معنی شعر «ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد» حافظ

این غزل از آن شعرهایی است که حافظ در آن لحظه ظهور را روایت می‌کند. لحظه‌ای که حضوری ناگهانی، تمام نظم پیشین دل و مجلس را دگرگون می‌کند و مرکز ثقل معنا جابه‌جا می‌شود. شاعر از آمدن کسی یا چیزی سخن می‌گوید که هم‌زمان دل رمیده را آرام می‌کند، دانش رسمی را به حاشیه می‌برد، و ارزش‌های تثبیت‌شده را واژگون می‌سازد. این شعر، ستایش صرف زیبایی نیست، بلکه توصیف قدرتی است که با یک نگاه، با یک کرشمه، و با یک حضور، عقل و علم و شأن اجتماعی را به چالش می‌کشد. لحن غزل شاد و پرجنب‌وجوش است، اما در زیر این طرب، نوعی داوری عمیق درباره ماهیت معرفت، عشق، و اعتبار نهفته است. حافظ در این شعر نشان می‌دهد که چگونه عشق، بی‌هیاهو، جایگاه‌ها را عوض می‌کند و حقیقت را از مسیر غیرمنتظره‌ای آشکار می‌سازد.

معنی «ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد / دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد»

واژه‌های سخت
رمیده: گریزان و هراسان
مونس: همدم

در این بیت، حافظ از ظهوری ناگهانی سخن می‌گوید. ستاره‌ای می‌درخشد و به‌سرعت ماه مجلس می‌شود. یعنی از میان جمع، کسی به مرکز توجه بدل می‌گردد. دل رمیده شاعر که پیش‌تر آرام و قرار نداشت، اکنون آرام می‌گیرد. این حضور تازه، همدم و رفیق دل می‌شود. شاعر تغییر حال را مستقیم و بی‌واسطه بیان می‌کند. هیچ مقدمه‌ای در کار نیست. فقط یک درخشش و یک دگرگونی. مجلس نماد فضای زندگی یا جمع انسانی است. ماه شدن یعنی محور معنا شدن. این بیت آغاز یک انقلاب درونی است.

در تفسیر کنایی، ستاره می‌تواند نماد فردی نوظهور یا تجربه‌ای تازه باشد. ماه مجلس شدن یعنی برتری یافتن بر همه ارزش‌های پیشین. دل رمیده نماد انسانی خسته و بی‌اعتماد است. حافظ می‌گوید این دل با دیدن حقیقت، آرام می‌شود. رفاقت و مونس بودن یعنی پیوند عاطفی عمیق. شاعر نشان می‌دهد که امنیت روانی از حضور معنا می‌آید. نه از نظم‌های خشک. این بیت درباره قدرت جذب‌کننده حقیقت است. حقیقتی که دل را بی‌نیاز از گریز می‌کند. تغییر از درون آغاز می‌شود. مجلس بیرونی فقط بازتاب آن است.

در لایه عرفانی، ستاره تجلی ناگهانی حقیقت الهی است. ماه مجلس شدن یعنی احاطه کامل این تجلی بر جان سالک. دل رمیده، جان سرگردان پیش از وصل است. این دل با ظهور محبوب آرام می‌گیرد. رفیق و مونس شدن یعنی رفع غربت وجودی. حافظ لحظه کشف را تصویر می‌کند. کشفی که بی‌مقدمه رخ می‌دهد. در عرفان، چنین لحظه‌ای حاصل آمادگی پنهان است. ستاره از بیرون می‌آید، اما جایگاهش در درون تثبیت می‌شود. این بیت وصف آغاز انس است. انس با حقیقت.

معنی «نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسأله‌آموزِ صد مُدَرِّس شد»

واژه‌های سخت
مکتب: مدرسه
غمزه: نگاه همراه با ناز
مدرّس: آموزگار

حافظ می‌گوید نگار او هرگز به مدرسه نرفته است. نوشتن و درس رسمی نیاموخته است. اما با یک نگاه، آموزگار صد استاد می‌شود. شاعر تضاد میان آموزش رسمی و اثرگذاری طبیعی را برجسته می‌کند. غمزه یعنی اشاره‌ای ظریف و پرمعنا. همین اشاره، درس‌آموز است. حافظ ارزش دانش را زیر سؤال نمی‌برد. بلکه منبع آن را بازتعریف می‌کند. دانش حقیقی از تجربه زنده می‌آید. نه از دفتر و قلم. این بیت نقدی لطیف بر آموزش صوری است. نگاهی که جان را می‌آموزد، برتر از هزار درس است.

در سطح کنایی، نگار می‌تواند نماد تجربه زیسته یا حقیقت بی‌واسطه باشد. مکتب و خط نماد ساختارهای رسمی دانش‌اند. حافظ می‌گوید حقیقت به این ساختارها وابسته نیست. غمزه نماد اشاره کوتاه اما عمیق است. مسأله‌آموز شدن یعنی پاسخ دادن به پرسش‌های بنیادین. صد مدرس نماد انبوه نظریه‌هاست. شاعر می‌گوید یک تجربه واقعی، از همه آن‌ها اثرگذارتر است. این بیت ارزش شهود را بالا می‌برد. دانشی که از دل می‌آید. نه از تکرار. حافظ جایگاه آموزش را انسانی می‌کند.

در لایه عرفانی، نگار حقیقت الهی است که در قالب درس نمی‌گنجد. مکتب و خط نماد علوم رسمی‌اند که تا حدی راهنما هستند. اما غمزه حقیقت، جان را یکباره دگرگون می‌کند. مسأله‌آموزی در اینجا، حل معمای وجود است. صد مدرس یعنی تمام عقلانیت نظری. حافظ می‌گوید یک تجلی، از همه آن‌ها پیشی می‌گیرد. عرفان با اشاره پیش می‌رود، نه با توضیح. غمزه همان لحظه شهود است. لحظه‌ای که پاسخ بی‌کلام داده می‌شود. این بیت ستایش معرفت حضوری است. معرفتی که بی‌درس حاصل می‌شود.

معنی «به بویِ او دلِ بیمارِ عاشقان چو صبا / فدایِ عارضِ نسرین و چشمِ نرگس شد»

واژه‌های سخت
عارض: گونه
نسرین: گل خوشبو
صبا: باد ملایم

حافظ می‌گوید دل بیمار عاشقان با بوی او جان می‌گیرد. این دل مانند باد صبا به حرکت درمی‌آید. عاشقان فدای گونه نسرین‌گون و چشم نرگس‌گون او می‌شوند. شاعر از تأثیر بوی حضور سخن می‌گوید. حتی دیدن هم لازم نیست. بوی او کافی است. دل بیمار یعنی دلی که از فراق رنج می‌برد. صبا نماد حرکت و زندگی است. فدا شدن یعنی از خود گذشتن. این بیت سرشار از تصویرهای لطیف است. عشق در اینجا درمان است. نه بیماری.

در تفسیر کنایی، بوی او می‌تواند نشانه‌ای کوچک از حضور معنا باشد. دل بیمار نماد جان خسته است. صبا یعنی امیدی که ناگهان وزیدن می‌گیرد. عارض نسرین و چشم نرگس نماد زیبایی آرام و طبیعی‌اند. حافظ می‌گوید انسان برای زنده شدن، نیاز به نشانه دارد. نشانه‌ای که دل را به حرکت بیاورد. فدا شدن یعنی اولویت دادن به معنا. این بیت نشان می‌دهد که زیبایی واقعی، جان را فعال می‌کند. نه منفعل. عاشق با دیدن این زیبایی، انتخاب می‌کند. انتخابی آگاهانه برای گذشتن از خود.

در لایه عرفانی، بوی او نفَس حق است. دل بیمار، جان در فراق است. صبا نماد پیام‌آور الهی است. عاشق با دریافت این نفَس، به حرکت می‌افتد. عارض و چشم، جلوه‌های جمال حق‌اند. فدا شدن یعنی فنا. فنا در برابر تجلی. حافظ این مسیر را طبیعی و نرم نشان می‌دهد. بدون اجبار. فقط با کشش. عرفان در این بیت، درمان است نه تکلیف. جان بیمار با بوی حضور شفا می‌گیرد. این بیت توصیف شفای معنوی است.

معنی «به صدرِ مَصطَبه‌ام می‌نِشانَد اکنون دوست / گدایِ شهر نِگَه کُن که میرِ مجلس شد»

واژه‌های سخت
مصطبه: جایگاه بلند
میر: بزرگ و رئیس

حافظ می‌گوید دوستی که پیش‌تر نداشته، اکنون او را بر صدر می‌نشاند. کسی که گدای شهر بود، به میر مجلس بدل شده است. این بیت از دگرگونی جایگاه سخن می‌گوید. شاعر خود را مثال می‌زند. تغییر نه به واسطه تلاش اجتماعی، بلکه به واسطه لطف دوست رخ داده است. صدر مصطبه جایگاه اعتبار است. گدا بودن نماد بی‌اعتباری پیشین است. حافظ تضاد را برجسته می‌کند. این تغییر ناگهانی و بنیادین است. مجلس دوباره تعریف شده است. معیارها عوض شده‌اند.

در تفسیر کنایی، دوست می‌تواند حقیقت یا عشق باشد. گدای شهر نماد انسانی است که در نظام قبلی ارزشی نداشته است. میر مجلس شدن یعنی مرکز توجه و اعتبار شدن. حافظ می‌گوید عشق، نظام ارزش‌ها را واژگون می‌کند. آنچه بی‌ارزش بود، عزیز می‌شود. این بیت نقدی بر اعتبارهای ظاهری است. شاعر می‌گوید شأن واقعی از بیرون نمی‌آید. از پیوند با معنا می‌آید. این پیوند جایگاه می‌سازد. نه عنوان و ثروت. مجلس جدید، معیارهای تازه دارد.

در لایه عرفانی، گدا جان سالک است در آغاز راه. دوست حقیقتی است که او را بالا می‌برد. صدر مصطبه مقام قرب است. میر مجلس شدن یعنی پیشوایی در جمع اهل دل. حافظ نشان می‌دهد که این مقام با زهدنمایی به دست نمی‌آید. بلکه با لطف و انتخاب حقیقت حاصل می‌شود. عرفان سلسله‌مراتب ظاهری را برهم می‌زند. سالکی که دیروز هیچ بود، امروز محور می‌شود. این محوریت از خود او نیست. از حضور حق است. این بیت تصویر کرامت معنوی است.

معنی «خیالِ آبِ خِضِر بست و جامِ اسکندر / به جرعه‌نوشیِ سلطان ابوالفَوارِس شد»

واژه‌های سخت
آب خضر: آب حیات
جام اسکندر: جام جهان‌نما
جرعه‌نوشی: نوشیدن اندک

حافظ می‌گوید آرزوی آب حیات و جام جهان‌نما کنار گذاشته شد. آن آرزوهای بزرگ و افسانه‌ای جای خود را به جرعه‌ای ساده دادند. شاعر از تغییر جهت خواسته‌ها سخن می‌گوید. دیگر دنبال جاودانگی اسطوره‌ای نیست. جرعه‌ای کوتاه اما واقعی کافی است. سلطان ابوالفوارس نماد بخشنده‌ای زنده و حاضر است. حافظ ارزش تجربه نزدیک را بالاتر از وعده‌های دور می‌نشاند. خیال‌های بلند جای خود را به لذت ملموس می‌دهند. این بیت عقلانیت پخته را نشان می‌دهد. شاعر به اکنون رضایت می‌دهد. رضایتی آگاهانه و انتخاب‌شده.

در تفسیر کنایی، آب خضر و جام اسکندر نماد آرزوهای دور از دسترس‌اند. جرعه‌نوشی نماد بهره‌بردن از امکان موجود است. حافظ می‌گوید گاهی تعقیب رؤیاهای افسانه‌ای، انسان را از زندگی واقعی دور می‌کند. بهتر است از آنچه در دسترس است استفاده شود. سلطان ابوالفوارس می‌تواند نماد قدرت حاضر یا فرصتی واقعی باشد. شاعر مسیر بلوغ را نشان می‌دهد. بلوغ یعنی انتخاب واقعیت به جای توهم. این بیت نقد آرمان‌گرایی افراطی است. آرمان اگر دست‌نیافتنی باشد، فرسوده‌کننده می‌شود. حافظ تعادل را پیشنهاد می‌کند.

در لایه عرفانی، آب خضر نماد جاودانگی جسمانی و جام اسکندر نماد احاطه ذهنی است. سالک از این‌ها عبور می‌کند. جرعه‌نوشی، دریافت حال است. حال، کوتاه اما زنده است. سلطان ابوالفوارس نماد پیر یا لطف حق است که حاضر است. حافظ می‌گوید سلوک در پی تجربه زنده است. نه در پی دانستن همه چیز یا ماندن ابدی. این بیت تأکید بر کیفیت است، نه کمیت. کیفیت حال، از هزار وعده برتر است. عرفان در همین جرعه رخ می‌دهد. جرعه‌ای که جان را بیدار می‌کند.

معنی «طرب‌سرایِ محبت کنون شود مَعمور / که طاقِ اَبرویِ یارِ مَنَش مهندس شد»

واژه‌های سخت
طرب‌سرا: جای شادی
معمور: آباد
طاق ابرو: خم ابرو

حافظ می‌گوید خانه شادی عشق اکنون آباد شده است. دلیل این آبادانی، طاق ابروی یار است که چون مهندسی همه چیز را سامان داده است. شاعر عشق را فضایی می‌بیند که نظم می‌پذیرد. این نظم از زیبایی می‌آید. ابرو نماد ظرافت و تناسب است. مهندس شدن یعنی ایجاد ساختار هماهنگ. حافظ می‌گوید حضور یار، آشفتگی را به انسجام بدل می‌کند. طرب دیگر تصادفی نیست. بلکه سامان‌مند است. شادی شکل گرفته است. این بیت تصویر معماری شادی است. معماری‌ای که با زیبایی ساخته شده است.

در تفسیر کنایی، طرب‌سرا می‌تواند زندگی یا دل انسان باشد. آباد شدن یعنی معنا یافتن. ابروی یار نماد معیار زیبایی و تناسب است. حافظ می‌گوید وقتی معیار درست وارد شود، همه چیز سر جای خود می‌نشیند. مهندس شدن یعنی جهت دادن. عشق کور نیست. نظم می‌آورد. این بیت نگاه متفاوتی به عشق دارد. عشقی که ساختن بلد است. نه فقط ویران کردن. شاعر می‌گوید شادی پایدار نیاز به تناسب دارد. تناسب میان دل و معنا. این تناسب با حضور درست شکل می‌گیرد.

در لایه عرفانی، طرب‌سرا جان سالک است. محبت نیروی آبادکننده است. طاق ابرو جلوه جمال حق است. مهندس شدن یعنی تنظیم نیروهای درونی. حافظ می‌گوید وقتی جمال وارد شود، پراکندگی از میان می‌رود. عرفان فقط شور نیست. سامان هم هست. این سامان از زیبایی می‌آید. نه از اجبار. جان به‌طور طبیعی منظم می‌شود. این بیت تصویر هماهنگی پس از کشف است. هماهنگی میان شور و تعادل. عرفان در اینجا سازنده است. نه ویرانگر.

معنی «لب از تَرَشُّحِ مِی پاک کن برایِ خدا / که خاطرم به هزاران گُنَه مُوَسوِس شد»

واژه‌های سخت
ترشح: ریزش
موسوس: دچار وسوسه

حافظ از یار می‌خواهد لب را از ریزش می پاک کند. دلیلش آشفتگی دل خود اوست. این خواهش لحنی انسانی دارد. شاعر ضعف خود را پنهان نمی‌کند. زیبایی یار، دل را به وسوسه می‌اندازد. حافظ مسئولیت این وسوسه را می‌پذیرد. او از یار درخواست مهار می‌کند. این بیت نشان می‌دهد که عشق همیشه آسان نیست. زیبایی می‌تواند خطرناک باشد. شاعر می‌خواهد دلش را حفظ کند. حتی در اوج شیفتگی. این بیت صادقانه و انسانی است.

در تفسیر کنایی، می نماد جذابیت افراطی است. لب نماد سرچشمه تحریک است. حافظ می‌گوید زیبایی اگر بی‌حد شود، ذهن را آشفته می‌کند. موسوس شدن یعنی از تعادل خارج شدن. شاعر درخواست تعادل دارد. نه حذف زیبایی. این بیت نشان می‌دهد که حافظ طرفدار افراط نیست. او به خودآگاهی باور دارد. وقتی دل تاب نمی‌آورد، باید حدی گذاشت. این نگاه مسئولانه است. عشق باید قابل مدیریت باشد. وگرنه به آشوب می‌رسد. حافظ این مرز را می‌شناسد.

در لایه عرفانی، می نماد حال شدید است. ترشح آن یعنی فوران بی‌مهار حال. حافظ می‌گوید این فوران می‌تواند وسوسه بیاورد. سالک باید حال را مهار کند. نه سرکوب، نه رهاسازی کامل. پاک کردن لب یعنی تنظیم حال. عرفان بی‌مهار خطرناک است. می‌تواند سالک را از مسیر بیرون ببرد. این بیت تأکید بر مراقبت دارد. مراقبت از دل در برابر شدت. حافظ عرفان متعادل را پیشنهاد می‌کند. عرفانی که جان را حفظ می‌کند.

معنی «کرشمهٔ تو شرابی به عاشقان پیمود / که عِلم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد»

واژه‌های سخت
کرشمه: ناز و جلوه
بی‌حس: ناتوان

حافظ می‌گوید ناز یار چون شرابی میان عاشقان تقسیم شد. نتیجه این بود که علم بی‌خبر ماند و عقل از کار افتاد. شاعر از قدرت تأثیر عشق سخن می‌گوید. تأثیری که عقل و دانش را موقتاً کنار می‌زند. این کنار رفتن، نفی کامل نیست. بلکه تعلیق است. عاشقان در حال دیگری قرار می‌گیرند. حالتی که با معیارهای معمول سنجیده نمی‌شود. این بیت بیان تجربه‌ای مشترک است. تجربه‌ای که در آن عقل کفایت نمی‌کند. عشق قانون دیگری دارد.

در تفسیر کنایی، کرشمه نماد جذابیتی غیرمنتظره است. شراب نماد تأثیر جمعی است. وقتی این تأثیر پخش می‌شود، نظام‌های شناختی مختل می‌شوند. حافظ می‌گوید در برخی تجربه‌ها، تحلیل کارساز نیست. علم و عقل ابزارهایی محدودند. این بیت نقدی به مطلق‌سازی عقل است. شاعر می‌گوید عقل جایگاه دارد، اما همه‌چیز نیست. عشق میدان دیگری است. در این میدان، حس و تجربه مقدم‌اند. حافظ این محدودیت را می‌پذیرد. پذیرشی آگاهانه و نه ستیزه‌جو.

در لایه عرفانی، کرشمه تجلی حق است. شراب حال عرفانی است. علم بی‌خبر افتادن یعنی ناکارآمدی دانش نظری. عقل بی‌حس شدن یعنی توقف محاسبه. حافظ می‌گوید در مواجهه با حقیقت، این ابزارها کنار می‌روند. نه نابود می‌شوند، بلکه خاموش می‌شوند. سالک وارد سطح دیگری از ادراک می‌شود. سطحی که با ذوق کار می‌کند. این بیت وصف حال است. حالی که عقل در آن راهنما نیست. عرفان در این لحظه رخ می‌دهد. لحظه‌ای بی‌واسطه و زنده.

معنی «چو زر عزیزِ وجود است نظمِ من، آری / قبولِ دولتیان کیمیایِ این مس شد»

واژه‌های سخت
کیمیا: تبدیل‌کننده
مس: فلز کم‌ارزش

حافظ می‌گوید شعر او چون زر گران‌بهاست. اما تا زمانی که دولتیان آن را بپذیرند، این مس به طلا بدل می‌شود. شاعر به نقش تأیید قدرت اشاره می‌کند. ارزش ذاتی هست، اما دیده شدن وابسته به پذیرش است. حافظ این واقعیت را تلخ اما شفاف بیان می‌کند. نظم او به خودی خود عزیز است. اما جامعه آن را از مسیر قدرت می‌شناسد. این بیت نقدی اجتماعی دارد. شاعر ساده‌دل نیست. می‌داند چگونه ارزش‌ها شناخته می‌شوند. او این وضعیت را گزارش می‌کند. نه توجیه.

در تفسیر کنایی، زر نماد ارزش واقعی است. مس نماد نادیده گرفته شدن است. کیمیا پذیرش رسمی است. حافظ می‌گوید جامعه اغلب ارزش را با مهر قدرت تشخیص می‌دهد. این بیت انتقادی ظریف از ساختار اجتماعی است. شاعر خودآگاه است. او می‌داند که هنر مستقل است. اما شناخته شدنش وابسته به شرایط بیرونی است. این آگاهی تلخ اما واقعی است. حافظ خود را فریب نمی‌دهد. نه ادعای مظلومیت می‌کند و نه خودکم‌بینی. فقط واقعیت را می‌گوید.

در لایه عرفانی، زر حقیقت درونی است. مس ظاهر فروتنانه است. کیمیا نظر لطف حق است. حافظ می‌گوید ارزش جان با تجلی لطف آشکار می‌شود. دولتیان در این معنا، صاحبان حال‌اند. وقتی نظر بیفتد، جان دگرگون می‌شود. این بیت دو لایه دارد. هم اجتماعی و هم معنوی. در معنای عرفانی، ارزش همیشه هست. اما ظهورش به وقت و نظر بستگی دارد. حافظ به زمان‌بندی حقیقت باور دارد. حقیقت وقتی دیده می‌شود که زمانش برسد.

معنی «ز راهِ میکده یاران عِنان بگردانید / چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد»

واژه‌های سخت
عنان: افسار
مفلس: تهی‌دست

حافظ در بیت پایانی، توصیه‌ای هشداردهنده می‌دهد. می‌گوید از راه میکده بازگردید. زیرا خودش از این راه رفت و تهی‌دست شد. این بیت لحن دوپهلو دارد. هم هشدار است و هم طنز تلخ. شاعر نتیجه انتخاب خود را پنهان نمی‌کند. میکده نماد راه عشق و آزادی است. مفلس شدن یعنی پرداخت هزینه. حافظ می‌گوید این راه بی‌هزینه نیست. او تجربه خود را صادقانه می‌گوید. این بیت پایان‌بندی تأمل‌برانگیز دارد. پایان با اعتراف.

در تفسیر کنایی، میکده نماد زیستن خارج از عرف است. مفلس شدن یعنی از دست دادن امنیت‌های معمول. حافظ می‌گوید این مسیر جذاب است، اما پرهزینه. او دیگران را از ساده‌انگاری برحذر می‌دارد. این بیت دعوت به آگاهی است. نه منع مطلق. شاعر نمی‌گوید نروید. می‌گوید بدانید چه می‌کنید. این نگاه بالغ است. آزادی بدون شناخت، خطرناک است. حافظ تجربه خود را سرمایه هشدار می‌کند. تجربه‌ای که آسان نبوده است.

در لایه عرفانی، میکده راه فناست. مفلس شدن یعنی تهی شدن از من. حافظ می‌گوید این راه به از دست دادن می‌انجامد. اما این از دست دادن، شرط رسیدن است. هشدار او برای کسانی است که آماده نیستند. عرفان بازی نیست. هزینه دارد. این بیت پایان صادقانه یک سلوک است. سلوکی که با تهی شدن ختم می‌شود. حافظ این تهی شدن را پنهان نمی‌کند. آن را اعلام می‌کند. پایانی که هم هشدار است و هم حقیقت.

تعبیر و فال این شعر حافظ برای کسانی که تفأل زده‌اند

این شعر نشانه ورود فرد یا فرصتی است که جایگاه‌ها را در زندگی تو عوض می‌کند. ممکن است عقل و محاسبه در برابر این تجربه عقب بنشینند. لازم است آگاه باشی که هر انتخابی هزینه دارد. اگر دل را می‌سپاری، باید آماده پرداخت بهای آن هم باشی.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]