نویسنده: فرانک مجیدی

دیالوگ – ایستگاه آخر

فرانک مجیدی: سوفیا (هلن میرن): تو یه لحظه هم فریبم نمی‌دی! دقیقاً می‌دونم چه کار داری می‌کنی! [به سمت چرتکوو (پل جیاماتی) می‌رود] می‌خوام وصیتنامه رو ببینم! این در محضر خداوند، حق من بعنوان همسرشه! چرتکوو: تو از چی می‌ترسی؟! سوفیا: تو، از تو می‌ترسم! چرتکوو: مطبوعات تشنه‌ی خونند سوفیا و آرزو داشتم که بتونم […]

خاطره‌ها و خنده‌ها : ژرژ پطروسی

فرانک مجیدی: وقتی انیمیشن «راتاتویی»، کار زیبای «برَد بِرد» تازه روی پرده آمده‌بود، مشتاق بودم هر چه زودتر ببینمش. برای همین حتی وقتی برای اولین‌بار با کیفیت پرده‌ای قابل دانلود شد، به جزئیات دقت نکردم و دانلودش کردم، اصلاً انتظار چنین فاجعه‌ای را نداشتم! رویش دوبله‌ی روسی بود. دوبله که چه عرض کنم. یک مرد […]

دیالوگ زیبایی از فیلم ساعت‌ها

ریچارد (اد هریس): نه، صبر کن، صبر کن… یه داستان برام بگو! کلاریسا (مریل استریپ): درباره‌ی چی؟! ریچارد: بگو روزت رو چطور گذروندی! کلاریسا: من… از خواب بلند شدم… ریچارد: خب؟ [به سمت پنجره می‌رود] کلاریسا [به تدریج به سمت ریچارد می‌رود]: بعد، بیرون رفتم، آه، رفتم که، که گل بخرم! مثل خانوم دالووی، توی […]

دیالوگ- ماجراهای شرلوک هلمز

هلمز: گل سرخ چه چیز زیبایی است. مسحورکننده است… در مورد اعتقادات، استنتاج معتبر نیست، پس می‌شه گفت یه علم تمام و کماله. ولی به نظر من بزرگترین نمایش حُسن تقدیر الهی در گل‌ها متجلی شده و فقط خوبی‌ه که در زندگی ارزش داره و به این جهت، من معتقدم که باید فقط به گل‌ها […]

دیالوگ‌های جالب سریال ناوارو

ناوارو: نمی‌دونم چقدر دکتر بانُن رو می‌شناختید! من می‌شناختمش. بله! اون‌م مثل من به حرفه‌ی خودش اهمیت می‌داد. شبا به بیمارا سر می‌زد، تسکینشون می‌داد، چیز زیادی نمی‌گفت، اما آرومشون می‌کرد، درد رو می‌شناخت، می‌دونست که گاه یه جمله‌ی به نظر ما بی‌اهمیت چقدر می‌تونه برای بیمار، مهم باشه! بعد تو تنهایی فرو می‌رفت، اما […]

دیالوگ- خون به‌پا می‌شود

چندی بود که در گودر، دیالوگ‌ها و مونولوگ‌هایی که دوست داشتم را به اشتراک می‌گذاشتم، اما محیط گودر محدودتر از وبلاگ است و این دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها قشنگ‌تر از آن هستند که دیده‌نشده، از آن‌ها عبور شود. بنابراین، این بخش را هم به وبلاگ و بخش سینما می‌افزایم و امیدوارم راضی‌کننده باشد. با «خون به‌پا […]

درد داشتن، عایشه بودن

فرانک مجیدی: مرداد امسال، عکس روی جلد مجله‌ی «تایم» در دنیا انعکاس گسترده‌ای یافت. تصویری از زنی کم سن و سال و افغانی، به نام «عایشه» که بینی و گوش‌هایش بریده‌شده‌بود. درباره‌ی آن نوشتم و یکی از پست‌های پر سر و صدای «یک پزشک» شد. حالا خبر رسیده که عایشه که برای عمل‌جراحی ترمیمی، به […]

نوبل ۲۰۱۰، برای شیمی آلی

فرانک  مجیدی: بنیاد نوبل، جایزه‌ی نوبل امسال را مشترکاً به «ریچارد اف. هَک»، «اِی‌ایچی نِیگیشی» و «آکیرا سوزوکی» برای «کراس‌ کاپلینگ به‌وسیله‌ی کاتالیست پالادیوم در سنتزهای آلی» اعطا کرد. پروفسور هک آمریکایی است، متولد سال ۱۹۳۱ و استاد دانشگاه دلوِیر. نیگیشی و سوزوکی هر دو ژاپنی هستند که اولی ۷۵ ساله و استاد دانشگاه پرودوی […]

فیلم خداحافظ لنین! معرفی و تحلیل

فرانک مجیدی: «ایوان کلیما» در کتاب ارزشمند «روح پراگ» و مقاله‌ی «درباره‌ی ادبیات سکولار» حکایتی از «ماکسیم گورکی»، نویسنده‌ی پرآوازه‌ی سوسیالیست نقل می‌کند. گورکی برای بازدید از یک اردوگاه کار اجباری به سیبری می‌رود، در آن‌جا پسرکی ۱۴ ساله از رنج‌های اردوگاه برای گورکی می‌گوید و او چنان منقلب می‌شود که به گریه می‌افتد. پس […]

جِرِمی عزیز، هلمز نازنین – در ستایش جرمی برت، کسی که شرلوک هلمز را همیشه با نقش‌آفرینی او تصور می‌کنیم

فرانک مجیدی: هنوز خیلی واضح یادم هست، حتی محل نشستنم نسبت به تلویزیون را. تابستان سالی که داشتم می‌رفتم دوم ابتدایی، برای اولین بار سریال «شرلوک هلمز» از تلویزیون به نمایش درآمد. آن‌موقع هیچ آشنایی‌ای با «سِر آرتور کانن دُیل» و اثر معروفش نداشتم. هیچ ذهنیتی درباره‌ی هنر بازیگری هم نداشتم. آن‌قدر صفر کیلومتر که […]

معرفی کتاب: بدون لهجه خندیدن ، نوشته فیروزه جزایری دوما

فرانک مجیدی: چند وقت بود دنبال خواندن داستان‌های کوتاه ایرانی بودم. مثل آن‌هایی که «گلی ترقی» می‌نویسد، یا با طعم خوش شوخ‌طبعی «فیروزه جزایری دوما». «عطر سنبل، عطر کاج»، جزو کتاب‌هایی است که هرگز فراموشش نمی‌کنم. یکی از عادات من این است که عین جغد، زیر چراغ‌خواب و ساعت دو و نیم شب به بعد، […]

روز ما

فرانک مجیدی: روز ۱۶ شهریور از آن‌جا که سال‌روز ایجاد نخستین وبلاگ فارسی، وبلاگ سلمان، هست به‌عنوان روز وبلاگ‌نویسی میان فارسی‌زبانان انتخاب شده‌است. امروز که ۲۲ ماه از آغاز وبلاگ‌نویسی من می‌گذرد، از خود می‌پرسم چرا وبلاگ می نویسم؟ هدف من از این کار چیست؟ روز ۳ شهریور سال ۱۳۲۰ را در ذهن مجسم می‌کنم. […]

فیلم آگورا : معرفی و بررسی و نقد

فرانک مجیدی: با دیدن «آگورا»، آخرین کار اکران‌ شده‌ی آلخاندور آمنه‌بار، کارگردان اسپانیایی- شیلیایی ۳۸ ساله، یاد داستان کوتاهی از «آنتوان چخوف» افتادم که سال‌ها پیش تر خوانده بودم. داستانی درباره‌ی قدرت جاهلانه‌ی کلیساها و کشیش‌های فاسد در عهد رنسانس. کشیش جوانی دختر زیبایی را شبانگاه در جامه‌ی سیاه می‌بیند و زیبایی دختر باعث می‌شود […]
صفحه 24 از 29« اولین...20«2223242526 » ...آخرین »