فیلم دسپرادو – معرفی، نقد و خلاصه داستان – Desperado 1995

0

فیلمنامه و کارگردان: رابرت رودریگوئز. تهیه‌کنندگان: بیل بوردن، رابرت رودریگوئز. مدیر فیلمبرداری: گیلرمو ناوارو. موسیقی: لوس لوبوس. بازیگران: آتیونیو باندراس، سلما هایک، خواکین دوآلمادا، چیچ مارین، استیو بوسیمی، گارلوس گومز، کوئنتین تارانتینو، دنی ترهو. محصول آمریکا، ۱۰۶ دقیقه

دسپرادو، دنباله یا درواقع، بازسازی نخستین فیلم رودریگوئز، ال‌ماریاچی (نوازنده دوره‌گرد، ۱۹۹۲) است که به مکزیکی هم شهرت دارد. ال‌ماریاچی را گرفته و این‌بار با بودجه‌ای عظیمف دوباره ساخته است. بنابراین اگرچه کمابیش همان فیلم است ولی درنهایت از آن اکشن‌های جانانه از کار درآمده که د رنوع خود، به اکشن‌های جان ووپهلو می‌زند.

مردی به نام بوسیمی (با بازی درخشان استیو بوسیمی، که باید کارش را دید تا متوجه شد اصلاً نقش آسانی نداشته) وارد یک نوشگاه می‌شود. او حکایت غریبه‌ای را تعریف می کند، یک نوازنده دوره‌گرد، همان «ال‌ماریاچی» را، که تشنه انتقام است. این نوازنده توسط موجود خبیثی تیرخورده، طوری که دیگر نمی‌تواند گیتار بنوازد، ضمن آن‌که زن زندگی‌اش را هم از دست داده است. حالا غریبه به طرف شهر سرازیر شده و در پیِ «بدمن» ها و انتقام‌گرفتن از آن‌هاست.

رودریگوئز در تفسیرش بر ال‌ماریچی، برای علاقه‌مندان سینما توضیح می‌دهد که چطور با سرمایه‌ای اندک می‌توان فیلم ساخت. او معتقد است که غالب موارد، بی‌پولی، باعث خلاقیت می‌شود و کارگردان را وامی‌دارد دنبال روش‌های جدید و مبتکرانه بگردد. اما وقتی هالیوود، بودجه‌ای هزار برابر بودجه ال‌ماریاچی در اختیارش گذاشت، خیال داشت با آن پول چکار کند؟

خب، …. همان فیلم را با بازیگرهای بهتر و انفجارهای گنده‌تر، دوباره بسازد. آدم رند امکان دارد «هِر هِر» به ریش رودریگوئز بخندد و ادعا کند که بنابراین او زیر حرف‌اش زده و این‌کار وارونه‌اش ثابت می‌کند که بی‌پولی اتفاقاً مانعی است بر خلاقیت. به هرحال، رودریگوئز نشان می‌دهد کهوقتی عنان استعداد را رهاکنی، چه اتفاقی می‌افتد. آنتونیو باندراس در نقش ال‌ماریاچی، فوق‌العاده است؛ همین‌طور سلما هایک که با شرورانِ داستان از جمله «جنیفر لوپز» ی جوان می‌جنگد. در مورد سایر بازیگرها، خواکین دوآلمادا، موجود رذل خوبی را بازی کرده، چیچ مارین و بوسیمی خیلی بامزه‌اند و حتی تارانتینو هم نقش خودش را با کیف و لذت بازی کرده.

دسپرادو، آشکارا تلاشی است برای حداکثر استفاده مالی از ورسیون اصلی، ولی در عین حال، یکی از بزن و بکش‌ترین فیلم‌های دهه ۱۹۹۰ بدون هیچ‌گونه ادعای هنری است (اگر «بزن و بکشِ هنری» اش را خواستید باید روزی روزگاری در غرب را ببینید که رودریگوئز بعداً آمد و روزی روزگاری در مکزیکو را ساخت). آن صحنه‌های باله‌وار تیر و فشنگ از بغل گوش ردشدن، بی‌شک الهام‌بخش برادران واچفسکی شد در ماتریکس.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.