خلاصه کتاب جزیره درختان گمشده – نوشته الیف شافاک | روایتی از عشق، مهاجرت و زخم‌های پنهان تاریخ

چرا رمان «جزیره درختان گمشده» از زخم‌هایی می‌گوید که نسل‌ها بعد هم خاموش نمی‌شوند؟

گاهی یک شیء به ظاهر ساده می‌تواند ما را به گذشته‌ای ببرد که سال‌ها تلاش کرده‌ایم فراموشش کنیم. ممکن است یک عکس قدیمی، یک بو، یا حتی یک درخت خشکیده باشد که ناگهان لحظه‌ای از تاریخ را در ذهن زنده می‌کند. در کتاب جزیره درختان گمشده نوشته الیف شافاک، همین اتفاق رخ می‌دهد. داستان با تصویری آرام از زندگی یک خانواده مهاجر در لندن آغاز می‌شود. خانواده‌ای که تلاش می‌کنند با شرایط جدید کنار بیایند و گذشته را آرام نگه دارند. اما گذشته هیچ‌گاه کاملا خاموش نمی‌شود. ریشه‌ها حتی اگر در خاکی دیگر کاشته شوند باز یادشان می‌ماند کجای دنیا شکل گرفته‌اند.

در این رمان شافاک قصه‌ای انسانی را در دل تاریخ پرتنش قبرس روایت می‌کند. کشوری که سال‌ها درگیر اختلافات سیاسی و جدایی میان دو جامعه بوده است. اما داستان تنها درباره سیاست نیست بلکه درباره عشق، ترس، مهاجرت و تلاش برای ساختن خانه‌ای تازه در دنیایی ناآشناست. الیف شافاک با نگاهی کاملا انسانی این جستجو را از زاویه چند نسل دنبال می‌کند.

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های رمان حضور یک درخت انجیر است که بخشی از ماجرا را از نگاه خود روایت می‌کند. این ایده در ابتدا عجیب به نظر می‌رسد اما به تدریج تبدیل به صدایی می‌شود که بهتر از هر انسان دیگری تاریخ دردناک یک جزیره را شرح می‌دهد. در این روایت درخت به نماد حافظه جمعی تبدیل می‌شود. حافظه‌ای که نمی‌گذارد رنج‌ها فراموش شوند اما در عین حال راهی برای رشد و ادامه زندگی پیدا می‌کند.

جزیره درختان گمشده از ما می‌پرسد که چگونه می‌توان با گذشته‌ای پر از زخم زندگی کرد و در عین حال آینده‌ای تازه ساخت. این پرسشی است که نه تنها شخصیت‌ها بلکه بسیاری از خوانندگان نیز با آن روبه‌رو می‌شوند.

معرفی نویسنده

الیف شافاک نویسنده‌ای است که آثارش همیشه میان تاریخ و زندگی روزمره حرکت می‌کنند. او در سال ۱۹۷۱ در استراسبورگ به دنیا آمد و بخش زیادی از کودکی‌اش را میان ترکیه و اروپا گذراند. همین تجربه چندفرهنگی باعث شد موضوعاتی مانند هویت، مهاجرت، دین و تنهایی چندنسلی در نوشته‌های او حضور پررنگی داشته باشند. شافاک از نخستین کتاب‌هایش نشان داد که نگاه او به ادبیات تنها روایت داستان نیست بلکه تلاشی برای اتصال گذشته و حال است.

نثر او ساده اما چندلایه است. او از شخصیت‌های معمولی استفاده می‌کند اما آنها را در شرایطی قرار می‌دهد که مجبور شوند با عمیق‌ترین بخش‌های هویت خود روبه‌رو شوند. الیف شافاک در بسیاری از آثارش از زبان‌های چندگانه، شخصیت‌های چندقومیتی و روایت‌های متقاطع استفاده می‌کند تا نشان دهد جهان امروز تنها با یک زاویه دید قابل فهم نیست.

کتاب جزیره درختان گمشده از نظر بسیاری یکی از بالغ‌ترین آثار اوست. در این رمان شافاک نه تنها درباره تاریخ پرتنش قبرس می‌نویسد بلکه نگاهی شاعرانه و در عین حال منطقی نسبت به مهاجرت و ریشه‌ها دارد. مهم‌تر اینکه او با قرار دادن یک درخت در جایگاه راوی، نشان می‌دهد که حافظه تنها متعلق به انسان‌ها نیست. طبیعت نیز تاریخ را می‌بیند و در خود ثبت می‌کند.

شافاک همواره به موضوع زخم‌های پنهان در خانواده‌ها اهمیت داده است. این باور که رنج‌ها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند یکی از عناصر کلیدی در بیشتر آثار اوست و در این رمان نیز به شکل ویژه‌ای دیده می‌شود. او از خلال داستانی آرام اما تاثیرگذار، تصویری جهانی از فقدان، ریشه‌ها و امید ارائه می‌دهد.

شخصیت‌ها

افرا – Defne
زنی قبرسی که تاریخ زندگی‌اش با جنگ، مهاجرت و زخم‌های خانوادگی گره خورده است. او تلاش می‌کند حقیقت گذشته را پنهان نگه دارد اما سایه آن در تمام زندگی‌اش حضور دارد.

کوستاس – Kostas
مردی یونانی‌تبار که عاشق افرا می‌شود و میان هویت قومی، خطرهای سیاسی و عشق گرفتار می‌گردد. او نماد تلاش برای ساختن پل میان دو جامعه دشمن است.

آدا – Ada
دختر نوجوان این زوج که در لندن بزرگ شده و تلاش می‌کند بفهمد چرا بخشی از گذشته خانواده‌اش همیشه مخفی مانده است.

درخت انجیر – Fig Tree
راوی غیرانسانی که بخشی از داستان را روایت می‌کند. حافظه‌ای زنده از تاریخ جنگ، عشق و جدایی در قبرس.

خلاصه رمان

رمان از زاویه دید آدا آغاز می‌شود. دختر نوجوانی که در لندن زندگی می‌کند و احساس می‌کند بخشی از زندگی‌اش ناقص است. او مادرش افرا را از دست داده و پدرش کوستاس تلاش می‌کند زندگی آرام و باثباتی برای او بسازد. اما نبودن مادر مانند حفره‌ای در خانه و ذهن آدا باقی مانده است. در مدرسه ناگهان آدا دچار لحظه‌ای از انفجار احساسی می‌شود و فریادی می‌کشد که خود نیز دلیلش را نمی‌فهمد. این حادثه کوچک آغاز تردیدها و پرسش‌های جدی‌تر در ذهن اوست. او حس می‌کند چیزی در گذشته خانوادگی‌اش پنهان شده. همزمان در خانه درخت انجیری وجود دارد که قرار بود نمادی از ریشه‌های خانواده باشد. این درخت که از قبرس به لندن منتقل شده بخشی از تاریخ خانواده را با خود حمل می‌کند. روایت در این مرحله به آرامی گذشته پنهان خانواده را معرفی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه سکوت طولانی می‌تواند زخم‌ها را عمیق‌تر کند. آدا تلاش می‌کند بفهمد چرا مادرش هیچ‌گاه درباره گذشته‌اش صحبت نکرده و چرا رابطه او با ریشه‌هایش این‌قدر پیچیده بوده است. این پرسش‌ها به نقطه‌ای می‌رسند که آدا ناچار می‌شود میراث پنهان خانواده‌اش را از نو جستجو کند.

در ادامه روایت، داستان به گذشته می‌رود و رابطه افرا و کوستاس را در قبرس دهه ۱۹۷۰ دنبال می‌کند. آنها نوجوانانی هستند که در دو سوی یک درگیری قومی بزرگ قرار دارند. افرا از جامعه ترک‌تبار است و کوستاس یونانی‌تبار. هرگونه رابطه میان این دو گروه در آن سال‌ها ممنوع و خطرناک بوده است. با این حال آنها در یک رستوران کوچک که درخت انجیر در وسط آن رشد کرده با یکدیگر آشنا می‌شوند. این درخت شاهد خاموش تمام لحظه‌های عاشقانه و خطرناک آنهاست. رابطه آنها مخفیانه ادامه پیدا می‌کند اما تنش‌های سیاسی و خشونت‌های رو به افزایش میان دو گروه فضای جزیره را ناآرام‌تر می‌کند. شافاک در این بخش از رمان نشان می‌دهد که چگونه یک رابطه انسانی می‌تواند در برابر خشونت جمعی آسیب‌پذیر شود. خانواده‌های هر دو طرف با این رابطه مخالفت می‌کنند و خطرات اطراف آنها بیشتر می‌شود. در نهایت اوضاع به گونه‌ای پیش می‌رود که کوستاس ناچار می‌شود جزیره را ترک کند و افرا نیز در محیطی پر از آشوب باقی می‌ماند. این جدایی نقطه‌ای تلخ در داستان است و اثر آن تا نسل بعد نیز باقی می‌ماند. روایت در این بخش به وضوح نشان می‌دهد چگونه یک بحران سیاسی می‌تواند زندگی خصوصی انسان‌ها را برای همیشه تغییر دهد.

سال‌ها بعد کوستاس که اکنون در حوزه محیط‌زیست و گیاه‌شناسی متخصص شده به قبرس بازمی‌گردد. بازگشت او تنها یک مأموریت علمی نیست بلکه تلاشی برای مواجهه با گذشته‌ای است که هرگز فراموش نکرده است. او به دنبال ریشه‌های درخت انجیری است که در نوجوانی شاهد لحظه‌های عشق و ترس او بود. در این سفر دوباره با افرا روبه‌رو می‌شود. آن دو در فضایی آرام‌تر اما همچنان پرزخم یکدیگر را بازمی‌یابند. اما گذشته هنوز سایه سنگینی دارد. افرا سال‌ها چیزهایی را پنهان کرده و دردهای حل‌نشده‌ای در دل دارد. کوستاس نیز با این واقعیت روبه‌رو می‌شود که برخی از زخم‌ها نه از میان می‌روند و نه می‌توان وانمود کرد هرگز وجود نداشته‌اند. با این حال، رابطه دوباره آنها بر پایه صداقت و امید به آینده شکل می‌گیرد. از دل همین صمیمیت آدا به دنیا می‌آید. اما خانواده همچنان میان دو جهان معلق می‌ماند. آنها تلاش می‌کنند گذشته سنگین را پشت سر بگذارند اما اثرات آن در رفتارها و سکوت‌هایشان باقی می‌ماند. درخت انجیر که از رستوران متروک قبرس به لندن منتقل شده نمادی از گذشته‌ای است که با وجود تغییر مکان همچنان زنده است. این بخش رمان بر این نکته تأکید دارد که ریشه‌ها هرگز از انسان جدا نمی‌شوند حتی اگر خاک و سرزمین تغییر کند.

در زمان حال آدا همچنان با پرسش‌هایی درباره گذشته مادرش زندگی می‌کند. پس از مرگ افرا، خانه پر از سکوت شده و کوستاس تلاش می‌کند از او محافظت کند بدون اینکه حقیقت را کاملا توضیح دهد. اما این سکوت، آدا را بیشتر بی‌قرار می‌کند. او احساس می‌کند بخشی از هویت خود را نمی‌شناسد. همین جستجو باعث می‌شود خاله‌اش ممّی از قبرس به لندن بیاید. ممّی برخلاف افرا راضی نیست گذشته را پنهان کند. او باور دارد زخم‌ها زمانی التیام می‌یابند که حقیقت گفته شود. ممّی شروع به تعریف داستان‌های زندگی افرا و کوستاس می‌کند. آدا با شنیدن این روایت‌ها می‌فهمد که مادرش چه رنج‌ها و انتخاب‌های سختی را پشت سر گذاشته است. او همچنین درمی‌یابد که سکوت مادر نه از بی‌اعتنایی بلکه از ترس انتقال درد به نسل بعد بوده. حضور ممّی نقطه‌ای است که آدا به گذشته خانوادگی‌اش دسترسی پیدا می‌کند و متوجه می‌شود تکه‌هایی از تاریخ که از او پنهان شده بود چگونه در شخصیت و رفتار خودش تاثیر گذاشته‌اند. درخت انجیر نیز در این مرحله همچنان راوی بخش‌هایی از تاریخ است. این روایت طبیعی به آدا کمک می‌کند بفهمد گذشته حتی اگر دردناک باشد بخشی از اوست و انکار آن باعث گسترش زخم‌ها می‌شود.

در بخش پایانی داستان، ماجرا به نقطه‌ای می‌رسد که گذشته و حال در ذهن آدا کامل می‌شوند. او می‌پذیرد که خانواده‌اش بخشی از تاریخ دردناک جزیره بوده‌اند و گریزی از آن وجود ندارد. در همین حال، درخت انجیر نیز دچار تغییر می‌شود. شاخه‌های آن که سال‌ها با سختی رشد کرده بودند نشانه‌هایی از فرسودگی نشان می‌دهند اما همچنان ریشه‌های محکمی دارند. این تغییر نمادی از گذار از دوران درد به مرحله‌ای تازه است. آدا با دریافت حقیقت و شنیدن روایت‌های ممّی به درکی عمیق‌تر می‌رسد. او درمی‌یابد که پنهان کردن رنج‌ها نه تنها کمکی نمی‌کند بلکه آنها را به شکل پنهان به نسل بعد منتقل می‌کند. این آگاهی به او کمک می‌کند رابطه‌اش با پدر بهتر شود. کوستاس نیز پس از سال‌ها سکوت تصمیم می‌گیرد درباره گذشته با دخترش صریح‌تر باشد. نقطه پایانی رمان نشان می‌دهد که با پذیرش گذشته امکان ساختن آینده‌ای سالم‌تر وجود دارد. شافاک در این بخش همزمان با پایان یافتن داستان آدا و خانواده‌اش بر این نکته تأکید می‌کند که تاریخ همیشه در زندگی افراد حضور دارد اما می‌توان یاد گرفت آن را مدیریت و معناگذاری کرد. درخت انجیر در آخرین روایت خود تأکید می‌کند که زخم‌ها می‌توانند بخشی از رشد تبدیل شوند اگر انسان اجازه دهد حقیقت دیده شود.


زمینه تاریخی اثر در «جزیره درختان گمشده»

رمان در بستر تاریخی قبرس شکل گرفته است. جزیره‌ای که دهه‌ها میان دو جامعه ترک‌تبار و یونانی‌تبار دچار کشمکش، جدایی، خشونت و بحران‌های سیاسی بوده است. الیف شافاک به جای تمرکز بر وقایع نظامی یا روایت رسمی تاریخ، این بحران را از زاویه زندگی روزمره انسان‌های عادی نشان می‌دهد. او یادآوری می‌کند که جنگ و تنش تنها روی نقشه‌ها رخ نمی‌دهند بلکه در خانه‌ها، رابطه‌ها و حافظه نسل‌ها اثر می‌گذارند. در رمان، رستورانی وجود دارد که درخت انجیر در میان آن رشد کرده و این مکان به نوعی تاریخ زنده جزیره است. جنگ باعث ویرانی آن می‌شود و همین ویرانی بخشی از هویت شخصیت‌ها را شکل می‌دهد. شافاک به خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک بحران سیاسی می‌تواند سال‌ها بعد در زندگی افراد بازتاب پیدا کند. مهاجرت کوستاس، سکوت افرا و گسست‌های خانوادگی نتیجه همین تاریخ پرتنش هستند. زمینه تاریخی داستان به مخاطب کمک می‌کند بفهمد چرا شخصیت‌ها رفتارهایی پیچیده و گاهی محافظه‌کار دارند. این روایت همچنین یادآوری می‌کند که تاریخ تنها مجموعه‌ای از رخدادها نیست بلکه نیرویی است که رفتارهای فردی و اجتماعی را شکل می‌دهد و در نسل‌های بعد نیز دیده می‌شود. این نگاه انسانی و عمیق به تاریخ، رمان را از یک روایت عاشقانه ساده فراتر می‌برد و به اثری درباره حافظه جمعی تبدیل می‌کند.

مفهوم‌های مخفی و انتزاعی در کتاب

جزیره درختان گمشده سرشار از لایه‌های معنایی است. یکی از مهم‌ترین مفاهیم کتاب «ریشه» است. ریشه در این رمان هم معنای واقعی دارد و هم معنای نمادین. درخت انجیر با ریشه‌هایی که به قبرس تعلق دارند نشان می‌دهد که گذشته هرگز جداشدنی نیست. شخصیت‌ها نیز هرکدام ریشه‌هایی دارند که زندگی‌شان را شکل می‌دهد. آدا با اینکه در لندن بزرگ شده اما ریشه‌هایش در جزیره قرار دارند و همین باعث سردرگمی او می‌شود. مفهوم دوم «زخم‌های چندنسلی» است. شافاک تاکید می‌کند که درد و اضطراب تنها از یک نسل به نسل بعد منتقل نمی‌شوند بلکه در رفتارها، ترس‌ها و سکوت‌ها ادامه پیدا می‌کنند. سکوت افرا درباره گذشته‌اش یکی از همین نمونه‌هاست. مفهوم سوم «صدای طبیعت» است. انتخاب درخت انجیر به عنوان راوی بخشی از داستان این نکته را نشان می‌دهد که طبیعت نیز بخشی از حافظه تاریخی انسان است. طبیعت جنگ، جدایی و عشق را می‌بیند و در خود ذخیره می‌کند. این لایه باعث می‌شود مخاطب به شکل تازه‌ای به تعامل انسان و محیط‌زیست نگاه کند. مفهوم چهارم «هویت مهاجر» است. شافاک با توجه به تجربه شخصی‌اش از مهاجرت، نشان می‌دهد که مهاجر بودن تنها به معنای زندگی در کشوری دیگر نیست بلکه به معنای حمل کردن تاریخ، زبان و زخم‌های وطن در ذهن است. این مفاهیم در کنار هم کتاب را به اثری چندلایه و انسانی تبدیل می‌کنند.

اقتباس‌ها و بازتاب اثر

تا امروز جزیره درختان گمشده اقتباس سینمایی یا سریالی رسمی نداشته اما تأثیر آن بر مخاطبان جهانی بسیار گسترده بوده است. رمان پس از انتشار در سال ۲۰۲۱ به سرعت به فهرست پرفروش‌های بین‌المللی راه یافت. یکی از دلایل این استقبال پرداختن به موضوع‌هایی است که در جهان امروز بسیار مهم هستند از جمله مهاجرت، بحران‌های اقلیمی، جنگ‌های قومی و اثرات چندنسلی زخم‌های تاریخی. منتقدان آثار شافاک بارها اشاره کرده‌اند که انتخاب درخت انجیر به عنوان راوی یکی از خلاقانه‌ترین بخش‌های رمان است. این نگاه باعث شده کتاب در محافل دانشگاهی در زمینه مطالعات محیط‌زیست و حافظه جمعی مورد توجه قرار گیرد. در برخی کشورها نمایش‌های هنری و پروژه‌های محیط‌زیستی الهام‌گرفته از ریشه‌های درخت و مفهوم حافظه طبیعی برگزار شده‌اند. در رسانه‌ها نیز رمان به عنوان اثری معرفی شده که می‌تواند مخاطب را با تاریخ کمتر شناخته‌شده قبرس آشنا کند بدون اینکه وارد پیچیدگی‌های سیاسی رسمی شود. همچنین بسیاری از مهاجران در شبکه‌های اجتماعی از این کتاب به عنوان روایتی نزدیک به تجربه شخصی خود یاد کرده‌اند. به همین دلیل شافاک توانست بار دیگر اثری خلق کند که مرزهای جغرافیایی را پشت سر بگذارد. نبود اقتباس رسمی هنوز این احتمال را باز می‌گذارد که در آینده فیلم یا سریالی برگرفته از این رمان ساخته شود.

اهمیت امروز و میراث اثر

اهمیت رمان در این است که موضوع‌های معاصر را با نگاهی انسانی و عمیق ترکیب کرده است. شافاک نشان می‌دهد مهاجرت نه تنها جابه‌جایی جغرافیایی بلکه انتقال ریشه‌ها و زخم‌های پنهان است. این موضوع امروز برای میلیون‌ها نفر در سراسر جهان قابل لمس است. در دورانی که بحران‌های سیاسی باعث مهاجرت گسترده شده کتاب یادآوری می‌کند که گذشته مهاجران در رفتارها، ترس‌ها و انتخاب‌هایشان حضور دارد. میراث برجسته دیگر اثر نگاه آن به محیط‌زیست است. درخت انجیر تنها یک عنصر داستانی نیست بلکه نماد شکنندگی طبیعت و در عین حال قدرت آن در ثبت تاریخ است. پیام رمان این است که انسان و طبیعت از هم جدا نیستند. بخش مهم دیگری از میراث رمان پرداختن به مفهوم زخم‌های چندنسلی است. بسیاری از خوانندگان در داستان آدا ردی از زندگی خود دیده‌اند و متوجه شده‌اند که سکوت یا درد حل‌نشده در نسل‌های قبل چگونه به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. اهمیت این رمان در جهان امروز به دلیل توجه آن به مفاهیمی مثل حافظه، ریشه‌ها، خانه، جابه‌جایی، تنهایی و مرزهای فرهنگی است. این عناصر باعث شده جزیره درختان گمشده اثری باشد که نه فقط داستانی خواندنی بلکه تجربه‌ای فکری و احساسی برای مخاطب ایجاد کند. میراث این کتاب ماندگار است زیرا درباره نیاز انسان به فهم گذشته و ساختن آینده سخن می‌گوید.

خلاصه نهایی

جزیره درختان گمشده داستانی است درباره زخم‌هایی که حتی پس از پایان جنگ و مهاجرت همچنان در انسان باقی می‌مانند. این رمان نشان می‌دهد که گذشته هرچقدر هم پنهان شود باز در رفتارها و سکوت‌های نسل بعد دیده می‌شود. آدا در تلاش برای فهمیدن هویت خود درمی‌یابد که رازهای خانوادگی تنها زمانی معنا پیدا می‌کنند که حقیقت آشکار شود. افرا و کوستاس با وجود عشق عمیقشان نمی‌توانند از اثرات جنگ و جدایی بگریزند اما تلاش می‌کنند آینده‌ای امن برای دخترشان بسازند. درخت انجیر که روایت بخشی از داستان را برعهده دارد نشان می‌دهد که طبیعت نیز حافظه‌ای زنده دارد و تاریخ را در خود نگه می‌دارد. آدا با شناخت گذشته‌اش به نقطه‌ای از پذیرش می‌رسد و می‌فهمد که ریشه‌ها حتی اگر در خاکی دیگر رها شوند باز بخشی از زندگی باقی می‌مانند. پایان رمان تأکید دارد که انسان با مواجهه با حقیقت و پذیرش زخم‌ها می‌تواند آینده‌اش را با آگاهی و قدرت بیشتری بسازد.

❓ پرسش‌های رایج

رمان جزیره درختان گمشده درباره چیست؟

رمان درباره رابطه افرا و کوستاس در قبرس جنگ‌زده و پیامدهای چندنسلی این گذشته بر زندگی دختر آنها آداست. کتاب ترکیبی از عشق، مهاجرت، تاریخ و جستجوی هویت است.

چرا یک درخت در داستان نقش راوی دارد؟

درخت انجیر نماد حافظه طبیعی و ریشه‌های مشترک انسان‌هاست. انتخاب آن به عنوان راوی کمک می‌کند روایت از زاویه‌ای بی‌طرف و عمیق‌تر بیان شود.

آیا برای درک کتاب باید تاریخ قبرس را بدانیم؟

خیر، کتاب اطلاعات لازم را به شکل طبیعی در داستان قرار می‌دهد و مخاطب بدون دانش قبلی می‌تواند آن را دنبال کند.

این کتاب بیشتر عاشقانه است یا تاریخی؟

کتاب ترکیبی از هر دو است. عشق افرا و کوستاس محور داستان است اما ریشه‌های تاریخی و اجتماعی قبرس بخش مهمی از روایت را شکل می‌دهد.

آیا جزیره درختان گمشده ادامه دارد؟

خیر، این رمان داستانی مستقل است و ادامه رسمی ندارد. اما جهان آن به اندازه‌ای کامل و انسانی است که برای بسیاری از خوانندگان ماندگار می‌شود.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]