بررسی کهن الگوها در افسانه‌های مردم ایران

0

دکتر سوسن جبری

دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه رازی

چکیده

نشان های ناخودآگاه جمعی به شکل بازنمودهای کهن الگویی در آثار ادبی و از جمله اسطوره، قصه و افسانه پدیدارمیشود. پرسش این است که چگونه میتوان بازنمودهای کهن الگویی را در این متون جستجوکرد. در اینجا به روش یا راهکاری ضابطه مند برای جستجو در متن نیازداریم که مناسب این موضوع باشد. برای چنین روشی، نخست باید شناخت روشنی از ماهیت کهن الگوها داشته باشیم، سپس با الهام از ریخت شناسی قصه، خویشکاریهای کهن الگو در شخصیت های قصه شناساییشود. پس از شناخت بازنمودهای کهن الگویی با تحلیل پیشینهٔ اساطیری و نمادگرایانه آن ها، بازنمودهای برجستهٔ کهن الگویی آشکارمیشوند. برای مطالعهٔ موردی و معرفی این روش، بازنمود کهن الگوی پیرخرد در ۹۷ قصهٔ از افسانه های مردم ایران جستجوشد. ابتدا خویشکاریهای یاریگری، راهنمایی و بخشندگی بازنمود کهن الگوی پیرخرد را در متن جستجو کردیم. یافته ها نشان میدهند که؛ این خویشکاریها در شخصیت های قصه با فراوانی؛ سیمرغ ۴۱، اسب ۳۰، دیو ۹، پری ۴، آهو ۲، پیرزن ۲، شیر ۲، سگ ۲، پرندهٔ پیر ۱، پرندهٔ طلایی ۱، عقاب ۱، کلاغ ۱، مار ۱، مرغ سخنگو ۱، مرغ شکر ۱ و مورچه ۲ مورد دیده میشوند. حال، میتوان به تحلیل این موضوع پرداخت که کدام شخصیت ها میتوانند بازنمود کهن الگوی پیرخرد باشند. پاسخ، آن که؛ شخصیت هایی که در کل قصه، صرفا خویشکاری یاریگری، راهنمایی (رازآموزی) و بخشندگی دارند و همراه عنصر جادویی فراخوانندهٔ یاریگر دیده میشوند. بنابراین، از میان بازنمودهای کهن – الگویی پیرخرد، بیشترین بسامد نمونه ها از آن سیمرغ، اسب، دیو و پری است که هم از ارزش های اساطیری (و نمادگرایانه برخوردارند و هم با عنصر جادویی همراه هستند و میتوان گفت در نتیجه؛ این شخصیت ها نمود کهن الگوی پیرخرد هستند.

واژگان کلیدی:.

نقد کهن الگویی، خویشکاری، کهن الگوی پیرخرد، قصهٔ عامیانه، فرهنگ افسانه های مردم ایران

۱. درآمد

از دیدگاه کارل گوستاو یونگ (Carl Gustav Jung) که به زندگی نگاه کنیم، ناخودآگاه چنان بر هستی بشر، چیرگی دارد که انگار، نقش بنیادی در رخدادن حوادث در زندگی درونی و بیرونی بشر بر عهدهٔ اوست و همچنان از گذشته های دور تا کنون سیطرهٔ پنهان قدرت خود را بر روان بشری اعمال میکند. یونگ چنان بر این باورهای خود تأکیدمیکند و در طی آثارش آن ها را تحلیل میکند که نگرش او را میتوان به نوعی، نگرش جبرگرایی ناخودآگاه دانست.

او فجایع دو جنگ جهانی را رهاشدن قدرت دهشتناک سرکوب شدهٔ کهن الگوی سایهٔ ملت های درگیر میدانست. به نظر یونگ، نادیده انگاشتن قدرت؛ هم مهیب و ویرانگر و هم زاینده و کارآی سایه ممکن است به نابودی بشریت بینجامد. بنابراین، او شناخت ناخودآگاه جمعی و آگاه شدن به سازوکارهای ناخودآگاه را ضروریترین و مهم ترین وظیفهٔ کنونی علوم انسانی میداند که باید قبل از هر کار دیگری، به آن پرداخت.

مهم ترین حوزهٔ کاوش تأثیر ناخودآگاه جمعی و آگاه شدن از تأثیر آن بر حیات بشری، رؤیا، آیین، مناسک، هنر، اسطوره، حماسه، افسانه و قصهٔ عامیانه است. بنابراین، ادبیات در این عرصه جایگاه ویژه ای دارد.

از دیدگاه یونگ و فروید (Freud)؛ اسطوره، حماسه، قصهٔ عامیانه، افسانه و متون رمزی، ناخودآگاهی جمعی بشر را بازمیتابانند. آنان برای دست یابی به شناخت بیشتری از ناخودآگاه؛ اسطوره، حماسه، قصه عامیانه، افسانه و متون رمزی را کاویدند. پس از آنان، پیروان شان نیز به این عرصه ها پرداخته اند..

از دید یونگ، به محتوی ناخودآگاه جمعی را کهن الگوها یا صورت های ازلی تشکیل میدهند. نکتهٔ بسیار مهم در نقد کهن الگویی متن آن است که میان کهن الگو به عنوان ساختار کلی و عام ناخودآگاه و بازنمود کهن الگو در قالب شخصیت ها، نمادها و موقعیت ها در متن روایی، تفاوت مهمی وجود دارد.

از دیدگاه یونگ، «نمود ازلی یا صورت بنیادی کهن الگو- که متعلق به ژرف ترین لایهٔ ضمیر ناآگاه است … کاوش دقیق یا فهم عمیق آن ممکن نیست، زیرا موجودیت آن، وضعیتی کاملا صوری و ابتدایی است … بازنمودهای کهن الگویی (نمودها و تصورات) را که به واسطه ضمیر ناآگاه به ما میرسند، هرگز نباید با صورت بنیادی کهن الگو یکی دانست. این بازنمودها، ساختارهای بسیار متنوعی هستند که همگی متکی به یک صورت بنیادیاند- صورتی که اساسا امکان بازنمود ندارد» (مادیورو، و ویلرایت، ۱۳۸۲: ۲۸۲).

با توجه به این نکتهٔ مهم که کهن الگوها پدیده های ناخودآگاه هستند و ادراک آگاهانهٔ آنها امکان ندارد، آنچه با نام کهن الگو از آن یاد میشود؛ در واقع مقصود؛ بازنمودها یا انگاره ها یا تصوراتی از آن کهن الگوست که در آفریده های ناخودآگاه جمعی چون؛ اسطوره ها، افسانه ها و قصه های عامیانه پدیدارمیشوند.

بازنمودهای کهن الگویی در آفرینش ناخودآگاه جمعی چون؛ قصه ها و اسطوره ها چنان نقشی دارد که میتوان گفت؛ جزء جداییناپذیر از آنان است و به این سبب، مرزبندی میان؛ قصه، افسانه، حماسه و اسطوره از یکدیگر دشوارشده است. «در فرهنگ ها بین اسطوره و قصه های عامیانهٔ پری مرز روشنی وجود ندارد» (ن.ک: بلتهایم، ۱۳۹۲: ۳۱).

فرای نیز به جداییناپذیری اسطوره و قصهٔ عامیانه معتقد است (ن.ک: فرای: ۱۳۸۷: ۱۰۶).

مهرداد بهار نیز ریشهٔ افسانه را در اسطوره میجوید و مینویسد: «افسانه ها که زمانی نامشخص در گذشته دارند، عمدتا، بازماندهٔ تباهی گرفتهٔ روایات اسطوره ای کهن اند که بر اثر تحولات مادی و معنوی جامعه و پدیدآمدن عصر دین، نقش مقدس اسطوره ای را ازدست داده و به صورت روایاتی غیرمقدس در جوامع بازمانده اند» (بهار، ۱۳۷۶: ۳۷۵).

آفریده های ناخودآگاه جمعی همواره بازنمودهای کهن الگویی را در خود دارند. از این رو، می توان ردپای کهن الگوها را در همهٔ این آفریده ها و از جمله در قصه های عامیانه هم جستجوکرد و بازنمود کهن ترین اجزای ساختار روان بشر را در آن ها یافت. بنابراین، ناخودآگاه پنهان و دور از دسترس آگاهی از راه بازنمودهایی کهن الگویی خود را آشکارمیکند. «عقیدهٔ همهٔ پژوهشگران این است که اساطیر و قصه های پری به زبان نمادهای معرف محتویات ناخودآگاه ما هستند تا با ما سخن بگویند. آنها ضمیرآگاه و ناآگاه ما را همزمان، متأثر میکنند… و در محتوای قصه پدیدهٔ روان شناختی درونی تجسمی نمادین مییابد» (ن.ک: بلتهایم، ۱۳۸۷: ۴۴).

بر این اساس، پژوهشگران بسیاری بر پایهٔ اندیشه های یونگ و شیوهٔ نقد کهن الگویی برای شناخت بیشتر ناخودآگاه جمعی که بر رفتارهای فردی و جمعی ما تأثیر تعیین کننده ای دارد، به بررسی بازنمودهای کهن الگویی در اسطوره ها، افسانه ها، حماسه ها و قصه های عامیانه پرداخته اند.

ناگفته نماند که در حوزهٔ پژوهش «نقدکهن الگویی» دو نگرش مطرح است.: یکی نقد کهن الگویی نورتروپ فرای است که از دیدگاهی کلی به بررسی الگوهای تکرارشونده در متون ادبی و بررسی انواع ادبی میپردازد. دیگر دیدگاه «نقدکهن الگویی یونگی» (ن.ک: قائمی، ۱۳۸۹: ۳۸) بنیادش بر روان شناسی تحلیلی یونگ است و به آرکیتایپ هایی میپردازد که یونگ معرفیکرده است. در این پژوهش نظریهٔ کهن الگوهای یونگ و «نقد کهن الگویی یونگی» مورد نظر است.

۱-۱. پرسش پژوهش

پرسش این است که؛ در رویکرد نقد کهن الگویی یونگی، با چه روش یا راهکاری میتوانیم بازنمود کهن الگوها را در قصه های عامیانه بیابیم؟ موضوع مهم آن است که؛ در میان تعداد چشمگیری مقاله و پایان نامه، که به موضوع کهن الگو پرداخته اند، به روش جستجوی بازنمود کهن الگوها اشاره نکرده اند. این پژوهش به دنبال یافتن روش و راهکاری شناخت بازنمود کهن الگو ‌ در متن قصه های عامیانه بوده است. برای معرفی این شیوه به مطالعهٔ موردی نیازمند بود. ازاین رو، موضوع شیوهٔ یافتن بازنمود کهن الگوی پیرخرد در قصه های عامیانه را برگزیدیم و این پرسش را مطرح کردیم که؛ با چه روشی میتوان بازنمودهای کهن الگوی پیرخرد را در قصه های عامیانه پیداکرد؟

۲-۱. جامعهٔ آماری

برای انتخاب جامعهٔ آماری در میان مجموعه قصه های عامیانهٔ منتشرشده جستجوکردیم.

مطالعهٔ موردی این پژوهش نیازمند بسامد مناسبی از نمودهای پیرخرد بود. در میان مجموعه قصه های عامیانه فرهنگ افسانه های مردم ایران، گردآوریدهٔ علیاشرف درویشیان و رضا خندان (۱۳۷۸‌)، ۱۶۸۵‌ قصه مستقل دارد که در ۹۷ قصه خویشکاری پیرخرد دیده میشود؛ با توجه به فراوانی مناسب نمونه ها، فرهنگ افسانه های مردم ایران به عنوان جامعهٔ آماری این پژوهش انتخاب شد.

اکنون با توجه به موضوع مطالعهٔ موردی، پرسش جزئی تری نیز مطرح میشود: «با چه روشی میتوان بازنمود کهن الگوی پیرخرد را در قصه های فرهنگ افسانه های مردم ایران، جستجوکرد؟» در صورتی که یافته ها به روش و راهکاری کارآیی برسند، میتوان آن را تعمیم داد و در مورد یافتن دیگر نمودهای شخصیت های کهن الگویی چون؛ آنیما، آنیموس، سایه و پرسونا به کارگرفت.

۳-۱. پیشینهٔ پژوهش

موضوع مطالعهٔ موردی این پژوهش؛ «روش جستجوی بازنمودهای کهن الگویی پیرخرد در متن قصه های فرهنگ افسانه های مردم ایران» است. با جستجوی کلید واژۀهای؛

«کهن الگو»، «پیرخرد»، «قصهٔ عامیانه» و «فرهنگ افسانه های مردم ایران»، در سایت های علمی معتبری چون؛ پایگاه استنادی جهان اسلام، پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی، پایگاه مجلات تخصصی نور، بانک اطلاعات نشریات کشور و دیگر سایت – های علمی، صدها مقاله، کتاب و پایان نامه را میتوان یافت که موضوع آنها در رابطه با؛

«کهن الگو»، «قصهٔ عامیانه» و «فرهنگ افسانه های مردم ایران»، هستند. تنها در سایت مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی، فقط با کلید واژهٔ «کهن الگو» ۱۸۷ مقالهٔ علمی پژوهشی نمایه شده است.

دربارهٔ کهن الگوی پیرخرد، مصطفی گرجی و زهره تمیم داری در مقالهٔ «تطبیق پیر مغان دیوان حافظ با کهن الگوی پیر خردمند یونگ» (۱۳۹۱) به بررسی این شخصیت و شباهت های آن با کهن الگوی پیرخرد پرداخته اند. مهدی نوریان و اشرف خسروی در مقالهٔ «بررسی کهن الگوی پیر خرد در شاهنامه» (۱۳۹۲) پاره ای از شخصیت هایی شاهنامه را که در قالب پیر خرد ظهور یافته اند، تبیین و بررسی نموده اند.

دیگر، سوسن جبری و سحر یوسفی در مقالهٔ «پیوند عناصر جادویی و انگاره های کهن الگویی در قصه های عامه» (۱۳۹۵) به بررسی انواع عنصرهای جادویی و پیوند آنها با خویشکارهای شخصیت های قصه عامیانه پرداخته اند. هم آنان در مقالهٔ «خویشکاری – های مشترک انگاره های کهن الگویی در قصه های ایرانی سفر» (۱۳۹۴‌) به موضوع خویشکاری مشترک کهن الگوها را در قصه های ایرانی مورد بررسی قرارداده اند.

همان طور که مشاهده میشود پژوهش مستقل یا مرتبطی در این باره وجود ندارد.

۴-۱. اهداف پژوهش

بررسی قصه های عامیانه در ابعاد گوناگون دستاوردهای بسیاری دارد. قصه ها گنجینه های گرانبهایی هستند که تاریخ، مردم شناسی، جامعه شناسی، روان شناسی، زبان شناسی و دیگر علوم انسانی بنا بر نیازهای خود میتوانند در آن جستجو کنند. در کنار جنبه های سرگرم کنندهٔ قصه های عامیانه و ارزش هایی که در گردآوری مواد تاریخ اجتماعی در ایران دارند، بستری مناسب برای بررسی سیر تحول نثر فارسی هم هستند (ر.ک: ذکاوتی قراگزلو، ۱۳۸۷‌: ۱۱‌). افزون بر این، قصه های عامیانه قابلیت آن را دارند که «در کنار شیوه های داستان نویسی غرب، الگویی برای نویسندگان معاصر باشد» (محجوب، ۱۳۸۷، ج ۱: ۱۳۹).

روش جستجوی بازنمود کهن الگوهای شخصیت در قصه های عامیانه از آن جهت اهمیت دارد که به کمک آن میتوان داده های مورد نیاز نقد کهن الگویی یونگی را از متن قصه ها استخراج کرد. نقد کهن الگویی قصه ها اهمیت و ارزش بسیاری دارد، از جمله؛ این که به مخاطبان کمک میکنند تا به کمک تخیل، راه هایی برای رویارویی با چالش های زندگی بیابند و به یکپارچگی من دست یابند. (ن.ک: برگر، ۱۳۸۰: ۱۰۶). همچنین؛ این

قصه ها در شکل گیری روند تکامل و یکپارچگی شخصیت کودکان موثر هستند. (ر.ک: بلتهایم، ۱۳۸۶: ۱۲). از سویی؛ پایان خوش قصه ها، موجب میشود مخاطبانش بیهیچ هراسی، ناخودآگاهانه به خوشی زیستن را باورکنند. در حقیقت «چنین پایان هایی این اندیشه را در مخاطبان کودک تقویت میکنند که همانند قهرمان داستان میتواند بر موانع فائق آمده و به خوشبختی دست یابد» (ر.ک: برگر، ۱۳۸۰: ۹۶).

دیگر آن که قصه ها با تصویر فرایند خویشتن یابی به یکپارچگی و رشد روان کمک – میکنند. از سوی دیگر، قصه های ایرانی همچون سایر قصه های اقوام ملل مختلف، ابزاری مؤثر در شناخت قوم ایرانی است؛ زیرا این قصه ها «یکی از مهم ترین نمونه های اصیل تفکر و تخیل مردم این سرزمین و نشان دهندهٔ کیفیت زندگی و مباحث ذهنی و شادی و اندوه این قوم به شمارمیآید» (انجوی شیرازی، ۱۳۹۳، ج ۱: ۲۰).

۲. بحث و بررسی

۲-۱. نقد کهن الگویی یونگی

اصطلاح کهن الگو برگردان فارسی اصطلاح آرکیتایپ (Archetype‌) است که با معادل های دیگری چون؛ کهن نمونه، نمونه ازلی، سرنمون، صور ازلی، صورت نوعی و صورت مثالی نیز از آن یاد میشود. آرکیتایپ در لغت؛ «به معنای نمونه اصلی است که میتوان واژهٔ پروتایپ (Prototype) به معنی شکل اولیه و نمونهٔ ابتدایی را مترادف آن قلمدادکرد» (هال، نوردبای، ۱۳۷۵‌: ۵۶‌).

پیشینهٔ بررسی بازنمودهای کهن الگو در اسطوره و قصه به زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ می رسد؛ «فروید و یونگ، هر دو، بخوبی می دانستند که میان رؤیا و خیال – پردازی از یک سو و افسانه های پری و داستان های عامیانه و اسطوره ها از سوی دیگر، نزدیکی و پیوندی هست و هر دو تقریبا همزمان با هم در سال (۱۹۰۰. م) کار تحقیق در اساطیر و ادبیات عامیانه را آغاز کردند» (یاوری، ۱۳۸۶: ۴۴).

یونگ، خالق نظریهٔ «ناخودآگاه جمعی»، از کهن الگو به مفهوم ساختارهای عام و کلی تشکیل دهندهٔ روان انسان سخن گفت. او بر این باور بود که همهٔ محصولات ناخودآگاه جمعی بشری از جمله؛ اسطوره ها و قصه ها، دربردارندهٔ بازنمود کهن الگوها هستند.

«کهن الگوها ساختارهای عام و کلیاند که از ناخودآگاه جمعی پدیدمیآیند و در اسطوره ها و افسانه ها و آفریده های تخیلی مشاهده میشوند» (برفر، ۱۳۸۹: ۳۱). یونگ میگوید؛ کهن الگوها فرم و محتوی باستانی هستند و الگوهای ناب آنان را در اسطوره ها، داستان های جن و پری، قصه های عامیانه و باورهای عامه میتوان یافت. (ر.ک: یونگ، ۱۳۸۲: ۵۲).

از این منظر، قصهٔ عامیانه گنجینهٔ نابی از بازنمودهای کهن الگویی است.

قبل از آن که به جستجوی راهکارهای بازنمودهای کهن الگوها بپردازیم، ضروری است طبقه بندی روشنی از انواع کهن الگو داشته باشیم. کهن الگوها چندگونه هستند؛ شخصیت های کهن الگویی، نمادهای کهن الگویی و موقعیت های کهن الگویی.

یونگ خود، بروشنی، در نوشته هایش از چندین کهن الگوی شخصیت نام میبرد که ناخودآگاه جمعی در چهرهٔ آن ها پدیدارمیشوند: «ناخودآگاه جمعی، مخزن صور مثالی، یعنی مبانی مذاهب، اساطیر و قصه ها و سلوکهای ما در طی حیات است که عبارتند از؛ سیماچه (پرسونا)، سایه، مادینهٔ جان (آنیما)، نرینهٔ جان (آنیموس)، پیرخرد و مادر بزرگ» (ر.ک: یونگ، ۱۳۹۰‌) و (ر.ک: یونگ، ۱۳۸۷).

محور این پژوهش روش جستجوی بازنمودهای کهن الگوهای شخصیت است و روش جستجوی کهن الگوهای موقعیت و نمادهای کهن الگویی به پژوهش های دیگری نیاز دارند.

 

مطلب مهم آن است که نگرش یونگ به بازنمودهای کهن الگویی در اسطوره ‌ و قصه نگرش ساختاری است. بدین معنا که برای یافتن بازنمود کهن الگو در جستجوی عناصر تکرار شونده است. و مینویسد: «تصویر صورت مثالی ناشی از مشاهدهٔ مکرر اساطیر و قصه های پری در ادبیات جهان است که دارای نقش های معین هستند و در همه جا ظاهر میشوند. ما این نقش ها را در خیال پردازیها، هذیان ها و اوهام افرادی میبینیم که امروز زندگیمیکنند. این تصاویر و تداعیمعانی های کلاسیک همان چیزی است که من آن را تصورات مثالی میخوانم … این تصورات، ما را تحت تأثیر قرارمیدهند و مفتونمان میسازند» (یونگ، ۱۳۷۱: ۴۰۵).

نقد یونگی به بازنمودهای کهن الگو در متن قصه ها و اسطوره ها میپردازد تا به درک ماهیت اجزای ناخودآگاه جمعی، نقش ناخودآگاه در خلق اسطوره و قصه و سرانجام به فهم هستی درونی و روان بشری کمک کند. بدین ترتیب، زمینهٔ خوانش عمیق تری از این متون را فراهم میکند و میتوان از آن انتظار دستیابی به نتایج تازه ای در بارهٔ سازوکار قصه و شناخت روان خالقان قصه داشت.

حال، که ضرورت و اهمیت نقد کهن الگویی آشکارشد، باید گفت در نقد کهن الگویی، در نخستین گام باید نمودهای کهن الگوها را یافت.

انواع گوناگونی از کهن الگو داریم که موضوع بحث ما کهن الگوی شخصیت است.

تا کنون روش و معیار روشنی برای شناخت نمود کهن الگوهای شخصیت و جداکردن آن ها از دیگر شخصیت های دیگر قصه ارائه نشده است. پیشنهاد این پژوهش ارائه روش و راهکاری است که مبنای نظری ساختاری دارد و بر اساس شیوهٔ بررسی ساختاری متن استوار است. یکی از مزایای این روش به دست آوردن داده های عینی و قابل اعتماد از متن قصه های عامیانه است که راه را برای رسیدن به تحلیل های عمیق تری هموارمی کند.

۲-۲. ریخت شناسی قصه

روایت شناسان بر این باورند که روایت در تمام جلوه های فرهنگ بشری دیده میشود.

(ر.ک: بارت، ۱۹۷۵: ۲۳۷). متن روایی در ساده ترین و عام ترین تعریف، متنی است که رخدادی را بیان میکند و راوی دارد. بر مبنای این تعریف اشکال گوناگون نقل رخدادها در زمرهٔ روایت قرارمیگیرد. اگر از میان متون روایی، ادبیات داستانی را جداکنیم، باز هم با انواع گوناگون از اشکال داستانی روبرو هستیم. گفته شده: «هر اثر روایتی منثور خلاقه ای که با دنیای واقعی ارتباط معناداری داشته باشد در حوزهٔ ادبیات داستانی قرارمیگیرد» (میرصادقی، ۱۳۸۸: ۲۱). علاوه بر دیگر اشکال روایت، اسطوره ها و افسانه ها، قصه های عامیانه هم روایت هستند و از ریخت و ساختار روایی برخوردارند.

پراپ مردم شناس روس زمانی که فرهنگ عامه را مطالعه میکرد، متوجه طبقه بندی پریشان قصه های عامیانهٔ روسی شد که مطالعه عمیق قصه ها را دشوار کرده بود. همین موضوع او را به سوی مطالعهٔ عمیق راهی برای طبقه بندی قصه های عامیانه کشید. سرانجام او با طرح نظریهٔ ریخت شناسی قصه ها با نگرش ساختاری به قصه به جستجوی عناصر تکرارشونده بود و به طبقه بندی کنش های تکرارشوندهٔ شخصیت های قصه پرداخت.

او به سیویک نقش ویژه یا کنش اصلی و یا خویشکاری رسید. خویشکاری همان کارکرد شخصیت قصه است: «کارکردهای شخصیت ها فارغ از این که چگونه و به دست چه کسی انجام میشوند، عناصر ثابت و پایدار قصه اند و مؤلفه های بنیادین قصه را تشکیل میدهند» (پراپ، ۱۳۶۸: ۲۱).

از دیدگاه پراپ، در ساختار قصه، دو عنصر متغیر و ثابت وجود دارد؛ عناصر متغیر عبارتند از شخصیت های داستانی و عناصر ثابت عبارتند از؛ کارهایی که شخصیت ها انجام میدهند. او نقش ها و کنش های معنادار و مشابه و تکرارشوندهٔ شخصیت ها را نقش ویژه یا خویشکاری نامید. «در یک قصه اغلب کارهای مشابه به شخصیت های مختلف نسبت داده میشود. این امر مطالعهٔ قصه را بر اساس خویشکاری قهرمانانش میسر میسازد» (پراپ، ۱۳۶۸: ۵۰).

اگر به گفته های یونگ بازگردیم، میبینم که در توصیف کهن الگوها آورده که؛ «دارای نقش های معین هستند و درهمه جا ظاهر میشوند.» (یونگ، ۱۳۷۱: ۴۰۵). وقتی به تعریف پراپ در بارهٔ خویشکاری بنگریم که آورده است: «نقش ها و کنش های معنادار و مشابه و تکرار شوندهٔ شخصیت ها» (پراپ، ۱۳۶۸: ۵۰)، به این نتیجه میرسیم که؛ کهن الگوهای یونگی دارای نقش های معین، با خویشکاری شخصیت های قصه از دیدگاه پراپ همانندی دارند. هر دو نقش ها و کنش های معین و تکرارشوندهٔ شخصیت ها هستند.

اصطلاح «خویشکاری» در نظریهٔ پراپ، تداعیکنندهٔ نقش های معین و در همه جا ظاهر شخصیت های کهن الگویی قصه و اسطوره از دیدگاه یونگ هستند. ازاین رو، میتوان نتیجه گرفت بازنمودهای کهن الگوهای شخصیت در متن میتوانند با الهام از روش ریخت شناسی در روایت جستجوشوند.

با توجه به اهمیت تکرار شوندگی نقش و کنش شخصیت ها در اسطوره، افسانه، قصه و متون رمزی، این تکرارشوندگی میتواند معیار؛ جستجو، سنجش و شناخت بازنمود کهن الگو باشد. به عبارتی جستجوی خویشکاری شخصیت قصه، میتواند روش جستجوی بازنمودهای کهن الگویی باشد. روش پیشنهادی این است که در نقد کهن الگوی یونگی، روش ریخت شناسی روایت، برای شناخت بازنمود کهن الگوهای شخصیت به کارگرفته شود. این روش، راهکار روشنی برای شناخت بازنمود کهن الگوها ارائه میکند که؛ هم عینی و هم متکی بر داده های متن است و در نتیجه، داده ها و یافته های آن هم قابلیت استناد و هم قابلیت تعمیم دارند.

۲-۳. روش جستجوی بازنمود کهن الگوهای شخصیت در متن قصه های عامیانه

در این پژوهش، روش ریخت شناسی قصهٔ عامیانه پراپ به عنوان یک راهکار بررسی ساختاری قصه است؛ «یعنی توصیف قصه ها بر پایهٔ اجزای سازندهٔ آنها و همبستگی و ارتباط این سازه ها با یکدیگر و با کل قصه» (ر.ک: حق شناس، ۱۳۸۷: ۲۷). این دیدگاه به ۳۱ خویشکاری و هفت شخصیت پراپ محدود نمیشود. زیرا در هر پژوهش تازه ممکن است مصادیق جدیدی از خویشکاری یافت شود که در قصه های روسی آفاناسیف وجود ندارد. همان گونه که حق شناس در پژوهش های خود به این نتیجه رسیده که؛ ریخت قصه های ایرانی به طور کلی با قصه های افاناسیف (مورد بررسی پراپ) همخوانی ندارد. (ر.ک: حق شناس، ۱۳۸۷). روش پیشنهادی این پژوهش الهام گرفته از ریخت شناسی است و صرفا در چهارچوب نظریهٔ پراپ و ۳۱ خویشکاری نمیماند.

روش پیشنهادی جستجوی بازنمود کهن الگوهای شخصیت در متن دارای چند مرحله است. در گام نخست شناخت ماهیت و کنش های کهن الگوها بر اساس اندیشه های یونگ است. در گام دوم؛ با شناختی که از کهن الگوهای شخصیت داریم، به سراغ متن قصه ها میرویم و بر اساس خویشکاری شخصیت ها، بازنمود کهن الگویی را جستجومیکنیم.

سپس با دسته بندی کنش ها و خویشکاریها مرحلهٔ شناخت بازنمودهای کهن الگوهای شخصیت تمام میشود. پس از آن به مرحلهٔ تحلیل داده ها و بررسی نقش ها، کنش ها و پیوندهای کهن الگوهای شخصیت و به زبان دیگر به بررسی بازتاب تعاملات اجزای روان مینشینیم.

در اینجا ممکن است به یافته های نوی دربارهٔ کهن الگوهای شخصیت یا خویشکاریهایشان یا به تأیید یافته های پیشین دست یابیم. در این روش، داده ها به روش عینی و علمی جمع آوری خواهندشد. افزون براین دستاوردهای این روش جستجو، کارآیی کاربردی در مورد بررسی دیگر کهن الگوهای شخصیت را خواهدداشت و زمینهٔ تحلیل – های عمیق تری از کهن الگوها و ناخودآگاه جمعی را فراهم میکنند.

۴-۲. مطالعهٔ موردی بازنمود کهن الگوی پیرخرد در فرهنگ افسانه های ایرانی

محور اصلی معرفی روشی است که با الهام از شیوهٔ ریخت شناسی قصه، بتواند بازنمود کهن الگوهای شخصیت در متن روایت را آشکارکند. ‌ اکنون، درون یک مطالعهٔ موردی و در عمل؛ روش پیشنهادی جستجوی بازنمود کهن الگوها در روایت توضیح داده خواهدشد.

در خوانش آغازین قصه های فرهنگ افسانه های ایرانی در ۹۷ قصه از مجموعهٔ نوزده جلدی فرهنگ افسانه های مردم ایران نمودهایی از کهن الگوی شخصیت دیده شد این ۹۷‌ قصه به عنوان قصه های مورد بررسی در این پژوهش انتخاب شدند. در اینجا متناسب با مطالعهٔ موردی و نشان دادن چگونگی و مراحل روش پژوهشی پیشنهادی، پرسشی روشن و جزئی بدین شرح طرح کردیم: «بازنمود کهن الگوی پیرخرد در کدام شخصیت های قصه های منتخب فرهنگ افسانه های مردم ایران دیده میشود؟»

۱-۴-۲. گام نخست: شناخت ماهیت کهن الگوی پیرخرد از دیدگاه یونگ

با مطالعهٔ آثار یونگ، میتوان به این جمع بندی، رسید که؛ کهن الگوی پیرخرد نماد روح است و در قالب شخصیتی نمود مییابد که به حکم قوهٔ تعقل و دانش خارق العاده ای که از آن برخودار است، همواره نقش یاریگر دارد و در مواقعی که شخصیت قهرمان با چالشی حیاتی و بیرون از توان خود روبرو میشود و در موقعیتی گرفتارمیشود که نمیتواند از آن رهایییابد، یاریگر پدیدارمیشود. (ر.ک: ام. می، ۱۳۷۸‌: ۳۵-۳۶).

پیرخرد در این موقعیت ها یا خود به یاری قهرمان میشتابد و یا با راهنماییهای

شگفت زمینهٔ رهایی قهرمان را فراهم می آورد. ضرورت حضور پیرخرد این است که:

«چون قهرمان در رویاروی با چالش های دشوار نیازمند خرد و راهبر معنوی است، خرد یاریگر در قالب پیرخرد و راهبر معنوی پدیدارمیشود. (ر.ک: یونگ، ۱۳۹۰: ۱۱۱).

یونگ که اسطوره ها را در بسیاری از فرهنگ ها را کاویده به این نتیجه رسیده که بازنمود کهن الگوی پیرخرد در چهره های گوناگون پدیدارمیشود؛ «در هیأت ساحر، طبیب، روحانی، معلم، استاد، پدربزرگ و یا هرگونه مرجعی ظاهر میشود. روح مثالی به صورت مرد، جن و یا حیوان، همواره در وضعیتی ظاهر میشود که بصیرت، درایت، پند عاقلانه، اتخاذ تصمیم و برنامه ریزی و امثال آن ضروری است» (یونگ، ۱۳۹۰‌: ۱۰۹‌).

۲-۴-۲. گام دوم: جستجوی خویشکاریهای کهن الگوی پیرخرد در متن قصه ها

میدانیم که دیگر کهن الگوها چون؛ آنیما، آنیموس، پرسونا، مادر و سایه نمود دو وجهی

(مثبت و منفی) دارند و دارای دو شخصیت با چهرهٔ روشن و تاریک هستند. (ر.ک: جبری، یوسفی ۱۳۹۴). اما کهن الگوی پیرخرد همواره یک چهرهٔ روشن دارد.

پیرخرد هم دارای توان خارق العادهٔ فوق بشری و هم دارای خرد فوق بشری است.

پس، میتوان گفت بازنمود پیرخرد را باید در شخصیت هایی از قصه یافت که خویشکاری؛ یاریگری، راهنمایی و بخشندگی داشته باشد.

از دیدگاه یونگ و پیروانش، همهٔ قصه ها به نوعی شرح فرآیند جستجوی خویشتن هستند. (ر.ک: دولاشو، ۱۳۶۶: ۱۵). جایگاه پیرخرد در قصه ها به گونه ای است که انگیزهٔ سفرهای قهرمان «گاهی سفر به به جهان دیگرسوست، و گاه سفر برای دیدار با پیر خردمند.» (ر.ک: حسینی، ۱۳۸۷: ۱۱۴) قهرمان و پیرخرد در روند رخدادهای قصه با هم روبرومیشوند. این رودررویی پس از مرحلهٔ گذار از کودکی به بزرگ سالی رخ میدهد.

دستیابی به «خود» دستیابی به یکپارچگی روان است. زمانی که قهرمان «خود» را میشناسد و میداند که از «خود» چه میخواهد. یونگ میگوید این مرحله با تجربهٔ رنج و تکانه اولیهٔ فراخوان یاریگر همراه است. (ر.ک: یونگ، ۱۳۷۳: ۲۵۳).

پیر قهرمان را برای دست یابی به آن چیزی که جستجومیکند، راهنماییمیکند: «این انسان بزرگ درونی به مانند یک منجی که فرد را به بیرون از دنیای آفرینش و رنج هایش رهنمون میشود و جهان جاودان اصلی را به وی بازمیگرداند، تنها در صورتی میتواند این کار را انجام دهد که انسان نسبت به او شناخت پیداکند و از خواب گران برخیزد و به وی اجازه دهد تا راهنماییاش کند» (یونگ، ۱۳۸۷: ۳۰۳).

در جمع بندی کنش های پیرخرد، نخست خویشکاری راهنمایی است. هرگونه از آموختن و توصیه و هشدار خویشکاری راهنمایی پیرخرد است. پیرخرد گاه به قهرمان رازهایی را میآموزد.

دومین خویشکاری آن است که؛ پیر گاه نیز با نیروی خارق العاده خود به یاری قهرمان میشتابد و او را از مخمصه ها میرهاند. بدین گونه قهرمان در چالشی حیاتی یا نبردی سرنوشت ساز پیروز میشود.

سومین خویشکاری پیرخرد آن است که؛ به قهرمان عنصر جادویی میبخشد تا در مواقع دشوار، قهرمان بتواند پیر را فراخواند و به او دسترسی پیداکند. بدین گونه، پیرخرد با بخشیدن عنصر جادویی فراخوانندهٔ یاریگر به قهرمان، گویی، همواره، در کنار او حضور دارد و آمادهٔ راهنمایی و یاریگری اوست. درنتیجه، پیر پس از ورود به قصه تا پایان همچنان حضوری پنهان و مداوم در روایت دارد.

بررسی کنش های شخصیت های قصه بر اساس سه خویشکاری یاریگری، راهنمایی و بخشندگی نمودهای دارای این خویشکاریها را در میان شخصیت های قصه های فرهنگ افسانه های ایرانی جداکرد. در ادامه باید دید که آیا همهٔ این نمودها می توانند نمود کهن الگوی پیرخرد به شماربروند.

سیمرغ

در قصه های «فرهنگ افسانه های مردم ایران»، سیمرغ دارای دو خویشکاری راهنمایی و یاریگری است: «سیمرغ گفت ای جوان! تو نمیتوانی آن شخص که برادران تو را کشته بکشی. جوان گفت تو مرا به آن جا ببر» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸‌، ج ۲: ۲۵۰).

از موارد یاریگری سیمرغ درمانگری اوست که یادآور طبیبان عهد باستان است:

«سیمرغ گفت رستم در شکم رودابه است و شرم دارد که از راه معمولی خارج شود، شمشیرت را بردار و پهلوی رودابه را بشکاف، بعد رستم را بیرون بیاور و زخم را بدوز.

من یک پر میدهم، آن را در آب، فروکن و به زخم بکش. فوری خوب میشود» (همان، ج ۶: ۴۸‌).

در مورد دیگر، چشم قهرمان با سوزاندن پرسیمرغ مداوا میشود: «پدرت از دوری تو کور شده؛ مقداری از پر من ببر و بسوزان و چون سرمه در چشم او بکش، بینا میشود» (همان، ج ۱۴: ۱۶).

در نمونه دیگر آمده: «سیمرغ گفت: هنوز آن تکه گوشت توی دهانم هست. آن را نخورده ام و بعد تکه گوشت را به ران جوان چسباند و دستی روی زخم کشید و از اول بهتر شد» (همان، ج ۱۳: ۵۳۲).

در برخی نمونه ها، فقط خویشکاری یاریگری سیمرغ به همراه خویشکاری بخشندهٔ عنصر جادویی آمده است: «ملک محمد آمد روی پشت بام قصر و پر سیمرغ را آتش زد.

سیمرغ فوری حاضر شد. ملک محمد سوار سیمرغ شد و رفت » (همان، ج ۱: ۶۱۶).

«موقع برگشتن، دو تا پرش را به او داد و گفت اگر پر اولی را آتش بزنی، جلویت

حاضر میشوم؛ اگر پر دومی را آتش بزنی اسب سفیدی جلویت میآید» (همان، ج ۹:

. (۱۷۸

گاه، عنصر جادویی فراخوانندهٔ سیمرغ، صدازدن او است: «ماهیگیر دیو و سیمرغ را فراخواند و هر سه به کاخ آمدند. نخست دیو هر چه نان خشک بود، خورد سپس سیمرغ پرواز کرد و رفت به جایی که تاج کیخسرو بود. آن را برداشت و به سوی شهر قاف برگرفت» (همان، ج ۷: ۵۱۹‌).

در برخی نمونه ها، عنصر جادویی فراخوانندهٔ سیمرغ؛ سوزاندن بال سیمرغ و به سنگ زدن پر سیمرغ است:. «سیمرغ پری به او داد و گفت هر وقت به من نیازداشتی پر را به سنگ بزن. من حاضر میشوم» (همان، ج ۲: ۵۰).

«دم غروب ماهیگیر سیمرغ را صدا زد و بر آن سوار شد» (همان، ج ۷: ۵۱۸).

«سیمرغ او را بر روی زمین گذاشت و چند تا از بال های خودش را کند و به پسر داد» (همان، ج ۱۳‌: ۵۹۵).

اسب

اسب بازنمود دیگر کهن الگوی پیرخرد و در زمرهٔ پرتکرارترین بازنمودهای پیرخرد است. اسب برخورداری از دو خویشکاری یاریگری و راهنمایی است و از صفات خارق العاده در حد ابر و باد، بحری، پریزاد و… برخوردار است و خردمندی، آگاهی، توان

سخن گفتن و حتی گاه توانایی پرواز کردن دارد: «شاهزاده به طرف اسب سخنگو رفت» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸‌، ج ۷: ۵۰۳‌).

«اسب مانند کبوتر پرواز کرد و به هوا درآمد» (همان، ج ۱۱: ۳۸۰).

اسب جز در یک نمونه، فقط یاریگر است، در دیگر نمونه ها هم یاریگر و هم راهنماست. مانند قهرمان داستان پسر پادشاه دیوها که اسبی به نام رخش دارد. رخش راهنما ‌ و یاریگر اوست. هر بار که نامادری برای کشتن پسر نقشه میکشد او را باخبر میکند. (ن.ک: همان، ج ۱: ۱۸۷).

عنصر جادویی فراخواننده اسب هم آتش زدن موی آن است: «شازده اسماعیل موی اسب پریزاد را آتش زد. اسب، سیمرغ و توله حاضر شدند. شازده اسماعیل سوار بر اسب شد» (همان، ج ۱۲: ۴۲۷). «شازده اسماعیل دو تا تار مو از اسب کند. آن وقت اسب و توله را رها کرد» (همان، ج ۸: ۲۴).

دیو

دیو یکی دیگر از بازنمودهای پیرخرد است و با برخورداری از دو خویشکاری راهنمایی و یاریگری در قصه ها حضور دارد: «دیو گفت آن طرف یک درخت انار هست. از آن سه انار بچین و خودت را از باغ بیرون بینداز. بعد سه لاخ موی خودش را به او داد» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۴: ۴۲۸).

عنصر جادویی فراخواننده، سوزاندن موی دیو است: «پسر موی دیوها را آتش زد و هر سه دیو حاضر شدند» (همان، ج ۱: ۳۵۱). «دیو گفت ای جوان برو یکی از موهای مرا بکن و با خودت ببر» (همان، ج ۱۱: ۲۲۴). «رفت لب دریاچه، یک تار موی دیو را آتش زد. دیو حاضر شد. صیاد مطلب را گفت. دیو دست برد چهارتا ماهی از چهار رنگ گرفت داد به صیاد» (همان، ج ۱۳: ۴۷۲).

دیو جز در یک نمونه، فقط راهنماست. در بقیهٔ موارد هم یاریگر و هم راهنماست.

عنصر جادویی قالیچهٔ پرنده است: «دیوها گفتند؛ این قالیچه وقتی یکی روی آن بنشیند

بگوید؛ ای قالیچه مرا در فلان جا حاضرکن فوری او را در هر جا که بخواهد حاضرمیکند.» (همان، ج ۱۲‌: ۲۵۴).

پری

پری از دیگر بازنمودهای کهن الگوی پیرخرد است که از دو خویشکاری راهنمایی و یاریگری برخوردار است. اغلب بازنمودهای پیرخرد در نمادهای حیوانی فاقد جنسیت

رخ مینمایند. نکته مهم پدیدار شدن بازنمود پیرخرد در چهرهٔ زنانه پری و پیرزن است:

«پری گفت سی و نه روز مهمان من باش، سر چهل روز شیر دوشیدهٔ شیر را به تو خواهم داد و هم مشکی که از پوست شیر است و هم شیر غرانی که تو را به همراه مشک به نزد پادشاه ببرد» (درویشیان، خندان، ج ۱۴: ۵۲۴).

عنصر جادویی فراخواننده پری نیز موی سوزی است: «گفت: برای دختر عمویم که او نیز همسر من است دلم تنگ شده و به یادش افتادم. پری گفت: اگر همین تو را به گریه واداشته برخیز و برو. سلیم پرسید چگونه؟ گفت به همراه مرغ شکر. گفت مرغ شکر کجاست؟ گفت: مویی از گیسوان خود را اگر آتش بزنم او را خواهی دید» (همان، ج ۷: ۱۹۳).

پیرزن

شخصیت پیرزن بازنمود دیگر پیرخرد نیز دو خویشکاری یاریگری و راهنمایی را به عهده دارد. «پیرزن گفت این قلعه به پری تعلق دارد و این آهو هم که تو عقب سرش گذاشتی پریزاد است که با این نیرنگ هزاران جوان مردم به درون قلعه داخل میشوند و دیگر برنگشتند» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۱۲: ۲۱۴).

یکی از جلوه های یاریگری پیرزن طبابت و مداوای زخم قهرمان است: «پیرزن زخم پسر را بست و زخم بعد از مدت ها خوب شد» (همان: ج ۱۴‌، ۶۰۹).

عنصر جادویی فراخوانندهٔ پیرزن دو تار موست: «پسره دو تا تار مو را گرفت و رفت البته با اسبی که پیرزن به او داد، رفت» (همان، ج ۱۴: ۶۰۷). «پیرزن گفت: … بیا این دو تا تار مو را بگیر برو. هر وقت که او خواست تو را بخورد اینها را آتش میزنی، دو تا شیر بزرگ پیدا میشوند که زورشان از خواهر تو بیشتر است. به شیرها بگو که خواهرت را بخورند» (همان، ج ۵: ۶۰۷).

مورچه

مورچه از دیگر شخصیت های دارای دو خویشکاری یاریگری و راهنمایی است. «موی

مورچه را درآورد و آتش زد که به یک چشم به هم زدن مورچه ها حاضر شدند و گفتند: ای جوان، چه کاری از دست ما ساخته است؟ کچل گندم و جو و عدس ها را نشان داد و گفت پادشاه گفته اگر اینها تا صبح جدا شدند که هیچ،؛ وگرنه سرت را از بدنت جدا میکنم. مورچه گفت ای جوان استراحت کن و نگران نباش، این، با ما!» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۱۱: ۲۲۶).

عنصر جادویی فراخواننده مورچه، موی سوزی و دمیدن در دانهٔ ارزن است: «مورچه گفت این دانهٔ ارزن را بگیر و هر وقت به کمک من نیازی بود در این ارزن فوت کن، فورا حاضر میشوم» (همان، ج ۱۴: ۴۲۷).

پرندهٔ پیر

پرندهٔ پیر هم دارای دو خویشکاری یاریگری و راهنمایی قهرمان است. وی قهرمان را به کوه قاف میبرد: «پرندهٔ پیر گفت: من حالا قدرت پرواز ندارم … بعد از چهل روز گفت؛ حالا باید چهل تا دنبهٔ گوسفند بدهید و چهل مشک شربت تا او را ببرم به قلهٔ قاف» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۱۶: ۳۳۰).

مار

مار در همه موارد با دو خویشکاری یاریگری و راهنمایی دیده میشود: «مار به زبان آمد و گفت: ای مرد تاجر میدانم که به دنبال چه میگردی. -به دنبال چه میگردم؟ -گل مرجان» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۱۲: ۴۲۸). مار حتی مانند سیمرغ، به کوه قاف نیز پروازمیکند: «دختر را سوار یک مار کردند. گفتند؛ این نامه را ببر به کوه قاف بده به دست دیوها. مار پرواز کرد» (همان: ج ۱۲، ۴۳۲).

مرغ سخنگو

یکی از شخصیت های کهن الگویی، پرنده ای با نام مرغ سخنگوست که دارای نیروی خارق العاده است و دو خویشکاری یاریگری و راهنمایی را به عهدهٔ دارد: «مرغ سخنگو که روی طاقچه نشسته بود حرف های آن ها را شنید و رفت سراغ دختر و او را خبر کرد و دختر سوار اسب شد و خود را به خانهٔ لطیف رساند. لطیف هنوز نیامده بود. مرغ سخنگو گفت لطیف بیست ویک بچه دیو دارد و شوهری که که یک طرفش سوخته است.

دختر صبر کرد تا لطیف برگشت و آن چه مرغ سخنگو گفته بود برایش تعریف کرد» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۳: ۱۳۹).

شیر

شیر از دیگر بازنمودهای پیر خرد با خویشکاری یاریگری است و عنصر جادویی فراخوانندهٔ شیری سوزاندن پر و موی است: «سپس رو به اسب سخنگو، سیمرغ و شیر کرد و گفت هریک مویی و پری به من بدهید و پی کار خود بروید و بدانید به هنگام مهلکه، صدایتان خواهم کرد» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۷: ۵۰۳‌).

پرندهٔ طلایی

پرندهٔ طلایی نیز تنها خویشکاری یاریگری دارد و عنصر جادویی فراخواننده نیز سوزاندن

پراست:

«پرنده گفت این عمارت در اختیار شما باشد. یک پر هم به شما میدهم. هروقت با

من کاری داشتید آن را آتش بزنید تا فورا حاضر بشوم » (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۲:

. (۱۰۶

«پر پرندهٔ طلایی را آتش زدند… پیرزن گفت ابر جلوی آفتاب مرا گرفته، میخواهم فرمان آسمان و زمین را به دست من بدهی. پرندهٔ طلایی گفت ایرادی ندارد. به دنبال من بیایید…» (همان: ج ۲، ۱۱۰).

عقاب

خویشکاریهای عقاب یاریگری است. عقاب، همانند سیمرغ، قهرمان را بر پشت خود سوارمیکند و به مقصدش میرساند و طبابت هم میکند: «آرام قسمتی از گوشت ران خود را برید و به عقاب داد. به کنار شهر رسیدند و ملک جمشید از پشت عقاب پایین آمد و خداحافظی کرد. عقاب پرواز نکرد و هم چنان ایستاده بود…

عقاب گفت: ای پسر مهربان چرا پاهایت میلنگد… تو گوشت پایت را بریدی و به من دادی. بعد، عقاب گوشت پای ملک جمشید را که در دهان داشت بیرون آورد و آن را به پای ملک جمشید گذاشت و مقداری از آب دهان خود را روی زخم گذاشت و پای ملک جمشید خوب شد» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۱۴: ۲۰۵).

مرغ شکر

مرغ شکر یکی دیگر از بازنمودهای دارای خویشکاری یاریگری است که در این نمونه خویشکاری راهنمایی را پری برعهده دارد. بر اساس این داستان هر مرغ شکر یک پری دارد و عنصر جادویی فراخوانندهٔ یاریگر سوزاندن موی.

پری است: «گفت: برای دختر عمویم که او نیز همسر من است دلم تنگ شده و به یادش افتادم. پری گفت: اگر همین تو را به گریه واداشته برخیز و برو. سلیم پرسید چگونه؟ گفت به همراه مرغ شکر. گفت مرغ شکر کجاست؟ گفت: مویی از گیسوان خود را اگر آتش بزنم او را خواهی ‌ دید» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۷: ۱۹۳‌).

کلاغ

کلاغ هم با خویشکاری یاریگری دیده میشود. کلاغ همانند سیمرغ قهرمان را بر پشت خود سوار میکند و به مقصدش میرساند. (ن.ک: درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۱۷: ۵۳۶).

آهو

از دیگر شخصیت های یاریگر قهرمان آهو است و عنصر جادویی برای فراخواندنندهٔ آهو موی سوزی: «موی آهوهایی که در خانهٔ دیو از سر آن ها کنده بود آتش زد. آهوها حاضر شدند. در گوش آهو گفت: همه تان این جا بایستید» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۸،

. (۱۱۹

سگ

سگ از دیگر شخصیت کهن الگویی است که تنها خویشکاری یاریگری دارد. عنصر جادویی فراخواننده یاریگر سوزاندن موی اسب است در نمونه نخست: توله سگی حضور دارد که مادرش آن را به قهرمان بخشیده است و در تمام صحنه ها سگ در کنار اسب حضور دارد و با سوزاندن موی اسب یاریگران فراخوانده میشوند. «شازده اسماعیل دو تا تار مو از اسب کند. آن وقت اسب و توله را رها کرد» (درویشیان، خندان، ۱۳۷۸، ج ۸

. (۲۴:

در نمونهٔ دیگر با یاریگری سگ، قهرمان چشمانش را بازمییابد: «دیو چشمان ابراهیم را از کاسه بیرون آورد و به طرف سگ پرتاب کرد و گفت این هم غذای تو. سگ چشم های ابراهیم را در دهان گذاشت اما آن را نخورد… در عالم خواب ملکی را از طرف خداوند دید که وقتی به او نزدیک شد، سگ چشم هایش را از دهانش بیرون آورد و جلوی پای ملک احمد انداخت. ملک چشم هارا با آب چشمه شست و آن ها را در حدقهٔ ابراهیم گذاشت» (همان: ج ۸، ۱۳۴).

۳-۴-۲. خویشکاری بخشیدن عنصر جادویی

یاریگر یا راهنما پس از اولین ملاقات و گذر از اولین بحران، در هنگام جدایی از قهرمان، عنصری جادویی فراخوانندهٔ خود را به قهرمان میدهند تا در شرایط دشوار به یاری قهرمان بشتابد. در اینجا نقش عنصر جادویی همراهی پیوسته و پنهان یاریگر و قهرمان است. بنابراین؛ با خویشکاری بخشندگی پیرخرد در قصه روبرو هستیم.

جدول فراوانی نمودهای دارای خویشکاری های پیرخرد در فرهنگ افسانه های مردم ایران

نمودهای دارای خویشکاری پیرخرد در فرهنگ افسانه های مردم ایران

۴-۴-۲. گام سوم: جداسازی بازنمودهای کهن الگویی پیرخرد از دیگر شخصیت های قصه

بحث در این است که آیا پس از ریخت شناسی و به دست آوردن خویشکاریهای شخصیت ها در قصه، همه موارد را میتوان بازنمود کهن الگویی پیرخرد دانست؟ در این جا باید به بررسی عمیق ماهیت و عملکرد شخصیت های قصه پرداخت.

پیرخرد مژده آور و امیدآفرین است؛ بدین سبب که نجات بخش است و رهاننده.

به عبارتی دیگر، از سه خویشکاری یاریگری، راهنمایی (رازآموزی) و بخشندگی برخوردار است. در قصه های عامیانهٔ فرهنگ افسانه های مردم ایران، شخصیت هایی که اغلب حیوان هستند و از خویشکاریهای راهنمایی و یاریگری و بخشندگی برخوردارند میتوانند بازنمودکهن الگوی پیرخرد باشند، زیرا در قصه های عامیانه، حیوانات یاریگری دیده میشوند که مانند انسان عمل میکنند، سخن میگویند و از خردی برتر برخوردارند و قهرمان را راهنمایی میکنند. در این موارد، میتوانیم بگوییم که روح در شکل حیوانی پدیدار شده است » (ر.ک: یونگ، ۱۳۹۰‌: ۱۲۶‌).

از میان شخصیت هایی که خویشکاری یاریگری و راهنمایی و بخشندگی دارند. باید دید که کدام یک؛ هم دارای خرد خارق العاده، آگاه از رازها و رازآموز و راهنمای قهرمان است. هم دارای توان خارق العاده هستند و قهرمان را در مبارزه با چالش ها یاریمیکنند و هم در عین یاریگری و راهنمایی، عنصر جادویی به قهرمان میبخشند تا در شرایط دشوار، قهرمان بتواند به آن ها دسترسی داشته باشد.

ملاحظه میشود که از میان بازنمودهای کهن الگویی پیرخرد چون؛ اسب، پرندهٔ پیر، پری، پیرزن، دیو، سیمرغ، مرغ شکر و مورچه بیشترین بسامد نمونه ها از آن؛ سیمرغ، اسب، دیو و پری است که علاوه بر برخوداری از سه خویشکاری یاریگری، راهنمایی و بخشندگی از ارزش های اساطیری و نمادگرایانه برخوردارند و مفهوم عمیق کهن الگوها را انتقال میدهند. بنابراین؛ شیر، سگ، پرندهٔ طلایی، عقاب، کلاغ، مار، مرغ سخنگو و شخصیت های مستقل قصه به شمارمیروند.

۵-۴-۲. ارزش های اساطیری و نمادگرایانه و ناخودآگاه جمعی

بررسی پیشینهٔ اساطیری و نمادگرایانهٔ میتواند به جداسازی بازنمودهای برجسته کهن الگویی پیرخرد از دیگر شخصیت های مستقل قصه در ناخودآگاه قومی ایرانی کمک – کند. از میان بازنمودهای کهن الگویی پیرخرد چون؛ اسب، پرندهٔ پیر، دیو، سیمرغ و مورچه بیشترین بسامد نمونه ها از آن؛ سیمرغ، اسب، دیو و پری است که علاوه بر برخوداری از سه خویشکاری؛ یاریگری، راهنمایی و بخشندگی دارای ارزش های اساطیری و نمادگرایانه هم هستند.

هدف نقد کهن الگویی؛ «شناخت ارزش های ناخودآگاهانهٔ متن و تحلیل سطوح

نمادین آن متونی که حاوی ارزش های اساطیری یا نمادگرایانه هستند» (قائمی، ۱۳۸۹:

۳۳‌). زیرا؛ مفاهیم عمیق و پنهان بازنمودهای کهن الگویی را همین ارزش های اساطیری یا نمادگرایانه انتقال میدهند.

۶-۴-۲. بازنمودهای برجسته کهن الگویی پیرخرد در افسانه های ایرانی

گفتیم که شخصیت های سیمرغ، اسب، دیو و پری با توجه به بسامد نمونه هایشان از زمرهٔ بازنمودهای دارای ارزش های اساطیری و نمادگرایانه هم هستند. در ادامه، به تحلیل برخی نکات در پیشینهٔ اساطیری و نمادین آنان میپردازیم.

سیمرغ

پیشینهٔ حضور سیمرغ به دوران اساطیری میرسد. «در فروردین یشت از طبیبی روحانی به نام «سئنه» یاد میشود که معنای آن عقاب است و در پاره ای از موارد آن را با «وارغنه» یکی دانسته اند. (ر.ک: پورداوود، ۱۳۴۷: ۸۲). پورنامداریان از ویژگیهای ماورائی سیمرغ و برخورداری از توان و خرد خارق العاده او سخن میگوید. (ن.ک: پورنامدایان، ۱۳۷۵).

سیمرغ در متون صوفیهٔ پس از اسلام، چون منطق الطیر عطار و حتی متون فلسفی چون؛ عقل سرخ و صفیر سیمرغ شیخ اشراق، حضور دارد. سهروردی در عقل سرخ روایت – میکند. «پیر را گفتم: شنیدم که زال را سیمرغ پرورد و رستم اسفندیار را به یاری سیمرغ کشت. پیر گفت: بلی درست است» (سهروردی، ۱۳۷۵: ۱۲).

او در صفیر سیمرغ نیز آورده است: «بیمارانی که در ورطهٔ علت استسقا و دق گرفتارند سایهٔ او علاج ایشان است و مرض را سود دارد» (همان: ۴۸). در فی حالۀالطفولیه هم آمده است که: منزلگاه سیمرغ در کوه قاف بر روی درختی است که میوهٔ آن خاصیت درمانی دارد. هر کس از آن میوه بخورد بیمار نمیشود. (ن.ک: همان، ۲۰). این پیشینهٔ کهن و حضور پیوستهٔ در عرصهٔ فرهنگ قومی، بیانگر ارزش های نمادین و اساطیری شخصیت سیمرغ هستند.

سیمرغ، چه در اساطیر و چه در قصه ها، با خویشکارهای یاریگری و راهنمایی و بخشندگی از جایگاه ویژه ای در اساطیر، افسانه ها و قصه های عامیانه برخوردار است.

نکتهٔ مهم این است که اغلب عناصر جادویی فراخوانندهٔ یاریگر، به گونه ای عنصر جادویی پرسوزی سیمرغ را یادآوریمیکنند. در واقع، سیمرغ خود برجسته ترین بازنمودهای کهن الگویی پیر خرد در ناخودآگاه قوم ایرانی و نمونه عام و دیرینهٔ بازنمود کهن الگوی پیرخرد به شمارمیرود.

دیو

دیو در معنای نمادین خود، نماد آیین گذر است، دنیایی که غول از آن حفاظت میکند، دنیای درونی روح است که به آن نمیتوان رسید مگر با استحالهٔ درونی» (ر.ک: شوالیه و گربران، ۱۳۷۹: ج ۴، ۳۶۷). در سنت کتاب مقدس، دیو نماد نیروهای غیرعقلانی است.

(همان). همچنین دیوها «نماد کارکردهای روانی، تخیلی… هستند» (همان، ۳۶۹). ریشهٔ

کارکرد دوگانه دیو را در مفهوم اسطوره ای آن میتوان بازیافت؛ (ن.ک: زرشناس، ۱۳۸۵:

. (۱۴۰

دیو در زبان های هندواروپایی به معنای «خدا» آمده است. در زبان فارسی نیز دیو در معنای خدا بوده است. «این واژه در قدیم به گروهی از خدایان آریایی اطلاق میشد ولی پس از ظهور زردشت و معرفی اهورامزدا خدایان قدیم (دیوان) گمراه کنندگان و شیاطین خوانده شدند» (یاحقی، ۱۳۸۶: ۳۷۱‌). بنابراین، دیو در نقش یاریگر که در بسیاری از قصه های دیگر نیز آمده، به ریشهٔ آریایی خود بازمیگردد. دیو یاریگر و رازآموز و بخشندهٔ عنصرجادویی، نماد خدایان کهن آریایی و بنابراین؛ بازنمود کهن الگوی پیرخرد شمرده میشود.

در اغلب قصه ها، ‌ قهرمان با شناخت دیو؛ (از جمله؛ شناخت وارونه کاری دیو، یافتن و داشتن شیشهٔ عمر دیو و…) و پذیرش دیو، دیو به نماد نیروی یاریگر و قدرت محقق کنندهٔ آرزوها دگرگون میشود. مانند؛ غول چراغ جادو در قصه ها. از این روی، دیو هنگامی که با خویشکاریهای راهنمایی و یاریگری و بخشندگی عنصر جادویی در قصه حضور مییابد، بازنمود کهن الگوی پیرخرد محسوب میشود.

پری

پری در نمادشناسی نماد «صاحب جادو و نماد قدرت های خارق العاده و یا ظرفیت های طرارانهٔ تخیل است. پری میتواند در یک آن تغییر شکل بدهد و بالاترین آرزوها را به ثمر برساند و یا تغییر بدهد» (شوالیه و گربران، ۱۳۷۹: ج ۲، ۲۱۸).

پری هم آنگاه که دارای خویشکاری یاریگری و راهنمایی و بخشندگی عنصرجادویی باشد، به ریشه های کهن خدابانوان و الهگان و خدابانوان آریایی بازمیگردد. «پری وجودی لطیف و بسیار زیبا که اصلش از آتش است و با چشم، دیده نمیشود و با زیبایی فوق العاده اش، آدمی را می فریبد. پری اغلب نیکوکار و جذاب است، اما در اوستا جنس

مؤنث دیوان معرفی شده که از طرف اهریمن گماشته شده …» (ن.ک: یاحقی، ۱۳۸۶:

. (۲۴۴

پری نیز در اغلب قصه های عامیانه، به ریشه های کهن خدایان و خدابانوان آریایی پیش از زرتشت بازمیگردند و نماد نیروی محقق کنندهٔ آرزوها و بازنمود کهن الگوی پیرخرد محسوب میشوند. پری میتواند نماد قدرت تخیل خلاقی باشد که همانند خدایان، محقق کنندهٔ جهان خیالی هستند که آرزوهای مان در آن محقق میشود.

اسب

روانکاوان اسب را نماد روان ناخودآگاه یا روان غیربشری میدانند. اسب معانی نمادین بسیار گسترده دیگری هم دارد. اسب در چهرهٔ روشن خود، نماد بیداری قوهٔ تخیل است.

(شوالیه و گربران، ۱۳۷۹: ج ۱، ۱۵۳)، و نماد متعالیترین وجه روح (شوالیه و گربران،

۱۳۷۹: ج ۱، ۱۵۵).

داده ها نشان میدهند که؛ بازنمود سیمرغ در ناخودآگاه جمعی بیش از همه بازنمودهای کهن الگویی دیگر با بازنمود اسب پیونددارد. گویی انگارهٔ سیمرغ در شخصیت اسب پدیدارشده و یا بر آن فرافکنی شده است. در این موارد اسب نماد روح و روان ناخودآگاه است و پیرخرد نیز نماد روح و روان ناخودآگاه.

۷-۴-۲. تحلیلی از یافته ها

یکی از خوانش هایی که از تحلیل داده های به دست آمده از جستجوی نمود پیرخرد به دست آمد این بود که بازنمودهای پیرخرد را بیان نمادین قدرت شهود و تخیل بدانیم.

«ذهن به دو صورت خود را بیان میکند؛ یکی به صورت منطق استدلالی و دیگری به صورت تخیل آفریننده» (کاسیرر، ۱۳۸۷: ۳۳). بدین ترتیب، نمود پیرخرد در قصه های عامیانه آشکارکنندهٔ نقش قدرت شهود و تخیل از چندین بعد است؛ از بعد بررسی درون متنی قصه که نشان میدهد؛ قهرمان در همهٔ مراحل زندگی خود به یاری شهود درونی و تخیل آفریننده میتواند بر دشوارترین چالش های زندگی پیروز شود. دوم: از بعد بیرون متن قصه؛ پیرخرد به عنوان نمودی از کارکرد شهود و تخیل؛ جنبه ای از توان ذهن بشری است.

تخیل و شهود در شکل گیری شخصیت نقش دارد، تخیل یاریگر بخش آگاه در پیمودن فرآیند رشد و رسیدن به فردیت است، شهود و تخیل در زایایی ذهن و دستیابی به اندیشه های نو کارآیی دارد و… از بعد دیگر، میتوان به نقش شهود و تخیل در خلق باورهای عامیانه پرداخت. هر تفسیر دیگری هم که از نمود کهن الگوی پیرخرد داشته باشیم، قصه میتواند داده های قابل استنادی در بارهٔ آن ارائه کند.

۳. نتیجه گیری

امروزه، شناخت ناخودآگاه جمعی بشری یک ضرورت انکارناپذیر است و نقد روان شناختی زمینهٔ بررسی ناخودآگاه جمعی را در متون روایی فراهم کرده است. در این متون، بازنمودهای ناخودآگاه جمعی بشری و قومی به صورت؛ شخصیت ها، موقعیت ها و نمادهای کهن الگویی پنهان است. این پژوهش روشی را برای جستجوی بازنمودهای کهن الگویی پیشنهادکرده است.

روش پیشنهادی؛ به کارگیری نقد کهن الگویی در کنار ریخت شناسی قصه برای شناخت نمود کهن الگوهای شخصیت در متن روایی است. تا بتواند پژوهشگر را به تحلیل های روشن تری از داده های متنی راهبر باشد. در این روش؛ ابتدا ماهیت و عملکرد کهن الگوها را از دیدگاه یونگ باید شناخت. بر بنیاد این شناخت؛ با شیوهٔ ریخت شناسانه به بررسی خویشکاری شخصیت ها در قصه ها پرداخت. پس از جمع آوری داده های متنی از خویشکاریها با سنجش شباهت هایی که میان خویشکاریهای شخصیت های قصه و ماهیت و عملکرد کهن الگوها میبینیم، میتوان بازنمود کهن الگوها را پیداکرد. در مرحلهٔ نخست، بر اساس خویشکاری شخصیت و در مرحلهٔ دوم با توجه به ارزش های اساطیری و نمادشناسی نمودهای کهن الگویی شخصیت، میتوان بازنمودهای برجستهٔ آن کهن الگوهای شخصیت را یافت و سرانجام، با تحلیل یافته ها به شناخت تازه ای رسید.

در این پژوهش، برای ارائهٔ نمونه ای که نشان دهندهٔ چگونگی کاربرد روش پیشنهادشده باشد، به بررسی بازنمودهای کهن الگوی پیرخرد، در ۹۷ قصه از مجموعهٔ نوزده جلدی فرهنگ افسانه های مردم ایران پرداختیم.

یافته ها نشان دهندهٔ نقش پنهان بازنمودهای کهن الگویی در خلق اسطوره ها، افسانه ها و قصه های عامیانه است. مطالعهٔ موردی نشان داد که کهن الگوی پیرخرد با خویشکاریهای راهنمایی و یاریگری و بخشندگی، آنگاه وارد قصه میشود که قهرمان به خودی خود، توان گذر از چالش های حیاتی و سرنوشت ساز را ندارد. همچنین، نمود پیرخرد با بخشیدن عنصرجادویی فراخوانندهٔ یاریگر به قهرمان، حضوری پیوسته و پنهان در روایت دارد.

در مجموع میتوان گفت؛ سیمرغ، اسب، دیو و پری در ناخودآگاه جمعی و قومی ما به استناد قصه ها نماد قدرت ناشناختهٔ ناخودآگاه جمعی و توان ناشناختهٔ ذهن بشری هستند. به عبارتی، پیر میتواند نماد قدرت خارق العادهٔ شهود و تخیل باشد که آنچه را در عینیت، قادر به شناخت و تحقق آن نیستیم در جهان شهود و خیال بیآفریند.

اینکه در همهٔ نمودهای پیرخرد همواره عنصر جادویی فراخواننده یاریگر دیده میشود، میتواند بیانگر نقش جادو، یا همان اشکال و شیوه های ناشناختهٔ فراخوانندهٔ قدرت ناخودآگاه جمعی باشد. در نهایت این گونه تحلیل ها و دریافت ها خود میتواند دستمایهٔ پژوهش های دیگری در حوزهٔ نقد کهن الگویی روایت و یا زمینهٔ پژوهش های دیگری در حوزهٔ روان شناسی تحلیلی شود.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.