دوران قاجار‌ و توسل جویی و بست نشینی در سفارتخانه ها و کنسولگریهای خارجی

0

در دوره قاجاریه، افزون بر بقاع مذهبی و مراکز سنتی بست نشینی، بانک ها، تلگرافخانه ها (که وابسته به انگلیسیها بود)، سفارتخانه های دولت های خارجی (انگلیس، روسیه، عثمانی، فرانسه، ایتالیا و اتریش)، کنسولخانه های خارجیان (به ویژه انگلیس) در شهرها، خانه اروپائیان و حتی خود اروپائیان و پرچم دولت های بیگانه (روس و انگلیس)، محل بست، پناه جویی و امان خواهی بسیاری از مردم شده بود. با بست شدن سفارتخانه های خارجی و تلگرافخانه ها که نشان از نفوذ گسترده و تحریک و دخالت بیگانگان به ویژه روس ها و انگلیسیها در جامعه ایران عصر قاجاریه داشت، بست – نشینی به یکی از معضلات دولت قاجاریه تبدیل شد. با کارکرد تأمینی این بست های وابسته به بیگانگان، بسیاری از رجال حکومتی و مأموران دولتی برای فرار از مجازات به سفارتخانه ها پناهنده شده و زیر پرچم بیگانه میرفتند. این امر موجب شد تا دولت قاجاریه از دسترسی به افراد مجرم و خاطی درمانده شود و برای تأمین امنیت داخلی در مقابله با دزدان و خلافکاران و مجرمان ناتوان باشد. بنابراین، ضمن ضرورت یافتن و اهمیت چنین مقوله ای برای پژوهش، این پرسش قابل طرح است که پدیده توسل جویی به بیگانگان و بست نشینی در مراکز سیاسی قدرت های خارجی، چه تأثیری بر روابط قدرت های سیطره جو با ایران و امنیت داخلی این کشور داشته است؟ بر این مبنا، هدف از مقاله حاضر، بررسی زمینه ها و عوامل توسل جویی ایرانیان به خارجیان و به دست دادن مصادیقی از این توسل جوییها و تأثیر آن بر وضعیت امنیت داخلی کشور و روابط ایران با دولت های پناه دهنده است. فرضیه پژوهش آن است که توسل جویی به بیگانگان، دخالت آنان را در کشور گسترش میداد و با این حربه، استقلال کشور و امنیت داخلی آن دچار خدشه میشد. این پژوهش از نوع تاریخی است که گردآوری اطلاعات آن به روش کتابخانه ای و تبیین موضوع به شیوه توصیفی- تحلیلی انجام شده است.

منبع: نشریه تاریخ روابط خارجی

به رغم آگاهی هایی که در منابع تاریخ نگارانه دوره قاجاریه و خاطرات و سفرنامه ها و گزارش های سیاحان و مأموران اروپایی نظیر لیدی شیل، دوراند، ادوارد پولاک آمده، پژوهش خاصی در این موضوع صورت نگرفته است. مدخل های اجمالی «بست» در دایره المعارف تشیع (۱۳۷۵)؛ دانشنامه جهان اسلام (۱۳۷۶) و دایره المعارف بزرگ اسلامی (۱۳۸۳) بر معنا و مفهوم و تاریخچه بست و بست نشینی متمرکز شده اند. خالصی (۱۳۶۶) تاریخچه بست و بست نشینی را به طور عام در کتابی مطرح کرده و حبیبی (۱۳۸۴‌) در مقاله ای به طور اجمال به بست و بست نشینی در حرم امام رضا (ع) پرداخته است. برخی نوشته ها به بست نشینی آغاز جنبش مشروطه در سفارت انگلیس در تهران پرداخته اند، نظیر مقاله کوتاه علی ابوالحسنی (منذر) (۱۳۸۶، زمانه، ش ۵۹) و کتاب رسول جعفریان (۱۳۷۸‌) که بررسی تحولات یک ماهه بست نشینی مشروطه خواهان در سفارت انگلیس در سال ۱۳۲۴ ق. است. در این میان دنیس رایت (۱۳۶۴) در کتاب ایرانیان در میان انگلیسیها، به پناهندگی برخی از ایرانیان به سفارت انگلیس پرداخته که در این مقاله به این اثر توجه شده است. بنابراین، با توجه به اندکبودن پژوهش در باره این موضوع، مقاله پیش رو، به صورت منسجم به موضوع پناهندگی و توسل جویی ایرانیان به خارجیان طی دوره قاجاریه پرداخته است.

توسل جویی و پناه جویی به خارجیان

یکی از راه های توسل جویی و پناه جویی به بیگانگان در دوره قاجاریه، بست نشینی در سفارتخانه ها، کنسولگریها و دفاتر تلگراف (تلگرافخانه های) خارجی در ایران بود. توسل جستن ایرانیان به خارجیها برای جلب حمایت، از اوایل حکومت قاجاریه رایج بود. هم بزرگان دولتی و ثروتمندان و هم افراد عادی برای رهایی از ظلم و ستم کارگزاران دولتی به بیگانگان متوسل می- شدند. با دایرشدن کنسولگریها و دفاتر تلگراف متعدد در چهارگوشه کشور، رسم بست نشینی توسعه یافت و «ایرانیان چه به طور انفرادی و چه به طور دسته جمعی به این مراکز پناهنده میشدند.

از جمله گروه هایی که دسته جمعی پناهنده میشدند، میتوان از بهاییها یا صنعتگرانی که نگران معیشت خود بودند، نام برد» (رایت، ۱۳۶۴‌: ۳۶۲). بست نشینی دسته جمعی خود، طلیعه بست – نشینیهای بزرگ در انقلاب مشروطه شد (مارتین، ۱۳۹۰: ۲۲۹).

انعقاد معاهداتی با دولت های خارجی پس از شکست های ایران از روسیه در زمان فتحعلی شاه قاجار (حک: ۱۲۵۰- ۱۲۱۲ ق./ ۱۸۳۴-۱۷۹۷ م.)، موجب افزایش نفوذ نمایندگان روس و انگلیس در ایران شد؛ به گونه ای که کمتر کاری بدون صلاحدید آنان انجام میگرفت. افزون بر مسائل سیاسی، این نمایندگان حتی در امور شخصی افراد ایرانی نیز مداخله میکردند و شاه و رجال ایران، میل و اراده وزیرمختار انگلیس و روس را کاملا مطاع میدانستند (اقبال، ۱۳۸۵: ۲۴۶).

توسل جویی به بیگانگان، افزون بر اینکه موجب دخالت قدرت های خارجی در امور داخلی ایران میشد و بسیاری از رجال را به خود وابسته میکرد، مشکلاتی را نیز از نظر برقراری امنیت داخلی برای دولت فراهم میساخت؛ هر چند، گاهی این توسل جوییها مفری برای رهایی از ظلم و ستم حکومت تلقی میشد.

سفارتخانه بریتانیا در تهران و قلهک، ۱ اغلب جایی برای بست نشینانی بود که خود ترتیب غذا و خوراک مورد نیاز را میدادند و از چند روز تا چند ماه در آنجا میماندند. بعدها بست نشین ها، گاه به خاطر مسائل مذهبی و مخالفت با یک اقدام دولتی و گاه برای فرار از قانون به ایستگاه های تلگراف تحت اداره انگلیس (در قم، یزد، کرمان و سایر جاها) پناه میبردند (رایت، ۱۳۶۱: ۷۱؛ خالصی،

۱۳۶۶: ۱۰۵). به تعبیر سر آرتور هاردینگ وزیرمختار بریتانیا در زمان مظفرالدین شاه (حک:

۱۳۲۴-۱۳۱۳ ق./ ۱۹۰۶-۱۸۹۶ م.)، هر دو اقامتگاه ییلاقی (مقر تابستانی) سفارت های روس و انگلیس در قلهک و زرگنده، نظیر کاخ های سفارتین در خود تهران، محل بست نشینی و تحصن ستمدیدگان ایرانی بود و از لحاظ امنیت و مصونیتی که به بست نشینان میبخشید، هیچ فرقی با مساجد و اماکن مقدس ایرانی نداشت که ایرانیان به هنگام درگیری با حکومت خود، غالبا در آنجاها بست مینشستند تا از گزند مأموران دولتی و از خطر توقیف شدن به وسیله آنان در امان باشند (هاردینگ، ۱۳۷۰: ۱۹۶).

همسر کلنل شیل در خاطرات خود تأکید میکند، در ایامی که در ایران بوده، افراد زیادی در سفارتخانه انگلیس بست مینشستند. این افراد از طبقات گوناگون مردم شامل اشرار، غلامانی که از ظلم اربابان خود گریخته بودند، شاهزادگان، خان ها، افسران قشون، اختلاسگران بودجه کشور،

صرافان کلاهبردار، آزاردهندگان ضعفا، مظلومان و افراد تحت فشار حکومت ‌ بودند (شیل، ۱۳۶۸:

۱۱۵- ۱۱۴). شیل اشاره دارد که بست نشینی اشرار در محل سفارتخانه انگلیس در تهران به کرات اتفاق میافتاد و چون تحویل دادن این گونه افراد به مراجع قضایی ممکن بود برای سفارتخانه آنها بدنامی به بار آورد، لذا گاه پناهندگان تبهکار را شبانه از سفارت خارج میکردند تا با استفاده از فرصت تاریکی بتوانند یک بقعه مذهبی را به جای سفارت برای بست نشینی پیدا کنند، هر چند او این کار را ساده ندانسته و میگوید بارها صدای پناهندگان را در دل شب در اندرون میشنیده که ندای «امان پادشاه انگلیس، امان وزیرمختار، امان خانم» و از این قبیل سر میدادند (همان: ۱۱۵).

شیل اعتراف کرده که اگر افراد پناهنده از قربانیان حکومت استبدادی و مظلومین طبقه زورگو

۱. در توصیف قلهک، محل ییلاق سفارتخانه انگلیس در دو فرسخی تهران، (ن.ک. ناظم الاسلام، ۱۳۸۴: ۴۳۲؛ دوراند،

۱۳۴۶: ۳۳؛ لندور، ۱۳۹۲‌: ۹۰‌- ۸۹؛ هاردینگ، ۱۳۷۰: ۱۷۱- ۱۶۹).


بودند، آن قدر آنها را در سفارتخانه نگه میداشتیم تا فرصت مساعدی برای حل مشکلات و تأمین آنها به صورت مصالحه یا انجام کارهای دیگر پیدا شود (همان: ۱۱۶- ۱۱۵). تکرار این وقایع برای خانم شیل سرگرمی جالبی شده بود و او علاقه زیادی به دانستن جزئیات ماجرای پناهندگی افراد گوناگون پیدا کرده بود، تا جایی که توجه به این مسائل، تنوع بسیار خوبی برای جلوگیری از اقامت کسالت آور داخل اندرون برای وی شده بود و او را از یکنواختی این نوع زندگی نجات میداد (همان: ۱۱۶‌).

خانم دوراند انگلیسی در ایام حضور در ایران اشاره کرده است که سنت بست نشستن در ایران توسعه عجیبی دارد. به گفته او، افزون بر حرم حضرت معصومه (س) در قم، در تهران اغلب مردمانی که مورد ستم قرار میگرفتند، زیر پرچم بریتانیا در باغ سفارت بست مینشستند. بیرون راندن این افراد خلاف سنن مملکت بود و بست نشین ها گاهی هفته ها در آنجا اقامت میکردند (دوراند، ۱۳۴۶‌: ۳۱‌). او از مردی یاد میکند که نماینده چند بازرگان ایرانی بود و ادعایی علیه دولت ایران داشت و وارد ساختمان تابستانی سفارتخانه در قلهک شد. او که نمیتوانست طلبش را از دولت ایران وصول کند، مدت چهار ماه در سفارتخانه زیر پرچم انگلستان اقامت گزید تا اینکه ادعایش ثابت شد. به دنبال این ماجرا، او توقع داشت که به مناسبت طول اقامت در زیر پرچم بریتانیا، نشان و عنوانی از طرف دولت انگلستان دریافت کند؛ تقاضای مشابهی نیز از صدراعظم ایران داشت که احتمالا خلعتی دریافت کرد (همان: ۳۲-۳۱).

در عصر قاجاریه، خانه اروپائیان و منزل سفرا (شیل، ۱۳۶۸: ۱۱۵؛ لندور، ۱۳۹۲‌: ۸۳‌) و مؤسسات آنها در ایران که بر فرازشان پرچم کشورهای اروپایی بود (دوراند، ۱۳۴۶: ۳۱‌؛ کسروی،

۱۳۶۹: ۶۹۴- ۶۷۶) نیز به عنوان محل بست انتخاب میشدند. هاردینگ یکی از رسوم عجیب بست نشینی را آن دانسته که برخی از مأموران ایرانی که سفرای خارجی از دست خود آنها پیش دولت ایران شکایت کرده بودند، غفلتا در اقامتگاه همان سفرا بست مینشستند تا جرائم شان بخشیده شود (هاردینگ، ۱۳۷۰: ۱۹۷).

عوامل و انگیزه های توسل جویی

علل و انگیزه های مختلفی در توسل جویی رجال عصر قاجاریه به بیگانگان و پناه گرفتن در سفارت خانه های خارجی مؤثر بوده است که به موارد ذیل میتوان اشاره کرد.


– حفظ موقعیت شغلی و دستیابی به مناصب مهم دولتی

حفظ جان و موقعیت از عوامل روآوری ایرانیان به سفارتخانه های خارجی بود. رجال متخلفی که تحت حمایت سفارتخانه های روس و انگلیس قرار میگرفتند، در صورت ارتکاب هر خلاف قاعده و بیعدالتی، از تعرض مصون بودند. از این رو، ایرانیان برای حفظ جان و مال یا پیشرفت امور دنیایی خود و دستیابی به مقام و موقعیت یا برای فرار از مجازات و تعقیب های دیوانی به سفارتخانه های خارجی متوسل میشدند. این توسل جویی از سوی آن سفارتخانه ها نیز با اشتیاق پذیرفته میشد؛ زیرا هم وسیله ای برای افزایش نفوذ آنان در کشور بود و هم بهانه ای جهت فشار و تهدید به حکومت ایران را فراهم میآورد (اقبال، ۱۳۸۵: ۲۴۶). افزون بر این، ارتباط با خارجیها فرصت مناسبی را در کار تجارت فراهم میکرد، موقعیت پناهندگان را در کشمکش ها و اختلافات داخلی تقویت مینمود و مزایای دیگری را نصیب آنها میساخت. از سویی، ایرانیان بر این باور بودند که قدرت های خارجی از جمله روس و انگلیس که در دوران قاجاریه قدرت برتر به شمار میرفتند و هیئت های نمایندگی سیاسی و کنسولی در ایران به وجود آورده بودند، سررشته سیاست را در کشور به دست دارند، بنابراین به آنها متوسل میشدند (رایت، ۱۳۶۴: ۳۴۲).

میرزا آقاخان نوری از جمله رجالی بود که برای دستیابی به مقام و موقعیت برای سفارت انگلیس در ایران جاسوسی میکرد و خود را تحت حمایت انگلیسیها و حتی مدتی تحت تابعیت انگلستان قرار داد. او از طریق ارتباط با مهدعلیا همسر محمدشاه قاجار (حک: ۱۲۶۴- ۱۲۵۰ ق./

۱۸۴۸- ۱۸۳۴ م.) از اخبار اندرونی شاه آگاهی پیدا میکرد و این اخبار را به سفارت انگلستان در تهران میداد. او در یکی از شب ها از سوی مأموران حاجی میرزا آقاسی صدراعظم در حال خروج از سفارت با لباس مبدل دستگیر و پس از فلک شدن و پرداخت جریمه نقدی به کاشان تبعید گردید.۱ پس از مرگ محمدشاه و عزل حاجی میرزا آقاسی، آقاخان نوری از کاشان به تهران آمد و میرزا تقیخان امیرکبیر فورا دستور بازگشت او را به کاشان صادر کرد، اما میرزا آقاخان بدون اعتناء

۱. به نوشته پولاک، آقاخان نوری تبدیل فرمان قتل خود به تبعید کاشان را مدیون انگلیسی ها بود (پولاک، ۱۳۶۸:

۳۲۶). او صورتا و معنا از کارکنان انگلیس بود (هدایت، ۱۳۶۳: ۸۳). سفیر انگلیس دوست میرزا آقاخان صدراعظم بود…

وزیرمختار روس می دانست که میرزا آقاخان در تحت حمایت دولت انگلیس است و چون در صدارت ایران مستقل شود، در دربار دولت ایران صرفه دولت انگلیس را بر صرفه دولت روس مقدم خواهد داشت … در سال ۱۲۶۸ ق. وقتی که میرزا تقی خان امیرنظام از وزارت اعظم معزول شد، میرزا آقاخان اعتمادالدوله که در تحت حمایت سفارت دولت انگلیس بود، به جای او به وزارت منصوب شد (مارکام، ۱۳۶۴: ۱۴۵- ۱۴۳). مورخ قاجاریه، صدراعظم ایران، آقاخان نوری را هواخواه انگلیس دانسته است (سپهر، ۱۳۷۷: ۳/ ۱۳۶۳). در باره آقاخان نوری، (ن.ک. اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۷: ۲۴۵- ۲۳۳‌).


به دستور صدراعظم، به سفارت انگلیس رفت و خود را در پناه آن سفارت قرار داد. جالب اینکه کاردار سفارت انگلیس از طریق تماس با مهدعلیا که حامی میرزا آقاخان بود، توانست زمینه بازگشت او را از سفارت به قصر سلطنتی فراهم سازد (سپهر، ۱۳۷۷: ۸۵۷/۲، ۹۴۳-۹۴۲، ۹۷۱-

۹۷۰؛ هدایت، ۱۳۶۳: ۶۹؛ رائین، ۲۵۳۶: ۲۵۳-۲۴۹؛ شیل، ۱۳۶۸: ۲۲۵- ۲۲۲‌؛ ساسانی، ۱۳۳۸‌:

۱۶- ۱۳؛ آدمیت، ۱۳۶۲: ۱۹۶- ۱۹۴؛ اقبال، ۱۳۸۵: ۸۸، ۳۱۹‌- ۳۱۸).

حمایت سفارت انگلیس از میرزا آقاخان نوری سبب شد تا ناصرالدین شاه (حک: ۱۳۱۳-

۱۲۶۴ ق./ ۱۸۹۶- ۱۸۴۸ م.) و امیرکبیر نتوانند او را از تهران طرد کنند یا موجبات قطع ارتباط او و سفارت را فراهم آورند. وی کار جاسوسی برای انگلستان را ادامه داد و اسرار محرمانه دولتی اعم از امور داخلی یا مذاکرات سیاسی شاه و صدراعظم و سایر سفرا را به وزیرمختار انگلیس گزارش می- داد. چون امیرکبیر تصمیم گرفت او و برادرش وزیر نظام را از تهران تبعید نماید، به دولت انگلیس پناه بردند و وزیرمختار انگلیس به طور رسمی و علنی به یاری میرزا آقاخان نوری شتافت و با ارائه سند رسمی تحت الحمایگی و تابعیت انگلستان، او را از زندان و تبعید نجات داد. سرانجام با دسیسه او و مهدعلیا، امیرکبیر از صدارت عزل (۱۲۶۸ ق./۱۸۵۱ م.) و میرزا آقاخان نوری با حمایت کلنل

شیل وزیرمختار انگلیس، به این سمت منصوب شد (رائین، ۲۵۳۶: ۲۵۵- ۲۵۴‌؛ اقبال، ۱۳۸۵‌:

۳۲۰- ۳۱۸). پیش از پذیرش صدراعظمی، آقاخان نوری با ارسال پیغامی به سفارت انگلیس، صلاح کار را جویا شد که آیا این منصب را بپذیرد یا همچنان تحت الحمایگی انگلیس را داشته باشد.

سفارت با این جواب که «مسلما قرار داشتن در تحت حمایت انگلیس از تاج کیانی هم برتر است»، تصمیم را به خود آقاخان واگذار کرد (شیل، ۱۳۶۸‌: ۲۲۲). مورخ قاجاریه، آقاخان نوری صدر اعظم ایران را هواخواه انگلیس دانسته است (سپهر، ۱۳۷۷: ۳/ ۱۳۶۳‌).

میرزا یعقوب خان ارمنی از ارامنه جلفای اصفهان و پدر میرزا ملکم خان که دعوی مسلمانی داشت، در سفارت روس مترجم بود و در تمام عمر برای انگلیسیها جاسوسی میکرد. او از نامه دالگوروکی وزیرمختار روس به ناصرالدین شاه برای بازگرداندن امیر به صدارت اطلاع حاصل کرد و به سفارت انگلیس خبر داد و دشمنان امیر نیز در ترتیب دادن قتل او تسریع کردند. نظر ‌ به سوابق خدمتی که میرزا یعقوب داشت، پس از قتل امیرکبیر جزو مشاورین مخصوص شاه درآمد (ساسانی، ۱۳۳۸: ۴۱- ۳۸‌).


شاهزاده سلطان مسعود میرزا ظل السلطان (۱۳۳۶- ۱۲۶۶ ق.) پسر بزرگ ناصرالدین شاه و حاکم اصفهان که طرفدار انگلستان بود و همکاریهای خوبی در جهت منافع انگلیس در ایران از خود نشان داده بود، پس از برکناری از حکومت اصفهان، از کاردار سفارت انگلیس در تهران تقاضای حمایت کرد که پذیرفته شد. پس از مرگ ناصرالدین شاه و جلوس مظفرالدین شاه به سلطنت، ظل السلطان که نگران جان خود بود، بار دیگر در صدد جلب حمایت انگلیسیها برآمد. با اینکه کنسول انگلیس در اصفهان به وی شفاها اطمینان داد؛ اما او خواستار حمایت کتبی شد. سرانجام در سال ۱۳۱۵ ق./ ۱۸۹۸ م. وزارت خارجه انگلیس به وزیرمختار خود اجازه داد که کتبا به او اطمینان حمایت دهند (رایت، ۱۳۶۴: ۳۵۰). هاردینگ شرحی از روابط دوستانه و همکاریهای ظل السلطان با او و تمایلاتش به انگلیس به دست داده است (هاردینگ، ۱۳۷۰: ۱۶۷- ۱۶۵). بنا به قول ادوارد براون در سال ۱۳۰۵ ق./ ۱۸۸۸ م. قرار بود که نشان افتخاری از طرف دولت انگلیس به ظل السلطان به دلیل فراهم آوردن تسهیلات و حمایت از صنایع و تجارت انگلستان اعطاء شود که البته با عزل غیرمترقبه او از حکومت نواحی تحت سلطه اش همراه شد و به دستور شاه به تهران فراخوانده و بازداشت شد (براون، ۱۳۸۶: ۱۳۵- ۱۳۴؛ همان، ۱۳۲۹: ۴۴۶). البته براون در جای دیگر اشاره کرده که به تازگی نشانی از دولت بریتانیا به ظل السلطان داده شده بود؛ او انگلوفیل شناخته میشد (همان، ۱۳۲۹: ۳۴۶).

یحیی دولت آبادی، ظل السلطان حاکم اصفهان و پسرش جلال الدوله حاکم یزد را از عوامل انگلیس دانسته که در ارتباط کامل با انگلیسیها بودند و مانند یک نوکر فرمانبردار به آنها خدمت میکردند (دولت آبادی، ۱۳۷۱: ۳۱۷/۱). سفیر آمریکا در ایران نیز در باره این شاهزاده نوشته است که «در دوستی و روابط حسنه با انگلستان شهرت دارد و در مقابل با روس ها خصومت علنی میورزد» (بنجامین، ۱۳۹۴: ۱۸۵). ظل السلطان، خود در مصاحبه با کرزن اظهار میکند که

«همواره دوست انگلستان است که کانون تمدن میباشد و در تمام عمر خود نیز در این زمینه کوشا بوده است» (کرزن، ۱۳۷۳: ۱/ ۵۵۰). وی حکومت ایالات و ولایات زیادی نظیر اصفهان، فارس، یزد، خوزستان، کردستان، کرمانشاهان، لرستان و بروجرد، بختیاری، عراق، گلپایگان، خوانسار، محلات، کمره و درجزین را در اختیار داشت ۱ (اعتمادالسلطنه، ۱۳۰۱: ۲۸۷/۱ و ۲۹۶) که بیشتر در منطقه نفوذ انگلستان بود و تصدی او بر این نواحی بنا بر اشاره و صلاحدید و حمایت این کشور بوده است

۱. برای آگاهی از اجزای حکومت، دفترخانه و قشون ابواب جمعی ظل السلطان، (ن.ک. اعتمادالسلطنه، ۱۳۰۱: ۱/ خاتمه ۶۲-۶۱).


(بامداد، ۱۳۶۳‌: ۸۵/۴). او روزی در دیدار با اعتمادالسلطنه در ۶ ذی قعده ۱۳۰۹ چنین گفت:

«عما قریب مملکت ایران به سه قسمت خواهد شد و به من به حمایت انگلیس ها که خیلی دوست هستیم یک قسمت عمده را خواهند داد» (اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰: ۸۱۵). به گفته اعتمادالسلطنه، در سال ۱۳۰۳ ق. در روزنامه تایمز لندن مطلبی در تعریف از ظل السلطان و تکذیب ولیعهد نوشته شده بود و در آن شاه را تحریک کرده بود که ولیعهد را عزل و ظل السلطان را ولیعهد کند (همان: ۲۸۹).

کامران میرزا نایب السلطنه (۱۳۰۷-۱۲۳۵ ش.) پسر دیگر ناصرالدین شاه نیز با حمایت روس ها حکومت ایالات و نواحی دیگری از کشور را (در نواحی شمالی و شمال شرقی) ۱ در اختیار داشت.

این تقسیم بندی و حمایت ها به دلیل رقابت بین دو دولت روسیه و انگلستان صورت میگرفت و در قرارداد ۱۹۰۷ م. مبنای تقسیم ایران به دو حوزه نفوذ این دولت ها و یک منطقه بیطرف حائل شد.

با افزایش نفوذ انگلیس، روس ها انگلیسیها را راضی کردند که به عزل ظل السلطان تن دهند، در نتیجه او از حکومت بر تمام مناطق عزل و حکومتش منحصر به اصفهان شد. در برابر این اقدام و برای برقراری تعادل در سیاست های دو کشور، حکومت های کامران میرزا نیز فقط منحصر به تهران شد (کرزن، ۱۳۷۳: ۵۴۸/۱؛ براون، ۱۳۸۶‌: ۱۳۵‌-۱۳۴‌؛ بامداد، ۱۳۶۳: ۱۵۸/۳ و ۸۶/۴). در واقعه رژی، کامران میرزا چون به روس ها بستگی داشت، با این امتیاز چندان موافق نبود. در دوران مشروطیت شخص امپراتور روسیه تبعیت کامران میرزا را پذیرفت و او را تحت حمایت خود قرار داد (بامداد، ۱۳۶۳: ۱۶۱/۳ و ۱۵۹)

– حفظ جان از بیم گزند شاهان

امر دیگری که در روآوری ایرانیان به خارجیها مؤثر بود، استبداد شخصی شاه قاجار و نزدیکان او و نیز سفاکی و طمع ورزی هیئت حاکمه و بیعدالتی و اجحاف عمومی بود. شاه بدون اینکه خود را در برابر هیچ مبدأ و مقامی مسئول بداند و بدون ترس از هیچ قانون و عدالت و جزایی، هر کس را که میخواست، میکشت و مال هر کس را که میخواست با فرمانی ضبط میکرد. بسیاری از این خونریزیهای بیرحمانه در تاریخ این دوره ثبت شده است. توسل بسیاری از اعیان، شاهزادگان،

۱. تهران، گیلان، مازندران، استرآباد و گرگان و ترکمان، ساوه و شاهسون بغدادی، ملایر و تویسرکان و نهاوند، دماوند،

فیروزکوه، قزوین، قم، کاشان، شاهرود، بسطام و سمنان (اعتمادالسلطنه، ۱۳۰۱‌: ۱/ خاتمه ۶۳-۶۲؛ بامداد، ۱۳۶۳: ۱۵۲/۳).


تجار و وزرای ایرانی به نمایندگان خارجی، غالب اوقات برای مصون ماندن از گزند شاه و نزدیکان او بود (اقبال، ۱۳۸۵: ۲۴۷). برخی از بزرگان دولتی و شاهزادگان سلطنت که از نظر سیاسی طرد شده بودند و جان و مال خود را در معرض تهدید میدیدند، از سفارتخانه های اروپایی به عنوان بست استفاده میکردند. عموها، داییها، عمه ها، خاله ها، برادران و سایر خویشان شاه و برخی صدراعظم ها در پناه و حمایت روس ها و انگلیسیها قرار میگرفتند (پولاک، ۱۳۶۸: ۳۲۶).

در سلطنت محمدشاه قاجار، افرادی از ترس او به مقامات خارجی متوسل شدند.

حسینعلی میرزا فرمانفرما حاکم فارس و از پسران فتحعلی شاه در وصیت نامه خویش، فرزندانش رضاقلی میرزا، نجفقلی میرزا و تیمور میرزا را در حمایت انگلیسیها قرار داد. این شاهزادگان در آغاز سلطنت محمدشاه به کمک کنسول انگلیس از ایران فرار کرده و به انگلستان رفتند و از دولت انگلیس تقاضای پناهندگی سیاسی کردند که پذیرفته شد (رائین، ۲۵۳۶: ۱۵۲-

۱۴۸‌؛ رایت، ۱۳۶۴: ۱۹۵-۱۷۰؛ محمود، ۱۳۶۷: ۴۷۰/۲-۴۶۹‌؛ رضاقلی میرزا، ۱۳۷۳)؛ شاهزاده امام ویردی میرزا، سرکشیکچیباشی فتحعلی شاه در چادر ایلچی روس پناهنده شد و کسی نتوانست متعرض او شود (رضاقلی میرزا، ۱۳۷۳‌: ۱۱ و ۱۶)؛ عبدالله خان امین الدوله حاکم اصفهان نیز مستر مک نیل وزیرمختار انگلیس را شفاعت قرار داد و مک نیل از کارگزاران دولت خواست تا به او اجازه سفر عتبات عالیات دادند (سپهر، ۱۳۷۷: ۶۵۳/۲- ۶۵۲‌).

در اواخر عمر محمدشاه، بهمن میرزا برادر او که والی ایالت آذربایجان بود، پس از تلاش های ناموفق در جهت تصدی سلطنت، برای فرار از دستگیر شدن توسط مأمور حاجی میرزا آقاسی، سال

۱۲۶۳ ق. در محل سفارت روسیه پناه گرفت و پس از مدتی به کمک آنها به عنوان میهمان امپراتور به روسیه رفت و در آنجا مقیم شد. او در سال ۱۲۶۶ ق. شهر شوشی حاکم نشین قراباغ را برای اقامت خود برگزید و تا آخر عمر (۱۳۰۱ ق.) با تابعیت دولت روس در آنجا زندگانی میکرد (سپهر،

۱۳۷۷: ۹۰۷‌/۲-۹۰۲‌؛ هدایت، ۱۳۶۳: ۶۶؛ شیل، ۱۳۶۸: ۱۱۳‌؛ بامداد، ۱۳۶۳‌: ۱/ ۱۹۷‌-۱۹۵‌) و ماهیانه حقوقی معادل یک هزار تومان از روس ها میگرفت (ملک آرا، ۱۳۶۱: ۱۲۸). میر علینقیخان که با بهمن میرزا در تبریز همکاری نزدیک داشت، نیز به سفارت انگلیس پناهنده شد و پس از اینکه ترتیبات لازم برای مصونیت او از تعرض تحت حمایت بریتانیا داده شد، محوطه سفارت را ترک گفت. چون مقامات ایرانی، علینقی را به شرق کشور تبعید کردند، سفارت انگلیس به حمایت جدی از او برخاست و موجبات رفع مزاحمت و بازگشت وی را به تهران فراهم ساخت. او از آن پس،


سال های زیادی واسطه مورد اعتماد بین سفارت و مقامات ایرانی بود. در سال ۱۲۷۲ ق./ ۱۸۵۵ م.

لرد کلاندون وزیر خارجه وقت بریتانیا یک انگشتر الماس به پاس «خدمات توأم با اشتیاق و صمیمیت» او برایش فرستاد (رایت، ۱۳۶۴: ۳۴۷؛ امانت، ۱۳۸۳‌: ۳۲۹-۳۲۸). کار اصلی میرعلینقی جاسوسی برای سفارت انگلستان بود و در محاصره هرات (۱۲۵۴ ق.) زمان محمدشاه، اسرار دولتی را در اختیار بریتانیا گذاشته بود (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۷: ۱۶۴۴/۳)؛ تحت الحمایگی انگلستان پاداشی از بابت همین خیانت بود (امانت، ۱۳۸۳: ۳۲۸).

در دوره ناصری، عباس میرزا ملک آرا فرزند محمدشاه قاجار از دست مهدعلیا که قصد دستگیری و کور کردن او را داشت، به کمک فرهاد میرزا عموی خویش به سفارت انگلیس در قلهک توسل جست و از طرف سفارت اعلام شد که وی تحت حمایت دولت انگلیس است (ملک آرا،

۱۳۶۱: ۴۴ و ۵۱‌). بار دیگر پس از طرح کاغذپراکنی جعلی و متهم ‌ شدن به قتل شاه، به انگلیسیها و روس ها توسل جست (همان: ۴۶). در سال ۱۲۷۰ ق./ ۱۸۵۳ م. جاستین شیل وزیرمختار انگلیس در تهران به عباس میرزا یک گذرنامه انگلیسی داد تا بتواند از خصومت برادرش در امان مانده و در بغداد مقیم شود (همان: ۵۲‌- ۴۹؛ رایت، ۱۳۶۴: ۳۴۶). بدین ترتیب، او که متهم به شرکت در غائله بابیها بود، در پناه و حمایت سفارت انگلستان توانست جان خود را از خطر برهاند (پولاک،

۱۳۶۸: ۳۲۶‌). انگلیسیها کوشش زیادی برای رسیدن عباس میرزا به نیابت سلطنت و ولیعهدی کردند و حتی او را به لندن دعوت نمودند ۱ (بامداد، ۱۳۶۳: ۲/ ۲۲۵- ۲۲۴). همچنین در سال

۱۲۶۹ ق./ ۱۸۵۳ م. سفارت انگلیس، شاهزاده حاجی میرزا سیف الدوله پسر علی شاه ظل السلطان و نوه فتحعلیشاه را تحت حمایت خود قرار داد. دولت ایران در هر دو مورد اعتراض کرد و اعلام داشت که هر دو نفر مشغول تحریکاتی علیه شاه بوده اند و عدم رضایت خود را از حمایت بریتانیا از آنها اعلام کرد (رایت، ۱۳۶۴: ۳۴۶). سیف الدوله پیش از این، در سال ۱۲۵۱ ق. پس از گرفتاری و تبعید پدرش از ایران فرار کرد و به دولت عثمانی پناهنده شد. چون به واسطه پدر و یا خودش با انگلیسیها ارتباط داشت، به وساطت وزیرمختار انگلیس به ایران بازگشت. در قضیه لشکرکشی ناصرالدین شاه به هرات در سال ۱۲۷۳ ق. و اختلاف ایران و انگلستان بر سر این موضوع که مستر موری وزیرمختار انگلیس از ایران به بغداد رفت، سیف الدوله میرزا را نیز دولت به خاک عثمانی تبعید کرد. پس از انعقاد معاهده پاریس و بازگشت موری به تهران، سیف الدوله نیز همراه او به تهران آمد

۱. در برابر این تلاش ها، روس ها تمایل به ولیعهدی بهمن میرزا داشتند.


و به موجب فصل چهارم معاهده کسی متعرض او نشد و مورد عفو واقع شد (سپهر، ۱۳۷۷‌:

۱۴۵۹/۳؛ بامداد، ۱۳۶۳: ۱۳۴/۲).

شاهزاده فرهاد میرزا معتمدالدوله فرزند عباس میرزا و عموی ناصرالدین شاه یک بار در

۱۲۶۸ ق./ ۱۸۵۲ م. و بار دیگر در سال ۱۲۷۱ ق./ ۱۸۵۵ م. در سفارت انگلیس بست نشست و تحت – الحمایگی دریافت کرد. او زمانی که والی فارس بود، با انگلیسیها روابط دوستانه ای داشت و روابطش با دربار به همین دلیل برهم خورد. سفارت، گاه و بیگاه به حمایت او برمیخاست و این امر موجب رنجش مقامات ایرانی بود (رایت، ۱۳۶۴‌: ۳۴۶). فرهاد میرزا برای ملت انگلیس و زبان انگلیسی علاقه و احترام زیادی قائل بود؛ زیرا در زمانی که مورد غضب برادرزاده اش ناصرالدین شاه قرار داشت و احساس خطر جانی میکرد، توسط سر تیلور تامسون سفیر انگلیس نجات یافته بود. او برای فرار از خشم شاهانه، به سفارتخانه انگلیس پناه برد و تحت حمایت سفیر قرار گرفت. سفیر به او اطمینان داد تا هر وقت لازم باشد، میتواند در آنجا بماند. وقتی فراشان حکومتی سر رسیدند و تقاضای تسلیم او را کردند، این تقاضا بیدرنگ رد شد. آنها تهدید کردند که به زور وارد سفارتخانه خواهند شد که تامسون اعلام کرد آنها را هدف گلوله قرار خواهد داد. بدین ترتیب فراشان را دست خالی بازگرداند و فرهاد میرزا مدتی در سفارتخانه اقامت کرد و تامسون از او حمایت میکرد و حتی غذایش را مورد بازرسی دقیق قرار میداد تا اطمینان پیدا کند که مسموم نشده باشد. بالاخره خشم شاه فرو نشست و فرهاد میرزا توانست از پناهگاه خود خارج شود (براون، ۱۳۸۶: ۱۳۷‌-۱۳۶‌؛ سپهر،

۱۳۷۷: ۱۴۳۳/۳). در دوره ناصری، ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس قاجار نیز برای حفظ خود از دستگیری توسط حکومت به سفارتخانه عثمانی پناه گرفت (ناظم الاسلام، ۱۳۸۴: ۴۳۰).

در دوره مظفرالدین شاه، مجیدالسلطنه یکی از مقامات دولتی ایران، پس از ماجرای قتل یک مبلغ مذهبی آمریکایی در آذربایجان در سال ۱۳۲۲ ق./ ۱۹۰۴ م. به علت پافشاری در تعقیب قاتلین او و درگیری با دیگر مقامات دولتی، برای حفظ جان و مال خود در کنسولگری انگلیس در تبریز بست نشست و مدت شش ماه در آنجا ماند. مقامات کنسولی انگلیس که مدیون کمک و همکاری- های گذشته مجیدالسلطنه بودند، او را تحت حمایت خود قرار دادند. انگلیسیها در حمایت از مجیدالسلطنه، اموالش را به طور صوری به یکی از انگلیسیهای مقیم منتقل کردند. چون مقامات دولتی ایران با مسافرت او به تفلیس مخالفت کرده و در صدد دستگیری وی پس از ترک محوطه کنسولگری بودند، مجیدالسلطنه را به سمت منشی کنسولگری منصوب و با استفاده از مصونیت


دیپلماتیک مخصوص کارکنان سفارت و کنسولگریها، او را از ایران خارج کردند (رایت، ۱۳۶۴:

۳۶۱- ۳۶۰). در سال ۱۳۲۵ ق./ ۱۹۰۷ م. شاهزاده سالارالدوله پسر مظفرالدین شاه نیز پس از شکست در تلاش خود برای تصاحب تاج و تخت، در کنسولخانه انگلیس در کرمانشاه پناهنده شد (ظهیرالدوله، ۱۳۸۵: ۲۵۸، ۲۶۴؛ دولت آبادی، ۱۳۷۱: ۱۵۸/۲؛ رایت، ۱۳۶۴: ۳۷۳- ۳۷۲‌).

ظهیرالدوله حاکم همدان و کرمانشاه با ورود به کنسولخانه و دیدار با سالارالدوله توانست او را وادار به تسلیم و ترک بست نماید (ظهیرالدوله، ۱۳۸۵: ۲۸۷-۲۸۱‌؛ محیط مافی، ۱۳۶۳: ۳۵۷- ۳۵۵).

– مصون ماندن از ظلم و ستم مأموران دولتی

در امان ماندن از ستم و اجحافات کارگزاران دولتی، از دیگر عوامل توسل جویی برخی رجال و حتی افراد عادی به سفارتخانه های خارجی بود. به نوشته رایت، ایرانیها در پی دو نوع مشخص کمک و حمایت از خارجیها بودند: ۱. پناهنده شدن و بست نشستن در سفارتخانه ها و کنسوگری- های خارجی برای مصونیت از تعقیب و آزار مأموران ایرانی، زیرا میدانستند که مقامات ایرانی جرأت تجاوز به حریم این مکان ها را ندارند؛ ۲. درخواست تحت الحمایگی یک سفارت خارجی، زیرا شخص یا خانواده ای که از این حق برخوردار میشد، کم وبیش از مصونیت و امتیازاتی که اتباع خارجی در یک کشور از آن برخوردار بودند، بهره مند میشدند. یک ایرانی که تحت حمایت انگلستان یا روسیه قرار میگرفت و حکومت ایران هم این حق را به رسمیت میشناخت، آشکارا از حقوق و امتیازات بیشتری نسبت به سایر هموطنان خود برخوردار بود و میتوانست اطمینان داشته باشد که نه تنها جان و مالش از تعرض مصون خواهد بود، بلکه از نفوذ و قدرت بیشتری نسبت به دیگران برخوردار میشود (رایت، ۱۳۶۴: ۳۴۴- ۳۴۳).

در سال ۱۲۶۴ ق./ ۱۸۴۸ م. اعیان و بزرگان کشور از ظلم حاجی میرزا آقاسی صدراعظم محمدشاه قاجار به سفارت روس و انگلیس التجاء آورده و در آنجا بست نشستند و عزل او را خواستار شدند (ناظم الاسلام، ۱۳۸۴: ۴۳۰). با درگذشت محمدشاه، خود حاجی میرزا در بقعه حضرت عبدالعظیم پناهنده شد. او در نامه ای به لسان الملک سپهر مورخ، از او خواست نظر وزیرمختار روس و انگلیس را در باره سرنوشت خودش جویا شود که پاسخ شنید: «نظر ایشان حفظ جان حاجی است، اما طلب وزارت نکند» (سپهر، ۱۳۷۷: ۹۳۹/۳). حاجی را در دوران صدارت، آلت دست دولت روسیه دانسته اند (هدایت، ۱۳۶۳: ۶۳؛ محمود، ۱۳۶۷: ۴۷۵/۲). در سال


۱۲۹۷ ق./۱۸۸۰ م. فوج گروسی مستقر در بوشهر با بست نشینی در زیر بیرق اجنبی، کاری کرد که دولت ایران را دولتی نادان و بیکفایت نشان دهد و بدین طریق مقداری از حقوق و مواجبش را استیفاء کرد (مارتین، ۱۳۹۰: ۲۲۹).

– فساد نظام قضایی

ولزلی هیگ که تجربه طولانی چندین ساله در امور کنسولی در ایران داشت، استمداد طلبیدن ایرانیان از بیگانگان در هنگام مشکل را به خاطر فساد نظام قضایی دانسته است. از نظر او، نظام قضاوت در ایران به قدری آلوده به فساد مالی و رشوه خواری بود و مقامات رسمی در ایران به اندازه ای کلاش و اخاذ بودند که تقریبا هر ایرانی ثروتمند و دارای مایملک سعی میکرد به طریقی با یک سفارت خارجی یا کنسولگری رابطه برقرار کرده و از حمایت آنها برخوردار شود (رایت،

. (۳۴۲:۱۳۶۴

– فرار از مجازات قانونی

فرار از مجازات قانونی و قضایی عامل دیگری بود که برخی مجرمان و خلافکاران را به توسل جویی به سفارتخانه های بیگانه وامیداشت. این رسم از آغاز قاجاریه تداوم داشت و ابعاد گسترده ای پیدا کرد. خواجه یعقوب ارمنی خزانه دار و مباشر حرم (ناظر حرم خانه) فتحعلی شاه قاجار برای رهایی از حسابرسی کسری وجوهی از حساب دولتی که در اختیارش بود، نزد گریبایدوف سفیر دولت روس رفت و در سفارت روسیه پناه گرفت و درخواست کرد که او را به روسیه بفرستد. خواجه یعقوب فهرستی از زنان گرجی از جمله دو نفر از زنان ارمنی را که در خانه اللهیارخان آصف الدوله ۱ بود را به گریبایدوف داد (سپهر،

۱۳۷۷: ۴۲۰/۱؛ هدایت، ۱۳۳۹‌: ۷۰۷‌/۹؛ جهانگیر میرزا، ۱۳۲۷: ۱۲۰). در زمان سلطنت مظفرالدین شاه، یکی از حکام درجه دوم ایرانی به اتهام اجحاف و شکنجه یکی از اتباع هندی دولت بریتانیا، بدون اطلاع قبلی وارد محوطه سفارت انگلیس در قلهک شد و در آنجا پناه گرفت؛ او آشپزش را نیز برای پختن غذا به محوطه سفارت آورده بود. این حاکم پناهنده

۱. میتفورد از سیاحان انگلیسی ‌ که با آصف الدوله دیدار داشته، از ارتباط او با انگلیسی ها سخن گفته است. طبق این

اظهارات، وی نزد انگلیسی ها احترام فوق العاده دارد (نقل از محمود، ۱۳۶۷: ۴۷۸/۲).


رسما اعلام کرد که محوطه باغ سفارت را ترک نخواهد کرد، مگر آنکه وزیرمختار انگلیس شخصا از خطای او درگذرد (هاردینگ، ۱۳۷۰: ۱۹۷‌).

حاج سیاح در ذکر سلطنت مظفرالدین شاه، از یک بدبختی که در ایران رخ نمود و آینده آن را به حالت مخوفی انداخت، یاد میکند. اینکه «هر یک از اولاد شاه و وزیر و اعیان که مال مردم و دولت را خورده و مرتکب هر خلاف گشته اند، محض اینکه مجازاتی نشوند و کسی برده ها را نطلبد، هر یک خود را به دامان یکی از دولتین روس و انگلیس انداخته و خود را داخل حمایت ایشان ساخته یعنی رقم آزادی از هر مجازات و خوردن مال دولت و مردم و اذیت به هموطنان و ترغیب دیگران به این بیغیرتی و تحت حمایت اجانب رفتن و مسلط کردن ایشان بر خود و دیگران را گرفته و میگیرند و دولتین هم محض اجرای نفوذ، هر شریر را پذیرفته به هر شرارت مساعدت میکنند، چنانچه ظل السلطان به دولت انگلیس مربوط شده بود، کامران میرزا هم خود را به روس ها بسته بود» (سیاح، ۱۳۵۹: ۴۸۸‌).

– تأثیر جنبش مشروطه خواهی

در جریان جنبش مشروطه خواهی، توسل جویی به بیگانگان، هم برای فشار آوردن بر دولت در تن دادن به خواسته های مشروطه خواهان و هم برای ایمن بودن از مجازات های استبدادگرایان افزایش یافت. در گزارش سال ۱۳۲۴ ق./ ۱۹۰۶ م. گرانت داف، کاردار سفارت انگلیس در تهران به وزارت خارجه انگلستان، به مواردی از بست نشینی ایرانیان اشاره شده و ازجمله سعدالدوله وزیر سابق تجارت که به علت ارتباط با مشروطه خواهان و طرفداری از آنها به یزد تبعید شده بود، به کنسولگری انگلیس در یزد پناهنده شد.۱ دو نفر در محل سفارت و سیصد نفر در کنسولگری شیراز بست نشستند. پسر قوام الملک رئیس اتحادیه خمسه در دفتر تلگراف هند و اروپا در آباده بست نشست. در میان بستیها کسانی پیدا میشدند که ۹ سال در محل نمایندگی انگلیس زندگی میکردند (رایت، ۱۳۶۴: ۳۶۳). قوامیها عموما از گذشته بست وبند با انگلیسیها داشته و سمت نوکر رسمیشان را داشتند و بسیاری از کارها را به پشتیبانی انگلیسیها یا به دستور آنها انجام میدادند. در حوادث مشروطه در شیراز، قوام الملک متوسل به کنسول انگلیس شد، او هم عده ای را

۱. در باره سعدالدوله میرزا جوادخان، (ن.ک. دولت آبادی، ۱۳۷۱: ۹۰/۲؛ مجدالاسلام کرمانی، [بی تا]: ۴- ۳؛ اوبن، ۱۳۶۲:

۲۲۳-۲۲۲؛ محیط مافی، ۱۳۶۳: ۲۹۸- ۲۹۷‌).


فرستاد، قوام را آورد و در کنسولخانه پناه داد (نیرشیرازی، ۱۳۸۳‌: ۱۴۲‌). به گفته استخر «قوام الملک همیشه پدر بر پدر نوکر و مطیع دولت مرکزی و حاکم وقت بود» (۱۳۸۸: ۱۶۵). عین الدوله قصد داشت شیخ زین الدین (زین العابدین) زنجانی را از شهر خارج کند که او در سفارت عثمانی متحصن شد (مغیث السلطنه، ۱۳۹۰: ۱۲۹).

پس از بمباران مجلس توسط قزاق های شاه به فرماندهی لیاخوف روسی در سال ۱۳۲۶ ق. و پراکنده شدن مشروطه خواهان و آزادیخواهان، سفارتخانه های خارجیان، محلی برای پناهندگی آنان شد. سید حسن تقیزاده مدیر حبل المتین، نایب مدیران روزنامه مساوات و صوراسرافیل، مخبرالملک، مخبرالسلطان، صدیق حضرت، مرتضیقلیخان صنیع الدوله و کسانی دیگر به سفارت بریتانیا پناهنده شدند (کسروی، ۱۳۶۹: ۶۵۵- ۶۵۳؛ دولت آبادی، ۱۳۷۱: ۲/ ۳۴۳- ۳۴۲؛ مستوفی،

۱۳۷۱: ۲/ ۲۶۲؛ بشیری، ۱۳۶۶: ۲۴۵/۱-۲۴۳، ۲۵۷-۲۵۶؛ رایت، ۱۳۶۴: ۳۷۳؛ همان، ۱۳۶۱: ۷۲‌؛ صفایی، ۱۳۸۱: ۳۰۸)؛ همان، ۱۳۴۴: ۳۷۷/۱). عده ای دیگر همچون میرزا تقیخان ممتاز رئیس مجلس، حکیم الملک (ابراهیم حکیمی) و برادرش میرزا موسیخان و هاشم آقا ربیع زاده نیز به سفارت فرانسه پناه بردند و سفارت فرانسه برای این افراد طی نامه ای که به وزارت خارجه نوشت، مصونیت و تأمین خواست؛ اندکی بعد ممتازالدوله و حکیم الملک راهی پاریس شدند (صفایی،

۱۳۸۱: ۳۰۹؛ اتحادیه، ۱۳۶۱‌: ۱۷۹) پناهنده شدن صنیع الدوله و اقوام او در سفارتخانه ایتالیا (بشیری، ۱۳۶۶: ۲۴۵/۱) و به نقلی در سفارتخانه انگلیس (ناظم لاسلام کرمانی، ۱۳۵۷: ۳۴۰/۵)؛ پناهنده شدن عده ای از مردم در سفارتخانه عثمانی (سیاح، ۱۳۵۹: ۶۱۶؛ کسروی، ۱۳۸۸: ۵۸، ۶۴؛ بشیری، ۱۳۶۶: ۲۶۷/۱؛ صفایی، ۱۳۴۴: ۴۰۴/۱، ۴۰۹)؛ بست نشستن امیربهادر جنگ از اطرافیان محمدعلی شاه با ۲۰ تن از غلامان تفنگدار در سفارت روس و پناهنده شدن دیگران در جاهای مختلف (کسروی، ۱۳۶۹: ۵۶۴- ۵۶۳) از آن جمله هستند. فتح الله خان سردار منصور خود را به سفارت روس رسانده و پناهنده شد. حاج حسین آقا امین الضرب نیز در آنجا به او ملحق شد (سیاح،

۱۳۵۹: ۶۱۸). در گزارشی، امین الضرب در سفارت انگلیس پناهنده شد و بعد با تضمین کامل شاه سفارت را ترک کرد (بشیری، ۱۳۶۶‌: ۲۴۷‌/۱، ۲۴۵‌). سعدالدوله نیز که در سفارت هلند بست نشسته بود، پس از بیرون آمدن از بست مورد پذیرش شاه قرار گرفت (همان: ۲۴۸).

محمدعلی شاه قاجار (حک: ۱۳۲۷-۱۳۲۴ ق./ ۱۹۰۹-۱۹۰۶ م.) نیز پس از شکست در برابر آزادیخواهان و عزل از سلطنت، به سفارت روس در زرگنده رفت و در پناه دولت روس قرار گرفت.


کامران میرزا نایب السلطنه هم به زرگنده رفت (کسروی، ۱۳۸۸: ۷۶، ۷۵‌؛ مستوفی، ۱۳۷۱: ۲/

۲۶۳؛ سیاح، ۱۳۵۹: ۶۳۲؛ سایکس، ۱۳۶۷: ۵۹۲/۲؛ شوستر، ۱۳۶۸: ۴۸). برخی از وزراء نیز به سفارت عثمانی و بعضی از صاحب منصبان به سفارت آلمان پناهنده شدند (خالصی، ۱۳۶۶: ۱۷۴‌).

در سال ۱۳۲۸ ق./۱۹۱۰ م. یکی از شاهزادگان قاجار به نام داراب میرزا که به عنوان تبعه روس در کشور روسیه سکونت داشت و در هنگ قزاق روسی ساخلوی تبریز صاحب منصب بود، تلاش کرد که شاید بتواند دولت مشروطه را مغلوب کند. با وجود اعتراض های ایرانیان، افواج روسی مداخله کردند و در صورت ظاهر به بهانه دستگیری داراب میرزا، با نیروهای ایرانی درگیر شدند و یک کلنل روسی در قزوین به همدستان و معاونین داراب میرزا تأمین نامه ای با امضاء و مهر خود داد. در این نوشته اظهار داشته بود که حاملین این ورقه در تحت حمایت امپراتور روس هستند و تهدید کرده بود که اگر اتباع ایران به آنها یا به همراهان شان حمله کنند یا متعرض آنها بشوند، مورد تنبیه و سیاست سخت قرار خواهند گرفت (شوستر، ۱۳۶۸: ۵۶-۵۴).

در اول صفر ۱۳۲۹‌/ ژوئیه ۱۹۱۱، در شهر اصفهان یک صاحب منصب معزول شده پلیس، حاکم مشروطه آنجا را مجروح و پسرعموی او را کشت و در قزاقخانه روس متحصن شد. پنج روز بعد، صنیع الدوله وزیر مالیه ایران در خیابان طهران با گلوله دو نفر گرجی مقتول شد. این گرجیها چهار پلیس ایرانی را نیز پیش از آنکه دستگیر شوند، زخمی کردند. مأمورین کنسولخانه روس فورا از بازجویی و تحقیق دولت ایران در این قضیه جلوگیری کردند و قاتلین را تحت الحفظ خود از ایران خارج کردند (همان: ۵۹‌-۵۸؛ محیط مافی، ۱۳۶۳: ۱۷۵). در سال

۱۳۲۹ ق./۱۹۱۱ م. نیز حبیب الله خان قوام الملک رئیس ایلات خمسه در کنسولگری انگلیس در شیراز بست نشست (رایت، ۱۳۶۴: ۳۷۴‌).

– لغو بست نشینیهای سنتی (مذهبی و عرفی)

عامل دیگر در روآوری ایرانیان به توسل جویی از بیگانگان، لغو بست نشینی در اماکن و جایگاه های مذهبی و سایر تأسیسات و مراکز دولتی بود. پس از اینکه از سال های ۱۲۵۶ ق. به بعد، مقامات حکومتی در ایران، در صدد لغو یا محدود ساختن بست یا حق پناهندگی به اماکن بست برآمدند، ایرانیها برای بست نشینی و پناهندگی در جست وجوی جایی برآمدند که خارج از حیطه قدرت حکومت باشد. از این رو، پس از آن، حتی کسانی که تحت الحمایه نبودند، به طور روزافزون و


بدون واهمه از مداخله، به سفارتخانه های انگلیس و روسیه در تهران پناهنده میشدند. با دایرشدن کنسولگریهای این دولت ها در شهرهای مختلف ایران، محوطه این کنسولگریها نیز برای بست – نشستن مورد استفاده قرار گرفت. در سال های دهه ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ م. نیز که ایستگاه های ارتباطی خطوط تلگرافی به وسیله شرکت انگلیسی هند و اروپایی کشیده میشد، این مکان هم به عنوان بست استفاده شد. زیرا بسیاری از ایرانیها تصور میکردند که یک سر این خطوط تلگراف به تخت

سلطنت وصل میشود و شکایات آنها از این راه بهتر به گوش شاه خواهد رسید (رایت، ۱۳۶۴:

۳۴۳‌؛ همان، ۱۳۶۱: ۷۰).

توسل جویی به سفارتخانه های بیگانه، مخصوص رجال و بزرگان حکومتی نبود؛ بلکه گاه افراد عادی و معترضان نیز برای رفع ظلم و ستمی که در حق آنها میشد و برای رسیدن به خواسته های خود یا برای فرار از مجازات به این مراکز متوسل میشدند.

تأثیر بست نشینی و توسل جویی بر روابط ایران با قدرت ها

یکی از پیامدهای توسل جویی و پناه جویی به بیگانگان، مداخله آشکار قدرت های خارجی در امور داخلی ایران و اختلال در نظم و امنیت کشور بود. در دوره قاجاریه، سفارتخانه های خارجی که طبق قواعد ‌ بین المللی مصونیت سیاسی داشتند، به صورت محلی برای تحصن و بست نشینی درآمده بودند و سفیران روس و انگلیس از قانون مصونیت سوءاستفاده زیادی میکردند و از آن به عنوان حربه ای علیه دولت بهره میگرفتند. به تعبیری، آن دستگاه های خارجی حکم امامزاده و یا سرطویله شاهی را پیدا کرده بودند که هر کس به آنجا پای مینهاد، در امان بود و دولت را یارای محاکمه و تعقیب او نبود (آدمیت، ۱۳۶۲‌: ۴۳۲، ۵۳۴؛ شیل، ۱۳۶۸: ۱۱۳). این گونه پناهندگیها و توسل جوییها به دلیل جنبه های ضد امنیتی آن، موجب اختلاف بین دولت ایران با انگلیس و روسیه میشد و تنش هایی را میان رجال حکومتی و سفرای این کشورها در ایران پدید میآورد.

یکی از نخستین وقایع در این زمینه، پناهنده شدن دو عضو خانواده شیخ حاکم بوشهر به محوطه نمایندگی مقیم بریتانیا در سال ۱۲۴۲ ق./ ۱۸۲۶ م. بود که با وجود مراجعات مقامات دولتی، انگلیسیها اعلام کردند که با توجه به عرف محلی نمیتوانند از پذیرفتن این پناهندگان خودداری نمایند. دولت ایران نسبت به رفتار جاستین شیل وزیرمختار و استیونس کنسول انگلیس در تبریز که سفارت و نمایندگیهای انگلیس را به مکان پناهندگی «ناراضیان و فتنه جویان و اشخاص


خطرناک» تبدیل کرده بودند، معترض بوده و شکایاتی داشتند و گفت وگوها و پیغام ها و نامه هایی در این میان بین طرفین ردوبدل شد. به رغم توافقی که گاه انجام میدادند که کنسولگریها را از دادن پناهندگی به اتباع ایرانی منع کنند، اما عملی شدن آن را به برقراری نظام حکومتی بهتر در ایران موکول میکردند (رایت، ۱۳۶۴: ۳۵۸- ۳۵۷؛ همان، ۱۳۶۱: ۷۰).

موضوع تحت الحمایگی و تبعیت خارجی که از عوامل اختلاف ایران و انگلیس به ویژه در ایام صدارت امیرکبیر (۱۲۶۸-۱۲۶۴ ق.) بود، ناظر به تأمین دادن کلی سفارتخانه ها به اتباع ایران و یا پناه جستن افرادی به سفارتخانه و یا کنسولخانه خارجی میگردید. مورد اول، شامل افراد سرشناسی مانند وزیر و شاهزاده و سردار و امنای دیوانی بود که اغلب با بیگانگان سروسری داشتند.

مورد دوم، بیشتر شامل کسانی بود که متهم به جرم و جنایت و یا در زمره بدهکاران دیوان بودند که تلاش در فرار از کیفر میکردند (آدمیت، ۱۳۶۲: ۵۳۴). در این دوره کسانی از مأموران ایرانی، گاه که اموال دولتی را حیف ومیل کرده بودند، به سفارت انگلستان پناه میبردند و امیرکبیر در زمان صدارتش سعی داشت سفیر را قانع سازد که آنها را برگرداند و سفیر در برابر این درخواست مقاومت میورزید. ماجرای پناه گرفتن یکی از مأموران مالی که به کار جمع آوری عایدی خالصه های دولتی گمارده شده بود، اما از دادن پول به خزانه سر باز زد و به سفارت انگلیس پناه برد، پناهنده شدن یکی از اشرار در سفارت، پناه گرفتن یکی از قداره بندان تبریز در کنسولگری پس از اینکه شخصی را زخمی کرد و چون استرداد او خواسته شد، استیونس کنسول انگلیس با این توجیه که «هر کس به کنسولخانه پناه آورد، تحت حمایت خواهد بود و نباید او را از کنسولگری به محاکمه ببرند» مانع شد، پناهندگی حاج عبدالکریم قندهاری ۱ بازرگان برای فرار از پرداخت دیون و مالیات ها در

سفارت، ماجرای حمایت سفارت از ارامنه تبریز توسط استیونس کنسول انگلیس (آدمیت، ۱۳۶۲:

۵۴۶‌-۵۳۵‌؛ رایت، ۱۳۴۶: ۳۴۸- ۳۴۷؛ امانت، ۱۳۸۳: ۳۳۲-۳۳۱)، نمونه هایی از این پناهندگیهای خلاف قانون و دخالت های سفرا و کنسول های انگلیسی در امور داخلی ایران بود.

مسئله حمایت و افراد تحت الحمایه انگلیس از اواسط دهه ۱۸۵۰ م./ ۱۲۶۶ ق. به بعد، مانع عمده ای در برقراری روابط دوستانه بین ایران و انگلیس به شمار میآمد. با اینکه برای روشن ساختن ابهامات موجود در ماده ۱۲ معاهده صلح پاریس، دولت بریتانیا از حق خود در مورد اتباع ایرانی به جز کسانی که کارمند سفارت و سرکنسولی و کنسولگریها و معاونان کنسول یا نمایندگان

۱. ن.ک. سپهر، ۱۳۷۷: ۱۴۳۳‌/۳.


کنسولی بودند، صرف نظر میکرد، با این شرط که این حق به هیچ کشور دیگری داده نشود؛ اما انگلیسیها حاضر نشدند از حمایت کسانی که پیش تر از این حقوق برخوردار بودند، دست بردارند و میخواستند وفاداری خود را نسبت به دوستان قدیم خود نشان دهند و همین امر موجب بروز بدگمانیها و ناراحتیهای تازه ای گردید (رایت، ۱۳۶۴: ۳۴۹؛ همان، ۱۳۶۱: ۷۱‌).

مقامات انگلیسی سفارت به افراد و گروه های متعددی در سفارت پناهندگی میدادند و از قاعده بست نشینی به مداخله در امور داخلی میپرداختند. حمایت دولت بریتانیا از برخی ایرانیان و اجازه دادن به آنها که در محوطه سفارت یا کنسولگریها بست بنشینند، از عوامل اختلاف بین ایران و انگلیس بود. برخورداری از حق کاپیتولاسیون نیز موجب میشد کسانی که تحت حمایت بریتانیا قرار میگرفتند، از حمایت دیپلماتیک یا کنسولی برخوردار شوند. حق یک کشور خارجی برای حمایت از اتباع ایران، نخستین بار در عهدنامه ترکمانچای در سال ۱۲۴۴ ق./ ۱۸۲۸ م. بین ایران و روسیه، به رسمیت شناخته شد. به موجب این عهدنامه، اتباع ایرانی که در خدمت وزیرمختار یا کنسول های روس کار میکردند و یا خدمات آنها برای انجام وظایف این مقامات ضروری بود، تا زمانی که در خدمت آنها بودند، از حقوق اتباع روس در ایران برخوردار میشدند. این افراد در واقع از همان حقوق و امتیازات برون مرزی مبتنی بر حق کاپیتولاسیون که برای اتباع روس در نظر گرفته شده بود، برخوردار گردیدند. انگلیسیها نیز همین حق را به دنبال اختلافات خود با ایران در باره موضوع بازداشت پیک ایرانی سفارت ۱ کسب کردند (رایت، ۱۳۶۴‌: ۳۴۹‌ و ۳۴۵-

۳۴۴). زیرا بر اساس فرمان سال ۱۲۵۶ ق./۱۸۴۰ م. محمدشاه قاجار که تحت فشار شدید انگلیسیها صورت گرفت، «تمام کارمندان و تابعین نمایندگی بریتانیا چه ایرانی باشند یا بومی کشورهای دیگر از امنیت و حمایت برخوردار بوده و نباید بدون اطلاع وزیرمختار انگلیس مجازات شوند» (همان: ۲۰۶ و ۳۴۵).

در گزارشی که هنری راولینسون وزیرمختار انگلیس در ایران، سال ۱۲۷۶ ق./۱۸۶۰ م. به وزارت امور خارجه انگلیس فرستاد، آماری از تعداد ایرانیانی که از حمایت انگلیسی ها برخوردار بودند، ارائه داد. در این آمار از ۵۰ خانواده و ۹ فرد زیر عنوان افراد تابعه سفارت نام برده که به جز معدودی، بقیه همه ایرانی بودند و در سمت هایی نظیر مأموران محلی (در کنسولخانه ها)، منشی، غلام، مهتر و آبدار انجام وظیفه میکرده اند. افزون بر این افراد، ۱۵۶ خانواده مربوط به خدمه و

۱. ن.ک. رایت، ۱۳۶۴: ۲۰۶‌- ۱۹۶‌.


نوکران مأموران سیاسی انگلیس در ایران که تقریبا همه ایرانی بودند و ۱۷ خانواده که بیشتر آنها ایرانی بودند و به دلیل شرایط استثنایی، تحت حمایت بریتانیا قرار گرفته بودند، در این فهرست نام برده شده اند (رایت، ۱۳۶۴: ۳۴۵). حمایت انگلیس از این افراد موجب اختلاف انگلیس و ایران میشد، زیرا مقامات ایرانی حق انگلستان را در حمایت از بعضی از اتباع خود نفی میکردند، به ویژه مخالف حمایت انگلیسیها از افراد ناراضی خاندان سلطنتی بودند که قصد داشتند از چتر حمایتی انگلیس برخوردار شده و پناهگاه امنی برای خود بیابند، چرا که همین افراد هنگام انتقال سلطنت در کشمکش قدرت وارد عرصه میشدند (همان: ۳۴۶).

هم بست نشستن ایرانیان در یک سفارت یا کنسولگری خارجی و هم تحت حمایت قرار گرفتن آنها، موجب بروز اختلافات و سوء تفاهم هایی بین خارجیها و مقامات ایرانی میشد؛ زیرا ایرانیها از اینکه بیگانگان بین آنها و اتباع شان قرار بگیرند، ناراحت میشدند. انگلیسیها نیز از اینکه ماه ها و گاه سال ها مجبور میشدند به بستیها پناه داده و آنها را اداره کنند، ناراحت بودند، با این همه، نمیخواستند درهای سفارت و کنسولگریهای خود را به کلی به روی ایرانیانی که قصد پناهندگی داشتند، ببندند. دنیس رایت سفیر وقت انگلیس در ایران (دوره پهلوی)، چند دلیل را برای آن برمیشمارد: ۱. چنین کاری به نام نیک بریتانیا لطمه میزد و با یک سنت قدیمی انگلیسیها مغایرت داشت؛ ۲. جلوگیری از بست نشینی، موقعیت ها و امکاناتی را که گاه به عنوان یک اهرم سیاسی قابل استفاده بود، از دست انگلستان میگرفت؛ ۳. انگلیسیها بر مبنای عدالت و انسانیت، حمایت از ایرانیان بیگناهی را که قربانی اعمال ظالمانه مقامات فاسد و نادرست ایرانی میشدند، یک وظیفه اخلاقی برای خود میدانستند (رایت، ۱۳۶۴: ۳۴۴).

در سخنی دیگر، دلایل اصلی ادامه روش انگلیسیها در دادن پناهندگی به ایرانیان، «نگرانی صادقانه در باره تأمین آسایش توده های بیچاره مردم ایران تحت حکومت قاجار، همراه با این تصمیم که از نظر قضاوت و افکار عامه زمینه ای به ‌ دست روس ها داده نشود» ذکر شده است. از دید انگلیسیها، آنها با پناهندگی یا بست نشستن کسانی که بدون اثبات جرم یا محکومیت در مورد عمل خلاف یا جنایتی، قربانی کینه یا هوس های قدرتمندان شده و در خطر جانی یا مالی یا محرومیت از آزادی بودند، موافقت میکردند. همچنین معتقد بودند که حق پناهندگی در محدوده نمایندگیهای انگلیس را در کشوری که از مدت ها پیش مرسوم بوده و عدالت مقهور جور و

استبداد و هوس های حاکمان روز قرار گرفته است، نمیتوان به یکباره از میان برداشت (همان:


۳۵۹). به نظر میرسد که برای انگلیسیها، حفظ منافع خود در ایران به هر شیوه و ابزاری، مهم تر از حقوق انسانی ایرانیان بود و این توجیهات اخلاقی پایه ای نداشت.

از هنگامی که ناصرالدین شاه در سال ۱۲۶۹ ق./ ۱۸۵۳ م. متوجه هرات شد، تعداد موارد تقاضای تحت الحمایگی سیاسی به شدت افزایش یافت. شیل و همکارانش به پیروی از دستورالعمل پالمرستون، غالبا به طور خودسرانه، ایرانیان صاحب مقام و نفوذ را به تحت الحمایگی میپذیرفتند و طبق اصل دول کامله الوداد، این عمل را حق و امتیاز خود میشمردند؛ هر چند که صرفا نمایشی برای تحکیم حیثیت سفارت انگلستان بود. وقتی امیرکبیر رسم قدیمی بست نشستن در اماکن مذهبی را لغو کرد، سفارتخانه های خارجی تنها پناهگاه امن و دور از دسترس حکومت شد و این طبعا شمار تحصن جویان سفارتخانه ها را افزایش داد. پس از امیرکبیر، آقاخان نوری بست نشستن در حرم حضرت معصومه (س) و حرم حضرت عبدالعظیم (ع) را برای کسانی که مرتکب جنایت نشده بودند، از نو احیاء کرد (امانت، ۱۳۸۳: ۳۲۴). عملی که به نظر شیل «از روی انگیزه شخصی و برای تأمین پناهگاه امنی برای روز مبادای خویش» بود، اما این اقدام از تعداد موارد تحت الحمایگی چیزی نکاست (همان: ۳۲۵).

بست نشینی میرزا هاشم خان نوری در سفارت انگلیس (سال ۱۲۷۱ ق./ ۱۸۵۵ م.) موجب شد که بین دولت ایران و سفارت انگلیس درگیریهایی پدید آید و ناصرالدین شاه ناگزیر به دخالت در ماجرا شد، زیرا زن هاشم خان، خواهر همسر شاه بود. این قضیه سرانجام منجر به قطع ارتباط انگلیس با ایران و حمله به جنوب ایران در ماجرای لشکرکشی شاه به هرات و در انتها انعقاد معاهده پاریس (۱۲۷۳ ق./ ۱۸۵۷ م.) و جدایی هرات از ایران گردید (سپهر، ۱۳۷۷: ۳/ ۱۴۵۹-۱۲۷۳‌؛ رائین،

۲۵۳۶‌: ۳۰۸-۲۸۱؛ سایکس، ۱۳۶۷: ۵۰۱/۲-۵۰۰؛ ساسانی، ۱۳۳۸: ۳۶-۳۲).

اقدام روسیه در زمینه اعطای تحت الحمایگی، هر چند نه به کثرت انگلستان، اما بر همان منوال، شاه را آزار میداد و حیثیت تاج و تختش را به خطر میانداخت. کشمکش دولت با دالگوروکی وزیرمختار روس بر سر محمدحسن خان سردار عضو با نفوذ مهاجرین ایروانی، یکی از موارد اختلاف بود. سردار در سال ۱۲۴۳ ق./ ۱۸۲۷ م. هنگام تهاجم قوای روس، اجبارا وطنش را ترک کرده بود؛ اما به او اجازه داده بودند تبعیت روسی گزیند و حتی در ارتش روسیه رتبه سرگردی نیز احراز کند. وقتی سردار قصد داشت امیرنظام کل قوای ایران شود، وزیرمختار روسیه شادمانه به حمایت او برخاست. سردار تهدید کرد که اگر مقام امیرنظام (که پیش تر منصب میرزا


تقی خان امیرکبیر بود) به او داده نشود، به روسیه میرود و ادعای دویست هزار تومان طلب از ایران میکند و املاک خود در مرز آذربایجان ایران را در اختیار روسیه میگذارد. با اینکه شاه با خواسته سردار مخالف بود، نوری و مهدعلیا و دالگوروکی از سردار طرفداری میکردند و وزیرمختار بریتانیا که مخالف این انتصاب بود، شاه را وادار به ایستادگی میکرد. سردار از خوانین متنفذ بود، تبعیت روسیه را هم داشت، در آذربایجان پایگاه داشت و درآمدی سالانه بالغ بر چهل هزار تومان می اندوخت که از منصب حکومت یزد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۷: ۱۷۰۲‌/۳ و ۱۷۱۳‌) به دست می آورد. سرانجام شاه با افزودن ولایت کرمان و بلوچستان به حوزه حکمرانی پرمنفعت یزد (همان: ۱۷۳۶)، سردار را از تقاضای امیرنظامی منصرف ساخت (امانت، ۱۳۸۳: ۳۲۷- ۳۲۵).

مشابه قضیه سردار، ماجرای عباس قلیخان لاریجانی دست پرورده انگلیسی، این بار اختلاف جدیدی بین دولت و وزیرمختار بریتانیا پدید آورد. لاریجانی در این ایام والی یزد بود، اما با انتصاب مجدد سردار به حکومت یزد، کار خود را از دست داده بود. او که خدماتی به دولت قاجاریه کرده بود و اینک از سوی همدستان سردار در یزد به حیف ومیل مالی نیز متهم شده بود، بیدرنگ در سفارت انگلیس در تهران پناه گرفت. شیل که به آسانی تحت الحمایگی انگلیس را به لاریجانی داده بود، صراحتا ابراز کرد که او در پی حفظ نفوذ انگلستان در قشون ایران و در صورت امکان انتصاب لاریجانی به امارت نظام است. این اقدام شیل موجب اختلاف با دولت ایران شد و شاه از وابسته شدن رعیت به انگلیسیها نگران شد و به حمایت انگلیسیها از اتباع ایران واکنش نشان داد و از نوری خواست که به ماجرا فیصله داده و حتی به خانه شیل رفته و لاریجانی را بیرون آورد تا مجازات شود؛ اما شیل با ارائه دست خطی که طی آن شاه در سال ۱۲۶۵ ق. تحت الحمایگی انگلیسی لاریجانی را تصویب کرده بود، بدین ترتیب از حکومت ایران قول گرفت به دست پرورده اش آزاری نرساند (امانت، ۱۳۸۳: ۳۲۸-۳۲۷).

دخالت های سفارتخانه انگلیس در حمایت از تحت الحمایگی اتباع ایرانی، موجب شکایت شاه به وزارت امور خارجه انگلیس شد. مصلحت گذار ایران در لندن، میرزا شفیع خان به دستور شاه در مورد سوءرفتار شیل، حمایتش از مفسدان و ممانعت از اخراج میر علینقی از پایتخت نزد مقامات انگلیسی شکایت برد. شیل با این توجیه که اگر تحت الحمایگی میر علینقی لغو بشود جان او به خطر میافتد، در برابر میرزا شفیع مقاومت ورزید. شاه اصل تحت الحمایگی را توسط نمایندگان خارجی مورد ایراد قرار داد و آن را ضربه ای به حاکمیت خود دانست و گفت که این رویه پذیرش تحت الحمایگی موجب بدبینی او نسبت به کارگزاران دولت میشود و «ما شفاعت و وساطت وزرای مختار را در باب رعایایمان نخواهیم پذیرفت». با این همه، از فشار انگلیسیها در مسئله تحت الحمایگان به هیچ وجه کاسته نشد و شاه غافل از آن بود که صدراعظمش نوری، دست خط های خصوصی او را در اختیار وزیرمختار بریتانیا میگذارد (همان: ۳۳۰‌-۳۲۹‌).

سفیر فرانسه در ایران (۱۳۲۶- ۱۳۲۴ ق./۱۹۰۷- ۱۹۰۶ م.) در افشاگری پیرامون رقابت روسیه و انگلیس در سازماندهی نفوذ در ایران نوشته است که در این شرایط، ایران به سرزمین بلاتکلیف و نامشخصی تبدیل گردید که در آن منافع دو کشور رقیب، دائما در حال تداخل بودند و هر کدام نیز در صدد یافتن راه های نفوذی جدید و بلند شدن روی دست حریف برمیآمدند. خصومت این دو دولت موجب شده بود که در حکومت ایران، یک خط انگلیسی و یک خط روسی بر همه اعضاء حاکم باشد (اوبن، ۱۳۶۲: ۲۳۳). قراردادهای سیاسی و تجاری، نفوذ مالی و دادن وام، تأسیس بانک استقراضی روس و بانک شاهنشاهی انگلیس، تأسیس نمایندگیهای تجاری و اعزام هیئت های تبلیغی در گسترش این نفوذ مؤثر بودند و از ابزارهای مورد استفاده این دولت ها در ایران به شمار میرفتند؛ در این میان، اداره های تلگراف در مناطق مختلف ایران به عنوان تکیه گاه و مظهر نفوذ قدرت انگلیس در ایران بود. بیش از همه، کنسول های روسی و انگلیسی در شهرهای مهم ایران در واقع عاملان نفوذ و مداخله این دو قدرت رقیب در امور داخلی ایران بودند (همان: ۲۳۸- ۲۳۴). با معرکه گردانی و تلاش این سرکنسول ها، به نوشته اوبن، «از شخص شاه گرفته تا هر کسی که در این کشور سرش به کلاهش میارزید، زیر علم روس و یا انگلیس سینه میزدند» (همان: ۲۳۸).

کنسول های دو کشور نیز با به جان هم انداختن افراد و سران هر دو دسته به سود کشور خویش بهره برداری میکردند و از به کار بردن هر حیله و نیرنگی دریغ نداشتند. اینها در شهرهای مختلف با این دسته بندیها، افرادی را به خود جذب میکردند و در پناه خویش قرار داده و از آنها حمایت میکردند. از این طریق، حدود مداخله این دو قدرت در ایران چنان فزاینده و فضاحت بار شده بود که به تعبیر اوبن، بوی گند آن فضای سراسر شهرها را فرا گرفته بود (همان: ۲۳۹).

لسان الملک سپهر رفتار مأمورین انگلیسی را مورد انتقاد شدید قرار داده است، زیرا به سبب اغراض نفسانی، دولت و ملت ایران را رنجاندند و حتی قصد تغییر دولت ایران را داشتند و میخواستند ایران را به صورت یکی از راجه های هندوستان درآورند. از این رو مردم ‌ ایران، انگلیس را دشمنی خطرناک میدانستند (سپهر، ۱۳۷۷: ۱۴۳۱/۳-۱۴۳۰). او سپس به رفتار جاستین شیل پرداخته است که محل سفارت را بست نشین کرد و مردم را به بست در سفارت دعوت نمود و آنها را از دولت ایران رویگردان میکرد. چنانکه ایلخانی فارس، کوچک خان دنبلی، عباسقلیخان سردار لاریجانی، حسین خان نظام الدوله، فرهادمیرزا و خانباباخان خوانساری را بدون اینکه از دولت به آنها آسیبی رسیده باشد، به بست سفارت دعوت کرد و اولیای دولت با زحمت زیاد توانستند آنها را راضی کرده و از بست بیرون آورند (همان: ۱۴۳۲-۱۴۳۱). وی همچنین اشاره میکند که در زمان شیل، سالار پسر آصف الدوله از دولت ایران یاغی شد و شیل همیشه از یاغیان دولت حمایت کرد و میخواست به دست سالار دولت ایران را تضعیف کند (همان: ۱۴۳۲). چنانکه در قضیه هرات با ایران قطع رابطه کرد تا مسئله هرات طبق خواست دولت انگلیس انجام شود یا اینکه تامسون سفیر بعدی، امام مسقط را علیه دولت تحریک به اغتشاش کرد و خان اورگنج را نیز تحریک کرد تا با لشکری زیاد به سرخس بتازد.

سپهر حیرت کرده است که چرا باید مأمورین انگلیس در پایتخت ایران باعث این همه مفسده شوند؛ حال اینکه هرگز ایران نسبت به انگلیس بدی نکرده بود (همان: ۱۴۳۳-۱۴۳۲).

مخالفت وزیرمختار انگلیس با لغو بست نشینی

سفرای دولت های بیگانه برای حفظ منافع خویش و مصون بودن طرفداران آنها از مجازات های قانونی با دخالت در امور داخلی ایران، از بست نشینی دفاع میکردند. چنانکه در برابر اعتراض امیرکبیر به کنسول انگلیس در تبریز نسبت به پناه دادن اشرار و مجرمان و کسانی که مال مردم را به ناروا میخوردند، کلنل شیل وزیر مختار انگلیس در نامه ۲۵ رجب

۱۲۶۶/ ۶ ژوئن ۱۸۵۰ به امیر از بست دفاع کرده، با این استدلال که اگر چه این قاعده و قانون خالی از عیب نیست، اما گاه مقصری که در بست قرار میگیرد، تقصیری ندارد و این راهی برای رهایی از چنگ کارگزاران دیوان است. او منفعت کلی و آسایش رعایا را در آن میداند که

«چنین مرجع و مفری برپا و برقرار باشد از دست ظلم و تعدی، خصوص در جایی که دور از پایتخت است. اگر وزرا و حکام و بیگلربیگیان امروز عاقل ترین و نیک ترین مردمان بودند، بازهم منسوخ کردن این قرار مصلحت نمیبود، زیرا که معلوم نیست که آن حکام و سایرین که بعد میآیند، چگونه خواهند بود. چون اعتقاد باطنی دوستدار این است که بودن بست در این مملکت از برای همه کس خوب است …» (آدمیت، ۱۳۶۲: ۴۳۳- ۴۳۲).

شیل در گزارش خود به پالمرستون، لغو بست توسط امیر را ضربه ای بر پیکر دستگاه روحانی ذکر کرد که روزی دامن خود او را خواهد سوخت. او شکستن بست را مایه تأسف دانسته و معتقد بود دشواریهایی که امیر با آن روبه رو خواهد شد، بیشتر از آن است که میپندارد. او اشاره میکند که در نامه خود به امیر، او را از این تصمیم بر حذر داشتم، اما خیال نمیکنم که او از اندیشه خود در استقرار قدرت مطلق دولت دست بردار باشد، گرچه به احتمال زیاد روزی مجبور خواهد گردید که برای حفظ جان خودش بست بنشیند. شیل پیش بینی کرده که ابطال قانون بست بر دردسر سفارتخانه های خارجی میافزاید، زیرا وقتی مردم نتوانستند به مکان مقدسی پناه جویند، طبیعتا به سفارتخانه های اجنبی روی خواهند آورد. از نظر او در نظام حکومت مطلقه ایران که حکومت قانون وجود ندارد، چیز دیگری لازم است که از ستمگری و خودکامگی اهل دولت بکاهد (همان: ۴۳۳).

این گونه دخالت های نابه جا موجب شد که میرزا تقی خان امیرکبیر در زمان صدارتش در ایجاد نظم و قانون در کشور و لغو بست نشینی راسخ گردد، اما سفرای دولت های بیگانه از بست نشینی و افراد مدافع بست و کسانی که در صدد مقابله با تمرکزگرایی و حکومت قانون مورد نظر امیر بودند، حمایت میکردند. البته به رغم دیدگاه شیل، امیرکبیر با جدیت تمام بست را لغو کرد و پس از عزل از قدرت نیز برای حفظ جان خویش در جایی بست ننشست و به سفارتخانه های بیگانه هم پناه نبرد. دفاع شیل از بست در واقع دفاع از سیاست انگلیس در استفاده از این قاعده برای اعمال نفوذ در کشور بود. هر چند اقدام دالگوروکی سفیر روس برای منافع خود در اعزام تعدادی قزاق به گرد خانه امیر پس از عزل وی از سوی شاه و دعوت از امیر برای پناهندگی در سفارت روس، ذهن شاه را نسبت به امیر بدگمان تر ساخت و زمینه تبعید او را به کاشان فراهم کرد (مارکام، ۱۳۶۴‌: ۱۴۴‌-

۱۴۳؛ اورسل، ۱۳۸۲: ۳۲۷؛ ساسانی، ۱۳۳۸: ۴، ۳۹؛ اقبال، ۱۳۸۵: ۳۲۴)؛ امیر به این درخواست نیز اعتنایی نکرد و حتی او تلاش کرد برادرش، حسن خان وزیرنظام که از ترس به خانه وزیرمختار انگلیس پناهنده شده بود را از آنجا بیرون بیاورد که فایده نکرد، اما امیر طی نامه ای این خبر را به گوش شاه رساند که آن را جرم دیگری برای او ندانند (اقبال، ۱۳۸۵: ۳۲۲).

از سویی، سفارتخانه های روس و انگلیس از هر قضیه ای برای دفاع از بست نشینی بهره میگرفتند. از جمله این حربه ها استفاده از قضیه بقعه صاحب الامر تبریز بود. در این قضیه، گاوی را که به کشتارگاه میبردند، فرار کرد و به آن بقعه پناهنده شد. کار تمجید از بقعه به جایی رسید که این زیارتگاه به صورت یک پناهگاه واجب الاحترام و مصون از تعرض درآمد. کنسول انگلیس در تبریز حتی چلچراغی را برای بقعه فرستاد و با تحریک احساسات مردم تلاش کرد بلوایی را در مخالفت با لغو بست توسط امیرکبیر دامن بزند (نادر میرزا، ۱۳۶۰: ۱۱۱؛ سپهر، ۱۳۷۷: ۱۰۷۰/۳؛ شیل،

۱۳۶۸: ۱۱۲؛ آدمیت، ۱۳۶۲‌: ۴۳۲‌- ۴۲۴). کنسول انگلیس در تبریز، عده ای از مجرمان و اشرار و متجاوزان به مال مردم را در کنسولگری پناه داده بود و با فرمان امیر در خصوص لغو بست مخالفت میکرد. این دخالت ها در تیرگی رابطه دولت ایران با انگلیس در این دوره تأثیر گذاشت (آدمیت،

۱۳۶۲: ۴۳۴-۴۳۲؛ دایره المعارف تشیع، ۱۳۷۵: ۳/ ۲۲۸).

بنابراین، به دلیل انحراف بست از مسیر اصلی و سوءاستفاده افراد از حریم امن آن که بسیاری از بزرگان و خیانتکاران حتی با استفاده از امنیت بست در پناهندگی و تحت الحمایگی قدرت های بیگانه قرار میگرفتند، میرزا تقیخان امیرکبیر برای جلوگیری از این فتنه انگیزیها و با هدف قطع نفوذ روس و انگلیس، کوتاه کردن دست حکام ستمگر و گرفتن این حربه و حرم از دست مجرمان و قانون شکنان توانست در سال ۱۲۶۶ ق./۱۸۵۰ م. آیین بست را لغو کند که این منع تا زمان مرگ او معتبر باقی ماند، اما پس از او دوباره سر برآورد و مردم در برخی حوادث بدان روی آوردند.

پولاک پایان گرفتن نهاد بست را برای ایران و اروپائیان زیان آور دانسته است؛ زیرا از یک سو برای دولت های اروپایی، مسئله بست و حق حمایت از تحت الحمایه های خود، نفوذ و اعتبار آنان را در چشم مردم ایران بالا میبرد و اکنون محدودیت یا صرف نظر کردن از آن، باعث تنزل درجه و اهمیت اروپائیان شده است. از سوی دیگر، دست رعایای ایران از پناهگاهی در برابر زورگویی و ستمگری کوتاه شد؛ زیرا به زعم او در بسیاری از موارد، این دولت ها به بیگناهان واقعی پناه میدادند و آنان را برای رسیدن به حقوق خود یاری میکردند. او برای نمونه از تاجری ثروتمند به نام عبدالکریم یاد میکند که ابتدا تحت حمایت سفارت انگلستان بود و تقاضاها و ادعاهایش از دولت مورد تأیید سفارت قرار میگرفت، اما پس از مرگش چون خانواده او از تحت الحمایگی انگلیس برخوردار نبودند، ثروت آنان کلا از طرف دولت مصادره شد. یا اینکه دولت در صدد بود کلیه مایملک بیوه باباخان را که ثروتمندترین فرد ایرانی و از بستگان شاه بود، به دلیل اینکه تحت حمایت روسیه بوده است، از چنگش خارج سازد (پولاک، ۱۳۶۸: ۳۲۷). پولاک اعتراف کرده که با بروز جنگ میان ایران و انگلیس در عصر ناصرالدین شاه بر سر قضیه هرات، دیگر مقر سفارت به عنوان بست محترم شمرده نمیشد، زیرا قاتلی را که در آنجا پناه جسته بود را به زور خارج کردند تا او را به چوبه دار بسپرند. پس از شروع جنگ، همه تحت الحمایه های انگلیس از این کار دست کشیدند و به اطاعت از دولت مرکزی رو آوردند، ‌ چون با بروز طغیان هند تصور میکردند که کار انگلستان دیگر تمام است. او این افراد را نکوهش کرده است که آن قدر از خود ادب و نزاکت نشان ندادند که از طرد سرپرست قبلی خویش خودداری ورزند (همان: ۳۲۶‌).

به رغم این سخن، سفارت و کنسولگریهای بریتانیا و ایستگاه های تلگراف آنان به صورت بست تا پایان دوره قاجاریه باقی ماند و ایرانیانی که در پی بست نشستن بودند، به آنجا پناه میبردند.

چنانکه در سال ۱۳۱۱ ق. سعدالملک حاکم شیراز کوشید تا حق بست در اماکن مقدس را منسوخ کند که با واکنش زنان و دیگر معترضان مواجه شد (مارتین، ۱۳۹۰‌: ۱۳۴‌). وثوق الدوله نخست وزیر، شاهزاده فیروز میرزا نصرت الدوله نوه مظفرالدین شاه، وزیر خارجه و شاهزاده اکبر میرزا صارم الدوله پسر ارشد ظل السلطان وزیر مالیه که هر سه در انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ م. به نفع انگلیس نقش مؤثری داشتند و مورد نفرت مردم بودند، خواهان حمایت دولت بریتانیا شدند و سر پرسی کاکس طی نامه ای موافقت دولت خود را در کمک و حمایت و در صورت ضرورت، دادن پناهندگی به آنان اعلام کرد (رایت، ۱۳۶۴: ۳۵۵). شیخ خزعل حاکم محمره نیز برای برخورداری از استقلال عمل در منطقه تحت حکمروایی خویش و احساس خطر از جانب دولت به انگلیسیها متوسل و درخواست تحت الحمایگی کرد. انگلیسیها به سبب خدمات خزعل به منافع انگلستان به او وعده حمایت و حفظ قدرت و حاکمیت دادند (همان: ۳۵۳- ۳۵۰؛ مکی، ۱۳۶۲: ۲۰۰/۳-۱۹۸، ۲۱۰‌، ۲۰۷‌).

سرانجام پس از استقرار حکومت رضاشاه (۱۳۲۰- ۱۳۰۴ ش./ ۱۹۴۱-۱۹۲۵ م.) و سلطه او بر سراسر کشور، از ادامه بست نشینی جلوگیری شد (رایت، ۱۳۶۱‌: ۷۲‌؛ همان، ۱۳۶۴: ۳۷۴).

نتیجه

بست نشینی در اماکن مذهبی یا دیگر اماکنی که به بزرگان دینی یا سیاسی ارتباط داشت و تصور میشد که از قداست یا حرمتی برخوردارند که میتوانند امنیت جانی پناهنده را تأمین کنند، در ایران از روزگاران پیش از قاجاریه سابقه داشته است. در دوره قاجاریه بست نشینی به علل گوناگونی نظیر فقدان دستگاه قضایی مدافع حقوق انسانی، ظلم و ستم حکام و کارگزاران دولت بر مردم، ترس رجال حکومتی از خشم و غضب شاه، فرار مجرمان و خلافکاران از مجازات قانونی در اثر جرم و جنایت و نیز دستیابی به خواسته و مطالبه حق وحقوق گسترش یافت و افزون بر مراکز مذهبی به سایر تأسیسات حکومتی، اسطبل شاهی، خانه بزرگان، توپ مروارید در میدان توپخانه تهران و به ویژه سفارتخانه ها و کنسولگریها و دفاتر تلگراف کشورهای خارجی در ایران تسری پیدا کرد. تصور مردم و بزرگان مبنی بر اینکه این مراکز خارجی از قدرت تأمینی مناسبی برخوردارند که در مواقع خطر میتوانند امنیت و موقعیت آنها را حفظ کنند، همچنین اقداماتی که گاه در دوره قاجاریه برای محدودسازی اماکن بست نشینی صورت میگرفت، دامنه توسل و التجاء به تأسیسات سیاسی دولت های خارجی در کشور را گسترش داد و بسیاری از افراد عادی و رجال به این مراکز پناهنده و متوسل میشدند. این توسل جویی و زیر بیرق بیگانه رفتن که با حق حاکمیت ایران بر اتباع خود منافات داشت و یا دولت را در برقراری امنیت سیاسی و اقتصادی و مجازات مجرمان و خلافکاران و اختلاسگران اموال عمومی با مشکل مواجه میکرد، به یک معضل جدی تبدیل شد و موضوعی برای کشمکش سیاسی دولت ایران با سفرای برخی از این کشورهای بیگانه نظیر انگلیس و روسیه گردید. این موضوع نشان داد که قدرت های فرامنطقه ای برای حفظ حضور خویش در کشور از هر حربه و وسیله ای بهره میگرفتند که بست نشینی و توسل جویی و پناهندگی نیز از این موارد بود. از این رو، دولت قاجاری در واکنش به این دخالت ها، تلاش هایی را برای لغو مراکز بست نشینی و نیز پناهندگی به سفارتخانه های خارجی به کار میبست.

منابع و مآخذ

آدمیت، فریدون، ۱۳۶۲، امیرکبیر و ایران، تهران: خوارزمی.

اتحادیه (نظام مافی)، منصوره، ۱۳۶۱، پیدایش و تحول احزاب سیاسی مشروطیت، تهران: گستره.

استخر، محمدحسین، ۱۳۸۸، خاطرات پیر روشن ضمیر (فارس از مشروطه تا پهلوی)، به کوشش: مسعود شفیعی سروستانی، شیراز: آوند اندیشه.

اعتضادالسلطنه، علیقلی میرزا، ۱۳۹۵، اکسیرالتواریخ (تاریخ قاجاریه از آغاز تا سال ۱۲۵۹ ق.)، به اهتمام: جمشید کیانفر، تهران: اساطیر.

اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، ۱۳۶۷، تاریخ منتظم ناصری، به تصحیح: محمداسماعیل رضوانی، تهران: دنیای کتاب.

_________، ۱۳۵۰، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، مربوط به سال های ۱۲۹۲ تا ۱۳۱۳ هجری قمری، مقدمه و فهرست ها: ایرج افشار، تهران: امیرکبیر

_________، ۱۳۵۷، صدرالتواریخ، به کوشش: محمد مشیری، تهران: روزبهان.

_________، ۱۳۰۱‌، مطلع الشمس، [بیجا]: [بینا].

اقبال آشتیانی، عباس، ۱۳۸۵، میرزا تقیخان امیرکبیر، به کوشش: ایرج افشار، تهران: دانشگاه تهران.

امانت، عباس، ۱۳۸۵، قبله عالم: ناصرالدین شاه قاجار و پادشاهی ایران (۱۲۴۷‌- ۱۳۱۳‌)، ترجمه: حسن کامشاد، تهران: کارنامه.

اوبن، اوژن، ۱۳۶۲، ایران امروز ۱۹۰۷‌- ۱۹۰۶‌ سفرنامه و بررسیهای سفیر فرانسه در ایران، ترجمه و توضیحات: علیاصغر سعیدی، تهران: زوار.

اورسل، ارنست، ۱۳۵۲، سفرنامه قفقاز و ایران، ترجمه: علیاصغر سعیدی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

بامداد، مهدی، ۱۳۶۳‌، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، تهران: زوار.

براون، ادوارد گرانویل، ۱۳۲۹‌، انقلاب ایران از سال ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۹، ترجمه و نگارش: احمد پژوه (مبشرهمایون)، تهران: معرفت.

_________، ۱۳۸۶، یک سال در میان ایرانیان، ترجمه: مانی صالحیعلامه، تهران: اختران.

بشیری، احمد (به کوشش)، ۱۳۶۶‌، کتاب نارنجی (اسناد محرمانه وزارت خارجه روسیه در باره وقایع مشروطیت ایران)، ج ۱، ترجمه: حسین قاسمیان، تهران: پرواز.

بنجامین، ساموئل گرین ویلر، ۱۳۹۴، ایران و ایرانیان در عصر ناصرالدین شاه، ترجمه: محمدحسین کردبچه، تهران: اطلاعات.

پولاک، یاکوب ادوارد، ۱۳۶۸، سفرنامه پولاک “ایران و ایرانیان “، ترجمه: کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی.

جهانگیر میرزا قاجار، ۱۳۲۷، تاریخ نو، به کوشش: عباس اقبال، تهران: علمی.

خاطرات حاج سیاح یا دوره خوف و وحشت، ۱۳۵۹، به کوشش: حمید سیاح، به تصحیح: سیف الله گلکار، تهران: امیرکبیر.

خالصی، عباس، ۱۳۶۶، تاریخچه بست و بست نشینی، تهران: علمی.

دوراند، ا. ر.، ۱۳۴۶، سفرنامه دوراند، ترجمه: علیمحمد ساکی، خرم آباد: کتابفروشی محمدی.

دولت آبادی، یحیی، ۱۳۷۱، حیات یحیی، تهران: عطار.

رائین، اسماعیل، ۲۵۳۶‌، حقوق بگیران انگلیس در ایران، [بیجا]: جاویدان.

رایت، دنیس، ۱۳۶۴، ایرانیان در میان انگلیسیها، ترجمه: منوچهر طاهرنیا، تهران: آشتیانی.

______، ۱۳۶۱، نقش انگلیس در ایران، ترجمه: فرامرز فرامرزی، تهران: فرخی.

رضاقلی میرزا نایب الایاله، ۱۳۷۳، سفرنامه رضاقلی میرزا نایب الایاله نوه فتحعلی شاه، به کوشش: اصغر فرمانفرمائی قاجار، تهران: اساطیر.

ساسانی، خان ملک، ۱۳۳۸‌، سیاستگران دوره قاجار، تهران: بابک و هدایت.

سایکس، سر پرسی مولورث، ۱۳۶۷، تاریخ ایران، ترجمه: محمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران: دنیای کتاب.

سپهر (لسان الملک)، محمدتقی، ۱۳۷۷، ناسخ التواریخ (تاریخ قاجاریه)، به اهتمام: جمشید کیانفر، تهران: اساطیر.

شوستر، مورگان، ۱۳۶۸‌، اختناق ایران، ترجمه: ابوالحسن موسوی شوشتری، تصحیح و مقدمه و حواشی: فرامرز برزگر و اسماعیل رائین، [بیجا]‌: صفیعلیشاه.

شیل، لیدی مری، ۱۳۶۸، خاطرات لیدی شیل، ترجمه: حسین ابوترابیان، تهران: نو.

صدر حاج سیدجوادی، احمد، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی (زیرنظر)، ۱۳۷۵، دایره المعارف تشیع، ج ۳، تهران: نشر شهید سعید محبی.

صفایی، ابراهیم، ۱۳۸۱، تاریخ مشروطیت به روایت اسناد، تهران: ایران یاران.

_______، ۱۳۴۴‌، رهبران مشروطه، تهران: جاویدان علمی.

ظهیرالدوله، علیبن محمدناصر، ۱۳۸۵، خاطرات و سفرنامه ظهیرالدوله، به کوشش: سیف الله وحیدنیا، تهران: آبی.

کرزن، جرج ناتانیل، ۱۳۷۳، ایران و قضیه ایران، ترجمه: غلامعلی وحید مازندرانی، تهران: علمی و فرهنگی.

کسروی، احمد، ۱۳۶۹، تاریخ مشروطه ایران، تهران: امیرکبیر.

_______، ۱۳۸۸، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، تهران: هرمس.

لندور، آرنولد هنری ساویچ، ۱۳۹۲، اوضاع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و بازرگانی ایران در آستانه مشروطیت “در سرزمین آرزوها”، ترجمه: علیاکبر رشیدی، تهران: اطلاعات.

مارتین، ونسا، ۱۳۹۰، عهد قاجار: مذاکره، اعتراض و دولت در ایران قرن سیزدهم، ترجمه: حسن زنگنه، تهران: ماهی.

مارکام، کلمنت، ۱۳۶۴‌، تاریخ ایران در دوره قاجار، ترجمه: میرزا رحیم فرزانه، به کوشش: ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران.

مجدالاسلام کرمانی، احمد، [بیتا]، سفرنامه کلات؛ فصلی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، چاپ دوم، تحشیه: محمود خلیل پور، اصفهان: دانشگاه اصفهان.

محمود، محمود، ۱۳۶۷، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن ۱۹، تهران: اقبال.

محیط مافی، هاشم، ۱۳۶۳، مقدمات مشروطیت، به کوشش: مجید تفرشی و جواد جان فدا، تهران: فردوسی و علمی.

مستوفی، عبدالله، ۱۳۷۱، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، تهران: زوار.

مکی، حسین، ۱۳۶۲، تاریخ بیست ‌ ساله ایران، ج ۳، تهران: ناشر.

ملک آرا، عباس میرزا، ۱۳۶۱، شرح حال عباس میرزا ملک آرا، به کوشش: عبدالحسین نوایی، تهران: بابک.

نادر میرزا، ۱۳۶۰، تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز، شرح و تعلیقات: محمد مشیری، تهران: اقبال.

ناظم الاسلام کرمانی، محمد بن علی، ۱۳۸۴، تاریخ بیداری ایرانیان، به اهتمام: علیاکبر سعیدی سیرجانی، تهران: امیرکبیر.

نیرشیرازی، شیخ عبدالرسول، ۱۳۸۳، تحفه نیر، تاریخ مشروطیت در فارس، تصحیح و توضیح: محمدیوسف نیری، شیراز: بنیاد فارس شناسی.

وقایع اتفاقیه (مجموعه گزارش های خفیه نویسان انگلیس در ولایات جنوبی ایران از سال ۱۲۹۱ تا

۱۳۲۲)، ۱۳۶۱، به کوشش: علی اکبر سعیدی سیرجانی، تهران: نو.

هاردینگ، سر آرتور، ۱۳۷۰، خاطرات سیاسی سر آرتور هاردینگ وزیرمختار بریتانیا در ایران در عهد سلطنت مظفرالدین شاه قاجار از دوران مأموریتش در هندوستان، مصر، ایران، ترجمه: جواد شیخ الاسلامی، تهران: کیهان.

هدایت، رضاقلی، ۱۳۳۹‌، روضه الصفای ناصری، ج ۹، تهران: خیام.

هدایت (مخبرالسلطنه)، مهدیقلی، ۱۳۶۳، گزارش ایران، به اهتمام: محمدعلی صوتی، تهران: نقره.

 

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.