمل می‌آید که مکانیسم انفجاری‌اش الطمه دیده، و بنابراین فردی باید عقب بماند تا آن را منفجر کند. بعد از مقداری تقلا بین افراد در باب اصالت و فداکاری و مردانگی‌شان، طبیعتا این استمپر است که باید خود را فدا کند تا دنیا را نجات دهد. و بعد برای آنکه بیننده را تا لحظه آخر میخکوب نگه دارند، استمپر می‌افتد و بعد باید خود را به زحمت طرف بمب بکشاند و دکمه را فشار دهد.

این فیلمی است که بر اساس جلوه‌های ویژه‌اش نوشته شده. شاید احمقانه، سطحی و قلدرمآبانه باشد ولی جلوه‌های ویژه‌اش خیره کننده است و واقعی می‌زند و با یک داستان‌گویی ساده و جذاب به هم چفت شده‌اند. مایکل بی، همان کاری را که در صخره انجام داد، اینجا هم تکرار کرده اکشنی شلوغ، پرزرق و برق و زیرکانه با حداقل پیرنگ و شخصیت‌پردازی ساخته. حتی اگر هم منتقدها توقع فیلمی عمیق‌تر داشته‌اند، او کارش را با موفقیت تجاری تام انجام داده است.


   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.