پیتر جکسن و روایت کارگردانی سه‌گانه پرشکوه ارباب حلقه‌ها

0

نزدیک به سه دهه پیش به یک فیلمساز گمنام نیوزیلندی سیصد میلیون دلار بودجه داده شد تا سه گانه ارباب حلقه ها نوشته جی آر آر تالکین را بسازد. او فیلم ها را با گروهی از بازیگران ناشناس و تازه کار در مدت پانزده ماه ساخت. دو قسمت اول یعنی «یاران حلقه» و «دو برج»  هر کدام نزدیک به یک میلیارد دلار فروختند و انتظار می رود قسمت پایانی این سه گانه با عنوان «بازگشت پادشاه» علاوه بر فروش بیشتر نسبت به دو فیلم قبلی، نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم هم بشود. برای جکسن چهل و دو ساله، این آخرین پرده از تجربه ای است که زندگی اش را متحول ساخت، و او را به مشهور ترین، گران قیمت ترین و مورد تقاضا ترین فیلمساز روز بدل کرد.

او هم اکنون مشغول آماده سازی مقدمات پروژه بعدی اش، یعنی «کینگ کنگ» است. که برای او، همسر و شریکش، فران ولش و همکار این دو فیلیپا بوینس، بیست میلیون دلار دستمزد و براساس شایعات بیست درصد کل درآمدهای فیلم را به ارمغان خواهد آورد. اما تنها چیزی که جکسن در این لحظه به آن فکر می کند بازگشت به خانه است. «من به خواب نیاز دارم. به شدت خسته ام و باید استراحت کنم.» ما در زیر یک چادر عظیم در منطقه وست وود لس آنجلس به ملاقات او می رویم. چند ساعت پیش در این جا مهمانی پایان فیلمبرداری «بازگشت پادشاه» برپا بود و اکنون تنها چند تکنسین و یکی دو روزنامه نگار در چادر باقی مانده اند.«برای ساختن ارباب حلقه ها، این بهترین زمان ممکن بود. چرا که به اندازه کافی جوان و دیوانه بودم. اما در این موقعیت باید مراقب باشم تا در دام خود بزرگ بینی نیفتم و خیال نکنم بهترین فیلمساز جهانم، چرا که احتمالاً نخواهم بود. این واقعیت ماجراست و حالا به دنبال ساختن فیلم دیگری هستم.»

جکسن با یک تی شرت راه راه راگبی و یک شلوارک جلویم نشسته و مثل همیشه پابرهنه است. او با ریش و سبیل و موهای انبوهش شبیه یک هابیت میانسال (از موجودات محوری فیلم های ارباب حلقه ها) به نظر می آید . خود جکسن درباره این شباهت می گوید: «من از هابیت ها خوشم می آید. بنا به دلایلی هم هیچ وقت دوست ندارم کفش رو بسته بپوشم.» این علاقه به هابیت های داستان تالکین جکسن را واداشت تا در سال ۱۹۹۵ از وکیلش بخواهد موضوع خرید کپی رایت قصه های تالکین را بررسی کند. موضوع بسیار پیچیده از آب درآمد.اما میراماکس موفق شد حقوق ساخت سه گانه ارباب حلقه ها را به دست آورد و پس از یک دوره معاملات هالیوودی، در ازای درصدی از سود، این حقوق را به نیولاین سینما (که جسارت انتخاب جکسن و کمپانی گرین لایت برای ساخت فیلم در نیوزیلند را داشت) واگذار نماید. بعضی از بازیگران نمی دانستند که دقیقاً چه کار باید بکنند. تازه کارها مثل اورلاندو بلوم (در نقش لگولاس) و شان آستین (قسم) به ناگهان با یک پروژه سنگین روبه رو شدند. لیوتایلر در نقش پرنسس آرون، شخصیتی که در کتاب وجود نداشت اما به طور اختصاصی برای تایلر و توسط پیتر جکسن نوشته و به فیلمنامه اضافه شد، می گوید: «به من گفتند کارم نه ماه طول خواهد کشید، اما در عمل سه سال و نیم در نیوزیلند این طرف و آن طرف می رفتم.» ویگومورینسن در نقش آراگورن و ایان مک کلن در نقش گندالف، همراه با الایجاوود و آستین بار اصلی فیلم را بر دوش دارند. این فیلم بیست و یک شخصیت اصلی دارد.

«ما ترکیب جالبی از آدم های با تجربه، و تازه کارانی مثل اورلاندو داشتیم که اولین فیلمش را بازی می کرد. بازیگران با سابقه مراقب تازه کارها بودند. به خصوص ویگو، که خیلی پخته و متمرکز عمل می کرد و نسبت به فیلم احساس تعهد و مسئولیت داشت. بعد از مدت کوتاهی بازیگران جوان مثل دامینیک موناهان، بیلی بوید و اورلاندو به ویگو نگاه می کردند و او با آنها تمرین می کرد. همین طور ایان مک کلن که ثبات و استحکام بیشتری برای پروژه به ارمغان آورد.» علاوه بر کار روی سه فیلمنامه، جکسن بخش هایی خارج از فیلمنامه را هم فیلمبرداری کرد. ابتدا فیلمبرداری هر سه قسمت به پایان رسید و سپس جکسن تدوین «یاران حلقه» را آغاز و به ساختن الگویی که برای دو قسمت بعدی از آن پیروی می کرد، اقدام کرد. او روند تدوین را در ژانویه آغاز کرد و در تابستان تعدادی از بازیگران را دوباره به نیوزیلند فرا خواند تا صحنه های الحاقی و اضافی را به مدت چهار یا پنج هفته فیلمبرداری کند و بعد کار تدوین و افزودن جلوه های ویژه را به موقع و پیش از موعد اکران فیلم در دسامبر به پایان رساند.

وقتی دو فیلم اول به موفقیت اقتصادی عظیمی دست یافتند، بعضی از بازیگران که ابتدا با مبالغ پایینی استخدام شده بودند اعتراضاتی علنی و جمع و جور برای به دست آوردن حقوق بیشتر به راه انداختند. نیولاین سینما هم پذیرفت تا پاداش ها و جوایزی نقدی به آنان بپردازد. اما نارضایتی بعضی ها به خاطر پول نبود. کریستفرلی که در نقش جادوگر سارومن بازی داشت، به خاطر حذف بسیاری از صحنه های بازیش از نسخه تدوین نهایی «بازگشت پادشاه» به شدت خشمگین شد. جکسن در مقابل انتقادات لی شانه بالا می اندازد و می گوید:

سفارش طراحی سایت در کارلنسر با قیمت توافقی
خرید ساعت سونتو و لوازم جانبی ساعت Suunto

«واقعیت این است که بازگشت پادشاه بیش از چهار ساعت زمان داشت و ما برای اکران، نزدیک به یک ساعت و پنج دقیقه از آن را حذف کردیم. پس از نقش همه بازیگران در فیلم کاسته شده. کریستفر در یک پلان هفت دقیقه ای که از بازگشت پادشاه حذف شد حضور داشت. آن صحنه برای دو برج گرفته شده بود و اساساً کاراکتر سارومن در بازگشت پادشاه نقش چندانی نداشت. پلان فوق العاده ای شده بود ولی وقتی آن را در ابتدای بازگشت پادشاه قرار دادم، متوجه شدم ما داستان فیلم قبلی را همان جا به پایان رساندیم و من برای شروع قصه جدید به هفت _ هشت دقیقه اول فیلم نیاز داشتم، اما آن پلان حتماً در نسخه دی وی دی خواهد بود.»

جکسن این فرضیه که اورک ها (موجوداتی غریب در داستان تالکین) را استعاره ای از نازی ها و نبرد مرکز زمین را جایگزین جنگ جهانی دوم می داند، رد می کند و می گوید: «تم های تالکین بدون زمان هستند. او درباره وقایع جاری نمی نوشت. حتی وقتی جنگ آغاز شد او نوشتن کتاب هایش را به پایان رسانده بود. مولفه های او به وقایع تاریخی ارتباطی نداشتند. این مولفه ها اساسی تر از این حرف ها هستند دوستی با طبیعت، نابودی زمین به وسیله کارخانه  ها، اسارت انسان، نابودی جنگل ها با هدف ساختن شهر و پر کردن کارخانه ها از کارگران شهرنشین. حلقه ها استعاره ای است از ماشین ها. چون تالکین از تسخیر انسان به وسیله ماشین در انگلستان به تنگ آمده بود. او روند اسارت جامعه در دست تکنولوژی را تحقیر می کرد . تالکین طبیعت گرایی فرا تر از زمان خود بود.»

جکسن از هفت سالگی وقتی با دوربین والدینش از باغ منزلشان فیلم گرفت با جادوی فیلم سازی آشنا شد. اولین فیلم داستانی اش که داستانی تخیلی و پر از خون و استفراغ بود را در مدت سه سال ساخت. که عاقبت در سال ۱۹۸۸ به نمایش درآمد. سپس با یک کمدی دلهره آور به نام (به ضعفا کمک کن) به کار ادامه داد. دو سال بعد اولین نمایش جهانی را با Dead Alive در سال ۱۹۹۳ تجربه کرد. سال آینده برای اولین بار در چهار سال گذشته جکسن، والش و متخصصین و طراحان کامپیوتر روی ارباب حلقه ها کار نخواهند کرد. اما در پروژه کینگ کنگ مشغول می شوند که فیلمبرداری اش در ماه آگوست آغاز می شود تا در کریسمس ۲۰۰۵ به نمایش درآید.

این نسخه ای بازسازی شده از فیلم کلاسیک کینگ کنگ (ساخته شده به سال ۱۹۳۳) خواهد بود. پیتر در این باره می گوید: «ما از ارباب حلقه ها درس های فراوانی آموختیم که در کینگ کنگ به کارمان خواهد آمد. از ابتدا گفتیم سه گانه ارباب حلقه ها فانتزی صرف نیست، بلکه تاریخی است و ما آن را به سبک فیلم های تاریخی ساختیم. همین کار را در کینگ کنگ نیز خواهیم کرد. واقعیت در کنار جسارت.جکسن پروژه کینگ کنگ با بودجه یکصد و پنجاه میلیون دلاری را با یک تجارت پر منفعت برای کمپانی یونیور سال می داند.»در حال حاضر شش یا هفت پروژه سینمایی با بودجه دویست میلیون دلاری در حال فیلمبرداری  اند. پس یونیور سال پنجاه میلیون دلار صرفه جویی کرده است.

یک بار دیگر جکسن در نیوزیلند فیلم خواهد ساخت. جایی که به عنوان یک قهرمان ملی و به ثبت رساننده نام کشورش در عرصه سینمای جهان شناخته می شود. مردم به او افتخار می کنند و در عین حال خلوتش را بر هم می زنند. او هم اکنون در حومه شهر ولینگتن با والش و دو فرزندشان روزگار می گذراند. «من واقعاً با این هجوم مردم نمی توانم به راحتی در خیابان راه بروم. زندگی خصوصی ام تغییر کرده و دیگر آزادی گذشته را ندارم. خودخواهانه است که بگویم راحت نیستم، چرا که نیوزیلند کشوری است که به قهرمان نیاز دارد. و من به عنوان یک هنرمند، افتخار می کنم که به جز ورزشکاران، قهرمان دیگری هم برای هموطنان وجود دارد.اما کمی ناراحت می شوم وقتی می بینم کاری انجام داده ام که کارکردی فراتر از کارکرد حتی نخست وزیر دارد. چرا که هرگز با سیاست مرتبط نبوده ام.»

حتی پس از کینگ کنگ، یک پروژه نامعلوم در انتظار اوست تا مجموعه ارباب حلقه ها را تکمیل کند. «اگر نیولاین سینما بخواهد پروژه هابیت را بسازد، و تا آنجا که من می دانم چنین قصدی ندارد، خب بسیار متعجب خواهم شد اگر کس دیگری به جز من این کار را بکند. بسیار عالی خواهد شد اگر خودم آن را بسازم و افسانه را تکمیل کنم.»


هر کارگردان خوب مبدع یک نگاه تازه در سینما است و جکسن هم به عنوان کارگردانی که سه گانه «ارباب حلقه ها» را ساخته می تواند صاحب چنین عنوانی باشد.واقعیت از این قرار است که در روزگار ما فیلم ساختن به کار عجیب و غریبی تبدیل شده.همه آن هایی که فیلم های ریز و درشت می سازند لزوما کاری از پیش نمی برند.همه داستان ها تقریبا تکراری است و بدتر از آن این که شیوه های داستان گویی در سینما هم دست کمی از خود داستان ها ندارند.طبیعی است که در چنین اوضاع و احوالی اگر کارگردانی پیدا شود که داستان جذابی برای تعریف کردن داشته باشد و شیوه داستان گویی اش هم تکراری به نظر نرسد قطعا صاحب ارج و قرب ویژه ای خواهد بود.البته این را هم داشته باشید که این ارج و قرب را تماشاگران سینما نثار کارگردان می کنند، نه منتقدان و تحلیل گرانی که اصلا از راه ایراد گرفتن از کار دیگران نان می خورند.همه داستان «ارباب حلقه ها» که فراز و فرودهای زیادی دارد و هربار ما را به راهی و مسیری هدایت می کند، دست آخر و در نهایت به یک جا می رسد:جدال میان خیر و شر.اگر درست به یاد بیاوریم و اندکی تامل کنیم این همان مضمون مهمی است که در همه سال هایی که سینما به راه بوده و سینماگران فیلم ساخته اند روی پرده سینما آمده است.زمانی منتقدی نوشته بود که مسئله اصلی در به  وجود آمدن چیزی به نام ژانر همین تقابلی است که شکل می گیرد.تقریبا هیچ داستانی را نمی توانید پیدا کنید که چیزی از تقابل خیر و شر در آن نباشد.دوره سیاه و سفید هیچ وقت تمام نمی شود، حتی موقعی که بعضی به سراغ داستان هایی بروند که در آن ها به جای آدم ها و درواقع قطب های سیاه و سفید با موجودات خاکستری (سیاه+سفید) روبرو باشیم. این جدال میان خیر و شر همه جور داستان را در بر می گیرد.از مثلا درام های عاشقانه بگیرید تا برسید به فیلم های وسترن و جنگی.در این آخری ها که حتما چنین چیزی را خواهید دید.

خب، حالا با این تفاصیل می شود چند مسئله را درباره جکسن و سه گانه اش (هرچند فقط گانه اول و دوم را دیده ام اما حدس زدن درباره سومی چندان دور از ذهن نیست) نوشت و ازش حرف زد.جکسن در گفت و گویی (ترجمه در ماهنامه دنیای تصویر، شماره ۱۰۰) گفته بود:«نمی خواستیم هیچ چیز مصنوعی جلوه کند، می خواستیم فیلم را مثل یک افسانه پریان بسازیم، نه داستانی واقعی که همه می دانند.می خواستیم به این سه گانه حالتی کهن بدهیم، حالتی فوق العاده و درعین حال واقعی.» این تصنعی که جکسن در حرف هایش به آن اشاره می کند شاید از آن جایی ناشی شود که چنین داستان هایی مایه هایی از آن را دارند.به هرحال داستان تالکین یکی از داستان های خیالی است و در عالم خیال هر کاری ممکن است.اما به تصویر درآوردن همین خیال ها گاهی به صورت تصویر غیرممکن می شود و اگر کارگردان آدم سمجی باشد دست به دامن فناوری می شود و به کمک پدیده دیجیتال راه را دست کم برای خودش باز می کند.

در عین حال لابد این مسئله را هم می دانید که واقعی نشان دادن هر چیز خیالی کاری به شدت سخت است.فکرش را بکنید که داستان تالکین به عنوان داستانی که دارد در سرزمین اسطوره ها پیش می رود زمانی که شکلی واقعی به خود می گیرد می تواند دچار یک مشکل عمده شود.بین اسطوره و واقعیت چه نسبتی هست؟وارد بحث های نظری نشویم و به همین اکتفا کنیم که فقط پدیده دیجیتال می تواند از پس همه ناممکن ها برآید و دلیل این مدعا هم به سادگی می تواند همین سه فیلمی باشد که جکسن ساخته است. اما بد نیست که یک نکته را همین جا بگوییم:جکسن هم مانند «جورج لوکاس» خوره همه چیزهایی است که یک سرشان به فناوری ربط پیدا می کند و درست مثل او علاقه زیادی به داستان هایی دارد که اسطوره وار هستند.چه کسی می تواند این حرف را رد کند که همه فیلم های «جنگ های ستاره ای» اسطوره هایی متعلق به دوران ما هستند و دست کم تا سال ها به یاد می مانند.اما جکسن علاقه چندانی به آفرینش اسطوره های تازه ندارد و با این سه فیلم سعی کرده اسطوره هایی اندکی کهنه تر را دوباره بیافریند.خب، به نظرم تا این جا کمی روشن شد که جکسن دست به چه کار عظیمی زده و این که از پس چنین پروژه عظیمی سرافراز بیرون آمده قطعا نشانه این است که او قواعد داستان گویی در سینما را خوب بلد است.

می دانید که در این سال ها و درواقع از موقعی که دوربین های دیجیتال خانگی در دسترس قرار گرفته اند، همه تلاش فیلمسازان (مثلا) مستقل این بوده که فیلم هایشان واقعی به نظر برسند چون این روزها تنها چیزی که مردم را قانع می کند، پدیده های واقعی است.این گونه است که در دل چنین اندیشه هایی وقتی فیلمسازی مثل پیتر جکسن از راه می رسد و داستانی خیالی را برای ساختن فیلم انتخاب می کند لابد شجاعت بسیار زیادی دارد.او هم البته در پی واقعیت هست،  اما واقعیتی که او دنبالش می گردد واقعیتی است که به دنیای داستان او و درواقع فیلمش بخورد.بین این واقعیت ها قطعا فاصله زیادی هست.سه گانه ارباب حلقه ها به رغم آن که هر سه کتابش برای فیلم شدن خلاصه شده و بعضی شخصیت ها و داستان های فرعی اش کنار گذاشته  شده اند (البته بعضی شخصیت های فیلم هم متعلق به جکسن و فیلمنامه نویس هایش هستند) احتمالا یکی از بهترین اقتباس هایی است که در طول همه این سال ها از ادبیات داستانی شده است.لحن کلی فیلم و این که به سادگی در یک صحنه ترس و شوخی را با هم نشان می دهد آن قدر خوب هست که می توان آن را در حد رمان تالکین دانست.

ارباب حلقه ها درعین حال یکی از آن فیلم هایی است که می توان از این به بعد آن را نمونه فیلمی دانست که واقعا از سر عشق ساخته شده. توضیح این مسئله که معنای چنین حرفی چیست (هرچند شاید اندکی احساسی هم به نظر برسد) واقعا کار سختی است، هرچند به نظرم هرکسی که واقعا شیفته سینما باشد معنایش را درک می کند و فرقی هم نمی کند که این شیفته سینما، دلبسته سینمای اروپا باشد یا سینما آمریکا. (حرف «درایر» را از یاد نبرده ایم که گفته بود فیلم «گرترود» را با قلبش ساخته است) و حالا که همه از نابودی سینما و این جور چیزها حرف می زنند لابد باید به همین شیوه فیلم ساخت.ما به فیلمسازانی نیاز داریم که در کنار فناوری با «قلب»شان فیلم بسازند، مثل پیترجکسن…

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.