مرور رده

داستان کوتاه

داستان کوتاه «سیب درخت دانش»، نوشته اچ جی ولز

این داستان مربوط است به افسانه سیب درخت دانش. مطابق روایات تاریخی و مذهبی، وقتی آدم و حوا، اولین آفریده‌های خداوند در باغ پر برکت بهشت جایگزین شدند به آن‌ها امر شد که از بین میوه‌های متعددی که در آنجا وجود دارد فقط اجازه خوردن یک نوع…

داستان کوتاهی از تولستوی: خدا آگاه است و صبور (به مناسبت زادروز او)

در شهر ولادیمیر، بازرگان جوانی، ایوان دیمتریچ اکسینوف نام، زندگی می‌کرد. دو دکان داشت و خانه‌ای از خودش. اکسینوف خوشرو بود. موهای مجعد داشت. سخن او شیرین و صدایش گرم و دلنواز بود. در جوانی مشروب خور بود. اگر زیاده روی می‌کرد کافه را به هم…

داستان کوتاه اولین اعتراف از فرانک اوکانر

همهٔ مشکلات از وقتی شروع شد که پدربزرگم مرد و مادربزرگم-مادر پدرم-برای زندگی به خانهٔ ما آمد. روابط در یک خانه در بهترین حالت دیوانه‌کننده است و برای بدتر شدن اوضاع، مادربزرگ من واقعا پیرزنی دهاتی و عتیقه بود و کاملا نامناسب برای زندگی در…

داستان کوتاهی از ایزابل آلنده: زندگی پایان‌ناپذیر

«ایزابل آلنده» روزنامه‌نگار و نویسندهٔ آمریکای لاتین متولد سال 1942 میلادی است. پدرش «توماس آلنده» پسرعموی «سالوادور آلنده»، رییس‌جمهور فقید شیلی بود. توماس به عنوان سفیر پرو در شیلی مشغول به خدمت بود. با فقدان پدرش در سال 1945، ایزابل سه…

داستان کوتاه تیغ از ولادیمیر ناباکف

در زبان فارسی، نام خانوادگی Nabokov این داستان نویس برجسته را به صورت های گوناگون نوشته اند: ناباکوف، نبکف، نابوکف، نابوکوف. او در ۲۳ آوریل ۱۸۹۹ در سنت پترزبورگ در خانواده ای مرفه و اشرافی چشم بر جهان گشود. پس از به قدرت رسیدن کامل بلشویک…

ترجمه داستان نگهبان (اودیسه فضایی:۲۰۰۱) نوشته آرتور. سی.کلارک

‌داستان «علمی-تخیلی» نوعی ادبیات ذهنی و فانتزی است که برپایهٔ واقعیات علمی یا فرضیات باورپذیر علمی استوار است. از جمله درونمایه‌های متداول و متناسب با این نوع ادبی، پروازهای فضایی، سفر به مکانهای دوردست، رو در رویی با مخلوقات کرات دیگر،…

داستان کوتاهی از آلیس مونرو : پدران

نوشته آلیس مونرو ترجمهٔ فرشید عطایی منبع : نیویورکر - اوت 2002 نشریه گلستانه - آبان 1381 صبح جمعهٔ گذشته، هاردی رایان نیوکومبه، کشاورزی معروف در شهر کوچک شلبی، به دلیل برق‌گرفتگی جان خود را از دست داد. مراسم تشییع بعداز ظهر…

داستان کوتاه «سانسورچی»، نوشته لوئیزا والن زوئلا – ترجمهٔ اسدالله امرایی

بیچاره خوان! یکروز که اصلا حواسش جمع نبود، او را گرفتند. حتی فرصت نکرد بفهمد آن چه که به عنوان بخت خوش و اقبال بلند به او روی آورده یکی از بازی‌های کثیف سرنوشت است. این جور اتفاقات زمانی پیش می‌آید که آدم دچار سهل انگاری شده و اصلا حواسش…

داستان کوتاه آوریل در یونان ، نوشته آندره کدروس

ترجمه؛ رضا سیدحسینی در شب 21 آوریل 1967 سرهنگ های یونانی کودتا کردند. طی چند ساعت همه کادرهای سیاسی، روشنفکری و سندیکایی کشور از بسترشان بیرون کشیده، به جزایر تبعید شدند. یانیس ریتسوس (بزرگترین شاعر یونان و یکی از ارجمندترین شاعران…

داستان کوتاه: پسری که دروغ می‌گفت تا کتاب بخواند! نوشته ارنست کلائس

ترجمه از: کيکاووس جهانداری «ارنست کلائس» یکی از سه ادیب فلاماندی (منطقه‌ای در بلژیک) است که آثارشان بیش از هر کس دیگر به زبان‌های دیگر ترجمه شده است. یکی از وجوه تمایز آثار او در نحوهٔ بیان خاص و هزل لطیفی است که در آثارش دارد. حدود…

داستان کوتاه بی‌بی از الکساندر پوشکین

در خانه ناراموف، ستوان گارد، بازی ورق برقرار بود. شب بلند زمستانی بی‌آن‌که حواس‌شان باشد طی شد و ساعت حدود پنج صبح بود که شام آماده شد و بازیکنان به صرف شام دعوت شدند. برنده‌ها با اشتها و میل بسیار غذا می‌خوردند و بقیه با بی‌میلی در کنار…

داستان کوتاه «یک شب پاییز»، از ماکسیم گورکی

یک‌بار در فصل پاییز از بدِ حادثه در وضع نامساعدی قرار گرفتم، با جیب خالی به شهری وارد شده بودم که نه چیزی راجع به آن می‌دانستم و نه جایی برای خوابیدن داشتم. در ابتدای ورودم با فروختن بخشی از لباس‌هایم که بدون آن ها می‌شد هرجایی رفت، از شهر…

داستان کوتاه «آیا یک رؤیا بود؟» از گى دو موپاسان

ديوانه وار دوستش داشتم. ديروز از پاريس برگشتم، و وقتى دوباره چشمم به اتاقم افتاد- اتاق مشتركمان، تخت‌مان، اثاثيه‌مان، همه آنچه مرا ياد زندگى موجودى پس از مرگ مى‌انداخت- چنان اندوه شديدى گريبانم را گرفت كه خواستم پنجره را باز كنم و خود را…