مطالب جالب و خواندنی در مورد هاروکی موراکامی

کتاب « پین‌بال ۱۹۷۳ »، نوشته هاروکی موراکامی

پین‌بال، ۱۹۷۳ آن‌قدر لذت می‌بُردم از شنیدنِ قصه‌هایی دربارهٔ جاهای خیلی دور که دیگر بفهمی‌نفهمی شده بود مریضی. آن زمان‌ها، که الان شیرین ده سالی ازش گذشته، می‌رفتم این‌ور و آن‌ور و از آدم‌ها می‌خواستم برایم تعریف کنند کجا دنیا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند. حتماً آن روزها حسابی شنوندهٔ خوب کم بوده، چون سراغِ هر […]

معرفی کتاب « کتابخانه‌ی عجیب »، نوشته هاروکی موراکامی

(۱) کتابخانه حتا ساکت‌تر از معمولش بود. کفش‌های چرمیِ تازه‌ام روی کفِ خاکستری‌رنگِ آن‌جا تق‌تق می‌کردند. صدای تیز و زمخت‌شان شبیهِ صدای معمولِ قدم‌هایم نبود. هربار کفشِ تازه‌ای می‌خرم، مدتی طول می‌کِشد تا به سروصدایش عادت کنم.   زنی که تا قبل آن هیچ‌وقت ندیده بودمش، نشسته بود پشتِ میزِ مراجعان و داشت کتابِ کُلُفتی […]

معرفی کتاب: سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش

«این یادت بماند؛ تاریخ را نه می‌شود پاک کرد نه عوض. مثل این است که بخواهی خودت را عوض کنی. می‌شود روی خاطره‌ها سرپوش گذاشت ولی تاریخ را نمی‌شود قایم کرد.» «چیزهایی هست که من باید حل کنم. باید یک سر به گذشته بزنم وگرنه هیچ‌وقت ازش خلاص نمی‌شوم.» برخی داستان‌ها ساده و سرراست هستند […]

مجله یک پزشک : الهام

جهان، البته نه فقط همین وسعتی که می‌شناسیم، بلکه هرچیزی که هست! همچون زنجیری به هم متصل است و شاید ما هیچ‌وقت ابتدا و پایان آن را درک نکنیم، اما در همین تکه‌ای هم که هستیم، به خوبی می‌توانیم تاثیر چیزها روی هم را مشاهده کنیم. قطره‌ای باران بر زمین می‌خورد و شاعری، کلمات می‌سراید، […]