بودا که بود؟ بیوگرافی و تعالیم او چه بودند؟

0

در حدود دو هزار و ششصد سال پیش، کودکی در بیشه ای آرام و دورافتاده در جنوب کشور نپال امروزی به دنیا آمد که نامش و سخنانش برای قرن های متمادی در ذهن و زبان میلیاردها انسان در گذشته و حال و آینده به ثبت رسیده و خواهد رسید، کودکی که پدرش او را گوتاما نامید، اما تفکر و تعمق و مراقبه او را بودا کرد.

گوتاما نام یکی از قهرمانان کهن متون ودایی بود که سودودانا، شاهزاده شاکیامونی آن را برای پسر خود انتخاب کرد و چنان که رسم آن روزگار بود از ستاره شناسان خواست تا آینده فرزند دلبندش را پیش بینی کنند، آنان نیز سخنانی گفتند که شاهزاده را نگران کرد و دستور داد که نگهبانان و مراقبان، گوتاما را از ملاقات و دیدار با چهار گروه، راهبان، بیماران، مردگان و سالخوردگان برحذر دارند.

گوتاما تا سی سالگی به همین شیوه تربیت یافت و چشمانش جز شادی و سعادت و جوانی هیچ چیز ندید. اما تقدیر بر آن بود که گوتاما از حصاری که پدر برایش ساخته بود بیرون بیاید و به سیروسلوک بپردازد.

او ۶ سال در جنگل های اطراف بیشه لومبینی به مراقبت و ریاضت پرداخت و پس از طی مراقبه ای که ۷ هفته در زیر یک درخت انجام داد به روشنگری رسید، بودا شد و در بنارس چرخ آئینی را به گردش درآورد.

بودا چهل سال در سراسر هندوستان به سیر و سفر پرداخت و تعالیم خود را در هشت دستور ساده خلاصه کرد: ایمان راست، نیت راست، گفتار راست، کردار راست، طریق زیستن راست، کوشش راست، پندار راست و توجه و مراقبت راست. بدون تردید آن چه بودا را در بستر تاریخ از دیگر فیلسوفان و متفکران متمایز می نماید رویکرد مترقی و شگفت انگیز او به تفکر بشری است، آموزه ها و تعالیم او چنان مورد اقبال و اعتماد مردمان قرار گرفت که از ۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تاکنون وی را به عنوان پیامبری بزرگ ستوده اند و امروزه دیگر نمی توان بودیسم را از فهرست ادیان بزرگ جهان خارج نمود، و آن چه او را از پیامبران بزرگ ادیان جدا می کند اصرار وی بر این نکته منحصر به فرد است که سخنانش منشایی بشری دارد و وی نه تنها هیچ الهامی از غیب دریافت نکرده بلکه هیچ نیروی ماورایی نیز او را مأمور سعادت بشر ننموده است.

سفارش طراحی سایت در کارلنسر با قیمت توافقی
خرید ساعت سونتو و لوازم جانبی ساعت Suunto

بودا تمام دستاوردهای شهودی و ادراکات خود را به هوش خالص بشری نسبت می داد و معتقد بود که هر انسانی می تواند بودا شود، اگر در مسیر تحقق آن قدم بردارد.او خود را بشری می دانست که ظرفیت های ذهنی اش را به کارگرفته است و حقیقت هستی بر او آشکار گردیده.در تعالیم نخستین بودا، فرد و تنها خود فرد می بایست پناهگاه و ملجاء خود باشد و او همواره شاگردانش را از جست وجوی سعادت و پناه در دیگری برحذر می داشت. به عبارتی بودا به انسان سه هزار سال پیش می آموخت که چگونه اندیشه خود را ارتقا دهد و از آن به عنوان محکی برای صحت و سقم آموزه های دیگران استفاده کند. از سخنان او است که می گفت: «دوای دردهایتان را در خود بجوئید و نه در هیچ کس دیگر و برای رسیدن به حقیقت تنها راه را بپرسید آن چنان که من نیز تنها راه را به شما نشان می دهم و نه بیشتر.»او در ماهاپا رابینی سوترا گفته است: «هیچ امر رازآلودی در تعلیمات من نیست و من هرگز ادعا نخواهم کرد که حقیقت را در آستین دارم.»

در دورانی که بودا به ترویج آموزه های خود می پرداخت، در منطقه ای به نام کساپوتا، فردی به نام کالاماس به او گفت: برهمنان و راهبان بسیاری از این شهر کوچک عبور می کنند و حرف هایی درباره حقیقت می زنند، هرکدام از آنها خود را حق می دانند و دیگری را باطل. ما سخنانشان را باور می کنیم اما خیلی زود، راهب یا برهمن دیگری از راه می رسد که سخنان جدیدی دارد. او نیز تعالیم پیشینیان را باطل می داند و سخنان خود را حق، به او ایمان می آوریم اما در فاصله ای بسیار نزدیک فرد دیگری از راه می رسد و همان قصه تکرار می شود. به ما بگو ای بودای بزرگ که تکلیف ما در برابر این سخنان چیست و حقیقت با کدام آنها است؟! ما با تردید و شک خود چه کنیم؟!

و بودا پاسخ داد: شک شایسته انسان است و سرگشتگی و حیرت از جمله گذرگاه های رسیدن به حقیقت است، اما بدان ای کالاماس که تو نباید به خود اجازه دهی که به وسیله هیچ کدام از این سخنان راهنمایی شوی، هرگز مگذار که کسی تو را هدایت کند و بگوید که مشاهدات ماورایی و استنتاجات روحانی او تضمین کننده سعادت و خوشبختی تو است و مگذار که کسی راهنمای تو شود و بگوید که از این تعالیم پیروی کن تا به حقیقت برسی، بلکه همه آن سخنان را بشنو و با عقل و اندیشه خود بسنج، آنها را انتخاب کن، هرکدام را که با ضمیر درونی تو سازگار است بپذیر و هرکدام را که سازگار نیست، رهاکن.

بودا همواره در تعالی خود می گفت: بیا و بنگر، و نه آن که بیا و ایمان بیاور و این تعالیم برای انسانی که قریب سه هزار سال پیش می زیسته است امری شگفت انگیز می نمود. از این جنبه است که می توان بودا را کاشف و مبداء احترام و کرامت اندیشه بشری دانست.

در آئین بودایی که توسط بودا ترویج می گشت شک و تردید اگرچه یکی از پنج موانع درک حقیقت بود اما هرگز گناه شمرده نمی شد، سرگشتگی و تردید منزلی است که باید از آن عبور کرد چنان که شخص بودا در آخرین لحظه های زندگی اش، اطرافیان خود را به تردید انداخت و از آنها خواست تا درباره هرچه که شک دارند از بودا سئوال کنند.اگر بودیسم را یک دین بدانیم، گناه در این آئین معنایی ندارد چرا که همیشه همه شرارت ها جهل است و شاید بتوان به تعبیری گفت که عدم استفاده درست از اندیشه و عقل، بزرگ ترین گناه محسوب می گردد. لفظ ایمان (Saddha) نیز در بودیسم به معنای یقین و اطمینانی تعبیر شده است که فرد با درک حقیقت به آن نائل می شود.روزی فردی از بودا پرسید: چگونه می توان متون مقدس هندویی را که از هزاران سال پیش تاکنون به ما رسیده است و برهمنان آنها را حقیقت محض پنداشته اند، کنار گذاشت و به سخنان و آموزه های جدید روی آورد؟ و بودا گفت: اگر فرد نابینایی در مسیری بایستد و جسمی را لمس کند و به فرد نابینای بعدی بگوید و او هم همان کلمات را به فرد نابینای دیگر بگوید و این کار صدها سال ادامه پیدا کند، آیا تو نیز سخنان آنان را تکرار خواهی کرد؟!

بودا تعالیم و آموزه های خود را همچون الواری می دانست که فرد می تواند خود را بر آن ببندد و از رودخانه ای پرآب عبور کند، اما وی همواره اصرار داشت که الوار چوبی را نباید برای همیشه با خود حمل کرد چرا که در خشکی دیگر نیازی به الوار نیست و توصیه می کرد که چسبیدن به تعالی یک فرد و حقیقت محض پنداشتن آن مانند غُل و زنجیری است که انسان حکیم را از پیمودن کمال باز می دارد. بودا شاید نخستین اندیشمند نگرانی بود که قریب به سه هزار سال پیش در لحظات مرگ خود به پیروانش گفت:«حال من شما را وداع می گویم. بدانید که جمله عناصر ناپایدار و زودگذرند، فقط در راه آزادی و نجات همت بگمارید و بس.»

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.