آیا می‌دانید از مهارت همدلی در شاهنامه نشانه‌های زیادی وجود دارد؟

0

مینا نبئی

دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد ساوه

دکتر رضا فهیمی

استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد ساوه


چکیده

همدلی، یکی از مهارت های دهگانهٔ زندگی در تعریف سازمان جهانی بهداشت است. در پژوهش حاضر، با تکیه بر این مهارت، شخصیت های شاهنامهٔ فردوسی مورد واکاوی روان شناختی قرارگرفته و از این رهگذر، انواع همدلی در این اثر ارزشمند بررسی شده است. این که مفهوم مهارت همدلی در علم روان شناسی چیست؛ چه کسانی در کدام سبک رفتاری و به چه علت بیشتر از دیگران از این مهارت برخوردارند و این که همه همدلیهای شاهنامه حقیقی و موثرند یا خیر، از مباحث محوری این نوشتار است. با نگاهی در شاهنامه، درمییابیم وزیران و مشاوران، پرستندگان (خدمتکاران) و اعضای خانوادهٔ شاهان و پهلوانان بیشترین نقش های همدلانه را در این اثر ماندگار دارند. همدلیها گاهی، حمایتی و مهرورزانه هستند و گاه، از حالت حمایتی، به مصلحتی تبدیل میشوند و گاه، برای رد درخواستی ناروا اتفاق می افتند. در شاهنامه، کسانی که سبک ارتباطی آنها جرأتمندانه است، معمولا با دیگران همدلی بهتری دارند؛ زیرا بیان و رفتاری سالم، قاطع و مناسب دارند.


۱- مقدمه

همدلی، در لغت به معنای هم احساسی و در اصطلاح متداول به مفهوم دیدن دنیا از دریچه چشم دیگران و توانایی درک احساسات آنهاست. در زبان انگلیسی معادل واژهٔ

empathy و از نظر ریشه شناختی، برگرفته از ریشه یونانی em (درون) و pathos

(احساس هم دردی) است (اسکروچی، ۱۳۹۶: ۲۶۲ و ۶۳۸). همدلی، یک مهارت است.

این مهارت، کمک موثری در برقراری رابطه عمیق و کیفی بین انسان ها می کند؛ چنانچه ما آگاهی داشته باشیم که طرف مقابل از چه چیزی در رنج است و با او به گونه ای رفتار کنیم که دریابد وضعیتش را درک میکنیم و از وجود این شرایط، متأثر و ناخرسندیم، در این حالت، همدلی رخ داده است.

در واقع، بین همدلی با همدردی، ترحم یا مهربانی تفاوت معناداری وجود دارد.

قانون طلایی در مهارت همدلی، ظهور احساس خوشایند درک شدن در طرف مقابل رابطه است. راه های تقویت این مهارت، گوش دادن فعالانه به هنگام همدلی – یعنی توجه به تمامی واژگان، حرکات، حالات چهره و به طورکلی زبان بدن طرف دیگر- است؛ به گونه ای که به درک کامل احساسات وی بینجامد و دریافت او این باشد که برایش ارزش و احترام قائل هستیم و از دید او، به مشکل مینگریم. در عین حال، قصد نصیحت نداریم؛ او و مشکلش را با خود و دیگران مقایسه نمی کنیم؛ به دنبال مقصر شناختن و سرزنش وی نیستیم؛ تا او نخواهد راه حل نمیدهیم و ترحم و قضاوت هم نمیکنیم؛ بلکه شرایطش را دلسوزانه درکمیکنیم؛ حتی اگر نتوانیم او را یاریدهیم.

مهارت همدلی پیوند تنگاتنگی با مهرورزی، نوع دوستی و مسئولیت پذیری اجتماعی دارد.

پیشینهٔ تحقیق

موضوع این جستار به شکل مستقل درباره شاهنامه، هیچ گونه پیشینه ای ندارد و بیشتر پژوهش ها در شاخه های علوم روان شناسی روز است؛ در ادبیات ایران و جهان در دو دههٔ گذشته، مقالات و کتاب های زیادی از جنبه های مختلف فلسفی، اخلاقی، روان – شناسی، تربیتی و ادبی درباره همدلی نوشته شده است. بخشی از این آثار در مقالهٔ همدلی در شعر جنگ، نوشته فریده پورگیو، در نخستین همایش بین المللی ادبیات: زبان همدلی، دانشکده خبر شیراز در سال ۱۳۹۶ بدین گونه آمده است: کوپ مان (Koopmam) و هکمولدر (Hakemulder‌) در مقاله ای با عنوان «تأثیر ادبیات بر همدلی و خودنگری» در پی اثبات این مدعا هستند که ادبیات ظرفیت برانگیختن همدلی دارد و مدلی برای آن ارایه میدهند.

همچنین رابرتز (Roberts) مقالات بسیاری درباره ادبیات، روان شناسی و همدلی نوشته است؛ ازجمله «هوش احساسی، همدلی و قدرت برانگیزشی شعر، دیدگاه دلوز (Deleuze) و گتاری (Guattari)» که در ۲۰۱۰ منتشر شده است. وی معتقد است که استفاده از شعر در آموزش به پرستاران سلامت روان تاثیر بسزایی دارد. زرین تن و دیگران نیز در مقاله ای با عنوان «بنی آدم، سعدی شیرازی و مفهوم همدلی» به بررسی بیت مشهور سعدی و ارتباط آن با همدلی میپردازند.

یکی از آخرین رساله های دکتری با موضوع همدلی در سال ۲۰۱۴ در کانادا دفاع شد و عنوان آن «همدلی و همدردی در پزشکی و ادبیات در سده های اول و دوم بعد از میلاد» بوده است. مارتین هافمن (Martin Hoffman) روان شناس و استاد دانشگاه نیویورک، سال ها دربارهٔ همدلی پژوهش و مطالعه کرده و درحقیقت، تخصص وی همدلی است. در سال ۲۰۰۰ هم انتشارات دانشگاه کمبریج کتاب مشهور وی را با عنوان «همدلی و رشد اخلاقی» چاپ کرد.

وی معتقد است که بشر با قابلیت درک همدلی به دنیا میآید. جالب ترین کتاب که خود به بهترین نحو، بیانگر اهمیت همدلی است در سال ۲۰۱۳، از سوی باب سورن سان (Bob Sornson) با عنوان «کفش های منو بپوش: کودکان دربارهٔ همدلی یاد میگیرند»، چاپ شده است. این کتاب به زبانی ساده به کودکان یاد میدهد که چگونه به احساسات دیگران عکس العمل نشان دهند و ارزش این کار را بیاموزند.

در همین همایش، حسن رضایی در مقالهٔ «ادبیات: زبان همدلی یا زبان مشترک عواطف انسان ها» (۱۳۹۶) به نقش موثر ادبیات در ایجاد احساس همدلی در انسان ها میپردازد. عبدی قیداری در مقاله «آموزش همدلی در کتاب های تعلیمی کلیله و دمنه و مرزبان نامه» موضوع هایی چون همدلی، خویشتن داری، مسئولیت پذیری و همکاری را در دو کتاب مذکور به شکل عام و نه تخصصی، بررسی میکند.

غابی، نیز در مقالهٔ «بازتاب همدلی در آثار مولوی (بررسی و تحلیل محتوایی)» (۱۳۹۶) در همین همایش به معنای عام همدلی در آثار مولوی پرداخته است. در این جستار، تحلیل ها سلیقه ای و غیرتخصصی هستند. مقالهٔ «شهریار، شاعر صلح و همدلی»، (۱۳۹۶) نوشتهٔ باقر صدرینیا، نیز در همایش شیراز از همین دست است و بیشتر به مفاهیم صلح و آشتی و آشتی جویی محمدحسین شهریار در سروده ها و آثارش نظر داشته و این که وی به کرات جنگ را در آثارش نکوهیده و صلح را ستوده و به این موضوع هم میپردازد که «حیدر بابایه سلام» وی که به زبان ترکی است، همدلی و همگرایی درخور توجهی را میان مردم ایران و سرزمین های همسایه پدید آورده است.

در واقع، این مقاله هم به اصطلاح همدلی از جنبهٔ تخصصی آن در علم روان شناسی عنایت نداشته است.

از این رهگذر نتایج پژوهش های پیشین را نمیشود با یافته های پژوهش حاضر قیاس کرد؛ اما وزیری و لطفی عظیمی در مقالهٔ «تأثیر آموزش همدلی در کاهش پرخاشگری نوجوانان» (۱۳۹۰) موضوع همدلی را در معنای تخصصی آن در علم روان شناسی در دوره ۸ مجلهٔ روانشناسی تحولی (روانشناسان ایرانی) بررسی کرده اند و در این پژوهش به میزان اثربخشی آموزش مهارت همدلی در کاهش رفتارهای پرخاشگرانه پرداخته و نتایج حاصل از دارا بودن و نبودن این مهارت را که در خور تأمل است، گزارش کرده اند.

روش تحقیق

در این پژوهش، که در حوزه مطالعاتی روان شناسی ادبیات قرار میگیرد و مستخرج از رسالهٔ دکتری یکی از نگارندگان است، با تأمل بر مهارت های دهگانه زندگی در تعریف سازمان جهانی بهداشت، تمامی ارتباطات انسانی از داستان های شاهنامه استخراج و دسته بندی شده و سپس، شخصیت های شاهنامه و عملکردشان تحلیل و نمونه های ممتاز آن که مرتبط با موضوع این مقاله است نقد شده اند و در پی آن، چیره دستی فردوسی در ترسیم و توصیف ظرایف و لایه های عمیق روانی شخصیت های اثرش، همچنین شناخت ژرف وی از انسان و مهارت هایش، به سبب استعداد ذاتی و گستره دانش وی، از دیدگاه مهارت مذکور بررسی و انواع همدلیهای موجود در روابط میان فردی شاهنامه گزارش شده است.

روش پژوهش حاضر تجزیه ‌ و تحلیل محتوای کیفی اطلاعات، فیش برداری و مقایسه فیش ها با دیدگاه مورد نظر و تطبیق نهایی است. گردآوری اطلاعات از مطالعات کتابخانه ای و استخراج مفاهیم و آموزه های دارای پیوند با موضوع جستار، از کتاب ها و مقالات در مجلات علمی است. این پژوهش بر روی همهٔ متن شاهنامه صورت گرفته است.

مبانی تحقیق ادبیات و شاهنامه

ادبیات همه سرزمین ها به گونه ای نرم و دلنشین، قوانین نانوشته و بنیادین زندگی را به آدمی میآموزاند. «ادبیات به انسان یاری می رساند تا بتواند بر آنچه برای زندگی ضروری است، تکیه کند» (جی. لیوکنز، ۱۳۸۲: ۱۳۷). دومین رهاورد ادبیات، درک همدلانه است. چنین درکی، حاصل کاوش در «وضعیت انسان» است؛ یعنی کشف سرشت وی و به عبارتی شناخت نوع انسان است.

ادبیات، جاذبه های ویژه و گیراییهای در خور بسیاری برای خوانندگان خود دارد؛ چرا که بیانگر انگیزه های انسانی و طرح چند و چون چنین انگیزه هایی است (همان: ۱۴۰- ۱۴۱‌). با ادبیات و هنر، انسان در طول قرن ها احساسات و عواطف گوناگون خود را به بهترین شکل بیان کرده و بعد از قرن ها به قلب انسان های آینده منتقل ساخته است (حسن رضایی، ۱۳۹۶: ۱۰).

حکیم توس، شاهنامه، شاهکار ادبی خویش را که مجموعهٔ کاملی از ارزش ها و باورها و نمایندهٔ معتبری از فرهنگ ایرانی و سرشار از حکمت، دانایی و تمدن ایرانیان است، برای انسان همه دوران ها و سرزمین ها بیهیچ مرز و محدوده، به یادگار گذاشته است. شالودهٔ این اثر ماندگار، بر خردمندی، مهرورزی، آشتیجویی، نوع دوستی، اخلاقیات و انسانیت استوار است؛ و ایفای نقش هنرمندانهٔ شخصیت ها در شاهنامه، به برکت ذهن پویای حکیم توس و دیگر شاهنامه نویسان پیش از وی، در ظرایف ارتباطات میان فردی است که به عملکردهای آن ها معنا می بخشد و روند و کنش داستان ها را در اوج زیبایی و هنرمندی به معجزه ادبیات، سهل و ممتنع، به پیش می برد.

در واقع، همین جزئیات تأمل برانگیز روابط دو برادر، دو پهلوان، شاهی با همسرش، شاهزاده ای با پدرش و نامادری ای با فرزند همسر است که اثری متعلق به هزار سال پیش را سزاوار این اندازه پژوهش و واکاوی از هر دیدگاه و جهان بینی می کند. از نظر مزلو (Maslow)، مبدع نظریهٔ روان شناسی انسان گرایانه، انسان دارای نیازهایی است که همه غریزی، ذاتی و دارای یک نظام سلسله مراتبی هستند و ارضای نیاز قبلی، همیشه نسبت به نیاز بعدی اولویت دارد.

این نیازها به پنج گروه تقسیم می شوند که عبارتند از: ۱) نیازهای فیزیولوژیکی مثل آب، اکسیژن، غذا، غریزه جنسی؛ ۲) نیازهای امنیتی مثل امنیت، نظم و پایداری؛ ۳) نیازهای مربوط به احساس مالکیت، عشق، محبت، دوست داشتن، دوست داشته شدن؛ ۴) نیازهای مربوط به عزت نفس مثل شایستگی، تأیید، احترام؛ ۵) خودشکوفایی (پارسا، ۱۳۸۸: ۳۲). روشن است که تمامی کنش ها و واکنش های انسان در زندگی از همین نیازها و اینکه به کدام سطح از آن ها و چه اندازه از تعالی روح و اندیشه رسیده باشیم، شکل میگیرد. مزلو «شکوفایی» را در معنای «تعالی» به کار میبرد.

برخی از مهم ترین ویژگی های افراد خودشکوفا از دیدگاه مزلو چنین است: درک بهتر واقعیت و برقراری رابطه سهل تر با آن، پذیرش خود، دیگران و طبیعت، مساله مداری، حس همدلی، توانایی برقراری روابط بین فردی سالم، بی تعصبی، خلاقیت (مزلو، ۲۱۶‌: ۱۳۷۳‌). بسیاری از این ویژگی ها در حقیقت دارای مشترکاتی با مهارت های زندگی هستند؛ مهارت های زندگی، گونه ای از تواناییهای انسانی در بعد تعالی روح و اندیشه و سرانجام رفتار خردمندانه، سازگارانه و هوشمندانه اجتماعی هستند که برای هر انسانی در تمامی دوران ها به منظور ارتقا سطح سلامت زندگی، یک نیاز و ضرورت جدی است؛ فراگیری روابط بین فردی صحیح مانند همدلی، اهمیتی بسزا در ایجاد سلامت روانی، رشد شخصیت، هویت یابی، افزایش کیفیت زندگی، افزایش سازگاری و خودشکوفایی دارد.

همدلی در شمار مهارت های زندگی

همدلی در شمار یکی از مهارت های دهگانه زندگی است. سازمان جهانی بهداشت درست زمانی که در آستانه قرن بیست و یکم همه چیز از تکنولوژی و رفاه بود؛ اما خشنودی و رضایتمندی کافی در ارتباطات حاکم نبود؛ اقیانوسی از اطلاعات سطحی بود؛ ولی پروردگی کافی نداشت و بسیاری از مسائل زندگی با روش های معمولی لاینحل میماند، با احساس نیاز به ضرورت تبدیل دانش به مهارت، برای حل مسائل به ظاهر پیش پا افتاده روزانه و به منظور ارتقای سطح سلامت روحی و اجتماعی مردم، مهارت های زندگی را در برنامه آموزش های ضروری، کاربردی و عمومی خود، در سال

۱۹۹۴ تعریف کرد.

این ده مهارت، که به عنوان مهارت های اصلی زندگی، از سوی یونیسف و یونسکو نیز شناخته شده اند، عبارتند از: مهارت تصمیم گیری، مهارت حل مساله، مهارت تفکرخلاق، مهارت تفکر نقاد، توانایی برقراری ارتباط موثر، مهارت ایجاد و حفظ روابط بین فردی، خودآگاهی، مهارت همدلیکردن، مهارت رویارویی با هیجان ها، مهارت رویارویی با استرس (همان: ۱۸-۱۹).

سازمان جهانی بهداشت، مهارت های زندگی را چنین تعریف کرده است: توانایی

انجام رفتار سازگارانه مثبت، به گونه ای که فرد بتواند با چالش ها و ضروریات زندگی روزمره کنار بیاید. یونیسف نیز مهارت های زندگی را به این صورت تعریف می کند: یک رویکرد مبتنی بر تغییر یا شکل دهی رفتار که برقراری توازن میان سه حوزه را مد نظر قرار می دهد. این سه حوزه عبارتند از دانش، نگرش و مهارت (همان: ۱۶‌).

سلامت، از نظر سازمان جهانی بهداشت به معنای برخورداری از رفاه جسمی، ذهنی و اجتماعی است؛ بنابراین مقوله سلامت صرفا به مفهوم نداشتن بیماری و نقص اندام نیست؛ بلکه شامل تعادل در سه مولفه جسم، ذهن و اجتماعی است. در تعریف قدیمی از سلامت، فقط مفهوم بیمار نبودن مدنظر بود (برزکار، ۱۳۹۷: ۱۹۴).

اصطلاح همدلی را نخستین بار لیپز (lipps) در اوایل قرن بیستم، در پژوهش های روان شناسی به کار برد. از آن زمان تاکنون تلاش هایی برای تعریف مناسب از همدلی انجام شده است که دامنه ای از بینش اجتماعی تا توانایی برای فهم حالات عاطفی و شناختی و تجربه هیجانات مشابه با دیگران را شامل می شود (رفاهی و مقتدری، ۱۳۹۲:

۴). این مهارت، پدیده ای پیچیده و چند بعدی است که متفکران و نظریه پردازان علوم مختلف از جمله جامعه شناسی، روان شناسی، زبان شناسی و زیباییشناسی را به خود مشغول کرده است. بسیاری آن را توانایی فرد برای درک احساسات دیگری به گونه ای که خود را به جای او بگذارد، تعریف کرده اند (کهنوجی، ۱۳۹۵‌: ۱۷۳‌).

از نظر روان شناسان، همدلی یعنی «توان درک دیگری به همان شکل که او خودش را درک میکند. فرد همدل میتواند در جلد فرد دیگر فرو رود» (بولتون، ۱۳۸۱: ۳۷۳).

روابط بین فردی، مهم ترین مؤلفه زندگی انسان از آغاز تولد تا هنگام مرگ است و توانمندی های بالقوه انسان، جز در سایه روابط بین فردی رشد نمیکنند؛ از این رو یادگرفتن مهارت هایی با این مولفه، ضروری مینماید.

«همدلی، یک مهارت و توانایی است و مانند هر توانایی دیگر، نیاز به آموزش، تمرین و تجربه دارد. همدلی، به فرد این امکان را می دهد که بتواند احساسات و حالاتی را در دیگری بفهمد که تا کنون تجربه نکرده است. همدلی باعث می شود که از سطح خودمان فراتر رفته و دیگران را عمیق تر درک نماییم. به این ترتیب همدلی قدرت و ظرفیت درک انسان ها را افزایش می دهد» (فتی، موتابی، محمدخانی و کاظم زاده عطوفی، ۱۳۹۱‌: ۵۷‌-۵۸‌).

مهم ترین روش های همدلی عبارتند از: گوش دادن فعال، بازپردازی، انعکاس احساسات، انعکاس محتوا یا معانی، انعکاس تلخیصی، ‌ تمرکز بر کلمات احساسی، توجه بر محتوای کلی پیام، مشاهده زبان بدن، پرسیدن این سوال از خود که «اگر من چنین وضعیتی را تجربه می کردم، چه احساسی داشتم؟» (همان: ۵۸). درحقیقت، این گونه رفتارها در شمار خرده مهارت های ارتباطی است که سبب تداوم روابط اجتماعیاند و احتمال دریافت تقویت اجتماعی را به بیشترین حد میرساند. در دیدگاه دیویس (Davis) (۱۹۸۳) همدلی، یک سازهٔ تک بعدی تعریف نمیشود (شناختی یا هیجانی)؛ بلکه مجموعه ای از سازه ها را تشکیل میدهد که درعین متفاوت بودن، همگی

به نحوی با حساسیت نسبت به دیگری، در ارتباط میباشند. چهار مؤلفه آن اینها هستند:

۱) دیدگاه گیری: توانایی برای در نظرگرفتن دیدگاه دیگران ۲) خیال: جایگزینی خود به صورت خیالی در قالب احساسات و اعمال شخصیت های تخیلی کتاب ها و فیلم ها ۳) توجه همدلانه: میزان احساسات همدلانه دیگرمحور و نگرانی برای افراد درمانده ۴) درماندگی شخصی: احساسات خودمحور، نگرانی شخصی و ناآرامی و تنیدگی در شرایط بین فردی میباشد (فیض آبادی، عزیزی وصالحی، ۱۳۸۷: ۱۶۲).

«همدلی، یکی از تواناییهای هیجانی مهم است که نشانه ها و نمودهای آن از اوایل کودکی آغاز میشود» (وزیری و لطفیعظیمی، ۱۳۹۰: ۱۶۹). این توانایی بینظیر از هنگام تولد حضور داشته و به طور افزایشی از نوزادی و کودکی تا نوجوانی متحول می شود.

«به اعتقاد دانشمندان، حس همدلی و نوع دوستی از ۱۸‌ ماهگی در کودک ظاهر میشود» (کاظمی، ۱۳۸۶: ۴۷). علاوه بر این، در میان موجودات «هیچ موجودی در حد انسان نوع دوست نیست» (همان) و همچون انسان نسبت به هم نوع خود احساس همدلی ندارد.

نکته مهم آن است که همدلی به معنی تأیید درست بودن رفتارهای یک فرد نیست.

در بسیاری از موارد، افراد برخورد همدلانه نشان نمی دهند؛ چون تصور می کنند همدلی به معنی تأیید درست یا غلط بودن رفتارهاست و اگر همدلی نشان دهیم، به این معنی است که رفتار فرد، درست و صحیح است و چون فرد در این مورد اشتباه می کند، پس نباید رفتار همدلانه از خود نشان دهیم. به یاد داشته باشید که همدلی فقط به این معنی است که طرف مقابل و شرایط او را می توانیم درککنیم و بفهمیم، ولی این که این رفتار درست یا غلط است، ارتباطی با همدلی ندارد (محمدخانی، موسوی چلک، نوری و موتابی، ۱۲۲: ۱۳۹۶).

در علم روان شناسی اجتماعی نیز ویژگی همدلی، در شمار «رفتارهای حمایتی» و «رفتارهای معین اجتماعی» قرار میگیرد؛ یعنی رفتاری که ماهیت تعاون دارد (کاویانی و موسوی، ۱۳۸۹: ۹۹). حس همدلی معمولا در جنایتکاران وجود ندارد؛ بیشتر آنها در یک ناهنجاری روانی یعنی فقدان حس وحدت و همدلی با دیگران با هم مشترکند؛ نداشتن حس همدلی موجب ناتوانایی درک دیگران در این گونه افراد میشود و به آنها اجازه میدهد برای انجام آن عمل خطا به خود دروغ بگویند؛ از این رو، روان شناسان نداشتن احساس همدلی را یکی از پیچیده ترین نقایص عاطفی به حساب میآورند که رمان آن بسیاردشوار است. (گلمن، ۱۳۸۳: ۳۷‌).

سبک های رفتاری

«روان شناسان، شیوه های ارتباطی انسان ها را به سه نوع طبقه بندی میکنند: سبک ارتباطی منفعلانه، سبک ارتباطی جرأت مندانه و سبک ارتباطی پرخاشگرانه» (محمدخانی و دیگران، ۱۳۹۶‌: ۱۶۹‌). از میان این سبک ها، سبک سالم و مثبت رفتاری، سبک جرأتمندانه است که در پژوهش حاضر، بنا بر ضرورت، تنها به سبک اخیر میپردازیم؛ آنچه در تقابل با ویژگیهای سبک جرأتمندانه قرار گیرد، مربوط به سبک های رفتاری دیگر است.

جرأت ورزی یا رفتار قاطعانه را به شرح زیر تقسیم نموده اند: ۱) رد قاطعانه: در این شیوه فرد، به صورتی که اجتماع پسندانه باشد، درخواست های تحمیلی دیگران را رد میکند؛ ۲) بیان قاطعانه: در این شیوه فرد توانایی بیان احساسات مثبت مثل قدردانی از دیگران، ابراز محبت و علاقه و بیان تمجید و ستایش را دارد؛ ۳) درخواست قاطعانه: در این شیوه فرد، توانایی بیان و مطرح کردن درخواست هایی را از دیگران به منظور تسهیل تأمین نیازهای فردی یا رسیدن به اهداف خود دارد» (رحیمیان بوگر، شاره، حبیبی عسگرآبادی و بشارت، ۱۳۸۶‌: ۳۳).

روشن است که افراد در سبک رفتاری جرأتمندانه معمولا قادر به همدلی بهتری با دیگران هستند؛ زیرا بیانی مناسب و قاطع برای این مهارت دارند. همدلیهای شاهنامه در سه جایگاه و وضعیت شکل میگیرد: ۱) در هنگام پیشامد مشکل یا رنجشی برای کسی؛ ۲) در هنگام رد خواسته ای نابجا و تحمیلی؛ ۳) در چاره اندیشی برای حل یک مشکل. مورد آخر بیشتر تظاهر به همدلی یا همدلی مصلحت اندیشانه است و با تعریف مهارت همدلی در علم روان شناسی اندکی فاصله دارد.

۱- همدلی های حمایتی

اینگونه همدلیها مانند رفتارهای حمایتی دیگر چون فداکاری، کمک و دلجویی اغلب به عنوان رفتاری داوطلبانه در جهت منافع دیگری رخ می دهند (کاویانی و موسوی،

۱۳۸۹: ۹۹). بدین شکل که اطرافیان شخص آسیب دیده از یک مشکل یا اتفاق ناخوشایند، برای کاهش رنج و اندوه وی، از طریق توجه کافی و حمایت و هم احساسی، با او به همدلی و مهربانی می پردازند. در شاهنامه این نقش همدلانه را بیشتر زنان، پرستندگان (خدمتکاران)، مشاوران، وزیران و اعضای خانواده پهلوانان و شاهان ایفا میکنند. این نوع از همدلیها در شاهنامه، حقیقیترین مفهوم این مهارت هستند.

۱-۱- همدلی های حمایتی مهرورزانه

در این گونه همدلیها شخص دارای مهارت، بیشتر به سبب مهرورزی است که از طرف یگر رابطه حمایت میکند.

همدلی گرسیوز با افراسیاب

در داستان سیاوش، افراسیاب در پی دیدن کابوسی هولناک درباره شکست از ایرانیان مانند کسی که هذیان می گوید، ناله کنان و در حالی که می لرزد، از خواب می پرد. برادر وی، گرسیوز، خود را بر بالین شاه می رساند. به درخواست شاه، وی را در برمی گیرد؛

آنگونه که او می خواهد، خاموشی برمیگزیند و پس از چندی که شاه روبه راه تر میشود، به آرامی سخن گفتن را با افراسیاب آغاز می کند تا وی را به حال طبیعی بازگرداند.

شاید بتوان گفت این بهترین نمونه از مهارت همدلی در شاهنامه است؛ در واقع همدلی این نیست که با دیگران چنان رفتار کنیم که دلمان می خواهد با ما رفتار شود؛ به عکس، مفهوم همدلی به نوعی این است که اتفاقا با دیگران رفتاری نکنیم که خوشایند ماست؛ زیرا ممکن است رفتاری دیگر دلخواه آنها باشد؛ پس بایسته است که با توجه به نیاز و خواسته هر شخص در کردارمان سویه گیری کنیم؛ از این رو می توان گفت شاید همدلی به راستی کشف و عمل به همین خواسته ها در ارتباطات میان فردی با شخص آسیب دیده باشد.

به تیزی بیامد به نزدیک شاه ورا دید بر خاک خفته به راه به بر در گرفتش بپرسید زوی که این داستان با برادر بگوی چنین داد پاسخ که پرسش مکن مگوی این زمان هیچ با من سخن بدان تا خرد بازیابم یکی به بر گیر و سختم بدار اندکی

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۴۹، ۷۰۵-۷۰۹‌) هنگامی که افراسیاب با رفتار همدلانه و بجای برادر رفته رفته تسکین می یابد و به همدلی وی اعتماد می کند، با او از کابوسی دهشتناک در بیابانی خشک و پر از مار و

عقاب میگوید که فرزندی چهارده ساله از کاووس وی را میکشد:

دو هفته نبودی ورا سال بیش چو دیدی مرا بسته در پیش خویش دمیدی به کردار غرنده میغ میانم بدو نیم کردی به تیغ خروشیدمی من فراوان ز درد مرا ناله و درد بیدار کرد

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۵۰، ۷۲۸‌-۷۳۰‌)

گرسیوز با اینکه از تعبیرخواب آگاه نیست، همدلانه با وی سخن می گوید تا دلش

آرام و نگرانی اش برطرف ‌ گردد:

بدو گفت کرسیوز این خواب شاه نباشد جز از کامه نیک خواه همه کام دل باشد و تاج و تخت نگون گشته بر بدسگال تو بخت

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۷۳۱-۷۳۲) در داستان پادشاهی فریدون، در پی حسادت سلم و تور، ایرج به منظور همدلی نزد برادران مهتر میرود و ابراز میکند که حال آنها را میفهمد و حاضر است که برای خوشنودی سلم وتور، از بخشش پدر که ناخواسته تخم نفاق میان او و برادرانش کشته،

صرف نظر کند؛ وی با مهربانی با تور میگوید:

من ایران نخواهم نه خاور نه چین نه شاهی نه گسترده روی زمین بزرگی که فرجام او بتریست برآن برتری بر بباید گریست

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۱، ۱۲۰، ۴۸۵-۴۸۶) مرا تخت ایران اگر بود زیر کنون گشتم از تاج و از تخت سیر سپردم شما را کلاه و نگین ترا زین پس از من مباد ایچ کین مرا با شما نیست ننگ و نبرد روان را نباید برین رنجه کرد زمانه نخواهم به آزارتان اگر دورمانم ز دیدارتان جز از کهتری نیست آیین من مباد آز و گردن کشی دین من

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۱، ۱۲۰، ۴۸۸-۴۹۲) حال آنکه او میتوانست با آنها وارد جنگ شود و خطر بزرگ کین خواهی را به جان نخرد. «به نظر می رسد ایرج در لایه های درونی ذهن و روح و روان خویش به برادرانش

حق می دهد؛ از این رو، سعی می کند به مهر و داد، دل آن ها را به دست آورد؛ اما سرانجام حقارت ریشه دوانده در دل سلم و تور، به فاجعه بزرگی می انجامد» (تلخابی،

۱۳۹۶: ۱۴۵) و با اینکه ایرج همدلانه در پی آرام و کامیابی برادران است؛ اما این برادران کینه توز چنان در آتش انتقام و حسد گرفتارند که در پی قتل برادر کهتر، بی آن که به خواسته رسیده باشند و مساله ای را حل کرده باشند، دست خالی هریک به سرزمین خود باز می گردند؛ این رویارویی مهر و کین در اوج زیبایی، از ویژگیهای

رخشان شاهنامه است:

برفتند باز آن دو بیداد شوم یکی سوی ترک و یکی سوی روم

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۱، ۱۲۰، ۴۸۸-۴۹۲)

همدلی سیاوش با کاووس در خطای سودابه

سیاوش، شاهزاده و پهلوان نجیب ایرانی وقتی حال و اندوه کاووس را در ماجرای تعرض و تهمت سودابه درک میکند، با همدلی تلاش میکند تا غمگسار پدر باشد؛ از

این رو برای به آرامش رسیدن وی میپذیرد تا از آتش گذر کند:

بدانگه که شد پیش کاووس باز فرود آمد از اسپ و بردش نماز رخ شاه کاووس پر شرم دید سخن گفتنش با پسر نرم دید سیاوش بدو گفت انده مدار کزین سان بود گردش روزگار سری پر ز شرم و بهایی مراست اگر بی گناهم رهایی مراست ور ایدونک زین کار هستم گناه جهان آفرینم ندارد نگاه

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۳۵، ۴۸۹-۴۹۳‌)

وقتی که با سربلندی از آتش بیرون میآید، کاووس شاه، خرسند از پاکی پسر، سه روز میگساری میکند؛ در روز چهارم با بزرگان، درباره مجازات سودابه سخن میگوید.

همه یکصدا وی را سزاوار پادافره مرگ می دانند؛ سیاوش که بار دیگر درماندگی و درد پدر را از عمق جان درک میکند، دست به میانجیگری میزند تا از اندوه وی بکاهد و

آرامش از دست رفته کاووس را بازگرداند:

چو سوداوه را روی برگاشتند شبستان همه بانگ برداشتند دل شاه کاووس پردرد شد نهان داشت رنگ رخش زرد شد سیاوش چنین گفت با شهریار که دل را بدین کار رنجه مدار به من بخش سوداوه را زین گناه پذیرد مگر پند و آیین و راه

(فردوسی، ۱۳۸۶‌، ۲، ۲۳۸، ۵۳۷-۵۴۰) و بدین ترتیب کاووس که هنوز دل در گرو عشق سودابه داشت و از ناگزیری تن به مجازات وی داده بود، آرام میگیرد.

بهانه همی جست از آن کار شاه بدان تا ببخشد گذشته گناه

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۳۸، ۵۴۳) همدلی سیاوش در این داستان، جنبه مصلحت اندیشانه هم دارد؛ چرا که او میداند که پس از مرگ سودابه، آتش اندوه و پشیمانی کاووس بیگمان دامان وی را خواهد گرفت.

همدلی سهراب با رستم پیش از مرگ

سهراب قبل از مرگش، رستم را از شیون و سوگواری و اندوه منع می کند و با شیوه ای همدلانه که از درک والایش از اندوه پدر سرچشمه میگیرد، با او می گوید: آنچه رخ داده

از تقدیر است و گناه تو نیست:

همی ریخت خون و همی کند موی سرش پر ز خاک و پر از آب روی بدو گفت سهراب کین بتریست به آب دو دیده نباید گریست ازین خویشتن خستن اکنون چه سود چنین بود و این بودنی کار بود

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۱۸۷، ۸۷۹-۸۸۱)

همدلی فرماندهان با رستم بعد از مرگ سهراب

در همین تراژدی پس از مرگ سهراب، لشکریان و فرماندهان سپاه ایران چون حال زار و جامه دریده و خاک سرد و سیاه سر و روی تهمتن را میبینند و از مرگ سهراب، خبر

مییابند، با وی به سوگواری و همدلی و هم احساسی میپردازند:

همه برگرفتند با او خروش نماند آن زمان با سپهدار توش

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۱۸۹، ۹۰۷)

تهمتن بار دیگر به بالین فرزند باز می گردد و در صدد نابودی خود برمی آید؛ اما

بزرگان همدلانه مانع این اقدام می شوند:

چو برگشت ازان جایگه پهلوان بیامد بر پور خسته روان بزرگان برفتند با او بهم چو طوس و چو گودرز و چون گستهم همه لشکر از بهر آن ارجمند زبان برگشادند یکسر ز بند

که درمان این کار یزدان کند مگر کاین سخن بر تو آسان کند یکی دشنه بگرفت رستم به دست که از تن ببرد سر خویش پست بزرگان بدوی اندر آویختند ز مژگان همی خون فرو ریختند

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۱۹۰، ۹۱۴- ۹۱۹)

سرانجام گودرز او را به کلام آرام میکند که هیچ کس جاودان نخواهد زیست و

مرگ تو دردی را درمان نمیکند:

بدو گفت گودرز کاکنون چه سود که از روی گیتی برآری تو دود؟ تو بر خویشتن گر کنی صد گزند چه آسانی آید بدین ارجمند؟! اگر زانک ماند به گیتی زمان بماند، تو بی رنج با او بمان وگر زین جهان این جوان رفتنیست به گیتی نگه کن که جاوید کیست شکاریم یکسر همه پیش مرگ سری زیر تاج و سری زیر ترگ

(فردوسی، ۱۳۸۶‌، ۲، ۱۹۰-۱۹۱، ۹۲۰-۹۲۴) دایگان و پرستندگان نیز در شاهنامه با ایفای نقش های همدلانه غالبا شاهزاده خانم ها را به معشوق می رسانند. در بیشتر موارد کار آنها میانجی شدن میان زنان دربار با مردان دلخواه آنهاست. پرستندگان رودابه، سودابه، تهمینه، منیژه، مالکه از این گروهند (سرامی، ۱۳۸۳‌: ۸۴۱). در واقع روشن است که «حضور پرستار در شاهنامه در مراقبت از افرادی که دارای طبقات اجتماعی بالا بودند، معنی مییابد که لزوما بیمار هم نیستند؛ از این رو پرستار به واسطه نزدیکی که با این افراد داشته، دارای ویژگیهایی بوده که او را شایسته این حضور میکرده است» (مظلوم و میرحقی، ۱۳۹۲: ۲).

همدلی پرستندگان با رودابه در وصال زال

پرستندگان رودابه در پی دلدادگی وی، او را پند میدهند؛ اما چون درمییابند که در حال شیدایی و استیصال است، همدلانه با وی سخن میگویند تا بداند که غمخوار اویند؛ واکنش حاکی از درک آنها سرانجام رودابه را به آرامش میرساند. «بین داستان های عاشقانهٔ شاهنامه از همه عالی تر و کامل تر داستان دلدادگی رودابه و زال است» (اسلامیندوشن، ۱۳۷۰: ۳۰‌).

پرستنده آگه شد از راز اوی چو بشنید دل خسته آواز اوی به آواز گفتند ما بنده ایم به دل مهربان و پرستنده ایم

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۱، ۱۸۹‌-۱۹۰‌، ۳۷۸‌-۳۷۹‌) اگر جادویی باید، آموختن به بند و فسون چشمها دوختن بپریم با مرغ و آهو شویم بپوییم و در چاره جادو شویم مگر شاه را نزد ماه آوریم به نزدیک او پایگاه آوریم لب سرخ، رودابه پرخنده کرد رخان معصفر سوی بنده کرد

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۱، ۱۸۹-۱۹۰، ۳۸۳-۳۸۶) همدلی برای پرستاران از نظر فردوسی والاترین مرتبه شریک شدن در تقدیر فرد است. او تعادلی برای این رابطه وصف نمیکند و این سهیم شدن را تا یکپارچگی و وحدت کامل پیش میبرد؛ و این یعنی احساس کردن، تجربه کردن و مشترک شدن در آنچه که ‌ دیگران احساس و تجربه میکنند، لازمه این حالت به کارگیری هیجانات است و در مقابل بیتفاوتی قرار میگیرد که یک عمل ضدانسانی است (مظلوم و میرحقی، ۵: ۱۳۹۲).

۱-۲- همدلی های حمایتی مصلحت اندیشانه

این گونه همدلیها در عین حال که جنبه حمایت از طرف دیگر رابطه را دارند،

مصلحت اندیشانه هم هستند:

همدلی زرمهر با قباد

زرمهر، فرزند سوفرای، با درک والای خویش، آگاهی از خطای پدر، وضعیت اسفبار مملکت و قباد تصمیم می گیرد در جهت منافع ملی با حمایت همدلانه از قباد و صلح و دوستی با وی، از جنگ و غارت و خونریزی، پیشگیری و مشکل تفرقه و آشوب داخلی را حل و فصل کند؛ حتی برای کشنده پدر هوشمندانه به خواستگاری می رود و حاصل این ازدواج می شود کسری انوشیروان.

بدو گفت زرمهر کای شهریار زبان را بدین باره رنجه مدار پدر گر نکرد آنچ بایست کرد ز مرگش پسر گرم و تیمار خورد ترا من به سان یکی بنده ام به پیش تو اندر پرستنده ام

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۷، ۶۲-۶۳، ۱۳۵-۱۳۷)

قیدافه و همدلی با اسکندر

قیدافه، فرمانروای آندلس (اسپانیا)، از زنان کاردان شاهنامه و مظهر ارتباط موثر است.

وی با درایت و هوشمندی، با اسکندر که در موضع ضعف و آسیب است، همدلی میکند و به او اطمینان خاطر میدهد که در آندلس در امان خواهد بود و بدین ترتیب مصلحت اندیشانه با ایجاد حس خشنودی، با وی پیمان صلح و دوستی میبندد و

بحران ها را مدیریت می کند:

تو ایمن بباش و به شادی برو چو رفتی یکی کار برساز نو

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۶، ۶۳، ۸۶۷) تو تا ایدری، بیطقون خوانمت برین هم نشان دور بنشانمت بدان تا نداند کسی راز تو همان نشنود نام و آواز تو رستمت بر نیکوی باز جای تو باید که باشی خداوند رای

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۶، ۶۳، ۸۷۳-۸۷۵)

همدلی پیران و افراسیاب با سیاوش

در داستان سیاوش، سرانجام وی از نابخردی و بیداد کاووس و ناپاکی و تعرض سودابه

از سر درد و ناچاری با حالی خراب و دلی خسته و پر اندیشه به توران پناهنده می شود: سیاوخش لشکر به جیحون کشید از آب دو دیده رخش ناپدید

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۸۲‌، ۱۲۱۶‌) پیران، وزیرخردمند افراسیاب، با درک عمیق از شرایط آشفته روحی وی شخصا به پیشواز فرزند خردمند شاه بی خرد می رود و با فروتنی و روی خوش از سیاوش استقبال می کند و همدلانه وی را به سخنان نرم خویش دلگرم میکند.

چو دیدم تو را روشن و تندرست نیایش کنم پیش یزدان نخست ترا چون پدر باشد افراسیاب همه بنده باشند ازین روی آب مرا نیز پیوسته بیش از هزار پرستندگانند با گوشوار مراگر پذیری تو با پیر سر ز بهر پرستش ببندم کمر

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۸۳، ۱۲۳۷- ۱۲۴۰)

۲۷۶ کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی, زمستان ۱۳۹۹ – شماره ۴۷

در طی مسیر، سیاوش با دیدن فضای پر شور و شعف اطراف و صدای موسیقی به یاد زابلستان و دوره خوشی با رستم و خاطراتش در ایران می افتد و اشک از چشمانش سرازیر می شود و روی از پیران می گرداند تا درد جانسوزش نهان بماند؛ پیران که مهارت همدلی را به تمامی داراست، و حرکات و حالات سیاوش را پوشیده می پاید، متأثر می شود:

از ایران دلش یاد کرد و بسوخت به کردار آتش همی برفروخت ز پیران بپوشید و بپیچید روی سپهبد بدید آن غم و درد اوی بدانست کاو را چه آمد بیاد غمی گشت و دندان به لب بر نهاد

(فردوسی، ۱۳۸۶‌، ۲، ۲۸۴‌، ۱۲۴۶-۱۲۴۹)

از این پس، پیران با همدلی بیشتر میکوشد تا با سخنانی خوشایند و دلگرم کننده بار

اندوه را از دوش جان سیاوش بزداید:

چنین گفت کای نامور شهریار ز شاهان گیتی توی یادگار سه چیزست بر تو که اندر جهان کسی را نباشد ز تخم مهان یکی آنک از تخمه کیقباد همی از تو گیرند گویی نژاد و دیگر زبانی بدین راستی به گفتار نیکو بیاراستی سدیگر که گویی که از چهر تو ببارد همی بر زمین مهر تو

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۸۴، ۱۲۵۳-۱۲۵۷)

اما سیاوش، که ناآرام و نامطمئن، گام در سرزمین دشمن نهاده، بیتاب است و

سرانجام آنچه در سر دارد، به زبان میآورد:

گر ایدونک با من تو پیمان کنی شناسم که پیمان من نشکنی گر از بودن ایدر مرا نیکویست برین کرده خود نباید گریست

و گر نیست، فرمای تا بگذرم نمایی ره کشوری دیگرم

(فردوسی، ۱۳۸۶‌، ۲، ۲۸۴‌-۲۸۵، ۱۲۶۰-۱۲۶۲) چون سیاوش از هراس و حس ناامنیاش با پیران میگوید، وی بار دیگر به شاهزاده آشتیجوی ایرانی همدلانه و با مهرورزی چون پدری بر فرزند دلخسته خویش،

اطمینان خاطر و آرامش میدهد:

بدو گفت پیران که مندیش زین چو اندر گذشتی از ایران زمین مگردان دل از مهر افراسیاب مکن هیچ گونه برفتن شتاب پراگنده نامش به گیتی بدیست ولیکن جز آنست مرد ایزدیست خرد دارد و رای و هوش بلند به خیره نتابد به راه گزند مرا نیز خویشیست با او به خون همش پهلوانم همش رهنمون

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۸۵، ۱۲۶۳‌-۱۲۶۷‌)

دای تو بادا همه هرچ هست گر ایدر کنی تو به شادی نشست

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۸۵، ۱۲۷۲) سیاووش بدان گفته ها رام گشت برافروخت و اندر خور جام گشت به خوردن نشستند یک با دگر سیاوش پسر گشت و پیران پدر

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۸۶، ۱۲۷۶‌-۱۲۷۷‌)

افراسیاب نیز همدلانه به پیشواز سیاوش می آید و با گفتاری نرم دل رنجدیده پهلوان

پر آزرم را گرم می کند:

کنون شهر توران ترا بنده اند همه دل به مهر تو آگنده اند مرا چیز با جان همه پیش تست سپهبد به جان و به تن خویش تست

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۸۷، ۱۲۸۸-۱۲۸۹)

۲- همدلی در هنگام رد جرأتمندانه درخواستی نابجا

این نوع همدلی، که بیشتر در گفتار و کردار پهلوانان جرأتمند و خودآگاه شاهنامه پدیدار می شود، در واقع توانایی رد جرأتمندانه درخواست های نابجا است؛ اما به شیوه ای که به طرف دیگر رابطه در این «نه» شنیدن، آسیب کمتری برسد؛ یا هیجانات منفی و آسیب رسان وی، شخص جرأتمند را گرفتار نسازد.

این توانایی در شمار مهارت های ارتباطی دشواری است که در سبک های رفتاری دیگر، ممکن است در شیوه ابراز نامناسبی سبب رنجش و کینه و دشمنی شود. گفتن

«نه» همدلانه از ویژگی های خردمندان و کسانی است که دارای سبک رفتاری جرأتمندانه هستند؛ زنان شاهنامه نیز گاه در هنگام دادن پاسخ منفی به خواستگاری که مطلوبشان نیست، از این نوع همدلی بهره میجویند؛ پاسخ گردیه به خاقان چین و گردآفرید، به سهراب با یادکرد از ترک و تورانی بودن وی، ازین شمارند.

همدلی سیاوش با سودابه

پس از آن که سودابه دختران را به سیاوش می نمایاند و در پس آن راز دل بر او افشا می کند، سیاوش از بدسگالی و دستان سودابه در اندیشه می افتد که باید با همدلی

رخواست ناسزای وی را رد کند:

چنین گفت با دل که از کار دیو مرا دور داراد گیهان خدیو نه من با پدر بی وفایی کنم نه با اهرمن آشنایی کنم

وگر سرد گویم بدین شوخ چشم بجوشد دلش گرم گردد ز خشم یکی جادوی سازد اندر نهان بدو بگرود شهریار جهان همان به که با او به آواز نرم سخن گویم و دارمش چرب و گرم

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۲۱، ۲۷۹- ۲۸۳)

سپس برای ایمنی از آسیب، نامادری را به زبانی چرب می ستاید و در لفافه و احترام،

به وی پاسخ منفی میدهد:

سیاوخش از آن پس به سوداوه گفت که اندر جهان خود ترا نیست جفت نمانی مگر نیمه ماه را نشایی کسی را جز از شاه را کنون دخترت بس که باشد مرا نباید جز او کس که باشد مرا

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۲۱، ۲۸۴-۲۸۶)

در لحظه آخر نیز سودابه را عامدانه مادر خطاب می کند و شبستان را با نگرانی و

اندوه ترک می کند:

سر بانوانی و هم مهتری من ایدون گمانم که تو مادری

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۲، ۲۲۲، ۲۹۳)

همدلی زال با مهراب

در داستان پادشاهی منوچهر، مهراب، پادشاه کابل، که از نژاد ‌ ضحاک است، زال را به خانه خود دعوت می کند و زال با همدلی، پوزش می خواهد و ضمن نواختن مهمان خود، ابراز می کند که به سبب اختلافات اعتقادی دو خانواده و مخالفت سام و منوچهر،

از پذیرش دعوت وی معذور است:

چنین داد پاسخ که این رای نیست به خان تو اندر مرا جای نیست نباشد بدین سام همداستان همان شاه چون بشنود داستان که ما می گساریم و مستان شویم سوی خانه بت پرستان شویم جزان هر چه گویی تو پاسخ دهم به دیدار تو رای فرخ نهم

(فردوسی، ۱، ۱۸۵، ۳۰۷-۳۱۰)

«نه» گفتن رستم به اسفندیار با همدلی

در داستان نبرد رستم و اسفندیار، رستم در آخرین مرحله زندگی حماسی خویش به سر می برد؛ از این رو عصارهٔ اعمال، رفتار و شخصیت پانصدساله وی، در این داستان نمود چشمگیرتری دارد. او طی سه روز جنگ با اسفندیار، «همه ذخایر روح خود را به کار می گیرد، چنان که گویی در همین سه روز به اندازه یک عمر زندگی کرده است» (اسلامی ندوشن، ۱۳۵۱‌: ۹۵‌). در این داستان، با وجود آنکه اسفندیار برای بند کردن وی و تصاحب نام او آمده است، رستم با لحنی پدرانه و با همدلی با او سخن می گوید تا

مگر با ترغیب وی به تفکر، جان او را آگاه کند:

همی جان من در نکوهش نهی چرا دل نه اندر پژوهش نهی؟

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۵، ۳۶۳، ۸۴۴) مکن شهریارا جوانی مکن چنین بر بلا کامرانی مکن مکن شهریارا دل ما نژند میاور به جان من و خود گزند

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۵، ۳۶۳، ۸۴۶- ۸۴۷)

۲۸۱ کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی, زمستان ۱۳۹۹ – شماره ۴۷

تو را بی نیازی است از جنگ من وزین کوشش و کردن آهنگ من

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۵، ۳۶۳، ۸۴۹) تهمتن، به هر گونه تلاش می کند تا به گفتگو با اسفندیار همدلانه به او بفهماند که حال خراب او را که از افزون خواهی گشتاسب سرچشمه گرفته، می فهمد و در احساس او شریک است؛ اما اسفندیار بر تعصب کور خود پای می فشارد. رستم، با صفاتی چون

«یکتادل و ندیده جهان»، «کسی که جهان را به چشم جوانی می بیند» و «دو چشم خرد را پوشیده» انحراف اسفندیار را در سه عامل خلاصه می کند: ۱) جوانی و بی تجربگی؛

۲) غرور؛ ۳) خردمندانه عمل نکردن (ستاری، صفارحیدری و محرابی کالی، ۱۳۹۴: ۸۸).

تو را سال برنامد از روزگار ندانی فریب بد شهریار تو یکتادلی و ندیده جهان جهانبان به مرگ تو کوشد نهان گر ایدونک گشتاسپ از روی بخت نیابد همی سیری از تاج و تخت به گرد جهان بر دواند ترا بهر سختی ای پروراند ترا به روی زمین یکسر اندیشه کرد خرد چون تبر هوش چون تیشه کرد که تا کیست اندر جهان نامدار کجا سر نپیچاند از کارزار کزان نامور بر تو آید گزند بماند بدو تاج و تخت بلند

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۵، ۳۶۲-۳۶۳، ۸۳۶-۸۴۲)

«سفر اسفندیار به سیستان به سبب زرتشتی کردن رستم است؛ چنان که رسالت اسفندیار است و هرآینه مراد از بند، بند دین می باشد؛ یعنی بندی که هر زرتشتی باید به کمر می بست. در صورت پذیرش این فرض، اصرار اسفندیار کاملا معنی دار است؛ زیرا همه کوشش او برای عرضه دیانت جدید به رستم است» (شمیسا، ۱۳۷۶: ۴۰-۳۹)، اما رستم با اینکه بر عقیده اش استوار پای میفشارد و قاطعانه و جرأت ورزانه حتی از

دینی که اصول و چهارچوب هایش را تهدید کند، روی بر میگرداند، در تمام طول

داستان همدلانه و مهرورزانه بیان میکند که جز تن دادن به بند همه خدمتی میکند: ز من هرچه خواهیت فرمان کنم ز دیدار تو رامش جان کنم مگر بند، کز بند، عاری بود! شکستی بود؛ زشت کاری بود نبیند مرا زنده با بند کس! که روشن روانم، برین است و بس!

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۵، ۳۳۵، ۵۲۳-۵۲۵‌) با این اندازه انعطافی که شاید ثمره پختگی است، رستم در گفتگو با اسفندیار، گاه نیز به خودابرازی میپردازد تا جایگاه خود و حد شاهزاده متکبر را بر وی بنمایاند که من تا به امروز با کسی چنین به نرمی سخن نگفته ام و این همه افتادگی برای من آسان نیست.

چه نازی بدین تاج لهراسپی؟ بدین تازه آیین گشتاسپی؟! که گوید برو دست رستم ببند؟ نبندد مرا دست چرخ بلند! که گر چرخ گوید مرا کین نیوش به گرز گرانش بمالم دو گوش من از کودکی تا شدستم کهن بدین گونه از کس نبردم سخن مرا خواری از پوزش و خواهش است از این نرم گفتن مرا کاهش است

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۵، ۳۵۴-۳۵۵، ۷۵۰-۷۵۴) در واقع اسفندیار با درخواست بند، بر روی معنویت، خردمندی و احساسات خود پا گذاشته است. رستم با واقع بینی در میان همه تناقض ها و تنش هایی که اسفندیار برایش به وجود آورده است، عاقبت شاهزاده را به او می نماید (شکیبی، ۱۳۸۷: ۱۰۵) و همدلانه می گوید برایت نگرانم و نمی خواهم از من بر تو گزندی برسد. غرور را کنار

بگذار و نخواه که بر دست من تباه شوی که نام من به ننگ گراید، جوانی تو بر باد رود

و پدر آزمندت گرفتار پادافره این ستم شود:

بترسم که چشم بد آید همی سر از خواب خوش برگراید همی

(فردوسی، ۱۳۸۶‌، ۵، ۳۳۴، ۵۱۷)

از این خواهش من مشو بدگمان مدان خویشتن برتر از آسمان

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۵، ۳۴۱، ۶۰۲)

زمانه همی تاختت با سپاه که بر دست من گشت خواهی تباه

(فردوسی، ۱۳۸۶، ۵، ۳۶۳، ۸۵۰) رستم با تمام وجود، حتی شاید با تشبیه اسفندیار به سیاوش، از همان دیدار آغازین میکوشد به او بفهماند که «تو هم سرنوشتی همچون سیاوش خواهی داشت؛ زیرا مانند او نادانسته و کورکورانه عمل می کنی و قربانی سبکسری پدر می شوی و من همان گونه که به داغ او نشستم، به داغ تو نیز خواهم نشست» (فردوسی، ۱۳۸۲: ۱۰۱)، اما اسفندیار متعصب و مغرور به هیچ روی دست از دستور گشتاسب نمیکشد و همدلی رستم را درک نمیکند.

در این داستان، که سرشتی متفاوت نسبت به دیگر داستان های شاهنامه دارد و آمیزه ای از مهر و کین، ستایش و نکوهش و دوستی و دشمنی است، در تقابل اندیشه و کشمکش عمیق روانی، بازنمود شخصیت رستم، که هر یک از عناصر آن در گوشه و کنار داستان های گوناگون متجلی است، با تمامیت خویش در برابر داوری و دید قرار می گیرد (حمیدیان، ۱۳۸۳: ۳۵۵).

این اندازه از همدلی و فروتنی برای ابر پهلوان تاج بخشی چون رستم، که میبایست در روزگار کهنسالی، خداوندگار غرور ناشی از خودآگاهی باشد؛ شگفتی توصیف ناپذیری در انسان به وجود می آورد که ذهن را بران سوق می دهد که داغ جانکاه فرزند، وی را از نزدیک شدن به ریسمان سیاه و سپید بدعهدی روزگار ترسانده است و این گونه ورز دادن اندیشه مخاطب در جهت مطلوب سراینده، تنها میتواند از هنرمندی حکیمی باشد که میخواهد در هزارتوی معنایی داستان هایش حکمت بیاموزد و راه نشان دهد. فردوسی در این داستان بیشتر از رزم به توصیف اندیشه و روحیات قهرمانان اصلی می پردازد و حدود دو سوم ابیات را به سخنانی اختصاص می دهد که میان رستم و اسفندیار رد و بدل شده است (غفوری، ۱۳۸۹: ۱۰).

۳- همدلی چاره گرانه یا تظاهر به همدلی

این گونه همدلیهای ظاهری که بیشتر در هنگام تهدید شخص یا موقعیتش انجام میپذیرد، در شاهنامه غالبا در تعرض ها و زمانی رخ میدهد که طرف دیگر رابطه در موضع قدرت است؛ از این رو کسی که تظاهر به همدلی میکند، توان رویارویی با وی و رد جرأتمندانه درخواست تحمیلی را ندارد؛ پس به منظور حل مساله و مصلحت بینانه همدلی میکند تا در آرامش به مقصودی جز آنکه طرف دیگر رابطه می اندیشد، دست یابد و به تعرض وی، نه آنی و در گفتار که با طمانینه و در عمل ‌ دست رد بزند.

این واکنش هرچند به ظاهر همدلی است؛ اما با تعریف واقعی همدلی در علم روانشناسی متفاوت است و بیشتر حکم ابزاری برای چاره اندیشی دارد که در تعریف مهارتی دیگر میگنجد.

همدلی شیرین و شیرویه

شیرین، همسر خسروپرویز در دو عرصه در شاهنامه همدلی می کند؛ یکی در هنگام زندانی شدن خسرو، که تیماردار و غمخوار وی است. دیگری نقش مهم و غم انگیز او پس از مرگ خسرو پرویز و در پی ابراز عشق و خواستگاری شیرویه. شیرین در یک همدلی ظاهری و با چاره گری در عملی عشق ورزانه به خسرو، با هلاک خویشتن بر بالین همسر، به شیرویه «نه» می گوید. «وفاداری شیرین به شوی که حتی پس از مرگ پرویز نیز ادامه می یابد، شورانگیز و دلکش است» (سرامی، ۱۳۸۳: ۷۰۷) و شیرین برای رهایی از شر عشق ناخوشایند فرزندخوانده، چاره ای چیره، جز تظاهر به همدلی و مرگ خودخواسته نمی بیند.

نتیجه

ایفای نقش هنرمندانه شخصیت های شاهنامه در ظرایف ارتباطات میان فردی است که به عملکردهای آن ها معنا می بخشد و روند و کنش داستان ها را به پیش می برد؛ در واقع همین جزئیات تأمل برانگیز روابط دو برادر، دو پهلوان، شاهی با همسرش، شاهزاده ای با پدرش و نامادری ای با فرزند همسر است که اثری متعلق هزار سال پیش را، سزاوار این اندازه پژوهش و واکاوی از هر دیدگاه و جهان بینی می کند. همدلی، یکی از همان روابط میان فردی است که در شاهنامه به سه گونه مشاهده میشود.

همدلیهای حمایتی، همدلیهای چاره گرانه و مصلحتی و همدلیهایی که به منظور رد درخواستی نابجا رخ میدهد. وزیران و مشاوران، پرستندگان، نزدیکان شاهان و پهلوانان بیشترین نقش های همدلانه را در این اثر ارجمند ایفا میکنند. گاهی همدلیهایی اعجاب انگیز و غیرقابل باوری نیز بیهیچ کینه ای از سوی آزادگان ایران زمین اتفاق میافتد که هر خواننده ای را متحیر و میخکوب میکند. همدلی سهراب با پدری، که قاتل اوست و همدلی سیاوش با کابوس برای شفاعت نامادریای که نابکار است و درصدد بدنامی وی، از این دست همدلیهاست. همدلی گرسیوز تورانی با برادر پس از دیدن کابوس، به تمامی مصداق این مهارت است؛ همدلی پیران و افراسیاب با سیاوش و همدلی رستم با اسفندیار نیز از همدلیهای بسیار تاثیرگذار و بیهمتای شاهنامه است.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.