‌ ریا و تزویر و انعکاس آن در اشعار جامی

0

نوشته سعیده مرجع زاده

دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی

دکتر عنایت الله شریف پور

دانشیار دانشگاه شهید باهنر کرمان

دکتر احمد امیری خراسانی

استاد دانشگاه شهید باهنر کرمان


چکیده:

یکی از رذایل اخلاقی که همواره جوامع بشری در طول تاریخ به آن مبتلا بوده اند، ریا و تزویر است. ریای افرادی که هدفشان کسب نفوذ و اعتبار اجتماعی با ارائهٔ شخصیتی مقبول در نزد مردم است. جامی یکی از شاعران برجستهٔ ادبیات تعلیمی ایران است که در آثار ارزشمند خود به مباحث اخلاقی ازجمله ریا پرداخته است. از اشعار او برمی آید که در دوران وی ریا، صوفی نمایی، تشکیل گروه هایی از متصوفه در اطراف یک شیخ و سکونت در خانقاه برای مقاصد مادی و سوءاستفاده از دین و باورهای خالصانهٔ مردم، بسیار رواج داشته است. وی در اشعار خود، به ویژه در «سلسلۀالذهب»، با انتقاد از این رذیلت اخلاقی، گوشه هایی از مردم فریبی زاهدنمایان و ریاکاران زمان خود را برملا ساخته است و مردم را به آگاهی و شناخت و پیروی از نیک سیرتان مخلص و دوری از ریاکاران فرا میخواند تا از رهگذر آگاهی مردم، از رواج ریا جلوگیری نماید.

۱- مقدمه

ریا آفت بسیاری از جوامع انسانی است و به اشکال مختلف در جوامع پیشرفته امروزی کم و بیش و در جوامع اسلامی به دلیل نوع اعتقادات و نگاه مردم به دین و دین داران با فراوانی بیشتری رواج داشته و دارد. این رذیلت اخلاقی منجر به آسیب های فردی و اجتماعی زیادی می شود، ازجمله فریب دادن مردم و سوءاستفاده از اعتقادات آنها، از بین رفتن صداقت و اعتماد در جامعه، منزوی شدن افراد صادق و مخلص و… .

دو هزار و پانصد سال پیش داریوش هخامنشی گرفتاری ایران را از سه پتیاره دانست:

«دروغ، دشمن و خشک سالی.»(شارپ، ۱۳۸۴، ص ۲۰۸) جامعه ای که دچار ریا شده باشد، کالبدی به ظاهر زنده دارد و ظاهراً زندگی می کند درحالی که از درون متلاشی شده و ویران است. هرچند که ریا یک خصلت فردی است؛ اما گاهی شکل گیری حرکت – های اجتماعی به نحوی است که این بیماری را تبدیل به عارضه ای عمومی می کند.

عوامل زیادی باعث می شود که مردم ظاهر و باطن خود را متفاوت نگاه دارند که از آن جمله می توان به ترس و احساس ناامنی، نوع معیارهای ارزشی جامعه، تلاش برای کسب موقعیت برتر و احترام اجتماعی و… اشاره کرد. (اسلامی ندوشن، ۱۳۸۲، ص ۲۶) فیض کاشانی دلیل ریا را علاقه به مدح و مورد ستایش واقع شدن و نفرت از ذم و نکوهش می داند. (فیض کاشانی، ۱۳۴۱، ص ۱۹۰) ریا بیشتر در جوامع بی ثبات رواج می یابد. در این جوامع اصالت دادن به ظاهر، بدون توجه به باطن افراد و راضی شدن به رفتارهای بیرونی آنان، زمینه ساز ایجاد و اشاعه ریا است؛ اما این رفتار، افراد فرهیخته، آگاه و صدیق جامعه را آزار می دهد و آنان را به انتقاد وامی دارد. شعرا نیز که به نوعی گزارشگران زمان خود هستند، از زمره این گروه هستند. جامی ازجمله شعرایی است که نسبت به ریا و ریاکاری در جامعه ابراز انزجار کرده است. وی از شاعران برجسته ادبیات تعلیمی ایران است که در آثار خود به مباحث اخلاقی ازجمله نکوهش ریا پرداخته است. هرچند که جامی خود از عرفای بنام و معروف قرن نهم است؛ اما از اشعار وی برمی آید که در دوران او ریا، صوفی نمایی، جمع شدن متصوفه در اطراف

یک شیخ و سکونت در خانقاه برای مقاصد مادی و سوءاستفاده از دین و باورهای خالصانه مردم، بسیار رواج داشته است. وی در اشعار خود، به ویژه در «سلسله الذّهب» به انتقاد از ریای زهاد زمان خود پرداخته است. در این مقاله دیدگاه جامی نسبت به رذیلت اخلاقی بررسی می شود.

۱-۱- بیان مسأله

ادبیات و بویژه شعر همواره بستر مناسبی برای تبیین، شرح و سنجش ارزش های انسانی بوده است. با توجه به اهمیت آسیب های فردی و اجتماعی ریا بررسی آن در شعر شاعران اخلاق گرا که به آن پرداخته اند، می تواند چراغی فرا راه افراد زودباور جامعه قرار دهد. جامی از زمره شاعرانی است که از ریاکاری مردم زمانه خود انتقاد کرده و در آثار خود به تبیین مضرات این رذیلت اخلاقی، دلایل و اشکال آن پرداخته است؛ بنابراین در این نوشتار سعی شده است اصطلاح ریا از زوایای مختلف، ازجمله از جنبه لغوی و اصطلاحی و دیدگاه های علمای اخلاق و عرفان، با تکیه اصلی بر آثار منظوم جامی (سلسله الذّهب و دیوان اشعار) بررسی شود.

۱-۲- ضرورت و اهمیت تحقیق

شناخت ریا، اشکال، اهداف، ابعاد و آسیب های فردی و اجتماعی آن، می تواند به ایجاد حس نفرت عمومی از این رذیلت زشت اخلاقی و دوری از آن کمک کند. شیوه خاص ّ جامی در توصیف دقیق ریاکاران و اعمال و کردار آنان در مقایسه با دیگر شعرا، دلیل اصلی انتخاب اشعار او برای این پژوهش است. هیچ شاعری نتوانسته است مانند جامی با تیزبینی، دّقت و ظرافت، همراه با زبان طنز و توصیفات عینی این خصلت زشت را به تصویر بکشد. در این پژوهش با استفاده از روش کتابخانه ای به این موضوع پرداخته شده است. بدین صورت که ابتدا منابع موردنیاز شناسایی و مطلب موردنظر استخراج شد و سپس با توجه به تعاریفی که بزرگان اخلاق و عرفان در مورد واژه ریا ارائه داده اند، بعد از مراجعه به آثار منظوم جامی و استخراج ابیات مورد بحث بر اساس تعاریف داده شده، دیدگاه وی همراه با ذکر شواهد مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت.

۱-۳- پیشینه تحقیق

کتاب ها و مقالات زیادی درباره افکار و اندیشه های جامی و همچنین مبحث ریا

نوشته شده است که عنوان برخی از آنها به قرار ذیل است:

– امین، سیدحسن (۱۳۹۱)، زهد ریایی و زهد ریا؛

– امینی منفرد، تقی (۱۳۸۷‌)، گذری بر مضامین حکمی و اخلاقی در مثنوی هفت اورنگ جامی؛

– صدقی، حسین (۱۳۸۰)، اندیشه های جامی در مثنوی هفت اورنگ؛

– فروزانی، فرزانه (۱۳۸۹)، سیمای صوفی نمایان در آینه هفت اورنگ جامی؛

– صحیفی، راضیه (۱۳۷۷)، جلوه آیات و احادیث در دیوان جامی، پایان نامه، دانشگاه شهید باهنر کرمان.

۲- جامی و دوران او

نورالدین عبدالرحمن بن احمد بن محمد معروف به جامی (۲۳ شعبان ۸۱۷‌ – ۱۷‌ محرم ۸۹۸ ه ق) و ملقّب به خاتم الشّعرا، شاعر، ادیب، و صوفی معروف ایران در قرن نهم هجری است. وی به سرعت علوم متداول زمان خود را آموخت. سپس شوق سیر و سلوک در دل او راه جست. از تعلیمات مشایخ بزرگ طریقت نقشبندیه، سعدالدین کاشغری، ناصرالدین عبیدالله احرار، خواجه محمد پارسا و… بهره برد. جامی به دلیل قدرتی که در شرح معضلات تصوف و عرفان داشت، عرفان ایرانی را که در عهد وی به ابتذال می گرایید، در پایه و اساسی عالمانه نگاه داشت. وی به سال ۸۹۸ ه.ق در هشتادویک سالگی در بغداد بدرود حیات گفت. جامی در مثنوی سرایی پیرو نظامی و در غزل پیرو حافظ و سعدی بود. هرچند که برخی او را در سبک، شاعری مقلّد می – دانند؛ اما وی در شعر مرتبه ای بلند دارد؛ چنانکه او را به حق آخرین استاد بزرگ شعر فارسی باید شمرد. (صفا، ۱۳۶۶، صص ۳۵۷-۳۴۷) و (جامی، ۱۳۸۹، مقدمه) و (صفا،

۱۳۸۷، ص ۴۱۸)

دوران زندگی جامی دوره برخورد عقاید اعم از اهل تسّنن و تشیع و برخورد اهل حال و اهل قال بوده و این دوره به سبب اعتقاد شدید شاهان و شاهزادگان تیموری به مشایخ صوفیه، یکی از دوره های مساعد برای رواج تصوف و گسترش خانقاه ها به حساب می آمده است. بخصوص که تصوف در این عهد تا حدودی رنگ دینی یافته بود و این آمیختگی شریعت و طریقت سبب می شد که مشایخ صوفیه در شمار متولیان امور شرع درآیند و مردم از آنها در رفتار و کردارشان همان انتظار را داشته باشند که از عالمان شرع داشتند.

از سوی دیگر از قرن هفتم به بعد که رفته رفته اصول تصوف و عرفان در کتاب های علمی و درسی وارد شد، این مشرب به تدریج از انحصار متصوفه بیرون آمد و اهل مطالعه بر بسیاری از نکات آن آگاهی یافتند و با گسترش خانقاه ها و آمد و شد مردم به این مکان ها، کم کم درویشی، اندیشه ها و اصطلاحات درویشانه به مردم عادی سرایت کرد تا آنجا ‌ که در قرن های نهم و دهم کم تر شاعر و نویسنده یا عالمی را می یابیم که جلوه هایی از عرفان و در آثارش دیده نشود.

عامل دیگری که برای استقبال مردم و شیوع و رواج اندیشه های صوفیانه می توان به آن اشاره کرد، سختی های روزگار، ناکامی ها و فقر و فساد طبقه حاکم بویژه در دوران چیرگی قبیله ها و غلامان ترک و حملات تاتار، مغول، ترکان جغتائی و ازبک و ناپایداری حکومت ها بود که بر توجه مردم به عرفان و تصوف می افزود و آنان را بیش ازپیش به معنویات و ترک علاقه های دنیوی تشویق می کرد.

«یکی از ویژگی های تصوف در این عهد آن بود که این توسعه و رواج بیشتر سطحی بود و مشایخ و بزرگان صوفیه، مردمی میانه حال و متوسط بودند؛ در بیشتر آنها ظاهر بر باطن و تزهد بر ذوق و تفکّر غلبه داشت. در برابر برخی از صوفیان خالص که درواقع در جستجوی جمال حق و وصول به ساحت قدوسی ذات مطلق بودند، عده بی شماری از آنان مردمی شکم خواره و بیکاره و افسارگسیخته بودند که در زیر خرقه – های شراب آلود خود انبانی از گناه پنهان داشتند؛ ولی در ظاهر دعوی ذکر و زهد و

کرامات می کردند و مردم بیچاره ساده لوح را به دنبال خود می کشانیدند، درست مانند دسته دیگری که در لباس فقیهان و زاهدان و عابدان ازجمله فاسقان روزگار و در زمره دام گستران خلق خدا بودند.»(صفا، ۱۳۶۶‌، صص ۷۳-۶۶) جامی در چنین عصری زندگی می کرد و روشنگری را وظیفه خود می دانست.

۲-۱- ریا در قرآن و احادیث

ریا از رذایل مربوط به نیت و باطن است و در قرآن مجید پنج بار با تصریح این لفظ، از ریا و ریاکاران به نکوهش یاد شده است: در سوره ماعون کلمه ریا استفاده شده است: «َفویل ٌ للمصَلّین الذین هم عن صَلاتِهم ساهون. اَلذین هم یراؤون و یمَنعون الماعون»(سوره ماعون، آیات ۶-۴) «وای بر نمازگزارانی که در نماز خود مسامحه و سهل انگاری می کنند، کسانی که ریا می کنند و از کار خیر بازمی دارند.»

در سوره نساء، آیه ۴ آمده است: «یراؤن الّناس و لایذکُرون اللّه ِإّلا َقلیلاً»؛ «مردم را با ریا فریب می دهند و خدا را یاد نمی کنند مگر اندکی.»

و در سوره بقره آیه ۲۵۶‌: «أَیود أَحدکُم أَن َتکُون َله جنه ٌ من َنخیل ٍ وأَعَناب ٍ َتجرِی من َتحتها اْلأَْنهار َله فیها من کل الثمرات وأَصَابه اْلکبر وَله ذُریه ٌ ضُعفَاء َفأَصَابها ِإعصَار فیه َنار َفاحَترَقت ْ کَذَلک یبین اللّه َلکُم الآیات َلعلکُم َتَتفَکرون.»«آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آن، نهرها بگذرد و برای او در آن باغ از هرگونه میوه ای وجود داشته باشد، درحالی که به سن پیری رسیده و فرزندانی کوچک و (ضعیف دارد) در این هنگام، گردبادی کوبنده که در آن آتش سوزانی است، به آن برخورد کند و شعله ور گردد و بسوزد؟! همین طور است حال کسانی که انفاق های خود را، با ریا و منت و آزار، باطل می کنند. (این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار می سازد، شاید بیندیشید) و با اندیشه، راه حق را بیابید.» و باز در سوره نساء آیه ۱۴۲: «ِإن اْلمنافقین یخادعون الله و هو خادعهم و ِإذا قاموا ِإَلی الصلاه قاموا کُسالی یراؤن الناس و لا یذْکُرون الله ِإلا َقلیلاً.»«مسلّما منافقان با خدا فریبکاری می کنند حال آنکه خدا فریب دهنده آنهاست (کیفر فریبشان را به خودشان

بازمی گرداند) و چون به نماز برخیزند با کسالت برمی خیزند با مردم ریاکاری می کنند و خدا را جز اندکی به یاد نمی آورند.»

و در آیه ۴۷ سوره انفال در مورد ریاکاران آمده است: «و لا َتکُوُنوا کَالذین خَرجوا من دیارِهم بطَراً و رِئاء الناس ِ و یصُدون عن سبیل ِ الله و الله ِبما یعملُون محیط ٌ.»«شما مؤمنان مانند آن کسان (کافران) نباشید که برای هوس و غرور و ریا و تظاهر از دیار خویش خارج شدند و از راه خدا منع می کنند و (بترسند که) علم خدا به هر چه کنند، محیط است.»

در نهج البلاغه در چندین خطبه به ریا اشاره شده است و حضرت علی از کسانی که خود را چون مؤمنان می آرایند انتقاد کرده اند: «گروهی با اعمال آخرت دنیا را می – طلبند و با اعمال آخرت در پی کسب مقام های معنوی اخروی نیستند. خود را کوچک و متواضع جلوه می دهند و گام ها را ریاکارانه و کوچک برمی دارند و خود را چون مؤمنان واقعی می آرایند.»(نهج البلاغه، ۱۳۸۲، خ ۳۲) و درجایی دیگر می فرمایند: «آگاه باشید ریاکاری و تظاهر هرچند اندک باشد، شرک است.»(همان، خ ۸۶)

و در خطبه ای دیگر می فرمایند: «عمل نیک انجام دهید، بدون اینکه به ریا و خود- نمایی مبتلا شوید؛ زیرا هر کس کاری برای غیر خدا انجام دهد، خدا او را به همان غیر واگذارد.»(همان، خ ۲۳)

در احادیثی که از حضرت رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار وارد شده است، ضمن بر شمردن نشانه های ریا و تزویر در اعمال و عبادات، مؤمنین را از ریا برحذر داشته اند که به ذکر دو مورد بسنده می شود: حدیثی از رسول اکرم (ص) آمده است که: «اجتناب کنید از ریا، به درستی که آن شرک است به خدا و مرائی را در روز قیامت به چهار نام می – خوانند: ای کافر! ای بدکار! ای مکّار! ای زیانکار! ثواب عمل تو برطرف شد و مزد تو باطل شد تو را در این روز بهره ای نیست. برو مزد خود را بطلب از کسی که از برای او کار کردی.»(مجلسی، ۱۳۹۱، ص ۲۵۵) و«ابن بابویه به سند معتبر از امام صادق (ع) روایت کرده که لقمان فرزند را وصیت کرد که: ریا کننده را سه علامت است: چون

تنهاست در عبادت کسل و سستی می نماید و در نزد مردم مردانه به عبادت می ایستد و هرکار که می کند توّقع دارد که او را بر آن ستایش کنند.»(مجلسی، ۱۳۹۱، ص ۲۵۶)

۲-۲- تعریف ریا

تعاریف و مباحث زیادی درباره ریا و دلایل و آسیب های آن در کتاب های دینی و عرفانی وجود دارد که چند مورد آنها ذکر می شود.

خواجه نصیر طوسی در تعریف ریا آن را از انواع دروغ می داند و می گوید: «چون اندیشه کند داند که آن کذب بود، هم در قول و هم در فعل.»(طوسی، ۱۳۶۴، ص ۲۰۲) عزّالدین محمود کاشانی ریا را تلاش برای جلب ستایش مردم به هر وسیله ای می – داند: «و دیگر صفت ریاست. پیوسته نفس دربند آن بود که خود را در نظر مردم، به موجب محمدت ایشان آراسته دارد؛ اگرچه نزدیک حق – سبحانه – مذموم باشد؛ چون تکاثر اموال و تفاخر بدان و کبر و جباری و استغنا و از هرچه پیش خلق مذموم بود، احتراز نماید و آن را باز پوشاند و اگرچه نزدیک حق تعالی پسندیده باشد؛ چون فقر و عجز و مسکنت؛ و این صفت برنخیزد اّلا به معرفت حقارت مقدار خلق.»(کاشانی،

۱۳۸۱، ص ۵۹)

ادهم خلخالی درباره ریا، با ذکر حدیثی از رسول اکرم (ص) به دشوار بودن تشخیص ریا اشاره می کند و می گوید: در خبر است از رسول صلّی الله علیه وآله که فرمود: بر شما باد که خود را از شرک خفی دور دارید. گفتند: آن کدام است یا رسول الله؟ فرمود: ریا؛ و مروی است که اگر نشان پای مور سیاه را در شب تار بر سنگ سیاه توان دید، کبر و ریا را نیز در خود توان دید؛ و از رسول صلّی الله علیه وآله پرسیدند که: رستگاری در چیست؟ فرمود: در آنکه کبر و ریا را ترک کنید و خدای را به اخلاص پرستید نه به ریا و گفته اند که ریا نقطه ای زیادتی بر ربا دارد و رباخوار را حق تعالی کفّار اثیم خواند، پس کسی که در بدی از او بیشتر بوِی، حال وی چه بود؟ گفته اند که اگر ایشان بدانند که وی آن کار را برای ایشان می کند نه برای خدا، ریختن

خون وی را حلال دانند. پس در حقیقت چنانکه مردود خالق است، مردود خلق نیز بود. (خلخالی، ۱۳۵۹، ص ۶۷)

صاحب معراج السعاده در تعریف ریا آورده است: «و آن عبارت است از طلب کردن اعتبار و منزلت در نزد مردم توسط اعمال خیر و پسندیده، یا آثاری که دلالت بر صفت نیک کند، مراد از آثار دال ّ بر خیر، افعالی است که خود آن خیر نباشد ولیکن از آن به امور خیر می توان پی برد؛ مثل اظهار ضعف و بی حالی به جهت فهماندن کم ‌ خوراکی و روزه بودن یا بیداری شب و بی اختیار آه کشیدن به جهت اظهار این که به فکر خدا یا احوال روز جزا افتاده است و امثال اینها. همه اقسام ریا شرعاً مذموم بلکه ازجمله مهلکات عظیمه و گناهان کبیره است.»(نراقی، ۱۳۸۳، ص ۷۰۶‌)

۲-۳- موارد و مصادیق ریا از نظر جامی

در شعر بسیاری از شعرای ایران از ابتدا تا دوران معاصر، انتقاد از ریا و تزویر را می توان دید. شعرا هر کدام به نوعی ناخشنودی و انزجار خود را از این رذیلت اخلاقی نشان داده اند، اما نکته مهم در مورد تمام این شعرا و اشعار آنها، در مقایسه با اشعار جامی این است که هیچکدام از آنها مانند جامی به بیان و تشریح دقیق مصادیق ریا در جامعه و توصیف اعمال ریاکاران نپرداخته اند. در زیر به چند نمون ٔە‌ کوتاه اشاره می –

شود:

دور کن بود ریا از خود که تا آزاده وار مسجد و میخانه را محرم شوی چون بوریا

(سنایی، دیوان، ۱۳۸۸، ص ۴۴)

گنهکار اندیشناک از خدای به از پارسای عبادت نمای

(سعدی، ۱۳۸۵، ص ۲۸۶)

همچنین نگاه کنید به صفحات ۳۱۶، ۳۱۷، ۳۱۵،….

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

(حافظ، ۱۳۷۰، ص ۱۰۱)

همچنین نگاه کنید به صفحات ۱۹۹، ۲۱۶‌، ۲۴۴‌، ۳۱۶،… از دیوان خواجه حافظ.

به جرئت می توان گفت که جامی تنها شاعری است که با آگاهی و هوشیاری در کنار اشراف کامل به اصول عرفان و طی مراحل آن و برخورداری از علم مردم شناسی ذاتی خود، از بازار پر سودی که صوفی نمایان برای خود فراهم کرده بودند، آزرده خاطر بوده و به دقیق ترین شکلی اعمال ریاکارانه آنان را با زبان طنز و همراه با برشمردن

برخی مصادیق آن، بیان کرده است، که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

۲-۳-۱- ریا در اعمال عبادی

اعمال عبادی؛ نظیر خواندن نمازهای واجب و مستحب، روزه گرفتن، تلاوت قرآن، انجام حج و عمره و ساختن مساجد و … زمینه مناسبی برای ریاکاران فراهم می کند که با نمایش آنها موقعیت اجتماعی ارزشمند و استواری در نقش یک عابد وارسته در جامعه برای خود فراهم کنند. در مواردی خود فرد نیز ممکن است متوجه ریایی بودن اعمال خود نشود. یکی از نشانه هایی که می توانیم اعمال خود را بوسیله آن بسنجیم، نشاط داشتن در انجام دادن این اعمال عبادی در ملأعام است و کسالت و عدم نشاط و

رغبت در انجام دادن آن ها در خلوت و گمنامی است. جامی در این مورد می گوید: برای خلق باشد طاعت عابد نه بهرحق چوبینی دربرون چالاک و اندرخانه کسلانش

(جامی، ۱۳۴۱، ص ۵۳) امام محمد غزّالی، یکی از انواع ریا را ریا در عبادات می داند و می گوید: «از انواع ریا، ریا به طاعت بود، چنان که یکی از دور آید، نماز نیکوتر کند و سر اندر پیش افکند و اندر رکوع و سجود بیشتر مقام کند و صدقه پیش مردمان دهد و امثال این.»(غزّالی،

۱۳۷۶، ص ۵۷۵) اعمال مختلفی چون ساخت مدرسه و مسجد، برپا کردن مجالس مذهبی و تعزیه، کمک به فقرا در ملأعام، شرکت در مراسم خاص و مردم پسند و… می – تواند آلوده به ریا گردد.

جامی چون حافظ بارها نفرت و بیزاری خود را از ریاکاران ابراز داشته و گناه

کردن را بر عبادت ریاکارانه ترجیح می دهد:

جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد بهتر ز طاعتی که به عجب و ریا کشد

(جامی، ۱۳۴۱‌، ص ۳۵۰) جرعه ای کز ساغر اهل صفا ریزد به خاک خاک آن بر خون ارباب ریا دارد شرف نکته عرفان مجو از خاطر آلودگان گوهر مقصود را دل های پاک آمد صدف

(همان، ص ۴۷۸)

شستم از رنگ ریا خرقه خود صوفی وار

مصطبه صومعه و میکده شد خانقه ام

به یکی گوشه ام از میکده گر بار دهند

دلق و سجاده تزویر به یک گوشه نهم

(همان، ص ۵۶۶)

گرفت گوشه چو خم شیخ پرشراب غرور

به محتسب که رساندکه وقت خم شکنی است

به قبله روی و بتان در درون زحرص وهوا

نه این خدای پرست است بلکه برهمنی است

(همان، ص ۲۵۱‌) جامی با بیانی رسا و شیوا، به بیان چگونگی ریا در اعمال دینی می پردازد و آشکارا آن را نقد می کند. روی ریاکاران نه به خدا و قبله، بلکه به سوی بت های درونی نظیر حرص و هوی ٰ و آرزو و دنیاپرستی است. بنابراین چنین فردی نه سبحان که برهمن است.

دست بگسل جامیا از رشته تسبیح زرق زانک نتوان صید مقصودی گرفتن زین کمند

(همان، ص ۲۹۹) جامی تأکید می کند که برای رسیدن به مقصود –تقرب الهی – باید از ریا و تظاهر به دینداری دور بود؛ و خود نیز از این کمند ریا اعلام برائت و بیزاری می کند.

از جمله اعمال عبادی که جامی به آنها اشاره کرده است، موارد زیر است:

۲-۳-۱-۱- خواندن اوراد و اذکار

ذکر گفتن و دایم الذّکر بودن، از نشانه های مؤمنین است. صاحب مصباح الهدایه

شرط هفتم خلوت را در راستای دوام عمل برای مبتدیان اقتصار بر فرایض و سنن و اوقات غیر آن را مشغول بودن به ذکر می داند. (کاشانی، ۱۳۸۱، ص ۱۲۲) و بر همین اساس یکی از اشکال ریا، ذکر گفتن در حضور دیگران و برای آنان است یا وانمود کردن است به این که فرد دائم الذّکر است با رفتارهایی نظیر جنباندن لب ها و تسبیح به دست گرفتن و … امام محمد غزّالی نه تنها ذکر گفتن برای جلب توجه مردم که ذکری را که فرد، توجه مردم به آن را دوست دارد و در کنار توجه به خدا قرار می دهد، ریا می داند در توضیح این نوع ریا می گوید: «لب همی جنباند تا پندارند که از ذکر هیچ نمی آساید و باشد که وی ذکر همی کند، ولیکن اگر خواهد که به دل کند و لب نجنباند، نتواند، ترسد که مردمان ندانند که وی ذکر همی کند یا طامات و عبارات صوفیان حفظ کند و همی گوید تا پندارند که علم تصوف نیک داند.»(همان، ص ۵۷۴‌)

جامی با توصیف جزئیاتی دقیق، به روشنی اعمال ریاکارانه این گروه از زاهدنمایان مردم فریب را شرح می دهد. این گروه کسانی هستند که برای دیگران و کسب نان و نام، در حضور مردم و با صدای بلند به خواندن اوراد و اذکار می پردازند. ذکری که هدفش نزدیکی به خدا نیست؛ بلکه برای کسب اعتبار نزد ابنای زمان است. از اشعار جامی چنین بر می آید که در زمان او جلساتی برای ذکرگویی و خواندن اوراد به قصد پاک شدن از لوث غفلت از یاد خدا، برپا می شده است. جامی زشتی عمل آنان را با مایه ای از طنز قوت می بخشد. در ابیات زیر می بینیم که مریدان در اطراف یک شیخ جمع شده – اند. شیخی متکبر که به قول جامی روی بر خلق و پشت بر محراب دارد. افراد نادان از میان عوام نیز دور آنها جمع اند و وی در حضور جمع و برای آنان مشغول خواندن

اوراد و اذکار است:

می زند شیخ ما ز شور و شغب صیحه صبحگاه و هی هی شب حزب اوراد صبح می خواند خویش را حزب حق همی داند سر پر از کبر و دل پر از اعجاب روی در خلق و پشت بر محراب صف زده گردش از خران گله ای درفکنده به شهر ولوله ای چیست این؟ شیخ ذکر می گوید لوث غفلت به ذکر می شوید

(جامی، ۱۳۸۹‌، ص ۲۳‌) ناگهان امیری از مریدان شیخ به دیدار او می آید و صحنه ای جالب اما نفرت انگیز از بلند شدن صدای آنان به ذکر و انجام اعمالی ریاکارانه و شرم آور برای جلب نظر او شکل می گیرد. برجسته کردن تلاش و تکاپوی آنها برای جلب توجه امیر و فراموش

شدن خدا در این میان، این صحنه را بسیار زننده و درعین حال خنده دار کرده است: ذاکران را شد چنان بلند آهنگ که از آن مردم آمدند به تنگ گشت خشک از فغان سقف شکاف ذاکران را درون ز لب تا ناف آن یکی بر دهان کف آورده وز کف خود تپانچه ها خورده وان دگر جیب و خرقه چاک زده دم به دم آه دردناک زده وان دگر یک به های های دروغ کرده آغاز گریه های دروغ …

شیخ چون ذکر را فرو آرد رو به میدان گفت وگو آرد سخن از کشف ‌ راند و الهام فرق گوید میان حال و مقام

(همان، ص ۲۳)

عزّالدین کاشانی در مورد مواظبت بر دوام عمل برای منتهیان می گوید: «منتهیان را

… فاضل تر ذکری نماز است … و اگر در نفس، کراهتی و سآمتی از آن حادث شود، نزول از درجه صلات به درجه تلاوت، به حکم وقت اولی باشد… و اگر تلاوت نیز به ملامت انجامد، نزول از آن به درجه ذکر اولی بود؛ چه مواظبت بر مجرد ذکر و اعادت کلمه خفیفه از محافظت کلمات کثیره آسان تر و اگر در ذکر لسانی به سبب ملالت، فتوری افتد، مداومت بر ذکر قلبی که آن را مراقبه خوانند، اعنی مطالعه اطّلاع حق –

سبحانه – بر احوال خود، اولی.»(کاشانی، ۱۳۸۱‌، ص ۱۲۳‌) مراقبه و ذکر قلبی ازجمله اعمالی است که عرفا بدان می پردازند و از راه هایی است که در تصوف برای مبتلا نشدن به ریا در ذکر، توصیه شده است، این اعمال نیز می تواند دستمایه صوفی نمایان برای فریب مردم شود. جامی با زیرکی اعمال این گروه از ریاکاران زمان خود را نیز بیان می کند که برخلاف گروه بالا با تظاهر به ذکر قلبی، تفکّر و مراقبه به فریب مردم می پردازند، درحالی که اصل در ذکر قلبی افزودن بر اخلاص است. جامی روش آنان در این کار را به زیبایی و با شرح و بسط زیاد توضیح می دهد و می گوید چنین کسانی با تظاهر به ذکر نهان، خود را علم می کنند و شیخ مزور برای این کار چشمان خود را بسته و سر در گریبان فرومی برد و مریدان مانند کارگردانان یک نمایش، همه را از

اطراف او دور می کنند که شیخ از مکمن غیب خارج نشود:

وان دگر شیخ پیش خلق جهان کرده خود را علم به ذکر نهان چشم پوشیده لب فرو بسته نفس از صوت و حرف بگسسته تا به دامن کشیده سر در جیب یعنی افتاده ام به مکمن غیب پشت پایی بر این که جنبیده گفته با او مرید دزدیده دور شو دور تا ز لج ٔە راز جانب ساحلش نیاری باز…

(جامی، ۱۳۸۹، ص ۲۶) جامی که خود در مراحل سیرالی اللّه گام زده است، لغزشگاه ها و مخاطرات آن را می شناسد. در توصیف حالات شیخ ریاکار که نمایشی از مراقبه و تفکّر به راه انداخته است، او را مشغول عبادت نمی داند و می گوید: شیخ بیچاره چشم ها را بسته و غرق در آمال و آرزوهای خود است. گاهی به زن و فرزند می اندیشد و لحظه ای بعد به عمارت خانه، گرفتن اجرت، دخل حمام و آسیا، کشت و کار و… می اندیشد؛ اما دیگران فکر می کنند او در بحر تفکّرات الهی غرق است، درحالی که حّتی اگر چنین نباشد و او واقعاً

مشغول مراقبه باشد، نمایش دادن آن، خود نوعی ریاکاری است:

در این شغل و عالمی مغرور کاو نشسته است در مقام حضور قلب او ذاکر است و لب خاموش قالبش آرمیده جان در جوش ذکر حق را نهفته می گوید راه دین را نهفته می پوید! ذکر قلبی کند به صدق و صفا نه لسانی چو ذکر اهل ریا!

(جامی، ۱۳۸۹، ص ۲۶)

فریاد جامی از این ابلهان ریاکار و مریدان ساده لوح آنان بلند است. به سختی بر آنان

می تازد و آنها را مورد انتقاد قرار می دهد:

داد از این ابلهان گمره داد منحرف از طریق عقل و سداد ذکر اینجا کجا و ذاکر کیست؟ به جز آمدشد خواطر چیست؟…

نه شعاری ز خلعت تقوی نه حصاری ز عصمت مولی …

(همان، ص ۲۷) و در ادامه به تحلیل چنین رفتارهایی می پردازد و آنها را غیرواقعی و مانند زهر مضر می داند و معتقد است اگرچه چنین افرادی لب از ذکر بلند می بندند، اما نشانه هایی برای ذکر نهانی خود قرار می دهند که دیگران را متوجه آن کنند و بر اعتبار خود بیفزایند، نه بر ایمانشان به خدا و چنین ذکری هر چه بیشتر آنان را از اخلاص دور می –

کند:

پس نه ذکرست آن که وسواس ست این نه اخفاست بلکه اظهار است گرچه بسته دهان ز ذکر بلند نصب کرده بر آن نشانی چند چشم پوشیده است و لب خاموش سر فکنده فرو به سینه ز دوش این سراسر فغان و فریاد است که مرا ذکر خفیه اوراد است لیکن آنجا که عقل بر کار است نیست آن فربهی که آماس است …

(همان، ص ۲۷‌) جامی در ادامه این ابیات توضیح می دهد که ذکر الهی چه آشکارا و چه پنهان خوب است، به شرط آنکه وسیله رسیدن به هوس ها و دروغین نباشد. کسی که اخلاص داشته باشد و تنها برای خدا ذکر بگوید، ذکر بلند یا خفی برای او تفاوتی

ندارد:

آنچه کردم بیان در این گفتار نیست بر سر و جهر او انکار…

هست انکار من بر آن که کسی سازد آن را وسیلٔە هوسی خویش را ز اهل حق کند به دروغ تا نهد شیش ٔە‌ شراب به جای یا به پای آورد کتاب خدای جز برای خدای ذکر خدا خود نزیبد ز مردم دانا تا ستاند بهای تره و دوغ هرکه از بود خویش یافت خلاص شد مشرف به خلعت اخلاص

(جامی، ۱۳۸۹‌، ص ۲۹‌)

۲-۳-۱-۲- چلّه نشینی

منظور از چلّه نشینی (عبادت اربعین) در سیر و سلوک عرفانی، مراقبت چهل روزه از خود است، تا از این طریق باطن فرد به آمادگی لازم جهت دریافت حکمت و علوم الهی نایل شود. بسیاری از عرفا و علمای شیعه بر اساس آیات و روایات به عبادت اربعین اهمیت داده و خود بدان عمل کرده اند. بنابراین عبادت و اخلاص در بندگی خدا در مدت چهل روز از بهترین اعمال محسوب می شود، شرایط این ریاضت را عزّالدین نسفی در کتاب انسان کامل ذکر کرده است. (نسفی، ۱۳۸۶، ص ۱۰۴) ازنظر جامی چلّه – نشینی در زمان او، دیگر یک فضیلت نیست و باید از چلّه نشینان دوری کرد. جامی یک رأس مثلّث ریا را مردم می داند و در بیشتر اشعارش از جهل و نادانی مردم که انگیزه فعالیت ریاکاران است می نالد. ابیات زیر هشداری برای مردم است که آگاهانه به ادعاهای اطرافیان توجه کرده از ظاهربینی اجتناب کنند.

ز شیخ چلّه نشین دور باش و چله وی که هست چلّه وی سردتر از چلّه دی مجوی حالت مستان ز بانگ هی هی او که مرغ انس هوا می کند از آن هی هی ز خود نکرده سفر یک دو گام اما هست معارفش یکی از روم و دیگری از ری

(جامی، ۱۳۴۱، ص ۷۱۰)

۲-۴-۲- ریا در ظاهر و پوشش

در ادوار گذشته عرفا و متصوفه لباس هایی خاص، ارزان و خشن می پوشیدند که معمولاً به این وسیله در بین مردم شناخته می شدند. استفاده از لباس و پوشش متعلّق به افراد و گروه های خاصی که مورد علاقه و احترام مردم اند؛ مانند عرفا، متصوفه، فقها و…آسان ترین راه برای فریب اذهان عمومی است؛ زیرا که در مواجهه با افراد پوشش و ظاهر هر فرد اولین پیام را انتقال می دهد. افراد ریاکار سعی می کنند ظاهر و لباس خود را به شکل این افراد درآورند و بدین وسیله مردم را فریب دهند و نیز از نشانه هایی استفاده می کنند که برای مردم محترم است و ایجاد اعتماد و احترام می کند. در حالی که پیامبر مردم از چنین عملی برحذر داشته اند و فرموده اند: «احذَر أَن یری علَیک آثار المحسنین و أَنت َتخلو من ذلک َفتحشر مع المرائین. مبادا آثار نیکان در تو نمودار باشد و نیک نباشی که در این صورت با ریاکاران محشور خواهی شد.»(رسول اکرم (ص)،

۱۳۵۴، ص ۱۶)

غزّالی این گونه افراد را به دو دسته تقسیم می کند، یک دسته ریا به وسیله صورت و بدن می کنند: «چنانکه روی زرد کند تا پندارند که به شب نخسبد و خویشتن نزار همی – کند تا پندارند که مجاهدتی عظیم کند و روی گرفته دارد تا پندارند که از اندوه دین چنان است و موی به شانه نکند تا پندارند که خود فراغت آن ندارد و لب هواسیده دارد تا پندارند که روزه دارد.»(غزّالی، ۱۳۷۶، ص ۵۷۵) و گروه دیگر کسانی هستند که لباس را وسیله ‌ فریب مردم قرار می دهند. «گونه ای از ریا، ریا به جامه باشد و جامه درشت و کوتاه و شوخگین و دریده دارد تا پندارند که زاهد است و جامه کبود و سجاده و مرّقع صوفیان تا پندارند که صوفی است. بازآنکه از معنی صوفیان با وی چیزی نباشد و یا ازار به سر و دستار اندر گیرد و جوراب ادیم دارد تا پندارند که اندر طهارت محتاط است و نباشد.»(همانجا)

در دوران جامی به دلیل محبوبیت صوفیان واقعی در نزد مردم، صوفی نمایی رواج داشته است. صوفیان بر اساس اعتقادات خود ازجمله ریاضت دادن جسم و روح،

دوری از خودنمایی و تجملات، سادگی و فروتنی و… لباس های خاصّی از پارچه های کهنه و پشمین می پوشیدند که با عنوان دلق، خرقه و دراعه نامیده می شدند و اشیاء خاصّی نیز همراه داشتند که مردم از طریق این پوشش خاص، آنها را می شناختند. از اینرو کسانی که می خواستند از موقعیت و اعتبار صوفیان در نزد مردم به نفع خود استفاده کنند، خود را به ظاهر آنها درمی آوردند.

در ابیات زیر جامی به استفاده سودجویانه افراد از وسایل و لباس های خاص صوفیان و تقلید از ظاهر و آداب آنها با قصد فریب مردم و کلاه برداری از آنها با سوءاستفاده از اعتقاداتشان اشاره کرده و این کار آنان را مساوی با دزدی و راهزنی و

حتی کفن دزدی می داند:

دلق و دراعه همی آرایی عطر تزویر بر آن می سایی سبحه با شانه همی پیوندی عقد تلبیس بر آن می بندی می کشی خرقٔە پشمینه به دوش می نهی گوش ٔە‌ فش دربن گوش باشد اینها همه دعوی یعنی صوفی وقتم و صاحب معنی تا فتد ساده دلی در دامت طعمه چاشت دهد یا شامت

(جامی، ۱۳۸۹، ص ۴۸۸) در ادامه این اشعار، جامی با بیان این که هدف از ملبس شدن به لباس عرفا گاه در حد سورچرانی و رسیدن به مکانی برای استراحت و غذایی برای خوردن است با تأسف می گوید این افراد فریبکار گاه خود را سربار افراد فقیری می کنند که برای اعتقاد

خالصانه خود با گرو گذاشتن اسباب خانه برای آن ها وسایل پذیرایی فراهم می کنند:

چون به دل افتدت از شهرگره با گروهی روی از شهر به ده

که فلان هست ز نیکوکیشان مخلص و معتقد درویشان

زیر صد بار وی از ناداری تو ز ادبار شوی سرباری کند از مفلسی آن بی مایه رخت خانه گرو همسایه بهر تو سفرٔە خوان آراید شربت و میوه بران افزاید تو هم از دین و خرد هر دو بری بنشینی و به شهوت بخوری

تف برین صورت و سیرت که توراست تف برین عقل وبصیرت که توراست

این نه صوفیگری ودرویشی است نامسلمانی و کافرکیشی است نفس را حلق ٔە حلقوم بری به کز این زّقٔە زقوم خوری

دزدی و راهزنی بهتر از این کفن از مرده کَنی بهتر ازین

(جامی، ۱۳۸۹، ص ۴۸۸)

از نظر جامی این رفتار نوعی دام گستری است، وی درجایی دیگر، دریکی از

غزلیات خود می گوید:

شیخ شهرت جوی رعنا را تماشا کن که چون در لباس خاص ظاهرشد فریب عام را می کشد دامی پی صید مگس چون عنکبوت شاهبازی کو که از هم برکند این دام را

(همان، ص ۱۵۵)

حتی تسبیح به دست گرفتن نیز می تواند دامی برای فریب مردم باشد که البته اشاره

می کند که این کارها تنها می تواند عوام را فریب دهد:

زاهد گرفت سبحه به کف صید عام را از مهره کرد دانه و از رشته ساخت دام مشهور شهر شد به کمال ورع ولی آن را که رد خاص چه سود از قبول عام

(همان، ص ۵۵۸)

۲-۳-۳- سکونت در خانقاه

هرچند ساخت و رواج خانقاه به دوره های قبل از جامی برمی گردد، اما در قرن – های هشتم و نهم، خانقاه ها گسترش زیادی یافته بود. از اشعار زیر برمی آید که صوفیان ساکن در خانقاه، از موقوفات و کمک مردم و مریدانی که در شهرها و روستاها داشته – اند، بهره مند شده و از همین طریق کسب معاش می کرده اند و برخی در خانه ای که نام خانقاه بر آن می گذاشته اند، سکونت کرده و به جای ترک تعلّقات دنیوی و زندگی فقیرانه و همراه با ریاضت و خودسازی، امکانات و تجملاتی نیز برای خود فراهم می – کرده اند و بازارشان رونق خوبی داشته است. صوفی نمایانی که جامی در اشعار خود

معرفی می کند بسیار پرخور، سیری ناپذیر، پرخواب و فریبکارند:

حذر از صوفیان شهر و دیار همه نامردم اند و مردم خوار هر چه دادی به دستشان خوردند هرچه آمد ز دستشان کردند کارشان غیر خواب و خوردن نی هیچشان فکر روز مردن نی ذکرشان صرف بهر سفره و آش فکرشان صرف در وجوه معاش

(جامی، ۱۳۸۹، ص ۱۲۶) در توصیفاتی که جامی از خانقاه های زمان خود ارائه می دهد، وجود فرش های لطیف، ظروف نکو و آلات و ادوات طبخ، نشانی از سادگی و زندگی درویشانه قرون

گذشته دیده نمی شود و اثری از روزه و ریاضت و امساک در خوراک وجود ندارد: هریکی کرده منزل دیگر نام آن خانقاه یا لنگر بهر نیل أمانی و شهوات کرده میل أوانی و ادوات فرش های لطیف افکنده ظرف های نکو پراکنده دیگدان کنده دیگ بنهاده کرده آلات طبخ آماده

(همانجا)

جامی در ابیات زیر می گوید که برخی صوفی نمایان تنها بعداز دیدن تحف و

هدایای مردم به آنها روی خوش نشان می دادند:

چشم بر در که کیست کز ده و شه یافته از طریق مردان بهر گوشت یا آرد آورد دو سه من تا نشیند به صدر شیخ زمن سر انبان لاف بگشاید بر حریفان گزاف پیماید نکند بس ز مهمل و قلماش تا به آن دم که پخته گردد آش هرگز اسباب آش نادیده نگشاده بر آشنا دیده بهر آش است آشنائی او ز آتش دیگ روشنائی او

(جامی، ۱۳۸۹، ص ۱۲۶)

۲-۴- راه های درمان ریا

۲-۴-۱- اخلاص

یکی از راه های درمان ریا سعی در کسب اخلاص است. اخلاص نقطه مقابل ریا است؛ یعنی پاک و خالص گرداندن نیت تنها برای خدا. اخلاص فضیلتی وابسته به قصد و نیت است که کسی از آن خبر ندارد و گاه آن چنان مخفی است که خود فرد نیز از آن بی خبر می ماند. قرآن مجید نیز پیامبر (ص) را به خاطر داشتن صفت اخلاص می ستاید و می فرماید: «إّنه کَان من عبادنا المخلصین.»(سوره یوسف، آیه ۲۴)

و باز می فرماید: «واذکُر فی کتاب ِ موسی إَنه کان مخلصاً و کان رسولاً نبیاً.»(سوره مریم، آیه ۵۱)

به چند مورد از تعاریف بزرگان از اخلاص در زیر اشاره می شود:

جنید در تعریف اخلاص می گوید: «اخلاص عبارت از این است که بنده از هر عمل و فعلی خدا را بخواهد؛ و آنچه یگانه بود و یا چیزی آمیخته نبود، آن را خالص گویند؛ و در لغت عرب خلوص به معنی خروج باشد.»(بخاری، ۱۳۵۱، ص ۳۰) رویم گوید: «اخلاص آن است که چون عملی انجام دهی نبینی و نگویی که من چه کرده ام؛ زیرا که هر که فعل را بیند فاعل را بیند و چون فعل خود دید، خود بیند و خودبین خدابین نباشد و بالجمله مخلص کسی است که دید خود را از فعل و از خلق بردارد.»(همانجا)

در رساله قشیریه آمده است که «اخلاص این است که بنده در طاعات خود فقط خدا را در نظر بگیرد و از طاعات خود آن خواهد که به حق نزدیک شود نه به دیگری و نه جلب مدح و درنتیجه محبت مخلوق خدا.»(قشیری، ۱۳۴۶، ص ۹۵) ذوالنون درمورد آن گفته است: «اخلاق تکمیل نشود مگر به صدق و در صبر بر آن و صدق تمام نگردد مگر به اخلاص در آن و مداومت بر آن و سه امر است که علامت اخلاص است: اول مساوی بودن مدح و ذم مردم، دوم نسیان رؤیت اعمال، سوم نسیان اقتضای ثواب عمل در آخرت.»(همانجا) ابوعثمان مغربی گوید: «اخلاص عبارت از آن است که عمل متضمن حظ ّ نفسانی نباشد و این نوع اخلاص، آن عوام است و اما اخلاص خواص عبارت از آن است که جاری شود بر آنها نه بدان ‌ ها؛ یعنی طاعات از آنها صادر شود و آنها خود کنار باشند و اعمال آنها به رؤیت و فکر نباشد و کارهای عبادی خودرا به حساب نیاورند.»(همانجا)

در کتاب کیمیای سعادت آمده است: «بدان که چون نیت شناختی که باعث بر عمل، وی است و متقاضی، وی است، آن متقاضی اگر یکی بود، آن را خالص گویند و چون دو باشد، آمیخته باشد و خالص نبود؛ مثلاً هر که روزه دارد برای خدای و لکن پرهیز از خوردن نیز مقصود بود برای تندرستی و یا … خالص نبود و این اندیشه ها اخلاص را باطل کند.»(غزّالی، ۱۳۶۱، ص ۷۰۶)

جامی هر عملی را بدون اخلاص – که نقطه مقابل ریا است – بی ارزش می داند و

در توصیه به صدق و اخلاص و شرح آن، بعد از توصیف قاریان بی اخلاص، می گوید: حکم لعنت ز فعل بی اخلاص نیست با قاریان قرآن خاص بس مصلّی که در میان نماز می کند بر خدای عرض نیاز چون در صدق نیست باز بر او می کند لعنت آن نماز بر او این بود حال سایر قربات چون صیام و قیام وحج و زکات هرچه اخلاص نیست اکسیرش گر زر ناب کم ز مس گیرش چیست اخلاص آنکه کسب و عمل پاک سازی ز شوب نفس دغل

نه در آن صاحب غرض باشی نه از آن طالب عوض باشی کیسه خود از آن بپردازی سایه خود بر آن نیندازی

(جامی، ۱۳۸۹‌، ص ۸۶) آنچه ارزشمند است نیت پاک و اخلاص است. جامی عقیده دارد اخلاص زمانی محقّق می شود که انسان از توجه به خود پاک شود. باید از نفس مخلَص شود تا مخلص گردد. رهایی از نفس و اّتصال به حق، راه خلاصی از آتش دوزخ و شرک

است:

مرد مخلص نگشته از خود پاک باشد اخلاص او همه اشراک نفس از چرک شرک ناشده صاف دارد اخلاص را به خویش مضاف نیست پیش محقق آگاه مخلصان را جز این خطر در راه چون رهاند حقش ز نفس دغل کسر لامش شود به فتح بدل بود مخلص کنون شود مخلص دهدش مخلصی ز خود مخلص

(همان، صص ۸۸-۸۷)

۲-۴-۲- صدق

از دیگر راه های مبارزه با ریا تلاش در به دست آوردن صدق و راستی است. صدق به معنی راستی و درستی است و لازمه دوری از ریاست؛ زیرا ریا کذب در کردار و اعمال و اندیشه است. «کذب در کردار و اعمال آن است که در ظاهر اعمالی از او سر زند که بر خوبی در باطن او دلالت کند و باطن او از آن بی خبر بوده باشد؛ یعنی باطن او موافق ظاهر نباشد؛ و صدق در اعمال آن است که باطن و ظاهر یکسان و مطابق باشد یا باطن از ظاهر بهتر و آراسته تر باشد و این مرتبه از صدق، اشرف از صدق در گفتار است.»(نراقی، ۱۳۹۱، ص ۵۷۵)

خواجه نصیر طوسی در تعریف ریا می گوید: «چون اندیشه کند داند که آن کذب بود، هم در قول و هم در فعل.»(طوسی، ۱۳۶۴، ص ۲۰۲)

«بدان که تحلّی به حلیه صدق و تخلّق بدان صفت، ازجمله مکارم اخلاق است و مراد از صدق فضیلتی است راسخ در نفس آدمی که اقتضای توافق ظاهر و باطن و تطابق سر و علانیت او کند؛ اقوالش موافق نیات باشد و افعال مطابق احوال. آن چنان که نماید باشد و لازم نبود که آن چنان که باشد، نماید؛ چه ممکن است که حقیقت اخلاص بر کتمان بعضی از احوال باعث شود و در صدق، ریا ممکن است؛ چه ریا، اظهار خیر است در نظر غیر و شاید که در اظهار آن صادق بود، ولکن مخلص نباشد؛ و علامت صادق آن است که اگر تقدیراً سر او علانیت گردد و خلق عالم به یکبار بر حال او مطّلع شوند، متغیر و شرمسار نگردد و علامت کذب آن که برعکس این بود.»(کاشی، ۱۳۸۱، ص ۲۴۰)

«در خبر است: هرکه چهل بامداد خدای را به صدق و اخلاص پرستد، چشمه های بی اندازه حکمت و معرفت، تازه به تازه، از مدینه دل بر دروازه زبانش روان گردد.» (خلخالی، ۱۳۵۹، ص ۲۷)

جامی برای دوری از ریا، همه را به صدق در اعمال فرامی خواند:

بزرگان که تعلیم دین کرده اند به خردان وصیت چنین کرده اند: که ای همچوخورشید روشن ضمیر صبح از صفا شیوه صدق گیر به هرکار دل با خدا راست دار که از راست کاری شوی رستگار به طاعت چه حاصل که پشتت دوتاست چو روی دلت نیست با قبله راست

(جامی، ۱۳۸۹، ص ۹۲۲)

۲-۴-۳- دوری از نفاق و دورویی

ریا از طرفی با بحث نفاق هم در ارتباط است؛ زیرا ریاکار انسان منافق و دورویی است که ظاهر او با باطنش متفاوت است. برای نفاق معانی زیر ذکر شده است: دورویی کردن. کفرپوشیدن و ایمان آشکار کردن. کفر در دل نهفتن و ایمان به زبان آشکار کردن.

مکر، ریا، دوزبانی، مقابل وفاق. (دهخدا)

ملّااحمدنراقی ریا را چند نوع دانسته و نفاق را یکی از انواع آن می داند: «ریا بر چند قسم است؛ زیرا یا در اصل ایمان است یا غیر اینها. قسم اول عبارت است از اظهار شهادتین به زبان و انکار در دل و این قسم از ریا برابر با کفر و نفاق است.»(نراقی،

۱۳۹۱، ص ۶۱۰)

اما درجایی دیگر در تعریف نفاق می گوید: «مراد از نفاق دورویی و دوزبانی است، به این طریق که در حضور کسی او را مدح و ستایش کنی و اظهار دوستی و نیک – خواهی نمایی و در غیاب او برخلاف آن باشی و مذمت او کنی و درصدد اذیتش باشی یا آنکه میان دو نفر که با یکدیگر دشمن اند رفت وآمد نمایی و با هریک در دشمنی دیگری موافقت کنی و خود را دشمن او نشان دهی و وی را بر عداوت آن دیگری تحسین کنی. این صفت ازجمله مهلکات عظیمه است.»(همان، ص ۶۲۹)

از نگاه جامی نیز ریاکاری نوعی دورویی و نفاق است و توصیه می کند اگر عارف

نیستی، ادعای رسیدن به مقامات عاشقان را نکن و جامه زهد نپوش:

هر که تخم دویی و دورویی کاشت بر همان برگرفت وقت درو خوشه گندمت نیارد بار چون فشانی به خاک دانه جو گر مقامات عشق نیست تو را به مقامات عاشقان مگرو جامه زهد کُن به جام بدل خرق ٔە زرق نه به باده گرو

(جامی، ۱۳۴۱، ص ۱۰۳)

جامی، از صدق وفا دل به نگاری ده و بگسل

ز حریفان ریایی و رفیقان منافق

(همان، ص ۳۵۰) جامی اعمال افراد منافق و ریاکار و بساط افکندن آنان را به نام دین، باعث آسیب رسیدن به دین و ایجاد رخنه در اسلام می داند. در اشعار زیر ناخرسندی جامی از وضعیت جامعه ای که در آن سوءاستفاده از دین و اعتقادات مردم رواج دارد، آشکار است. جامعه ای که مردم با جهالت خود به رواج بیشتر کار منافقین ریاکار کمک می کنند

و نتیجه درازمدت آن، از دست رفتن اعتماد مردم به دین و دین داران و برافتادن دین است.

به دین داری بساط افکنده هرجا دین براندازی

که از دین و دیانت بهره کم داده است دیانش

چه داند رخنه اسلام بستن نا مسلمانی

که افتد رخنه در اسلام اگر خوانی مسلمانش

(جامی، ۱۳۴۱، ص ۵۲)

۲-۴-۴- آگاهی مردم در شناخت ریاکاران

یکی دیگر از راه های مبارزه با ریا و درمان آن در جامعه، آگاهی مردم نسبت به این رذیلت اخلاقی و بها ندادن آنان به ریاکاران است. مردم باید آگاهانه از مزورین مردم –

فریب دوری کنند و اجازه ندهند که عده ای به نام دین به دین ضربه بزنند:

ز شیخ چلّه نشین دور باش و چله وی که هست چلّه وی سردتر از چلّه دی مجوی حالت مستان ز بانگ هی هی او که مرغ انس هوا می کند از آن هی هی ز خود نکرده سفر یک دو گام اما هست معارفش یکی از روم و دیگری از ری

(همان، ص ۷۱۰)

نگاه دار خدایا مدام جامی را ز شر زرق ریاپیشگان ازرق پوش

(همان، ص ۴۵۲‌) البّته این به این معنی نیست که هر کار نیک و عمل عبادی که هر فردی انجام می – دهد ریاکارانه است. انتقاد گسترده جامی از ریای زهاد و دین فروشان زمانش نیز، به هیچ وجه به معنی سوء قضاوت، قلّت ارادت و عدم احترام او به بزرگان مخلص دین و شریعت و پیروان صدیق طریقت نیست، بلکه همواره به مصاحبت با ایشان و پیروی از آنها توصیه کرده است. این انتقاد او ناشی از غیرت وی نسبت به جامعه ای است که در آن زندگی می کند، صدق عقیده و تأسف و دریغ از ریاکاری، ‌ تزویر و خودپسندی

ازرق پوشان روزگار شاعر است که با کردار خود آبروی دین را برده اند و شأن و احترام

دین داران حقیقی را متزلزل کرده اند:

شیخ خودبین که به اسلام برآمد نامش نیست جز زرق و ریا قاعدٔە اسلامش خویش را واقف اسرار شناسد لیکن نه ز آغاز وقوف است نه از انجامش جز قبول دل عامش نبود کام ولی می کند رد دل خاص، قبول عامش دام تزویر نهاده است خدا را مپسند که فتد طایر فرخنده ما در دامش

(جامی، ۱۳۴۱، ص ۴۵۵) جامی نه از نیکان زمانه که از صوفی نمایان زمان خود انتقاد می کند، کسانی که دین را دستمایه رسیدن به اهداف مادی خود کرده اند. شاید به دلیل رواج بیش ازحد ریا در دوران جامی است که وی باوجود داشتن مجوز تلقین از طرف بزرگان عرفان، هیچ گاه بساط درس و تلقین نمی گسترد و از اینکه رسماً به سلک عرفا دربیاید پرهیز می کند.

وی در اشعار زیر نفرت خود را از این گروه که مایه بدنامی صوفیان اند، ابراز داشته و خود را از وابستگی به آنها مبرا می داند و آنها را به عنکبوت هایی تشبیه می کند که برای فریب مردم دام گسترده اند و مردم وظیفه دارند که هوشیارانه از این دام گسترده دوری

کنند، کاری که جامی هوشمندانه و از روی تحقیق انجام داده است:

شیخان نارسیده چه دانند قدرعشق کم جوی طعم پختگی از میوه های خام از زرق و حیله دام به هر سو نهاده اند تا آورد مرغ دل جاهلی به دام در تنگنای صورت تقلید مانده است زاهد پی محافظت اعتقاد عام جامی که پی به مشرب تحقیق برده است رغم عوام را به کف خود نهاده جام

(همان، ص ۵۵۹)

دعوی پرهیزکاری نیست جز آلودگی وقت جامی خوش کزین آلودگی پرهیز کرد

(همان، ص ۳۱۲)

از سوی دیگر هر کسی وظیفه دارد که عمل خود را از ریا پاک کند. جامی در

هفت اورنگ، توصیه می کند که همه علم و عمل خود را از ریا پاک کنند:

علم و عمل را ز ریا پاک کن بلکه دل از غیر خدا پاک کن نیست تو را قبله دین جز خدا هیچ مدان هیچ مبین جز خدا

(جامی، ۱۳۸۹‌، ص ۴۰۵)

۳- نتیجه گیری

دوران جامی دوران اوج صوفی نمایی و سوءاستفاده از اعتقادات پاک مردم بوده است و جامی بیش از هر شاعری ریاکاران را موردانتقاد قرار داده و نفرت خود از اعمال آنان را بیان می کند. وی مردم را به آگاهی و شناخت و پیروی از نیک سیرتان مخلص و دوری از ریاکاران فرامی خواند؛ زیرا اعتقاد دارد که ناآگاهی مردم بر رواج ریا می افزاید. وی شیوه های مختلفی را که ریاکاران به کار می برند، به دّقت در اشعارش شرح می دهد. به طورکلّی با توجه به دیدگاه جامی و علمای اخلاق می توان آسیب های

زیر را برای ریا و تزویر برشمرد:

با رواج ریا در جامعه قبح وزشتی دورویی در نزد خود فرد و دیگران از بین می رود و دروغ و ریا برای رسیدن به مقاصد مختلف امری عادی می گردد.

مردم اعتماد خود را به همه کسانی که ظاهری نیک داشته باشند و معروف به زهد و عبادت باشند، از دست می دهند. در چنین فضایی نیکان واقعی و افراد ریاکار باهم آمیخته خواهند شد و کسی نخواهد توانست از ظاهر و گفتار و رفتار افراد پی به باطن آنها ببرد و این آمیختگی فضا را برای گروه اول دشوار خواهد کرد و باعث ایجاد حس نفرت، انزجار و افسردگی در آنها خواهد شد.

ارزش صداقت در جامعه کم می شود. افراد ساده لوح مورد سوءاستفاده قرار می – گیرند. کسب درآمد از راه دین، آسیب به دین و حس نفرت عمومی نسبت به دین و دین داران و آسیب به جامعه و فضای اعتقادی آن از دیگر آسیب های رواج ریا است.

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.