چگونه اسکندر تخت جمشید را آتش زد

ده روزی که جهان را تکان داد - قسمت اول

0

به نوشته تاریخ‌نویسان بزرگی مانند”هرودوت”،”توسیدید”و”گزنفون”که بدون آنها جهان امروز هرگز آگاهی از امپراتوری ماد و هخامنشیان نداشت هجوم اسکندر مقدونی جوانی سی و چند ساله به مشرق زمین و به آتش کشیدن”پرسپولیس”جهان چهار قرن پیش از تولد مسیج را تکانی سخت داد. جهان محروم از رسانه‌های گروهی بود معذ الک بازتاب این خبر که چهره جهان و خط سیر تاریخ را دگرگون کرد از چین تا مصر و از هند تا یونان و قلب اروپا شگفت‌انگیز بود.

پس از این رویداد جهان با واقعه دیگری که قتل عام بزرگ بازرگانان و شهروندان مهاجر روم در آسیای صغیر (ترکیه امروز) بود روبرو گردید.

پس از تولد مسیح مورخان که پیش از آن انگشت‌شمار بودند بتدریج انبوه شدند. با هجرت حضرت محمد (ص) پیامبر ما مسلمانان که در قرن هفتم میلادی وقوع یافت صدها مورخ اسلامی نیز به خیل تاریخ نویسان پیوستند. از این زمان بشر توانست تاریخ مستندی درباره کلیه رویدادهای جهانی در گذشته بدست آورد.

در قرن بیستم گروهی از پرفسورهای فرانسوی حوادث و رویدادهای تاریخ را از زمانی که نوشته‌ای درباره آنها بجای مانده بررسی کردند و دریافتند که ده روز زندگی بشر را دگرگون کرد. ده روزی که جهان را لرزاند و مسیر تاریخ را تغییر داد.

پرفسور پیرشوون (PIERRE‌ SHUVIN) آتش زدن تخت جمشید را جزو این روزها می‌داند. و پروفسور “موریس مارتر قتل عام بزرگ بازرگانان و شهروندان مهاجر روم در آسیای صغیر را. پروفسور میشل بالار (BALARD) از سقوط فلسطین سخن گفته است. دریغ بود که شما با نظرات این گروه از پرفسورهای تاریخ آشنا نشوید.

سال ۳۳۰‌ پیش از میلاد-  تخت جمشید در آتش

نوشته: پروفسور پیرشوون ترجمه: علیرضا کاویانی

در بهار سال ۳۳۰ پیش از میلاد سپاهیان اسکندر مقدونی پس از چندین نبرد خونین با ایرانیان موفق به پیشروی در اعماق قلمرو امپراتوری هخامنشی شدند. آنان در مسیر خود از غارت، قتل عام و تجاوز در سرزمین‌های فتح شده خودداری نکردند.

در حقیقت پس از نبرد”اربیل”در حوالی موصل که در تاریخ اول اکتبر سال گذشته با پیروزی سپاهیان اسکندر خاتمه یافته بود، ارتش مقدونی نیروی هماوردی در برابر خود نداشت. ارتش مقدونی نیروی هماوردی در برابر خود نداشت. داریوش سوم پادشاه امپراتوری پرس به کلی درهم شکسته و نیروهایش از بین رفته و متلاشی شده بودند. مزدوران یونانی و همچنین ساتراپهای وی در مراکز امپراتوری، از اسکندر استقبال کردند.

سه پایتخت امپراتوری پرس یعنی بابل (عراق امروز)، شوش و تخت جمشید به تصرف نیروهای مقدونی درآمده بود و داریوش چاره‌ای جز گریز به مرزهای دورافتاده شمال شرقی امپراتوری پهناور خود نداشت.

با این همه اسکندر در میان تعجب همگان دستور به آتش کشیدن تخت جمشید را صادر کرد. اقدامی که هیچ توجیه نظامی نداشت و تاریخ‌نگاران هنوز در جست‌وجوی علت واقعی آن هستند. شاید اسکندر می‌خواست به تمام شهروندان جدیدش بفهماند که امپراتوری جدیدی قدم به عرصه حیات گذاشته است.

در بهار سال ۳۳۰ پیش از میلاد سه پایتخت داریوش در دست اسکندر بود. بابل شهر مقدسی که نابودی آن می‌توانست خشم و غضب ساکنان بین النهرین را برانگیزد و تعرض به آن خطر برانگیختن شورش‌هایی مردمی را دربرداشت. شوش شهر بزرگی که خزانه‌های پادشاهان هخامنشی را در خود جای داده و پیشتر غارت شده بود. تنها تخت جمشید بود که با وجود تحمل اشغال نیروهای اسکندر، با شکوه و مجد بی‌مانندش همچنان بر اشغالگران سنگینی می‌کرد.

عظمت امپراتوری پرس

علاوه بر آن اسکندر به خوبی می‌دانست که تخت جمشید به عنوان نماد قدرت و عظمت امپراتوری هخامنشی است که همه ساله به هنگام جشن نوروز و تحویل سال ایرانیان پذیرای سفیران و نمایندگان ممالکت تابعاین امپراتوری بود ازاین‌رو نابودی آن پیام سیاسی آشکاری بود که از پایان قدرت هخامنشیان خبر می‌داد.

فرمانروای فاتح مقدونی پس از برگزاری آخرین ضیافت شام خود در تخت جمشید و دستور تخلیه گنجینه‌های افسانه‌ای آن فرمان به آتش کشیدن مجموعه کاخ‌ها و تالارهای با عظمت آن را صادر کرد.

با این همه آتش به آسانی تخت جمشید را به کام خود کشید چرا که در بنای آن سنگ‌های عظیم و خشت و آجر فراوان به کار رفته بود. مقدونیان ناگزیر به استفاده از پارچه‌ها و پرده‌ها و لباس‌های قیمتی پادشاهی برای فراهم ساختن آتش مورد نیاز خود شدند.

سالن بزرگ یکصد ستون که با ستونهای چوبین به طول ۹ متر در قلب تخت جمشید قرار داشت به راحتی طعمه حریق شد. سالن‌های بزرگ شرفیابی که ستونهای سنگی به طول ۱۸ متر را در خود جای داده بود به دشواری به آتش کشیده شد و به تدریج این سنگهای عظیم و دیوارهای آن نیز با سوختن سقف درهم ریختند و سرانجام دیوارهای پرس پلیس سوخت ولی فرهنگ ایرانی همچنان پایدار ماند

آن نیز با سوختن سقف درهم ریختند و سرانجام دیوارهایی که از خشت و آجر بنا شده بودند، با گذر زمان و بارندگی‌های مداوم از بین رفتند. برای اسکندر چنین اقدامی هیچ خطری دربرنداشت. او به همراه فرماندهان سپاهش در چادرهایی اقامت داشتند که در محوطه باغ‌های سرسبز اطراف پایتخت هخامنشیان برپا شده بود.

بی‌مانند در آن روزگار

با این همه ویران ساختن تخت جمشید به سیطره معنوی ایارنیان به ظاهر مغلوب بر مقدونیان پیروز خاتمه نداد. چرا که پارس‌ها پیش از این نهادهای اداری را تنظیم و سازماندهی کرده بودند که به خوبی عمل می‌کرد. نظم و سلسله‌مراتب اداری امپراتوری هخامنشی و تشریفات آنان در زمان حمله آتش زدن تخت جمشید (پرس‌پلیس) بدست اسکندر مقدونی  اسکندر تائیس زن بد عملی را بلند کرده و با مشعلی که در دست اوست تخت جمشید را آتش میزند

آتش گرفتن بارگاه شاهنشاهان هخامنشی و نمونهٔ از اندیشهٔ فرزندان کیان:

اسکندر همچون دو سده بیش از آن در جهان آن روزگار بی‌مانند بود. اسکندر که خود به غنای تمدن پرس به خوبی واقف بود، یکسال پس از این حادثه در سال ۳۲۴ قبل از میلاد در بازگشت از لشگرکشی خود به شرق، جشن بزرگی در شوش برپا کرد و دختران ساتراپهای ایرانی را به ازدواج افسران خود درآورد. اسکندر خود نیز با دو شاهزاده ایرانی از جمله “رکسانا”ازدواج کرد.

پاره‌ای از تاریخ‌نگاران به آتش کشیدن تخت جمشید را نه از کینه و خشم اسکندر نسبت به ایرانیان بلکه پاسخی به اقدام مشابه خشایارشا در نابودی بناهای آتن در یونان می‌دانند.

“پلوتارک”که تاریخ زندگی اسکندر را در کتابی منتشر کرده است در این زمینه به نقل از فرمانروای مقدونی می‌نویسد:”من مجذوب زیبایی و عظمت کاخ‌های ایرانیان هستم ولی بهتر است که آن را در پاسخ اقدام خشایار شا در به آتش کشیدن آتن بسوزانم!”باید دانست که خشایار شا یکی از بانیان اصلی گسترش تخت جمشید و عظمت آن بوده است.

ماجرای به آتش کشیدن تخت جمشید همچنان توجه تاریخ‌نگاران را به خود جلب و آنان را شیفته تحقیق هرچه بیشتر در آن رابطه می‌کند.

در زمینه فرهنگ ایرانی باید گفت که آتش‌سوزی تخت جمشید نشانی از پویایی چنین فرهنگی را به تصویر کشید چرا که پس از این حادثه بزرگ ایرانیان همچنان به حیات فرهنگی و معنوی خود ادامه دادند و با وجود حضور سپاهیان فاتح اسکندر ‌ در خاک خد بر مهاجمان پیروز تأثیر نهادند. از سوی دیگر ویرانی تخت جمشید نتوانست به درهم آمیختن دو فرهنگ ایرانی و یونانی خللی وارد کند.

تصور ترکیب ستونهای به آتش کشیده شده تخت جمشید و مجسه‌های غول‌آسای یونانی که خشایار شا در آتن ویران ساخته بود در آثاری که سه سده بعد در ارتفاعات”نیمرود داغ”در ترکیه امروزی بنا شده بود به راستی حیرت‌انگیز است.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.