نویسنده: فرانک مجیدی

ابری با احتمال بارش کوفته‌قلقلی

فرانک مجیدی: بین معرفی آخرین انیمیشنی که از آن نوشته‌بودم، «عصر یخ ۳» تا انیمیشنی که واقعاً برای معرفی کردن دوست داشته‌باشم کمی فاصله افتاد. برای همین از طرفداران انیمیشن معذرت می‌خواهم.اخیراً، انیمیشن «ابری با احتمال بارش کوفته‌قلقلی» به دستم رسید، با کارگردانی فیل لرد و کریس میلر و بر اساس کتابی که در سال […]

تئاتر، بدون تو

فرانک مجیدی: همین دو ماه پیش بود. یک‌دفعه به صرافت تو افتادم. با خودم گفتم چرا پس خبری از تئاترها و تله‌تئاتر‌های تو نیست، یادم باشد بروم برنامه‌های آینده‌ی «محمد رحمانیان» را چک کنم، بلکه خبری از تو باشد. داشتم کانکت می شدم که یادم آمد… حسی مثل لحظه‌ی کوتاهی که پایت لیز می‌خورد و […]

جولی و جولیا

فرانک مجیدی: یاد روزهای خوابگاه بخیر. دوست خیلی عزیزی داشتم و دارم، به اسم ندا. یک‌بار که دلمان برای خانه تنگ شده‌بود و از غذاهای پر از عطر و طعم مادرهایمان با هم حرف می‌زدیم، ندا با شوق به من گفت: «مامان هر وقت می‌خواد غذا درست کنه، یه‌ذره از عشق و محبتشم توش می‌‌ریزه!» […]

از حصار سرد

فرانک مجیدی: کاش اسم آن فیلم را یادم می‌ماند! همان فیلم آلمانی‌ای که یک بعد از ظهر جمعه، چند سال قبل از شبکه یک پخش شد. داستانی بر اساس یک واقعیت تاریخی راجع به گروه کوچکی بود که با حفر یک تونل، مردم آلمان‌ شرقی را به آلمان غربی فراری می‌دادند. آن فیلم، یک سکانس […]

در چشم باد

 فرانک مجیدی: لیلا، ۵ یا ۶ سال داشت که مادرش به او کاسه‌ای آرد برنج می‌دهد که به خانه‌ی خاله‌اش ببرد. با کلی سفارش مراقبت و سریع بازگشتن. بعد از نیم ساعت گذر از جاده‌های جنگلی با عبور تک و توک مردان همسایه و گاری‌هایشان، وقتی جاده خلوت بود، لیلا صدای پای چندین اسب می‌شنود. […]

افسانه‌ی ۱۹۰۰

فرانک مجیدی: همیشه از شاه‌کار نوشتن، دشوار می‌نماید. این‌که حق مطلب را ادا نکنی و به روح اثر بی‌احترامی کنی و تمام دریچه‌ها را بر خواننده‌ای که می‌خواهد درباره‌ی آن اثر بیش‌تر نگشایی… اما این جسارت را به خرج می‌دهم، به‌خاطر روح و شرافت هنر موسیقی کلاسیک و جاز، برای گرامی داشتن نفس افسانه‌ها، باید […]

نوستالژی سریال ناوارو ، روژه هانن و دوبله بهرام زند

شاید به اندازه‌ی ۲۴ پرهیجان نباشد، شاید قهرمان داستان، درشت‌اندام‌‌تر و سالخورده‌تر از یک پلیس تر و فرز و بزن‌بهادر باشد؛ اما برای من هیچ‌ چیز دیگری جایش را نمی‌گیرد. «ناوارو» از سال ۱۹۸۹ کلید خورد و تا سال ۲۰۰۶ در فرانسه پخش می‌شد که سال‌ها قبل از شبکه‌ی یک به‌صورت نامنظم کارهای سال ۸۹ […]

خاک غریب

فرانک مجیدی: این تابستان، چیزی بود متفاوت از تابستان‌های دیگری که گذراندم. باید برای یک واحد درسی در شهر محل تحصیلم می‌ماندم و کتابی با عنوان «مواد لومینسانس و کاربردهای آن» را ترجمه می‌کردم. این کار، علاوه بر یکنواختی ساعات زل زدن به مانیتور و جذابیت‌های علمی‌ای که برایم داشت، از آن جهت که از […]

شب به‌خیر و موفق باشید

فرانک مجیدی: «به نفعتونه با ما همکاری کنید آقا!». یک لحظه مکث کرد:«دارید تهدیدم می‌کنید؟!» مرد خندید، از موضع قدرت و آرام گفت:«نه این فقط یه پیشنهاده! می دونین؟! همسرم عاشق فیلمای شماست! فکر کنم عاقلانه باشه بتونه عاشق کارای بعدیتون هم باشه، بستگی به شما داره!» خودنویس را به طرفش گرفت. دو راه داشت، […]

جولیا بودن

فرانک مجیدی: تئاتر، مسلماً اصیل‌ترین گونه‌ی اجرای داستان است. سینما، فرزند تئاتر، در روزهای اولین تولدش این وابستگی را به عینه نشان می‌داد. در حقیقت فیلم‌های اولیه، تئاتر فیلم‌برداری شده ‌بودند. فیلم‌های صامت و حرکات و گریم‌های اغراق‌شده‌ی تئاتری و محیط محدود فیلم‌برداری نمونه‌ی حکومت جو تئاترند. تا آنکه سینما راه خودش را یافت. اما […]

کوری

فرانک مجیدی: همیشه خواندن رمان یک چیز دیگر است. اصالت احساسات و توصیفات یک کتاب ۳۰۰، ۴۰۰ صفحه‌ای هرگز نمی‌تواند آن‌جور که باید و شاید، در قالب یک فیلم ۱۰۰ دقیقه‌ای در آید. اما باید پذیرفت اقبالی که سینما با آن روبروست، عام‌تر است و کم‌تر کتابی شانس مطرح شدن جهانی می‌یابد. از «بر باد […]

زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند

فرانک مجیدی: گاهی یک واقعه زخمش روی حافظه خیلی عمیق است. آن‌قدر که تا آخر عمر رهایت نمی‌کند. دست‌کم مطمئنم برای «ارنست همینگوی»، خاطره‌ی جنگ‌های داخلی اسپانیا تاثیری چنین داشته. آن‌قدر که «برفهای کلیمانجارو» و «وداع با اسلحه» و «زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند» نمونه‌هایی از خاطرات و تجربیاتی باشد که همیشه با […]

همشهری کین

فرانک مجیدی: «خدایا! خواهش می‌کنم! من هنوز برای مردن خیلی جوونم! کلی کار دارم که باید انجام بدم. باید بگم که دوستش دارم… منو اینجوری نکش! نه با چند تا موجود عجیب! خواهش می‌کنم به حرفام گوش بده، همین یه بار! دیگه مست نمی‌کنم، دیگه بهش خیانت نمی‌کنم…نه…نه!» راهی نیست! داریم می‌میریم! «دیگران» بالاخره به […]
صفحه 27 از 29« اولین...20«2526272829 »