دسته: داستان کوتاه

داستان کوتاه اولین اعتراف از فرانک اوکانر

همهٔ مشکلات از وقتی شروع شد که پدربزرگم مرد و مادربزرگم-مادر پدرم-برای زندگی به خانهٔ ما آمد. روابط در یک خانه در بهترین حالت دیوانه‌کننده است و برای بدتر شدن اوضاع، مادربزرگ من واقعا پیرزنی دهاتی و عتیقه بود و کاملا نامناسب برای زندگی در شهر. صورت قلمبه و پرچین و چروکی داشت و برای […]

داستان کوتاهی از ایزابل آلنده: زندگی پایان‌ناپذیر

«ایزابل آلنده» روزنامه‌نگار و نویسندهٔ آمریکای لاتین متولد سال ۱۹۴۲ میلادی است. پدرش «توماس آلنده» پسرعموی «سالوادور آلنده»، رییس‌جمهور فقید شیلی بود. توماس به عنوان سفیر پرو در شیلی مشغول به خدمت بود. با فقدان پدرش در سال ۱۹۴۵، ایزابل سه ساله به همراه مادرش به سانتیاگو کوچ کرد و تا سال ۱۹۵۳ در آنجا […]

داستان کوتاه تیغ از ولادیمیر ناباکف

در زبان فارسی، نام خانوادگی Nabokov این داستان نویس برجسته را به صورت های گوناگون نوشته اند: ناباکوف، نبکف، نابوکف، نابوکوف. او در ۲۳ آوریل ۱۸۹۹ در سنت پترزبورگ در خانواده ای مرفه و اشرافی چشم بر جهان گشود. پس از به قدرت رسیدن کامل بلشویک ها در روسیه، در سال ۱۹۱۹، همراه خانواده اش […]

ترجمه داستان نگهبان (اودیسه فضایی:۲۰۰۱) نوشته آرتور. سی.کلارک

‌داستان «علمی-تخیلی» نوعی ادبیات ذهنی و فانتزی است که برپایهٔ واقعیات علمی یا فرضیات باورپذیر علمی استوار است. از جمله درونمایه‌های متداول و متناسب با این نوع ادبی، پروازهای فضایی، سفر به مکانهای دوردست، رو در رویی با مخلوقات کرات دیگر، دگرگونیهای روانی و زیستی در انسان و جانوران و اثرات تکنولوژی روی رفتارهای اجتماعی […]

داستان کوتاهی از آلیس مونرو : پدران

نوشته آلیس مونرو ترجمهٔ فرشید عطایی منبع : نیویورکر – اوت ۲۰۰۲ نشریه گلستانه – آبان ۱۳۸۱ صبح جمعهٔ گذشته، هاردی رایان نیوکومبه، کشاورزی معروف در شهر کوچک شلبی، به دلیل برق‌گرفتگی جان خود را از دست داد. مراسم تشییع بعداز ظهر دوشنبه از بنگاه کفن و دفن «برادران ریوی» شروع شد و در قبرستان […]

داستان کوتاه «سانسورچی»، نوشته لوئیزا والن زوئلا – ترجمهٔ اسدالله امرایی

بیچاره خوان! یکروز که اصلا حواسش جمع نبود، او را گرفتند. حتی فرصت نکرد بفهمد آن چه که به عنوان بخت خوش و اقبال بلند به او روی آورده یکی از بازی‌های کثیف سرنوشت است. این جور اتفاقات زمانی پیش می‌آید که آدم دچار سهل انگاری شده و اصلا حواسش جمع نیست. خوان سیتو به […]

داستان کوتاه آوریل در یونان ، نوشته آندره کدروس

ترجمه؛ رضا سیدحسینی در شب ۲۱ آوریل ۱۹۶۷ سرهنگ های یونانی کودتا کردند. طی چند ساعت همه کادرهای سیاسی، روشنفکری و سندیکایی کشور از بسترشان بیرون کشیده، به جزایر تبعید شدند. یانیس ریتسوس (بزرگترین شاعر یونان و یکی از ارجمندترین شاعران مترقی جهان) در همان ابتدای کودتا به وسیله دوستانش آگاه می شود که تانک […]

داستان کوتاه: پسری که دروغ می‌گفت تا کتاب بخواند! نوشته ارنست کلائس

ترجمه از: کیکاووس جهانداری «ارنست کلائس» یکی از سه ادیب فلاماندی (منطقه‌ای در بلژیک) است که آثارشان بیش از هر کس دیگر به زبان‌های دیگر ترجمه شده است. یکی از وجوه تمایز آثار او در نحوهٔ بیان خاص و هزل لطیفی است که در آثارش دارد. حدود تجربیات و افکار قهرمانانش محدود است. بیشتر به […]

داستان کوتاه بی‌بی از الکساندر پوشکین

در خانه ناراموف، ستوان گارد، بازی ورق برقرار بود. شب بلند زمستانی بی‌آن‌که حواس‌شان باشد طی شد و ساعت حدود پنج صبح بود که شام آماده شد و بازیکنان به صرف شام دعوت شدند. برنده‌ها با اشتها و میل بسیار غذا می‌خوردند و بقیه با بی‌میلی در کنار جاهای خالی نشسته بودند. با سر رسیدن […]

داستان کوتاه «یک شب پاییز»، از ماکسیم گورکی

یک‌بار در فصل پاییز از بدِ حادثه در وضع نامساعدی قرار گرفتم، با جیب خالی به شهری وارد شده بودم که نه چیزی راجع به آن می‌دانستم و نه جایی برای خوابیدن داشتم. در ابتدای ورودم با فروختن بخشی از لباس‌هایم که بدون آن ها می‌شد هرجایی رفت، از شهر به بخشی که «یست» نامیده […]

داستان کوتاه «آیا یک رؤیا بود؟» از گى دو موپاسان

دیوانه وار دوستش داشتم. دیروز از پاریس برگشتم، و وقتى دوباره چشمم به اتاقم افتاد- اتاق مشترکمان، تخت‌مان، اثاثیه‌مان، همه آنچه مرا یاد زندگى موجودى پس از مرگ مى‌انداخت- چنان اندوه شدیدى گریبانم را گرفت که خواستم پنجره را باز کنم و خود را به خیابان بیندازم. طاقت نداشتم در میان دیوارهایى که زمانى او را […]

داستان کوتاه «زخم نامریی»، نوشته کارولی کیسفالودی

یک روز صبح زود پیش از این که جراح مشهور از رخت خواب اش بیرون بیاید، بیماری به سراغ اش رفت که مصرانه تقاضای دیدار فوری او را داشت. بیمار ادعا می کرد در چنان وضیعتی ست که کوچکترین تأخیری در مورد او جایز نیست. پزشک جراح با عجله لباس اش را پوشید و با […]

داستان کوتاه آدم برفی از اسلاوومیر مروژک

آدم برفی اسلاوو میر مروژک زمستان آن سال برف زیادی بارید. چند کودک خردسال توی میدان محله مشغول بر پا کردن یک آدمک برفی بودند. میدان بسیار وسیع بود و مردم زیادی همه روزه از آنجا عبور می کردند و پنجره ادارات متعددی رو به آن باز می شد و طبعأ از این پنجره ها […]
صفحه 1 از 512345 »