به مناسبت زادروز دکتر محسن هشترودی – مقاله‌ای از استاد عبدالحسین مصحفی در مورد ایشان

0

محسن هشترودی (۲۲ دی ۱۲۸۶ هشترود – ۱۳ شهریور ۱۳۵۵ تهران) اندیشمند، شاعر و ریاضی‌دان ایرانی بود. هشترودی از طرفداران علوم پایه بود که به شعر و موسیقی و فلسفه علاقه داشت و توانایی بیان مطالب علمی به زبان ساده را داشت. وی بعنوان یک متفکر منتقد پیشرو و ریاضیدان دارای اهمیتی نمادین و شخصیتی اثرگذار در جامعه علمی معاصر ایران بوده‌است.

عبدالحسین مصحفی (زاده ۵ اسفند ۱۳۰۳ در کرمان — درگذشته ۲۹ اسفند ۱۳۹۱ در یزد) ریاضی‌دان، مترجم، نویسنده، معلم ریاضیات، روزنامه‌نگار و صاحبنظر در زمینه دانش و آموزش بود. تألیف و ترجمه ۱۸ کتاب و بالغ بر ۸۹ مقاله در زمینه ریاضیات و کامپیوتر، خبرنگاری فرهنگی روزنامه کیهان یزد و دریافت دکترای افتخاری دانشگاه یزد ازجمله سوابق درخشان علمی و آموزشی اوست.


پیش آمده است که کسانی از دانش دوستان و گرامی داران دانشمندان، یا کسانی از دست اندرکاران و نویسندگان مطبوعات علمی، از من خواسته اند تا دربارٔە شخصیت و مقام علمی استاد فقید دکتر محسن هشترودی، اطلاعاتی را در دسترسشان بگذارم.

اینک که جمعی از یاران و ارادتمندان دکتر هشترودی بر آن شده اند تا یادبودنامه ای به یاد آن شادروان فراهم آورند و منتشر کنند بر من منت نهاده و خواسته اند تا در این کار سهمی داشته باشم.

رد امر این بزرگ مردان دور از ادب است، و افزون بر آن، در سال های انتشار مجلهٔ ریاضی یکان از رهنمودها و حمایت های بی شائبهٔ دکتر هشترودی برخوردار بوده ام و از این بابت آن شادروان بر گردن من حق ویژه دارد.

اما این واقعیت را باید پذیرفت که دربارٔە شخصیت علمی دکتر هشترودی، شخصیتی لااقل همتای خودش می تواند اظهار نظر کند وگرنه، چنان که مشهور افتاده، ممکن است که جولان مگس در عرصهٔ سیمرغ باشد. دست کم، کاری گروهی و تحقیقی همه جانبه باید انجام گیرد و جای بسی تأسف است که جامعهٔ علمی ما، به ویژه ریاضی مداران، در این باره کوتاهی کرده اند. سهم من تا آن حد می تواند باشد که خاطره هایی را بازگو کنم. این خاطره ها هم محدود می شوند به دورٔە دانشجویی من و پس از آن به سال هایی که مجلهٔ یکان را منتشر می کردم. در ویژه نامهٔ یکان که به مناسبت درگذشت دکتر هشترودی منتشر ساختم شمه ای از خاطره هایی را که به ذهنم رسیده بود بازگو کردم. در آن ویژه نامه نوشته هایی از برخی همکاران و یاران دکتر هشترودی نیز به چاپ رسید.، هر چند جنبهٔ خاطره ای این نوشته ها بیشتر است، نکته هایی را در بردارند که در یک کار تحقیقی (می توانند راهگشایی هایی مؤثر داشته باشند.

اما چون دکتر هشترودی هیچ گاه از خودش نمی گفت و هیچ گاه کارهایش را به رخ نمی کشید، این خاطره ها نمی توانند به درستی عیان ساز شخصیت او و جلوه گر کارهای علمی اش باشند.

دربارٔە مقام علمی دکتر هشترودی، تحقیقی فراگیر باید انجام گیرد؛ به ویژه آن که وی بیش از آنکه یک ریاضیدان شناخته شده باشد، یک فیلسوف و اندیشمند بود.

مأخذها و مرجع های تحقیق را هم بیشتر باید در محافل علمی و فلسفی خارجی جستجو کرد. به سراغ کارهای بزرگانی از جهان علمی و اندیشه باید رفت که با آنان حشر و نشر و مکاتبه داشته است. باید در بایگانی ها و در آرشیوهای کنفرانس های بین المللی که در آن شرکت داشته است به جستجو پرداخت و سخنرانی ها و مقاله هایش را بازیافت و بررسی کرد. کتاب ها و رساله هایی را نیز که با اقتباس از رسالهٔ دکترای او یا با الهام از گفتارها و نوشتارهایش تألیف شده اند، باید به دست آورد و در ترازوی سنجش گذاشت.

یاران دکتر هشترودی معترفند که او با بسیاری از اندیشمندان و نامداران روزگار خویش مکاتبهٔ مداوم داشته است. بنابراین باید مکتوب های رد و بدل شدٔە‌ او یا رونوشت های آنها را به دست آورد و دید چه بحث هایی در میان آنها مطرح بوده است. در ایران نیز تقریبا همهٔ متفکران و اهل علم، همچنین هنرمندان و اهل ادب، از هر سلکی و با هر کسوتی، با دکتر هشترودی مراوده و رفت و آمد داشته اند، باید دید که داوری

اینان دربارٔە وی چیست. تعداد زیادی از شاگردان دکتر هشترودی مقام هایی علمی را در دانشگاه های ایران و در دانشگاه های معروف جهان به عهده دارند، نظرهای آنان نیز باید استفسار شود.

دکتر هشترودی از همان ابتدای برگشتنش به ایران با بیشتر مطبوعات همکاری داشته و در بسیاری از محافل و مجامع سخنرانی کرده است، مجموعهٔ این مقاله ها و سخنرانی ها باید فراهم آید و مطالعه و تجزیه و تحلیل شود.

باید تیمی با در اختیار داشتن امکانات لازم تشکیل شود و چنین تحقیق هایی را به انجام برساند. آنگاه با استناد به حاصل کار آن می توان دربارٔە مقام علمی دکتر هشترودی داوری کرد. هر داوری دیگری، به ویژه که بر مبنای مشاهدٔە جنبهٔ خاصی از کارهای دکتر هشترودی صورت گرفته باشد، دور از انصاف و بی پایه و اساس خواهد بود؛ مگر آن که غرضی خاص در کار باشد که «چون غرض آمد هنر پوشیده ماند».

بازگویی جزئیات خاطرات من موجب طولانی شدن نوشتار و ملال خاطر خواننده خواهد بود. به ویژه که احیانا تکرار آنچه باشد که در ویژه نامهٔ یکان شرح داده ام. دربارٔە آنچه به دورٔە دانشجویی ام مربوط می شود به صورت کاملا فشرده می توانم بگویم که: دکتر هشترودی منبعی بود سرشار از انواع دانش ها و اندیشه ها که هر زمان در جهتی فوران می کرد. در هر جلسهٔ درس هر بار دریچهٔ تازه ای از جهان دانش را به روی ما می گشود. در شروع درس بحثی را آغاز می کرد که برای ما غیرمنتظره بود و در پایان جلسه این احساس را داشتیم که اطلاعات ما در برابر دانش گستردٔە او تا چه اندازه ناچیز است. گویی پایبند بودن به کتاب معین و مقید شدن در چارچوب برنامهٔ خاص برایش پایی چوبین و بی تمکین به حساب می آمد که از گرفتار شدن به آن پرهیز داشت.

خوانندگان لابد به این نکته از تعلیم و تربیت واقفند که معلمان مقید به برنامه و کتاب از پیش تعیین شده خیلی خوب می توانند محصلان را برای توفیق در امتحان های استاندارد آماده سازند. اما معلمانی که توانایی بحث در هر زمینه ای را دارند و محصلان را در معرض اطلاعات جدید و گوناگون قرار می دهند، می توانند استعدادها را خیلی خوب بارور سازند. گمان می کنم در یکی از پانوشت های ترجمهٔ کتاب ریاضیدانان نامی (ترجمهٔ حسن صفاری) خوانده باشم که بنا بر آمارهای فراهم آمده از سوی یونسکو، بیشتر افراد نابغه و نامداران جهان دانش، محضر درس استادانی را گذرانده اند که دارای اطلاعاتی گسترده در همهٔ زمینه ها بوده اند.

پس از آن که امتیاز مجلهٔ یکان را گرفتم، به خاطر مشکلاتی که هنوز برای انتشار مجله سد راهم بود، از شروع به کار تردید و واهمه داشتم. در این میان، بیش از همه تشویق های دکتر هشترودی بود که به من جرئت بخشید تا مشکلات را نادیده بگیرم و مجله را منتشر کنم. از آن زمان تا آخرین ماه های حیات دکتر هشترودی، غالبا به حضورش می رفتم و با او ملاقات های مکرر داشتم.

در جلسه های متعددی هم حضور داشته ام که بحث و جدالش را با دیگران یا سخنرانی هایش را گوش داده ام. از این رو شاید حق داشته باشم که شمه ای از سجیه هایش را، چنان که استنباط کرده و دریافته ام، به صورت خلاصه و فهرست وار بیان کنم.

دکتر هشترودی فردی به تمام معنا دانش دوست و دانش پرور بود. هر کس را که به هر ترتیب در ترویج علم قصد کوشش داشت تشویق و راهنمایی می کرد و در این راه از هیچ گونه کمک مضایقه نمی کرد. کمک هایش هم بی دریغ و بدون هیچ توقع بود.

همکاری با مطبوعات را به سادگی می پذیرفت و گردانندگان آنها را تشویق می کرد تا چند صفحه را به مقاله های علمی اختصاص دهند. چنان که در مصاحبه ای با مجلهٔ دانشمند اشاره کرده ام، تصادفی دریافتم که بخش مسئله های ریاضی مجلهٔ راهنمای زندگی را در سال های ۱۳۱۸ و ۱۳۱۹ او تنظیم می کرده است.

دکتر هشترودی دانشمندان و علاقه مندان به دانش را با هر کسوتی و هر مسلکی که داشتند گرامی ‌ می داشت. یادم هست در جلسه ای در منزلش که صحبت از بهترین کتاب سال بود، از تألیف ارزندٔە یکی از روحانیان معاصر یاد می کرد و این شخصیت را تکریم و تجلیل می کرد.

دکتر هشترودی کتاب زیاد می خواند و هر کتاب را، چه علمی و چه غیر آن، خیلی سریع می خواند. از کشورهای مختلف انواع کتاب ها و مجله ها برایش می رسید.

یک روز که نزدش رفتم کتابی در دست داشت که گفت از ژاپن برایش رسیده است و موضوع آن بحث و تجزیه و تحلیل مسئله ای است که وی در کنفرانس ریاضی مسکو طرح کرده است. می گفت ریاضیدانی ژاپنی که در آن کنفرانس شرکت داشته تحقیق در آن مسئله را موضوع رسالهٔ دکترای یک دانشجو قرار داده و این رساله اینک با مقدمه ای از آن استاد به صورت کتاب چاپ شده است.

دکتر هشترودی با اعتماد به هوش و حافظهٔ خود لزومی نمی دید که کتاب را بیش از یک بار بخواند و گویا هر چندگاه یک بار مجموعهٔ کتاب هایش را به کتابخانهٔ دانشگاه منتقل می کرد.

دکتر هشترودی در کلاس هایی که تدریس می کرد دانشجویان بااستعداد را خیلی زود تشخیص می داد و بعد آنها را تشویق می کرد که به تحصیلات خود ادامه دهند و در این راه به آنها کمک می کرد. برای آنها بورس تحصیلی می گرفت. حتی شرکت های خصوصی را وامی داشت تا از بودجهٔ تبلیغاتی خود بورس های تحصیلی در اختیار دانشگاه ها قرار دهند.

در یک روز عید که به همراه یکی از دوستان به دیدنش رفته بودیم به هنگام خداحافظی چنان که معمولش بود تا دم در حیاط ما را مشایعت کرد و در آنجا به آن دوست یادآوری کرد که دختر وی استعداد درخشان دارد و حیف است که از ادامهٔ تحصیل بازماند.

دختر آن دوست در مؤسسهٔ آمار تحصیل می کرد و هفته ای یک جلسه با دکتر هشترودی درس داشت.

باید یادآوری کنم که این دختر خانم تحصیلاتش را تا اخذ دکترا ادامه داد و هنوز دورٔە‌ دکترا را می گذراند که شرکت معروف بل با او قرارداد استخدام بست و امروزه با استفاده از بهترین مزایا در آن شرکت به کار تحقیق و عرضهٔ طرح های جدید مشغول است.

دکتر هشترودی خودش را عضوی از جامعهٔ معلمان می دانست. در تأسیس «جامعهٔ معلمان ایران» سهم مؤثر داشت و مدتی هم ریاست آن را عهده دار بوده است.

دعوت به شرکت در هر گردهمایی معلمان را با اشتیاق می پذیرفت، برای آنان صحبت می کرد و با علاقه به صحبت ها و درددل هایشان گوش می داد. در این مورد بارها من واسطهٔ دعوت بوده ام. یک مورد که بیشتر به خاطرم مانده این است: در تابستان یک سال سمیناری از دبیران ریاضی شهرستان ها برگزار شده بود. در آخرین شب که جلسهٔ تودیع بود آنان اظهار علاقه کردند که دکتر هشترودی را در جمع خود ببینند. من مأمور دعوت از استاد شدم. وقتی به منزلش رسیدم به اتفاق خانواده عازم یک میهمانی بود. ترجیح داد که میهمانی را به عقب بیندازد و به جمع دبیران ریاضی بیاید. آمد و برای معلمان صحبت کرد. پس از صحبت هم مدت ها آنان به دورش حلقه زده بودند و هر کس موضوعی را مطرح می کرد در حالی که خانواده اش در بیرون تالار در انتظار او بودند.

دکتر هشترودی به دانشجویان و جوانان عشق می ورزید. در سخنرانی هایش غالبا موضوع را به اینجا می کشاند که جوانانند که آینده را می سازند و پیران باید عرصه را برای آنان آماده کنند و در این موقع بود که متأثر می شد و ناخواسته اشکش جاری می گردید. بارها اعلام داشته بود که آرزو دارد پس از مرگ در جایی دفن شود که گذرگاه دانشجویان باشد تا آنان در آمد و رفت به کلاس درس گام بر گورش نهند.

وقتی در عبور از راهروهای دانشگاه، یا پس از پایان یک کنفرانس، دانشجویان به دورش حلقه می زدند و هر کدام پرسشی را مطرح می کردند، گویی گذشت زمان را احساس نمی کرد. گاه می شد که این گردهمایی کوچک بیش از مدت یک جلسهٔ رسمی درس طول می کشید.

دکتر هشترودی، صرف نظر از مقام علمی اش از نظر خصلت های والای انسانی نیز شخصیتی کاملا ممتاز بود. برای اختصار، تنها به چند مورد اشاره می کنم:

رفتارش بزرگ منشانهٔ همراه با فروتنی بود. اهل کرنش و تعظیم به صاحبان زور و زر نبود. در برابر آنها سرفراز می ایستاد و اگر حرکتی از آنان می دید که نشانی از بی احترامی بود واکنش فوری نشان می داد.

ماجرای برخورد او با اشرف پهلوی در یکی از سفارت ها نمونه ای از این موارد است: سفیر یکی از کشورها در ایران (گویا سفیر سویس) به فلسفه علاقه مند بود و در محل سفارت برای بحث های فلسفی جلسه هایی برگزار می کرد. در یکی از این جلسه ها که اشرف پهلوی نیز حضور داشت دکتر هشترودی به هنگام سخنرانی چیزی از اشرف می شنود که ناخوشایندش می شود، پس در همان حال مطلبی بیان می کند بدین مضمون که

«گمان می کنم حضور شاهزاده خانم ها در این جلسه غلط انداز روی داده باشد. بحث های اینجا قابل فهمشان نیست و نمی تواند باب طبعشان باشد». کینه ورزی های اشرف نسبت به دکتر هشترودی بیشتر ناشی از این برخورد بوده است.

حقوق دیگران را، اعم از مادی و معنوی، چنان رعایت می کرد که برای همه سرمشق بود؛ اگر دانشجویی، یا کسی، یک راه حل جدید، یک مسئله یا یک روش تازه در زمینه ای علمی به او عرضه می کرد، هرگاه و در هر مورد که آن مسئله یا آن روش را بازگو می کرد عرضه کنندٔە آن را نیز نام می برد و او را می ستود. ناشرانی با پیشنهادهای خوب به او مراجعه کرده و خواسته بودند تا مسئله هایی را که در مجلهٔ یکان از او چاپ می شود به صورت کتاب چاپ کنند، هر بار جواب داده بود که تصمیم با مدیر مجله است.

اطلاع از این که دانشمندی اثرهای پیشینیان را به نام خودش و بدون ذکر نام صاحب اصلی اثر عرضه کرده است برایش بسیار ناگوار بود؛ یک روز که نزدش رفتم ناراحت دیدمش و از خواجه نصیر طوسی بد می گفت. تعجب کردم. توضیح داد که به مناسبت جشنواره ای که به یادبود خواجه نصیر در شوروی برگزار می شده شرحی دربارٔە کارهایی که خواجه نصیر در زمینهٔ هندسه و به ویژه دربارٔە اصل توازی انجام داده نوشته و فرستاده که به صورت یک کتاب چاپ شده است. سپس ادامه داد که اکنون رونوشتی از اثر تازه کشف شده ای از خیام برایش رسیده و معلومش شده است که همهٔ آن کارهای خواجه نصیر اقتباس از کارهای خیام بوده است بدون آن که به این موضوع اشاره کند. در دنبالهٔ توضیح خود اضافه کرد که به ناشر کتابش نامه ای نوشته و ضمن آن که همهٔ حرف هایش را دربارٔە خواجه نصیر پس گرفته خواسته است تا نسخه های چاپ شدٔە‌ کتابش جمع آوری شوند و از تجدید چاپ آن خودداری شود.

از دیگر موردهایی که حساسیت بروز می داد و تند می شد و بد و بی راه می گفت، وقتی بود که احساس می کرد طرف صحبتش در پی تحمیق اوست و قصد سوءاستفاده از موقعیت او را دارد. مورد دیگر وقتی بود که از شخصیت هایی گفتارها یا کردارهای تملق آمیز و چاپلوسانه نسبت به مقام های حکومتی مشاهده می کرد.

دکتر هشترودی فردی آزادمنش و آزاداندیش بود. پیروی از یک مکتب یا وابستگی به یک فرقه و یک گروه، با منش و اندیشهٔ او سازگاری نداشت. با حکومت فردی مخالف بود و این مخالفت را علنا و اغلب به صورت طنز اظهار می کرد؛ در گفتارها و سخنرانی هایش بی پروا پادشاهان را درازدست و درازگوش عنوان می کرد. از کارهای سیاسی، خود را کنار می کشید ‌ اما آنگاه که دانشجویانی را به اتهام های سیاسی به بند می کشیدند در آزاد ساختن آنها احساس مسئولیت می کرد و ساکت و بی کار نمی نشست.

در فلسفهٔ ریاضی، خود را از شهودیان می دانست و بر این باور بود که دانشمندان غالبا به گونه ای غیرمترقبه و الهام آمیز به نکته های حساس علمی وقوف می یابند.

دکتر هشترودی در نوشته های فلسفی خود بذر آزاداندیشی پاشانده و به آدمیان این پیام را داده است که باید اندیشهٔ خود را از تارهایی که در طول هزاره ها و سده ها به دور آن تنیده اند آزاد سازند. پیامش را بشنویم و یادش را گرامی بداریم.

تهران، مهر ۱۳۷۰

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.