کنراد لورنتس، از بنیان گذاران علم رفتارشناسی

0

کنراد زاخاریاس لورنتس (K.Z.Lorenz) یکی از بنیان گذاران علم رفتارشناسی است. او مهمترین پژوهش های علمی خود را به بررسی رفتار گونه های مختلف پرندگان اختصاص داد و طی تحقیقاتش مسائل بسیاری که بر پیکره رفتارشناسی سایه افکنده بودند را به شکل قواعد مشخص تدوین کرد. لورنتس مبدع نظریه بزرگ، غریزه در تبیین رفتار است. نظریه غریزه همواره کانون توجه مهمترین مباحثی بوده که در تاریخ رفتارشناسی وجود داشته اند. لورنتس به خاطر کتاب های عامه پسند و پرطرفداری که برخی از آنها در برگیرنده کاربردهای جنجالی رفتارشناسی لورنتسی در تبیین رفتار انسان است، برای بسیاری از خوانندگان چهره ای سرشناس و نام آشنا تبدیل شده است.

کنراد لورنتس در ۱۹۰۳ در آلتنبرگ اتریش، به دنیا آمد. پدرش، آدولف لورنتس جراح مشهوری بود که شیوه ای را برای درمان در رفتگی مادرزادی استخوان ران ابداع کرد و با انجام این عمل توانست ثروت اندکی را گردآورد. او به خاطر این کشف نامزد دریافت جایزه نوبل پزشکی شد که البته به وی تعلق نگرفت، کنراد لورنتس از همان دوران کودکی حیوانات بسیاری را نگهداری و تربیت می  کرد و به شدت نسبت به رفتارهایشان کنجکاو بود. پس از پایان تحصیلات دبیرستانی مدت کوتاهی به تحصیل در دانشگاه کلمبیا، آمریکا، (۱۹۲۲) پرداخت اما به زودی به اتریش بازگشت. پس از بازگشت به دپارتمان آناتومی دانشگاه وین پیوست و موفق به اخذ مدرک پزشکی شد. پس از تحصیل در رشته پزشکی به تحصیل جانورشناسی پرداخت و موفق به اخذ مدرک دکترا شد. او همچنان به کارش در انستیتوی آناتومی ادامه داد و بیشتر وقتش را صرف مشاهده رفتارهای کلاغ گردن بور(Corvus monedula) کرد. لورنتس مهمترین پژوهش های رفتارشناختی خود را طی دهه ۱۹۳۰، بدون وابستگی به هیچ مؤسسه ای، در منزل خانوادگی شان در آلتنبرگ انجام داد. او در ۱۹۴۰ به مقام استادی فلسفه دانشگاه کینگزبرگ منصوب شد اما به زودی به عنوان پزشک ارتش به خدمت فراخوانده شد و در دوران جنگ به دست روس ها اسیر شد و از ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۸ را در اسارت به سر برد. پس از رهایی در مراکز بسیاری به کار پرداخت اما بیشتر وقتش را در انستیتوی رفتارشناسی مقایسه ای بالدرن وابسته به دانشگاه مانستر سپری کرد. انستیتوی مذکور در سال ۱۹۶۱ به انستیتوی فیزیولوژی رفتاری در سی ویزن، باواریا، منتقل شد و لورنتس نیز تا هنگام بازنشستگی اش در سال ۱۹۷۳ همان جا ماند. او در همان سال به اتفاق نیکوتینبرگن و کارل ون فریش برنده جایزه نوبل شد. لورنتس در همان نخستین مقالاتش در دهه ۱۹۳۰، اصرار داشت که بین رفتارهای ذاتی واکتسابی (آموخته شده) تفاوت های بنیادی وجود دارد. با این همه تصور او از این تفاوت ها دستخوش تحولات و پیشرفت های چندی شد. او در دانشگاه به مطالعه آناتومی مقایسه ای «پساداروینی» پرداخت. به عنوان مثال پروژه دکترایش را به بررسی مقایسه ای مکانیسم پرواز و سازگاری های شکل بال در واریته ای از یک گونه پرنده اختصاص داد. این پایان نامه در سال ۱۹۶۵ با عنوان «Der Vogelflug» منتشر شد.

هدف آناتومی مقایسه ای توصیف چگونگی تکوین ساختارها، نحوه کار آنها و چگونگی تکامل آنهاست و روش آن مقایسه ساختارهای نظیر، در گونه های مختلف است، لورنتس دریافت که رفتارها را نیز می توان همانند اندام های آناتومیکی مورد بررسی قرار داد و از این رو به زودی با استفاده از روش های آناتومی مقایسه ای به بررسی رفتار پرداخت. این نوع نگرش به رفتارشناسی در واقع یک گام سرنوشت ساز در سنتز داروینی بررسی رفتار بود که در دهه ۱۹۳۰ به جلو برداشته شد. تأثیر آناتومی مقایسه ای به ویژه در تعریف اولیه لورنتس از غریزه به خوبی مشهود است. او تفاوت بین کنش های غریزی و هوشمندانه را به نقل از زیگلر Ziegler) ) به ترتیبی که در زیر می آید تعریف می کند: اساس رفتارهای غریزی برپایه مسیرهای وراثتی است در حالی که کنش  های هوشمندانه متکی به تجربیاتی است که توسط خود فرد کسب می شوند. بدین ترتیب تعریف بافت شناختی رفتار جانشین تعریف روانشناختی آن شد. از این پس لورنتس از غرایز به عنوان «رهاسازها» یاد می کند. غرایز آن طور که گمان می رفت همان ساختارهای عصبی توارثی بودند که طی مراحل تکوین توسط محیط تعدیل نمی شدند. در ۱۹۳۳ استاد لورنتس، کارل بوهلر (K.Buhler)، او را تشویق کرد که آثار نویسندگان پیش از خود درباره موضوع «غریزه» را مرور کند. نتیجه این بررسی ها مقاله سال ۱۹۳۷ لورنتس است که در آن ضمیمه کوچکی را به نظریه غریزه خود می افزاید.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.