رمان دراکولای برام استوکر و اسطوره ضحاک

0

محمود رضایی دشت ارژنه

دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز،

شیراز، ایران

الیاس قادری

کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اهواز،

اهواز، ایران


چکیده

در این جستار نگارندگان با واکاوی و مقایسهٔ تحلیلی تطبیقی رمان مخوف دراکولا اثر برام استوکر و اسطورهٔ کهن ضحاک، به این دریافت رسیده اند که دو اثر یاد شده علی رغم روساخت ناهمگونشان، در بسیاری از موارد همگون اند و شاخصه های بنیادین اسطورهٔ ضحاک، در رمان معاصر دراکولا به شکلی برجسته تبلور یافته است؛ چنانکه در هر دو اثر ضد قهرمانان (دراکولا و ضحاک)، زشت چهر ودیوصفت هستند، در هر دو، ضد قهرمان پس از مرگ یا اسارت در بند، دیگربار به جهان برمی گردد و تباهی پیشه می کند، در هر دو، ضد قهرمانان، عاشق تاریکی و ظلمت اند، در هر دو، پیر خرد، آنیما و سایه کنش فعالانه ای دارند، در هر دو ضد قهرمانان روح اهریمنی خود را به دیگران انتقال می دهند، در هر دو آنیما از چنگ سایه رها می شود و یا به تعبیری دیگرگونه، ابرهای باران زا از اسارت اژدهای خشکسالی آزاد می گردد، در هر دو ضد قهرمانان آدم خوار هستند و در گذر زمان دچار مسخ می شوند و به جادوگری روی می آورند.

__________________________________________________________________________

مقدمه

اسطوره دنیایی رمزآلود و نمادین است که واکاوی و ژرف نگری در آن ها می تواند سویه های نهان و پوشیدهٔ ذهن و زبان انسان ها را به خوبی بنمایاند و پرده از ناخودآگاه جمعی بشریت بردارد؛ چنان که فردریش کروزر ۱، بنیان گذار مکتب تمثیلی نمادین، معتقد است که انسان در آغاز پیدایش قادر به احساس لایتناهی بوده، ولی توان یافتن واژگانی را که بیانگر آن احساس باشد، نداشته است. از دید او بسیاری از اسطوره ها تنها در پرتو تفسیری نمادین معنا می یابد؛ چنان که نبرد ایزدان در ایلیاد هومر، نمودار تضاد عناصر و عوامل فیزیکی مانند خشکسالی در برابر ترسالی یا گرما در برابر سرماست (واحددوست، ۱۳۸۱: ۵).

اسطوره نیرویی فعال و خودانگیخته است که همواره در تکاپوست و در کنش و اندیشه ما خود را می نمایاند. از این رو عمر اسطوره ها به سر نیامده و تنها شیوه بروز آن ها، دگرگون گشته است؛ چنان که مالینوسکی ۲ بانی مکتب کارکردگرایی ۳ اسطوره را یک پدیده ایستا نمی داند، بلکه معتقد است که اسطوره عنصری کاملا پویاست که کلیهٔ مناسبات انسانی را تحت الشعاع قرار می دهد. اسطوره از دید او یک قصه آرمانی نیست، بلکه نیرویی فعال است که جزو حیاتی و لاینفک تمدن بشری است: «با مطالعه اسطوره در واقعیت زنده اش، آشکار می شود که اسطوره آفریده ای نمادین نیست، بلکه بیان مستقیم و بی واسطه موضوعی است که روایت می کند و به هیچ وجه شرح و تبیینی به نیت برآوردن نیازی علمی محسوب نمی شود، بلکه در حکم احیای واقعیتی کهن در قالب نقل و روایت است که هدفش ارضای نیازمندیهای عمیق دینی و حوائج

اخلاقی و جانبداری از خواست ها و مطالبات اجتماعی و حتی واجبات و ضروریات عملی در زندگی است. در تمدن ابتدایی اسطوره کارکردی مورد نیاز دارد، بدین معنی که معتقدات را اعتلا می بخشد و رمزگذاری می کند و اخلاق را پاس می دارد و قوت می بخشد و اثربخشی شعائر دینی را بر عهده می گیرد و متضمن قواعد و ضوابط عملی برای رفتار و کردار آدمی است. بنابراین اسطوره عنصر حیاتی تمدن انسانی است و نیرویی فعال با وزنی کلان است، تبیینی عقلانی یا خیال پردازیای هنری نیست، بلکه منشور عملی ایمان و حکمت اخلاقی جوامع بدوی است »

(ستاری، ۱۳۸۱: ۱۵۷‌). جوزف کمبل نیز انس انسان معاصر را با اسطوره بسیار ضروری می داند:

«انگاره های اسطوره، بازتاب امکانات معنوی هریک از ماست. با تأمل کردن در باب هریک از

__________________________________________________________________________

۱ Friedrich‌ Krozer‌

۲ Malinowski‌

۳ Functionalism

این اسطوره ها، قدرت آن ها را به درون زندگی خویش منتقل می کنیم. اسطوره ها را بخوانید. آن ها به ما می آموزند که می توانید به درون باز گردید و شروع به دریافت پیام نمادها کنید. اسطوره ها کمک می کنند که ذهن خود را در تماس با این تجربه زنده بودن قرار دهید (کمبل، ۲۴: ۱۳۸۰).

پل ریکور نیز در همین راستا معتقد است که: «انسان مدرن نه می تواند از اسطوره خلاص شود و نه می تواند آن را در شکل ظاهریاش بپذیرد؛ اسطوره همواره با ما خواهد بود، اما باید همیشه با آن برخوردی انتقادی داشته باشیم» (بارت، ۴۵: ۱۳۷۵).

از همین روست که اسطوره کهنی چون اسطوره ضحاک با آنکه ریشه در زمانی پیش از تاریخ دارد، گویا در دوره معاصر نیز با ماست، چرا که همواره سایه و سویه اهریمنی در نهاد هر یک از ما نهفته است و چونان اژدهایی فسرده، چشم انتظاری، فرصتی مناسب است تا بیرون خزد و وجود روحانی ما را فروبلعد؛ چنان که بعد از هزاران سال، رمان زیبای دراکولا اثر برام استوکر نیز با زبانی نمادین، همان درون مایه ای را در خود متبلور کرده است که در اسطوره

کهن ضحاک شاهدیم و این امر خود تأییدی بر پویایی اسطوره در ذهن و زبان بشر است.

البته با دیدن همگونی برخی از شاخصه های بنیادین در اسطوره ضحاک و رمان معاصر دراکولا، نمی توان فی الفور سخن از تأثیر و تأثر به میان آورد و یکی را نسخه بدلی از دیگری دانست، چرا که اگرچه بواس ۱، بنیانگذار مکتب اصالت اشاعه ۲، معتقد بود که خاستگاه اساطیر جهان یک نقطه است که بنا بر پیشامدهای تاریخی، در دیگر سرزمین ها شیوع می یابد، اما می توان با تکیه بر آراء هواداران مکتب اصالت تحول ۳ از جمله وونت ۴، بر این باور بود که تحول اساطیری بدین صورت شکل می گیرد که نخست تداعی معانی بسیار ساده ای پدیدار می شود، مثلا میان انسانی که می میرد و ماری که اندکی پس از آن در کلبه می خزد، رابطه ای متداعی می شود و تصور تناسخ پدیدار می گردد. پس افسانه های پیچیده و غامض در تبیین پدیده ها شکل می گیرد و بعد افسانه های پهلوانان و سرانجام اسطوره به وجود می آید. بر اساس این مکتب، پدیده های متشابه بشری در اسطوره و دین، ریشه در برخورد انسان و طبیعت دارد که امری جهانی، انسانی و طبیعی است و لذا نمی توان به محض دیدن برخی همگونی ها بین دو اسطوره، یکی را تقلیدی از دیگری دانست، مگر این که اسنادی محکم و متقن به دست آید.

__________________________________________________________________________

۱ Bouas

۲

۲ Diffusionism

۳

۳ Evolutionism‌

۴ W.Wunt

این مطلب وقتی بیشتر تأیید می شود که بنا بر باور یونگ، کهن الگوها در حافظه جمعی

همه ما وجود دارند و تنها شکل بروز آن ها در هر یک از ما، ممکن است دگرگونه باشد:

«اسطوره ها ۱ و کهن الگوها در دوران مختلفی آشکار می شوند، فقط پوشش متفاوت دارند، درست مانند آن است که یک نمایشنامه را به محلی دیگر برده باشیم و در هر مکان، بازیگران محلی لباس های محلی بپوشند و همان نمایشنامه را اجرا کنند» (کمبل، ۷۱: ۱۳۷۷). کهن الگوها از دوران باستان نشئت گرفته اند و در آغاز برای توجیه نیروهای ماوراءالطبیعی و آفرینش کیهانی پدید آمده اند و از طریق ناخودآگاه جمعی نسل به نسل در جوامع گشته، در زبان و آثار ادبی منشأ اثر و عامل پویایی بوده اند و تا جهان باقی است به اشکال متفاوتی ظهور و بروز می نمایند؛ هیچ گاه از بین نخواهند رفت و زنده باقی خواهند ماند (واحددوست، ۱۳۸۱: ۳۴

۳۵؛ ستاری، ۷: ۱۳۸۳؛ الیاده، ۳۹۰: ۱۳۷۶).

لذا همگونی اسطوره ضحاک با رمان دراکولا که محور این جستار است، نیز می تواند بدون اینکه تأثیر و تأثری در کار باشد، نتیجه وجود کهن الگوی اهریمن و ددمنشی او در همه ادوار تاریخ باشد، چرا که یکی از کهن الکوهای معروف ‌ و شاخص در ادبیات، شخصیت های منفی و ضد قهرمان ۲ است که به صورت موجودات اهریمنی و یا چهره های منفور با نقاب ها و عناوین مختلف متبلور می شوند و تنها نام آن ها ممکن است متفاوت باشد؛ چنان که در اوستا این موجود اهریمنی «اژی دهاک» ۳؛ در شاهنامه «ضحاک»، در ریگ ودای هندی «ویشوروپه»، در فاوست گوته «مفیستوفلس»، در بهشت گمشده میلتون «شیطان»، در بوف کور هدایت «پیرمرد خنزپنزری»، در دراکولا «کنت دراکولا»، در اهل غرق روانی پور «بوسلمه دریایی»، در ملکوت

صادقی «دکتر حاتم»، در مرگ عزیز بیعار از لطیفه تکین «ساری قیز» و در اسطوره های یونانی

«سیرن» نام دارد.

۲ معرفی اجمالی برام استوکر و رمان دراکولا

پیش از هرگونه نقد و بررسی، معرفی اجمالی برام استوکر ۴ و رمان دراکولا ضروری می نماید. برام استوکر نویسنده ایرلندی تبار انگلیسی است که در ۱۸۴۷ در ایرلند پا به عرصه

__________________________________________________________________________

۱ Myth

۲ AntiHero‌

۳ Aži dah‌āka

۴ Bram Stoker

وجود نهاد. در دوران جوانی مدتی به کارهای دولتی اشتغال داشت، ولی پس از آن منشی مخصوص سرهنری ایرونیک، مشهورترین بازیگر تئاتر انگلستان در اواخر قرن نوزدهم شد.

استوکر نویسندگی را با نوشتن کتابی با عنوان خاطراتی از سر هنری ایرونیک آغاز نمود. پس از آن حدود یک دهه به تحقیق و پژوهش در مورد داستان ها و فولکلورهای اروپایی، به ویژه اروپای شرقی درباره موجودات خون آشام پرداخت تا در نهایت با شخصیت تاریخی دراکولا

(ولاد چهارم فرمانروای ترانسیلوانیا) آشنا شد. او با در دست داشتن اطلاعات و اسناد تاریخی فراوانی که طی چندین سال جمع آوری کرده بود، به مدد قوه تخیل خود، دست به آفرینش رمان بلند (۱۳۸۳ صفحه) و بی نظیری زد و نام دراکولای تاریخی را بر رمان و قهرمان داستانش که یک خون آشام بود، گذاشت و پس از زمان اندکی این اثر، شهرتی جهانی یافت. رمان دراکولا مشهورترین اثر برام استوکر در ۱۸۹۷ میلادی به چاپ رسید و تا کنون لقب وحشتناک ترین داستان ترسناک را به خود اختصاص داده است. برام استوکر، اسم قهرمان اصلی که یک خون آشام است و نام رمانش را از شاهزاده ای به نام «ولاد چهارم» از قوم «والاپیا یا والاچیا» در قرن پانزدهم ساکن «ترانسیلوانیا» (استانی در جنوب رومانی کنونی) اقتباس کرد.

این شاهزاده در طول سال های ۱۴۳۱ تا ۱۴۷۶ سه بار فرمانروای آن سرزمین شد. ولاد چهارم پسر «ولاد دراکول» بود که در زبان والاچی ها به معنای «ولاد اهریمن» است و به همین دلیل ولاد چهارم در بین قبایل والاچی با لقب اختصاصی «دراکولا» شهرت یافت که معنای آن

«شیطان» ۱ یا «دیو» ۲ و در زبان رومانیایی «اژدها» ۳ معنی می دهد (ستاری، ۲۰: ۱۳۷۶). این فرمانروا به منظور حفظ وحدت و همبستگی قلمرو حکومتی اش، با خشونت و قساوت زیادی با دشمنان و اطرافیانش برخورد می کرد که علاوه بر لقب ولاد دراکولا به عناوینی همچون

«ولاد دژخیم»، «ولاد تپش» ۴ یا «ولاد جلاد» و «ولاد به میخ کشنده» (چون دشمنانش را با چهار میخ به صلیب می کشید)، شهرت داشت. البته قساوت این فرمانروا در برخوردش با دیگران و فضای قلعه قدیمی او، فقط بن مایه رمان برام استوکر را تشکیل می دهد و روایت داستان تا حدودی با زندگی واقعی این شاهزاده تفاوت دارد. فیلم های متعددی هم که از این رمان در هنر نمایشی به تصویر کشیده شد که با اغراق زیادی همراه هستند و فیلم دراکولای برام

__________________________________________________________________________

۱ Diavle

۲ Démo

۳ Dragon

۴ Tepes

استوکر به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا یکی از موفق ترین این فیلم هاست. سبک نگارش رمان دراکولا به صورت یک رشته مکاتبات بین شخصیت ها و صفحاتی از دفتر خاطرات روزانه آنان است که فرایند داستان را برای مخاطب روایت می کنند. استوکر آثار متعدد دیگری نیز از جمله بانوی کفن پوش، مخفی گاه کرم سفید و جواهر هفت ستاره را به رشته تحریر در آورد و سرانجام در ۱۹۱۳ در لندن درگذشت.

۳ خلاصه رمان دراکولا

«جوناتان هارکر» وکیل «دارالوکاله هاوکینز» برای عقد قراردادی مبنی بر امضای سند خرید یک کاخ قدیمی در نزدیکی لندن برای «کنت دراکولا»، از انگلستان عازم ترانسیلوانیا می شود.

پس از ورود به کاخ دراکولا، نسبت به بعضی از رفتارهای دراکولا از جمله اینکه اصلأ در حضورش غذا نمی خورد و روزها به دیدارش نمی آید، کنجکاو می شود. وضعیت ظاهر

غیرمعمول دراکولا هم بر شک و تردید او می افزاید. هارکر پس از چند روز اقامت در آن قلعه، تصمیم می گیرد به وطنش بازگردد؛ ولی دراکولا به بهانه های مختلف اجازه خروج از قلعه را به او نمی دهد. تا مدتی در آنجا به عنوان مهمانی زندانی به سر می برد. هارکر با جسارت و تلاش زیادی پی به شیطانی بودن شخصیت دراکولا می برد و او را خون خواری می یابد که شب ها از کاخ خارج می شود و کودکان روستاهای اطراف را می دزدد، به کاخ می آورد و خون آن ها را می مکد. هارکر با آگاهی از این ماجرا عاقبت موفق می شود از کاخ فرار کند تا خودش هم قربانی این شیطان نشود. پس از رهایی از این مهلکه با نامزدش «مینا موری» در لندن ازدواج می کند؛ اما دراکولا با برنامه ریزی های قبلی کارهایش را از طریق وکلا و خدمت گزاران فراوانی که در استخدام دارد، انجام می دهد و با مخفی شدن در یکی از جعبه های چوبی، خود را به انگلستان می رساند و آغاز تراژدی های فراوانی را رقم می زند. از قضا در شهر «ویتبی» ۱ که در نزدیکی لندن بود، با تسخیر روح دوشیزه ای به نام «لوسی وستینرا» ۲ دوست مینا موری و مکیدن خونش، جسمش را آرام آرام از بین می برد تا بتواند روحش را از آن خود کند و به موجودی اهریمنی شبیه خودش تبدیل کند. دکتر «جان سیوارد» ۳ یکی از نزدیکان لوسی به حالت دگرگونی عجیب، بیماری خاص و کم خونی مشهود او پی می برد، ولی از دستیابی به

__________________________________________________________________________

۱ Whitby

۲ Westenra Lusy

۳ John Seward

علتش ناتوان است. بنابراین از استاد خود پروفسور «وان هلسینگ» ۱ هلندی، متخصص

بیماری های خاص، درخواست می کند تا به او کمک کند. پروفسور وان هلسینگ به محض

دیدن چهره لوسی و صورت سفید، بی روح و کم خون او، به نقش شیطان و اهریمن در این بیماری پی می برد و شروع به مداوای بیمار و مقابله با دراکولا می کند. در نهایت موفق به نجات جان لوسی نمی شود و لوسی می میرد؛ ولی پس از مرگ، به خاطر تسخیر روحش به وسیله دراکولای شیطان به موجودی خون آشام شبیه دراکولا تبدیل می شود و به جان کودکان

«محله همپستد» شهر ویتبی می افتد. پروفسور وان هلسینگ با آگاهی از این ماجرا و مطالعه راجع به اهریمن، و همچنین با آشنایی با خانواده هارکر و خواندن خاطرات روزانه هارکر، مینا و لوسی به این حقیقت دست می یابد که خون آشام موجودی «ضد مینوی» است. به همین جهت راه مقابله با آن را پیدا می کند و با همکاری «لرد گدالمینگ» ۲ همسر لوسی و «کوئینسی پی موریس» ۳ دو قهرمان دیگر داستان، از طریق «بوته های گل سیر»، «صلیب» و

«خمیر مقدس» (نان عشاء ربانی) که خاصیتی ضد اهریمنی دارند، روح خبیث شیطان را از بدن لوسی جدا می کند و او را به آرامش ابدی می رساند. دراکولا پس از این ماجرا به دنبال از بین بردن قهرمان دیگر داستان «مینا هارکر»، همسر جوناتان هارکر است، ولی تلاش پروفسور و دوستانش باعث نجات جان این زن می شود. برخورد پروفسور وان هلسینگ و طرفدارانش با اهریمن دراکولا و طرفدارنش ادامه می یابد تا دراکولا شهر لندن و انگلستان را برای خود ناامن احساس می کند و تصمیم به فرار و بازگشت به قلعه قدیمی خود در ترانسیلوانیا می گیرد. آنان برای نجات جان بشر، این اهریمن را تعقیب و در راه بازگشت به قلعه نابود می کنند و شر آن را از سر انسان های بی گناه پاک می کنند.

۴ پیشینه پژوهش

درباره رمان دراکولا تنها اثری که منتشر شده، کتاب چهار سیمای اسطوره ای تارزان، دراکولا، فرانکشتاین، فاوست از جلال ستاری است که در آن درباره سیمای دراکولا ‌ از جهت تاریخی و جایگاه او در رمان برام استوکر مطالب ارزشمندی ارائه شده است (ستاری، ۱۳۷۶).

اما درباره اسطوره ضحاک در شاهنامه، کتاب ها و مقالات متعددی نگاشته شده که از جملهٔ

__________________________________________________________________________

۱ Van‌ Helsing

۲ Lord Godalming

۳ Quincey.P.Morri

آن ها می توان موارد زیر را نام برد: «بنیان زروانی ناکشتن و به بند کشیدن ضحاک شاهنامه»

(اردستانی رستمی، ۱۳۹۶: ۱۲۲)، «یادداشتی بر اسطوره ضحاک» (اکبرزاده، ۱۳۹۴‌: ۱۱۲)،

«اژی دهاک یا ضحاک از اوستا تا شاهنامه» (چگنی، ۱۳۸۰: ۱۸۳۲)، «بررسی کهن الگوی سایه در شاهنامه» (خسروی و همکاران، ۱۳۹۲: ۷۵۱۰۲)، «بررسی تطبیقی ساختار داستان ضحاک بر پایه رویکرد روان شناسی» (مشایخی، ۱۳۹۵: ۱۳۷۱۵۶)، «تحلیل تطبیقی اسطوره ضحاک ماردوش براساس رهیافت های مبتنی بر سنت کهن قربانی برای خدایان ماردوش جهان زیرین»

(قائمی، ۱۳۹۴: ۲۷۶۵‌)، «مقایسه شخصیت ضحاک در شاهنامه، مینوی خرد و روایت پهلوی از حیث کارکرد اسطوره ای حماسی» (روحانی و همکاران، ۱۳۹۱: ۱۴۷۱۶۳)، «نگاهی بینامتنی به یکی از اساطیر آسیای غربی و تطبیق آن با اسطوره ضحاک در شاهنامه حکیم فردوسی»

(مدرسی و همکاران، ۱۳۸۹: ۳۵۷۳۷۷)، «ضحاک پسر مرداس یا ضحاک آدم خوار»

(امیدسالار، ۱۳۶۲: ۳۲۸۳۳۹)، «نکته هایی از روایات پایان کار ضحاک» (آیدنلو، ۱۳۸۸: ۹

۴۸)، که گرچه در این مقالات، نکات درخور توجهی درباره اسطوره ضحاک ارائه شده، اما مقایسه تحلیلی تطبیقی اسطوره ضحاک و رمان دراکولا برای نخستین بار است که بررسی می شود.

۵ نقد و بررسی

برای اینکه درک بهتری از وجوه همگون اسطوره ضحاک و رمان دراکولا فراهم آید، در این جستار کوشش می شود که به شیوه ای فهرست وار به همگونی های برجسته این دو اثر اشاره شود.

۵۱ زشت چهری و دیوصفتی

اهریمن ۱، در فرهنگ اسلامی شیطان ۲، نیروی شر و در اوستا انگره مینیوه ۳ شامل دو جزء

است. جزء اول به معنی بد و خبیث و جزء دوم که به مینو و منش مربوط است و مجموعا به معنی خرد خبیث می باشد» (یاحقی، ۱۷۵: ۱۳۸۹). بر اساس اسطوره زروانی جهان با تولد اهریمن از بطن زروان آغاز می شود (شهرستانی، ۱۳۹۰: ۲۸۳۲؛ بنونیست، ۵۰: ۱۳۷۷‌؛ بندهش،

__________________________________________________________________________

۱ Devil

۲ Satan

۳ Angra mainyava

۳۳: ۱۳۶۹). در مینوی خرد اهریمن این گونه توصیف می شود «اهرمن را آزار و بدی آرزوست و هیچ گونه نیندیشد و نپذیرد وقدرت بد آن باشد. همه توجه اش به تن خویش … آسیب و سرزنش نیکان و نابودی درویشان باشد. این گونه حکمران بد برابر اهرمن و دیوان خوانده شده است» (تفضلی، ۲۳: ۱۳۵۴ و ۳۰). در رام یشت ۱۵، کرده پنجم، یکی از این اهریمنان «اژی دهاک»

اژدهایی سه سر، سه پوز، شش چشم است که از اهورامزدا می خواهد تا فره ایزدی را به او بدهد تا جهان را برهم بزند (دوستخواه، ۴۵۱: ۱۳۸۵). در این راستا «ثرائتون» ۱ (فریدون) که از تبار جمشید و سلسله پیشدادیان و دارای فره ایزدی است، به مقابله با اژی دهاک بر می خیزد و از آناهیتا می خواهد که او را در رویارویی با اژی دهاک قدرت دهد: «ای اندروای زبردست! مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر اژی دهاک سه پوزه سه کله، شش چشم، آن دارنده هزار چالاکی، آن دیو بسیار زورمند دروج، آن دروند آسیب رسان جهان، آن زورمندترین دروجی که اهریمن برای تباه کردن اشه به پتیارگی، در جهان استومند بیافرید پیروز شوم و هر دو همسرش سنگهوک، ارنوک را که برازندهٔ نگاهداری خاندان و شایسته افزایش دودمااند از وی بربایم»

(دوستخواه، ۱۳۸۵: ۴۵۱۴۵۲) و در فرجام نیز موفق می شود که ضحاک را شکست دهد. در شاهنامه نیز فریدون با ضحاک رویاروی می شود و او را از پای در می آورد و در البرز کوه

(دماوند) به بند می کشد (فردوسی، ۱۳۷۳، ج ۱: ۹۲۹۳).

این اهریمن در اسطوره های بین النهرین با «نرگال» ۲ خدای جهان زیرزمین بین النهرین شباهت زیادی دارد (قائمی، ۱۳۹۴: ۴۵۴۸). همتای هندی او، «ویشوروپه» ۳ است که او هم

۴

اژدهایی سه سر است که عناصر حیات را در بند کرده است و در مقابل آن «تریته آپتیه» وجود دارد که عناصر حیات را از چنگ این اهریمن آزاد می کند (۶۷: ۱۹۷۴.Macdonell). بهار داستان فریدون و ضحاک را مشابه اسطوره مردوک و تیامت قلمداد می کند (بهار، ۳۰۳: ۱۳۷۶‌).

در اساطیر ژاپن هم ردپای این اهریمن اژدها و نبرد او با الهه ها وجود دارد. الهه «سوزانو او» ۵ با اهریمن و اژدها پیکار می کند و دختران جوان را از چنگال اژدها رها می کند (دومزیل و دیگران، ۱۳۷۹: ۱۲۳۱۶۹). در اسطوره های اروپای شمالی، قهرمان اژدهااوژن، «زیگفرید» ۶ با

__________________________________________________________________________

۱ Eraētaona

۲ Nergal

۳ Višvarupa

۴ Trita Āptya

۵ Susanoo

۶ Siegfrid

کشتن اژدها، بی درنگ زبان پرندگان را درمی یابد و با چیرگی بر اژدها، بی مرگ می شود و عمر جاویدان می یابد (رنه گنون به نقل از ستاری، ۱۴۷: ۱۳۹۰).

در بیشتر اساطیر ملل اهریمنان بیشتر به شکل «مار و اژدها» متصور می شوند که سد راه نیکی و آرامش در جهان و برهم زننده شالوده زندگی در جهان هستند. اژدها در واقع نماد افراد مغرور و ظالمی است که همواره سعی در تسلط بر جهان دارند و همه چیز را از آن خود می دانند: «کشتن این هیولاها در واقع کشتن چیزهای تاریک و بدیمن است و از نظر روان شناختی، اژدها در واقع مقید بودن شخص به منیت خویش است» (کمبل، ۱۳۷۷: ۲۲۴۲۲۵).

رویارویی پهلوان با اژدها، می تواند تقابلی از هزاران رویارویی متضاد دوگانه مثل روشنی و تاریکی، جوانی و پیری و زندگی و مرگ باشد» (سرکاراتی، ۱۲۹: ۱۳۷۸). علاوه بر آن «خود مار پیکره ای از اهریمن و رمز ناخودآگاه است» (دوبوکور، ۷۰: ۱۳۷۳)؛ چنان که در نمادشناسی

ایرانی نیز، مار نشانه اهریمن است » (کزازی، ۱۱‌: ۱۳۸۸)، لذا می توان چنین استنباط کرد که:

«اژدها تجسم این جهانی اهریمن به شمار می رود و یکی از اعمال اهریمن، کشتن انسان نخستین در آغاز آفرینش و ایجاد شر و آشوب و بر هم زدن نظم و سامان اهورایی و آشفتن گیتی در دوران گمیزش و سرانجام نابودی او در پایان عمر جهان است» (مولایی، ۱۲۵: ۱۳۸۹).

در رمان دراکولا نیز، دراکولا موجود خون آشامی است که در روزگاری یکی از شاهزادگان و سرداران ترانسیلوانیا (رومانی کنونی) بود و در اواخر عمرش دست به اقدامات کیمیاگری می زند، در مدرسه جادوگری تحصیل می کند و پس از چندی در این علم آموزش های زیادی می بیند و دست به اعمال شگفت انگیزی می زند سپس در پی مکیدن خون انسان ها برمی آید. او نیز چونان ضحاک، موجودی زشت و پتیاره است که تجسم چهره اش چونان هیولایی مخوف به نظر می رسد: «چهره ای شبیه عقاب، بینی بزرگ، پیشانی بلند، موهای سفید، دستانی قدرتمند، ابروها و انبوهی از سبیل های پرپشت، چآن های پهن و گونه های برجسته، چشمانی قرمز به رنگ خون، دست هایی پهن با انگشتان کلفت، کف دستانی با موهایی روئیده در آن، ناخن هایی تیز، دهانی بدبو، دندآن هایی بسیار تیز که با درخشش خاصی از ماورای لب ها خودنمایی می کرد و از هر جهت شباهت تامی با دندآن های نیش گرگ ها داشت» (استوکر، ۱۳۷۶: ۲۱۴۵‌).

۵۲‌ بازگشت دوباره

چنان که مشهود است ضحاک در آخرالزمان بند می گسلد و دیگربار به دنیای آدمیان برمی گردد و به اوباریدن مردم و گوسفندان و آزار دادن آب و آتش می پردازد؛ چنان که در مینوی خرد روایت شده که: «در دوران هوشیدرماه (پسر دوم زردشت) ضحاک از بند فریدون رها می شود و فرمان روایی خود را بر دیوان و مردم از سر می گیرد و دستور می دهد که هر که آب و آتش و گیاه را نرنجاند، به نزد او آورند تا او را بجود» (تفضلی، ۹۳: ۱۳۵۴). در روایت پهلوی نیز تصریح شده که ضحاک در هزاره هوشیدرماه از بند می رهد و خدایی بر دیوان و مردمان را از سر می گیرد. آب و آتش را می آزارد، مردمان نیک را می جود و آن اندازه زمان می یابد که یکچهارم گوسفندان ایران شهر را جویده باشد. سپس گرشاسپ به خواست اهورامزدا برمی خیزد و او را از بین می برد (روایت پهلوی، فصل ۴۸: ۶۰). جالب است اهریمن، هیئت انتزاعی ضحاک نیز تا آخرالزمان در بن دوزخ به بند بسته شده، چنان که در روایات داراب هرمزدیار چنین آمده که: «پس اهریمن را بگرفتند و هم بدان سوراخ که در دنیا آمده بود، با دوزخ بردند و بند مینو کشیدند. پس دو فرشته چون اردیبهشت امشاسفند و ورهرام ایزد به موکل وی ایستاده اند» (روایات داراب هرمزدیار، ج ۲: ۸۲).

در رمان دراکولا نیز اگرچه دراکولا پس از چندی می میرد، ولی دویست سال بعد دوباره سر از خاک برمی دارد و کارهای اهریمنانه و خون آشامی خود را از سر می گیرد (استوکر،

۱۳۷۶: ۱۲۲۳۱۲۲۵). این نیز گفتنی است ‌ که چنان که دراکولا پس از مرگ، اهریمنانه به گیتی می تازد، در برخی از روایات پیش از اسلام، ضحاک نیز به بند بسته نشده، بلکه کشته شده و پس از مرگ در آخرالزمان به گیتی می تازد؛ چنانکه در بند ۹۲ زامیادیشت و بند ۸ یسنا به این امر تصریح شده و صاحب نظرانی چون دارمستتر، لومل و هرتسفلد این امر را پذیرفته اند

(باقری، ۱۴: ۱۳۶۸).

۵۳ عشق به تاریکی

در واقع اژی دهاک، مصداق زمینی و گیتیانه اهریمن است و در اوستا، اهریمن، اژی دهاک را برای آسیب زدن به جهان هستی پدیدار می سازد و حتی عمر دراز ضحاک، برآمده از اهریمن است؛ به این ترتیب که اژی دهاک یا ضحاک در وندیداد با نام وذغن نیز آمده است. در

وندیداد، هنگامی که زرتشت با اهریمن در جنگ و نبرد است، اهریمن به او می گوید تا از نبرد با او دست بردارد و آفریده های شر او را از بین نبرد و او نیز در عوض آن چنان نعمت و طول حیاتی به او ببخشد که به وذغن رئیس ممالک بخشید (رضی، ۱۳۴۶‌، ج ۳: ۱۳۶۲‌).

در شاهنامه نیز ابلیس او را به کشتن پدرش مرداس وامی دارد و سپس تر با رویاندن دو مار بر دوشش، او را به کشتن جوانان و تغذیهٔ مارها از مغز جوانان برمی انگیزد. براساس اسطوره های مزدایی اهریمن در ابتدای خلقت، با آگاهی یافتن از سرنوشت شوم خود، سه هزار سال در تاریکی به سر می برد و از نور گریزان بود (ورزیدگی های زاد سپرم، ۳۳: ۱۳۸۵).

در رمان دراکولا نیز، دراکولا در روز خفته است و شب ها دست به کار می شود. او روزها را در قلعه قدیمی که دارای یک کلیسا است، در زیرزمین کلیسا، درون جعبه هایی پر از خاک های متعفن به خواب یا به عبارت بهتر به حالت اغما سپری می کند و با غروب آفتاب زنده می شود و به اعمال شیطانی می پردازد. جوناتان هارکر دراکولا را خون خواری می یابد که شب ها از کاخ خارج می شود و کودکان روستاهای اطراف را می دزدد، به کاخ می آورد و خون آن ها را می آشامد (استوکر، ۱۳۷۶: ۱۷۹).

۵۴ کنش گری آنیما

آنیما پیچیده ترین کهن الگوی روان شناسی یونگ است و تصویر روحی است که به صورت زن و مادر متجلی می شود. اینکه روان انسان دو جنسی است، در معرف بشری، از قدیم باز در معرف بشری انعکاس یافته طوری که برای نمونه در یک ضرب المثل آلمانی آمده است که هر مردی حوای خود را در درون خود دارد (شمیسا، ۵۵‌: ۱۳۷۱‌). در مکتب روان شناسی یونگ، هیچ انسانی دارای روان مطلقا مردانه یا زنانه نیست، بلکه: «هر فرد انسانی هم نر است و هم ماده. هر مردی یک زن بالقوه در خود دارد و هر زنی یک مرد بالقوه. جنبه زنانه مرد و جنبه مردانه زن به صورتی وازده و به طور ناخودآگاه در سراسر دوره حیات دوام می آورد»

(آریان پور، ۱۵۵: ۱۳۷۵). یونگ معتقد است که آنیما «تجسم تمام گرایش های روانی زنانه در روح مرد است؛ همانند احساسات، خلق وخوهای مبهم، مکاشفه های پیامبرگونه، حساسیت های

غیرمنطقی، قابلیت عشق شخصی، احساسات نسبت به طبیعت و سرانجام روابط با ناخودآگاه »

(یونگ، ۲۷۱: ۱۳۷۷). بنا بر دیدگاه یونگ مردم اصولا به سه تصویر کلی یا انگاره ذهنی از زن اعتقاد داشتند؛ تصویر حوا، هلن و سوفیا یا مریم که به ترتیب برابر با انگاره های وسوسه انگیز، احساساتی و اندیشمند و پرهیزگار هستند (اوحدی، ۱۳: ۱۳۸۴)، که در آثار مورد بحث با جنبه سوم آنیما یعنی جنبه اندیشمندانه آنیما مواجهیم؛ چنان که در داستان ضحاک، فریدون با

راهنمایی مادرش فرانک، از وجود ضحاک آگاه می شود:

بر مادر آمد پژوهید و گفت که بگشای برمن نهان از نهفت بگو مر مرا تا که بودم پدر کیم من زتخم کدامین گهر سر بابت از مغز پرداختند همان اژدها را خورش ساختند

۳۶۹ پژوهش ادبیات معاصر جهان, پاییز و زمستان ۱۳۹۸ – شماره ۸۰

تو بشناس کز مرز ایران زمین یکی مرد بد نام او آبتین چنان بد که ضحاک جادوپرست از ایران به جان تو یازید دست

(فردوسی، ۱۳۷۳، ج ۱: ۷۸)

و در رمان دراکولا نیز پروفسور وان هلسینگ با مشاهده بیماری لوسی وستینرا و خواندن

یادداشت ها و خاطرات او و مینا هارکر، از وجود اهریمن دراکولا آگاه می شود (استوکر، ۸۷۳:

۱۳۷۶). و از این رو می توان چنین استنباط کرد که شخصیت های مثبت دو اثر مورد بحث، از طریق رویارویی با آنیمای خود، موفق به شهود اهریمن می شوند، چرا که بر اساس نظریات یونگ: «نقش حیاتی آنیما این است که به ذهن امکان می دهد تا خود را با ارزش های واقعی درونی همساز کند و به ژرف ترین بخش های وجود راه برد. آنیما با این دریافت ویژه خود نقش راهنما و میانجی را میان «من» و دنیای درونی یعنی «خود» به عهده دارد (هال و نوردبای،

. (۱۳۷۵:۲۷۸

۵۵ کنش گری پیر خرد

پیر خرد یک شخصیت راهنماست که در ضمیر ناخودآگاه جمعی وجود دارد و یونگ آن را یکی از ابعاد مهم ساختار وجود انسان می داند (یونگ، ۱۲۳: ۱۳۶۸). کهن الگوی پیر خرد در ناخودآگاه جمعی مرد و زن وجود دارد و در موقعیت های خاصی که افراد به کمک نیاز داشته باشند، می تواند به شکل های مختلفی ظاهر شود و نقش ایفا کند: «این سنخ باستانی به اشکال گوناگون شاه، قهرمان، درمانگر و یا ناجی پدیدار می شود» (فوردهام، ۱۰۸‌: ۱۳۵۶‌).

در اسطوره ضحاک نیز جلوه گری پیر خرد به شیوه های مختلف دیده می شود؛ چنان که کاوه

آهنگر از فریدون درخواست می کند تا به عنوان شاه آینده ایران به مقابله با ضحاک اقدام کند.

خروشان همی رفت نیزه به دست که ای نامداران یزدان پرست کسی کاو هوای فریدون کند دل از بند ضحاک بیرون کند

(فردوسی، ۱۳۷۳، ج ۱: ۸۱۸۲‌) از دیگرسو، دو برادر فریدون «کیانوش» و «پرمایه» او را یاری می کنند تا بر اهریمن پیروز شود و علاوه بر آن دو جوان به نام «گرمانک» و «گرمایل» یا ارمایل و گرمایل در سمت خوالیگری در دستگاه ضحاک مشغول می شوند و خوراندن مغز گوسفند به جای انسان، هر روز یک جوان نگون بخت را از دست ماران ضحاک نجات می دهند و به این ترتیب با فریدون و ایرانیان برای برانداختن ضحاک همکاری می کنند (فردوسی، ۱۳۷۳، ج ۷۲: ۱).

در رمان دراکولا نیز، پروفسور هلسینگ، دکتر سیوارد را یاری می کند تا با دراکولای نامرئی مبارزه کند. از دیگر سو آرتور هولم وود ۱ و «کوئینسی پی موریس» ۲ به یاری پروفسور وان هلسینگ می شتابند و می کوشند تا دراکولای اهریمن صفت را از بین ببرند.

۵۶ تبلور سایه

سایه جنبه منفی و صفات پست و پنهان در ناخودآگاه یک شخصیت محسوب می شود.

یونگ، شیطان را تجسم منفی ترین جنبه سایه می داند (یونگ، ۱۳۲: ۱۳۷۱). سایه جنبه حیوانی طبیعت بشر است که برانگیزاننده تمایلات گناه آلود بشر و تظاهر به رفتارهای ناخوشایند، افکار، خواسته ها و احساسات ناپسند اجتماعی است که در ناخودآگاه انسان فروخفته اند و در موقعیت های مقتضی ظهور می یابند (یونگ، ۱۳۸۷: ۲۵۷۲۶۹‌). این عنصر در داستان ضحاک تجسم روح پلید اوست که به صورت ماران سیاه روی دوشش برای خوراندن مغز سر جوانان نمایان می شود و هر روز دو جوان نگون بخت ایرانی را فرو می بلعد. در رمان دراکولا نیز گرچه خود او نیز می تواند نماد سایه در این رمان باشد، اما دو دندان نیش تیز و بلند و زشت او بیشتر نمایانگر سایه و سویه اهریمنی دراکولاست، چرا که با این دو دندان خون کودکان بی گناه را می مکد.

۵۷ انتقال روح اهریمنی

در شاهنامه ابلیس شانه ضحاک را بوسه می زند و به این ترتیب، دو مار سیاه بر دوش ضحاک می روید و از این پس است که ضحاک خوی اهریمنی به خود می گیرد و با کشتن پدر

خود، بیداد پیشه می کند و هر روز جوانان این مرز و بوم را ددمنشانه به کشتن می دهد:

بفرمود تا دیو چون جفت او همی بوسه داد بر کتف او چو بوسید شد در زمین ناپدید کس اندر جهان این شگفتی ندید دو مار سیه از دو کتفش برست غمی گشت و از هر سویی چاره ‌ جست

(فردوسی، ۱۳۷۳، ج ۶۸: ۱) برخی معتقدند که: «ابلیس با این تماس بخشی از روح خود را در پیکر ضحاک می دمد و بدن پادشاه جوان را باردار دیو آز می کند. البته پادشاه پیشاپیش مساعدت روانش را برای

__________________________________________________________________________

۱ Arthur Holmwood

۲ Quincey.P.Morris

پرورش این نوزاد نشان داده است » (بازرگان، ۱۱۹‌: ۱۳۸۴). جالب است در رمان دراکولا نیز، دراکولا برای انتقال روح خبیث و اهریمنی خود به دیگران، دو دندان نیشش را در گردن قربانی فرو می کند و به این ترتیب اهریمنی چون خود می آفریند؛ چنان که در شهر «ویتبی» ۱ که در نزدیکی لندن بود، با تسخیر روح دوشیزه ای به نام «لوسی وستینرا» ۲ دوست مینا موری، و مکیدن خونش، جسمش را آرام آرام از بین می برد تا بتواند روحش را از آن خود کند و به موجودی اهریمنی شبیه خودش تبدیل کند. دکتر «جان سیوارد» ۳ یکی از نزدیکان لوسی به حالت دگرگونی عجیب، بیماری خاص و کم خونی مشهود او پی می برد، ولی از دستیابی به علتش ناتوان است. بنابراین از استاد خود پروفسور «وان هلسینگ» ۴ متخصص بیماری های خاص، درخواست می کند تا به او کمک کند. پروفسور وان هلسینگ به محض دیدن چهره

لوسی و صورت سفید، بی روح و کم خون او، به نقش شیطان و اهریمن در این بیماری پی می برد و شروع به مداوای بیمار و مقابله با دراکولا می کند. در نهایت موفق به نجات جان لوسی نمی شود و لوسی می میرد؛ ولی پس از مرگ، به خاطر تسخیر روحش به وسیله دراکولای شیطان به موجودی خون آشام شبیه دراکولا تبدیل می شود و به جان کودکان «محله همپستد»

شهر ویتبی می افتد (استوکر، ۱۳۷۶: ۸۳۷)، لذا انتقال روح اهریمنی از طریق تماس در هر دو اثر آشکار است.

۵۸ رهایی آنیما یا ابرهای باران بخش

اگر زن را نمودی از آنیما در دو اثر مورد بحث تلقی کنیم، گویی در هر دو اثر کوشش بر این است که قهرمان آنیمای تسخیر شده به وسیله سایه را از چنگ او رهایی بخشد؛ چنان که در اسطوره ضحاک فریدون و کاوه موفق می شوند که با شکست ضحاک، ارنواز و شهرناز را از

چنگ او رها کنند:

که جمشید را هر دو دختر بدند سر بانوان را چو افسر بدند ز پوشیده رویان یکی شهرناز دگر پاکدامن بنام ارنواز بایوان ضحاک بردندشان بران اژدهافش سپردندشان

__________________________________________________________________________

۱ Whitby

۲ Westenra Lusy

۳ John Seward

۴ Van‌ Helsing‌

بپروردشان از ره جادوئی بیاموختشان کژی و بدخویی

طلسمی که ضحاک سازیده بود سرش باسمان بر فرازیده بود فریدون ز بالا فرود آورید که آن جز بنام جهاندار دید نهاد از بر تخت ضحاک پای کلاه کئی جست و بگرفت جای

برون آورید از شبستان اوی بتان سیه موی و خورشید روی

بفرمود شستن سرانشان نخست روانشان از آن تیرگیها بشست ره داور پاک بنمودشان ز آلودگی پس بیالودشان چنین داد پاسخ فریدون که تخت نماند بکس جاودانه نه بخت منم پور آن نیک بخت آبتین که بگرفت ضحاک ز ایران زمین چو بشنید از و این سخن ارنواز گشاده شدش بر دل پاک راز بدو گفت شاه آفریدون توئی که ویران کنی تنبل و جادوئی

ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک شده رام با او ز بیم هلاک همی جفتمان خواند او جفت مار چگونه توان بودن ای شهریار برو خوب رویان گشادند راز مگر کاژدها را سر آید بگاز

(فردوسی، ۱۳۷۳، ج ۹۴‌: ۱)

۱ در رمان دراکولا نیز دکتر جان سیوارد، پروفسور وان هلسینگ با همکاری لرد گدالمینگ، همسر لوسی، و «کوئینسی پی موریس» ۲ قهرمان دیگر داستان، موفق می شوند لوسی وستینرا را که دراکولا با مکیدن خون و تسخیر روحش، او را به دراکولای دیگری تبدیل کرده بود و پس از مرگ، به جان کودکان «محله همپستد» شهر ویتبی می افتد و در پی خون آشامی برمی آید، از چنگ دراکولا برهانند. از دیگرسو چنان که در اسطوره ضحاک، فریدون بعد از رهایی شهرناز و ارنواز، آن ها را تطهیر کرد تا خوی جادویی و اهریمنانه خود را که در اثر مصاحبت با ضحاک

بدان آلوده شده اند، پاک گرداند:

بفرمود شستن سرانشان نخست روانشان ازان تیرگیها بشست ره داور پاک بنمودشان ز آلودگی پس بیالودشان

(همان، ۹۴)

__________________________________________________________________________

۱ Lord Godalming

۲ Quincey.P.Morris

در رمان دراکولا نیز دکتر «جان سیوارد و دیگر یارانش، از طریق بوته های گل سیر، صلیب و خمیر مقدس (نان عشاء ربانی) که خاصیتی ضد اهریمنی دارند، روح خبیث شیطان را از بدن لوسی جدا می کنند و او را به آرامش ابدی می رسانند. از دیگرسو قهرمانان رمان موفق می شوند مینا هارکر، همسر جوناتان هارکر را نیز که دراکولا قصد جان او کرده بود، از چنگ دراکولا برهانند و لذا رهایی لوسی وستینرا و مینا هرکر از چنگ دراکولا، نمودگار رهایی ارنواز و شهرنواز از چنگ ضحاک است.

اما اگر از زاویه ای اسطوره ای به دو اثر یاد شده بنگریم، رهایی دختران از چنگ ضحاک و دراکولا می تواند نماد رهایی ابرهای باران زا از چنگ اژدهای خشکسالی تلقی شود؛ چنان که ویدن گرن ۱ معتقد است که: «تصور این است که اژدهایی بر جهان حکمرانی می کند و خشکسالی همه جا را گرفته است. قهرمانی مقدس پدید می آید و دژ را می گیرد یا اژدها خود را در حصار می گیرد. پیروزی بر اژدها باعث رهایی آب هایی می شود که اژدها در دژ فرو گرفته بود و زنانی که اژدها در دژ و در بند داشت، به دست قهرمان می افتد. باران آغاز به باریدن و زمین را حاصلخیز می کند و خدای جوان به ازدواج با زنان آزاد شده می پردازد»

(ویدن گرن، ۷۵: ۱۳۷۷).

بهمن سرکاراتی نیز نبرد پهلوان با اژدها را کهن الگویی اساطیری می داند که ژرف

ساخت آن، آزادی آب ها و به تبع آن افزون شدن باروری و برکت است: «رویارویی پهلوان و اژدها یک زمینه اساطیری جهانی است، نوعی نمودگار و انموذج ذهنی است.

پندارنگاره ای است دیرین که در ژرفای تاریک نفس آدمی زاده می شود، می میرد، تا دوباره زنده شود و چون بت عیار به شکل دیگر درآید. گونه اساطیری اژدهاکشی محتوای دینی و آیینی دارد و اغلب با رویدادهای کیهانی و معتقدات مربوط به آفرینش و رستاخیز مرتبط

است. مطابق این گونه از اسطوره، ایزدی پیروزگر که چهره ای خورشیدین یا سرشتی آذرین دارد، با دیوی اهریمنی که مارپیکر و اژدهامنش است و بازدارنده آب ها، می ستیزد و در اثر چیرگی بر او آب ها رها می شود و دام و دهشن اهورایی به آشتی و رامش می رسد» (سرکاراتی،

. (۱۳۷۸:۷

__________________________________________________________________________

۱ Viden Ggern

۱

۵۹ آدمخواری

در اوستا اژی دهاک (اهریمن) می خواهد با کشتن انسان ها، جهان را از آدمیان تهی کند؛ چنان که در پیشگاه آناهیتا از او می خواهد که این کامیابی را به او دهد تا بتواند هفت اقلیم را از آدمیان خالی کند: «مرا این کامیابی ارزانی دار که همه هفت کشور را از مردمان تهی کنم»

(دوستخواه، ۴۵۱: ۱۳۸۵). اما در برخی از متون آشکارا به آدمخواری ضحاک اشاره شده؛ چنان که در مینوی خرد روایت شده که: «در دوران هوشیدرماه (پسر دوم زردشت) ضحاک از بند فریدون رها می شود و فرمان روایی خود را بر دیوان و مردم از سر می گیرد و دستور می دهد که هر که آب و آتش و گیاه را نرنجاند به نزد او آورند تا او را بجود» (تفضلی، ۹۳: ۱۳۵۴). در

روایت پهلوی نیز تصریح شده که ضحاک در هزارهٔ هوشیدرماه از بند می رهد و خدایی بر دیوان و مردمان را از سر می گیرد. آب و آتش را می آزارد، مردمان نیک را می جود» (روایت پهلوی، فصل ۴۸: ۶۰‌). در شاهنامه نیز ضحاک برای آرام کردن مارهای سیاه رسته بر دوشش هر روز دو جوان را به کام مرگ می فرستد و آشکارا به نیت پلید او مبنی بر پرداختن گیتی از

انسان ها اشاره شده:

نگر نره دیو اندر آن جست و جو چه جست و چه دید اندرین گفتگو مگر تا یکی چاره سازد نهان که پردخته ماند ز مردم جهان

(فردوسی، ۱۳۷۳، ج ۶۸‌: ۱) از دیگرسو، از دیدگاه برخی از شاهنامه پژوهان، «مرداس» که در شاهنامه، نام پدر ضحاک است، به معنی آدم خوار و صفتی برای ضحاک معرفی شده که بر اثر تحول تدریجی اسطوره، نام پدر او شده است (امیدسالار، ۱۳۸۱: ۴۴۵۴) و لذا ضحاک آدم خوار بوده و در باورشناسی کهن، گوشت خواری رفتاری اهریمنی تلقی می شده است (کزازی، ۲۹: ۱۳۸۸). با این برداشت ضحاک اهریمنی است که در عمر دراز خود اقدام ‌ به آدم خواری می کرد و مرادف دراکولاست که خون انسان ها را می آشامد تا زنده بماند و هر چه بیشتر خون بنوشد، جوان تر و عمر طولانی تری خواهد داشت (استوکر، ۱۳۷۶: ۶۸۰ و ۹۴۱). در حقیقت خون در گستره اساطیر، جایگاه ویژه ای دارد: «قهرمانان پس از کشتن دشمن، خون او را می نوشیدند، تا نیروی او را به خود منتقل کنند، گویی خون را همان روح یا ناقل روح می دانستند» (شمیسا، ۹۶‌: ۱۳۸۶‌). در جهان واقعی هم کسانی بودند که این عقیده را داشتند؛ چنان که: «کنتس الیزابت بتوری در قرن شانزدهم در قلمرو پادشاهی مجارستان بیش از ششصد دختر مستخدم را زیر شکنجه کشت تا

__________________________________________________________________________

۱ Canibalism

در خون آن ها حمام کند یا خونشان را بنوشد. او بر این باور بود که خون آن ها جوانی اش را حفظ می کند» (www.penddraig.co.uk‌/vampire‌/index.html).

این بن مایه در بعضی از داستان های معاصر نیز بازتاب داشته است؛ چنان که در داستان کوتاه «بالش پر»، اثر «هوراشیو کویروگا» ۱ اهل اورگوئه، یکی از قهرمانان زن به نام «آلیسیا»، ناگهان دچار کم خونی شدیدی می شود و می میرد و در پایان داستان مستخدم او متوجه موجودی در بالش او می شود که خون آلیسیا را می خورد و باعث مرگش می شود: «این موجود مهیب پس از آنکه آلیسیا بستری می شد، هر شب به شکل محیلانه دهان و یا بهتر بگوییم

نیشش را در سر زن جوان فرو برده و به مرور زمان تمام خون او را مکیده بود» (کوفون، ۳۱:

۱۳۸۰). نکتهٔ حائز اهمیت این است که اکثر این اهریمنان و آدم خواران در شب و تاریکی اقدام به اعمال خبیث خود می کردند و همه از نور و روشنایی گریزان بودند؛ چراکه: «دیوان

(شیاطین و اهریمنان) زاده های هدف بد هستند و جایگاهشان در مغاک و تاریکی هایی بی پایان است» (هینلز، ۸۱: ۱۳۷۷).

علاوه بر دراکولا، آرام رنفیلد ۲ قهرمان دیگر داستان دراکولا نیز که فریب شیطان را خورده، ازخادمان دراکولاست و موجودیست زنده خوار ۳ و به خوردن موجودات زنده از قبیل عنکبوت و پشه علاقهٔ زیادی دارد (استوکر، ۱۳۷۶‌: ۲۲۶). او هم چون دکتر فاوست که روحش را به مفیستوفلس (شیطانی در افسانه های آلمانی) داده بود، روح خود را به کنت دراکولا سپرده بود (همان، ۱۱۱۰). اسطوره شناسان سبب زنده خواری را این گونه بیان می دارند که: «برای آنکه زندگی تداوم پیدا کند، قتل و خوردن سایر موجودات زنده باب شد، و اکنون یکی از مسائل عمده اسطوره شناختی، آشتی دادن ذهن با این پیش شرط وحشیانه کل زندگی است که با کشتن و خوردن زندگانی تداوم می یابد» (کمبل، ۷۵: ۱۳۷۷).

براساس باورهای کهن «خون همواره سرشار از خصائصی شگرف و گاه اسرارآمیز از جمله نژادگی، دلاوری و پهلوانی به نظر رسیده است، و چنین می نموده که مایه گرمی حیات و به منزله آتش کامن در کالبد است. در قدیم جنگجویان، خون دشمنان دلیرشان را که در کارزار کشته شده بودند، می آشامیدند، تا از فضایل جنگاوری و پردلی شان، بهرمند شوند، زیرا خون، جان و روان پیکر محسوب می شد و گویی از خورشید می تراوید» (ستاری، ۳۹‌: ۱۳۷۶).

__________________________________________________________________________

۱ Horacio Quiroga

۲ R.M.Renfield

۳ Zoophagy

۵۱۰ مسخ

در هر دو داستان ضحاک و دراکولا شاهد مسخ قهرمانان هستیم. مسخ نوعی دگرگونی در موجودات است که حاصل فعالیت آن ها در زمینه های خاصی است؛ در لغت نامهٔ دهخدا به معنای: «صورت برگردانیدن و بدتر کردن، تبدیل کردن صورت کسی به صورتی زشت تر» است

(دهخدا، ۱۳۶۴ ج ۴۴: ۳۹۶). «واژهٔ مسخ به معنای عوض شدن و تحول در شکل و صورت بوده و مفید گونهٔ خاصی از دگرگونی است» (راغب اصفهانی، ۷۶۸: ۱۴۱۲).

عموما این تحول را زمانی مسخ می نامیم که موجودی در اثر دگرگونی به موجودی پست تر تبدیل شود: «مسخ نوع خاصی از تغییر و دگرگونی است که در آن صورت و خلقت از حالت اصلی به صورت زشت تر و پست تر تحول می یابد» (ابن اثیر، ۱۳۶۴، ج ۳۳۰: ۴). به عقیده

بسیاری از فلاسفه اسلام، مسخ شامل تحول صورت ظاهری (جسمانی) انسان است و در

صورت تحول روحی، وارد مقوله تناسخ می شویم (تفتازانی، ۱۴۰۹، ج ۲: ۳۸؛ ابن سینا، ۱۰۸:

۱۳۶۳). ولی در این جستار نگاه ما به مقوله مسخ، شامل تحولات ظاهری و باطنی یک موجود است. به اعتقاد استاد مطهری، مسخ در درون انسان هم صورت می بندد، به این معنا که هر عمل نیکی که موافق فطرت پاک انسان باشد، آن فطرت را به کمال نزدیک تر می کند و اگر عملی مخالف فطرت انسان صورت گیرد و تکرار و استمرار بر آن حرکت ادامه یابد، به صورت یک ملکه در می آید و صورت باطنی و سیرت فرد را دچار تحول می کند. این مسخ

درونی نام دارد و فطرت اولیه را از بین می برد (مطهری، ۱۳۷۰: ۱۶۲۱۶۳‌).

در اسطوره ضحاک با دوگونه مسخ مواجهیم؛ از یک سو خود ضحاک، شکل مسخ شده

اژی دهاک اوستایی است که با احتساب دو مار بر دوشش، او نیز چونان اژی دهاک، سه سر، سه پوزه و شش چشم دارد که اهریمنی پیشه می کند. از دیگرسو، بوسه ابلیس بر شانه های ضحاک و رویش مارها از دوش او، او را به موجودی پست تر تبدیل می کند که علاوه بر تغییر

ظاهری، دگرگونی روحی او را نیز به دنبال دارد و ابلیس از او، موجودی کاملا اهریمنی پدید می آورد که با روی آوردن به آدم خواری از حالت انسانی خارج می گردد و در واقع مسخ

می شود. به عقیده جیمز هال «مار یک خدای زیر زمینی و دشمن خورشیدخدا به شمار می رفت، بنابراین آن را با تقدیم هدایا آرام می کردند» (هال، ۹۳: ۱۳۸۰).

در رمان دراکولا نیز کنت دراکولا که شاهزاده ای مقتدر در اروپای شرقی بود به مقابله با ترکان هم مرز ترانسیلوانیا و قبایل مهاجم به اروپا و کشورش می پرداخت، ناگهان پس از علاقه

__________________________________________________________________________

۱ Metamorphosis

به علوم ماوراءالطبیعه شیطانی و آموختن علوم جادوگری در مدرسه جادوگران خود، مسخ و به شیطان تبدیل می شود و به محض تماس با انسان ها و مکیدن خون آنان، آن ها را هم به شیطان و خادمان خود تبدیل می کند (استوکر، ۱۳۷۶: ۱۲۲۴). او پس از مسخ، در پی از بین بردن آدم های روی زمین برمی آید و با تغذیه از خون انسان ها در واقع از انسانیت فاصله می گیرد و با تغییر در رفتارش به موجودی شیطانی و پست تر از انسان تبدیل می شود که حتی حیوانات هم از نزدیک شدن به او واهمه دارند (استوکر، ۱۳۷۶: ۱۱۲۹، ۳۴۹، ۱۳۳، ۲۵، ۲۰) دراکولا برای انجام مأموریت های اهریمنان اش به شکل سگ، مه رقیق، مه غلیظ، خفاش و یا گرگ، تغییر

ظاهر می دهد که همه پست تر از انسان هستند (استوکر، ۱۳۷۶: ۳۱۳، ۳۱۵، ۳۳۳، ۳۷۳، ۵۷۰).

در قرآن هم راجع به مسخ آمده است: «ولو نشاء لمسخناهم علی مکانتهم فما استطاعوا مضیا ولا یرجعون: و اگر بخواهیم همان جا صورت آن ها را مسخ کنیم (تا به شکل سگان و بوزینگان

شوند) که نه (از آن صورت یا از آن جا) بتوانند گذشت و نه (به صورت اول) بازگشت » (یس:

. (۶۷

۱

۵۱۱ جادوگری

اعمال خارق العاده، سحر و جادو همواره در اساطیر و داستان های تاریخی بازتاب

فراوانی داشته و یکی از ارکان اصلی داستان ها بوده است و همگان آن را باور داشته اند:

«در جامعه ابتدایی جادو در همه مظاهر زندگی، مخصوصا مظاهر پیچیده ای که به دشواری شناخته و مطیع اراده انسانی می شوند، راه دارد» (هادی، ۳۰: ۱۳۷۷). در داستان ضحاک، مسخ

او توسط شیطان، در واقع نوعی عمل جادویی محسوب می شود. پیشگویی و خبر از آینده در این داستان به وسیله خواب گزاران و موبدان هم از جمله اعمال خارق العاده و ماوراءالطبیعه به شمار می آید. ضحاک در خواب می بیند، پسری به نام فریدون به دنیا می آید و با گرز گاوسرش بر سر او می کوبد و او را از تخت به زیر و در غاری در کوه دماوند به بند می کشد که پیشگویی و تعبیر خواب او، نوعی عمل جادوگونه را به ذهن تداعی می کند (فردوسی، ۱۳۷۳‌، ج ۷۳‌: ۱).

ضحاک در شاهنامه این گونه معرفی می شود که بر لشکری از «دیو و پری» فرمانروایی

می کند و لازمه این کار داشتن قدرتی اهریمنی و خارق العاده است، تا آنان را تابع ‌ خود کند:

__________________________________________________________________________

۱ Sorcery

ندارم همی دشمن خرد خوار بترسم همی از بد روزگار همی زین فزون بایدم لشکری هم از مردم و هم ز دیو و پری

(فردوسی، ۱۳۷۳، ج ۷۹: ۱)

کاوه آهنگر در بیتی به صراحت ضحاک را «دیو» معرفی می کند و او را در برابر چهره

مینویان قرار می دهد: «خروشید کای پای مردان دیو/ بریده دل از ترس گیهان خدیو» (همان:

۸۱). در جای دیگر او را دوزخ و جهنمی معرفی می کند، چرا که دوزخ مأمن و جایگاه اهریمنان و جادوگران انسان ستیز است: «همه سوی دوزخ نهادید روی / سپردید دل ها به گفتار اوی» (همان: ۸۱)

از همین روست که برخی از مورخان عهد اسلامی آشکارا ضحاک را ساحر و جادوگر خوانده اند؛ چنان که ابوحنفیه دینوری در اخبار الطوال در همین راستا معتقد است: «ضحاک پس از تسلط بر جم و تحصیل اطمینان در پادشاهی، جادوان را از آفاق کشور گرد آورد و از ایشان ساحری آموخت، چندان که در آن استاد شد» (دینوری، ۱۳۹۱: ۳۷۲). تئودور نولدکه نیز ضحاک را «شاه اهریمنان» در شاهنامه معرفی می کند و معتقد است او دارای قوه جادویی و شیطانی است. او حتی بسیاری از اعمال خارق العاده رستم را به سبب نسبت او از طریق مادر و شاه کابل با ضحاک می داند (نولدکه، ۲۹: ۲۵۳۷).

در رمان دراکولا نیز کنت دراکولای پتیاره، مدتی به آموختن علوم ماوراءالطبیعی شیطانی و علوم جادوگری در مدرسه جادوگران می پردازد (استوکر، ۱۲۲۴: ۱۳۷۶)؛ چنان که بنا بر گفته دینوری ضحاک نیز جادوان را از آفاق کشور گرد آورد و از ایشان ساحری آموخت، چندان که در آن استاد شد. دراکولا هنگامی که در شب به فعالیت می پردازد، به خاطر اینکه توجه دیگران را جلب نکند از نیرنگ های شیطانی و جادوگری استفاده می کند و خود را به شکل خفاش های خون آشام ۱، سگ های درنده، گرگ و گاهی مه رقیق و سپس مه غلیظ، نور و ذرات ریز در می آورد (استوکر، ۱۳۷۶: ۹۴۷). بسیار فریب کار است و در صورت لزوم، سریع تغییر حالت

می دهد و شکل ظاهری اولیه خود را به دست می آورد (همان: ۹۲۹)، او سایه ندارد (همان:

۹۴۱) و تصویرش در آینه منعکس نمی شود (همان: ۷۶ و ۹۴۱)، زیرا اشباح و شیاطین فاقد

جسم مادی اند و به همین دلیل، سایه ندارند و تصویرشان نیز در آینه نمی افتد (ستاری، ۳۱:

۱۳۷۶)؛ از شکاف دیوار و جاهای بسیار باریک با دگرگونی اندام وارد و خارج می شود

__________________________________________________________________________

۱ Vampair

(استوکر، ۱۳۷۶: ۸۳۰، ۸۳۱‌، ۱۱۳۲‌) و از بوی سیر و آب می ترسد که بنا بر اعتقاد قدما، بوی سیر موجب فرار ارواح خبیثه می شود و آب نشانه تفضل و برکت خداوندی است (ستاری،

. (۱۳۷۶:۳۱

۶ نتیجه گیری

در این جستار پس از واکاوی و مقایسه تحلیلی تطبیقی رمان دراکولا اثر برام استوکر و اسطوره کهن ضحاک، روشن شد که دو اثر یاد شده علی رغم روساخت ناهمگونشان، در بسیاری از موارد همگون اند و شاخصه های بنیادین اسطوره ضحاک، به شکلی برجسته در رمان معاصر دراکولا تبلور یافته است؛ چنان که در هر دو اثر ضد قهرمانان (دراکولا و ضحاک)، زشت چهر و دیوصفت هستند. در هر دو، ضد قهرمان پس از مرگ یا اسارت در بند، دیگربار به جهان برمی گردد و تباهی پیشه می کند. در هر دو، ضد قهرمانان، عاشق تاریکی و ظلمت اند.

در هر دو، پیر خرد، آنیما و سایه کنش فعالانه دارند. در هر دو، ضد قهرمانان روح اهریمنی خود را به دیگران انتقال می دهند. در هر دو آنیما از چنگ سایه رها می شود و یا به تعبیری دیگرگونه، ابرهای باران زا از اسارت اژدهای خشکسالی آزاد می گردد. در هر دو، ضد قهرمانان آدم خوار هستند و در گذر زمان دچار مسخ می شوند و به جادوگری روی می آورند.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.