فیلم شرلوک هولمز: بازی سایه ها – معرفی، نقد و خلاصه داستان – Sherlock Holmes: A Game of Shadows 2011

0

کارگردان: گای ریچی، بازیگران: رابرت داونی جونیور (شرلوک هولمز)، جود لاو (دکتر جان واتسون)، ریچل مک آدامز (ایرنه آدلر)، جارد هریس (دکتر جیمز موریارتی)، استیون فرای (مای کرافت هولمز)، کلی ریلی (مری واتسون). ۱۲۹ دقیقه. درجه نمایشی: ۱۳-PG

شرلوک هولمز مشهورترین کارآگاهی است که تاکنون در دنیای ادبیات خلق شده است. با اینکه ۱۲۰ سال از خلق اولین داستان از مجموعه داستان‌های شصت گانهٔ اسرار تور کونان دویل دربارهٔ این مشهورترین کارآگاه جهان می‌گذرد، این داستان‌ها هنوز خوانندگان بسیاری دارند. جذابیت بی‌بدیل داستان‌های شرلوک هولمز، در نمایش فرایندهای کار ذهنی مبتنی بر مشاهدات تجربی و از این طریق کشف معماهای جنایی و دستخوش هیجان بی‌وقفه و مداوم شدن است. کونان دویل با هر داستان خود ضمن گشودن راز یک معمای جنایی، بر وجوه معماگونه و پیچیدهٔ قهرمان اصلی خود اضافه می‌کرد و به این ترتیب کار شخصیت پردازی هولمز را عمیق‌تر و پیچیده‌تر می‌کرد.

مقدر چنین بود که این قهرمان قرن نوزدهمی نه در قرن بیستم که در قرن بیست و یکم به یک ستارهٔ بلاک باستری تبدیل شود. سال ۲۰۰۹ که فیلم شرلوک هولمز به کارگردانی گای ریچی برای اولین بار به روی پردهٔ سینماها رفت هیچکس مطمئن نبود که تماشاگران چه واکنشی به برداشت مدرن و بلاک باستری گای ریچی از کاراکتر مشهور شرلوک هولمز نشان خواهند داد. ریچی به جای اینکه شرلوک هولمز دورهٔ ویکتوریایی را بر پردهٔ سینما از نو زنده کند ترجیح داده بود که هولمز را به یک قهرمان شبه جیمز باندی مدرن تبدیل کرده و سپس او را به دورهٔ ویکتوریایی ببرد. به همین دلیل نمی‌شد از قبل پیش بینی کرد که تماشاگران چه واکنشی به فیلم شرلوک هولمز نشان خواهند داد. اما به محض آغاز اکران عمومی فیلم معلوم شد که تماشاگران این شرلوک هولمز مدرن را که تفاوت‌های زیادی با همتای قرن نوزدهمی‌اش دارد می‌پسندند.

موفقیت شرلوک هولمز به حدی بود که حالا شاهد دنبالهٔ این فیلم هستیم؛ دنباله ای که به مراتب از قسمت اول بهتر و قوی تر است. گای ریچی فیلم شرلوک هولمز:

بازی سایه‌ها را با اعتماد به نفس بیشتری ساخته است. دیر هیچ خبری از بازی‌های بصری انحرافی و حرکات بی‌جای دوربین نیست. فیلمساز حالا در قسمت دوم اجازه داده که داستان به اصلی‌ترین منبع محرکهٔ فیلم بدل شود. فیلم فاقد ضعف‌های قسمت اول است و با دستی قوی‌تر و محکم‌تر ساخته شده است. یکی از جذابیت‌های انکار ناپذیر فیلم، عرضهٔ یکی از قوی‌ترین آدم بدهای سینمایی است. این شخصیت منفی قدرتمند دکتر موریارتی نام دارد. موریارتی تنها در یکی از داستان‌های شصت گانهٔ سر آرتور کونان دویل سروکله‌اش پیدا شد؛ در داستانی تحت عنوان مسئلهٔ نهایی. گای ریچی ترجیح داده این شخصیت نسبتا مهجور را که از حیث هوش و زیرکی و توانایی‌های فیزیکی همتا و همپای شرلوک هولمز است به قطب منفی فیلم بازی سایه‌ها تبدیل کند.

البته بازی سایه‌ها ربط چندانی به داستان مسئله نهایی ندارد و فقط کاراکتر موریارتی و فصل پایانی فیلم را مرهون داستان مذکور است. فیلم بازی سایه‌ها در حالی شروع می‌شود که شرلوک هولمز (رابرت داونی جونیور) و موریارتی (جارد هریس) پیشاپیش با یکدیگر درگیر شده‌اند؛ هر چند به صورت غیرمستقیم، اما این رویارویی تدریجا حالتی مستقیم تر پیدا می‌کند، موریارتی درصدد است که با استفاده از عناصر آنارشیست و تروریست کاری کند که دو کشور المان و فرانسه درگیر جنگ با یکدیگر شوند. موریارتی منافع خود را در این می‌بیند که یک جنگ جهانی رخ بدهد و او برنامه های دقیقی را تدارک دیده که از این طریق بر جهان تسلط پیدا بکند، هولمز گرچه هنوز از نقشه‌های موریارتی بی اطلاع است اما خطر را احساس می‌کند. موریارتی از ایرنه آدلر (ریچل مک آدامز)، که «زن آرمانی» هولمز به شمار می رود، به عنوان یک قاصد استفاده می‌کند اما زمانی که آدلر در مأموریت خود شکست می خورد، هولمز در قضیه دخالت می‌کند و همین باعث ناخرسندی موریارتی می‌شود. همزمان دکتر واتسون (جود لاو)، دستیار و رفیق هولمز، در آستانهٔ ازدواج با زن محبوب خود، مری (گلی رایلی) است. هولمز گرچه شدیدا با این ازدواج مخالف است اما برای دوست‌اش آخرین مهمانی مجردی را برگزار می‌کند و در همین زمان است که موریارتی اقدامات خرابکاران‌های خود را آغاز می‌کند و..

بازی سایه‌ها چند تا سکانس اکشن عالی دارد که از جملهٔ آنها می‌توان به رویارویی هولمز با اراذل و اوباش، تعقیب و گریز در مهمانی مجردی واتسون، و آتش بازی در قطار اشاره کرد. فیلم چند تا صحنهٔ انفجار خوش ساخت هم دارد. این‌ها تماما ویژگی‌هایی است که فیلم بازی سایه‌ها را از هر فیلم شرلوک هولمزی دیگری (به جز فیلم قبلی گای ریچی) متمایز می‌کند. ریچی از تمهید نماهای حرکت آهسته برای به تصویر کشیدن فعل و انفعالات ذهنی هولمز در صحنه‌های نبرد استفاده می‌کند؛ تمهیدی که خیلی خوب از آن استفاده شده و به اصطلاح در فیلم نشسته است. اوج بهره گیری از این تمهید را در صحنه های رویارویی هولمز و موریارتی می‌بینیم که نبرد ذهنی آنها مقدم بر نبرد فیزیکی آنهاست و این همه به خوبی به تصویر کشیده شده است.

هولمزی که گای ریچی آفریده هیچ شباهتی به آن کارآگاه موقر کلاه به سر و پیپ به دهان معروف ندارد. این هولمز تازه گرچه گهگاه پیپ می‌کشد اما موجود به شدت خطرناکی است؛ هم از حیث ذهنی و هم از حیث فیزیکی؛ خطرناک اما بامزه به طوری که در هر فرصتی، حتی در تاریک ترین لحظات، لطیفه یا گوشه و کنایه ای برای گفتن دارد. رابرت داونی جونیور حسابی در نقش شرلوک هولمز جا افتاده است، داونی جونیور ده سال پیش تا مرز نابودی، یا بهتر بگویم تا مرز خود نابودگری، پیش رفت اما نهایتا توانست خود را از سقوط در این ورطه نجات بدهد به طوری که در این چند سال گذشته توانسته در دو فیلم دنباله‌ای ایفای نقش کند؛ یکی در مرد آهنی یک و دو در نقش تونی استارک و دیگری در شرلوک هولمز یک و دو در نقش شرلوک هولمز.

بازی سایه‌ها فیلمنامه و داستان محکم و جذابی دارد. پایان بندی فیلم روشن و هوشمندانه است و راه را برای ساخته شدن قسمت‌های بعدی مجموعه باز گذاشته است. در واقع، حضور یک کاراکتر منفی قدرتمند و شیوهٔ جذابی که به واسطهٔ آن از این کاراکتر سود برده شده، دو دلیل اصلی برای رجحان قسمت دوم بر قسمت اول است.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.