چه زمانی اضطراب نرمال است و چه زمانی دیگر تبدیل به اختلال اضطرابی بیمارگونه می‌شود؟

0

جن گانتر

همه ما یک وقت هایی مضطرب می‌شویم ، اما چگونه می‌توان تشخیص داد که ترس و نگرانی از حد خود فراتر رفته و نیازمند توجه است؟ دکتر جن گانتر به معرفی بخشی از مغز به نام آمیگدال می پردازد. و دانش پشت سیستم تشخیص تهدید مغز و اینکه چه چیزی باعث عملکرد نادرست آن می‌شود را با شما به اشتراک می‌گذارد. و تاثیرگذارترین راه‌های درمان اختلال اضطرابی را شرح می‌دهد.

ما در فرهنگی زندگی می‌کنیم، که مشکلات سلامت روان جدی گرفته نمی‌شود. باورهای منفی زیادی در این رابطه هست. برخی پیشنهاد می‌کنند که باهاش کنار بیا یا کنترلش کن ، یا دست از نگران بودن بردار یا،اینها فقط ذهنیات خودت است. اما من اینجا هستم تا به شما بگویم که اختلالات اضطرابی به اندازه‌ی دیابت واقعی و جدی هستند.

سلام دوباره. دکتر جِن هستم، و متوجه چیزی در بین بیمارانم شده‌ام. آنها اغلب برایم برخی نشانه‌های کلاسیک اختلال اضطرابی را شرح می‌دهند. نگرانی مداوم، اختلال در خواب انقباض ماهیچه‌ها و مشکل عدم تمرکز. اما آنها درمانی دریافت نمی‌کنند.

مشکلات زیادی در رابطه با توجه به سلامت روان در این کشور وجود دارد. برخی از مردم بیمه ای برای تحت پوشش قرار‌دادن آن ندارند. برخی آن را در گذشته نادیده گرفته و یا کوچک شمرده‌اند. و فکر نمی‌کنند که درخواست کمک مفید خواهد بود. برخی از برچسب زدن نگرانند. و اینکه آیا این شغل آینده یا روابطشان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. اما اضطراب شدید یک شکست اخلاقی یا شخصی نیست. یک مشکل سلامتی است. دقیقا مثل گلودرد یا دیابت. لازم است که به همان جدیت درمان شود.

قبل از اینکه راجع به اختلالات اضطرابی صحبت کنیم، بیایید راجع به خودِ اضطراب صحبت کنیم. اضطراب یک احساس خیلی واقعی و نرمال است. که در موقعیت استرس‌زا آن را احساس می کنیم. اضطراب با ترس در ارتباط است. اما در عین حالی که ترس پاسخی‌ست به یک تهدید ناگهانی که به سرعت هم فروکش می‌کند، اضطراب پاسخی‌ست به تهدیدهای نامعلوم که مدت زمان بیشتری در بدن باقی می‌ماند. اینها همه جزوی از سیستم تشخیص تهدید است، که تمام حیوانات آن را به نوعی دارند، و از ما در برابر شکارچیان محافظت می‌کند. اضطراب از ناحیه‌ی آمیگدال مغز شروع می‌شود، یک جفت دسته‌ی عصبی به اندازه‌ی بادام که بخش‌های دیگر مغز را در جهت اقدام دفاعی هوشیار می‌کند. سپس، هیپوتالاموس سیگنال را بازپخش می‌کند، و چیزی که ما به آن واکنش اضطرابی می‌گوییم آغاز می‌شود. عضلاتمان منقبض می‌شود، تنفس و ضربان قلبمان افزایش می‌یابد و فشار خونمان بالا می‌رود. مناطقی از ساقه مغز وارد عمل می‌شود و شما را در حالت فوق هوشیار قرار می‌دهد. این همان واکنش قرار یا فرار است.

راه‌هایی برای کنترل تقریبی واکنش فرار یا قرار وجود دارد، کنترل از طریق ناحیه «تفکر سطح بالاتر» که به آن قشر پیش پیشانی میانی گفته می‌شود. به این شکل عمل می کند. اگر فردی چیزی ببیند که به نظرش خطرناک می‌آید، مثل یک ببر، به آمیگدال سیگنالی فرستاده می شود که می‌گوید«الان وقت فرار کردن است.» قشر پیش پیشانی میانی می‌تواند به آمیگدال بگوید، «هی، نگاه کن. ببر داخل قفس است. می‌دانی قفس چیست؟ آنها نمی‌توانند از قفس فرار کنند. مشکلی نیست آرام باش.» این یک حلقه بازخورد است که می‌تواند به کنترل واکنش کمک کند. هیپوکامپوس نیز درگیر است. زمینه را با گفتن چیزهایی مثل، «هی، ما قبلا ببر در قفس دیدیم. ما در باغ وحش هستیم. تو کاملا در امانی.» آماده می‌کند.

در زمان اضطراب، سیستمهای تشخیص تهدید ومکانیزمهایی که آنها را کاهش می‌دهند یا مهار می‌کنند به درستی عمل نمی‌کنند و باعث نگرانی ما درباره آینده و امنیتمان می‌شوند. اما برای بعضی از مردم، این حالت به سوی افراط کشیده می‌شود. آنها اضطراب فراگیر مزمن را تجربه می‌کنند که کار، مدرسه و روابط را مختل می‌کند. و آنها را به سمت دوری از موقعیت‌هایی که علایمشان را نشانه می‌گیرد، هدایت می‌کند. اختلالات اضطرابی به هیچ وجه غیرمعمول نیستند. بر اساس نتایج نظرسنجی بهداشت روان جهانی، محققان براورد کرده‌اند که در حدود ۱۶ درصد افراد در حال حاضر اختلال اضطرابی داشته و یا دارند. که شامل اختلال اضطراب اجتماعی، اختلال هراس، ترس از مکانهای باز و انواع فوبیا می شود. تحقیقات نشان داده‌اند که افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی تنها یک راه متفاوت برای پاسخ به استرس ندارند. بلکه ممکن است تفاوتهای واقعی در نحوه عملکرد مغزشان وجود داشته باشد.

یک مدل، درهم ریختگی احتمالی را بین اتصالات آمیگدال و دیگر بخش‌های مغز شرح می‌دهد. مسیرهایی که استرس و اضطراب را مخابره می‌کنند قوی‌تر می‌شوند. و هرچه قدر که شما اضطراب بیشتری داشته باشید، مسیرها قوی‌تر می‌شوند. و این به چرخه‌ای معیوب تبدیل می‌شود.

خبر خوب این است که برایش درمان وجود دارد، و مجبور نیستید رنج بکشید. یادتان باشد، این به معنای ضعیف بودن نیست. این به معنای تغییر الگوهای مغز است، و تحقیقات نشان می دهد که مغزهایمان توانایی این را دارد که اتصالات جدید را در سراسر زندگیمان شناسایی کند و شکل دهد. اولین گام، انجام اصول اولیه است. رزیم غذایی متعادل داشته باشید، مرتب ورزش کنید و خواب کافی داشته باشید، ذهن شما نیز بخشی از بدن شماست. مراقبه نیز ممکن است کمک‌کننده باشد. به جای افزایش ضربان قلب و انقباض بدن می‌توانیم با مراقبه و تنفس واکنش فرار یا قرار را کاهش داده و بیشتر در لحظه زندگی کنیم. درمان رفتارشناختی، نوعی صحبت درمانی، نیز می‌تواند خارق العاده باشد. در این درمان، شما نحوه تشخیص افکار ناراحت کننده را یاد می گیرید و مشخص می‌کنید که آیا آنها واقع بینانه هستند یا خیر. در طول زمان، درمان رفتارشناختی می‌تواند مسیرهای خنثی‌ای که پاسخ اضطرابی را پایین می‌آورند، بازسازی کند. دارودرمانی نیز می‌تواند هم در کوتاه مدت و هم در بلند مدت کمک کننده باشد. در کوتاه مدت، داروهای ضد اضطراب می‌توانند مکانیزمهای تشخیص تهدید را که که به طور افراطی فعال شده‌اند در جهت کاهشی تنظیم کنند. تحقیقات نشان داده‌اند که دارودرمانی بلند مدت و درمان رفتارشناختی می‌توانند واکنش بیش از حد آمیگدال را که در اختلالات اضطرابی مشاهده می‌کنیم کاهش دهند.

فشارخون بالا و دیابت، می‌توانند در گذر زمان درمان یا کنترل شوند. و درباره اختلال اضطرابی نیز همین امر صادق است.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.