پیمان گلستان چگونه به ایران تحمیل شد؟

0

آنچه در زیر می آید، فشرده بخشی از کتاب دوجلدی «تاریخ سیاسی ایران در دوره قاجار» تألیف جناب آقای دکتر ابراهیم تیموری است.

الف  پادرمیانی سفیر انگلیس برای برقراری صلح میان ایران و روسیه

سرگور اوزلی سفیر انگلیس ضمن توقفی کوتاه در چمن اوجان و دیدار با فتحعلی شاه و جلب موافقت اصولی او برای مذاکره با روسها روانه تبریز شد و در میان استقبال رسمی، روز ۱۹ ژوئن ۱۸۱۲ وارد آن شهر گردید و در خانه ای که برای سکونت او تعیین شده بود اقامت گزید….

اوزلی روز بعد همراه دبیران سفارت روبرت گوردون و جیمزموریه و ویلیام اوزلی برای دیداری تشریفاتی نزد عباس میرزا رفت. به گفته ویلیام اوزلی، صورت عباس میرزا که چندی پیش بیمار شده بود، لاغر به نظر می آمد.

او یک «بارانی» قرمز رنگ پوشیده و «کلاه» ساده ای از پوست بره مشکی بر سر گذاشته بود و با سادگی و فروتنی مهمانان را پذیرفت و از هر دری با آنان سخن گفت.

دیدار سرگور اوزلی سفیر انگلیس با عباس میرزا نزدیک به یکساعت به درازا کشید و اوزلی یک خنجر با دسته جواهرنشان که از انگلستان آورده بود بعنوان هدیه به عباس میرزا داد. سفیر انگلیس دو سه بار بلند شد تا از حضور او مرخص شود ولی عباس میرزا نگذاشت و سفیر را نشاند و هربار در موضوع تازه ای به گفتگو پرداخت.

ویلیام اوزلی، عباس میرزا را با هوش توصیف می کند که علاقه داشت در هر زمینه اطلاعاتی کسب کند. او عباس میرزا را در آن هنگام ۲۸ یا ۲۹ ساله و قوی بنیه توصیف می کند. ایرانیان او را سوارکار ماهری می دانند که در برف و سرما و یخبندان وقتی با دویست سیصد نفر به شکار می رود تنها ده دوازده نفر می توانند تا آخر او را همراهی کنند و از خستگی باز نمانند.

جیمز موریه نیز پس از این جلسه، از عباس میرزا تعریف می کند و می گوید چنان خلوص و صفای آمیخته با مهربانی در رفتار و روش او دیده می شد که همه ما عقیده پیدا کردیم او همان گونه که از لحاظ کیفیت جسمانی و ظاهری بی گمان از هموطنانش برتر و بالاتر است، از جهت ویژگیهای فکری نیز ممتاز است. من در هیچ جا مردی

● اختلاف نظر میان ایران و روسیه زیاد بود. فتحعلی شاه می گفت «امر مصالحه» با روسیه تنها به شرط «استرداد ولایات متصرفی» صورت می پذیرد. روسها با پیش کشیدن اصل «وضع موجود کنونی» می گفتند، هرجا را که اشغال کرده اند متعلق به روسیه است و باید همچنان در دست ایشان باقی بماند.

● ژنرال رتیشچف در نامه ای به سرگور اوزلی سفیر انگلیس در ایران، غیرمستقیم به دولت ایران هشدار داد که: «…. دولت متبوع من با کمال میل حاضر است آرامش در سراسر خطوط مرزی برقرار شود تا این خود مقدمه عقد قرارداد صلح در آینده باشد. چنین کاری مستلزم گذشت طرف مقابل نیز می باشد.

چنانکه اگر معلوم شود دولت ایران می خواهد صلح را با جنگ بر ما تحمیل کند ما نیز در سراسر خطوط مرزی نیروی آماده به دفاع داریم و می توانیم دشمن را با توسل به قوه قهریه سرجای خود بنشانیم.»

را آنقدر جذاب و شیرین چون عباس میرزا ندیده ام. چهره اش همیشه سرزنده، تبسمش دلچسب و گفت وگوهایش ساده و پر از بذله است.

موریه عباس میرزا را با اسکندر مقدونی مقایسه می کند و می گوید:

«از لحاظ لباس به ندرت می توان او را از دیگران تشخیص داد، زیرا او بیشتر قبایی می پوشد که از قدک یعنی پارچه معمولی بافته شده از پنبه ایران و با یک ردیف دکمه و یک شال کشمیری هم اطراف کمرش. بزرگترین زیور متعلق به او خنجری با دسته الماس نشان است که روزی به لطفعلی خان [زند]‌ تعلق داشته و او زمانی می خواست برای تأمین دستمزد عقب افتاده سپاهیانش آنرا به فروش برساند. عباس میرزا پوتین انگلیسی می پوشد و از کلاهخود سواران ما تحسین می کرد و می گفت در اینکه آنها را بر سر خود بگذارد هیچ تردیدی به خود راه نمی دهد».۱ از روز بعد از این جلسه تشریفاتی بیشتر روزها اوزلی تنها به دیدن عباس میرزا می رفت و مدت طولانی درباره مسائل مختلف و بخصوص لزوم صلح با روسها مذاکره می کرد تا موافقت او را برای آغاز گفت وگو با ژنرال رتیشچف جلب کند.۲

اختلاف نظر بین مقامات ایران و روسیه زیاد بود. فتحعلی شاه می گفت «امر مصالحه» با روسیه فقط به شرط

«استرداد ولایات متصرفی» صورت می پذیرد.۳ روسها با پیش کشیدن اصل «وضع موجود کنونی» می گفتند، هرجایی را که اشغال کرده اند متعلق به روسیه است و باید همچنان در دست ایشان باقی بماند.

۱  مذاکره روبرت گوردن با ژنرال رتیشچف در تفلیس

سرانجام سرگور اوزلی تصمیم گرفت روبرت گوردن دبیر سفارت و دستیار خود را هرچه زودتر به تفلیس نزد ژنرال رتیشچف فرمانده کل نیروهای روسیه در قفقاز بفرستد و ضمن تحقیق درباره شروط نهایی روسها برای صلح و کم وکیف اختیارات ژنرال نامبرده در این مورد، او را برای مذاکره با ایران دعوت کند. روز ۲۶ ژوئن ۱۸۱۲ گوردن به اتفاق موسیو فری گنگ و میجر پاپوف و حاجی ابوالحسن تاجر ایروانی با نامه ای از طرف سرگور اوزلی مبنی بر علاقمندی دولت روسیه به مذاکره برای صلح با دولت ایران به میانجیگری دولت انگلیس به منظور ملاقات و مذاکره با رتیشچف راهی تفلیس شد….

روبرت گوردن پس از نقل مفاد و مضمون گفته های ژنرال رتیشچف در جلسه اول می گوید در پاسخ «به ژنرال نامبرده گفتم، با تمام تمایلی که ممکن است ایران برای مذاکره داشته باشد، در زمانی که وضع ارتش آن کشور در مرز خوب و رضایت بخش است و سطح دیسیپلین قسمت عمده آن تقریباً به سطح دیسیپلین ارتش های اروپایی رسیده و موجب امیدواری گردیده دیگر خود را ملزم نمی بیند که طالب و متمنی صلح با روسیه باشد.

آرامشی که هم اکنون در سرتاسر قلمرو پادشاه ایران حکمفرماست و حل وفصل کامل تمام اختلافات با همسایگان، اعلیحضرت (فتحعلی شاه) را قادر می سازد و وادار می کند تا تمام توجه و نیروهای خود را معطوف به هدف مهم یعنی استرداد اراضی و متصرفات در گرجستان بکند که در اصل متعلق به کشور او بوده و به ناحق و به زور از اسلاف او گرفته شده است.

برای تحقق و رسیدن به این هدف مهم مبالغ هنگفتی پول به مصرف رسیده است. یک نیروی بزرگ توپخانه، تفنگهای اروپایی و همه گونه مهمات جنگی فراهم گردیده و غیرمنطقی است تصور کنیم مقامات ایران با انعقاد یک عهدنامه صلح که آنان را در همان وضع قبل از آن اقدامات جدی و براستی مؤثر قرار می دهد، خط بطلان بر همه سعی و کوشش های خود بکشند.

گذشته از اینها دریافت یک اعانه نقدی از انگلستان به میزان خیلی زیاد و وجود افسران انگلیسی که فقط به منظور تعلیم سپاهیان ایرانی اعزام شده اند، اطمینان از اینکه تا وقتی ایران درحال جنگ با یک کشور اروپایی است، به آن کمکهای پولی و نظامی خاتمه داده نخواهد شد و در نتیجه دورنمای بهبود و پیشرفت وضع نیروهای ایران در دنبال آن، انتظارات ایران از ایلات و قبایل نواحی گرجستان مبنی بر همکاری و قیام علیه دولت روسیه در وقتی که نواب والا عباس میرزا در زمینه عملیات نظامی پیشرفتهای بیشتری بنماید، اطلاع از اینکه هم اکنون بعضی از آن قبایل در حالت طغیان و شورش هستند، همه برای ایران دلایل و زمینه هایی است تا خود را محق بداند که شرایط مساعدتر از اصل «وضع موجود فعلی» را درخواست کند.

بیشتر به این جهات جناب سرگور اوزلی به نمایندگی از طرف پادشاه ایران به من مأموریت داده اند تا روسیه را از هرگونه ‌ امیدی مبنی بر اینکه «وضع موجود» (استاتوکو) بتواند پایه و اساس مذاکره قرار گیرد مأیوس کند.

گذشته از آن، من مجاز هستم شما را مطمئن سازم با آنکه انعقاد عهدنامه صلح مورد علاقه است، آغاز مذاکره اگر براساسی چنان ناعادلانه باشد، فقط موجب تأخیر بیشتر و سعی و کوشش بی حاصلی است که کاملاً به ضرر ایران و طرحهای فعلی نواب والا عباس میرزا خواهد بود» ۴….

هنگامی که مستر گوردن به تبریز باز می گشت ژنرال رتیشچف ضمن نامه ای برای سرگور اوزلی، غیرمستقیم

به دولت ایران هشدار داد که:

«…. دولت متبوع من با کمال میل حاضر است که آرامش در سراسر خطوط مرزی برقرار شود تا این خود مقدمه عقد قرارداد صلح در آینده باشد. اقدام به چنین کاری مستلزم گذشت طرف مقابل نیز می باشد. چنانکه اگر معلوم شود دولت ایران می خواهد صلح را به وسیله جنگ بر ما تحمیل کند ما نیز در تمام خطوط مرزی نیروی آماده به دفاع داریم و می توانیم دشمن را با توسل به قوه قهریه سرجای خود بنشانیم ….» ۵

۲  مذاکره موریه با عباس میرزا در «چمن یم»

سرگور اوزلی پس از دریافت گزارش مذاکرات روبرت گوردن با ژنرال رتیشچف و پیشنهاد او برای متارکه عملیات نظامی و دیدار با نمایندگان مختار ایران در مرز تصمیم گرفت جیمز موریه دبیر نمایندگی انگلیس را با گزارش روبرت گوردن و اطلاعاتی که درباره صلح بین روسیه و عثمانی دریافت داشته بود نزد عباس میرزا بفرستد و به او توصیه کند هرچه زودتر جلسه ملاقاتی بین آن دو یعنی عباس میرزا ولیعهد و فرمانده کل نیروهای ایران با ژنرال رتیشچف حاکم گرجستان و فرمانده کل نیروهای روسیه در قفقاز تشکیل گردد تا با میانجیگری خود سرگور اوزلی مذاکراتی برای صلح بین دو کشور آغاز شود. عباس میرزا در آن موقع در «چمن یم» واقع در هشت فرسنگی تبریز در سر راه مرند به نخجوان اردو زده بود….

جیمز موریه در گزارش خود می نویسد وقتی به شاهزاده گفتم دیدن نیروهای سوار و توپخانه او به فرماندهی کاپیتان لینزی در اوجان موجب تعجب و حیرت ما شد و تا حدی فکر کردیم که در انگلستان هستیم، چشمهای

عباس میرزا برقی زد و با خوشحالی گفت:

«میرزا ابوالحسن خان هم درست همین را به من گفته است. او می گفت وقتی وارد آذربایجان شد فکر می کرده است که دوباره وارد انگلستان گردیده است. ایرانیان اگر بخواهند بدانند که انگلستان چگونه جایی است فقط باید ایالتی را ببینند که من بر آن حکومت می کنم».

موریه در اینجا بنا به اقتضای طبیعتش نیش خود را می زند و می افزاید:

● جیمز موریه در گزارش خود می نویسد وقتی به شاهزاده گفتم دیدن نیروهای سوار و توپخانه او به فرماندهی کاپیتان لینزی در اوجان مایه حیرت ما شد و تا حدی فکر کردیم که در انگلستان هستیم،

چشمهای عباس میرزا برقی زد و با خوشحالی گفت:

«میرزا ابوالحسن خان هم درست همین را به من گفته است. او می گفت وقتی وارد آذربایجان شده فکر می کرده است که دوباره وارد انگلستان گردیده است. ایرانیان اگر بخواهند بدانند که انگلستان چگونه جایی است فقط باید ایالتی را ببینند که من بر آن حکومت می کنم».

موریه در اینجا به اقتضای طبیعتش نیش خود را می زند و می افزاید:

«بیچاره شاهزاده! اگر او فقط یک بار انگلستان را دیده بود چه تغییر و تحولی در افکارش ایجاد می شد.

چه نتایج بزرگی احتمالا برای کشورش و شاید هم برای سراسر آسیا داشت!».

● اوزلی در گزارش به وزیر امورخارجه انگلیس: «من درباره مصلحت بودن تعیین جلسه ملاقات بین نواب والا ولیعهد (عباس میرزا) و ژنرال رتیشچف قبلاً با شاهزاده توافق کرده بودم که مشاوران بد و زیان آور وارد اردوگاه شدند. این مشاوران که صلح با روسیه را موجب کاهش منافع مادی و معنوی خود می دانند با نیرنگ و دسیسه و اظهارات نادرست سعی کردند تغییری در تصمیم شاهزاده بدهند چنان که از هرگونه مذاکره با ژنرال روس خودداری کند…. اگر روسها کمی انعطاف نشان بدهند، با دادن امتیازی به ایرانیان گمان می کنم می توانم شاه را با نظرات خود همراه کنم بخصوص که اگر به او وعده بدهم در دوران صلح او با روسها هم تا چند سال اعانه نقدی را به او خواهیم پرداخت.»

«بیچاره شاهزاده! اگر او فقط یک بار انگلستان را دیده بود چه تغییر و تحولی در افکارش ایجاد می شد. چه نتایج بزرگی احتمالا برای تمام کشورش و شاید هم برای تمام آسیا داشت!»….۶

۳  در آق تپه دیداری صورت نگرفت

… در نتیجه فعالیت های سرگور اوزلی موافقت ایران و روسیه برای یک متارکه موقت و دیدار و مذاکره عباس میرزا و ژنرال رتیشچف در مرز جلب شد، اما این کار به آسانی مقدور نبود. سوءظن شدید میان طرفین، اختلاف نظر مشاوران عباس میرزا و نبود توافق بر سر محل دقیق دیدار و چگونگی تشریفات و مهمتر از همه خواستها و ادعاهای نامتناسب طرفین و بخصوص عدم انعطاف روسها را باید از جمله مشکلات دانست. رتیشچف برخلاف انتظار، در حفظ سرزمینهای اشغالی اصرار می ورزید و می گفت اساس مذاکره باید «وضع موجود» باشد درحالی که عباس میرزا خواهان استرداد همه سرزمین های متعلق به ایران بود.

اوزلی در گزارش به وزیر امورخارجه انگلیس درباره اقدامات خود در تبریز به مشکلات کار در این زمینه

اشاره می کند و می نویسد:

«من درباره مصلحت بودن تعیین جلسه ملاقات بین نواب والا ولیعهد (عباس میرزا) و ژنرال رتیشچف قبلاً با شاهزاده توافق کرده بودم که مشاوران بد و زیان آور وارد اردوگاه شدند. این مشاوران که صلح با روسیه را موجب کاهش منافع مادی و معنوی خود می دانند با نیرنگ و دسیسه و اظهارات نادرست سعی کردند تغییری در تصمیم شاهزاده بدهند چنان که از هرگونه مذاکره با ژنرال روس خودداری کند….

پس از تفکر و اندیشه بسیار در اطراف و جوانب موضوع به دنبال میرزا بزرگ ۷ مشاور عمده شاهزاده (عباس میرزا) فرستادم تابه دیدن من بیاید و سرانجام پس از بحث و گفت وگوهای پیچیده و مطول خوشبختانه ترتیب یک متارکه چهل روزه داده شد تا در ظرف این مدت ژنرال رتیشچف دعوت شود با نواب والا و من در ساحل رود ارس دیدار کند و امیدوارم در نتیجه این ملاقات قدمی به طرف صلح برداشته شود، زیرا اگر روسها کمی انعطاف نشان بدهند، با دادن امتیازی به ایرانیان گمان می کنم می توانم شاه را با نظرات خود همراه کنم بخصوص که اگر به او وعده بدهم در دوران صلح او با روسها هم تا چند سال اعانه نقدی را به او خواهیم پرداخت ….» ۸

روز ۲۲‌ سپتامبر ۱۸۱۲ (۱۵ رمضان ۱۲۲۷ ه. ق.) یک ژنرال روسی از طرف رتیشچف وارد اردوگاه عباس میرزا شد تا ترتیب مراسم تشریفات ملاقات ولیعهد ایران و فرمانده نیروهای روسیه را بدهد. این ژنرال روسی که با آداب و رسوم ایرانیان آشنایی نداشت وقتی برای یک دیدار تشریفاتی به حضور عباس میرزا ولیعهد می رفت با اونیفورم کامل، شلوار تنگ نظامی و چکمه وارد چادر شاهزاده شد. سفیر انگلیس قبلاً دوستانه به او تفهیم کرده بود چون درنظر ایرانیان قالی هایشان گذشته از محل نشستن محل سفره آنان نیز هست، باید در چنان مواردی به جای چکمه

«چاقچور» پوشید. ژنرال روس می گفت فقط با همان لباسی که به حضور امپراتور روسیه می رود به حضور شاهزاده هم خواهد رفت. ازاین رو با چکمه وارد چادر شد و روی قالی شاهزاده نشست. این موضوع یعنی درنیاوردن کفش که در نظر ایرانیان بزرگترین توهین است چنان موجب خشم عباس میرزا شد که پس از رفتن ‌ ژنرال روس بی درنگ دستور داد رییس تشریفات را به چوب فلک بستند و به قصد کشت او را شلاق زدند.

در گفتگویی که درباره محل ملاقات به میان آمد عباس میرزا می گفت چون از سوی پادشاه دستورهایی به او داده شده، از محل کنونی اردوی خود در آق تپه نمی تواند جلوتر برود. ژنرال روسی هم می گفت ژنرال رتیشچف به احترام مقام بالاتر شاهزاده ولیعهد ایران از رود ارس عبور می کند و فقط تا یک ورست (کمی بیش از یک کیلومتر)

پیش خواهد آمد ولی جلوتر از آن نخواهد آمد.۹

رتیشچف در آخرین نامه خود به عباس میرزا نوشته بود:

«…. خوبست هر دو طرف در روش های خود تجدیدنظر کنند تا محل مشترکی برای آغاز مذاکرات صلح تعیین شود. به نظر من منطقه اصلاندوز برای مذاکرات بسیار مناسب است. سعی کنیم از جزییات صرفنظر کنیم و در اصول موافقت داشته باشیم».۱۰‌

به هرحال چون معلوم شد ملاقات بین شاهزاده و فرمانده کل نیروهای روسیه امکان ندارد، روسها پیشنهاد کردند هر یک از آنها نماینده مختاری تعیین کند تا در اصلاندوز در ساحل رود ارس با یکدیگر دیدار کنند. ایرانیان با این پیشنهاد موافقت کردند و قرار شد طرفین نمایندگان خود را تعیین و معرفی کنند….

۴  نرمش عباس میرزا و سرسختی رتیشچف

عباس میرزا وزیر خود میرزا ابوالقاسم ۱۱ را به نمایندگی خویش تعیین کرد و ژنرال رتیشچف هم ژنرال اکوردوف (آخ وردوف یا حق وردوف) ۱۲ رییس دیویزیون نوزده روسیه را که افسری زیرک و آگاه به فنون نظامی و آشنا به سنن و آداب ایرانی بود به نمایندگی خود تعیین کرد و قرار شد در رأس هیئتی به اصلاندوز برود.

سرگور اوزلی سفیر انگلیس نیز به جیمز موریه مأموریت داد تا در ملاقات و مذاکرات نمایندگان ایران و روسیه در اصلاندوز بعنوان ناظر شرکت کند….

اوزلی در چهار هفته ای که در آق تپه در اردوگاه عباس میرزا به سر می برد، از یکطرف کوشید موضع عباس میرزا را نرمتر کند و دعاوی او را کاهش بدهد و از سوی دیگر جیمز موریه دستیار خود را با پیامی نزد ژنرال رتیشچف فرستاد تا شاید پیش از دیدار نمایندگان دوطرف در اصلاندوز از او نیز امتیازی بگیرد و زمینه را برای رسیدن به توافقی هموار سازد. با آنکه عباس میرزا «در برابر همه خواستها و نظرات سفیر انگلیس خیلی استمالت جویانه سر تسلیم فرود آورد و دعاوی و درخواستهای خود را بیش از حد انتظار کاهش داد ۱۴، متأسفانه ژنرال رتیشچف هیچگونه انعطافی نشان نداد و همچنان سرسختی و سخت گیری کرد، درحالی که در ابتدا وعده داده بود قسمتی از سرزمینهای متعلق به ایران را که تصرف کرده بود پس خواهد داد.۱۵….

جیمز موریه پیش از دیدار نمایندگان ایران و روسیه، با ژنرال رتیشچف به گفتگو نشست. او در این باره

می نویسد:

«اختفا و رازداری که در کارهای رسمی اینجا (قلمرو روسیه) مراعات می گردد به کلی برخلاف ایرانیان است که کارهایشان را محرمانه نگاه نمی دارند. تا وقتی که ژنرال در را نبسته بود من نتوانستم دهانم را باز کنم. درحالی که در ایران وقتی که حتی مهم ترین موضوعات مطرح می باشد ناگهان مستخدمین با غلیان وارد اطاق می شوند».۱۶ جیمز موریه همان روز (ششم اکتبر ۱۸۱۲) شرح این گفتگو را به سرگور اوزلی گزارش کرد. در این گزارش

آمده است:

«به او گفتم در ملاقات و مذاکره ای که شما (سرگور اوزلی سفیر انگلیس) با ولیعهد داشتید، اولین شرطی که نواب والا روی آن اصرار می کرده، استرداد بی قید و شرط و تمام و کمال گرجستان بوده است. نواب والا یادآوری کرده که برای تصرف آن ایالت بوده که ایران با فرانسه عقد اتحادی بسته و تضمین استرداد گرجستان به اعلیحضرت شاه مهمترین شرط عهدنامه ایران با دولت فرانسه بوده و فقط برای چنان تضمینی بوده که ایران تن به قبول آن عهدنامه داده است و پس از آنکه معلوم شده وعده های فرانسه به مرحله اجرا درنمی آید ایران خود را به آغوش انگلستان افکنده است. انگلستان وعده داده هر وقت فرصتی برای میانجیگری به منظور صلح با روسیه پیش آید نهایت کوشش را برای استرداد گرجستان به ایران به عمل خواهد آورد….

… به ژنرال رتیشچف گفتم که … علاقمندی جنابعالی (سرگور اوزلی) به مصالح و منافع روسیه شما را قادر

● جیمز موریه: «اختفا و رازداری که در کارهای رسمی اینجا (قلمرو روسیه) مراعات می گردد به کلی برخلاف ایرانیان است که کارهایشان را محرمانه نگاه نمی دارند. تا وقتی که ژنرال در را نبسته بود من نتوانستم دهانم را باز کنم. درحالی که در ایران وقتی که حتی مهم ترین موضوعات مطرح است ناگهان مستخدمین با غلیان وارد اطاق می شوند».

● جیمز موریه: بر آن شدم تا ژنرال رتیشچف را از شروطی که ایران بر آنها اصرار دارد و در واقع آنها را «شرط ضرور» می داند آگاه کنم و گفتم بندرهای دربند و باکو و سراسر سواحل دریای خزر از دربند به سوی جنوب با ولایات قبه، شکی، شماخی، شیروان و قراباغ باید مانند دورانهای پیش به ایران مسترد شود…. خان ها و حکام کنونی نیز که در نواحی خود از حمایت روسیه برخوردارند، در قلمرو خویش ابقا می شوند….

در برابر همه این مطالب، ژنرال پاسخ زیر را داد:

او اختیار و اجازه ندارد چیزی به ایران پس بدهد و تنها مواردی که برپایه آنها با انعقاد عهدنامه

موافقت می کند عبارتست از: اول، وضع واقعی موجود؛

دوم، شناسایی شاه کنونی (فتحعلی شاه) بعنوان فرمانروای ایران.

سوم، تضمین وراثت تاج و تخت ایران برای عباس میرزا ولیعهد کنونی.

ساخته است ایرانیان را وادار کنید تا حد زیادی از دعاوی خود درباره گرجستان صرفنظر نمایند و به طور قاطع شما می توانید تا آنجا جلو بروید که به ایشان (فرمانده کل نیروهای روسیه) اطمینان بدهید آن شرط هرچند احتمالاً در ابتدا بر آن اصرار خواهد شد، در جریان مذاکرات کنار گذاشته می شود.

سپس بر آن شدم تا ژنرال رتیشچف را از شروطی که ایران بر آنها اصرار دارد و در واقع آنها را «شرط ضرور» می داند آگاه کنم و گفتم بندرهای دربند و باکو و سراسر سواحل دریای خزر از دربند به سوی جنوب با ولایات قبه، شکی، شماخی، شیروان و قراباغ باید مانند دورانهای پیش به ایران مسترد شود…. خان ها و حکام کنونی نیز که در نواحی خود از حمایت روسیه برخوردارند، در قلمرو خویش ابقا می شوند….

در برابر همه این مطالب، ژنرال پاسخ زیر را داد:

او اختیار و اجازه ندارد چیزی به ایران پس بدهد و تنها مواردی که برپایه آنها با انعقاد عهدنامه موافقت می کند

عبارتست از:

اول، وضع واقعی موجود؛

دوم، شناسایی شاه کنونی (فتحعلی شاه) بعنوان فرمانروای ایران.۱۷

سوم، تضمین وراثت تاج و تخت ایران برای عباس میرزا ولیعهد کنونی ….۱۸

۵  گفتگوهای بیهوده اصلاندوز

… موریه درباره نخستین دیدار نمایندگان ایران و روسیه، با نیش زدن کینه توزانه معمول خود به ایرانیان

می نویسد:

«طبق توافق ابتدا وزیر (میرزا ابوالقاسم) به دیدن ژنرال اکوردوف رفت و با انواع جملات تملق آمیز به تعریف و تمجید از ژنرال و کشور او (روسیه) پرداخت. این وضع به من، که یک ساعت قبل دیده بودم زشت ترین فحشها را نثار روسها می کرد، آموخت تا به ارزش واقعی نظر و عقیده ایرانی پی ببرم ….

در ابتدای جلسه طبق رسم معمول ایرانیان به دستور میرزا ابوالقاسم قهوه بی قند که ایرانیان آنرا «تلخی» می گفتند و سپس چای شیرین که آنرا «شیرین» می نامیدند به حاضران داده شد و میرزاابوالقاسم به ژنرال اکوردوف گفت با آنکه ما در صلح نیستیم برای خوش یمن بودن بهتر است اول دهان را شیرین کنیم تا مذاکرات ما نیز شیرین بشود.

اما وقتی جلسه بی موفقیت پایان پذیرفت، میرزا ابوالقاسم دستور داد فقط قهوه آوردند و با گفتن اینکه ما اکنون تلخی می نوشیم، فنجان قهوه تلخ را به دست ژنرال ‌ روسی داد.» ۱۹….

میرزا ابوالقاسم (قائم مقام بعدی) در گزارش خود می نویسد جیمز موریه نماینده سرگور اوزلی سفیر انگلیس در این جلسه برای آنکه شاید از شکست کامل مذاکرات جلوگیری کند پیشنهاد کرد برای مدت چهار ماه عملیات جنگی بین طرفین متارکه گردد و منطقه ای از نواحی متصرفی موقتاً به ایران پس داده شود و نماینده ای از طرف ایران به منظور مذاکره و انعقاد عهدنامه صلح به سن پترزبورگ پایتخت روسیه فرستاده شود، ولی این پیشنهاد را هم روسها نپذیرفتند.۲۰

… سرگور اوزلی یک روز پس از بازگشت جیمز موریه و آگاه شدن از مذاکرات بی نتیجه میرزا ابوالقاسم و ژنرال

اکوردوف در اصلاندوز…. گزارشی به تاریخ ۱۲ اکتبر ۱۸۱۲‌ برای وزیرامورخارجه انگلیس فرستاد:

«بی اندازه متأسفم که به استحضار برسانم همه کوششهای من برای استقرار صلح بین روسها در گرجستان و دولت ایران درحال حاضر به موفقیت نینجامیده است.

تا اندازه ای سرفراز و بسیار خرسندم که بگویم نواب والا عباس میرزا در برابر همه خواستها و نظرات من خیلی استمالت آمیز سر تسلیم فرود آورد و دعاوی و درخواستهای خود را بیش از حد انتظار من کاهش داد….

جنابعالی استحضار دارید که ما مقید هستیم به ایران کمک کنیم تا آن کشور بتواند ایالات گرجستان، دربند، قبه، شکی، شیروان و قراباغ را که مورد تهاجم روسها قرار گرفته و قسمتی از آن هم به انقیاد آنها درآمده پس بگیرد.۲۱ در میان این ولایات می توان گفت روسها فقط بر گرجستان تسلط دارند و حتی در آنجا نیز درحال حاضر اسکندر میرزا والی گرجستان که همچنان به ایرانیان وفادار مانده قیامها و شورشهای قابل ملاحظه ای برانگیخته است. در مورد جاهای دیگر شاید بتوان گفت، مانند فرانسویها در اسپانیا تسلط روسها تا جایی است که زور سر نیزه آنها می رسد.

نگهداشتن این ولایات برخلاف میل و خواست اکثریت ساکنان آنها و با تاخت وتازهای مستمر و موفقیت آمیز سپاه سوار ایران، تاکنون برای دولت روسیه چیزی جز خونریزی و هزینه دربر نداشته است.

هرچند تسلط بر گرجستان همیشه یکی از هدفهای عمده ایرانیان بوده، ولی چون روسها در آنجا بیشتر از دیگر نقاط متصرفی استقرار یافته اند و در نتیجه فکر می کنم به استرداد آن هیچ تمایل نداشته باشند، من شاهزاده (عباس میرزا) را وادار کردم از همه دعاوی خود در آن باره به نفع روسها صرفنظر کند تا مبادا درخواست استرداد آن امیدهای مرا برای ایجاد صلح از بین ببرد.۲۲ از آنجا که حتی یک متارکه (جنگ) به نظر من می تواند برای روسها خیلی مفید باشد و آنها را قادر سازد تا همه توجه و نیروهای خود را به طرف دشمن بزرگ (ناپلئون) معطوف دارند، من شاهزاده را وادار کردم فعلاً برای ابراز حسن نیت به روسها قراباغ را بعنوان تضمین پس بگیرد و استرداد بقیه نقاط یاد شده در بالا را به بلند نظری و گذشت امپراتور (روسیه) واگذار کند تا بعد درباره آنها در پترزبورگ یا در تهران گفتگو شود….

قراباغ هم در واقع صحرایی است و ساکنان قبلی آن تحت حمایت شاهزاده (عباس میرزا) در آذربایجان زندگی می کنند، تا وقتی که او بتواند با قوه قهریه یا به موجب عهدنامه صلح آنها را تحت حاکمیت خود به سرزمینهای اصلیشان بازگرداند….

به عقیده من مذاکرات بیشتر به علت اختیارات محدودی که به ژنرال رتیشچف داده شده بود به شکست انجامید، اما هنوز بسیار امیدوارم اگر اعلیحضرت امپراتور (روسیه) چند ولایت بی ارزش را که درحال حاضر هیچ فایده ای ندارد و بلکه برعکس باعث ناراحتی و دردسر و خونریزی و هزینه است بعنوان یک هدیه به شاهزاده ولیعهد ایران اعطا کند، صلح را می توان تحقق بخشید….» ۲۳‌

یکی از کارهای سرگور اوزلی سفیر انگلیس به هنگام توقف در اردوگاه آق تپه فراخواندن افسران انگلیسی از ارتش عباس میرزا بود. اوزلی با این کار می خواست هم ایرانیان را زیر فشار بگذارد تا هرچه بیشتر تسلیم نظرات او برای صلح با روسها شوند و هم جای بهانه و گله ای برای روسها باقی نگذارد که بگویند چرا افسران انگلیسی در ایران در برابر روسها به جنگ می پردازند، درحالی که دولت روسیه در اروپا به انگلیسیها در برابر ناپلئون کمک می کند….

دکتر جیمز کمبل نیز در یادداشتهای خود نوشته است:

«مذاکرات [بین نمایندگان عباس میرزا و ژنرال رتیشچف] به یک دلیل خیلی ساده به جایی نرسید، ایرانیان آنقدر از موفقیتهای خودشان در زمستان مغرور شده بودند که درخواستهای گزافی پیش کشیدند و روسها هم اعلام کردند

● موریه درباره نخستین دیدار نمایندگان ایران و روسیه، با نیش زدن کینه توزانه معمول خود به

ایرانیان می نویسد:

«طبق توافق ابتدا وزیر (میرزا ابوالقاسم) به دیدن ژنرال اکوردوف رفت و با انواع جملات تملق آمیز به تعریف و تمجید از ژنرال و کشور او (روسیه) پرداخت. این وضع به من، که یک ساعت قبل دیده بودم زشت ترین فحشها را نثار روسها می کرد، آموخت تا به ارزش واقعی نظر و عقیده ایرانی پی ببرم ….»

● جیمز موریه: ما مقید هستیم به ایران کمک کنیم تا آن کشور بتواند ایالات گرجستان، دربند، قبه، شکی، شیروان و قراباغ را که مورد تهاجم روسها قرار گرفته و قسمتی از آن هم به انقیاد آنها درآمده پس بگیرد. در میان این ولایات می توان گفت روسها فقط بر گرجستان تسلط دارند و حتی در آنجا نیز درحال حاضر اسکندر میرزا والی گرجستان که همچنان به ایرانیان وفادار مانده قیامها و شورشهای قابل ملاحظه ای برانگیخته است. در مورد جاهای دیگر شاید بتوان گفت، مانند فرانسویها در اسپانیا تسلط روسها تا جایی است که زور سر نیزه آنها می رسد. نگهداشتن این ولایات برخلاف میل و خواست اکثریت ساکنان آنها و با تاخت وتازهای مستمر و موفقیت آمیز سپاه سوار ایران، تاکنون برای دولت روسیه چیزی جز خونریزی و هزینه دربر نداشته است.

به هیچ وجه چیزی را مسترد نخواهند کرد».۲۴ ب: پیامد ناکام ماندن سفیر انگلیس در آق تپه

رویدادهای پیش از پیمان گلستان

جنگهای حماملو  سلطان بود  اصلاندوز و لنکران

درگیری ایرانیان و روسها در سالهای پیش از بسته شدن پیمان گلستان بویژه جنگها در ۱۸۱۲‌ و نخستین ماههای

۱۸۱۳ به لحاظ تأثیری که بر رویدادهای سیاسی داشت، برای ایران از اهمیت ویژه برخوردار بود.

سال ۱۲۲۷‌ هق. /۱۸۱۲، با توجه به پیروزیهایی که ایرانیان در آغاز آن سال به دست آوردند و خیزشها و شورشهایی که در قفقاز در برابر روسها روی داد و سپس خطری که با تازش نیروهای فرانسه به خاک روسیه متوجه آن کشور شد، می توانست سال خوبی برای ایران باشد، اما چنین نشد و سالی پر حادثه و مصیبت بار برای کشور ایران بود.۲۵

در نخستین ماههای ۱۸۱۲‌ روی هم رفته ایرانیان وضع بهتری داشتند و اگر با روسها صلح می کردند به احتمال زیاد می توانستند امتیازاتی به دست آورند. در آن روزها روسها نگران جنگ با فرانسه بودند و رخ دادن آنرا پیش بینی

می کردند و از همین رو با آنکه نیروهایشان در منطقه

/

قفقاز کافی نبود، باز سه هنگ از نیروهای خود در آن منطقه را به جبهه اروپا منتقل کردند. دشمنی مسلمانان در شمال وجنوب کوهستانهای قفقاز با روسها بالا گرفته بود؛ نشانه های نارضایی در میان گرجیان بیش از پیش دیده می شد و ترکان عثمانی هنوز با روسها صلح نکرده بودند ۲۶….

به گفته ویلیام مان تیت ۲۷ ایرانیان به علت پیروزیهایی که در زدوخوردهای معروف به جنگ

«سلطان بود» در ژانویه ۱۸۱۲ به دست آورده بودند چنان از باده آن پیروزی سرمست شده بودند که نشئه آن ماهها همچنان در سرشان بود، به گونه ای که اگر به مذاکره با روسها هم حاضر می شدند خواستهایشان چنان بود که مورد موافقت روسها قرار نمی گرفت.۲۸

اما چند ماه بعد، شکست در جنگهای اصلاندوز و لنکران روحیه ایرانیان را سخت تضعیف کرد….

‌ سرگور اوزلی سفیر انگلیس پس از آگاهی از رویدادها در اروپا و نزدیک شدن دولتهای انگلیس و روسیه به هم، از اکتبر ۱۸۱۲ با پشتکار بسیار بر آن شد که صلحی میان ایران و روسیه برقرار کند تا روسها با خیال آسوده بتوانند نیروهای خود در جبهه ایران را برای رویارویی با ارتش ناپلئون به اروپا گسیل دارند. اختلاف نظر ایران و روسیه زیاد بود و ایرانیان بویژه میرزا بزرگ قائم مقام حاضر نبودند به آسانی به نظرات سفیر انگلیس تن در دهند و چشم و گوش بسته تسلیم خواست روسها شوند. از همین رو سرگور اوزلی در پاییز ۱۲۲۷ ه. ق./۱۸۱۲ دولت ایران را زیر فشار گذاشت و کوشید ایرانیان را به پذیرش صلح و امضای عهدنامه ای هرچند موقت وادارد. از جمله فشارهای او، فرا خواندن افسران انگلیسی از ارتش ایران بود. فتحعلی شاه و عباس میرزا که از این موضوع بسیار ناراحت شده بودند، اصرار کردند که کریستی و لینزی و دکتر کارمک پزشک عباس میرزا و ۱۲ تن گروهبان معلم مشق نظام همچنان در ارتش عباس میرزا بمانند و ایرانیان را درصورت جنگ با روسها کمک کنند. اوزلی موضوع فراخواندن افسران انگلیسی را هم به روسها اطلاع داد.۲۹ کمی پس از فراخواندن افسران انگلیسی از ارتش ایران، روسها… غافلگیرانه در اصلاندوز نیروهای

عباس میرزا را مورد حمله قرار دادند و تلفات سنگینی به نیروی ایران وارد ساختند. رضا قلی خان هدایت می نویسد: از «سانحه اصلاندوز فتوری کامل امرای ایران را شامل گردید…. و سانحه لنکران نیز پس از آن حادثه مزید علت» شد.۳۰ به هرروی، زمامداران ایران پس از آن شکستها دل وجرأت خود را از دست دادند و به فکر صلح افتادند ۳۱ و در برابر پیشنهادهای نیرنگ آمیز و وعده های واهی سرگور اوزلی ایستادگی چندانی نکردند و با میانجیگری او به امضای عهدنامه ننگین گلستان تن در دادند…

پس از جنگ لنکران حملات غافلگیرانه روسها تا تابستان ۱۸۱۳ همچنان ادامه داشت. از جمله در ماههای مارس و آوریل آن سال به مناطق نزدیک ایروان تاختند و با ویران کردن شصت دهکده، نزدیک به پانصد ارابه غله و سی هزار گوسفند متعلق به ساکنان آن مناطق را مصادره کردند و بردند.۳۲ با آنکه … روحیه ایرانیان ضعیف شده بود، فتحعلی شاه و عباس میرزا سرگرم تقویت نیروهای خود بودند و با رسیدن دوازده هزار دست سلاح که به هند سفارش داده بودند و تولیدات کارخانه توپریزی تبریز، سلاحهای از دست رفته را جبران کردند، به گونه ای که در بهار ۱۸۱۳ ارتش ایران کمابیش نیروی پیش از جنگ اصلاندوز را به دست آورده بود…. با این همه، چون انگلیسیها دیگر ادامه یافتن جنگ ایران و روسیه را برای خود سودمند نمی دیدند، ایران را وادار به صلح با روسیه کردند.۳۳ ژنرال کوتلیاروسکی و علی خان (نوری)

در نوشته ها درباره جنگهای ایران و روسیه به نام دو تن برمی خوریم که از جهاتی چند در دو نقطه متفاوت قرار

داشته اند و رفتار آنان تا اندازه ای می تواند نشان دهد که چرا ایرانیان در جنگهای خود با روسها شکست خورده اند: یکی کوتلیاروسکی از فرماندهان روس که در بیشتر جنگها با ایرانیان بویژه در اصلاندوز و لنکران دلاوری بی مانند از خود نشان داد و… دیگری علی خان نوری (شاطرباشی) که در جنگ لنکران تا سروکله روسها را دید، به نوشته رضاقلی خان هدایت «سرخود گرفته پای بوادی فرار» نهاد و زمینه شکست جنگجویان ایران را فراهم ساخت.

زندگینامه آنان می تواند معیاری باشد برای سنجش کسانی که در جنگهای ایران و روس فرماندهی بخشی از نیروها را داشته اند….

در دوران قاجار و بویژه در دوران فتحعلی شاه ترتیب و قاعده ای برای انتخاب فرماندهان نظامی نبود و مقامات لشکری و القاب و عناوین پرطمطراق آن نیز مانند مقامات کشوری، بیشتر به وابستگان و چاپلوسان درباری داده می شد که نمونه آن انتخاب علی خان نوری شاطرباشی فتحعلی شاه به فرماندهی قلعه ارکوان بود. البته نباید ناگفته

● یکی از کارهای سرگور اوزلی سفیر انگلیس به هنگام توقف در اردوگاه آق تپه فراخواندن افسران انگلیسی از ارتش عباس میرزا بود. اوزلی با این کار می خواست هم ایرانیان را زیر فشار بگذارد تا هرچه بیشتر تسلیم نظرات او برای صلح با روسها شوند و هم جای بهانه و گله ای برای روسها باقی نگذارد که بگویند چرا افسران انگلیسی در ایران در برابر روسها به جنگ می پردازند، درحالی که دولت روسیه در اروپا به انگلیسیها در برابر ناپلئون کمک می کند….

دکتر جیمز کمبل نیز در یادداشتهای خود نوشته است: «مذاکرات [بین نمایندگان عباس میرزا و ژنرال رتیشچف] به یک دلیل خیلی ساده به جایی نرسید، ایرانیان آنقدر از موفقیتهای خودشان در زمستان مغرور شده بودند که درخواستهای گزافی پیش کشیدند و روسها هم اعلام کردند به هیچ وجه چیزی را مسترد نخواهند کرد».

● سال ۱۲۲۷‌ هق. /۱۸۱۲، با توجه به پیروزیهایی که ایرانیان در آغاز آن سال به دست آوردند و خیزشها و شورشهایی که در قفقاز در برابر روسها روی داد و سپس خطری که با تازش نیروهای فرانسه به خاک روسیه متوجه آن کشور شد، می توانست سال خوبی برای ایران باشد، اما چنین نشد و سالی پر حادثه و مصیبت بار برای کشور ایران بود.

در نخستین ماههای ۱۸۱۲‌ روی هم رفته ایرانیان وضع بهتری داشتند و اگر با روسها صلح می کردند به احتمال زیاد می توانستند امتیازاتی به دست آورند.

گذاشت که فرماندهان میهن دوست، وظیفه شناس، دلاور و از جان گذشته در ایران کم نبوده اند که در آن دوران، خود عباس میرزا نمونه آنان است. عباس میرزا برای دفاع از میهن و آرامش و آسایش ایرانیان تا آنجا که می توانست کوشید و… خستگی ناپذیر تا هنگامی که تاب و توان داشت جنگید و سرانجام نیز در همان راه بیمار شد و جان سپرد. نمونه دیگر، حسین خان قزوینی معروف به سردار ایروان است که در دلاوری بی مانند بود، یا در رده پایینتر، میرزا احمد کاشانی برادرزاده ملکالشعرای فتحعلی شاه سرهنگ فوج ینگی مسلمان ۳۴ بود که برخلاف علی خان، در دژ ارکوان آنقدر ایستادگی کرد تا به درجه شهادت رسید….

میرزا محمد تقی سپهر (لسان الملک) نوشته است «علی خان نوری که حافظ ارکوان بود با چند تن از سرکردگان، چون کوچ دادن ایل و رسیدن روسیان را شنیدند بی آنکه رزمی دهند از ارکوان بدر شدند».*

در زیر ترجمه یادداشت جیمز کمبل درباره سرگذشت باباعلی یا علی خان فرمانده قلعه ارکوان را می آوریم و گرچه ممکن است خالی از اغراق نباشد ولی این داستان گذشته از آنکه نمونه ای از چگونگی انتخاب یک فرمانده نظامی را نشان می دهد، می تواند مبین منش و بینش پیرامونیان فتحعلی شاه و وضع چاپلوسان در دربار او نیز باشد.

«باباعلی در روزهای جوانیش یک شاطر یا دونده همراه پادشاه بود. روزی اعلیحضرت به شکار رفته بود و شاطر برحسب اتفاق شعری گفت که شاه بسیار از آن خوشش آمد و برای همه بزرگان بارها آنرا می خواند. آنان هم البته با ابراز شادمانی سوگند یاد می کردند که این شعر را باید با خط طلا نوشت. وقتی شب هنگام، پادشاه به دربار بازگشت کوشید شعر را به یاد آورد اما سودی نداشت …. صدراعظم را احضار کرد و چون معلوم شد که حافظه او هم مانند خودش یاری نمی کند، دیگران از اعیان و رجال، امرا و وزیرانی را که در شکار حضور داشتند احضار کرد اما عجیب بود که هیچ یک از آنان نتوانست آن یک خط شعر را که صبح همان روز همگی آنرا شاهکار بشر شمرده بودند و حتی آنرا الهام مستقیم از سوی خداوند متعال دانسته بودند به یاد آورد…. اگر باباعلی (که هنگام خواندن شعر دهنه اسب شاه را در دست داشت) قدم پیش نمی گذاشت و آن شعر را کلمه به کلمه تکرار نمی کرد و مایه خرسندی و شگفتی پادشاه و درباریان نمی شد، دنیا به آخر می رسید. بی درنگ به باباعلی خلعت داده شد و او به مقام «شاطرباشی» رسید. شاطرباشی کسی است که همیشه ‌ در نزدیکی افسار اسب پادشاه قرار می گیرد و برای پیاده شدن اعلیحضرت رکاب را می گیرد و برای سرگرمی شاه لطیفه هایی درباره درباریان می گوید. روشن است که بدین سان شاطرباشی می تواند برای دوستان خود سودمند و برای دشمنانش بسی خطرناک باشد و در نتیجه همه درباریان به او احترام می گذارند و به او تملق می گویند. البته جاه طلبی که در هیچکس حتی یک شاطر حد و مرزی ندارد باعث شد که باباعلی به فکر پیروزیهای نظامی هم بیفتد و فکر کرد با مقام بالا و حافظه خوبی که دارد بایستی به مقام سرداری و فرماندهی در جنگ با روسها برسد. به نظر می آید فتحعلی شاه هم همین عقیده را داشته است، زیرا بی درنگ لقب خانی به او داده شد و علی خان به فرماندهی ارکوان دهکده ای که دارای استحکامات مهم و مشرف به گذرگاههای طالش بود گمارده شد. در این مقام او با قدرت عمل می کرد و هیچکس نمی توانست بهتر از او فرمانده باشد، تا وقتی که سروکله کوتلیاروسکی و روسها پیدا شد. او در اینجا اظهار تمایل کرد که به شغل سابق خود بازگردد. او برای حفظ خود گذرگاهها را ترک کرد و نتیجه، از دست رفتن سراسر آن ایالت (طالش) بود. پادشاه که ازین کار سخت خشمگین شده بود به دنبال شاطرباشی فرستاد و به محض رسیدن او به تهران دستور داد او را در دیگ آب جوش بیندازند، اما دلش به حال او سوخت و حیفش آمد کسی را که به آن خوبی می دویده بکشد. مجازات او را تخفیف داد و او را به مبلغی معادل ۲۰۰۰ لیره انگلیسی جریمه کرد. پس از آن نیز خلعتی به او داد و به شغل سابقش برگرداند».۳۵

پ  امید به پیروزی ناپلئون در روسیه

…با آنکه ایرانیان در هر مورد تا آنجا که امکان داشت از خود نرمش نشان می دادند و عباس میرزا تلویحا پذیرفته بود از پس گرفتن همه سرزمینهای اشغالی و از جمله گرجستان چشم بپوشد و تنها به پس گرفتن منطقه ای از قراباغ بسنده کند و حتی حاضر شده بود یک نیروی پنج هزار نفری از بهترین سپاه سوار ایران را که مورد تحسین روسها بود به هزینه خود تجهیز کند و برای جنگ با نیروهای فرانسه به لهستان بفرستد و یک نیروی بیست هزار نفری را هم به هزینه روسیه و انگلیس برای جنگ با ناپلئون آماده کند، روسها حاضر به هیچ گونه گذشتی نبودند و گفتگوهای صلح را برپایه اصل «وضع موجود» می خواستند و می گفتند هرجا را که اشغال کرده اند متعلق به آنهاست و باید همچنان در تصرفشان بماند.

از سوی دیگر، پس از فراخوانده شدن افسران انگلیسی مشغول خدمت در ارتش ایران به دستور سفیر انگلیس و جلوگیری از همکاری آنان با ایرانیان در جنگ با روسها، شکست نیروهای عباس میرزا در جنگ اصلاندوز پیش آمد و سبب شد که بلندپایگان ایرانی بویژه میرزا بزرگ (قائم مقام) مشاور اصلی عباس میرزا نسبت به انگلیسیها بیش از پیش بدبین شوند و به این نتیجه برسند که دولت انگلیس برخلاف گذشته، با دولت روسیه طرح دوستی ریخته و در برابر ناپلئون، دشمن مشترک، با روسیه همدست شده و این دو می خواهند ایران را فدای مقاصد و مصالح خود کنند….

با آنکه به علت شکست اصلاندوز و شکستهای بعدی روحیه عباس میرزا و تا اندازه ای فتحعلی شاه تضعیف شده بود، آنان کوشیدند با کمک دو سه افسر و ده دوازده درجه دار انگلیسی باقیمانده، نیروهای ایران را سامان دهند و تلفات و خسارات گذشته و سلاحهای از دست رفته را جبران کنند. با این همه، مهمترین مایه دلگرمی زمامداران ایران در آن روزها، اخبار مربوط به تازش نیروهای ناپلئون به روسیه و شکست روسها و تصرف شدن مسکو به دست نیروهای فرانسه بود که با تأخیر بسیار و اغراق آمیز به گوششان می رسید. ایرانیان می پنداشتند که بزودی پترزبورگ نیز به سرنوشت مسکو دچار می شود و روسها ناچار نیروهای خود را از قفقاز و جبهه جنگ با ایران فرامی خوانند و به اروپا می فرستند و فرصت مغتنمی برای پس گرفتن سرزمینهای ایران به دست می آید. گذشته از آن، ایرانیان امید داشتند که مردمان در گرجستان به علت نارضایی از روسها به خیزشهای تازه دست بزنند و روسها را بیرون کنند. در آن روزها اخبار مربوط به جنگ فرانسه و روسیه با تأخیر بسیار به ایران می رسید و با آنکه به هنگام شکست اصلاندوز (اول نوامبر ۱۸۱۲) نیروهای ناپلئون مسکو را ترک گفته و در پی آن متحمل شکست و تلفات بسیار شده بودند، تا اوایل سال ۱۸۱۳ هنوز شایعاتی مبنی بر پیروزی نیروهای فرانسه در ایران مایه سرور همه مخالفان روسها و انگلیسیها می شد….۳۶‌

از همین رو، رهبران ایران، سرخورده از انگلیسیها، بار دیگر به ناپلئون رو کردند و مانند گذشته درصدد برقراری رابطه دوستانه با فرانسه برآمدند و نامه هایی به ناپلئون و وزیر امورخارجه او نوشتند….

سرگور اوزلی که از راه ایادی خود از توجه رهبران ایران به فرانسه آگاه شده بود… برای جلوگیری از نزدیک شدن ایران و فرانسه از پای ننشست و توانست به پاره ای از نامه هایی که دولتمردان ایرانی برای ناپلئون و وزیر امورخارجه او نوشته بودند دست یابد. او در این باره گزارشی به تاریخ ۲۴ دسامبر ۱۸۱۲ برای وزیرامورخارجه انگلیس فرستاد. اوزلی در این گزارش اظهارنظرها و پیشنهادهایی کرده است که می تواند نشان دهنده دیدگاه او

نسبت به ایران و ایرانیان باشد:

«تلفات و خسارات بسیار سنگینی که ایرانیان در اصلاندوز متحمل شدند، تنها ناشی از ناآگاهی خود آنان، جسارت و گستاخی، اعتماد زیاد به خویش و در نتیجه غفلتشان بوده است. اداره کننده همه عملیات و مشاور

● شکست در جنگهای اصلاندوز و لنکران روحیه ایرانیان را سخت تضعیف کرد…. سرگور اوزلی سفیر انگلیس پس از آگاهی از رویدادها در اروپا و نزدیک شدن دولتهای انگلیس و روسیه به هم، از اکتبر

۱۸۱۲ با پشتکار بسیار بر آن شد که صلحی میان ایران و روسیه برقرار کند تا روسها با خیال آسوده بتوانند نیروهای خود در جبهه ایران را برای رویارویی با ارتش ناپلئون به اروپا گسیل دارند. اختلاف نظر ایران و روسیه زیاد بود و ایرانیان بویژه میرزا بزرگ قائم مقام حاضر نبودند به آسانی به نظرات سفیر انگلیس تن در دهند و چشم و گوش بسته تسلیم خواست روسها شوند.

● رضا قلی خان هدایت می نویسد: از «سانحه اصلاندوز فتوری کامل امرای ایران را شامل گردید…. و سانحه لنکران نیز پس از آن حادثه مزید علت» شد. به هرروی، زمامداران ایران پس از آن شکستها دل وجرأت خود را از دست دادند و به فکر صلح افتادند و در برابر پیشنهادهای نیرنگ آمیز و وعده های واهی سرگور اوزلی ایستادگی چندانی نکردند و با میانجیگری او به امضای عهدنامه ننگین گلستان تن در دادند…

● با آنکه … روحیه ایرانیان ضعیف شده بود، فتحعلی شاه و عباس میرزا سرگرم تقویت نیروهای خود بودند و با رسیدن دوازده هزار دست سلاح که به هند سفارش داده بودند و تولیدات کارخانه توپریزی تبریز، سلاحهای از دست رفته را جبران کردند، به گونه ای که در بهار ۱۸۱۳ ارتش ایران کمابیش نیروی پیش از جنگ اصلاندوز را به دست آورده بود…. با این همه، چون انگلیسیها دیگر ادامه یافتن جنگ ایران و روسیه را برای خود سودمند نمی دیدند، ایران را وادار به صلح با روسیه کردند.

اصلی شاهزاده (عباس میرزا) یعنی میرزا بزرگ، برای آنکه مبادا حقیقت آشکار و مقصر واقعی شناخته شود، چون از خشم شاه بیمناک بود با جسارت و حق ناشناسی، در نامه ای به اعلیحضرت پادشاه تفهیم کرده که انگلیسیها (که اکنون دوست روسها هستند) باعث آن شکست بوده اند….

خوشبختانه اعتماد شاه به من، (هرچند به علت گزارشهایی به ظاهر موجه برای گوش یک ایرانی متلّون، کمی متزلزل شده) هنوز تا اندازه ای پابرجاست. میرزا شفیع صدراعظم با من دوست است و میرزا ابوالحسن خان (فرستاده سابق به لندن) نسبت به مصالح انگلیس ‌ وفادار مانده است ….

خیلی خوب می دانیم که مواد اولیه (نیروی انسانی) برای ایجاد یک ارتش کارآمد در ایران وجود دارد، همچنین دلایل متقنی داریم که بی افسران اروپایی، چنین ارتشی در جنگ با یک ارتش اروپایی نمی تواند کاری از پیش ببرد….

اکنون عقیده باطنی من آنست، چنانچه فقط امنیت قلمرو هند ما درنظر باشد، بهترین سیاست آنست که ایران را در وضع کنونی ضعف و بربریت (غیرمتمدن) رها سازیم تا طرح دیگری را در آنجا دنبال کنیم. قدرت ایران هیچ گاه نمی تواند به اندازه ضعفش برای ما سودمند باشد، اما دوستیش همیشه لازم است. برای تأمین این منظور (حتی اگر ناچار شویم برای دفاع از خویش خارک یا بوشهر را تصرف کنیم)، گمان می کنم پرداخت نصف اعانه نقدی، که بتواند چنان که باید نقاط ضعف اخلاقی پادشاه را ارضا کند، کافی خواهد بود….۳۷

با رسیدن کمابیش اخبار درباره شکست ناپلئون در روسیه به تهران، روابط سرد فتحعلی شاه با سفیر انگلیس در ظاهر تا اندازه ای بهبود یافت و دولتمردان ایرانی و سرگور اوزلی نسبت به یکدیگر رفتار باصطلاح کجدار ومریز در پیش گرفتند و در انتظار روشن شدن اوضاع سیاسی در اروپا نشستند.

اوزلی در گزارش مورخ ۱۶ ژانویه ۱۸۱۳ خود به لرد کسل ری وزیر امورخارجه انگلیس می نویسد: ۳۸

«میرزا بزرگ قائم مقام برای آنکه به اتهام خیانت نظامیان و مربیان انگلیسی در قضیه اصلاندوز قوت بخشد به شاهزاده عباس میرزا سفارش کرده بود که افسران و درجه داران انگلیسی را از خدمت برکنار کند…. از آنجا که تهمت خیانت اهانتی به نام انگلیس و انگلیسی است، اطمینان دارم جنابعالی مرا محقّ می دانید که هرچند برای مدتی کوتاه کمک مالی به دولت ایران را قطع کنم …. من یقین دارم که فرانسویها ایرانیان را به قطع رابطه با انگلیس تشویق می کرده اند، اما… در شرفیابی اخیر به حضور شاه، اعلیحضرت می گفت که من به دولت انگلیس و والاحضرت نایب السلطنه انگلیس بنویسم که شاه به هرچه مقدس است سوگند خورده همواره به تعهداتی که در برابر دولت انگلستان دارد وفادار بماند… شاه ایران اکیداً به من دستور داده است که به هر شیوه که لازم باشد ارتش ایران را سروسامان دهم و انضباط بخشم، به ساخت دژهای نظامی اقدام کنم، و خلاصه چنان کنم که گویی اینجا میهن خود من است …. از دید من این تغییر رفتار ناگهانی شاه را به هیچ چیز نمی توان حمل کرد، جز رسیدن خبر شکست فرانسویان در روسیه به گوش وی ….» ۳۹

سرگور اوزلی در گزارش دیگری به وزیرامورخارجه انگلیس می نویسد:

«چون عقیده پیدا کرده ام که انگیزه ادامه دادن جنگ با روسیه (هرچند پست و نکوهیده)،… دریافت مبلغ

دویست هزار تومان اعانه نقدی است،… به شاه تفهیم کردم، هرگاه روسها شرایط منصفانه و عادلانه ای پیشنهاد کنند،

امکان دارد اگر دولت انگلیس متوجه علت خودداری ایران از پذیرش آن بشود، این موضوع مجوزی برای پرداخت نکردن اعانه نقدی باشد، زیرا… این اعانه نقدی برای فراهم کردن دردسر برای دشمنان ماست، نه دوستان ما».۴۰ هموار شدن زمینه امضای عهدنامه صلح

فتحعلی شاه پس از سالها درگیری با روسیه و دیدن رویدادهایی ناگوار، سرانجام دریافت که پیروزی نهایی نیروهای منظم و نامنظم او بر نیروهای آموزش دیده روسیه مقدور نیست و در جنگ اصلاندوز (۱۸/۳۰ اکتبر

۱۸۱۲) نیز دیده بود که نیروی پنج هزار نفری عباس میرزا که بهترین نیروهای او را تشکیل می دادند چگونه از یک نیروی کوچک روسی شکست خوردند و متحمل تلفات جبران ناپذیر شدند. پیش از آن نیز دیده بود که ترکهای عثمانی پس از شش هفت سال جنگ با روسها ناچار با انعقاد عهدنامه بخارست در ۲۸ ماه مه ۱۸۱۲‌ و تسلیم بسارابی به روسیه به نیرومندی و پیروزی روسها اذعان کرده بودند. رسیدن خبر شکست نیروهای ناپلئون در روسیه که در پاییز و زمستان ۱۸۱۲ روی داد و شکست بعدی ناپلئون … در برابر کشورهای بزرگ اروپایی (روس و اطریش و پروس و انگلیس) در اوت ۱۸۱۳… که به اشغال پاریس انجامید، همه امیدهای زمامداران ایران به دریافت هرگونه کمک از فرانسویها را مبدل به یأس کرده بود.

گذشته از اینها و گرفتاریهای داخلی از جمله سرکشی و نافرمانی شماری از خانهای خراسان، بخشهای خاوری ایران نیز به تحریک روسها از سوی ترکمنها به خطر افتاده بود.

… سفیر انگلیس با تهدید به قطع دویست هزار تومان کمک نقدی سالانه انگلیس به ایران و پس گرفتن کمکهای مالی سابق، فتحعلی شاه را وادار کرد تسلیم نظراتش شود و موافقت کند که سفیر انگلیس همچنان به میانجیگری و مذاکره با ژنرال رتیشچف برای برقراری صلح میان ایران و روسیه ادامه دهد….

در چنین وضعی، فتحعلی شاه با وسوسه های سرگور اوزلی سفیر انگلیس متقاعد شد که با روسها عهدنامه ای مقدماتی ببندد مشروط بر آنکه در آن، ماده ای مبنی برتعهد دولت انگلیس به جلب موافقت امپراتور روسیه برای پس دادن دست کم بخشی از ایالات تصرف شده ایران گنجانده شود. گذشته از آن تا هنگامی که ایالات ایران بازگردانده نشده، اعانه نقدی (سالی دویست هزار تومان) از طرف انگلستان همچنان به ایران پرداخت شود و سرگور اوزلی همراه سفیر ایران به پترزبورگ برود و با کمک سفیر انگلیس در روسیه اقدامات لازم را برای جلب موافقت امپراتور روسیه به عمل آورد و زمینه امضا شدن پیمان نهایی صلح میان دو کشور را فراهم سازد….

جزییات مذاکراتی که به متقاعد شدن فتحعلی شاه انجامیده در دسترس نیست و شاید هم همه آنها در جایی ثبت نشده باشد؛ ولی برپایه کلیاتی که در نامه ها و گزارشهای سرگور اوزلی و دیگران آمده و شیوه اجرای وعده هایی که داده شده بود، می توان گفت که همه جز نیرنگ برای فریب دادن زمامداران ساده لوح و ناآگاه ایران چیز دیگری نبوده است.۴۱

۱  اختلاف نظر ایران و روسیه

… سفیر انگلیس با تهدید به قطع دویست هزارتومان کمک نقدی سالانه انگلیس به ایران و پس گرفتن کمکهای مالی سابق، فتحعلی شاه را وادار کرد تسلیم نظراتش شود و موافقت کند که سفیر انگلیس همچنان به میانجیگری و مذاکره با ژنرال رتیشچف برای برقراری صلح میان ایران و روسیه ادامه دهد….

● در نوشته ها درباره جنگهای ایران و روسیه به نام دو تن برمی خوریم که از جهاتی چند در دو نقطه متفاوت قرار داشته اند و رفتار آنان تا اندازه ای می تواند نشان دهد که چرا ایرانیان در جنگهای خود با روسها شکست خورده اند: یکی کوتلیاروسکی از فرماندهان روس که در بیشتر جنگها با ایرانیان بویژه در اصلاندوز و لنکران دلاوری بی مانند از خود نشان داد و… دیگری علی خان نوری (شاطرباشی) که در جنگ لنکران تا سروکله روسها را دید، به نوشته رضاقلی خان هدایت «سرخود گرفته پای بوادی فرار» نهاد و زمینه شکست جنگجویان ایران را فراهم ساخت. زندگینامه آنان می تواند معیاری باشد برای سنجش کسانی که در جنگهای ایران و روس فرماندهی بخشی از نیروها را داشته اند….

● در دوران قاجار و بویژه در دوران فتحعلی شاه ترتیب و قاعده ای برای انتخاب فرماندهان نظامی نبود و مقامات لشکری و القاب و عناوین پرطمطراق آن نیز مانند مقامات کشوری، بیشتر به وابستگان و چاپلوسان درباری داده می شد که نمونه آن انتخاب علی خان نوری شاطرباشی فتحعلی شاه به فرماندهی قلعه ارکوان بود. میرزا محمد تقی سپهر (لسان الملک) نوشته است «علی خان نوری که حافظ ارکوان بود با چند تن از سرکردگان، چون کوچ دادن ایل و رسیدن روسیان را شنیدند بی آنکه رزمی دهند از ارکوان بدر شدند».

فتحعلی شاه در برابر اصرار سفیر انگلیس برای صلح برپایه شروط روسها می گفت موافقت با چنان صلحی جز بدنامی و محروم شدن از دویست هزار تومان اعانه نقدی انگلیس که در آن هنگام برای او مبلغ هنگفتی تلقی می شد، نتیجه ای نخواهد داشت.

‌ به نوشته اوزلی،

«شاه صادقانه و صریح می گفت ترجیح می دهد در نتیجه تاخت وتاز روسها، اتباعش خسارات جزیی تحمل کنند… ولی کمک نقدی انگلیس را از دست ندهد و صلح خفت بار برپایه «وضع موجود» را پس از ده دوازده سال جنگ … نپذیرد.۴۲

علت ناکامی و شکست کامل من در میانجیگری و برقراری صلح در ۱۸۱۲‌، بی میلی نمایندگان نظامی روسیه بود که در آن هنگام و همیشه برای صلح با ایران نشان می دادند. سرسختی روسها در پافشاری بر اصل «وضع موجود» و مخالفت با آن در ایران، مرا متقاعد کرده بود که هیچ اقدامی جز فرستادن هیأتی از ایران به پترزبورگ و درخواست خصوصی شاه از امپراتور (روسیه) یا دخالت جدی دولت انگلستان به نتیجه نخواهد رسید. اما مقامات روسی در گرجستان چون گمان می بردند که نتیجه احتمالی اعزام هیأت نمایندگی ایران به پترزبورگ صلح باشد، از دادن اجازه ورود ایرانیان به قلمرو روسیه با قاطعیت خودداری می کردند….

در اوایل سال ۱۸۱۳ من (سرگور اوزلی) موافقت شاه را برای متارکه جنگ به مدت دوازده ماه جلب کردم که نماینده مختار روسیه آنرا نپذیرفت ولی … به من اطمینان داد اگر ایرانیان در نخستین مرحله طبق شروط امپراتور صلح کنند، امپراتور بعنوان گذشت و جوانمردی با میانجیگری شخص من، وقتی سفیری از سوی ایران وارد پترزبورگ شود، بخشی از سرزمینهای تصرف شده را پس خواهد داد، درحالی که در زمان جنگ با چنان درخواستی موافقت نخواهد کرد.

چون این اظهار اطمینان با شخصیت و ویژگیهای امپراتور کاملاً تطبیق می کرد وظیفه خود دانستم که رضایت شاه را برای پذیرش شرط «وضع موجود» جلب کنم به این امید که سرانجام به گونه ای که در نامه رتیشچف وعده داده شده بود استرداد اراضی صورت گیرد….۴۳‌

بدین سان، ایرانیان کمابیش با پیشنهادهای روسها یعنی متارکه جنگ به مدت پنجاه روز و بسته شدن یک عهدنامه مقدماتی برپایه اصل «وضع موجود» موافقت کردند به شرطی که برای بازگشت بخشی از سرزمینهای ایران تضمین هایی داده شود.» ۴۴

۲  تعهدنامه سفیر انگلیس درباره پس داده شدن سرزمینهای اشغال شده

… سفیر انگلیس می کوشید ایران و روسیه را به هم نزدیک کند و عقیده داشت که زمینه مذاکره برای تأمین نظر زمامداران ایران و بازگشت بخشی از سرزمینهای اشغال شده که باعث حفظ آبروی شاه می شود، در پترزبورگ پایتخت روسیه مساعدتر است. از این رو اصرار داشت که هیأتی از ایران به پترزبورگ برود و با میانجیگری سفیر انگلیس در آنجا گفتگوهایی به عمل آید و عهدنامه ای به امضا برسد. با آنکه زمامداران ایران با این نظر موافق بودند و از پیشنهاد سفیر انگلیس استقبال می کردند، ژنرال رتیشچف آن پیشنهاد را نپذیرفت و از دادن اجازه عبور به یک هیأت ایرانی برای رفتن به پترزبورگ سخت مخالفت کرد. روسها بر آن بودند که رفتن یک هیأت ایرانی به پترزبورگ و چه بسا پس داده شدن بخشی از سرزمینها با میانجیگری انگلیسیها، هرچند کوچک و ناچیز باشد، مایه بالا رفتن اعتبار دولت انگلیس در ایران خواهد شد. ژنرال رتیشچف گذشته از آنکه نمی خواست بی آگاهی و دخالت خودش عهدنامه ای در پترزبورگ بسته شود، می دانست که «رومیانتسف» صدراعظم روسیه نیز با دخالت

انگلیسیها مخالف است.۴۵

رتیشچف می گفت چنانچه ایرانیان طبق نظر امپراتور یک عهدنامه مقدماتی امضاء کنند، پس از برقراری صلح، با فرستادن نماینده ای به پایتخت روسیه به توصیه خود او خواهند توانست از گذشت و جوانمردی امپراتور برخوردار شوند و بخشی از سرزمینها را پس بگیرند، ولی درحالت جنگ تأمین این نظر مقدور نیست ….

سرانجام با اصرار اوزلی فتحعلی شاه «رضایت داد عهدنامه ای مقدماتی توسط نماینده مختارش درست برپایه شروطی که امپراتور مقرر داشته بود بسته شود ولی یک ماده جداگانه از سوی نماینده مختار روسیه (ژنرال رتیشچف) مبنی بر اظهار امیدواری برای بازگشت سرزمینها و وعده اعمال نفوذ و کمک خودش هم به آن افزوده شود».۴۶‌

از آنجا که متن چنین ماده ای به گونه ای که زمامداران ایران خواهان آن بودند با نظر دولتمردان روسیه تفاوت کلی داشت، اوزلی کوشید با بی اهمیت جلوه دادن موضوع، تهیه آنرا به بعد موکول کند و به عهده نمایندگان مختار دوطرف بگذارد.

روش اوزلی سفیر انگلیس در میانجیگری میان ایران و روسیه برسرهم چنین بود که در هر مورد پس از به دست آوردن موافقت فتحعلی شاه یا عباس میرزا با کلیات، برای آنکه حرف و حدیث یا بهانه ای پیش نیاید، می کوشید آنرا پذیرفته شده و تحقق یافته بنمایاند و آنان را در برابر عمل انجام شده قرار دهد و هرگاه نیز به مشکلی برمی خورد، با کسب موافقت به صورت کلی تعیین جزییات را به بعد موکول کرد.

پیش از آن، هرگاه درباره متارکه جنگ یا بسته شدن احتمالی عهدنامه ای با روسیه، گفتگویی به میان می آمد، میرزابزرگ قائم مقام نمایندگی ایران را داشت، ولی در این مورد به سعایت سرگور اوزلی به بهانه آنکه میرزابزرگ مخالف صلح با روسیه است، او کنار گذاشته شد و به سفارش سفیر انگلیس، میرزا ابوالحسن خان شیرازی بعنوان نماینده ایران برای گفتگو با ژنرال رتیشچف انتخاب شد. محل گفتگوها دهکده گلستان در شمال قراباغ تعیین شد. پافشاری اوزلی بر انتخاب میرزاابوالحسن خان از آن رو بود که می خواست نفوذ انگلیس در گفتگوهای صلح مشخص و از پیشرفت کار به گونه دلخواه مطمئن باشد….۴۷

هنگامی که سرگور اوزلی همراه جیمز موریه در اردوگاه چمن اوجان به منظور گرفتن اختیارنامه برای میرزاابوالحسن خان نزد فتحعلی شاه رفت، مشکل تازه ای که اوزلی مایه آنرا وسوسه های میرزابزرگ در گوش فتحعلی شاه می دانست، پیدا شد و آن تردید در این باره بود که آیا دریافت اعانه مالی انگلیس (سالانه مبلغ دویست هزار تومان) تا هنگام امضای عهدنامه صلح با روسیه است یا تا زمان پس گرفتن سرزمینهای ایران …. فتحعلی شاه می خواست مطمئن شود تا زمانی که سرزمینهای ایران برگردانده نشده، دولت انگلیس همچنان اعانه مالی را پرداخت خواهد کرد و از این رو می بایست در این باره تعهدنامه ای داده شود. چون شاه دادن اختیارنامه به میرزا ابوالحسن خان را موکول به دریافت چنان تعهدنامه ای می کرد اوزلی ناچار شد آنرا بپذیرد….

این نکته را نباید ناگفته گذاشت که اصرار فتحعلی شاه بر گرفتن التزام نامه برای دریافت مبلغ دویست هزار تومان اعانه نقدی، با وجود پول دوستی او، تنها جنبه مادی نداشت بلکه تعهدنامه درواقع تضمینی برای اقدام از سوی دولت انگلیس به منظور تأمین خواستهای ایران بود….

در روزهایی که اوزلی در تبریز در انتظار دریافت خبر امضا شدن پیمان گلستان به سر می برد، با فتحعلی شاه و عباس میرزا نیز تماس خود را حفظ می کرد و… پیوسته به آنان می گفت که در هرحال صلح بهتر از جنگ است.

سرگور اوزلی می نویسد:

«در زمانی که مذاکرات ژنرال رتیشچف و میرزا ابوالحسن خان ادامه داشت، در نتیجه گفته های میرزا بزرگ

● فرماندهان میهن دوست، وظیفه شناس، دلاور و از جان گذشته در ایران کم نبوده اند که در آن دوران، خود عباس میرزا نمونه آنان است. عباس میرزا برای دفاع از میهن و آرامش و آسایش ایرانیان تا آنجا که می توانست کوشید و… خستگی ناپذیر تا هنگامی که تاب و توان داشت جنگید و سرانجام نیز در همان راه بیمار شد و جان سپرد. نمونه دیگر، حسین خان قزوینی معروف به سردار ایروان است که در دلاوری بی مانند بود، یا در رده پایینتر، میرزا احمد کاشانی برادرزاده ملکالشعرای فتحعلی شاه سرهنگ فوج ینگی مسلمان بود که برخلاف علی خان، در دژ ارکوان آنقدر ایستادگی کرد تا به درجه شهادت رسید.

● پس از فراخوانده شدن افسران انگلیسی مشغول خدمت در ارتش ایران به دستور سفیر انگلیس و جلوگیری از همکاری آنان با ایرانیان ‌ در جنگ با روسها، شکست نیروهای عباس میرزا در جنگ اصلاندوز پیش آمد و سبب شد که بلندپایگان ایرانی بویژه میرزا بزرگ (قائم مقام) مشاور اصلی عباس میرزا نسبت به انگلیسیها بیش از پیش بدبین شوند و به این نتیجه برسند که دولت انگلیس برخلاف گذشته، با دولت روسیه طرح دوستی ریخته و در برابر ناپلئون، دشمن مشترک، با روسیه همدست شده و این دو می خواهند ایران را فدای مقاصد و مصالح خود کنند.

(قائم مقام) درباره شیوه اجرای مفاد عهدنامه میان دولتهای روسیه و عثمانی، بدگمانی پادشاه برانگیخته شده بود.

بعد از توافق بین آن دو کشور (روسیه و عثمانی) هرچند دژ گوریل در ایمرت (در گرجستان) برپایه عهدنامه امضا شده به عثمانی واگذار شده بود، ولی دولت روسیه با پیمان شکنی از واگذاری آن خودداری می کرد. شاه با اشاره به این مورد می گفت اگر امپراتور پس از بسته شدن پیمان صلح از پس دادن دژی که می بایست واگذار کند خودداری می کند، چه اطمینانی می تواند باشد سرزمینهایی که نامشان در پیمان نیامده و تنها نماینده مختار روسیه (ژنرال رتیشچف) وعده های خوشایند داده است پس داده شود؟ من تا آنجا که توانستم تقصیر این کار زشت را به گردن مأموران اعلیحضرت امپراتور انداختم و گفتم که من از منش بزرگوارانه مشهور امپراتور همه گونه امیدواری دارم و از این دست چیزها. نیز افزودم که در هرحال اگر تصویب پیمان (خواه با پس دادن ایالات یا بی آن) صورت نپذیرد، او (شاه) می تواند جنگ را از سر بگیرد، ولی ارزش دارد که پایان دادن به دشمنی ها آزمایش شود، بویژه که او با این کار زیانی نمی بیند زیرا من به پرداخت کمک نقدی ادامه خواهم داد تا زمانی که او پیمان را تصویب کند یا نپذیرد.» ۴۸

۳  گفتگوها و امضا شدن پیمان در روستای گلستان

با آنکه کلیات پیمان مقدماتی برپایه شروط امپراتور روسیه تهیه شده و مورد توافق قرار گرفته بود، معهذا برخی نکته ها در متن آن نیاز به جرح و تعدیل داشت و میرزاابوالحسن خان با وجود داشتن اختیارنامه کامل از سوی فتحعلی شاه می خواست نظر عباس میرزا و چه بسا مشاور او یعنی میرزابزرگ (قائم مقام) را هم پیش از امضا بداند….

مهمترین مشکلات درباره مرزها و حق انحصاری روسها برای داشتن کشتی جنگی در دریای خزر و تعهدنامه ژنرال رتیشچف برای پس داده شدن بخشی از سرزمینها بود….

هنگامی که عباس میرزا درباره حق انحصاری روسیه در داشتن کشتی جنگی در دریای خزر پرسید با وجود قراری که پیشتر در مورد ساخت کشتی جنگی و ایجاد نیروی دریایی برای ایران در دریای خزر گذاشته شده بود، چرا بی آگاهی دولت ایران موضوع منتفی شده است و به سخن دیگر چرا ایران را از حق داشتن کشتی جنگی در

دریای خزر محروم کرده اند؟ ۴۹ اوزلی نامه ای به خط خود به عباس میرزا نوشت که در آن آمده بود:

«…. درخصوص کشتی نساختن، چون پیشتر در این خصوص اظهاری نکرده بودند و شاهنشاه هم در این امر هیچ نفرموده بودند نمی دانم چه عرض کنم …

…. فی الحقیقه دولتی که می خواهد کشتی جنگی بسازد لامحاله می باید که اول ده بیست سال کشتی تجارتی بسازد و آمد ورفت علم کشتی رانی و کشتی سازی بیاموزد و سپس شروع به کشتی سازی بجهت جنگ نماید….» اوزلی در این نامه با سفسطه و مغلطه ایرادها و سختگیریها را به گردن ژنرال رتیشچف انداخت و اظهار امیدواری کرد که هنگام رفتن به سن پترزبورگ تلافی این سختگیریها بشود و کار بر وفق مراد به پایان برسد.۵۰ موضوع مهم دیگر، متن تعهدنامه ای بود که طبق وعده های اوزلی سفیر انگلیس، به موجب آن ژنرال رتیشچف نماینده روسیه می بایست به روشنی متعهد شود که در مورد پس داده شدن دست کم بخشی از سرزمینهای ایران نزد امپراتور روسیه وساطت کند. اما ژنرال مزبور به بهانه های گوناگون از دادن چنان تعهدنامه ای یا گنجاندن آن در پیمان سر باز زد و تنها حاضر شد شرح مبهم و نارسایی در زیر پیمان بنویسد که بیشتر جنبه فریب داشت. وقتی عباس میرزا درباره آن کتبی از سفیر انگلیس که میانجی بود پرسید، اوزلی باز به مغلطه متوسل شد و در نامه ای به عباس میرزا گفت با آنکه سردار روس (ژنرال رتیشچف) در آغاز موضوع را پذیرفته بوده، اکنون می گوید چنان تعهدی برخلاف اصل «وضع موجود» است و نمی تواند آنرا قبول کند….

اوزلی افزود با توجه به تعهدنامه خودش مبنی بر پرداخت کمک نقدی از سوی انگلیس تا هنگام پس داده شدن سرزمینها، دیگر «شرط علاحده» ژنرال رتیشچف «اگر بالکل ترک گردد هم عیب و نقص ندارد» و همچنین اگر «اسم استرداد ولایات» نیز در آن ذکر نشده، دارای اهمیت نیست زیرا «بر همه عالم مشخص است که مطالبی که دولت ایران از دولت روسیه داشته باشد سوای استرداد ولایات چیز دیگر نمی تواند بشود» و «بعد از مصالحه نمودن می تواند توقع پس گرفتن ولایات را نماید» و به هرحال

«بهجت این شرط علاحده اراده صلح را بجنگ تبدیل نمودن صلاح نمی بینم، دیگر نواب والا اختیار دارد.» ۵۱

اوزلی در این نامه چند بار تأکید می کند که صلح کردن به از جنگ است.

درباره مرزها بویژه در ناحیه طالش که بیشتر مطالب تنظیم شده به سود روسها بود ایرادهای میرزا ابوالحسن خان تا اندازه ای مورد توجه قرار گرفت و اصلاحاتی به عمل آمد.

موضوع شناسایی رسمی فتحعلی شاه بعنوان شاه ایران که روسها اصرار داشتند در پیمان گنجانده شود با مخالفت نماینده ایران روبه رو شد. میرزا ابوالحسن خان … می گفت اینکه در عهدنامه که از او بعنوان پادشاه نام برده شده، کفایت می کند و دیگر نیازی به تأیید روسها نیست.

پیشنهاد دیگر روسها مبنی بر پشتیبانی از عباس میرزا برای رسیدن به ولیعهدی ایران نیز پذیرفته نشد، زیرا گفته می شد که فتحعلی شاه نمی خواهد آشکارا با دادن عنوان ولیعهدی به عباس میرزا مایه برآشفتگی دیگر پسران خود شود و کافیست تنها اشاره شود هر کس را که فتحعلی شاه برای جانشینی خود برگزیند، درصورت لزوم روسیه از او پشتیبانی کند.۵۲

هرچند عباس میرزا در عمل مقام ولیعهدی داشت و کمابیش همگان او را بعنوان نایب السلطنه می شناختند ولی ممکن است این پرسش پیش آید که چرا فتحعلی شاه نمی خواست او را آشکار و رسمی ولیعهد و جانشین خود اعلام کند. سرگور اوزلی سفیر انگلیس می گوید از هنگام آمدن به ایران همواره در این فکر بوده است که برای حفظ نفوذ مستمر انگلیس در ایران باید هرچه بیشتر عباس میرزا را تقویت کرد و از همین رو می کوشید او را طرف عهدنامه ای قرار دهد که می بایست میان ایران و انگلیس بسته شود.۵۳ اما «شاه می گفت هفت پسر او حکومت ایالات

● سرگوراوزلی در گزارشی به وزیر امورخارجه انگلیس: خوشبختانه اعتماد شاه به من، (هرچند به علت گزارشهایی به ظاهر موجه برای گوش یک ایرانی متلّون، کمی متزلزل شده) هنوز تا اندازه ای پابرجاست. میرزا شفیع صدراعظم با من دوست است و میرزا ابوالحسن خان (فرستاده سابق به لندن) نسبت به مصالح انگلیس وفادار مانده است ….

خیلی خوب می دانیم که مواد اولیه (نیروی انسانی) برای ایجاد یک ارتش کارآمد در ایران وجود دارد، همچنین دلایل متقنی داریم که بی افسران اروپایی، چنین ارتشی در جنگ با یک ارتش اروپایی نمی تواند کاری از پیش ببرد.

● سرگوراوزلی: چنانچه فقط امنیت قلمرو هند ما درنظر باشد، بهترین سیاست آنست که ایران را در وضع کنونی ضعف و بربریت (غیرمتمدن) رها سازیم تا طرح دیگری را در آنجا دنبال کنیم. قدرت ایران هیچ گاه نمی تواند به اندازه ضعفش برای ما سودمند باشد، اما دوستیش همیشه لازم است. برای تأمین این منظور (حتی اگر ناچار شویم برای ‌ دفاع از خویش خارک یا بوشهر را تصرف کنیم)، گمان می کنم پرداخت نصف اعانه نقدی، که بتواند چنان که باید نقاط ضعف اخلاقی پادشاه را ارضا کند، کافی خواهد بود.

سرحدی را دارند و برای آنکه آنان را وادار کند قلمرو ایران را در سرزمینهای مجاور محدوده حکومت خود توسعه دهند ۵۴ او هر یک را امیدوار ساخته که بسته به کوشش و موفقیتشان ممکن است ولیعهد شوند، و بنابراین جانبداری او از عباس میرزا (هرچند که او امیدوار است و می خواهد عباس میرزا ولیعهد او باشد) همه نظرات و طرحهای او را درباره توسعه سرزمینها خنثی خواهد کرد».۵۵

سرانجام متن پیمان که روسها تهیه کرده بودند با اندک اصلاحاتی برای امضا آماده شد. مقدمه این پیمان ساده و برخلاف مقدمه عهدنامه های پیشین و نامه های سیاسی در ایران آنروز خالی از عبارات منشیانه و لاطایلات و تعریفهای خسته کننده بود. مشکل بزرگ در تهیه متن فارسی، یافتن معادل واژه ها و عباراتی بود که تا آن روزها در زبان فارسی متداول نشده بود و می بایست از زبان روسی ترجمه شود مانند اصطلاحات مربوط به نشان و درجه و مقامات نظامی و دیپلماتیک و…. هنگامی که پس از نام ژنرال رتیشچف، فرمانده کل ارتش روسیه در گرجستان، مقامات و درجات و نشانهای او را ذکر کردند به گفته جیمز موریه برای آنکه نماینده ایران از لحاظ برخورداری از امتیازات، مقامش کمتر از مقام نماینده روسیه نباشد، پس از سردرگمی، با نوشتن این عبارت برای میرزا ابوالحسن خان، «صاحب عطایای خاص پادشاهی از خنجر و کارد و شمشیر مرصع و استعمال ملبوس ترمه»، به ظاهر او را همپایه ژنرال رتیشچف قرار دادند.۵۶

سرانجام نماینده ایران در ۲۹ شوال ۱۲۲۸ (۱۲/۲۴ اکتبر ۱۸۱۳) عهدنامه مقدماتی را که بعدها به پیمان گلستان

معروف شد امضا کرد و روز بعد نیز با چانه زدنهای بسیار

/

تعهدنامه مبهمی از طرف ژنرال رتیشچف تهیه و در زیر پیمان گنجانده شد ۵۷ و به امضای دو طرف رسید و بدین سان به گفته سرهارفورد جونز وزیرمختار پیشین انگلیس در ایران (سلف سرگور اوزلی) «دولت ایران را با حضور سفیر پادشاه انگلیس دست و پا بسته تحویل روسها دادند».۵۸ پس از امضا شدن پیمان گلستان … اوزلی … نامه ای با خط خود به عباس میرزا نوشت و در آن اظهار امیدواری کرد که «بعد از قلیل اوقاتی ثمر این صلح به ظهور خواهد رسید» و نیز سفارش کرد میرزا ابوالحسن خان مورد نوازش قرار گیرد.۵۹

۴  متن عهدنامه گلستان

اصل پیمان گلستان دردست نیست. رونوشتهایی هم که از آن در مجموعه خطی کتابخانه ها موجود است و در برخی کتابهای دوران قاجار چاپ شده است، با یکدیگر اختلافهایی دارد. بنابراین در اینجا متن موجود در مجموعه خطی کتابخانه موزه بریتانیا مورد استفاده قرار گرفته و اسامی لاتین در حواشی آن نیز از روی حواشی متن مندرج در کتاب تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، نوشته سعید نفیسی (جلد یکم، ص ۲۵۴) تصحیح شده است.

پیمان گلستان یک مقدمه و ۱۶ فصل دارد. در مقدمه آمده است که … گرجستان ناظم امور و مصالح شهریه ولایت غروزیا و گرجستان و قفقازیه و حاجی ترخان و کارهای تمام ثغور و سرحدات این حدودات و سامان امر فرمای عساکر سفاین بحر خضر، صاحب حمایل الکسندرنیوسکی و حمایل مرتبه اولین انای، مرتبه دار رابع عسکریه مقتدره حضرت گیورگی، صاحب شمشیر طلا المرقوم به جهت رشادت و بهادری نیکولای ردیشچوف اختیار کلی عطا شده و اعلیحضرت قدر قدرت والا رتبت پادشاه اعظم مالک بالاستقلال ممالک ایران هم عالیجاه معلی جایگاه ایلچی بزرگ دولت ایران که مامور دولتین روم و انگلیس بوده عمده الامراء و الاعیان مقرب درگاه ذیشان و محرم اسرار نهان و مشیر اکثر امور دولت علیه ایران از خانواده دودمان وزارت و از امرای واقفان حضور در مرتبه دویم آن شوکت صاحب عطایای خاص پادشاهی از خنجر و کارد و شمشیر مرصع و استعمال ملبوس ترمه میرزا ابوالحسن خان را در آن کار مختار کل نموده اند حال در معسکر روسیه در رودخانه زیوه من محال گلستان متعلقه ولایات قراباغ ملاقات و جمعیت نمودند، بعد از ابراز و مبادله متمّسک مأموریت و اختیار کلی خود بر یکدیگر و ملاحظه و تحقیق امور متعلقه به مصالحه مبارکه به نام نامی پادشاهان عظام قرار و به موجب اختیار نامجات «طرفین قیود و فصول شروط مرقومه ذیل را الی الابد مقبول و مستصوب و استمرار می داریم.»

فصل اول  بعد از این، امور جنگ و دشمنی … به موجب این عهدنامه الی الابد مقطوع و متروک و مراتب مصالحه اکید و دوستی وفاق شدید در بین اعلیحضرت خورشید رایت شاه (کذا) والاشوکت ایمپراطور اکرم مالک بالاستقلال کل ممالک اروسیه واعلیحضرت قدر قدرت پادشاه اعظم ممالک ایران و وارث و ولیعهدان عظام و میانه دولتین علیتین فخام ایشان پایدار و مسلوک خواهد بود.

فصل دویم  چون پیشتر به موجب اظهار و گفتگوی طرفین قبول و رضا در بین دولتین علیتین شده است که مراتب مصالحه در بنای اسطاطوسکو ادپرزنتم ۶۰ یعنی طرفین در هر وضع و حالی که الی قرارداد مصالحه الحاله بوده است از آنقرار باقی و تمامی الکا ۶۱ و ولایات خوانین نشین که تا حال در تحت ضبط و تصرف هر یک از دولتین بوده کماکان در ضبط و اختیار ایشان بماند لهذا در بین دولتین علیتین روسیه و ایران به موجب خط مرقومه ذیل سنور ۶۲ و سرحدات مستقر و تعیین گردید.

از ابتدای اراضی آدینه بازار به خط درست ۶۳ از راه صحرای مغان تا به معبر یدی بلوک رود ارس و از بالای کنار رود ارس تا اتصال و الحاق رودخانه کپنک چای و از طرف راست رودخانه کپنک چای به پشت کوه مقری و از آنجا خط حدود و سامان ولایات قراباغ و نخجوان از بالای کوههای پنبک (پمبک) و الی گز بدره الی گز می رسد و در آنجا بسرحدات قراباغ و نخجوان و ایروان و نیز (؟) رسدی از سنور گنجه جمع و متصل گردیده بعد از آن حدود مزبور که ولایات ایروان و گنجه هم حدود قزاق و شمس الدین لوراتا مکان ایشک میدان تشخیص و منفصل می سازد و از ایشک میدان نیز از بالای سر کوههای طرف راست طرق و رودخانه های حمزه چمن و از سر کوههای پنبک الی گوشه حدود و محال شوره گل (شوراگل) و از گوشه شوره گل از بالای کوه برف دار الی گز و اکد گذشته

● فتحعلی شاه پس از سالها درگیری با روسیه و دیدن رویدادهایی ناگوار، سرانجام دریافت که پیروزی نهایی نیروهای منظم و نامنظم او بر نیروهای آموزش دیده روسیه مقدور نیست و در جنگ اصلاندوز (۱۸/۳۰ اکتبر ۱۸۱۲) نیز دیده بود که نیروی پنج هزار نفری عباس میرزا که بهترین نیروهای او را تشکیل می دادند چگونه از یک نیروی کوچک روسی شکست خوردند و متحمل تلفات جبران ناپذیر شدند.

گذشته از اینها و گرفتاریهای داخلی از جمله سرکشی و نافرمانی شماری از خانهای خراسان، بخشهای خاوری ایران نیز به تحریک روسها از سوی ترکمنها به خطر افتاده بود. در چنین وضعی، با وسوسه های سرگور اوزلی سفیر انگلیس متقاعد شد که با روسها عهدنامه ای مقدماتی ببندد مشروط بر آنکه در آن، ماده ای مبنی بر تعهد دولت انگلیس به جلب موافقت امپراتور روسیه برای پس دادن دست کم بخشی از ایالات تصرف شده ایران گنجانده شود. گذشته از آن تا هنگامی که ایالات ایران بازگردانده نشده، اعانه نقدی (سالی دویست هزار تومان) از طرف انگلستان همچنان به ایران پرداخت شود.

● به نوشته اوزلی، «شاه صادقانه و صریح می گفت ترجیح می دهد در نتیجه تاخت وتاز روسها، اتباعش خسارات جزیی تحمل کنند… ولی کمک نقدی انگلیس را از دست ندهد و صلح خفت بار برپایه

«وضع موجود» را پس از ده دوازده سال جنگ … نپذیرد.»

● روش اوزلی سفیر انگلیس در میانجیگری میان ایران و روسیه برسرهم چنین بود که در هر مورد پس از به دست آوردن موافقت فتحعلی شاه یا عباس میرزا با کلیات، برای آنکه حرف و حدیث یا بهانه ای پیش نیاید، می کوشید آنرا پذیرفته شده و تحقق یافته بنمایاند و آنان را در برابر عمل انجام شده قرار دهد و هرگاه نیز به مشکلی برمی خورد، با کسب موافقت به صورت کلی تعیین جزییات را به بعد موکول کرد.

پیش از آن، هرگاه درباره ‌ متارکه جنگ یا بسته شدن احتمالی عهدنامه ای با روسیه، گفتگویی به میان می آمد، میرزابزرگ قائم مقام نمایندگی ایران را داشت، ولی در این مورد به سعایت سرگور اوزلی به بهانه آنکه میرزابزرگ مخالف صلح با روسیه است، او کنار گذاشته شد و به سفارش سفیر انگلیس، میرزا ابوالحسن خان شیرازی بعنوان نماینده ایران برای گفتگو با ژنرال رتیشچف انتخاب شد. پافشاری اوزلی بر انتخاب میرزاابوالحسن خان از آن رو بود که می خواست نفوذ انگلیس در گفتگوهای صلح مشخص و از پیشرفت کار به گونه دلخواه مطمئن باشد.

از سرحد محال شوره گل و میانه حدود قریه مستر ره به رودخانه ارپه چای ملحق و متصل شده معلوم و مشخص می گردد ۶۴ و چون ولایت خان نشین طالش در هنگام عداوت و دشمنی دست بدست افتاده لهذا به جهت زیادتی صدق و راستی حدود ولایات طالش مزبور از جانب انزلی و اردبیل بعد از تصدیق این صلح نامه از پادشاهان ایران عظام معتمدان و مهندسان ماموره که به موجب قبول وفاق یکدیگر و بمعرفت سرداران جانبین جبال و رودخان ها و دریاچه و امکنه و مزارع طرفین تفصیله تحدید وتمییز و تشخیص می سازند آن را نیز معلوم و تعیین ساخته آنچه درحال تحریر این صلح نامه در دست و در تحت تصرف جانبین باشد معلوم نموده آنوقت خط حدود ولایت طالش در بنای اسطاطوسکو ادپرزنتم مستقر ومعین ساخته هر یک از طرفین آنچه در تصرف دارد بر سر آن باقی خواهد ماند و همچنین در سرحدات مزبوره فوق اگر چیزی از خط طرفین بیرون رفته باشد معتمدان و مهندسان ماموره طرفین هر یک طرف موافق اسطاطوسکو ادپرزنتم رضا خواهند داد.

فصل سیم  اعلیحضرت قدر قدرت پادشاه اعظم مالک بالاستقلال کل ممالک ایران بجهت اثبات دوستی و وفاق که با اعلیحضرت خورشید رتبت پادشاه اعظم امپراطور کل ممالک روسیه دارند با این صلحنامه بعوض خود و ولیعهدان تخت شاهانه ایران ولایات قراباغ و گنجه که الان موسوم بایلی ذبت پال ۶۵ است و الکای خوانین نشین شکی و شیروان و قبه و دربند و بادکوبه و هرجا از ولایت طالش را یا خاکی که الان در تحت تصرف دولت روسیه است وتمامی داغستان و گرجستان و محال شوره گل و آچوق و گروزیه و منکریل و ابخاز و تمامی اولکا و اراضی که در میانه قفقازیه و سرحدات معینه الحالیه بوده و نیز آنچه از اراضی و اهالی قفقازیه الی کنار دریای خضر متصل است مخصوص و متعلق به ممالک ایمپریه روسیه می دانند.

فصل چهارم  اعلیحضرت خورشید رایت ایمپراطور والاشوکت ممالک روسیه … از خود و از عوض ولیعهدان عظام اقرار می نمایند که هر یک از فرزندان عظام ایشان که به ولیعهدی دولت ایران تعیین می گردد هرگاه محتاج باعانت و یا امدادی از دولت علیه روسیه باشند مضایقت ننمایند تا از خارج کسی نتواند دخل و تصرف در مملکت ایران نماید و بامداد و اعانت دولت روس دولت ایران محکم و مستقر گردد و اگر در سر امور داخله مملکت ایران فی مابین شاهزادگان مناقشتی روی نماید دولت علیه روس را در آن میانه کاری نیست تا شاه وقت خواهش نماید.

فصل پنجم کشتی های دولت روسیه که برای معاملات بر روی دریای خضر تردد می نمایند بدستور سابق ماذون خواهند بود که به سواحل و بنادر جانب ایران عازم و نزدیک شوند و زمان طوفان و شکست کشتی از طرف ایران اعانت و یاری دوستانه نسبت به آنها بشود و کشتی های جانب ایران هم به دستورالعمل سابق ماذون خواهند بود که برای معامله روانه سواحل روسیه بشوند. به همین نحو در هنگام شکست و طوفان از جانب روسیه اعانت و یاری دوستانه درباره ایشان معمول گردد و درخصوص کشتی های عسکریه جنگی روسیه به طریقی که در زمان دوستی و یا در هر وقت کشتی های جنگی دولت روسیه با علم و بیرق در دریای خضر بوده اند حال نیز محض دوستی اجازه داده می شود که بدستور سابق معمول گردد و احدی از دولت های دیگر سوای دولت روس کشتی جنگی در دریای خضر نداشته باشد.

فصل ششم  تمامی اسرائی که در جنگ ها گرفته شده اند یا اینکه از اهالی طرفین اسیر شده از کریستیان و یا هر مذهب دیگر باشند می باید الی وعده سه ماهه هلالی بعد از تصدیق و خط گذاردن درین عهدنامه از طرفین مرخص و رد گردیده … و آنانکه بسبب تقصیر یا خواهش خود از مملکتین فرار نموده … هر کس از هر قومی چه اسیر و چه فراری که نخواسته باشد بیاید کسی را با او کاری نیست و عفو تقصیرات از طرفین نسبت بفراریان عطا خواهد شد.

فصل هفتم  … ایلچیان معتمد طرفین که هنگام لزوم مامور و روانه دارالسلطنه جانبین می شوند بر وفق لیاقت رتبه امور کلیه مرجوعه ایشان را حاصل و برداشت و محبت نمایند و بدستور سابق وکلایی که از دولتین بخصوص حمایت ارباب معاملات در بلاد مناسبه طرفین تعیین و تسکین گردیده زیاده از ده نفر عمله نخواهند داشت و ایشان با اعزاز شایسته مورد مراعات گردیده و باحوال ایشان هیچگونه زحمت نرسیده، بل زحمتی که برعایای طرفین عاید گردد بموجب عرض و اظهار وکلای رعایای مزبور رضای ستم دیدگان جانبین داده شود.

فصل هشتم  در باب آمد و شد قوافل و ارباب معاملات متعلقه دولت بهیه روسیه و یا تجار متعلقه دولت علیه ایران ….

فصل نهم  ارباب معاملات و تجار….

فصل دهم  باج و گمرک اموال تجار….

فصل یازدهم  بعد از نقل اموال تجار به بنادر کنار دریا و یا آوردن از راه خشکی به بلاد سرحدات دولتین ….

فصل دوازدهم  بعد از تصدیق و خط گذاردن در این شروط نامه … این شروط نامه می باید از طرف اعلیحضرت خورشید رتبت شاه اعظم ایمپراطور اکرم مالک کل ممالک روسیه و از جانب اعلیحضرت قضا قدرت پادشاه سلیمان دستگاه شاه جمجاه ممالک ایران بامضای خط شریف ایشان تصدیق گردد. چون این صلحنامه مشروحه مصدقه می باید از هر دو دولت پایدار بوکلای مختار برسد لهذا از دولتین علیتین در مدت وعده سه ماهه هلالی وصول گردد…. بتاریخ بیست و نهم شهر شوال المکرم سنه ۱۲۲۸‌ هجریه و تاریخ دوازدهم ماه اکتوبر سنه ۶۶۱۸۱۳ من مولد حضرت عیسی علی نبینا و علیه السلام ».

«تعهدنامه درباب استرداد ممالک ایران متصرفی روسیه به مهر ینرال نیکولای ردیشچوف.

چون میان وکلای دو دولت پایدار عهدنامه قرار یافته بنابر این شد که بعد از اتمام مصالحه و دست خط گذاردن بر این استقرار دوستی و اتحاد سفراء آمدوشد نمایند لهذا ایلچی که از دولت بهیه ایران برای مبارک باد به دولت علیه روس می رود مطالبی که از شاه خود مأمور است بر رای حضرت قدر قدرت ایمپراطور اعظم عرض و اظهار سازد سردار دولت علیه روس تعهد نمود که در مطالب ایران بقدر مقدور کوشش و سعی نماید….» ۶۷

به نوشته اوزلی، زمامداران ایران از نوشته و تعهدنامه ژنرال رتیشچف انتظار استرداد همه یا دست کم بخشی از

● سرانجام نماینده ایران در ۲۹‌ شوال ۱۲۲۸ (۱۲/۲۴ اکتبر ۱۸۱۳) عهدنامه مقدماتی را که بعدها به پیمان گلستان معروف شد امضا کرد و روز بعد نیز با چانه زدنهای بسیار تعهدنامه مبهمی از طرف ژنرال رتیشچف تهیه و در زیر پیمان گنجانده شد و به امضای دو طرف رسید و بدین سان به گفته سرهارفورد جونز وزیرمختار پیشین انگلیس در ایران (سلف سرگور اوزلی) «دولت ایران را با حضور سفیر پادشاه انگلیس دست و پا بسته تحویل روسها دادند».

پس از امضا شدن پیمان گلستان … اوزلی … نامه ای با خط خود به عباس میرزا نوشت و در آن اظهار امیدواری کرد که «بعد از قلیل اوقاتی ثمر این صلح به ظهور خواهد رسید» و نیز سفارش کرد میرزا ابوالحسن خان مورد نوازش قرار گیرد.

● به نوشته اوزلی، زمامداران ایران از نوشته و تعهدنامه ژنرال رتیشچف انتظار استرداد همه یا دست کم بخشی از سرزمینهای از دست رفته را داشتند، به گونه ای که بی چنان امیدی به پذیرش صلح تن در نمی دادند. وقتی دولتمردان عثمانی می گفتند که ایرانیان به صلح بدی تن داده اند، ایرانیان با استناد به ارزش و اعتبار این نوشته و با ‌ این اطمینان که دولت انگلیس برپایه عهدنامه های میان ایران و انگلیس مقید به میانجیگری است، از آن دفاع می کردند.

سرزمینهای از دست رفته را داشتند، به گونه ای که بی چنان امیدی به پذیرش صلح تن در نمی دادند. وقتی دولتمردان عثمانی می گفتند که ایرانیان به صلح بدی تن داده اند، ایرانیان با استناد به ارزش و اعتبار این نوشته و با این اطمینان که دولت انگلیس برپایه عهدنامه های میان ایران و انگلیس مقید به میانجیگری است، از آن دفاع می کردند.۶۸

عهدنامه مجمل و مبهمی که به زمامداران ناآگاه و ساده لوح ایران تحمیل شد، هرگز قرار نبود پیمانی قطعی و نهایی دانسته شود. از آن، نه در ایران استقبال شد، نه در روسیه، زیرا روسها با وجود درگیری وجنگ با فرانسه می خواستند مرزهای خود را تا رود ارس گسترش دهند و ایرانیان نیز هیچگاه گمان نمی کردند که روسها دست کم طالش و سراسر مغان را به ایران پس نخواهند داد.۶۹

متن این عهدنامه شتابزده و بی دقت تهیه شد و از همین رو چند فصل آن از جمله فصل ششم درباره استرداد سالداتهای (سربازان) فراری و پناهنده به ایران و اسیران و بویژه فصل دوم درباره تعیین مرزها مبهم و نامشخص بود و چنان که خواهیم دید مایه اختلاف نظر و گفتگوهای دامنه دار و سرانجام جنگ میان دو کشور شد.

پس از امضا شدن این عهدنامه مقدماتی، فتحعلی شاه و دیگر بلندپایگان ایران همه امید خود را به رفتن اوزلی به سن پترزبورگ بسته بودند که برپایه قرارهای قبلی می بایست در آنجا با پشتیبانی دولت انگلیس، از امپراتور روسیه پس داده شدن دست کم پاره ای از سرزمینهای ایران را درخواست کند؛ ولی بی خبر از پیچ وخم سیاستهای اروپایی و ناآگاه از ترفندهای انگلیس نمی دانستند نه تنها چیزی را پس نخواهد گرفت، بلکه با خطاهایی که مرتکب می شوند ناچار خواهند شد بقیه سرزمینهای واقع در شمال رود ارس را نیز به روسها واگذار کنند.

 

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.