سندروم مرد سنگی (FOP)؛ وقتی بدن عضلات را به استخوان تبدیل میکند
آشنایی با عجایب دنیای ژنتیک میتواند یکی از موارد افزاینده دانش و در عین حال تکاندهنده باشد که مرزهای تصور ما از فیزیولوژی انسان را جابهجا میکند. در این مقاله قصد داریم به بررسی بیماری فیبرودیسپلازی (Fibrodysplasia Ossificans Progressiva) بپردازیم که به دلیل ویژگیهای هولناکش به سندروم مرد سنگی شهرت یافته است. چرا بدن برخی افراد تصمیم میگیرد بافتهای نرم و منعطف را به استخوانهای سخت تبدیل کند؟ چگونه یک جهش کوچک ژنتیکی میتواند اسکلت دوم و ناخواستهای را درون بدن بسازد که در نهایت منجر به فلج کامل شود؟ در پی آن هستیم که با هم مرور کنیم این بیماری چگونه شناسایی میشود و علم روز چه راهکارهایی برای مقابله با این فرآیند استخوانیسازی دارد.
فهرست مطالب
- ۱. مکانیسم بیولوژیکی سندروم مرد سنگی
- ۲. جهش در ژن ACVR1؛ کلید اصلی فاجعه
- ۳. علائم اولیه و انگشت شست پا
- ۴. فرآیند شعلهور شدن (Flare-up) بیماری
- ۵. چرا جراحی باعث بدتر شدن وضعیت میشود؟
- ۶. تاریخچه و مورد مشهور هری استلاگ
- ۷. چالشهای تنفسی و تغذیهای در بیماران
- ۸. تفاوت استخوانسازی نابجا با رشد معمولی
- ۹. زندگی در قفس استخوانی؛ جنبههای روانشناختی
- ۱۰. بنورلوماب (Palovarotene)؛ امیدی در درمان
- ۱۱. تشخیصهای اشتباه و خطرات بیوپسی
- ۱۲. آینده تحقیقات ژنتیکی و مهار استخوانسازی
۱. مکانیسم بیولوژیکی سندروم مرد سنگی
فیبرودیسپلازی استخوانیشونده پیشرونده (FOP) یکی از نادرترین و ناتوانکنندهترین اختلالات ژنتیکی در جهان است که در آن مکانیسم ترمیم بدن دچار یک خطای سیستماتیک میشود. در یک فرد سالم، وقتی عضله یا تاندونی آسیب میبیند، بدن با تولید بافت فیبری آن را ترمیم میکند. اما در بیماران مبتلا به FOP، سیستم ایمنی و سلولهای بنیادی به جای ترمیم بافت نرم، سیگنال اشتباهی صادر میکنند که باعث میشود بافت همبند، عضلات و تاندونها به “استخوان واقعی” تبدیل شوند. این استخوانسازی نابجا (Heterotopic Ossification) به صورت پیشرونده در سراسر بدن رخ میدهد و مفصل به مفصل، حرکت فرد را سلب میکند.
این فرآیند معمولاً از ناحیه گردن و شانه شروع شده و به سمت پایین تنه حرکت میکند. با گذشت زمان، یک اسکلت ثانویه روی اسکلت اصلی فرد رشد میکند که مانند یک زره سنگی بدن را در بر میگیرد. استخوانهای جدید کاملاً واقعی هستند و دارای مغز استخوان و ساختار سلولی استخوانی میباشند، اما در جاهایی قرار گرفتهاند که نباید باشند. این وضعیت باعث میشود که مفاصل در یک وضعیت ثابت قفل شوند و فرد توانایی خم کردن دست، زانو یا حتی باز کردن دهان خود را از دست بدهد. سندروم مرد سنگی نمونهای وحشتناک از “بیشفعالی ترمیم” در بدن است که در آن حیات علیه حرکت قیام میکند.
۲. جهش در ژن ACVR1؛ کلید اصلی فاجعه
تا سال ۲۰۰۶، علت دقیق این بیماری یک راز باقی مانده بود تا اینکه دانشمندان دانشگاه پنسیلوانیا کشف کردند که جهش در ژن ACVR1 عامل اصلی این سندروم است. این ژن مسئول تولید پروتئینی است که مانند یک گیرنده روی سطح سلولها عمل کرده و رشد استخوان را کنترل میکند. در افراد مبتلا به FOP، این گیرنده دچار یک نقص ساختاری است که باعث میشود همیشه در حالت “روشن” باقی بماند. به عبارت سادهتر، کلیدی که باید فقط در زمان نیاز به رشد استخوان فعال شود، در بدن این افراد گیر کرده و مدام دستور تولید استخوان صادر میکند. این کشف ژنتیکی، بزرگترین جهش علمی در درک این بیماری بود.
جالب اینجاست که این گیرنده به نام ALK2 نیز شناخته میشود و به طور طبیعی به پروتئینهایی واکنش نشان میدهد که رشد بافت را تنظیم میکنند. اما در اثر جهش، این گیرنده حتی به محرکهای معمولی و التهابهای ساده نیز واکنش نشان داده و مسیرهای سیگنالینگ استخوانسازی را فعال میکند. این بدان معناست که حتی یک ضربه کوچک یا یک تزریق عضلانی ساده میتواند به عنوان ماشهای عمل کند تا بدن در آن نقطه شروع به ساختن استخوان کند. شناخت این مسیر مولکولی راه را برای طراحی داروهای هدفمندی باز کرده است که سعی دارند این گیرنده بیشفعال را خاموش کنند و از پیشرفت فاجعه جلوگیری نمایند.
۳. علائم اولیه و انگشت شست پا
یکی از عجیبترین و در عین حال حیاتیترین نشانههای تشخیصی سندروم مرد سنگی که از بدو تولد قابل مشاهده است، ناهنجاری در انگشت شست پاست. نوزادانی که با این جهش متولد میشوند، انگشت شست پای آنها کوتاهتر از حد معمول است و به سمت داخل انحراف دارد (Great toe malformation). این نشانه به قدری اختصاصی است که میتواند سالها قبل از شروع اولین استخوانسازی نابجا، پزشکان را از وجود این بیماری آگاه کند. متاسفانه به دلیل نادر بودن بیماری، بسیاری از پزشکان در ابتدا این علامت را جدی نمیگیرند یا آن را یک نقص مادرزادی ساده تلقی میکنند که نیازی به پیگیری ندارد.
اگر این علامت اولیه به درستی شناسایی شود، میتوان از بسیاری از آسیبهای بعدی جلوگیری کرد. چرا که تشخیص زودهنگام به والدین هشدار میدهد که از هرگونه فعالیت منجر به ضربه، جراحیهای غیرضروری یا حتی واکسیناسیونهای عضلانی برای کودک پرهیز کنند. در دوران کودکی، معمولاً قبل از ۱۰ سالگی، اولین تودههای سفت و دردناک در ناحیه پشت یا گردن ظاهر میشوند که اغلب با تومورهای سرطانی اشتباه گرفته میشوند. این تودهها در واقع شروع فرآیند تبدیل عضله به استخوان هستند. توجه به آن شست پای منحرف در بدو تولد، تفاوت بین یک زندگی با مدیریت درست و یک فاجعه پزشکی زودرس ناشی از مداخلات اشتباه است.
۴. فرآیند شعلهور شدن (Flare-up) بیماری
استخوانسازی در FOP به صورت مداوم و یکنواخت اتفاق نمیافتد، بلکه از طریق دورههایی به نام “شعلهوری” (Flare-up) پیش میرود. در طول یک دوره شعلهوری، ناحیهای از بدن ناگهان متورم، قرمز، داغ و به شدت دردناک میشود. بیمار احساس میکند که تودهای شبیه به تومور در زیر پوستش در حال رشد است. این مرحله در واقع یک واکنش التهابی شدید است که طی آن بافت عضله تخریب شده و جای خود را به سلولهای پیشساز استخوان میدهد. این دورهها میتوانند چند هفته تا چند ماه طول بکشند و پس از فروکش کردن التهاب، بیمار متوجه میشود که آن ناحیه دیگر حرکت نمیکند چون به استخوان تبدیل شده است.
عوامل مختلفی میتوانند باعث تحریک یک دوره شعلهوری شوند؛ از جمله زمین خوردن، ضربات فیزیکی، جراحی، تزریق آمپول در عضله و حتی بیماریهای ویروسی مثل آنفولانزا. گاهی اوقات هم هیچ دلیل مشخصی وجود ندارد و بدن به صورت خودبهخودی شروع به استخوانسازی میکند. مدیریت این دورهها با داروهای ضدالتهابی قوی و استروئیدها انجام میشود تا شدت تخریب بافت کاهش یابد. با این حال، هر شعلهوری مانند یک زخم عمیق بر پیکر استقلال حرکتی بیمار است، زیرا هر بار بخشی از توانایی جابهجایی فرد برای همیشه از دست میرود و او را یک گام دیگر به “مجسمه شدن” نزدیک میکند.
۵. چرا جراحی باعث بدتر شدن وضعیت میشود؟
در اکثر بیماریهای استخوانی یا مفصلی، جراحی راه حلی برای بهبود حرکت است، اما در سندروم مرد سنگی، جراحی بزرگترین دشمن بیمار محسوب میشود. وقتی جراح سعی میکند استخوانهای اضافه را با چاقوی جراحی جدا کند، این عمل خود به عنوان یک “ترومای شدید” (Severe trauma) به بدن تلقی میشود. سیستم دفاعی جهشیافته بیمار به این آسیب واکنش نشان داده و با شدتی چندین برابر، استخوانهای جدیدی را در محل جراحی تولید میکند. به عبارت دیگر، بریدن یک قطعه استخوان باعث میشود بدن ده قطعه استخوان جدید بسازد تا جای آن را پر کند. این یک “چرخه باطل” وحشتناک است.
تاریخچه پزشکی پر از موارد غمانگیزی است که در آنها پزشکان ناآگاه سعی کردهاند با جراحی به بیمار کمک کنند، اما در نهایت باعث فلج کامل و سریعتر او شدهاند. به همین دلیل، امروزه بیوپسی (نمونهبرداری) از تودههای مشکوک در این بیماران مطلقاً ممنوع است. هرگونه بریدگی یا آسیب به بافت نرم، فرمان استخوانسازی را صادر میکند. این محدودیت باعث میشود که بیماران حتی برای کارهای ساده دندانپزشکی نیز با چالشهای بزرگی روبرو باشند، زیرا تزریق داروی بیحسی در لثه یا جراحی فک میتواند باعث قفل شدن همیشگی دهان شود. در واقع، بدن این افراد به گونهای برنامهریزی شده است که هرگونه مداخله برای “تعمیر” را به عنوان دلیلی برای “سختتر شدن” میبیند.
۶. تاریخچه و مورد مشهور هری استلاگ
یکی از تاثیرگذارترین چهرهها در تاریخ مطالعه FOP، “هری استلاگ” (Harry Eastlack) است که در سال ۱۹۳۳ متولد شد. او که از کودکی دچار این سندروم بود، در طول زندگیاش شاهد تبدیل شدن تدریجی تمام بدنش به استخوان بود. هری در اواخر عمرش تنها میتوانست لبهایش را تکان دهد و تمام مفاصل بدنش قفل شده بودند. او پیش از مرگ در سال ۱۹۷۳، تصمیمی قهرمانانه گرفت و وصیت کرد که پس از مرگ، اسکلت بدنش را برای تحقیقات علمی در اختیار دانشگاه قرار دهند. امروزه اسکلت او در موزه “موتر” فیلادلفیا نگهداری میشود و یکی از مهمترین ابزارهای آموزشی برای درک عمق فاجعه این بیماری است.
مشاهده اسکلت هری استلاگ نشان میدهد که چگونه استخوانهای اضافه مانند شاخههای درخت از ستون فقرات روی قفسه سینه و مفاصل ران رشد کرده و آنها را به هم جوش دادهاند. این اسکلت به دانشمندان کمک کرد تا بفهمند استخوانهای نابجا از نظر ساختاری فرقی با استخوانهای طبیعی ندارند و فقط مکان قرارگیریشان غلط است. فداکاری هری باعث شد تا آگاهی جهانی نسبت به این بیماری افزایش یابد و انجمنهای حمایتی بزرگی برای یافتن درمان شکل بگیرند. داستان او یادآور این است که حتی در میان رنجی چنین جانکاه، روح انسانی میتواند با بخشیدن خود به دانش، نوری برای آیندگان بتاباند تا شاید روزی هیچ انسانی در زندان استخوانی خودش اسیر نشود.
۷. چالشهای تنفسی و تغذیهای در بیماران
با پیشرفت بیماری، استخوانسازی در اطراف قفسه سینه باعث میشود که دندهها به هم جوش بخورند و قفسه سینه خاصیت ارتجاعی خود را از دست بدهد. این وضعیت که به آن “بیماری محدودکننده ریوی” میگویند، باعث میشود بیمار نتواند نفس عمیق بکشد و ظرفیت ریههایش به شدت کاهش یابد. هرگونه عفونت تنفسی ساده مثل سرماخوردگی میتواند برای این افراد مرگبار باشد، زیرا آنها توانایی سرفه کردن موثر برای خارج کردن ترشحات را ندارند. نارسایی قلبی و تنفسی شایعترین علت مرگ در این بیماران است که معمولاً در دهههای سوم یا چهارم زندگی رخ میدهد.
چالش دیگر، قفل شدن مفصل فک است. اگر استخوانسازی در ناحیه فک رخ دهد، دهان بیمار برای همیشه بسته میماند یا فقط چند میلیمتر باز میشود. در این حالت، تغذیه فرد تنها از طریق مایعات و لولههای مخصوص امکانپذیر است و بهداشت دهان و دندان عملاً غیرممکن میشود. این محدودیتها نه تنها سلامت جسمی، بلکه کیفیت زندگی را به شدت تحت تأثیر قرار میدهند. بیماران باید بسیار مراقب باشند که دچار پوسیدگی دندان نشوند، زیرا جراحی دندان غیرممکن است. این ترکیب از محدودیتهای تنفسی و تغذیهای، سندروم مرد سنگی را به یکی از سختترین آزمونهای بقا برای انسان تبدیل کرده است که در آن هر دم و بازدم یک مبارزه است.
۸. تفاوت استخوانسازی نابجا با رشد معمولی
در رشد معمولی اسکلت، استخوانها طبق یک نقشه ژنتیکی دقیق در دوران جنینی و کودکی شکل میگیرند و پس از بلوغ، رشد طولی آنها متوقف میشود. اما استخوانسازی در FOP کاملاً “آنارشیست” و بدون نقشه است. این استخوانها در مکانهایی رشد میکنند که اساساً برای حرکت طراحی شدهاند؛ مثل زیر بغل، پشت زانو، اطراف ستون فقرات و روی عضلات شکمی. تفاوت دیگر در منشأ سلولی است؛ در رشد عادی، سلولهای غضروفی به استخوان تبدیل میشوند، اما در اینجا سلولهای عضلانی و بافت پیوندی هستند که هویت خود را از دست داده و تغییر ماهیت میدهند (Transdifferentiation).
نکته حیرتانگیز این است که استخوانهای جدید دارای سیستم خونی و عصبی خود هستند و حتی میتوانند در صورت شکستن، دوباره جوش بخورند. این یعنی بدن بیمار با تمام قوا در حال ساختن یک سیستم اسکلتی موازی است که هیچ کاربرد مکانیکی ندارد و فقط باعث تخریب عملکرد بدن میشود. جالب اینجاست که برخی عضلات مثل عضلات قلب، دیافراگم و عضلات چشم هرگز درگیر این بیماری نمیشوند. دانشمندان در حال مطالعه هستند تا بفهمند چرا این عضلات خاص در برابر استخوانسازی مقاوم هستند؛ کشف این راز میتواند کلید محافظت از بقیه عضلات بدن در برابر این سندروم باشد.
۹. زندگی در قفس استخوانی؛ جنبههای روانشناختی
تصور کنید که هر روز صبح که از خواب بیدار میشوید، متوجه شوید بخشی از بدنتان سفتتر شده و دیگر نمیتوانید دستتان را به صورتتان برسانید. فشار روانی ناشی از سندروم مرد سنگی غیرقابل توصیف است. بیماران با یک “اضطراب دائمی” نسبت به ضربه و جراحت زندگی میکنند. آنها میدانند که یک زمین خوردن ساده در خیابان میتواند به معنای پایان توانایی راه رفتن برای همیشه باشد. این ترس از محیط، منجر به انزوای اجتماعی و افسردگی شدید میشود. بیماران به تدریج استقلال خود را در کارهای روزمره مثل لباس پوشیدن، غذا خوردن و استحمام از دست میدهند و به طور کامل به مراقب وابسته میشوند.
با این حال، بسیاری از این بیماران با شجاعت بینظیری با سرنوشت خود روبرو میشوند. آنها از تکنولوژیهای کمکی، ویلچرهای مخصوص و نرمافزارهای کنترل صوتی برای ارتباط با جهان استفاده میکنند. گروههای حمایتی بینالمللی مثل IFOPA نقش حیاتی در کاهش حس تنهایی این افراد دارند. اشتراکگذاری تجربیات و امید به درمانهای نوین، به آنها انگیزه میدهد تا با وجود محدودیتهای شدید فیزیکی، به زندگی معنا ببخشند. در روانشناسی این بیماران، مفهوم “پذیرش” بسیار کلیدی است؛ پذیرش بدنی که روز به روز سختتر میشود، اما روحی که سعی میکند نرم و منعطف باقی بماند تا در زیر بار این قفس سنگی له نشود.
۱۰. بنورلوماب (Palovarotene)؛ امیدی در درمان
در سالهای اخیر، پیشرفتهای بزرگی در زمینه داروسازی برای FOP صورت گرفته است. داروی “پالوواروتن” (Palovarotene) که تحت نام تجاری Sohonos تایید شده است، اولین داروی اختصاصی برای مهار استخوانسازی نابجا است. این دارو یک آگونیست گیرنده رتینوئیک اسید است که مستقیماً بر مسیرهای سیگنالدهی سلولی اثر میگذارد تا از تبدیل شدن سلولهای بنیادی به استخوان جلوگیری کند. آزمایشهای بالینی نشان دادهاند که این دارو میتواند حجم استخوانهای جدید تولید شده در زمان شعلهوری را تا حد زیادی کاهش دهد. این یک انقلاب در تاریخ این بیماری محسوب میشود.
اگرچه این دارو یک درمان قطعی نیست و نمیتواند استخوانهای قبلی را از بین ببرد، اما میتواند سرعت پیشرفت بیماری را به شدت کاهش دهد و مفاصل سالم را برای مدت طولانیتری حفظ کند. چالش اصلی در حال حاضر، دسترسی بیماران در سراسر جهان به این داروی گرانقیمت و مدیریت عوارض جانبی آن است. همچنین داروهای دیگری مثل آنتیبادیهای مهارکننده “اکتیوین A” در حال طی کردن مراحل آزمایشی هستند. هدف نهایی علم این است که بتواند قبل از اینکه اولین شعلهوری در دوران کودکی رخ دهد، با مداخلات دارویی، گیرنده ACVR1 را خاموش نگه دارد تا فرد بتواند یک زندگی طبیعی و بدون استخوانهای اضافه داشته باشد.
۱۱. تشخیصهای اشتباه و خطرات بیوپسی
به دلیل نادر بودن FOP (یک مورد در هر دو میلیون نفر)، تشخیصهای اشتباه بسیار شایع است. آمارها نشان میدهند که به طور متوسط ۶ سال طول میکشد تا یک بیمار به تشخیص درست برسد و در این مدت، ۸۰ درصد بیماران تحت درمانهای اشتباه یا مداخلات خطرناک قرار میگیرند. شایعترین تشخیص اشتباه، سرطان بافت نرم (سارکوما) است. پزشک با دیدن تودههای سفت و رشد سریع آنها، بلافاصله شک به سرطان برده و اقدام به بیوپسی یا جراحی میکند. همانطور که گفته شد، این کار بدترین ضربه ممکن به بیمار است و باعث انفجار استخوانسازی در آن ناحیه میشود.
تشخیصهای اشتباه دیگری مثل “فیبروماتوز” یا “التهاب عضلانی” نیز وجود دارند که منجر به تجویز درمانهای بیاثر میشوند. کلید جلوگیری از این فجایع، آموزش پزشکان عمومی و ارتوپدها درباره آن نشانه کوچک در شست پاست. هر توده مشکوک در پشت یا گردن یک کودک که با ناهنجاری انگشت پا همراه باشد، باید بلافاصله زنگ خطر FOP را به صدا درآورد. امروزه با یک آزمایش خون ساده و بررسی ژنتیکی ژن ACVR1، میتوان به طور ۱۰۰ درصد از وجود بیماری مطمئن شد بدون اینکه نیازی به هیچگونه نمونهبرداری فیزیکی از بافت باشد. اطلاعرسانی در این زمینه میتواند هزاران کودک را از معلولیتهای زودهنگام ناشی از خطای پزشکی نجات دهد.
۱۲. آینده تحقیقات ژنتیکی و مهار استخوانسازی
آینده درمان سندروم مرد سنگی در دستان تکنولوژیهای پیشرفتهای مثل ویرایش ژن (Gene Editing) و خاموشسازی ژنی (Gene Silencing) قرار دارد. دانشمندان در حال بررسی امکان استفاده از تکنیک “کریسپر” برای اصلاح جهش ACVR1 در سلولهای بنیادی بیماران هستند. اگر بتوان این جهش را در سطح سلولی اصلاح کرد، بدن دیگر سیگنالهای غلط برای تولید استخوان صادر نخواهد کرد. البته رساندن این ابزارهای اصلاحی به تمام سلولهای بدن چالش بزرگی است، اما تحقیقات آزمایشگاهی بر روی مدلهای حیوانی نتایج امیدوارکنندهای داشته است.
همچنین، تحقیقات بر روی “ایمونوتراپی” در حال انجام است تا پاسخهای التهابی بدن را به گونهای تنظیم کنند که ضربات فیزیکی منجر به شعلهوری نشوند. درک دقیقتر از تعامل بین سیستم ایمنی و فولیکولهای استخوانساز، میتواند راه را برای پیشگیری کامل از بیماری هموار کند. سندروم مرد سنگی اگرچه یکی از سختترین معماهای بیولوژی است، اما حل کردن آن نه تنها به این بیماران کمک میکند، بلکه دانش ما را درباره ترمیم بافت، پیری استخوان و حتی درمان شکستگیهای عادی نیز به طرز چشمگیری افزایش خواهد داد. ما در آستانه عصری هستیم که در آن “سنگ شدن” دیگر سرنوشت محتوم این بیماران نخواهد بود و علم، انعطاف را به بدنهای آنها باز خواهد گرداند.
جمعبندی نهایی
سندروم مرد سنگی یا FOP، یادآور قدرت بیپایان و گاهی بیرحمانه کدهای ژنتیکی است که میتوانند ساختار وجودی انسان را بازنویسی کنند. این بیماری که در آن نرمی عضله به سختی استخوان بدل میشود، فراتر از یک چالش پزشکی، نمادی از استقامت روح انسان در مواجهه با محدودیتی مطلق است. با کشف ژن ACVR1 و ظهور داروهای نوین، دوران “ناامیدی محض” به پایان رسیده و پنجرههای جدیدی رو به درمان باز شده است. آگاهی از نشانههای اولیه و پرهیز از مداخلات اشتباه، مهمترین وظیفه جامعه پزشکی است تا زمان رسیدن به درمان قطعی، کیفیت زندگی این قهرمانان صبور حفظ شود.










ولی به نظر من مایکروسافت هیچ کار خلاف یا زشتی نکرده بلکه برای ارزیابی محصول خود از کاربران دیگر سیستم عاملها کمک گرفته است.
chiz khasi nadram begam
منم با نظراتت موافقم خبری شد بی خبرمان نذار
moyom mokhom
سلام دوست عزیز:
واقعا که به خاطر برخی مسایل سیاسی و برخی مسایل فرهنگی نظیر عدم وجود قانون کپی رایت در ایران همیشه ماایرانیها متضرر شده و می شویم.
یکی نیست به این جناب بیل گیتس بگوید چه کسانی در کرک کردن و شکستن قفل ویندوزهای ایشان پیشگام بودند؟ چه کسانی بعد از کلی فکر کردن مهندسین مایکروسافت جهت جلوگیری از آپدیت شدن ویندوزهای تقلبی، برنامه ی ساده و کم حجمی برای قانونی کردن ویندوز را ساختند؟ آیا تمام این مسایل به امنیت محصولات ویندوز کمک نکرده است؟ بر فرض هم که کمکی نکرده باشد، سایتهاو وبلاگهای ایرانی همانطور که شمااشاره کردید، در زمینه IT خیلی بهتر از بسیاری از این سایتها می باشد.
وقتی که شرکت یاهو برای ایرانیان استفاده کننده از سرویسهای یاهو ویروس می فرستد، از جناب بیل گیتس که عنوان خیرترین انسان روی زمین را یدک می کشند دیگر چه انتظاری دارید؟
آقای دکتر…
یک لب تاب، ارزش این همه جوش زدن و کذب گفتن ندارد…
شماره 4 خود را کمب به واقعیات نزدیک کنین…
…
آنچه را که هست، ببینید…
سلام دوست ارجمند. اولین بار است که به وبلاگ / سایتتان م ی آیم . آن هم به واسطه ی دانلود کتاب بوده . مطلبتان را راجع به جوایز لب تاب خواندم . دوست م نسخت نگیر . همیشه استثنا نیز وجود دارد . این یادت باشد. و بدان مشکل اصلی جوامع پول است . که خب شهرت هم در غالب مواقع ب آن چسبیده . من دو هفته پیش ازسری لب تابهای به طرح و استایل و با همکاری فراری و لامبورگینی مطلع گشتم و با خواندن جزئیات و دیدن عکسهایشان واقعا دلم می خواست یکی داشته باشم . اما…
بگذریم . سخن آخر : سخت نگیر رفیق .
با سلام خدمت “یک پزشک” عزیز
من مدت خیلی خیلی زیادی است که مطالب شما را به صورت پیوسته و به مدد تکنولوژی rss می خوانم، گله ی کوچکی از شما دارم، چرا post هایتان راست به چپ اش درست نیست، فکر نمی کنم درست کردن آن سخت باشید، مثلا” می توانید http://www.zoftware.blogspot.com را برای نمونه ببینید که کاملا” به صورت صحیح با rss reader خوانده می شود. (اگر بخواهم مطالب شما را بخوانم باید به صورت html ذخیره کنم و بعد با browser باز کنم و بعد switch direction کنم، می بینید واقعا” زحمت دارد! برای امتحان عضو وبلاگ خودتان شوید و مطالبتان را با rss reader بخوانید)
در ضمن اگر لطف کنید و لینک کامنت ها را هم به مانند “لینک مستقیم مطلب” به انتهای پست هایتان اضافه نمایید، ممنون می شوم.
ناشناس
دکتر جان چرا زودتر نگفتی ؟! بهرحال اینهم گذشت.
برو کشکتو بساب جناب
خودم شک ندارم که جخود تو یک ویستا تقلبی داری چی میگی؟
وبلاگ نویسهای ده سال بعد این کار تاریخی مایکروسافت رو بینصیب نخواهند گذاشت! شما نگران نباش.
ای بسوزه پدر مال دنیا دکتر جان.
:))
بدون تردیداین بررسی مایکروسافت همه جانبه نبوده است.من هم معتقدم که وبلاگ های بسیارخوب آی تی در مملکت خودماکم نیست . فراموش نکنیم که هموطنان ما همواره استرس “چیزشدن به هر دلیل ” رابالای داشته اند وبه نظرمن خوداین امر به بهبودکیفیت وبلاگ ها کمک نموده است .
درکل به نظرمایکروسافت -ضمن تایید اهمیت هدیه دهی ومهم ترازآن هدیه گیری- کاری ایرانی وایرانی پسندکرده است!
ای بابا دکتر جام دلت خوش است! به پا وبلاگ را به خاطر ساماندهی فیلتر نکنند، لپتاپ پیشکشت! به قول وبلاگ نقطه، ما باید همیشه از پشت شیشه این قضایا را نگاه کنیم، چون در ایران هستیم! فکر میکنی اگر بلاگرها فعال (امثال تو، منیری، اکبرپور و…) اگر در آمریکا بودند، آیا اوضاعشان اینگونه بود؟
ای بابا دکتر جان شما هم؟ باز اگه اپل یه مک بوک پرو میداد یه چیزی!
چقدر هیجان زده ! جمله ی آخر غلطه انگار !
آقا! با یک petition موافقی؟! (;
آقای دکتر
جوش نزن عزیز من
اینجا هم پارتی بازی بود دیگه
لااقل شا این متن های آخر رو به انگلیسی هم ترجمه می کردن تا شاید به گوش بیلی رسید و شما رو به حقتون رسوند
ولی از قدیم گفتن که باد آورده رو باد می بره
یه وقت می بینی یه چیزی توی اون ها گذاشتن که یه هفته بعد از استفاده منفجر شد !!! اون وقت ما کجا بریم مطالب ای تی بخونیم ؟؟؟
360 درجه تفییر! به خاطر یک لپ تاب؟ واقعا به انکار حقایق می ارزه؟!
حالا اگر یک لپ تاب و یک zune با هم بود یک حرفی. ;)