نویسنده: فرانک مجیدی

عصر یخ ۳: ظهور دایناسورها

فرانک مجیدی: این را از من قبول کنید که در هر سن و سالی، دیدن انیمیشن لازم است، اصلاً شما را سر حال می‌آورد! بعد از نمایش انیمیشن زیبای “Up” حالا نوبت به کمپانی دیگر، بلو اسکای رسیده تا کاری زیبا و پرفروش ارائه دهد. دیشب «عصر یخ ۳: ظهور دایناسورها» را دیدم و بسیار […]

خداحافظ و دوستت دارم!

فرانک مجیدی: سلام! حساب می‌کنم که یک سال شد که نیستی و این عبارت « یک سال» چقدر کش می‌آید توی ذهن من. یعنی ۴ فصل، ۱۲ ماه، ۳۶۵ روز… یعنی این که می‌گویند خاک سرد است و مهرها را سرد می‌کند راست است؟ یعنی عادت کرده‌ایم؟ یعنی این را هم گذاشته‌ایم به حساب تمام […]

آقای بروکس

فرانک مجیدی: یکی از هنرهایی که خدا را شکر، هرگز در فیلم‌های ایرانی شاهدش نیستیم، پرداخت شخصیت‌های چند لایه و گنجاندن نیمه‌های پنهان در کاراکترهاست. کاریش هم نمی‌شود کرد! اما سینمای امروز جهان می‌تواند نمونه‌های خوبی را به ما نشان دهد که بیننده بعد از تماشای فیلم احساس کند به شعورش احترام گذاشته شده، یک […]

برف‌های کلیمانجارو

فرانک مجیدی: مدت‌هاست ننوشته‌ام و این ننوشتن، ٱدم را دچار قفل‌شدگی می‌کند. تصمیم دارم چند مطلب درباره‌ی فیلم‌های کلاسیک بنویسم. برای همین این‌بار، «برفهای کلیمانجارو» را انتخاب کردم. کاری مربوط به سال ۱۹۵۲، به کارگردانی هنری کینگ از نوشته‌ای به یاد ماندنی از ارنست همینگوی. هری استریت (گریگوری پک)، نویسنده‌ای موفق است که حالا، با […]

معنای خواستن

فرانک مجیدی: چقدر آدم بدی شده‌ام! چقدر بد است که از «ایگور» و «کشتن مرغ مقلد» نوشته‌ام اما برای اینکه فقط نوشته‌باشم. چون قلم، از آن من است و نوشته‌هایم شانسش را می‌یابد که در سایتی پرمخاطب به نمایش درآید، می‌توانم نمایش آدم روشنفکر و فرشته را اجرا کنم. چقدر از خودم خجالت می‌کشم… اواخر […]

«ادوارد دست‌قیچی»

فرانک مجیدی: ۱-یکی از واضح‌ترین خاطرات نخستین زندگیم را، قیچی شکل داده! شاید ۲ سالم بود که داشتم گوشه‌ی اتاق نشیمن خانه‌مان بازی می‌کردم که علیرضا که حدود ده، یازده سالش بود قیچی به دست آمد و برای بازی و خنده گفت:لپشو قیچی کنم؟! البته به قدر یک خراش. و جداً لپمان را قیچی کرد! […]

سینما پارادیزو

فرانک مجیدی: خواننده‌ی عزیز! چقدر میانه‌ات با سینما خوب است؟ چقدر فیلم می‌بینی؟ چقدر شده با یک فیلم تکان بخوری، اشک بریزی، از آن یاد بگیری یا بخندی؟ اگر سینما را دوست داشته‌باشی، واقعاً، “سینما پارادیزو”ی جوزپه تورناتوره، محصول مشترک ایتالیا و فرانسه در سال ۱۹۸۸، رویایی‌ترین روایتی است که از سینما خواهی دید. سالواتوره […]

ما دلشدگان و آه باران

فرانک مجیدی: من کارشناس موسیقی نیستم و ظرائف ترکیب‌بندی گوشه‌ها و ردیف‌های موسیقی سنتی ایرانی را نمی‌دانم. تنها یک شنونده‌ی علاقمند به موسیقی سنتی ایرانی هستم. چیز عجیبی را در من بیدار می‌کند، یاد خاطرات خوبی که زیسته‌امشان اما از خاطرم رفته. روزهایی که دختر کوچکی بودم و نوای موسیقی سنتی در خانه می‌پیچید، حالا […]

فارست گامپ

فرانک مجیدی: فکر می‌کنم سال ۸۴ بود که در مجموعه‌ای که “انتشارات نگاه” از کارهای ترجمه‌ی داستان کوتاه شادروان احمد شاملو منتشر کرد، داستانی از عزیز نسین خواندم درباره‌ی پیرمردی که شرط قبول درخواست ازدواج جوانی با نوه‌اش را توانایی‌اش در دویدن گذاشته بود. داستان خیلی خوبی بود. آن موقع، یاد فیلم “فارست گامپ” افتادم. […]

طعم گیلاس

فرانک مجیدی: من به اتفاق‌های ساده باور دارم. اینکه ترافیک اعصاب خرد کن تهران و چراغ قرمزهای ابدی کاری مفید از دستشان بر آید، هر چند که دور از ذهن به نظر می‌آید، اما توانست زندگی «همایون ارشادی» را عوض کند و متضمن قدمی محکم برای «عباس کیارستمی» باشد. بالاخره بعد از مدت‌ها محافظه‌کاری صدا […]

فراست/ نیکسون

فرانک مجیدی: سئوال اول: آیا از سیاست و تاریخ معاصر خوشتان می‌آید؟ اگر جواب منفی است، خداحافظ! این پست به درد شما نمی‌خورد! اما اگر جواب مثبت است… سئوال دوم: آیا فیلم ساختن درباره‌ی ماجرایی معاصر و واقعی که کلی نوار و کتاب و مدارک درباره‌اش وجود دارد، آن هم برای تعریف دو شخصیت واقعی، […]

جاده‌ی رولوشنری

فرانک مجیدی: شاید اگر بخواهیم پس از “خرده جنایت‌های زناشویی” از درام زن و شوهری خوبی نام ببریم، رمان “جاده‌ی رولوشنری” به حق بیان ظریفی در این گونه باشد. این اثر شاخص به نویسندگی “ریچارد ییتز” در سال ۱۹۶۱ در پیشخوان کتابفروشی‌ها قرار گرفت و بعد از نزدیک به نیم قرن دست‌مایه‌ی کار جدید خالق […]

بهار! زمستانم، نجاتم بده!

فرانک مجیدی: سال ۸۷ سال بدی بود… خسرو شکیبایی نازنین رفت، حالا آدم وقتی می‌خواهد “هامون” را تماشا کند، چشمش تار می‌شود. یک پرده اشک جلوی چشمت را می‌گیرد. باشد! مرغ زیرک گر بدام افتد تحمل بایدش! گذشت. سعی می‌کنم همیشه برنامه‌ی “دو قدم مانده به صبح” را تماشا کنم. ذوق می‌کنم وقتی محمد صالح […]
صفحه 28 از 29« اولین...20«2526272829 »