بازی آلن دلون در نقش تام ریپلی در فیلم Purple Noon (1960) | جذاب، شیاد، آفتابی، بیرحم، فریبنده
آشنایی با بازی آلن دلون (Alain Delon) در فیلم ظهر بنفش (Purple Noon / Plein Soleil) برای هر گیک سینمایی که به دنبال ریشههای شخصیتهای ضدقهرمان است، ضروری محسوب میشود. در این مقاله قصد داریم بررسی کنیم که چگونه دلون ۲۵ ساله توانست با ترکیبی از جذابیت آفتابی و بیرحمی سرد، یکی از پیچیدهترین کاراکترهای ادبی یعنی تام ریپلی (Tom Ripley) را بر پرده سینما زنده کند. چرا این بازی تا این حد فریبنده است و چطور دلون توانست مرز بین قربانی و شکارچی را کمرنگ کند؟ آیا واقعا او جذابترین قاتل تاریخ سینماست یا صرفا یک شیاد خوششانس؟ در پی آن هستیم که زوایای فنی بازی او را تحت هدایت رنه کلمان (René Clément) مرور کنیم و ببینیم چرا نسخههای بعدی این کاراکتر (حتی با بازی مت دیمون) نتوانستند به گرد پای دلون برسند. در این نوشته به بررسی ریشههای روانشناختی، استایل بصری و تاثیرات فرهنگی این فیلم بر موج نوی سینمای اروپا خواهیم پرداخت. با ما همراه باشید تا ببینیم چطور یک جوان ناشناخته، با یک فیلم به ستارهای جهانی تبدیل شد.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه اثر و معرفی کارگردان
- ۲. خلاصه داستان تام ریپلی؛ از حقارت تا جنایت
- ۳. پارادوکس جذابیت و شرارت در بازی دلون
- ۴. تحلیل فیزیکی و میمیک صورت در زیر آفتاب مدیترانه
- ۵. روانشناسی هویت و میل به دیگری شدن
- ۶. تقابل طبقاتی و عقدههای فروخورده تام ریپلی
- ۷. زوایای فنی فیلمبرداری هنری دوکا در ایتالیا
- ۸. مد و استایل؛ پیراهنهای تابستانی و شیکپوشی شیادانه
- ۹. پشتصحنه؛ چطور دلون نقش را از آن خود کرد؟
- ۱۰. مقایسه با نسخه «آقای ریپلی بااستعداد» (۱۹۹۹)
- ۱۱. سوءبرداشتها درباره پایانبندی و اخلاقیات فیلم
- ۱۲. میراث ظهر بنفش در تاریخ سینمای جهان
۱. شناسنامه اثر و معرفی کارگردان
فیلم ظهر بنفش (Purple Noon) که در فرانسه با نام (Plein Soleil) شناخته میشود، محصول سال ۱۹۶۰ میلادی به کارگردانی رنه کلمان (René Clément) است. این فیلم اولین اقتباس سینمایی از رمان مشهور «آقای ریپلی بااستعداد» نوشته پاتریشیا هایاسمیت است. آلن دلون در این فیلم نقش تام ریپلی را بازی میکند و بازیگران دیگری چون موریس رونه در نقش فیلیپ گرینلیف و ماری لافوره در نقش مارج در کنار او حضور دارند. رنه کلمان که پیش از این با فیلم «بازیهای ممنوعه» به شهرت رسیده بود، در این اثر استادی خود را در خلق تعلیق در فضاهای روشن و آفتابی نشان داد. فیلمبرداری خیرهکننده آنری دوکا (Henri Decaë) در سواحل ایتالیا، تضاد عجیبی بین زیبایی مناظر و زشتی جنایات تام ریپلی ایجاد کرده است. موسیقی متن نینو روتا نیز با تمهای مدیترانهای، اتمسفری فریبنده به کار بخشیده است. این فیلم نه تنها آلن دلون را به یک سوپراستار تبدیل کرد، بلکه استانداردهای جدیدی برای فیلمهای جنایی-معمایی در سینمای اروپا تعریف نمود. کلمان با هوشمندی تمام، بر جنبههای روانشناختی و بصری داستان تمرکز کرد و از دلون جوانی ساخت که همزمان نماد فرشته و شیطان بود. ظهر بنفش هنوز هم پس از شش دهه، به عنوان یکی از درخشانترین آثار سینمای فرانسه و یکی از بهترین اقتباسهای ادبی تاریخ شناخته میشود.
۲. خلاصه داستان تام ریپلی؛ از حقارت تا جنایت
تام ریپلی جوان فقیری است که توسط یک ثروتمند آمریکایی به ایتالیا فرستاده میشود تا پسرش، فیلیپ گرینلیف، را متقاعد کند که به خانه بازگردد. تام که در ابتدا تحت تاثیر زندگی مرفه و بیقید و بند فیلیپ قرار گرفته، به تدریج مورد تحقیر و تمسخر او واقع میشود. فیلیپ با تام مانند یک برده رفتار میکند و او را در حضور نامزدش، مارج، کوچک میکند. تام که عقدههای طبقاتیاش بیدار شده، نقشهای شوم میکشد: کشتن فیلیپ و غصب هویت او. در یک سفر قایقسواری وحشتناک، تام فیلیپ را به قتل میرساند و جسدش را به دریا میاندازد. سپس با مهارتی عجیب، امضا، صدا و سبک زندگی فیلیپ را تقلید میکند و شروع به خرج کردن ثروت او میکند. او با زیرکی تمام پلیس و مارج را فریب میدهد و حتی مرتکب قتل دوم میشود تا رازش فاش نشود. داستان فیلم فرآیند استحاله یک جوان حقیر به یک جنایتکار خونسرد را روایت میکند که از هوش خود برای رسیدن به «رویای آمریکایی» در قلب اروپا استفاده میکند. جذابیت داستان در این است که مخاطب با وجود آگاهی از جنایات تام، ناخودآگاه دوست دارد او لو نرود. پایانبندی فیلم که با یک چرخش ناگهانی و طعنهآمیز همراه است، نشان میدهد که تقدیر همیشه یک قدم از شیادان جلوتر است.
۳. پارادوکس جذابیت و شرارت در بازی دلون
آنچه بازی آلن دلون در ظهر بنفش را به یک شاهکار تبدیل میکند، توانایی او در نمایش همزمان «معصومیت فیزیکی» و «فساد درونی» است. چشمان آبی و چهره تراشیده دلون در این فیلم، مانند یک نقاب عمل میکند. او تام ریپلی را به گونهای بازی میکند که گویی جنایت برای او تنها یک ضرورت منطقی برای رسیدن به زیبایی و رفاه است. برخلاف اکثر قاتلان سینمایی که چهرهای عبوس یا خشن دارند، ریپلیِ دلون همیشه لبخندی کمرنگ و حالتی متین دارد. این تضاد، لرزه بر اندام مخاطب میاندازد؛ چرا که شرارت در پس زیباترین صورت ممکن پنهان شده است. دلون با استفاده از «جذابیت جنسی» (Sex Appeal) خود، شخصیت ریپلی را به گونهای بازتعریف میکند که گویی او حق دارد هر چیزی را که میخواهد به دست آورد. او در صحنههایی که تنهاست، با نگاه کردن در آینه و تمرینِ «دیگری بودن»، لایههای عمیق اسکیزوفرنی شخصیت را نشان میدهد. این بازی نه بر اساس برونریزی، بلکه بر اساس «فریب» (Deception) بنا شده است. دلون به ما یادآوری میکند که خطرناکترین آدمها، کسانی هستند که بیشترین جذابیت را دارند. او با این نقش، تیپ جدیدی از ضدقهرمان را خلق کرد که بعدها در شخصیتهایی چون «پاتریک بیتمن» در روانی آمریکایی تکرار شد.
۴. تحلیل فیزیکی و میمیک صورت در زیر آفتاب مدیترانه
نور شدید آفتاب در فیلم ظهر بنفش، هیچ جایی برای پنهان شدن باقی نمیگذارد، اما دلون از همین نور برای برجسته کردن بازیاش استفاده میکند. میمیک صورت او در مواجهه با نور خورشید، ترکیبی از لذت و اضطراب است. او با پلک زدنهای ظریف و تغییر در زاویه سر، نشان میدهد که تام ریپلی همیشه در حال رصد کردن محیط پیرامونش است. فیزیک بدنی دلون در این فیلم، منعطف و گربهوار است؛ او به راحتی در فضاهای تنگ قایق حرکت میکند و با چابکی نقشههایش را پیش میبرد. در سکانس قتل فیلیپ، چهره دلون از یک دوست صمیمی به یک شکارچی بیرحم تغییر میکند بدون اینکه عضلات صورتش منقبض شوند. این «خونسردی فیزیولوژیک» (Physiological Coolness) یکی از ویژگیهای بارز بازی اوست. او حتی وقتی در حال عرق کردن از ترس یا گرماست، وقار بصری خود را حفظ میکند. نحوه استفاده او از دستانش، چه در زمان جعل امضا و چه در زمان لمس اشیاء گرانقیمت فیلیپ، نشاندهنده ولع لمسی (Tactile Lust) شخصیت برای تملک دنیای ثروتمندان است. این دقت در حرکات فیزیکی، تام ریپلی را به موجودی ملموس و در عین حال اثیری تبدیل کرده است.
۵. روانشناسی هویت و میل به دیگری شدن
تام ریپلی در ظهر بنفش، دچار یک «بحران هویت» عمیق است؛ او از خودش متنفر است و عاشق فیلیپ (و جایگاه او) است. بازی دلون به خوبی این «میل به استاله» (Desire for Metamorphosis) را نشان میدهد. او نه تنها لباسهای فیلیپ را میپوشد، بلکه بوی او، لحن او و حتی نگاه او به جهان را تقلید میکند. در یکی از درخشانترین سکانسها، تام در مقابل آینه لباسهای فیلیپ را میپوشد و با خودش حرف میزند؛ دلون در این لحظه، نوعی از «خودشیفتگی بیمارگونه» (Pathological Narcissism) را به نمایش میگذارد که بسیار تکاندهنده است. او نشان میدهد که برای تام، هویت یک امر ذاتی نیست، بلکه یک لباس است که میتوان آن را عوض کرد. این لایه روانشناختی، فیلم را از یک درام جنایی ساده به یک مطالعه عمیق درباره «ایگو» (Ego) تبدیل میکند. دلون با بازی خود، این سوال را مطرح میکند: اگر کسی بتواند تمام جزئیات زندگی فرد دیگری را تقلید کند، آیا واقعا به آن فرد تبدیل میشود؟ ترس و لذتی که در چهره دلون هنگام جعل هویت دیده میشود، نشاندهنده نبرد درونی کاراکتر بین «خودِ واقعیِ فقیر» و «خودِ جعلیِ ثروتمند» است. این بازی به مخاطب اجازه میدهد تا به اعماق تاریک روان یک شیاد نفوذ کند.
۶. تقابل طبقاتی و عقدههای فروخورده تام ریپلی
ریشه جنایات تام ریپلی در ظهر بنفش، نه شرارت ذاتی، بلکه «کینه طبقاتی» (Class Envy) است. بازی دلون به خوبی نشان میدهد که چطور هر نگاه تحقیرآمیز فیلیپ، مانند زخمی بر روان تام مینشیند. او در صحنههایی که فیلیپ با او مثل یک زیردست رفتار میکند، با سکوتی پر از خشم و نگاههایی که زیر چشمی به ثروتهای فیلیپ میاندازد، انبار باروتی را نشان میدهد که در حال اشتعال است. دلون با ظرافت نشان میدهد که تام ریپلی تشنه «احترام» است، نه فقط پول. برای او، کشتن فیلیپ یک عمل سیاسی شخصی است تا جایگاه خود را در سلسله مراتب اجتماعی تغییر دهد. او در بازی خود، نوعی «حقبهجانب بودن» را نشان میدهد؛ گویی او چون باهوشتر است، لیاقت داشتن آن زندگی را بیشتر از فیلیپِ لاابالی دارد. این تقابل طبقاتی در نحوه برخورد تام با مارج نیز دیده میشود؛ او میخواهد مارج را به عنوان بخشی از «اموال» فیلیپ تصاحب کند. دلون با این نقش، به صدای فروخورده کسانی تبدیل شد که از بیرون به مهمانی بزرگ ثروتمندان نگاه میکنند و تصمیم میگیرند با زور وارد آن شوند. این لایه اجتماعی، به شخصیت ریپلی عمقی سیاسی و تاریخی میبخشد.
۷. زوایای فنی فیلمبرداری هنری دوکا در ایتالیا
آنری دوکا با استفاده از تکنیکهای نوین فیلمبرداری در فضای باز، اتمسفری را خلق کرد که بازی دلون در آن به زیباترین شکل دیده شود. دوربین دوکا اغلب روی چهره دلون در زیر نور مستقیم خورشید مکث میکند تا تماشاگر شاهد بازی رنگها در چشمان او باشد. استفاده از لنزهای واید در صحنههای دریا، تنهایی تام ریپلی را در میان عظمت طبیعت نشان میدهد؛ جایی که او پس از قتل، کوچک و حقیر به نظر میرسد. نورپردازی فیلم به جای استفاده از سایههای نوآر سنتی، از «اشباع نوری» استفاده میکند تا حس گرما و خفگی را القا کند. دلون به خوبی با این منطق بصری هماهنگ است؛ او میداند که زیر این نور، هر حرکتی دیده میشود، پس بازی خود را به شدت کنترل میکند. رنگهای زنده مدیترانهای در تضاد با خون سرخی که ریخته میشود، تاثیری گروتسک (Grotesque) ایجاد میکنند. تکنیک دوربین روی دست در برخی صحنههای تعقیب و گریز در کوچههای ایتالیا، به بازی دلون حسی از فوریت و تعلیق میبخشد. این هماهنگی بین بازیگر و مدیر فیلمبرداری، ظهر بنفش را به یک ضیافت بصری تبدیل کرده است که در آن «زیبایی» خود به ابزاری برای «فریب» تبدیل میشود.
۸. مد و استایل؛ پیراهنهای تابستانی و شیکپوشی شیادانه
ظهر بنفش یکی از تاثیرگذارترین فیلمها در تاریخ مد مردانه است. استایل آلن دلون در این فیلم، شامل پیراهنهای کتانی یقه باز، شلوارهای روشن و کفشهای لوفر بدون جوراب، به نماد «شیکپوشی مدیترانهای» (Mediterranean Chic) تبدیل شد. اما در این فیلم، لباس فراتر از مد است؛ لباس ابزاری برای «جعل هویت» است. دلون با چنان مهارتی لباسهای گرانقیمت فیلیپ را میپوشد که گویی برای او دوخته شدهاند. او نشان میدهد که چطور پوشیدن یک کت خوشدوخت میتواند اعتماد به نفسی کاذب و خطرناک به انسان بدهد. استایل او در فیلم، ترکیبی از بیخیالی ثروتمندان و دقت وسواسی شیادان است. طراحان لباس فیلم با هوشمندی، رنگهای لباس تام را به تدریج از رنگهای خنثی به رنگهای تند و غنی (مثل بنفش و آبی تیره) تغییر میدهند تا روند قدرت گرفتن او را نشان دهند. دلون با فیزیک متناسبش، به این لباسها شخصیتی میبخشد که هنوز هم منبع الهام برندهای بزرگی چون دیور (Dior) است. در واقع، تام ریپلیِ دلون به ما یاد میدهد که در دنیای مدرن، ظاهر نه تنها نشاندهنده شخصیت نیست، بلکه میتواند بهترین راه برای پنهان کردن یک هیولا باشد.
۹. پشتصحنه؛ چطور دلون نقش را از آن خود کرد؟
حکایت انتخاب آلن دلون برای نقش تام ریپلی بسیار جالب است. رنه کلمان در ابتدا میخواست دلون نقش فیلیپ (مقتول) را بازی کند و بازیگر دیگری نقش تام را بر عهده بگیرد. اما دلون پس از خواندن فیلمنامه، به خانه کلمان رفت و با قاطعیت گفت: «من نقش فیلیپ را بازی نمیکنم، من خودِ تام ریپلی هستم!». کلمان و تهیهکنندگان ابتدا مخالفت کردند، اما دلون با نشان دادن درکی عمیق از پیچیدگیهای روانی ریپلی و با استفاده از همان جذبهای که در فیلم میبینیم، آنها را متقاعد کرد. او معتقد بود که چهره زیبایش بهترین ابزار برای فریب مخاطب در نقش یک قاتل است. در طول فیلمبرداری، کلمان بسیار با دلون سختگیر بود و او را مجبور میکرد تا ساعتها در زیر آفتاب بماند تا آن حالت خستگی و برافروختگی طبیعی را پیدا کند. همچنین، رابطه دلون و موریس رونه در پشتصحنه نیز نوعی رقابت و تنش داشت که به خوبی به جلوی دوربین منتقل شد. دلون در این فیلم نه تنها بازی کرد، بلکه با تمام وجود برای تثبیت دیدگاه هنریاش جنگید و نتیجه آن، تولد ستارهای بود که سینمای فرانسه را برای دههها قبضه کرد.
۱۰. مقایسه با نسخه «آقای ریپلی بااستعداد» (۱۹۹۹)
مقایسه بازی آلن دلون با بازی مت دیمون در نسخه آنتونی مینگلا، تفاوت دو رویکرد به شخصیت ریپلی را نشان میدهد. ریپلیِ مت دیمون، شخصیتی آسیبپذیر، مظلوم و تا حدودی قربانی شرایط است که جنایاتش از سر ناچاری یا حوادث رخ میدهد. اما ریپلیِ آلن دلون، یک شکارچی آگاه، بیرحم و کاملا مسلط بر اعمال خویش است. دلون هیچ تلاشی برای جلب ترحم مخاطب نمیکند؛ او با اعتماد به نفسی خیرهکننده، شرارت خود را در آغوش میگیرد. در نسخه ۱۹۹۹، تمرکز بر جنبههای همجنسخواهانه و درونی شخصیت است، اما در ظهر بنفش، تمرکز بر «عینیت جنایت» و «زیبایی فریب» است. دلون به مراتب خطرناکتر و جذابتر به نظر میرسد، زیرا او هیچ نشانهای از پشیمانی بروز نمیدهد. منتقدان معتقدند که نسخه دلون به روح کتاب هایاسمیت نزدیکتر است؛ چرا که ریپلی در کتاب، موجودی فاقد وجدان اخلاقی است که تنها به بقا و لذت فکر میکند. مت دیمون یک «آدم معمولی در شرایط غیرمعمولی» است، اما آلن دلون یک «فرشته سقوط کرده» است که از جهنم خود لذت میبرد. این تفاوت، ظهر بنفش را به اثری سردتر و در عین حال هنریتر تبدیل کرده است.
۱۱. سوءبرداشتها درباره پایانبندی و اخلاقیات فیلم
پایانبندی فیلم ظهر بنفش با رمان پاتریشیا هایاسمیت متفاوت است و این موضوع باعث سوءبرداشتهای زیادی شده است. در رمان، ریپلی از چنگال قانون میگریزد، اما در فیلم، او در اوج پیروزی و لذت، توسط پلیس شناسایی میشود (از طریق جسد فیلیپ که به پروانه قایق گیر کرده است). برخی منتقدان این پایان را ناشی از سانسور اخلاقی آن زمان میدانند که نمیخواست اجازه دهد یک قاتل قسر در برود. اما بازی دلون در لحظات پایانی، معنای عمیقتری به این شکست میدهد. او در حالی که در ساحل دراز کشیده و فکر میکند به همه چیز رسیده است، با حالتی از «رضایت مطلق» (Absolute Satisfaction) دیده میشود. این پایان، تراژدی را دوچندان میکند؛ زیرا درست در لحظهای که تام ریپلی احساس میکند «خدا» شده است، واقعیت او را به زمین میکوبد. سوءبرداشت دیگر این است که تام عاشق فیلیپ بود؛ اما بازی دلون نشان میدهد که او عاشق «زندگی فیلیپ» بود، نه خود او. او یک پارازیت (Parasite) هوشمند است که میزبانش را میکشد تا جایش را بگیرد. این نگاه عاری از رمانتیسیسم اخلاقی، فیلم را به یک اثر آوانگارد در زمان خود تبدیل کرد.
۱۲. میراث ظهر بنفش در تاریخ سینمای جهان
ظهر بنفش نقطه شروع جریانی بود که در آن «شر» با «زیبایی» پیوند خورد. این فیلم راه را برای ساخته شدن آثاری چون «هانیبال لکتر» یا «جوکر» هموار کرد که در آنها ضدقهرمان، جذابترین قطب داستان است. آلن دلون با این فیلم، به مدل استاندارد بازیگری برای نسلهای بعدی تبدیل شد؛ بازیگرانی چون برد پیت یا لئوناردو دیکاپریو در بسیاری از نقشهایشان مدیون استایلی هستند که دلون در این فیلم ابداع کرد. تاثیر فیلم بر دنیای مد، عکاسی و حتی گردشگری در سواحل ایتالیا غیرقابل انکار است. ظهر بنفش ثابت کرد که یک فیلم جنایی میتواند بدون اکشنهای سنگین و تنها با تکیه بر «اتمسفر» و «بازیگری روانشناختی»، مخاطب را تا انتها در تعلیق نگه دارد. این فیلم هنوز هم در فهرست بهترین فیلمهای تاریخ سینما قرار دارد و به عنوان سندی از دوران طلایی سینمای فرانسه شناخته میشود. میراث تام ریپلیِ دلون، یادآوری این حقیقت تلخ است که جهان اغلب به آدمهای زیبا و باهوش، حتی اگر قاتل باشند، لبخند میزند. ظهر بنفش، مرثیهای برای اخلاق در دنیای مدرن است که با چشمان آبی آلن دلون روایت میشود.
جمعبندی نهایی
بازی آلن دلون در ظهر بنفش، یکی از ماندگارترین لحظات تاریخ سینماست که در آن زیبایی بصری با شرارت روانشناختی گره خورده است. او با خلق شخصیتی که همزمان فریبنده و هولناک است، مرزهای اخلاقی در سینما را جابجا کرد و تیپ جدیدی از ضدقهرمان را به جهانیان معرفی نمود. این فیلم با کارگردانی استادانه رنه کلمان و حضور کاریزماتیک دلون، نه تنها به یک موفقیت بزرگ هنری تبدیل شد، بلکه استانداردهایی را در بازیگری، مد و روایت جنایی تعریف کرد که هنوز هم پس از دههها، منبع الهام هنرمندان بزرگ جهان است. تام ریپلیِ دلون، آینهای در برابر عقدهها و آرزوهای پنهان بشری است که با ظرافتی خیرهکننده به تصویر کشیده شده است.








ممنون
SALAM KHASTE NABASHID MAN KHILI DOS DARAM BEDONAM SHOMA CHEJORI TEIITER RO TO WEBETON GOZASHTID RAHNAMAIIM KONID MAMNON MISHAM
بابا قیلتر شد رفت . ما ایرانی های عقب مانده با این تفکراتمون . خیلی زشته که (…) برای یه باهوش تکلیف تعیین کنه و بایدها و نبایدها رو براش تعیین کنه .
سلام من که سایت ندارم چطور از توییتر استفاده کنم دکتر شما همش از توییترمینویسی تازگیها!!!
این استادیوم جوشانت منو کشته!
اگر علاقه زیادی به توییتر دارید، حتما این میکروبلاگ جالب را چک کنید.
http://www.everydaily.net
سلام
این سرویس هایی که شما مثال زدید رو میشه با چت (یاهو مسنجر) هم اجرا کرد که! یعنی توییتر تقریبن مثل همون چت میمونه فقط مطالب نگارنده رو هم برای همیشه نگه میداره (مثل وبلاگ) درسته؟
پژوهشگرمحترم گروه پزشکی، ازشما دعوت می شود مقالات پزشکی خود را ( مقالات پژوهشی و مقالات مروری ، مقالات کیس ریپورت و سایر مقالات ) درزمینه های مرتبط با علوم پزشکی را جهت انتشار درنشریه پزشک الکترونیک به ما ارسال نمایید. ضمنا به مقالات رسیده گواهی انتشار فارسی و انگلیسی نیز صادر خواهد شد. مقاله شما برای انتشاردراین نشریه باید حتما دارای یک خلاصه مقاله بزبان انگلیسی ( حداقل در250 کلمه) باشد. زبان اصل مقاله شما فارسی و یا انگلیسی می تواند باشد.
جهت کسب اطلاعات بیشتر و سابمیت مقاله خود به آدرس زیر مراجعه نمایید:
http://www.pezeshkelectronic.ir
دکتر جان آیا سرویسهای موبایل در ایران توییتر را ساپورت میکنند ؟منظورم اینه از طریق smsمیشه به توییتر مطلب فرستاد؟
می تونم بپرسم برتری تویتر نسبت به ویویوی خودمون چیه . ویویو فارسی با موبایل یا یاهو مسنجر میشه آپلود کرد و . . .
التبه معذرت می خواهم
منظورم” آقای دکتر” بود
با عرض پوزش
دکتر جان
اگر که یه جستجو در سایت اضافه کنید که قدرت سرچ آرشیو را هم داشته باشد معرکه می شود
پادکست تان را گوش کردم و افسوس خوردم که چرا زودتر این فراخوان شما را متوجه نشدم
به هر حال کار جالب و هیجان انگیزی بود
لذتی وافر بردیم
اگر از هر چیز بجا و متعادل استفاده کنی، مطلوب است.
http://www.doctorsib.com
با سلام حقیقتا من با اینکه مطالب شما را درباره توییتر خواندم و حتی خودم اکانتی ایجاد کردم و مطالبی را به آن با گوگل تاک پست کردم ولی بنظرم میرسد توییتر یک اشکال اساسی دارد و آن هم اینترفیس آن است که خواندن مطالب را بسیار مشکل میکند.
سلام آقای مجیدی عزیز
http://teachersol.blogspot.com
آدرس توییتر شما چیه دکتر؟ هی ترغیبمون می کنی به مواد افیونی توییتر و فرندفید، بعد خودت رو نمی یابیم اونجا!!
اتفاقا می خواستم پیشنهاد بدم یک اکانت مشترک بسازیم و پسوردش در اختیار خودمان و چند نفر دیگر باشد برای گزارش آنلاین بازی ها. :) اینجوری از دردسرهای cover it live هم خلاص می شویم.
سلام
مطلب جدیدی برای من بود
من که سایت یا وبلاگ ندارم چگونه می توانم از آن استفاده کنم
آقا این بالالابی قرار بود سکرت باقی بمونه! انقد بگید ما داریم بالالابی میکنیم که بیان همهی کاسه کوزه رو به هم بزنن.