فیلم پسران بد – معرفی، نقد و خلاصه داستان – Bad Boys 1995

0

کارگردان: مایکل بی. تهیه‌کنندگان: دان سیمپسن، جری بروکهایمر. فیلمنامه: مایکل بری، جیم مالهالند، داگ ریچاردسن، تامس پوپ؛ براساس کتاب جورج گالو. مدیر فیلمبرداری: هاوارد اترتن. موسیقی: مارک مانسیا. بازیگران: ویل اسمیت، مارتین لارنس، تئالئونی، چکی کاریو، ترزا رندل، جو پانتولیانو. محصول آمریکا، ۱۲۶ دقیقه.

ماجرای پسران بد قبل از فیلمبرداری اصلی آغاز شد. ابتدا قرار بود جان لاویتز و دینا کاروی، ستارگان برنامه محبوب تلویزیونی شوی شنبه شب در آن بازی کنند ولی در آخرین لحظه، به دلیل مسائلی غیرسینمایی، تهیه‌کننده‌ها، ویل اسمیت و مارتین لارنس را انتخاب کردند که در آن زمان بیشتر به خاطر فیلم‌های تلویزیونی‌شان شهرت داشتند و هنوز ستارگان بزرگی محسوب نمی‌شدند و از این‌رو نیز قراردادهایی ارزان بستند؛ اما در عوض، نمایش عمومی فیلم، علاوه بر شهرتی بین‌المللی برای کارگردانش، ویل اسمیت را از فیلم بعدی وارد باشگاه بازیگران بیست میلیون دلاری کرد.

پیرنگ فیلم همان نسخه ای است که برای هزاران فیلم پلیسی دیگر می‌پیچندف ضمن آن‌که تمام زمینه‌چینی‌ها هم شده تا یک جفت بامزه و تکه‌انداز روی پرده شکل گیرد: دو همکار پلیس، مارکوس (لارنس) مرد زن‌ذلیلی است، حال آن‌که مایک (ویل اسمیت) مرد مستقل و با اعتماد به نفسی است. این دو که در واحد پلیس میامی کار می‌کنند، مسئول پیگیری پرونده خطرناکی می‌شوند: ۱۰۰ میلیون دلار هروئین که در یکی دیگر از عملیات پلیسی به چنگ مقامات قضایی افتاده، از مقر پلیس ربوده شده است. این دو ۷۲ ساعت فرصت دارند تا قبل از دخالت «واحد بازرسی درون سازمانی پلیس»، این محموله را دوباره به چنگ بیاورند، اگر نه حیثیت واحد پلیس میامی به شدت زیر سؤال خواهد رفت.

آن‌ها خیلی زود به نقش داشتن سردسته فرانسوی قاچاقیان مواد، فوشه (چکی کاریو) در این دزدی پی می‌برند. مایک از مکسین (کارن الکساندر)، یکی از خبرچین‌های پلیس کمک می‌گیرد. مکسین پیامی تلفنی از دومینگز، پلیسی سابق می گیرد که حالا معتاد شده و می‌خواهد ۲۰۰۰ دلار مواد بخرد و می‌خواهد از مکسین به عنوان واسطه استفاده کند. مکسین از دوست‌اش جولی (تئالئونی) تقاضا می‌کند او را تا خانه دومینگز همراهی کند. اما در خانه دومینگز همه چیز به هم می‌یزد و فوشه، مکسین را می‌کشد. جولی که همه چیز را به به چشم دیده به پلیس اطلاع می‌دهد ولی فقط حاضر است با مایک حرف بزند. از آن‌جا که مایک در اداره نیست، مارکوس مجبور می‌شود در جلد او فرو رود و وقتی مایک برمی‌گردد، نوبت اوست که ادای مارکوس را درآورد. مارکوس همسری به نام ترزا (ترزا رندل) دارد و سه تا بچه و مایک مجرد است و…. باقی قضایا را خودتان حدس بزنید. تعقیب فوشهٔ خبیث وقتی به مشکل برمی‌خورد که قلچماق‌های فوشه، جولی را جلوی چشم پلیس می‌دزدزند. آن‌چه در پی می‌آید مقادیر زیادی صحنه‌های اکشن و مزه ریختن‌های ویل اسمیت و لارنس است که هر دو را به ستارگانی محبوب تبدیل کرد.

میکل بی، کارگردان فیلم، دنبال ستاره سریال تلویزیونیِ شاهزاده ترگل ورگلِ بل- ار، ویل اسمیت بود. اسمیت هم‌گویی منتظر فرصتی می‌گشت تا خود را از قفس تلویزیون آزاد سازد. شانس آورد. حالا دیگر کسی او را در سریال‌های تلویزیونی‌اش به یاد نمی‌آورد.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.