بازی کاترین هپبورن در نقش تریسی لُرد در فیلم The Philadelphia Story (1940) | اشرافی، مغرور، شوخطبع، باکلاس، درخشان
شناخت تاریخ سینما بدون بررسی لحظات حساس بازگشت ستارهها ممکن نیست و بازی کاترین هپبورن (Katharine Hepburn) در فیلم «داستان فیلادلفیا» (The Philadelphia Story) یکی از همین لحظات حیاتی است. در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم که چگونه نقش «تریسی لرد» (Tracy Lord) توانست مسیر حرفهای هپبورن را که در آن زمان به عنوان «سم باکسآفیس» شناخته میشد، کاملاً تغییر دهد. دانستن جزئیات این نقشآفرینی برای هر کسی که به دنبال درک قدرت بازیگری در ژانر کمدی رمانتیک است، بسیار کاربردی و افزاینده دانش خواهد بود. هپبورن در این فیلم شخصیتی اشرافی، مغرور و در عین حال شوخطبع را ایفا میکند که در میان مثلثی از مردان گیر افتاده است. آیا تریسی لرد واقعاً یک زن بیاحساس و سنگی است یا این فقط نقابی برای محافظت از روح حساس اوست؟ چطور هپبورن توانست ویژگیهای شخصیتی خودش را با این نقش گره بزند تا یکی از درخشانترین بازیهای دوران کلاسیک را خلق کند؟ با ما همراه باشید تا زوایای پنهان این اثر ماندگار و هوشمندی فنی هپبورن را مرور کنیم.
فهرست مطالب
- شناسنامه اثر و بستر تاریخی ساخت
- خلاصه داستان: عروسی، پاپاراتزیها و عشقهای قدیمی
- شخصیت تریسی لرد؛ الهه سنگی یا زن مدرن؟
- شیمی فوقالعاده با کری گرانت و جیمز استوارت
- جورج کیوکر و مهارت در کارگردانی زنان
- داستان پشت پرده: از شکست تا پیروزی مطلق
- طراحی لباس و تاثیر استایل هپبورن بر مد
- دیالوگنویسی و هوش کلامی در کمدی پیچیده
- تحلیل فمینیستی شخصیت تریسی لرد در دهه چهل
- تقابل طبقاتی و نقد اشرافیت در فیلادلفیا
- موفقیت در جوایز و بازتابهای رسانهای
- تداوم حضور تریسی لرد در سینمای امروز
شناسنامه اثر و بستر تاریخی ساخت
فیلم «داستان فیلادلفیا» (The Philadelphia Story) محصول سال 1940 میلادی، یکی از قلههای ژانر کمدی رمانتیک و کمدی پیچیده (Screwball Comedy) است. این فیلم به کارگردانی جورج کیوکر (George Cukor) و تهیه کنندگی جوزف ال. منکویتس در استودیو MGM ساخته شد. فیلمنامه آن را دونالد اوگدن استوارت بر اساس نمایشنامهای بسیار موفق از فیلیپ بری نوشت. بازیگران اصلی فیلم شامل کاترین هپبورن در نقش تریسی لرد، کری گرانت در نقش سی. کی. دکستر هیون (همسر سابق تریسی) و جیمز استوارت در نقش مکالی کانر (خبرنگار مجله جاسوسی) هستند. این فیلم در زمانی ساخته شد که کاترین هپبورن پس از چند شکست تجاری، توسط سینماداران به عنوان عنصری نامطلوب برای گیشه معرفی شده بود. او با هوشمندی تمام، حق امتیاز نمایشنامه را با کمک هوارد هیوز خریداری کرد و شرط گذاشت که خودش نقش اصلی را بازی کند. این حرکت ریسکی، نه تنها او را دوباره به اوج بازگرداند، بلکه فیلم را به یکی از پرفروشترین آثار سال تبدیل کرد. فیلمبرداری سیاه و سفید فیلم توسط جوزف روتنبرگ، به زیبایی فضای مجلل خانههای اشرافی فیلادلفیا را به تصویر میکشد. «داستان فیلادلفیا» نامزد شش جایزه اسکار شد و توانست جایگاه خود را به عنوان یک کلاسیک جاودانه تثبیت کند. این اثر نمونهای کامل از همکاری میان ستارگان تراز اول هالیوود در دوران طلایی است.
خلاصه داستان: عروسی، پاپاراتزیها و عشقهای قدیمی
داستان فیلم درباره تریسی لرد، دختر بزرگ یک خانواده بسیار ثروتمند و اشرافی در فیلادلفیا است. تریسی که یک بار ازدواج ناموفقی با دکستر هیون داشته، اکنون در آستانه ازدواج دوم خود با مردی ثروتمند اما خشک و بیروح به نام جرج کیترج قرار دارد. دکستر که هنوز به تریسی علاقه دارد، با همکاری مجلهای به نام «جاسوسی» (Spy)، دو خبرنگار به نامهای مکالی کانر (مایک) و الیزابت ایمبری را به عنوان مهمانان خانوادگی وارد خانه لردها میکند تا از مراسم عروسی گزارش تهیه کنند. تریسی که به شدت از حضور خبرنگاران بیزار است، سعی میکند با رفتارهای عجیب و غریب آنها را به بازی بگیرد. اما در طول ۲۴ ساعت مانده به عروسی، اتفاقات غیرمنتظرهای رخ میدهد. تریسی در تقابل با دکستر که نقاط ضعف او را به خوبی میشناسد، و مایک که شاعری در لباس خبرنگار است، شروع به شناخت لایههای جدیدی از شخصیت خودش میکند. او متوجه میشود که کمالگرایی افراطیاش باعث شده تا از دیگران و حتی خودش دور شود. پس از یک شب پرماجرا که با مستی تریسی و مایک همراه است، جرج به تریسی شک میکند و رابطه آنها به هم میخورد. در نهایت، در لحظه عروسی، تریسی متوجه میشود که عشق واقعیاش هنوز دکستر است و در مقابل چشمان همه مهمانان، دوباره با همسر سابقش ازدواج میکند.
شخصیت تریسی لرد؛ الهه سنگی یا زن مدرن؟
تریسی لرد یکی از پیچیدهترین شخصیتهای زن در سینمای کلاسیک است. او در ابتدا به عنوان یک «الهه سنگی» (Stone Goddess) توصیف میشود؛ زنی که هیچ خطایی را از دیگران نمیپذیرد و خودش را بالاتر از احساسات معمولی انسانی میبیند. کاترین هپبورن با آن صدای خاص و لحن اشرافیاش، این غرور را به شکلی خیرهکننده ایفا میکند. تریسی زنی مقتدر است که ورزش میکند، رانندگی میکند و به کسی اجازه نمیدهد برایش تعیین تکلیف کند. اما در زیر این پوسته سخت، زنی آسیبپذیر قرار دارد که از قضاوتهای جامعه و خیانت پدرش رنج میبرد. هپبورن به زیبایی دگردیسی تریسی را نشان میدهد؛ از یک زن مغرور که همه چیز را سیاه و سفید میبیند به زنی که یاد میگیرد انسانها، از جمله خودش، جایزالخطا هستند. شوخطبعی تریسی در واقع سلاح او در برابر دنیای مردانهای است که میخواهد او را محدود کند. او باکلاس است اما در عین حال میتواند به شدت گزنده باشد. هپبورن در این نقش، بخشهایی از شخصیت واقعی خودش را نیز به نمایش میگذارد؛ زنی مستقل که از چارچوبهای سنتی هالیوود فراتر میرود. این شخصیت به مخاطب میآموزد که قدرت واقعی در پذیرش ضعفهاست، نه در پنهان کردن آنها پشت نقاب کمالگرایی.
شیمی فوقالعاده با کری گرانت و جیمز استوارت
یکی از دلایل اصلی موفقیت «داستان فیلادلفیا»، شیمی تکرارنشدنی بین کاترین هپبورن و دو همبازی قدرتمندش است. کری گرانت در نقش دکستر، مکمل ایدهآلی برای هپبورن است. آنها پیش از این در چند فیلم دیگر همکار بودند و به خوبی با ضربآهنگ بازی یکدیگر آشنایی داشتند. کلکلهای لفظی بین تریسی و دکستر، پر از کنایههای هوشمندانه و زیرمتنهای عاشقانه است. دکستر تنها کسی است که جرات دارد به تریسی بگوید که او یک «الهه» نیست و همین موضوع تریسی را هم عصبانی و هم جذب میکند. از سوی دیگر، جیمز استوارت در نقش مایک کانر، زاویه دیگری از شخصیت تریسی را بیدار میکند. مایک که در ابتدا نسبت به طبقه اشراف بدبین است، مجذوب هوش و زیبایی تریسی میشود. سکانس شبانه آنها در باغ، جایی که مایک مست است و تریسی را میبوسد، یکی از شاعرانهترین و در عین حال خندهدارترین لحظات فیلم است. هپبورن در کنار استوارت، ملایمت و لطافت بیشتری نشان میدهد، در حالی که در کنار گرانت، جدیتر و تدافعیتر است. این مثلث عشقی نه بر پایه فیزیک، بلکه بر پایه گفتگو و تبادل فکری بنا شده است. جیمز استوارت برای این نقش برنده اسکار شد، اما او خودش معتقد بود که این درخشش مدیون هدایت هپبورن در صحنه بوده است.
جورج کیوکر و مهارت در کارگردانی زنان
جورج کیوکر به عنوان «کارگردان زنان» در هالیوود شناخته میشد، نه به این معنا که فقط فیلمهای زنانه میساخت، بلکه به این دلیل که درک عمیقی از روانشناسی شخصیتهای زن داشت و میتوانست بهترین بازیها را از بازیگران زن بگیرد. همکاری او با کاترین هپبورن در «داستان فیلادلفیا» به یک شاهکار منجر شد. کیوکر میدانست که هپبورن تمایل دارد گاهی بیش از حد مقتدر به نظر برسد، بنابراین او را هدایت کرد تا در لحظاتی، جنبههای نرمتر و انسانیتر تریسی را برجسته کند. او از میزانسنهایی استفاده میکرد که تریسی را در مرکز توجه قرار میداد، اما در عین حال اجازه میداد بازیگران مقابلش نیز فضای تنفس داشته باشند. کیوکر بر روی جزئیات رفتاری تاکید داشت؛ مثلاً نحوه نگاه کردن تریسی به دکستر یا لرزش خفیف صدایش وقتی مایک شعری برایش میخواند. او فضای صحنه را به گونهای مدیریت میکرد که بازیگران احساس راحتی کنند و بتوانند بداههپردازیهای ظریفی در حرکاتشان داشته باشند. این کارگردانی هوشمندانه باعث شد تا فیلم با وجود اینکه از یک نمایشنامه اقتباس شده بود، اصلاً حس تئاتری نداشته باشد و کاملاً سینمایی به نظر برسد. کیوکر توانست تعادلی دقیق میان کمدی موقعیت و درام شخصیتی ایجاد کند که هنوز هم الگوی بسیاری از فیلمسازان است.
داستان پشت پرده: از شکست تا پیروزی مطلق
پیش از ساخت «داستان فیلادلفیا»، وضعیت کاترین هپبورن در هالیوود بحرانی بود. فیلمهای اخیر او مثل «بزرگ کردن بیبی» (Bringing Up Baby) با وجود کیفیت بالا، در گیشه شکست خورده بودند. انجمن سینماداران او را در لیستی قرار داده بود که به آن «سم باکسآفیس» میگفتند. هپبورن که میدانست باید خودش سرنوشتش را رقم بزند، به برادوی رفت و در نمایشنامه «داستان فیلادلفیا» بازی کرد. نمایش با استقبال عظیمی روبرو شد. هوارد هیوز، میلیاردر مشهور و دوست نزدیک هپبورن، حق امتیاز سینمایی آن را برای او خرید. وقتی استودیوهای بزرگ خواستار ساخت فیلم شدند، هپبورن با قدرت چانهزنی کرد. او نه تنها اصرار داشت خودش نقش اصلی را بازی کند، بلکه کارگردان و بازیگران مقابلش را هم خودش انتخاب کرد (هرچند در ابتدا کلارک گیبل و اسپنسر تریسی را میخواست). این حرکت یکی از هوشمندانهترین مانورهای قدرت در تاریخ هالیوود است. فیلم پس از اکران، تمام رکوردهای فروش را شکست و منتقدان را وادار کرد تا هپبورن را دوباره ستایش کنند. این بازگشت نشان داد که او نه تنها یک بازیگر بزرگ، بلکه یک استراتژیست باهوش در صنعت سینما است. او با این کار ثابت کرد که یک ستاره میتواند با انتخاب درست و مدیریت منابع، برچسبهای منفی صنعت را از بین ببرد.
طراحی لباس و تاثیر استایل هپبورن بر مد
استایل کاترین هپبورن در «داستان فیلادلفیا» به اندازه بازیاش تاثیرگذار بود. لباسهای او توسط طراح بزرگ، آدریان (Adrian)، طراحی شده بود که به خوبی با فیزیک بلند و کشیده هپبورن هماهنگی داشت. تریسی لرد در این فیلم لباسهایی میپوشد که هم نشاندهنده اشرافیت اوست و هم راحتی و استقلال یک زن مدرن را القا میکند. لباس شب سفید و بلندی که او در سکانسهای میانی فیلم میپوشد، او را به همان «الهه یونانی» شبیه میکند که دکستر توصیف کرده بود. اما از سوی دیگر، استفاده او از شلوارهای گشاد و پیراهنهای مردانه در صحنههای غیررسمی، انقلابی در مد زنان ایجاد کرد. در آن زمان، پوشیدن شلوار برای زنان هنوز چندان رایج نبود، اما هپبورن با اعتماد به نفس تمام، آن را به بخشی از هویت شخصیت تریسی تبدیل کرد. این انتخابها نشاندهنده زنی بود که نمیخواهد در چارچوبهای تنگ و دستوپاگیر سنتی حبس شود. استایل او در این فیلم ترکیبی از قدرت و ظرافت بود؛ چیزی که به نام «شیکِ فیلادلفیایی» شهرت یافت. طراحان مد تا دههها بعد از لباسهای این فیلم الگوبرداری کردند و تصویر هپبورن با آن لباسهای خوشدوخت، به یکی از نمادهای ماندگار مد کلاسیک تبدیل شد.
دیالوگنویسی و هوش کلامی در کمدی پیچیده
فیلمنامه «داستان فیلادلفیا» جواهری از دیالوگهای سریع، هوشمندانه و دوپهلو است. ژانر کمدی پیچیده به شدت بر قدرت کلام تکیه دارد و هپبورن استاد اجرای این نوع دیالوگها بود. او کلمات را با چنان سرعتی ادا میکرد که مخاطب باید تمام حواسش را جمع میکرد تا شوخیها را از دست ندهد. دیالوگهای بین تریسی و دکستر پر از استعارههای درخشان است؛ مثلاً وقتی دکستر درباره قایق قدیمیشان «تریسی واقعی» صحبت میکند، در واقع دارد درباره باطن از دست رفته تریسی حرف میزند. هوش کلامی تریسی لرد نشاندهنده تحصیلات و طبقه اجتماعی اوست، اما او از این هوش برای تحقیر دیگران هم استفاده میکند تا اینکه یاد میگیرد زبانش را برای همدلی به کار ببرد. بخش زیادی از جذابیت فیلم در این است که شخصیتها به جای درگیری فیزیکی، با کلمات با هم میجنگند. هپبورن در ادای جملات طنزآمیز، زمانبندی (Timing) فوقالعادهای دارد. او میداند کجا مکث کند و کجا به کلامش آهنگ بدهد تا تاثیر بیشتری بگذارد. این هوش کلامی باعث شده که فیلم حتی برای مخاطب امروز هم جذاب و خندهدار باشد، زیرا شوخیها بر پایه لودگی نیستند بلکه بر پایه شناخت عمیق از تناقضهای انسانی بنا شدهاند.
تحلیل فمینیستی شخصیت تریسی لرد در دهه چهل
اگرچه «داستان فیلادلفیا» در سال 1940 ساخته شده، اما رگههایی از فمینیسم اولیه در آن دیده میشود. تریسی لرد زنی است که حاضر نیست زیر بار قضاوتهای مردسالارانه برود. او از همسر اولش جدا شده چون او را به اندازه کافی خوب نمیدانسته و حاضر نیست به خاطر مصلحت، با کسی که دوستش ندارد زندگی کند. او در برابر پدر خیانتکارش میایستد و او را بابت رفتارهایش بازخواست میکند. البته برخی منتقدان معتقدند پایان فیلم که در آن تریسی به دکستر بازمیگردد، نوعی عقبنشینی به ارزشهای سنتی است. اما باید توجه داشت که این بازگشت از سر اجبار نیست، بلکه از سر شناخت و انتخاب آگاهانه است. تریسی در طول فیلم یاد میگیرد که مستقل بودن به معنای بینیاز بودن از دیگران نیست. او حق دارد که خطا کند و حق دارد که معشوقش را خودش انتخاب کند. هپبورن با بازی مقتدرانه خود، به تریسی لرد هویتی بخشید که بسیار فراتر از یک «عروس زیبا» در یک کمدی رمانتیک بود. او به زنان آن دوران نشان داد که میتوان هم اشرافی و باکلاس بود و هم برای حقوق و خواستههای شخصی جنگید. این فیلم در واقع مطالعهای بر روی عاملیت زنانه در یک محیط بسته و سنتی است.
تقابل طبقاتی و نقد اشرافیت در فیلادلفیا
فیلم به زیبایی تضاد بین طبقه اشراف و طبقه متوسط رو به پایین را از طریق تقابل تریسی و مایک کانر نشان میدهد. مایک در ابتدا با نگاهی تحقیرآمیز به زندگی لردها مینگرد و آنها را آدمهایی بیمصرف میداند که در دنیای حبابی خود زندگی میکنند. تریسی هم متقابلاً مایک را یک مزاحم از طبقهای میبیند که فقط به دنبال شایعهسازی است. اما فیلم به تدریج این مرزها را کمرنگ میکند. مایک متوجه میشود که ثروت لزوماً به معنای خوشبختی نیست و تریسی هم میفهمد که مایک، با وجود نداشتن ثروت، روحی بزرگ و استعدادی شگرف در نویسندگی دارد. این تقابل طبقاتی با زبان طنز نقد میشود. فیلم نشان میدهد که «کلاس» و «شخصیت» ربطی به حساب بانکی ندارند. سکانس مستی آنها در نیمه شب، لحظهای است که تمام برچسبهای طبقاتی کنار میروند و دو انسان با هم ارتباط برقرار میکنند. هپبورن در نمایش این تغییر نگاه بسیار دقیق عمل میکند؛ او از یک برخورد متفرعانه به یک احترام قلبی نسبت به مایک میرسد. این جنبه از فیلم، لایهای اجتماعی به آن میبخشد که آن را از یک کمدی صرف فراتر میبرد و به نقد رفتارهای اجتماعی دوران خود میپردازد.
موفقیت در جوایز و بازتابهای رسانهای
«داستان فیلادلفیا» پس از اکران با موجی از تحسینهای منتقدان روبرو شد. مجله تایم آن را یکی از بهترین کمدیهای سال نامید و بازی کاترین هپبورن را «بازگشت پیروزمندانه» توصیف کرد. در مراسم اسکار سال 1941، فیلم در شش رشته نامزد شد: بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول زن (هپبورن)، بهترین بازیگر نقش اول مرد (استوارت)، بهترین بازیگر نقش مکمل زن و بهترین فیلمنامه اقتباسی. جیمز استوارت برنده جایزه شد و دونالد اوگدن استوارت هم جایزه بهترین فیلمنامه را از آن خود کرد. اگرچه هپبورن جایزه را به جین آرتور باخت، اما منتقدان نیویورک او را به عنوان بهترین بازیگر زن سال انتخاب کردند. موفقیت فیلم باعث شد که هپبورن قراردادهای بلندمدت و پرسودی با MGM امضا کند و به او اجازه داده شد تا در انتخاب نقشهای بعدیاش دخالت مستقیم داشته باشد. این فیلم نه تنها یک موفقیت هنری، بلکه یک پیروزی سیاسی برای هپبورن در دل سیستم استودیویی هالیوود بود. رسانهها که تا چندی پیش او را طرد کرده بودند، حالا او را به عنوان «بانوی اول سینما» ستایش میکردند. این تغییر لحن رسانهها، قدرت ستارهای او را بیش از پیش تثبیت کرد.
تداوم حضور تریسی لرد در سینمای امروز
تاثیر شخصیت تریسی لرد و بازی کاترین هپبورن بر کمدیهای رمانتیک پس از خود غیرقابل انکار است. بسیاری از شخصیتهای زن در فیلمهای نورا افرون یا ریچارد کرتیس، رگههایی از هوش و استقلال تریسی لرد را در خود دارند. این فیلم در سال 1956 با نام «High Society» بازسازی شد که در آن گریس کلی نقش تریسی لرد را بازی کرد، اما اکثر منتقدان معتقدند که درخشش و تندی بازی هپبورن در آن نسخه تکرار نشد. شخصیت تریسی به عنوان الگویی از زن «باکلاس اما سرکش» در فرهنگ عامه باقی ماند. امروزه در کلاسهای بازیگری، سکانسهای گفتگوهای سریع هپبورن به عنوان تمرین ضربآهنگ و بیان تدریس میشود. «داستان فیلادلفیا» ثابت کرد که یک کمدی میتواند در عین سرگرمکننده بودن، حرفهای عمیقی درباره هویت، قضاوت و بخشش بزند. تریسی لرد یادآور این است که برای رسیدن به خوشبختی، گاهی باید بتهایی را که از خودمان ساختهایم بشکنیم و با واقعیت عریان روبرو شویم. این فیلم همچنان در فهرستهای برترینهای تاریخ سینما میدرخشد و کاترین هپبورن را به عنوان ستارهای نشان میدهد که هرگز اجازه نداد دیگران برایش تصمیم بگیرند.
جمعبندی نهایی
بازی کاترین هپبورن در «داستان فیلادلفیا» فراتر از یک نقشآفرینی ساده، یک بیانیه هنری و شخصی بود. او با جان بخشیدن به تریسی لرد، به جهانیان نشان داد که اشرافیت واقعی در روح و اندیشه است، نه در تفرعن و کمالگرایی کاذب. این فیلم با ترکیبی از هوش کلامی، شیمی تکرارنشدنی بازیگران و کارگردانی دقیق کیوکر، به معیاری برای کمدیهای رمانتیک تبدیل شد. هپبورن با این نقش از خاکستر شکستهای تجاری برخاست و ثابت کرد که با هوشمندی و تکیه بر تواناییهای فردی، میتوان سختگیرترین منتقدان و مخاطبان را مجذوب کرد. تریسی لرد برای همیشه نماد زنی باقی ماند که شجاعت شکستن نقابهای خود را یافت تا به معنای واقعی عشق و انسانیت دست یابد.









سلام دوست عزیز اگر وقت کردی یک سری هم به ما بزن یک نظری هم به وبلاگ بده ببین مطالبش چطوره یا حق امیدوارم که همیشه موفق باشی !
ای بابا
شما بگو چند تا سایت وب 2 معروف هست که فیلتر نشده باشه
سلام ، در مورد کاش آن سایتهای وب دویی در محدوده نقشه ایران، ساخته مهندسان ما بودند! باید بگم که کدوم مهندس؟ کدوم طراح؟ کدوم درخواست؟ سایت ها وب 2 یه سری ساختار دارن که اگر سایت مودر نظر از اون ساختار پیروی نکنه ، دیگه وب 2 حساب نمیشه ، حالا هر چی هم طرح جالبی داشته باشه ، تا وقتی کسانی که درخواست طراحی میدن می خوان ساختاری که خودشون دوست دارن براشون پیاده سازی بشه و هیچ اطلاعی هم از طرح های وب 2 ندارن ، کسی که کاری رو طراحی می کنه فقط ابزار پیاده سازی خواسته های مشتری هست و بیاد همون چیزی رو پیاده سازی کنه که مشتری طلب می کنه ، حالا با این وضع شما چطور توقع دارید که مهندسای ایرانی از این طراحی ها داشته باشن؟ تازه ، با این وضعیت کپی رایت ایرانی ها که هر کی میرسه کار خوبی رو می بینه سریع می خواد یکی مثل همون رو کپ بزنه ، بدون هیچ اجازه ای ، هیچ فکری و …
سلام پزشک عزیز.
اگرچه من یک خواننده همیشگی مطالبت هستم، اما الان برای مزاحمت مزاحم شدم!
ما در سایت نوند (www.navand.ir) در حال راه اندازی بخش جدیدی به نام کتاب پیام کوتاه و یا به صورت خلاصه کتاپک هستیم.
این بخش هنوز به طور کامل راه اندازی نشده است، اما از آنجائیکه در حال فراهم آوردن اطلاعات اولیه هستیم و نیز گرافیک آن علیرغم اینکه به پایان رسیده، اما هنوز پیاده نشده است.
من در صدد هستم این موضوع را به صورت خبر برای چند خبرگزاری هم ارسال کنم، اما مطمئنا معرفی آن در وبلاگ شما به مراتب بهتر خواهد بود چرا که خوانندگان حرفه ای دارید.
خواهشمندم ضمن مراجعه به این بخش (www.navand.ir/ketapak/ketapak.aspx) و مشاهده و مطالعه آن، بنده را از نظرات خودت آگاه کنی.
در حال حاضر به دو روش امکان ثبت پیامک در این کتاب وجود دارد. اولی آن استفاده از فرم (پرسشنامه) است و دومی ارسال پیامک به شماره 30006863000767.
در انتها، ضمن تشکر، از شما خواهش می کنم در صورتیکه علاقه دارید، لینک این بخش را (که در کتاب آورده شده است) در وبلاگ خود قرار دهید.
با تشکر
بهزادیان
salam aghaye doctor,az site besyar aali toon mamnoon,man yeki az khanandegane paro pa ghorsetoon hastam.
yek soal dashtam va inke,agar man bekham yek hamchenin axi dorost konam ke khodesh az tikke haye puzzle tashkil shode bashe va hame ba ham jaman yek ax ro neshoon bedan,idee i darid ke az che narm afzari mishe estefade kard va chetor?
motshakerram