اولین پزشک و دانشجوی اعزامی به فرنگ: حاجی میرزا بابا افشار

میرزا حاجی‌بابا افشار فرزند یکی از صاحب‌منصبان شاهزاده عباس میرزا نایب السلطنه 1 و اولین محصلی است که به اتفاق محمد کاظم پسر نقاشباشی نایب السلطنه از طرف آن شاهزاده و قائم مقام فراهانی برای تحصیل طب و شیمی و نقاش بعنوان نخستین کاروان اعزامی به اروپا فرستاده شده‌اند 2. عباس میرزا نایب السلطنه برای نشر و آشنایی تمدن جدید در ایران قصد داشت عده‌ای محصل و کارگر و صنعت‌آموز به ممالک خارجه برای آموختن رموز کار تمدن اروپایی و یاد گرفتن زبان آنها و فراگرفتن علوم و فنونی که به کار نظام و ترقی صنعت و غیره بیاید به همراهی سفیری که به لندن فرستاده می‌شود، روانه انگلستان نماید 3. چون انتخاب و فرستادن سفیر به تاخیر افتاد هنگامی که سرهارفورد جونیز (Har Ford Jones) وزیرمختار انگلستان در سال 1871 میلادی برابر با 1226 ق.به جانب انگلستان برمی‌گشت و در تبریز به حضور عباس میرزا نایب السلطنه رسید. چون دید که آن شاهزاده میل شدیدی به فرستادن محصل به فرنگستان نشان داده، پذیرفت که دو نفر از جوانان ایرانی را با خود به لندن ببرد 4.

آنکه بزرگتر بود محمد کاظم نام داشت، پسر نقاشباشی شاهزاده عباس میرزا و برای تحصیل نقاشی به انگلستان می‌رفت. دیگری هم حاجی‌بابا افشار برای تحصیل علم طب و شیمی فرستاده و اعزام شده بود. شاهزاده عباس میرزا به سرهارفورد جونز توصیه کرد «این دو را به تحصیل بگمارد که برای شاهزاده و خودشان و مملکتشان مفید باشند. ولی اصولا میل شاهزاده براین بود که کاظم (محمد کاظم) نقاش شود و حاجی بابا طبیب. ولی گفته بود که لازم نیست تحصیلات آنها منحصر و محدود به‌همین دو رشته باشند 5.»

انتخاب رشته نقاشی صرفنظر از استعداد خانوادگی محمد کاظم شاید از این جهت بوده است که هنوز عکاسی به ایران نیامده بود و از وجود نقاش برای کشیدن مناظر استحکامات نظامی و میدانهای جنگ و صورت اشخاص و اشیاء استفاده می‌شده…برگزیدن رشته طب و شیمی و یا به عبارت دیگر طب و داروسازی هم برای این بود که در آن زمان کمبود طبیب بیش از هرچیز در ایران محسوس بود و غالبا هیات‌های خارجی و احیانا افرادی که به ایران می‌آمدند طبیب برای خود می‌آوردند و این اطبا بعلت احتیاجی که به وجودشان بود غالبا در امور سیاسی وارد می‌شدند و بوسیله ایشان ممکن بود اطلاعات گرانبهایی بدست آورد… اصولا ما در دوره قاجاریه به عده زیادی از این پزشکان خارجی برمی‌خوریم که مصدر خدمات زیادی برای مملکت خود شده و اطلاعات بسیاری بدست آورده‌اند 6. ازاین‌رو به احتمال قوی شاهزاده عباس میرزا با انتخاب رشته تحصیلی حاجی‌بابا خواسته است خود را از پزشکان خارجی بی‌نیاز سازد و در صورت امکان او را پایه‌گذار و مروج علوم جدیده در ایران نماید 7.

سرهارفوردجونز، ماژور سوزراند، یکی از افسران همراه خود را که به ایران آمده بود به مراقبت این دو گماشت. ولی چون عباس میرزا آنها را به شخص وی سپرده بود خود نیز در کار آنان سرپرستی و نظارت می‌نمود. به تناسب وضع سیاسی وقت زمامداران انگلستان در آغاز نسبت به این دو محصل نظر مساعد داشتند و «مارکوس ولزلی» فرمانروای هندوستان پیشنهاد نمود که آن‌دو را به حضور نایب السلطنه انگلستان معرفی کند و او این کار را موکول به وقتی کرد که آنها به زبان و آداب انگلیسی آشنایی حاصل نمایند 8. مخارج آنها نیز از طرف دولت انگلستان پرداخته می‌شد و به اندازه‌ای هم بود که از جهت مخارج آنها راحت بگذارنند و فی‌المثل در سال دوم ورودشان به انگلستان ماهیانه پنجاه و پنج لیره انگلیسی برای مخارج هریک پرداخته شده است. اسناد نشان می‌دهد که محمد کاظم استعداد فراوانی در کار نشان داده و مورد توجه سرپرست خود قرار گرفته بود. ولی در مورد حاجی‌بابا سرپرست وی اظهار داشته بود که نخست باید مقدمات کار بیاموزد و این امر موکول به داشتن زبان است و بیش از هر کاری باید زبان انگلیسی را فراگیرد تا بعد به تحصیل علم طب بپردازد. در همین نامه سرگرد سوترلند (Souther Iand‌) سرپرست آنان اظهار داشته که جای تاسف است که این دو جوان نوشتن و خواندن فارسی را نمی‌دانند و این مساله موجب می‌شود که زبان انگلیسی را هم به اشکال یاد بگیرند 9.

به نظر می‌آید که نظر این سرگرد انگلیسی سخت مغرضانه باشد. زیرا نمی‌توان باور کرد که با آن همه دقت عباس میرزا و پختگی وزیر دانشمند و آینده نگرش میرزا عیسی قائم مقام و علاقه آنان بدین امر که نخستین دانشجویان افراد شایسته و بایسته‌ای باشند، دو نفری انتخاب شده باشند که حتی سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند. مؤید این مطلب آنکه همین سرگرد سوترلند در پایان این گزارش خود نوشته است که «هردو جوان در تحصیلات خود پیشرفت کرده و از تعلیماتی که یک معلم باید در این مورد بدهد به بیشترین مقدار سود جسته‌اند 10.»

این دو جوان را سرهارفورد جونز به موسسه کوک (cook) سپرد. صورت حسابهایی که موسسه مزبور در مورد مخارج آن‌دو دانشجو تنظیم کرده هنوز باقی است. از این صورت حسابهاست که درمی‌یابیم بدبختانه انگلیسیها برای سرپرستی جوانان مزبور تا چه حد خرج تراشی و حساب‌سازی نموده‌اند. که بعضی از آن اقلام حتی برای امروز هم سنگین است. یکی از این صورت حسابها را اسماعیل رائین در مقدمه سفرنامه میرزا صالح آورده است که در آن یک رقم سی‌پوند و یک شلینگ و شش پنی بابت ویزیت دکتر بلیک و چهل و پنج پوند و شانزده شلینجگ بابت دارو به چشم می‌خورد غیر از آن یک قلم دیگر دارد به مبلغ یک پوند. ظاهرا این اقلام ویزیت طبیب و دارو مربوط به محمد کاظم نقاش است که متاسفانه پس از اقامت هجده ماهه در لندن در برابر آب‌وهوای سرد و مرطوب آن شهر از پای درآمد و به بیماری جانگداز سل دچار شد و سرانجام در چهارم ربیع الثانی 1228 ق برابر با 25‌ مارس 1813 جان سپرد.

اما مقامات انگلیسی خواه به علت امساک خواه به علت بی‌اعتنایی از نهادن سنگی بر سر قبراین جوان غریب ایرانی خودداری می‌کردند تا اینکه حاجی‌بابا از سر سوز دل به یکی از انگلیسیهای دست‌اندر کار نامه‌ای نوشت که: بسیار خوشوقت خواهم شد که در روی مزار آن ناکام این سطور نوشته شود: «در این‌جا محمد کاظم یکی از جوانانی که به دستور عباس میرزا شاهزاده ایرانی برای تحصیل به این کشور اعزام شده بود آرمیده است بدبختانه این دانشجو در تاریخ 25 مارس 1813 بر اثر بیماری سل، پس از هجده ماه اقامت در گذشته است و اکنون دوست وی حاجی‌بابا علاقه‌مند است که به منظور آخرین نشانه بزرگداشت وی این سطور بعنوان یادگار بر سنگ مزارش نقش گردد 11.»

نامه حاجی‌بابا که نشانه‌ای از محبت فراوانش نسبت به محمد کاظم است اکنون وجود دارد. نامه‌ای است به انگلیسی درست و خطی بسیار خوش 12.

پس از رسیدن خبر مرگ محمد کاظم، عباس میرزا بر جان حاجی‌بابا نیز ترسید و از جیمز موریه خواست تا وی را به ایران بازگرداند. موریه هم که چشم دیدن یکی ایرانی را نداشت پاپی حاجی‌بابا شد ولی حاجی‌بابا در جواب نامه موریه نوشته که تا تحصیلات خود را به پایان نرسانده است، از لندن خارج نخواهد شد. وقتی موریه این پاسخ را که نمودار علاقه شدید جوان ایرانی به تحصیل بود به ‌ عباس میرزا نشان داد، شاهزاده نیز به ماندن او رضا داد.

این حاجی‌بابای افشار مسلما همان کسی است که موریه از روی کینه و عناد نسبت به هر ایرانی، به خصوص آن ایرانی در لندن درس خوانده، داشته، ناجوانمردانه نام وی را عنوان کتاب سراپا فحش و توهین و ناسزای خود گذارده و به‌همین جهت حاجی‌باباهم از ابراز نفرت نسبت به وی خودداری نکرده است 13.

حاجی‌بابا در ایام تحصیل دانشجویی کوشا بود. قسمتی از تحصیلات خود را در آکسفورد (Axford) گذارنده و درعین‌حال با رجال ارزنده انگلستان چه از سیاستمداران چه از دانشمندان حشر و نشر داشته تا آن‌جا که ویلیام بوکلند (William Buckland) استاد زمین‌شناسی آکسفورد یکی از کتابهای ژرژکوریه 14 را بدو داده و پشت آن را امضا کرده است. و سر جان ملکم نیز کتابی به سال 1318 در اشعار و ادبیات به حاجی‌بابا هدیه داده است و این کتاب اکنون در لندن است 15.

در سال 1230 ق.که دسته دوم محصلین ایران به لندن رسیدند 16 با آنان آشنایی و ارتباط حاصل کرد و در مشکلاتی که بر ایشان پیش می‌آمد راهنما و یاور آنان بود و پس از اینکه به ایران مراجعت کرد در دستگاه عباس میرزا نایب السلطنه سمت حکیم‌باشی یافت و با دکتر «کورمیک» انگلیسی طبیب ولیعهد همکاری می‌نمود و درعین‌حال چون به زبان انگلیسی و آداب اروپایی آشنایی داشت هر وقت هیاتی به یکی از ممالک اروپایی اعزام می‌شد او را بعنوان طبیب و شاید مترجم انتخاب می‌نمودند و اروپاییانی که به ایران می‌آمدند بوسیله او با دربار ارتباط می‌یافتند چنانکه در سفر خسرو میرزا به پطرزبورک برای عذرخواهی از پیش‌آمد قتل «گری باید وف» سفیر روسیه در ایران او نیز با عنوان حکیم‌باشی خسرو میرزا همراه وی بود 17.

بعد از مرگ میرزا، حاجی‌بابا که ترقی یافته و به «میرزا بابا» ملقب شده بود با همان سمت حکیم‌باشی در دستگاه محمد میرزا ولیعهد ثانی باقی ماند. از خارجیانی که در این دوره با حاجی‌بابا ملاقات کرده است یکی «استوارت» منشی «هنری الیس» وزیرمختار انگلیس است که در سال 1251 به تهران آمد. وی درباره حاجی‌بابا می‌نویسد: «در جزء ایرانیانی که به دیدن ما آمدند یکی نیز میرزا بابا حکیم‌باشی بود که در لندن تحصیل کرده و انگلیسی را به کمال درستی تکلم می‌کند. میرزا بابا فوق العاده نسبت به موریه (یعنی مؤلف کتاب «حاجی‌بابا») خشمناک است که چرا در کتاب حاجی‌بابا به جسارت نام او را اختیار کرده و بر آداب ایرانی تاخته است 18‌.

دیگری «سولتی کف» روسی که در آخر سال 1254 هجری او را ملاقات کرده و به توسط حاجی‌بابا (میرزا بابا) به حضور محمد شاه بار یافته است. سولتی کف، نقاش بود و چون به ایران آمد خودش خواست یا از او خواسته شد که تصویری از شاه و فرزندان او بکشد 19.

از دیگر کسانی که با میرزا بابا ملاقات داشته «متیفورد» انگلیسی است که قریب به همان اوقات به ایران آمده و از حاجی‌بابا حکیم‌باشی دیدن کرده است. درباره وی می‌نویسد: «ما از حکیمباشی میرزا بابا دیدن کردیم او پنج سال در انگلستان بوده است، او مجبور است هر روزه حضور شاه برسد و از او مراقبت نماید. بعلاوه بیشماری بیمار در خانه دارد و من گمان نمی‌کنم از کسی حق الزحمه زیاد بگیرد مگر پیشکش‌هایی که به او می‌دهند. وقتی ما با او نشسته بودیم مرتبا از این پیشکش‌ها می‌آوردند و قسمت عمده آنها عبارت بود از قند، شیرینی و میوه. حکیمباشی مقداری لوازم برای ما فرستاد، او نسبت به ما خیلی مهربان بود 20.»…

میرزا عبد الحسین خان فیلسوف الدوله، طبیب تحصیلکرده و شاخص عهد قاجار و مولف کتاب «مطرح الانظار» در شرح‌حال طبیبان، درباره حاجی‌بابا می‌نویسد: «میرزا بابا دکتر از اطبای اوایل سال سیزدهم هجری (و از اهالی آذربایجان به شمار می‌رود) در فرنگستان تکمیل طب نموده و بعد از معاودت به ایران در جرگه اطبای حضور محمد شاه غازی…منسلک و در مزاج آن پادشاه تسلط تام پیدا کرد و هم در علاج نقرس شاه که مدتها به آن علت مبتلا بود جهدی کافی و جدی وافی مبذول می‌داشت. و تا آن طبیب هنرمند به امر معالجت اشتغال داشت مرض شاه رو به بهبودی بود…وفات آن حکیم در 1258 ق.اتفاق افتاد…تالیفی از میرزا بابا مشهود نیست 21 اما از او دو پسر ماند یکی میرزا محمد که ملقب به «اقبال الملک» و زمانی حکمران یزد شد و حکومت ارومیه و کردستان را نیز داشته است. دیگری میرزا علی ملقب به «معین لشکر» که گویا مستوفی نظام یعنی رئیس حسابداری وزارت جنگ بوده است 22. حاجی‌بابا برادری هم داشته است که در روسیه تحصیل علم معدن کرده بود 23 و ظاهرا همان کسی است که میرزا صالح شیرازی در طلیعه روزنامه خود درباره وی می‌نویسد: «عالیشان جعفر قلی بیک افشار را ولیعهد مرحوم به روسیه فرستاده در معادن سیبریه کار کرده ماهر آمده اکنون در معادن نائیج مازندران گلوله می‌ریزد..24. همانگونه که گفته شد از یادگارهای حاجی‌بابا که تاکنون مانده است دو کتاب است که دو تن از مشاهیر انگلیس به او هدیه داده و پشت آنها را به خط و امضای خود مزین ساخته‌اند. یکی ترجمه انگلیسی یکی از کتب زمین‌شناسی دارالفنون آکسفورد در تاریخ 12 ژوئن 1815 میلادی به حاجی‌بابا یادگار داده 25 و دیگری کتابی است در اشعار و ادبیات از سر جان ملکم معروف که او آن را در 1814 به حاجی‌بابا هدیه داده است 26.

با تمام این اوصاف گویا متاسفانه حاجی‌بابا با سفارت انگلیس سر و سرمامورین خود به حساب آورده‌اند 27.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]