مرور رده

کتاب‌های ایزاک آسیموف

کتاب‌های آسیموف در آغاز، داستان‌های کوتاه جذاب قبلا منتشرنشده آسیموف در ایران

در کودکی و نوجوانی، وقتی به انتهای هر کتاب ایزاک آسیموف می‌رسیدم، غمی غریب بر من مستولی می‌شد. با آگاهی از اینکه کتاب به انتها نزدیک می‌شود، ناگهان سرعت مطالعه خودم را پایین می‌آوردم و کتاب را اصطلاحا طول می‌دادم تا لحظه وداع دیرتر شود.…

پیشگفتار ایزاک آسیموف برای کتاب غارهای پولادی

سال‌ها بود که به عنوان خواننده‌ داستان‌های علمی۔ تخیلی با آدم آهنی‌ها راز و نیاز‌های عاشقانه داشتم، ولی نوشتن درباره‌ی آن‌ها را از دهم ماه «مه»ی ۱۹۳۹ آغاز کردم. حتا در سال ۱۹۳۹، این موضوع به کل روشن بود که آدم آهنی‌ها، گذشته از مسائل دیگر،…

کتاب ایزدان هم، نوشته ایزاک آسیموف، بریده‌ای کوتاه

یک بر ضد بلاهت... الامونت با لحنی تند گفت: «مزخرفه! هیچ چی دست من رو نگرفت! » ژرف اندیشی غریبی در چهره‌اش بود که به چشمان گودرفته و بی‌تقارنی چانهی درازش می‌آمد. اوضاع و احوال که مساعد بود، این حالت چهره‌اش بیشتر به چشم می‌آمد و الان…

کتاب خورشید عریان – نوشته ایزاک آسیموف – تجدید خاطره و بریده‌‌ای از این کتاب

کتاب خورشید عریان نوشته ایزاک آسیموف ترجمه هروس شبانی انتشارات شقایق سؤالی مطرح می‌شود الیاس بیلی، با وحشتی که سرتا پایش را فرا گرفته بود با سرسختی مبارزه می‌کرد. اکنون دو هفته بود که این وضع ادامه داشت. حتی از این هم بیشتر.…