فردوسیِ نَقّالان، مقاله‌ای به قلم نوشته محمدرضا شفیعی کدکنی

0

تحوّلاتِ ذوق و سلیقه اجتماعیِ ایرانیان، در طول قرون و اعصار می تواند موضوعِ چندین پژوهشِ ادبی و تاریخی باشد، کاری که هنوز کسی بدان نپرداخته است. اگر قرن به قرن این کار انجام شود، هر دوره ای می تواند موضوعِ پژوهشی جداگانه قرار گیرد؛ مثلاً از آغاز عصرِ اسلامی تا پایان سامانیان و از روزگارِ غزنویان تا پایان دوره سلاجقه بزرگ و سپس عصر ایلخانی و تیموری و آنگاه صفوی و سپس قاجاری هرچند پهناوری جغرافیای ایران بزرگ و قلمرو زبان فارسی را نیز نمی توان درین پژوهش از یاد بُرد.

گزینش هایی که از شاهنامه فردوسی، چه به صورتِ کتابی مستقل و چه در خلال جُنگ ها و سفینه ها، بسامان رسیده است ازین چشم انداز می تواند یکی از قلمروهای مطالعه قرار گیرد مثلاً منتخب شاهنامه ای که مسعود سعد فراهم ساخته بوده است هرچند سرنوشت آن معلوم نیست (۱) یا اختیارات شاهنامه که باقی است و چاپ شده است. (۲) درین گونه پژوهشها، در کنار ادوارِ تاریخی و در کنارِ ویژگی های فرهنگی و هنری اَقطارِ ایران بزرگ، نباید از توجه به صنفِ گزینشگران غفلت کرد.

آنچه درین لحظه موردِ نظر ماست، سلیقه نقّالانِ عصر ِ صفوی است و خاصَّهًْ انتخاب عبدالنّبیِ فخرالزمانی که اسنادش در اختیار ماست. ما امروز متأسفانه از نوع سلیقه و گزینش نقّالان نسلهای دورتر، مانندِ آنچه کارآسیِ شاهنامه خوان (۳) برای مخاطبان خویش برمی گزیده و در مجالس شاهنامه خوانی خویش آنها را بر مخاطبانِ خود عرضه می داشته است، بی خبریم.

کسی که طرازالأخبار را پیشِ رو داشته باشد و با نوع سلیقه مؤلف آشنا باشد، تعجب نخواهد کرد که درین کتاب پهناور  که در آن از حاصلِ ذوقِ شاعران درجه سوم و حتی چهارم نمونه های بسیار گزیده شده است  چرا از فردوسی  که باید مرکز تمام گزینشها باشد  هیچ انتخاب و نمونه ای وجود ندارد و مواردی هم که شعری به نام فردوسی نقل شده است، مجعول است و به لحاظ سبک شناسی در دورترین نقطه ای از سلیقه صاحب شاهنامه قرار دارد. به این ابیات که در فصل مرتبطِ با وصفِ گرمای تابستان نقل شده است توجه کنید؛ مؤلف می گوید: از فردوسیِ طوسی علیه الرحمهًْ:

هوا گشت پُر سرد و گرم آنچنان که بگداختی از حرارت سنان

ز دوزخ یکی دشت سوزنده تر هوایش ز آتش فروزنده تر

اگر ابر ناگه شدی قطره بار ز تابِ هوا قطره گشتی شرار

و گر بر هوا برف کردی گذر چو پروانه اش سوختی بال و پر

شدی قطره آب، هر میخ سم ز گرمی درو ریگ می گشت گُم

چرنده در آن آتشین آفتاب همی گشت بر روغنِ خود کباب

در آن بر، به آبی که اُمّید بود همان چشمه گرمِ خورشید بود

ز بس آفتاب از هَوا یافت تاب دلِ سنگ می سوخت بر آفتاب

هر کسی سرِ سوزنی با شاهنامه و فردوسی آشنایی داشته باشد، وقتی این ابیات را بخواند قاه قاهْ خواهد خندید که این نقّالان چه تصوری از فردوسی و سبک شعری او داشته اند. چنین ابیاتی، حتی ساده ترین آنها، در هیچ نسخه شاهنامه  حتی کتابتِ عصرِ صفوی هم  قابل یافتن نیست.

امّا برای محافلِ نقّالی عصرِ مؤلف، کمتر ازین اگر اغراق می شد، آبروی فردوسی رفته بود که این چه گونه استادی است که نمی تواند گرمای تابستان را در حدّ میرزا  قاسم جُنابَدی (قرن دهم) یا مکتبی شیرازی (متوفی ۹۱۶‌) یا مولانا محمد عصّار (قرن هشتم) صاحب «مهر و مشتری» و با ابیاتی ازین گونه که آنان سروده اند، به نهایت اغراق وصف کند مثلاً در حدّ این بیت قاسم جنابَدی:

چو مرغی شدی در هوا جلوه گر ز تابِ خورَش سوختی بال و پر

یا این بیت عصّارِ صاحبِ مهر و مشتری:

چنان خورشید را هنگامه شد گرم که از افسانه اش فولاد شد نرم

یا دستِ کم در حدّ این ابیات امیرخسرو دهلوی:

لیک ز تاب فلک تابناک سایه نماند از تنِ مردم به خاک

گرم چنان گشت که گر در جهان «آتش» گویند بسوزد زبان

یا این ابیاتِ مکتبی شیرازی، در لیلی و مجنون او که می خواهد بگوید: گرما به حدّی بود که اگر کسی می مُرد و او را به جهنم می بُردند احساس می کرد در بهشت است:

گفتی بُوَد از هوای ناخوش خاکستر آسمان پُر آتش

هر کس که شد از جهان در آن دم، افتاد به جنّت از جهنم

برای ذائقه ای که بیماری افراط در اغراق دارد و معتاد این گونه تصویرهاست، چه لطفی دارد که از شاهنامه و از سروده های فردوسی بیتی و یا ابیاتی از این گونه در توصیف گرما و یا تابستان آورده شود:

چنان گرم شد رخشِ آتش گهر که گفتی برآمد ز پهلوش پر

یا:

ز خورشیدِ تابان وز گرد و خاک زبانها شد از تشنگی چاک چاک

یا:

سپه برکشید از دو رویه دو صف ز خورشید و شمشیر برخاست تف

ذوق و سلیقه این نقّالان  که پرورش یافته بوطیقای بعد از هجومِ تاتار است  سبب شده است که در میانِ عامّه مردم، ابیاتی به نام فردوسی شهرت یابد و مظهرِ کمالِ هنر او به شمار آید که از بُنیاد ربطی به خلاقیّتِ هنری فردوسی و جهانِ شعری او ندارد. من درین لحظه  که این یادداشت را می نویسم  به تمام نسخه های شاهنامه درباره بیتِ معروفِ:

ز سُمّ ستوران در آن پهنْ دشت زمین شد شش و آسمان گشت هشت

که در چاپ هرمس ۱/۱۷۹‌ (از روی چاپ مسکو) آمده است، دسترسی ندارم زیرا سالها و سالهاست که از کتابخانه شخصیِ خود محروم شده ام و آن داستانی دراز دارد، ولی به نظرم می رسد که این بیت هم برآمده از کارگاهِ ذوق همین نقّالان باشد، بویژه که در چاپ عالمانه استاد جلال خالقی مطلق این بیت وجود ندارد (۱/۱۹۳) و نسخه بسیار مهم لندن (۳۶a/ ۸۹ چاپ عکسی) هم آن را فاقد است و یا ابیات بسیار معروفی از نوعِ:

به روزِ نبرد آن یَلِ ارجمند به شمشیر و خنجر به گُرز و کمند

برید و درید و شکست و ببست یلان را سَر و سینه و پا و دست

و یا:

فرو رفت و بر رفت روزِ نبرد به ماهی نمِ خون و بر ماه گرد

که در مرکزِ این ها، هنرِ سازه ویژه ای که مورد علاقه نقّالان است (نوعی لف و نشر) موجب تشخّص کلام شده است.

در عُرفِ ادبیات شناسانِ نسلِ اوّلِ عصرِ حاضر یکی از مظاهرِ عفّتِ کلام فردوسی این بیت بود در توصیف همبستری رستم و تهمینه و انعقاد نطفه سهراب:

ز شبنم شد آن غنچه تازه پر و یا حُقّه لعل شد پُر ز در و بر اثرِ تکرار هیچ کس در انتساب آن به فردوسی تردید نورزید در صورتی که از هاتفی جامی (متوفی ۹۲۷) است ولی نقّالان آن را به نامِ فردوسی مشهور کرده بودند.

تصرّفاتی که در شعرهای اصیلِ فردوسی کرده اند و آن را به سلیقه عصرِ خودشان نزدیک کرده اند بحثِ دیگری است که درین مقال جای طرح آن نیست و فصل درازْدامنی است از مقوله روایت یا نقدِ خواننده محور (۴) که جای دیگر درباره آن بحث کرده ایم.

بوطیقای نقالان

تصرّفاتی که در طولِ تاریخ، از روزگارِ فردوسی، تا همین عصرِ چاپ و نشر، یعنی قرن سیزدهم هجری و نوزدهم میلادی، در نسخه های شاهنامه روی داده است متفاوت است هم از چشم اندازِ خاستگاهِ ایدئولوژیک و هم از چشم اندازِ بوطیقای کسانی که مرتکب این تصرّفات شده اند.

ما درین یادداشت به عواملِ سیاسی و ایدئولوژیکِ این ‌ متصّرفان کاری نداریم (۵) ولی نگاهی خواهیم داشت به «وجْهِ غالب»(۶) در «هنرسازه»(۷) های حاکم بر بوطیقای این متصرّفان که اعمّ اغلبِ ایشان از جامعه نقالان بوده اند.

تردیدی نیست که جامعه نقّالان مردمی از پهنه ایرانِ بزرگ و قلمروِ زبان فارسی بوده اند چه آنها که فارسی زبانِ مادری یا محلّی ایشان بوده است و چه آنها که فارسی زبان فرهنگیِ آنان بشمار می رفته است. نقّالان از هر دو گروه بوده اند، نقّالان هند و نقّالان آسیای صغیر (قلمروِ خلفای عثمانی که بعدها در قرن اخیر نام ترکیه را بر خود نهاده است). این دو گروه غالباً با فارسی به عنوان زبان فرهنگی برخورد داشته اند و مسلّم است که نقّالان بزرگی از این دو قلمروِ فرهنگی داشته ایم و عبدالنبی فخرالزمانی، خود، در مقدمه طراز الأخبار، نقّالان را، از همین چشم انداز نگریسته است البته نقّالی به زبانِ عربی و ترکی هم، در سرزمین های اسلامی، به نوعی، رواج داشته است. (۸)

بحث درباره این نکته که «وَجْهِ غالب» در هنر سازه های موردِ علاقه این نقّالان چیست، وقتی می تواند به گونه ای علمی بررسی شود که ما ابیاتِ دخیلِ در نسخه های خطی و چاپی شاهنامه را مورد بررسی قرار دهیم و متن کاملی ازین ابیات در اختیار داشته باشیم؛ تا فراهم آمدن چنان متنِ جامعی از ابیاتِ دخیل، ما نگاهی خواهیم داشت به همان مواردی که از طریق فخرالزمانی و کتابِ طراز الأخبارِ او، در اختیارِ ماست.

فخرالزمانی، در دو بخش، ابیاتی از شاهنامه و فردوسی را موردِ تمَثُّل قرار می دهد. یک جا به عنوانِ «از فردوسیِ طوسی علیه الرحمه» که حدود هشت بیت را نقل می کند و ما در همین یادداشت، بدان اشاره کرده ایم. و جای دیگر در اوایل کتاب در «صفتِ کشتی گرفتن» و «شمشیر زدن» و «صفتِ رزم دو مبارز» حدود سی و دو بیت از شاهنامه نقل می کند.

برخی ازین ابیات با تغییراتی در شاهنامه قابل جستجوست و برخی مانند آنچه «از فردوسی طوسی علیه الرحمهًْ» آورده است فرسنگ ها از اسلوبِ شاعری فردوسی به دور است و گاه ابیاتی است استوار و استادانه اما در هیچ نسخه ای از نسخه های شاهنامه دیده نمی شود مانند:

هران دست کو دزدی آموخته ست همانا بریدن برو دوخته ست

در یک نظر اجمالی به اَبیاتِ نقّالانه طراز الأخبار که به شاهنامه یا فردوسی نسبت داده شده است و نیز ابیاتی که در نسخه های خطی و چاپی شاهنامه از میراثِ تصرّفِ این نقّالان وارد شده است، می توان گفت که «هنر سازه» مرکزی یا «وَجْهِ غالب» این گونه ابیات همانا هنرسازه «لف و نشر» است مانند:

بروزِ نبرد آن یَلِ ارجمند به شمشیر و خنجر به گرز و کمند،

برید و درید و شکست و ببست یلان را سر و سینه و پا و دست

کسی که تحوّلاتِ سلیقه این نقّالان را از منظر جامعه شناسی بنگرد به این نتیجه خواهد رسید که جامعه ایرانی جامعه ای است که بیماریِ اصلیِ آن «افراط و تفریط» است: افراط و تفریط در مباحثِ کلامی و اعتقادی، افراط و تفریط در مسائل سیاسی و اجتماعی، افراط و تفریط در معیارهای جمال شناسی. و این بیماری  که پیشینه ای درازدامن دارد  از عصرِ مغول واردِ مرحله «بحران» می شود و تا آستانه مشروطیت به بعد هم چنان نیست که شفایی مطلق حاصل شده باشد. در همین لحظه تاریخی، ما، گرفتارِ بالاترین شکلهای این بُحرانیم.

________________________________________

۱) بر طبق شواهدِ موجود نخستین انتخاب از شاهنامه فردوسی بر دست مسعودِ سعد (متوفی ۵۱۵) شاعر بزرگ قرن پنجم و آغاز قرن ششم فراهم آمده است.

۲) اختیارات شاهنامه، علی بن احمد، تصحیح مصطفی جیحونی  محمّد فشارکی، مشهد، مرکزِ خراسان شناسی، ۱۳۷۹.

۳) درباره «کاراسی شاهنامه خوان» مراجعه شود به مقاله استاد عباس اقبالِ آشتیانی در مجله یادگار، سال دوم، شماره دهم، صص ۲۰  ۲۲.

۴) reader-responce

۵) بنگرید به مقاله ما با عنوانِ «نقشِ ایدئولوژیکِ نسخه بدَلها» در مجله نامه بهارستان، سال پنجم، شماره اول و دوم (بهار و زمستانِ ۱۳۸۳)، صص ۹۳  ۱۱۰.

۶) وجه غالب dominant

۷) هنر سازه artistic device

۸) بنگرید به مقاله ما با عنوانِ «نخستین تجربه های هنرِ نقالی» در بخارا، شماره ۱۱۰ (بهمن و اسفند ۱۳۹۴) صص ۴  ۱۰.

• دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (عکس از: علی دهباشی)

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.