تحریف تاریخی در سینما؛ با بازنمایی غلط فرهنگ ایرانی در فیلمهایی مثل 300 چه کنیم؟

دنیای جادویی سینما همواره پلی میان تخیل و واقعیت بوده است؛ اما گاهی این پل به مسیری لغزنده برای وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی تبدیل میشود. برای ما ایرانیها، تماشای آثاری که ریشههای تمدنیمان را هدف قرار میدهند، تجربهای فراتر از یک سرگرمی ساده است. فیلمهایی نظیر «300» یا نمونههای مشابه، اغلب با تکیه بر فرمولهای تجاری و ذائقه مخاطب جهانی ساخته میشوند و در این میان، دقت تاریخی فدای جذابیتهای بصری و دراماتیک (Dramatic) میگردد. مسئله اصلی اینجاست که وقتی یک اثر هنری با پوسته تاریخی، تصویری مخدوش و گاه توهینآمیز از یک ملت ارائه میدهد، واکنش منطقی و هوشمندانه ما چه باید باشد؟
در این مقاله قرار است فراتر از یک نقد تند و تیز پیش برویم. ما به دنبال درک مکانیسمهای فیلمسازی در ابعاد بینالمللی هستیم تا دریابیم چرا هالیوود گاهی آگاهانه یا ناآگاهانه به سراغ تحریف (Distortion) میرود. آیا باید این آثار را بایکوت کرد یا میتوان از دل همین تهدیدها، فرصتی برای معرفی بهتر تاریخ واقعی ایران زمین استخراج کرد؟ با نگاهی به سواد رسانهای و تحلیل ساختار قدرت در روایتهای سینمایی، به بررسی این تضاد فرهنگی خواهیم پرداخت تا بیاموزیم چگونه در عصر سلطه تصویر، از میراث معنوی و تاریخی خود پاسداری کنیم. این سفری است از پرده نقرهای سینما تا اعماق کتیبههای هخامنشی برای بازپسگیری روایتی که به ما تعلق دارد.
۱- مرز باریک میان تخیل هنری و جعل آگاهانه تاریخ
نخستین قدم در مواجهه با فیلمهایی که تاریخ ما را به چالش میکشند، درک ماهیت «سینمای اقتباسی» است. بسیاری از فیلمسازان مدعی هستند که هدفشان خلق یک اثر هنری (Artistic work) است، نه تدوین یک مقاله پژوهشی. در مورد فیلم «300»، منبع اصلی نه کتابهای تاریخ، بلکه کمیکبوکهای فرانک میلر بود. این یعنی ما با یک روایت «دستسوم» طرف هستیم که از فیلتر ذهن یک نویسنده غربی عبور کرده است. با این حال، مشکل زمانی حاد میشود که مخاطب عام در سراسر جهان، این تصاویر اغراقآمیز را به عنوان حقیقت مطلق میپذیرد.
“
آیا میدانستید؟
در نسخه اصلی فیلم 300، سربازان پارسی به شکل موجوداتی اهریمنی و غیرانسانی به تصویر کشیده شدهاند، در حالی که یافتههای باستانشناسی نشان میدهد ارتش جاویدان هخامنشی دارای یکی از منظمترین و آراستهترین پوششهای نظامی در جهان باستان بودهاند.
وقتی سینما از تاریخ به عنوان یک «پوسته» استفاده میکند تا پیامهای سیاسی یا ایدئولوژیک خود را مخابره کند، ما با پدیدهای به نام بازنمایی (Representation) روبرو هستیم. در این حالت، فیلمساز به جای نمایش واقعیت، تصویری را میسازد که با کلیشههای ذهنی مخاطبش همخوانی داشته باشد. برای مثال، تقابل شرق و غرب، یا تمدن و بربریت، یکی از کهنالگوهای تکرار شونده در آثار هالیوودی است. درک این نکته به ما کمک میکند تا به جای برآشفتگی صرف، لایههای زیرین تولید چنین آثاری را تحلیل کنیم و متوجه شویم که هدف اصلی، اغلب نه تخریب ایران، بلکه قهرمانسازی از شخصیتهای غربی برای بازار داخلی خودشان است.
۲- سواد رسانهای؛ پادزهری در برابر ترور شخصیت فرهنگی
چگونه میتوانیم مانع شویم که یک فیلم سینمایی، قضاوت جهانیان را درباره پیشینه ما تغییر دهد؟ پاسخ در ارتقای سواد رسانهای (Media Literacy) نهفته است. مخاطب هوشمند میداند که فیلم سینمایی، بازتابدهنده واقعیت نیست، بلکه بازتابدهنده دیدگاه کارگردان است. وقتی ما با فیلمی روبرو میشویم که ایرانیها را در تعارض با ارزشهای انسانی نشان میدهد، بهترین واکنش، تولید محتوای متقابل و مستند است. سکوت در برابر تحریف، به معنای تایید آن در ذهن مخاطب بینالمللی است، اما فریادهای بیهدف نیز معمولاً راه به جایی نمیبرند.
تجارب جهانی نشان داده است که ملتهایی موفق بودهاند که توانستهاند از ابزار «روایتگری» (Storytelling) به نفع خود استفاده کنند. به جای آنکه صرفاً به دنبال ممنوعیت پخش یک فیلم باشیم، باید از پلتفرمهای دیجیتال برای انتشار حقایق استفاده کنیم. معرفی منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، نمایش معماری شگفتانگیز تختجمشید و تبیین ساختار اجتماعی پیشرفته ایران باستان در قالب ویدئوهای کوتاه و جذاب، میتواند تاثیر مخرب فیلمهای تحریفشده را خنثی کند. ما باید بیاموزیم که در دنیای امروز، هر کس روایت زیباتری ارائه دهد، برنده میدان رقابت فرهنگی خواهد بود.
۳- چرا هالیوود به تحریف تاریخ ایران علاقه دارد؟
ریشهشناسی این تحریفها ما را به مفاهیم پیچیدهتری مانند شرقشناسی (Orientalism) میرساند. بسیاری از نویسندگان و کارگردانان غربی، تاریخ شرق را از دریچه متون یونان باستان مطالعه کردهاند. از آنجایی که یونانیها رقیب دیرینه پارسها بودند، طبیعی است که روایتی یکجانبه و گاه کینهتوزانه از دشمن خود ارائه داده باشند. هالیوود نیز با بازخوانی همان متون قدیمی، به بازتولید کلیشههایی میپردازد که در آن ایرانیها همیشه در نقش «دیگری» (The Other) ظاهر میشوند؛ موجوداتی مرموز، خشن و غیرقابل درک که تنها برای شکست خوردن توسط قهرمان غربی طراحی شدهاند.
علاوه بر ریشههای تاریخی، نباید از فاکتورهای اقتصادی غافل شد. جنجالآفرینی حول محور یک تمدن بزرگ، باعث جلب توجه رسانهها و افزایش فروش فیلم میشود. در واقع، تحریف تاریخ گاهی صرفاً یک استراتژی بازاریابی (Marketing strategy) برای جلب کنجکاوی مخاطبانی است که اطلاعات کمی از تاریخ واقعی دارند. شناخت این انگیزهها به ما کمک میکند تا با آرامش بیشتری با این آثار برخورد کنیم و بدانیم که قدرت یک تمدن چند هزار ساله، با چند فریم سینمایی لرزان نخواهد شد؛ به شرط آنکه نسل جدید خودمان، تاریخ واقعی را به خوبی بشناسد و مرز میان سرگرمی و حقیقت را تشخیص دهد.
۴- نقش هویت ملی در مواجهه با آثار هنری متعارض
وقتی یک فیلم با فرهنگ ما در تعارض است، هویت ملی ما به عنوان یک سپر دفاعی عمل میکند. اما این سپر نباید باعث انزوای فرهنگی ما شود. مواجهه با فیلمهایی مثل 300 نباید به شکلی باشد که ما را از تعامل با جهان بترساند. برعکس، این چالشها باید محرکی باشند تا ما جدیتر به مقوله «دیپلماسی فرهنگی» بپردازیم. اگر ما روایت خودمان را از تاریخ در قالب فیلمهای باکیفیت و استانداردهای جهانی تولید نکنیم، دیگران این کار را برای ما انجام خواهند داد؛ البته با اهداف و سلیقه خودشان.
در نهایت، برخورد با آثار هنری که تاریخ را دستمایه اهداف غیرتاریخی قرار میدهند، نیازمند یک استراتژی چندجانبه است. این استراتژی شامل آموزش عمومی، حمایت از تولیدات فاخر داخلی و حضور فعال در مجامع فرهنگی بینالمللی است. ما نباید اجازه دهیم که عصبانیت ناشی از دیدن یک فیلم، جایگزین تامل (Reflection) و برنامهریزی هوشمندانه شود. تاریخ ایران، ریشهدارتر از آن است که با طوفانهای زودگذر سینمایی آسیب ببیند، اما صیانت از این ریشهها نیازمند باغبانی است که هم به خاک خود وفادار باشد و هم ابزارهای نوین را به خوبی بشناسد.
۵- پارادوکس هنر؛ وقتی زیبایی بصری در خدمت دروغ قرار میگیرد
یکی از بزرگترین چالشها در مواجهه با فیلمهای تحریفکننده تاریخ، جذابیتهای تکنیکی و فرمی آنها است. فیلمهایی مانند «300» از تکنولوژیهای پیشرفته بصری (Visual Effects) استفاده میکنند تا دنیایی خیرهکننده خلق کنند که چشم مخاطب را به خود خیره سازد. در اینجا ما با یک پارادوکس (Paradox) روبرو هستیم: چگونه میتوان یک اثر را به خاطر زیبایی هنریاش تحسین کرد، در حالی که محتوای آن قلب واقعیت است؟ واقعیت این است که قدرت تصویر بسیار فراتر از کلمات عمل میکند و وقتی یک دروغ تاریخی در بستهبندی زیبا ارائه میشود، نفوذ آن در ذهن ناخودآگاه مخاطب بسیار عمیقتر خواهد بود.
“
یک نکته کنجکاویبرانگیز:
در حالی که سینما تلاش میکند خشایارشا را به عنوان یک مستبد خودکامه نشان دهد، کتیبههای کشف شده در تختجمشید گواهی میدهند که کارگران این بنای عظیم، برخلاف اهرام مصر، نه برده بلکه حقوقبگیرانی بودند که حتی از حق بیمه و مرخصی بهرهمند میشدند.
برای مقابله با این پدیده، نباید صرفاً به تخریب جنبههای هنری اثر پرداخت، چرا که این کار ممکن است ما را در موضع ضعف قرار دهد. رویکرد هوشمندانه این است که تکنیک را از محتوا جدا کنیم. ما میتوانیم بپذیریم که یک فیلم از نظر تدوین و فیلمبرداری پیشرو است، اما همزمان با استناد به منابع معتبر تاریخی، پوچ بودن ادعاهای روایی آن را افشا کنیم. این تفکیک میان «فرم» و «محتوا» به ما اجازه میدهد تا به عنوان یک مخاطب فرهیخته وارد گفتگو شویم و به جای گارد گرفتنهای عصبی، با منطقی استوار به نقد اثر بپردازیم.
۶- سینما به مثابه اسلحه؛ تحلیل قدرت در روایتهای فرامرزی
باید بپذیریم که سینما در دنیای امروز صرفاً یک ابزار سرگرمی نیست، بلکه بخشی از «قدرت نرم» (Soft Power) کشورها محسوب میشود. وقتی کشوری قدرت تولید و توزیع جهانی فیلم را در اختیار دارد، میتواند روایت خود را به عنوان استاندارد جهانی معرفی کند. تحریف تاریخ در این بستر، نه یک اشتباه سهوی، بلکه ابزاری برای به حاشیه راندن فرهنگهای رقیب است. در فیلمهایی که تمدن پارس را هدف قرار میدهند، نوعی استعمار فرهنگی (Cultural Colonialism) دیده میشود که سعی دارد ریشههای افتخارآمیز یک ملت را به نمادهایی منفی تبدیل کند تا اعتماد به نفس ملی آن جامعه را مخدوش سازد.
درک این ساختار قدرت به ما کمک میکند تا متوجه شویم چرا برخی پروژههای سینمایی با بودجههای کلان و حمایتهای خاص ساخته میشوند. هدف این نیست که دچار تئوری توطئه شویم، بلکه باید بپذیریم که در بازار پیامهای جهانی، سکوت ما به معنای واگذاری عرصه به رقیب است. ما نیازمند «سواد روایی» هستیم؛ یعنی باید بتوانیم تشخیص دهیم که هر شخصیت در فیلم، نماینده چه تفکری است و کارگردان با استفاده از نمادها، قصد دارد چه پیامی را در لایههای زیرین متن به خورد مخاطب بدهد. تنها با این تحلیل است که میتوانیم از نقش یک مصرفکننده منفعل خارج شده و به منتقدی آگاه تبدیل شویم.
۷- راهکار عملی؛ از خشم تا کنشگری فرهنگی
واکنش اولیه بسیاری از ما به فیلمهای توهینآمیز، خشم و اعتراض در شبکههای اجتماعی است. اگرچه این نشاندهنده غیرت ملی و حساسیت فرهنگی است، اما به تنهایی کافی نیست. کنشگری (Activism) واقعی در دنیای رسانه، با خلق اثر ممکن میشود. اگر هالیوود فیلمی میسازد که چهرهای ترسناک از سرداران ما نشان میدهد، وظیفه نهادهای فرهنگی و هنرمندان مستقل ماست که با زبان بینالمللی و کیفیت رقابتی، واقعیتهای تاریخی را به تصویر بکشند. ما به مستندهای کوتاه، انیمیشنهای باکیفیت و حتی بازیهای ویدئویی نیاز داریم که بتوانند تاریخ را از زاویه نگاه خودمان روایت کنند.
علاوه بر تولید، «توزیع» نیز اهمیت حیاتی دارد. بسیاری از پژوهشگران ما حقایق نابی در دست دارند که تنها در کتابخانهها خاک میخورند. تبدیل این پژوهشها به محتواهای دیجیتال به زبانهای مختلف، بهویژه انگلیسی، باعث میشود وقتی یک کاربر جهانی پس از تماشای فیلم 300 به دنبال نام «خشایارشا» (Xerxes) میگردد، به جای برخورد با اطلاعات مخدوش، با حقایق باستانشناسی و تاریخی روبرو شود. این همان میدان جنگ نرمی است که در آن، دانش و سرعت عمل، برنده نهایی را تعیین میکند. ما باید سفیران فرهنگی تاریخ خود در فضای مجازی باشیم.
۸- میراثی که با سینما ساخته نشد و با سینما فرو نمیریزد
در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که عظمت تاریخی ایران بر پایههایی استوار است که بسیار مستحکمتر از سناریوهای سینمایی هستند. تمدنی که هزاران سال فراز و نشیب را پشت سر گذاشته و دانشمندانی چون ابنسینا و شاعرانی چون فردوسی را به جهان هدیه داده، با یک یا چند فیلم مغرضانه هویت خود را از دست نمیدهد. نگرانی ما نباید از بابت تخریب اصل تاریخ باشد، بلکه باید نگران نسلی باشیم که ممکن است به دلیل کمکاری ما، هویت خود را از دریچه نگاه دیگران تعریف کند. خودشناسی تاریخی، بهترین راه دفاع در برابر هرگونه تهاجم رسانهای است.
ما باید به فرزندانمان بیاموزیم که فیلمهای سینمایی را با دید انتقادی ببینند. تشویق به مطالعه کتابهای مرجع و بازدید از موزهها و بناهای تاریخی، پیوندی عمیق میان فرد و ریشههایش ایجاد میکند که با هیچ جلوه ویژه بصری گسسته نخواهد شد. سینما میتواند یک محرک باشد؛ محرکی برای بازگشت به کتابها و جستجوی حقیقت. اگر تماشای یک فیلم تحریفشده باعث شود که یک جوان ایرانی با اشتیاق بیشتری به سراغ مطالعه تاریخ هخامنشی یا ساسانی برود، آن فیلم ناخواسته خدمتی به آگاهی ما کرده است. پس به جای هراس از تصویر، به قدرت آگاهی تکیه کنیم.
۹- روانشناسی هویت؛ چرا تحریفهای سینمایی ما را آزار میدهند؟
واکنش عاطفی ما به فیلمهایی که تاریخمان را مخدوش میکنند، ریشه در پدیدهای به نام «هویت اجتماعی» دارد. وقتی یک اثر هنری، پیشینه فرهنگی یک ملت را هدف قرار میدهد، در واقع به ریشههای معنایی زندگی تکتک اعضای آن جامعه حمله کرده است. در روانشناسی (Psychology)، این نوع مواجهه میتواند منجر به نوعی «تهدید هویتی» شود که واکنشهای تدافعی شدیدی را برمیانگیزد. اما نکته کلیدی اینجاست که اگر هویت ملی ما بر پایه آگاهی عمیق و دانش تاریخی استوار باشد، این تهدیدها به جای ایجاد اضطراب، به فرصتی برای تبیین و بازخوانی شکوه گذشته تبدیل میشوند.
“
شاید نشنیده باشید:
بسیاری از مورخان معاصر معتقدند که نبرد ترموپیل که سوژه اصلی فیلم 300 است، در منابع یونانی به شکلی اغراقآمیز روایت شده تا شکستهای بعدی یونان را توجیه کند؛ در واقع، حقیقت تاریخی بسیار پیچیدهتر از تقابل ساده «خیر و شر» سینمایی است.
آموزش تفکر انتقادی (Critical Thinking) به نسل جوان، بهترین راه برای مدیریت این فشارهای روانی است. وقتی مخاطب بیاموزد که سینمای تجاری لزوماً به دنبال حقیقت نیست، بلکه به دنبال سودآوری است، فاصله عاطفی لازم را با اثر حفظ میکند. این فاصله به ما اجازه میدهد تا به جای درگیر شدن در چرخه خشم، به تحلیل انگیزههای سیاسی و اقتصادی پشت پرده بپردازیم. هویت پایدار، هویتی است که با وزش بادهای رسانهای نمیلرزد و میداند که اعتبار یک تمدن، در موزهها و کتیبههای ماندگار ثبت شده است، نه در فریمهای یک فیلم اکشن (Action).
۱۰- دیپلماسی تصویر؛ چگونه روایت خود را به جهان صادر کنیم؟
در دنیای امروز که عصر سلطه رسانه است، هر ملتی که تصویر خود را نسازد، توسط دیگران تصویرسازی خواهد شد. ما نیازمند چیزی هستیم که متخصصان آن را «دیپلماسی تصویر» (Visual Diplomacy) مینامند. این یعنی استفاده از پتانسیلهای هنری برای معرفی جنبههای انسانی، صلحطلبانه و پیشرو تاریخ ایران. برای مثال، نمایش نقش زنان در مدیریت اقتصادی دوران هخامنشی یا سیستم پیشرفته آبرسانی در ایران باستان، میتواند تصاویری خلق کند که به طور خودکار، کلیشههای وحشیگری ارائه شده در فیلمهایی مثل 300 را در ذهن مخاطب جهانی باطل کند.
این حرکت نباید صرفاً دولتی باشد؛ بلکه هنرمندان، یوتیوبرها (YouTubers) و فعالان فضای مجازی نقش کلیدی در این میدان دارند. تولید محتواهای بصری کوتاه به زبانهای بینالمللی که زیباییهای تختجمشید، هنر مینیاتور و فلسفه ایرانی را نشان میدهند، قطعات پازلی هستند که تصویر واقعی ما را در ذهن جهانیان تکمیل میکنند. ما باید از ابزار «روایت موازی» استفاده کنیم؛ یعنی به جای جنگیدن با فیلمهای موجود، فیلمها و کلیپهای خودمان را بسازیم تا مخاطب جهانی حق انتخاب داشته باشد و بتواند میان یک روایت تخیلی هالیوودی و یک مستند مستدل تاریخی، تمایز قائل شود.
۱۱- کمدی یا تراژدی؛ مرز شوخی و توهین در آثار هنری
گاهی با آثاری روبرو میشویم که ادعای تاریخی ندارند و در قالب طنز یا نگاهی فانتزی (Fantasy) به تاریخ میپردازند. در این موارد، مرز میان خلاقیت هنری و توهین فرهنگی بسیار باریک میشود. برخی معتقدند که هنر نباید هیچ مرزی داشته باشد، اما واقعیت این است که «مسئولیت اجتماعی» هنرمند حکم میکند که به مقدسات فرهنگی و ریشههای هویتی ملتها احترام بگذارد. اگر اثری با پوشش طنز، سعی در تحقیر یک نژاد یا فرهنگ خاص داشته باشد، از دایره هنر خارج شده و به ابزار تبلیغاتی (Propaganda) تبدیل میشود.
در مواجهه با این آثار، بهترین استراتژی، نقد هوشمندانه و استفاده از همان ابزار طنز برای پاسخگویی است. تاریخ نشان داده که زبان طنز، اگر با دانش همراه باشد، میتواند گزندهترین پاسخها را به تحریفگران بدهد. ما میتوانیم با تولید محتواهای خلاقانه، تناقضهای خندهدار موجود در فیلمهای تحریفشده را برملا کنیم. برای مثال، نشان دادن تضاد میان پوشش عجیب شخصیتهای یک فیلم با لباسهای واقعی و فاخر ایرانیان در نقشبرجستهها، میتواند به شکلی جذاب و تاثیرگذار، بیدقتی و غرضورزی سازندگان آن آثار را به رخ جهانیان بکشد.
۱۲- از سواد بصری تا صیانت از میراث معنوی
در نهایت، صیانت از تاریخ و فرهنگ در برابر هجمههای سینمایی، نیازمند یک نهضت «سواد بصری» است. ما باید یاد بگیریم که چگونه کدها و نشانههای تصویری را رمزگشایی کنیم. وقتی در یک فیلم، رنگها، نورپردازی و موسیقی به گونهای انتخاب میشوند که ایرانیها را در سایه و یونانیها را در نور نشان دهند، این یک انتخاب تکنیکی ساده نیست؛ بلکه یک مهندسی پیام است. شناخت این تکنیکها به ما قدرت میدهد تا تحت تاثیر القائات زیرپوستی فیلم قرار نگیریم و استقلال فکری خود را حفظ کنیم.
میراث معنوی ما، یعنی آن چیزی که در قلب و اندیشه ما جریان دارد، ارزشمندترین دارایی ماست. فیلمهای سینمایی میآیند و میروند، اما حقیقت تاریخی همواره راه خود را از میان غبارها پیدا میکند. وظیفه ما در این میان، تنها اعتراض نیست، بلکه «تبیین» است. تبیین یعنی روشن کردن زوایای تاریک و معرفی آنچه واقعاً بودهایم. با تکیه بر دانش، هنر و استفاده درست از ابزارهای نوین ارتباطی، میتوانیم اطمینان حاصل کنیم که روایت اصیل ایرانی، همواره شفاف و نیرومند باقی خواهد ماند و هیچ لنز دوربینِ مغرضی نخواهد توانست خورشید حقیقت ما را برای همیشه پنهان کند.
سوالات متداول (Smart FAQ)
نتیجهگیری؛ آگاهی، سدی در برابر تحریف
مواجهه با تحریفهای تاریخی در سینما، بیش از آنکه نیازمند فریاد و اعتراض باشد، نیازمند هوشیاری و تولید محتواست. ما آموختیم که سینما ابزاری قدرتمند است که میتواند مرزهای حقیقت را جابهجا کند، اما قدرت اصلی در دستان مخاطبی است که با سلاح دانش مسلح شده باشد. با ارتقای سواد رسانهای، شناخت دقیق ریشههای خود و استفاده از زبان هنر برای روایتگری اصیل، میتوانیم اطمینان حاصل کنیم که شکوه تمدن ایرانی در برابر هیچ موج رسانهای رنگ نخواهد باخت. وظیفه ما نه حذف دیگران، بلکه درخشش دوباره روایت خودمان در عرصه جهانی است.
تجربه شما از تماشای روایتهای متفاوت چیست؟
آیا تا به حال با دیدن فیلمی که تاریخ ما را متفاوت نشان داده، دچار چالش شدهاید؟ به نظر شما بهترین راه برای معرفی تاریخ واقعی ایران به دوستان بینالمللیمان چیست؟ نظرات و پیشنهادهای ارزشمند خود را در بخش دیدگاهها با ما به اشتراک بگذارید تا با هم بیاموزیم چگونه نگهبانان بهتری برای هویت فرهنگیمان باشیم.







Faghat mitounam begam vase khodemoon motaasefam ke hich kari nemitoonim bekonim
سلام دکتر عزیز ممنون از عملکردت من یکی از همکاراتم و خوشحالم که می بینم هنوز عرق وطن تو وجود برخی هست.
اما چیزی که می خوام بگم اینه که کاش به جای نشستن و منتظر تهاجم بودن و بعد واکنش نشان دادن می شد مولد باشیم کاش قبل از ساخته شدن این فیلمها و کتابها ما خودمون شروع می کردیم از داستانهای کودکان و کارتون و فیلم و ژوستر و سایت و … . اما راستش فکر کنم با شرایط فعلی که فقط تاریخ عربها تو صدا و سیمای ما ساخته می شه ماها خیلی دست تنهاییم. با اینحال دستت درد نکنه و خسته نباشی
سلام.من در قسمت general discussion سایت cheathappens تاپیکی در باره دروغ بودن فیلم 300 درست کردم اگه ممکنه عضو بشید و کمک کنید تا دروغ بودن این فیلم رو به بقیه بقبولونیم:
http://www.cheathappens.com/show_board2.asp?headID=46341&titleID=8463
متأسفانه به علت برخورد بد ما ایرانیها در روزهای اول و خرابکاری هر چه قدر سعی می کنم بخشی از مطالب آن را مخصوصاً در قسمت غیر از فیلم مربوط به جنگ ایران و یونان را تغییر بدهم اما با وجود داشتن منبع مثل http://messagenet.com/myths/ppt/Aristagoras_1.html به سرعت واگردانی می شود چون من کاربر تازه وارد ویکی پدیا هستم. مطلب تندتر آن را بدون توجه به ملاحضات ویکیپدیا را به زبان فارسی در وبلاگم گذاشتم. لطفاً مطالعه بفرمایید. و درصورتی که مناسب دانستید یک فراخوان بگذارید و از یک کاربر با تجربۀ ویکیپدیا بخواهید مطالب را ویرایش کند.
با تشکر
سلام
وقتی فیلمسازای ما نشستند ومیبینند که فیلم 300 چگونه به ایران و ایرانی توهین میکنه چه انتظاری از هالیوود داریم بابا کورش کبیر کی بوده اقای فیلمساز که میری سام و نرگس میسازی یا نمیدونم رمانهای عشقی میسازین بسه دیگه با شمام همه فیلمسازای ایرانی به دنیا بگین ایران کجاست ایرانی کیه کوروش کبیرکی بوده چقدر قلمرو داشته و تمدن ما چیه نگذارید یه کشور با نهایت 300 سال قدمت ایرانو خرد کنه حالا نوبت شماست زنده باد ایران زنده باد ایرانی
من هم همین الان در وبلاگم http://www.ish.blogfa.com لینک می دهم
ولی به نظر من ما باید در برابر این قضیه باهم متحد بشیم درست مثل
قضیه خلیج فارس که کل اینترنت را به هم ریختیم در مورد این اهانت ساکت
نباشیم . من مدیر سایت http://www.xdrive.ir هستم و حاظرم هرگونه فضای
رایگان بینهایتی رو هم از نظر فضا و هم پهنای باند به کسانی که مایلند سایتی
بر علیه این اقدام راه اندازی کنند تقدیم کنم .در ضمن من 8milimetri.com را هم در اختیار
دارم منتظر جواب شما دوستان هستم razavinia [at] gawab [dot] com سرفراز باد ایران و ایرانی
ان (…)که در سایت استشهادی امده و شما هم بی ملاحظه به ان لینک داده اید هیچ گونه صحت تاریخی ندارد واضح است که (…)از هیچ چیز به اندازه بوجودامدن یک موج وطن پرستانه درایران وحشت ندارند لذا همواره با طرح مسائلی دروغین ازاین قبیل سعی در تضعیف هویت اریایی دارند
پاسخ : قصدم اطلاه شما از نظرات قشرهای مختلف بود ، به علاوه من تأکید کردهام که لینک به سایتها و وبلاگها همواره به منزله تأیید نظرات آنها نیست.
baiad babate in maghale be arzeton beresonam ke kheili khobe ke erghi be vatan va meliateton darid ama aberoe ke teye 25sal viran shod ba 1ya 2sal va 100000maghale avaz nemishe milion ha irani dar tamame donya hastan ke az behtarin ha hastan ama kasi be in ahamiat nemide da khosose mardome usa baiad begam ke mardome ahle motalee nistan va harchi zi ke radio tv va newspaper bege bavar mikonan hala rast ya dourogh
عالی بود همشهری دهتر جان؟
مطالبی را که در مورد فیلم 300 نوشته بودید خواندم میخواستم مطلبی به آن اضافه کنم هرچند تاریخنگاران یونانی مغرضانه عمل کردند ولی در اعتلای فرهنگی و قدرت ایرانیان باستان به حدی بوده است که میتوان مطالب جالبی پیدا کرد مثلاً نقل شده است که دموکریتوس گفته
ترجیح میدهد برهانی تازه از طبیعت کشف کند تا پادشاه ایران باشد.
حال اگر پادشاه ایران شخصی ماند آنچه در 300 نشان داده شده باشد فکر نمیکنم دموکریتوس چنین سخنی را بر زبان میآورد
ممنون دکتر جان!
من یک فکر دیگری دارم:
لینکهای زیر ممکنه نظر خیلی از خارجیها را عوض کنه.(البته یکیش از سایت بالاترینه!)
http://balatarin.com/permlink/2007/3/11/1029360
http://digg.com/world_news/PICTURES_The_Iran_America_Doesn_t_See
با تشکر.