بازی گری اولدمن در نقش جرج اسمایلی در فیلم Tinker Tailor Soldier Spy (2011) | درونگرا، خونسرد، جاسوس، باهوش، پنهانکار
آشنایی با جهان تاریک و واقعی جاسوسی در دوران جنگ سرد، یکی از جذابترین حوزهها برای علاقهمندان به سینمای سیاسی و معمایی است. تحلیل بازی گری اولدمن در نقش جرج اسمایلی (George Smiley) در فیلم بندزن خیاط سرباز جاسوس (Tinker Tailor Soldier Spy) به کارگردانی توماس آلفردسون (Tomas Alfredson) نقشی اساسی در درک بازیگری درونگرا و مینیمالیستی دارد. در این مقاله میخواهیم به بررسی دقیق این کاراکتر پیچیده، خونسرد، پنهانکار و فوقالعاده باهوش بپردازیم. چگونه اولدمن توانست با کمترین دیالوگ و حرکت صورت، چنین بازی قدرتمند و نامزد اسکاری ارائه دهد؟ چرا جرج اسمایلی نقطه مقابل جیمز باند در سینمای جاسوسی است؟ آیا درست است که اولدمن برای این نقش عینکهای متعددی را امتحان کرد تا عینک مناسب برای چشمان اسمایلی را بیابد؟ با ما همراه باشید تا رازهای پشت پرده این شاهکار سینمایی را مرور کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه اثر و معرفی عوامل فیلم بندزن خیاط سرباز جاسوس
- ۲. تحلیل عمیق و مفصل داستان فیلم و معمای نفوذی در سازمان
- ۳. سبک بازیگری مینیمالیستی گری اولدمن و جادوی سکوتهای او
- ۴. تحلیل روانشناختی جرج اسمایلی؛ مردی محصور در غم و خیانت
- ۵. زوایای فنی، فیلمبرداری خفه و پالت رنگی جنگ سرد
- ۶. ریشههای ادبی و تاریخی رمان جان لوکاره و واقعیتهای جنگ سرد
- ۷. چالشهای پشتصحنه و وسواسهای گری اولدمن برای طراحی نقش
- ۸. نمادشناسی عینک، بارانی و جزئیات ظاهری جرج اسمایلی
- ۹. بازتاب فیلم در رسانهها و احیای مجدد سینمای جاسوسی واقعگرایانه
- ۱۰. سوءبرداشتهای متداول درباره ریتم آرام فیلم و پاسخ به آنها
- ۱۱. مقایسه بازی گری اولدمن با بازی کلاسیک الک گینس در این نقش
- ۱۲. بازتاب بحرانهای سیاسی بریتانیا و زوال امپراتوری در بطن اثر
۱. شناسنامه اثر و معرفی عوامل فیلم بندزن خیاط سرباز جاسوس
فیلم سینمایی بندزن خیاط سرباز جاسوس در سال ۲۰۱۱ میلادی به کارگردانی فیلمساز خلاق سوئدی، توماس آلفردسون ساخته شد. این فیلم بریتانیایی با بودجهای در حدود بیست و یک میلیون دلار تولید شد و توانست علاوه بر موفقیت در گیشه، تحسین گسترده منتقدان جهانی را کسب کند. فیلمنامه این اثر توسط بریجت اوکانر (Bridget O’Connor) و پیتر استراگان (Peter Straughan) با اقتباس از رمان شاهکار جان لوکاره (John le Carré) به نگارش درآمد. بازیگر نقش اصلی فیلم، گری اولدمن در نقش جرج اسمایلی است که برای این بازی نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. در کنار او گروهی از بهترین بازیگران بریتانیایی شامل کالین فرث (Colin Firth)، تام هاردی (Tom Hardy)، مارک استرانگ (Mark Strong)، بندیکت کامبربچ (Benedict Cumberbatch) و جان هرت (John Hurt) به ایفای نقش پرداختند.
موسیقی متن فوقالعاده و ملانکولیک فیلم توسط آلبرتو ایگلسیاس (Alberto Iglesias) ساخته شد که به خوبی تنهایی عمیق شخصیتها را بازتاب میداد. فیلمبرداری این اثر بر عهده هویته ون هویتما (Hoyte van Hoytema) بود که با استفاده از لنزهای تلهفوتو و نماهای دور، حس پارانویا و تحت نظر بودن دائم را به مخاطب القا کرد. طراحی لباس و صحنه نیز با دقت بالایی برای بازسازی فضای خفه و خاکستری لندن دهه هفتاد انجام شد. فیلم توانست نامزد سه جایزه اسکار از جمله بهترین بازیگر مرد برای گری اولدمن و بهترین فیلمنامه اقتباسی شود و به عنوان یکی از برترین فیلمهای جاسوسی تاریخ سینما ثبت گردد.
۲. تحلیل عمیق و مفصل داستان فیلم و معمای نفوذی در سازمان
داستان فیلم در اوج جنگ سرد در دهه ۱۹۷۰ اتفاق میافتد. رئیس سرویس اطلاعات خارجی بریتانیا معروف به «کنترل» متوجه میشود که یک جاسوس دوجانبه و نفوذی از سوی کاگب (KGB) در بالاترین سطوح مدیریتی سازمان (که به آن سیرک میگویند) حضور دارد. عملیات مخفیانه کنترل در مجارستان برای افشای هویت این جاسوس با شکست مواجه شده و منجر به رسوایی بینالمللی و برکناری خود او و معاون وفادارش، جرج اسمایلی میشود. پس از مرگ ناگهانی کنترل، دولت بریتانیا به طور مخفیانه از جرج اسمایلی میخواهد تا به خدمت بازگردد و پرونده نفوذی را به صورت کاملاً مخفیانه حل کند.
اسمایلی به همراه دستیار جوانش، پیتر گویلام، شروع به بررسی اسناد قدیمی و مصاحبه با ماموران طردشده میکند. او با ذهنی ریاضیوار و بدون عجله، سرنخها را کنار هم میگذارد. متهمان اصلی چهار تن از مدیران ارشد سازمان هستند که کنترل به آنها نامهای رمزی بندزن، خیاط، سرباز و جاسوس داده بود. در طول این مسیر، اسمایلی نه تنها با پیچیدگیهای سیاسی جنگ سرد، بلکه با خیانتهای شخصی عمیق، از جمله رابطه یکی از متهمان با همسرش، روبرو میشود. او در نهایت با طراحی یک تله هوشمندانه، نفوذی واقعی را به دام میاندازد و اقتدار از دست رفته را به سازمان بازمیگرداند.
۳. سبک بازیگری مینیمالیستی گری اولدمن و جادوی سکوتهای او
گری اولدمن در نقش جرج اسمایلی، دست به یک ریسک هنری بزرگ زد و سبک بازیگری معمولاً پرانرژی و برونگرای خود را کنار گذاشت. اسمایلی مردی است که برای زنده ماندن در دنیای جاسوسی یاد گرفته است که تمام احساسات، افکار و واکنشهای خود را پنهان کند. اولدمن این کنترل شدید درونی را با استفاده از سکوتهای طولانی، پلک زدنهای کم و حرکات مینیمالیستی دست و سر به نمایش میگذارد. او در این فیلم بسیار کم صحبت میکند و بیشتر به عنوان یک ناظر خاموش عمل میکند که با چشمهای تیزبینش محیط پیرامون را اسکن میکند.
این سبک از بازیگری درونگرا، تمرکز تماشاگر را روی کوچکترین جزئیات حرکتی اولدمن جلب میکند. به عنوان مثال، نحوه تمیز کردن عینکش با کراوات یا یک تغییر موضع ملایم در صندلی، نشاندهنده یک تصمیمگیری بزرگ ذهنی در کاراکتر است. اولدمن به خوبی نشان میدهد که قدرت اسمایلی در سکوت و توانایی او در گوش دادن به دیگران نهفته است. او به جای استفاده از اکتهای نمایشی بزرگ، اجازه میدهد که مخاطب به درون دنیای ذهنی عمیق و پر از تحلیل او نفوذ کند که این کار یکی از سختترین تکنیکها در بازیگری سینما به شمار میرود.
۴. تحلیل روانشناختی جرج اسمایلی؛ مردی محصور در غم و خیانت
جرج اسمایلی از منظر روانشناختی، شخصیتی است که در انزوای عاطفی خودخواسته زندگی میکند. او تحت فشار تروماهای متعددی قرار دارد؛ از یک سو خیانت مداوم همسرش آن ماریا که او را عمیقاً دوست دارد، و از سوی دیگر فروپاشی سازمانی که تمام عمرش را وقف آن کرده است. اسمایلی برای مقابله با این دردهای درونی، مکانیزم دفاعی سرکوب عواطف را برگزیده است. او احساسات خود را منجمد کرده تا بتواند در دنیای بیرحم جاسوسی بدون خطا عمل کند.
گری اولدمن این رنج پنهان و غم اگزیستانسیال را به خوبی در نگاههای اسمایلی جاری میسازد. ما مردی را میبینیم که هرچند در بازی شطرنج جاسوسی پیروز میشود، اما در زندگی شخصی خود کاملاً شکستخورده و تنهاست. انزوای او در خانهای بزرگ و ساکت بازتاب مییابد که در آن هیچ صدایی جز تیکتاک ساعت به گوش نمیرسد. اولدمن نشان میدهد که هوش سرشار اسمایلی برای او یک موهبت نیست، بلکه لعنتی است که باعث میشود او تمام خیانتها و کاستیهای اطرافش را با وضوحی دردناک ببیند و نتواند کاری برای بهبود آنها انجام دهد.
۵. زوایای فنی، فیلمبرداری خفه و پالت رنگی جنگ سرد
همکاری توماس آلفردسون و هویته ون هویتما در این فیلم منجر به خلق یکی از بهترین جلوههای بصری دهه گذشته سینما شد. ون هویتما از پالت رنگی بسیار مرده، خاکستری، قهوهای و زرد کدر استفاده کرد تا سرمای روانی و فیزیکی دوران جنگ سرد در لندن را بازتاب دهد. استفاده مداوم از شیشهها، آینهها و پنجرههای بارانخورده به عنوان کادربندیهای فرعی، حس خفگی و نبود آزادی را تقویت میکرد. گری اولدمن در میان این قابهای مهندسیشده، مانند بخشی از معماری ساختمانهای سنگی لندن به نظر میرسد.
استفاده از لنزهای تلهفوتو با عمق میدان بسیار کم باعث میشد که پسزمینه شخصیتها همیشه تار باشد که این موضوع نمادی از ابهام دائمی و ناتوانی در تشخیص دوست از دشمن در دنیای جاسوسی بود. دوربین همواره در فواصل دور از اسمایلی قرار میگرفت، گویی خود دوربین نیز یک جاسوس است که او را مخفیانه زیر نظر دارد. اولدمن با درک این زبان بصری، بازی فیزیکی خود را به گونهای تنظیم کرد که در این قابهای خفه و متراکم، بهترین بازدهی حسی را بدون شلوغکاریهای مرسوم داشته باشد.
۶. ریشههای ادبی و تاریخی رمان جان لوکاره و واقعیتهای جنگ سرد
رمان بندزن خیاط سرباز جاسوس نوشته جان لوکاره در سال ۱۹۷۴ منتشر شد. لوکاره خود در گذشته مامور سازمان اطلاعات بریتانیا (MI6) بود و رمان را با الهام از ماجرای واقعی خیانت «کیم فیلبی» (Kim Philby) و گروه پنج کمبریج نوشت که اسرار بریتانیا را به اتحاد جماهیر شوروی میفروختند. لوکاره در رمانهایش برخلاف یان فلمینگ (نویسنده جیمز باند)، جاسوسی را نه به عنوان یک ماجراجویی جذاب و پر از تفنگ و زن، بلکه به عنوان یک کار اداری خاکستری، خستهکننده، پر از بروکراسی و دورویی به تصویر کشید.
گری اولدمن با مطالعه دقیق آثار لوکاره و گفتگوهای طولانی با خود او، توانست روح واقعی جرج اسمایلی ادبی را درک کند. اسمایلی نماینده زوال امپراتوری بریتانیا و بیهودگی جنگ سرد است. اولدمن در بازی خود این خستگی تاریخی را بازتاب میدهد؛ او جاسوسی است که میداند هیچ قهرمانی در این جنگ وجود ندارد و هر دو طرف ماجرا از ابزارهای غیراخلاقی مشابهی استفاده میکنند. این رویکرد واقعگرایانه و وفاداری به زیرمتن ادبی لوکاره، بازی اولدمن را به یکی از معتبرترین پرترههای جاسوسی تاریخ سینما تبدیل کرد.
۷. چالشهای پشتصحنه و وسواسهای گری اولدمن برای طراحی نقش
یکی از چالشهای بزرگ گری اولدمن برای ایفای نقش جرج اسمایلی، سنگینی سایه بازی الک گینس (Alec Guinness) بود که در سریال تلویزیونی دهه هفتاد این نقش را بازی کرده و به شدت محبوب شده بود. اولدمن برای متمایز کردن بازی خود، به جزئیات فیزیکی بسیار ظریفی توجه کرد. او معتقد بود که عینک اسمایلی مهمترین ابزار اوست؛ بنابراین هفتهها وقت صرف کرد و صدها عینک قدیمی را امتحان کرد تا در نهایت فریم پلاستیکی ضخیم و خاصی را پیدا کرد که چشمانش را خسته و در عین حال نافذ نشان میداد.
او همچنین برای شبیهتر شدن به یک کارمند بازنشسته و میانسال انگلیسی، رژیم غذایی خاصی گرفت تا کمی اضافه وزن پیدا کند و غبغب داشته باشد. اولدمن در طول تمرینات، به نحوه راه رفتن مردان مسن بریتانیایی دقت میکرد و گامهای خود را کوتاهتر و سنگینتر کرد. او حتی نوعی صدای نفس کشیدن آرام و متناوب برای اسمایلی طراحی کرد که در صحنههای سکوت مطلق فیلم به وضوح شنیده میشود. این وسواس بینظیر در طراحی جزئیات فیزیکی، نشاندهنده تعهد والای او به خلق یک کاراکتر کاملاً جدید و باورپذیر بود.
۸. نمادشناسی عینک، بارانی و جزئیات ظاهری جرج اسمایلی
عینک بزرگ جرج اسمایلی در این فیلم فراتر از یک ابزار پزشکی، یک ماسک محافظتی و نمادی از لنز تحلیلگر اوست. اسمایلی پشت این شیشههای ضخیم پناه میگیرد تا چشمانش احساساتش را لو ندهند. در عین حال، عینک به او اجازه میدهد تا به عنوان یک ناظر بیطرف به جهان بنگرد. صحنههای متعددی در فیلم وجود دارد که او عینکش را برمیدارد تا آن را تمیز کند؛ این حرکات دقیقاً زمانی رخ میدهند که او در حال پردازش اطلاعات حیاتی یا مواجهه با یک شوک عاطفی است.
بارانی خاکستریرنگ او نیز نمادی از همرنگ جماعت شدن و ناپدید شدن در میان خاکستریهای لندن است. اسمایلی با این لباس شبیه به هزاران کارمند معمولی دیگر در ایستگاه قطار به نظر میرسد که این بزرگترین سلاح یک جاسوس است: نامرئی بودن. طراحی صحنه اتاق کار اسمایلی که با دیوارهای عایق صدا و نورهای بسیار ضعیف پوشانده شده، بازتابی از ساختار روانی بسته و نفوذناپذیر اوست. اولدمن با استفاده هوشمندانه از این اکسسوارها، بازی خود را ارتقا داد و به کاراکتر عمق بصری بینظیری بخشید.
۹. بازتاب فیلم در رسانهها و احیای مجدد سینمای جاسوسی واقعگرایانه
انتشار فیلم در سال ۲۰۱۱ با استقبال بسیار گرم منتقدان مواجه شد. بسیاری از نشریات معتبر مانند گاردین (The Guardian) و نیویورک تایمز (The New York Times) فیلم را به عنوان پادزهری برای فیلمهای اکشن جاسوسی پر زرق و برق مانند ماموریت غیرممکن معرفی کردند. آنها بازی گری اولدمن را کلاس درسی در کنترل و خویشتنداری بازیگری دانستند که بدون نیاز به فریاد زدن یا گریههای شدید، مخاطب را عمیقاً تحت تاثیر قرار میدهد.
نامزدی اسکار برای گری اولدمن پس از سالها فعالیت درخشان در سینما، بازتاب گستردهای در رسانهها داشت و بسیاری آن را ادای دین دیرهنگام آکادمی به این بازیگر بزرگ دانستند. فیلم توانست الهامبخش ساخت سریالها و فیلمهای جاسوسی واقعگرایانه بعدی شود که تمرکز خود را به جای اکشن فیزیکی، بر جنگهای ذهنی، کدهای پنهان و بازیهای اطلاعاتی قرار دادند. بازی اولدمن نشان داد که سکوت و تمرکز ذهنی میتواند به اندازه هر تعقیب و گریز با ماشینی جذاب و هیجانانگیز باشد.
۱۰. سوءبرداشتهای متداول درباره ریتم آرام فیلم و پاسخ به آنها
برخی از تماشاگران عام سینما در ابتدا از ریتم آرام و روایت غیرخطی و پیچیده فیلم شکایت داشتند. آنها معتقد بودند که فیلم خستهکننده است و هیچ اتفاق هیجانانگیزی در آن رخ نمیدهد. این سوءبرداشت ناشی از عادت مخاطب به استانداردهای فیلمهای جاسوسی هالیوودی بود. در واقع، ریتم آرام فیلم آگاهانه طراحی شده بود تا فضای واقعی کارهای اطلاعاتی را که بیشتر شامل خواندن پروندهها، فکر کردن و تحلیل دادهها است، بازسازی کند.
تنش در این فیلم نه از طریق شلیک گلوله، بلکه از طریق رد و بدل شدن نگاهها، کلمات دوپهلو و سکوتهای پر از تعلیق ایجاد میشود. بازی گری اولدمن کلید اصلی حفظ این تعلیق است؛ او با حضور مقتدرانه خود در صحنه، به تماشاگر هشدار میدهد که زیر این سطح آرام، طوفانی از توطئه و خطر در جریان است. با تماشای دوباره فیلم، مشخص میشود که هر فریم و هر مکث اولدمن معنایی خاص دارد و هیچ بخش از فیلم بیهوده یا اضافی نبوده است.
۱۱. مقایسه بازی گری اولدمن با بازی کلاسیک الک گینس در این نقش
الک گینس در سریال سال ۱۹۷۹ بیبیسی (BBC)، تصویری بسیار ماندگار و نزدیک به رمان از جرج اسمایلی ارائه داد. گینس اسمایلی را با لحنی بسیار مبادیآداب، ملایم و شبیه به یک استاد دانشگاه بازنشسته بازی کرد که خشونتش بسیار پنهان بود. اما گری اولدمن در نسخه سینمایی، لایهای از سردی مدرن، خستگی مفرط روحی و یک اقتدار بیرحمانه زیرپوستی را به کاراکتر اضافه کرد. اسمایلیِ اولدمن کمتر از گینس مهربان به نظر میرسد و حسی از خطر را با خود به همراه دارد.
در حالی که نسخه گینس زمان طولانیتری برای توسعه شخصیت در قالب سریال داشت، اولدمن مجبور بود در مدت دو ساعت، تمام ابعاد این کاراکتر پیچیده را به نمایش بگذارد. او موفق شد با فشردهسازی احساسات و تمرکز بر زبان بدن، به همان عمق و اعتباری برسد که گینس در چندین قسمت به آن دست یافته بود. خود جان لوکاره پس از تماشای بازی اولدمن اعلام کرد که او توانسته اسمایلی جدیدی خلق کند که کاملاً مستقل از بازی گینس است و او را شگفتزده کرده است.
۱۲. بازتاب بحرانهای سیاسی بریتانیا و زوال امپراتوری در بطن اثر
فیلم بندزن خیاط سرباز جاسوس در پسزمینه خود به بحران هویت بریتانیا در دوران پس از جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد میپردازد. بریتانیا که زمانی امپراتوری بزرگی بود، اکنون خود را در میان دو ابرقدرت یعنی ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی گرفتار میبیند و مجبور است برای حفظ بقای خود به بازیهای کثیف اطلاعاتی تن دهد. فساد و نفوذ دشمن در بالاترین سطوح امنیتی، نمادی از این فروپاشی داخلی و ناامیدی ملی است.
جرج اسمایلی با بازی گری اولدمن، تجسم عینی این بریتانیای خسته و در حال افول است. او با کت و شلوار قدیمی و قدمهای سنگینش، گذشتهای پر از افتخار اما رو به نابودی را نمایندگی میکند. اولدمن این حس زوال تاریخی را در تمام ابعاد بازیاش وارد میکند؛ او میداند که حتی با پیدا کردن جاسوس نفوذی، شکوه گذشته باز نخواهد گشت و سازمان همچنان درگیر بازیهای سیاسی بیحاصل خواهد بود. این نگاه عمیق و فلسفی به سیاست، بازی اولدمن را به اثری ماندگار و فراتر از یک فیلم ژانر معمولی تبدیل میکند.
جمعبندی نهایی
بازی گری اولدمن در نقش جرج اسمایلی در فیلم بندزن خیاط سرباز جاسوس، نمونهای بینظیر از هنر بازیگری مینیمالیستی و درونگرا است. او توانست با عبور از سایه سنگین بازیگران قبلی و با تکیه بر سکوتهای عمیق، جزئیات فیزیکی دقیق و درک روانشناختی عمیق از تنهایی کاراکتر، یکی از ماندگارترین پرترههای جاسوسی تاریخ سینما را خلق کند. این نقشآفرینی که نامزدی اسکار را برای او به ارمغان آورد، نشان داد که قدرت واقعی بازیگری در سکوت و توانایی انتقال حس بدون کلمات نهفته است و چطور یک بازیگر خلاق میتواند به تنهایی اتمسفر یک دوران تاریخی را زنده کند.








خوب
سایت فوق العاده ای است . البته احتمالا بزودی قیلتر میشه.
یک اکانت بسازید و ما رو هم ادد کنید . http://vi.sualize.us/macromediax فوق العاده است.
سلام دکتر جان
از انجائی که برای شما احترام بسیار زیادی قائل هستم
وقتی دیدم که نوشته اید ای کاش می شد اینگونه برنامه ها را برای خوانندگان وبلاگم بگذارم تا ببینید
منظور این پست شماست ” ویژه برنامه «با محمدرضا لطفی» را بشنوید ”
من این برنامه را برای شما به صورت تصویری و کامل پیدا کردم
تا بتوانید به دوستان خود ادرس بدهید تا نگاه کنند
در این ادرس
http://iransima.ir/FilmDescription.jsp?IDCode=127132&pCode=37&pType=2008-05-14&place=calendar
با کلیک بر روی دکمه ای نمایش برنامه در این ادرس این برنامه شروع به پخش خواهد کرد..
اما توضیح کوتاهی در مورد سایت
http://iransima.ir
این سایت وابسته به صدا و سیما می باشد
و شما همیشه می توانید
برنامه های پخش شده از تمامی شبکه ها را
در طول یک ماه گذشته را مشاهده نمائید
حتی با سرعت های کم دیال اپ ایران
تمامی برنامه های شبکه ها
در جدول ماهانه و روزانه و
به صورت دقیق قرار می گیرنند
که در بالا لینک مشاهده این برنامه را من از این سایت به شما عزیز دادم
به نظر من گاهی به این سایت سر بزنید بد نیست
زیرا تمام برنامه های از دست رفته را می تواید در زمان دلخواه خود مشاهده نمائید بدون هیچگونه محدویت
من خودم خیلی وقت هست از این سایت استفاده می کنم
برای دیدن لیست برنامه ها کافیست که روی نام هر شبکه ای که دوست دارید یک کلیک کنید تا لیست به صورت ماهانه را مشاده کنید
و بعد روی روز دلخواه خود کلیک کنید تا لیست برنامه های ان روز را مشاهده نمائید
دکتر جان موفق باشی
دوست دارت مهدی
واقعا ما از این بلاگ شما کلی چیز یاد میگیریم هر دفعه خدا خیرتان دهاد.
در ضمن فقط یه سوالی شما چزا به میلی که بهتون میزنند جواب نمیدید؟؟ خب درسته که سرتون شلوغه ولی کار درستی نیست به هر حال :” در هر صورت خوشحال میشم یه سری به بلاگ من هم بزنید غفط اگر این کار رو کردید یه جوری بهم امار بدید ؛ مرسی
چه تصادفی من همین الان داشتم این سایتو می دیدم (از تو فرندفید یافته بودم) خواستم بهت بگم یه نگاهی به اینجا بندازی که دیدم شما هم راجع بهش مطلب گذاشتین
حس می کنم عکساش به نوعی 3 بعدی هستن اره؟