بازی دانیل دی-لوئیس در نقش رینولدز وودکاک در فیلم Phantom Thread (2017) | وسواسی، ظریف، پیچیده، سرد، مینیمالیستی
آشنایی با جزئیات بازیگری در این سطح، فراتر از یک سرگرمی ساده، برای هر علاقهمند به هنر و روانشناسی شخصیتی ضروری است. در این مقاله قصد داریم بازی درخشان دانیل دی-لوئیس (Daniel Day-Lewis) در فیلم رشته خیال (Phantom Thread) را بررسی کنیم و ببینیم چطور یک بازیگر میتواند با سکوت و ظرافت، پیچیدهترین لایههای یک هنرمند وسواسی را به تصویر بکشد. آیا واقعاً این آخرین حضور او در سینما بود؟ چرا میگویند بازی او در نقش رینولدز وودکاک (Reynolds Woodcock) بازتابی از شخصیت واقعی خودش در دنیای هنر است؟ در ادامه با هم مرور میکنیم که چطور این پرفورمنس مینیمالیستی، استانداردهای متد اکتینگ را جابهجا کرد.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه اثر و معرفی شخصیتها
- ۲. خلاصه داستان؛ نبرد قدرت در خانه مد
- ۳. متد اکتینگ و یادگیری خیاطی
- ۴. زوایای فنی؛ فیزیک بدن و کنترل نفس
- ۵. روانشناسی رینولدز؛ وسواس و نظم مطلق
- ۶. ریشههای تاریخی مد در دهه ۵۰ لندن
- ۷. روابط سمی و عشق پنهان در درز لباسها
- ۸. بازتاب در رسانهها و خداحافظی با سینما
- ۹. شگفتیها و اسرار پشتپرده ساخت فیلم
- ۱۰. سوءبرداشتها از شخصیت سرد رینولدز
- ۱۱. مقایسه با سایر نقشهای دی-لوئیس
- ۱۲. تاثیر فرهنگی بر سینمای مدرن
۱. شناسنامه اثر و معرفی شخصیتها
فیلم رشته خیال محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی، نویسندگی و حتی فیلمبرداری پل توماس اندرسن (Paul Thomas Anderson) است. این اثر که دومین همکاری دی-لوئیس با اندرسن پس از خون به پا خواهد شد (There Will Be Blood) محسوب میشود، در لندن دهه ۱۹۵۰ روایت میگردد. دانیل دی-لوئیس در نقش رینولدز وودکاک، خیاطی مشهور و بهشدت منضبط ظاهر شده که لباسهای طبقه اشراف و خانواده سلطنتی را طراحی میکند. در کنار او، لزلی منویل (Lesley Manville) در نقش سیریل، خواهر مقتدر و مدیر برنامههایش، و ویکی کریپس (Vicky Krieps) در نقش آلما، پیشخدمتی که به الهامبخش و معشوقه او تبدیل میشود، مثلث اصلی بازیگران را تشکیل میدهند. بازی دی-لوئیس در این فیلم به قدری دقیق است که گویی او واقعاً دههها در این حرفه فعالیت داشته است.
۲. خلاصه داستان؛ نبرد قدرت در خانه مد
داستان حول محور زندگی پرنظم و انضباط رینولدز وودکاک میچرخد. او مردی است که تمام زندگیاش را بر اساس روتینهای سختگیرانه بنا کرده و هرگونه اختلال در این نظم، حتی صدای بلند جویدن نان تست، او را به جنون میکشاند. وقتی او با آلما آشنا میشود، تصور میکند او هم مانند زنهای قبلی تنها یک مدل موقت برای لباسهایش خواهد بود. اما آلما شخصیتی تسلیمناپذیر دارد و وارد بازی خطرناکی برای به دست آوردن جایگاه واقعی در قلب این هنرمند سرد و مینیمالیست میشود. او متوجه میشود که برای نفوذ به لایههای دفاعی رینولدز، باید او را ضعیف و محتاج به خود نگه دارد.
این رابطه به تدریج از یک عشق رمانتیک به یک بازی قدرت روانی تبدیل میشود. رینولدز که عادت کرده همه چیز را در کنترل داشته باشد، با زنی روبرو میشود که قواعد بازی او را به چالش میکشد. در پسزمینه این درگیری عاطفی، ما شاهد ظرافتهای بینظیر طراحی لباس و دنیای پرزرقوبرق اما خفقانآور خانه مد وودکاک هستیم که در آن هر بخیه معنای خاصی دارد.
۳. متد اکتینگ و یادگیری خیاطی
دی-لوئیس برای این نقش، طبق عادت همیشگیاش در متد اکتینگ (Method Acting)، بیش از دو سال وقت صرف یادگیری خیاطی کرد. او زیر نظر مدیر لباس باله شهر نیویورک آموزش دید و در نهایت توانست لباسهای پیچیدهای را از ابتدا تا انتها بدوزد. جالب است بدانید که او برای تمرین، یکی از لباسهای برند بالنسیاگا (Balenciaga) را با مهارت کامل بازسازی کرد. این سطح از تعهد باعث شد که در صحنههای کار با پارچه، دستان او با مهارتی حرکت کنند که هیچ بازیگری با چند هفته تمرین نمیتوانست آن را تقلید کند. این یعنی او فقط نقش یک خیاط را بازی نمیکرد، بلکه در آن لحظات واقعاً یک استاد خیاط بود.
۴. زوایای فنی؛ فیزیک بدن و کنترل نفس
بازی دی-لوئیس در این فیلم بر پایه کنترل فیزیکی بنا شده است. او از تمام بدن خود برای نشان دادن شخصیت رینولدز استفاده میکند؛ از نحوه صاف نشستن پشت میز صبحانه تا طرز نگاه کردن به نقصهای یک لباس. او در این نقش بسیار مینیمال عمل میکند و احساسات بزرگ را با کوچکترین تغییرات در عضلات صورت یا لحن ملایم صدایش منتقل مینماید. این نوع بازیگری که به آن بازیگری درونی میگویند، بیننده را وادار میکند تا به دقت به هر حرکت او خیره شود. صدای او در فیلم همیشه در یک سطح پایین و کنترلشده است که نشاندهنده تسلط او بر محیط پیرامونش میباشد، مگر در لحظاتی که نظم دنیای او به هم میخورد.
او برای نشان دادن پیری و خستگی هنری رینولدز، حتی نحوه راه رفتن خود را تغییر داد. لرزشهای بسیار خفیف دست در لحظات بحرانی، نشان از فشار روانی شدیدی دارد که این شخصیت زیر لایهی شیک و اتوکشیدهاش پنهان کرده است. این دقت در جزئیات فنی، امضای شخصی دی-لوئیس است که در این اثر به اوج تکامل خود رسیده است.
۵. روانشناسی رینولدز؛ وسواس و نظم مطلق
رینولدز وودکاک نمونه بارز یک شخصیت کمالگرا با رگههایی از اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) است. برای او، زیبایی تنها در نظم و تقارن معنا پیدا میکند. او از نظر روانی به مادرش وابسته است و یادگاریهایی از او را در درز لباسهایش پنهان میکند. این وابستگی به گذشته و نیاز به کنترل مطلق بر زمان حال، او را به شخصیتی منزوی و در عین حال قدرتمند تبدیل کرده است. بازی دی-لوئیس به خوبی نشان میدهد که این سردی رفتار، در واقع یک سپر دفاعی برای محافظت از روح حساس و آسیبپذیر اوست. او هنرمندی است که از دنیای واقعی میترسد و تنها در دنیای پارچهها احساس امنیت میکند.
۶. ریشههای تاریخی مد در دهه ۵۰ لندن
فضای فیلم به دقت دوران پس از جنگ جهانی دوم را بازسازی میکند، زمانی که لندن در حال بازیافتن شکوه خود در صنعت مد بود. شخصیت رینولدز الهام گرفته از طراحان بزرگی چون چارلز جیمز (Charles James) است که به وسواس در ساختار لباس مشهور بودند. دی-لوئیس با مطالعه تاریخچه این طراحان، توانست اخلاق کاری و غرور صنفی آن دوران را در بازی خود بازآفرینی کند. در آن زمان، خیاطی یک هنر مقدس به شمار میرفت و طراحان لباس مانند خدایانی در معبد خود بودند. این ریشه تاریخی به بازی او عمق میبخشد و رفتار مستبدانه او را در بستر زمانیاش توجیه میکند.
او به خوبی تضاد میان مدرنیته در حال ظهور و سنتهای قدیمی خیاطی بریتانیایی را نشان میدهد. رینولدز نماینده دنیایی است که در آن کیفیت بر سرعت ارجحیت دارد، موضوعی که امروزه در صنعت مد سریع (Fast Fashion) کاملاً گم شده است. دی-لوئیس با این پرفورمنس، در واقع مرثیهای برای آن دوران از دست رفته میسراید که در آن هر قطعه لباس یک اثر هنری منحصر به فرد بود.
۷. روابط سمی و عشق پنهان در درز لباسها
رابطه رینولدز و آلما یکی از غریبترین روابط سینمایی است. بازی دی-لوئیس در مقابل ویکی کریپس، رقصی میان تسلط و تسلیم است. او به شکلی ظریف نشان میدهد که چطور رینولدز به تدریج اجازه میدهد آلما وارد حریم خصوصیاش شود. نکته جالب اینجاست که او عشق را نه با کلمات، بلکه با لباسهایی که برای آلما میدوزد ابراز میکند. اما همین عشق هم زمانی برای او قابل تحمل است که آلما ضعیف یا بیمار باشد. این نگاه روانکاوانه به عشق سمی، با بازی سرد و در عین حال پرحرارت دی-لوئیس به کمال میرسد و مخاطب را در مورد ماهیت واقعی رابطه آنها به فکر وامیدارد.
۸. بازتاب در رسانهها و خداحافظی با سینما
اعلام بازنشستگی دانیل دی-لوئیس همزمان با اکران این فیلم، بمبی خبری در رسانهها بود. منتقدان این نقش را یک پایانبندی باشکوه برای دوران کاری او دانستند. بسیاری معتقدند که رینولدز وودکاک، خودِ دی-لوئیس است؛ هنرمندی که دیگر نمیتواند با استانداردهای پایین دنیای مدرن کنار بیاید و ترجیح میدهد در اوج کنارهگیری کند. مجلاتی مانند ورایتی (Variety) و هالیوود ریپورتر بازی او را «درس اخلاق در هنر» توصیف کردند. این فیلم باعث شد بحثهای زیادی پیرامون متد اکتینگ و هزینههای روانی آن برای بازیگران شکل بگیرد و دی-لوئیس را به عنوان نماد غایی این سبک تثبیت کرد.
۹. شگفتیها و اسرار پشتپرده ساخت فیلم
یکی از اسرار جالب فیلم این است که دی-لوئیس و ویکی کریپس تا قبل از فیلمبرداری اولین صحنه مشترک، زمان زیادی را با هم نگذرانده بودند تا حس غریبگی میان شخصیتها واقعی بماند. همچنین، دی-لوئیس شخصاً در انتخاب پارچهها و ابزارهای خیاطی موجود در صحنه دخالت داشت تا همه چیز با واقعیت تطابق داشته باشد. او حتی در زمان استراحت هم از شخصیت رینولدز خارج نمیشد و با همان لحن و رفتار با عوامل برخورد میکرد. این سطح از غوطهوری در نقش باعث شد که فضای پشتصحنه فیلم بسیار جدی و گاهی سنگین باشد، درست مثل فضای خانه وودکاک در فیلم.
گفته میشود که او برای طراحی یکی از لباسهای اصلی فیلم، شبها بیدار میماند و روی جزئیات کار میکرد. این تلاشها باعث شد که فیلم در بخش طراحی لباس برنده جایزه اسکار شود. جالبتر اینکه بسیاری از ابزارهای خیاطی که در فیلم میبینید، متعلق به مجموعه شخصی خود دی-لوئیس هستند که در طول سالهای تحقیق جمعآوری کرده بود.
۱۰. سوءبرداشتها از شخصیت سرد رینولدز
بسیاری از بینندگان در نگاه اول رینولدز را یک مرد خودخواه و بیاحساس میبینند. اما بازی لایهلایه دی-لوئیس نشان میدهد که او بیشتر از اینکه ظالم باشد، رنجور است. سوءبرداشت اصلی این است که او آلما را دوست ندارد؛ در حالی که او آلما را تنها کسی میداند که ارزش دارد به دنیای خصوصیاش راه یابد. سردی او نه از سر کبر، بلکه ناشی از یک ترس عمیق از فروپاشی درونی است. دی-لوئیس با ظرافت نشان میدهد که رینولدز بدون نظم خیاطیاش، کودکی است که در تاریکی گم شده است. این تفاوت میان رفتار بیرونی و نیاز درونی، هسته اصلی بازیگری او در این نقش است.
۱۱. مقایسه با سایر نقشهای دی-لوئیس
برخلاف بازی برونگرایانه او در فیلمهایی مثل دارودستههای نیویورکی (Gangs of New York)، در اینجا ما با یک بازی درونگرای مطلق روبرو هستیم. اگر در نقش بیل قصاب او از فریاد و حرکات درشت استفاده میکرد، در نقش رینولدز وودکاک او با یک پلک زدن یا یک سکوت طولانی، همان میزان تاثیر را میگذارد. این مقایسه نشاندهنده تطبیقپذیری شگفتانگیز اوست. او در هر دو نقش کمالگراست، اما ابزارهای ابراز این کمالگرایی در «رشته خیال» به شدت تصفیه شده و مینیمالیستی گشتهاند. او ثابت کرد که قدرت بازیگر همیشه در شلوغکاری نیست، بلکه گاهی در سکون است.
او در این فیلم، بر خلاف لینکلن (Lincoln) که از میمیکهای صورت برای نشان دادن بار سنگین سیاست استفاده میکرد، از یک ماسک سنگی بهره میبرد. رینولدز وودکاک شاید انسانیترین نقش او باشد، چرا که نقاط ضعف انسانی را زیر پوششی از اشرافیت و تفرعن به نمایش میگذارد. این نقش به نوعی کاملکننده سیر تطور بازیگری او از نقشهای فیزیکی به نقشهای کاملاً روانی است.
۱۲. تاثیر فرهنگی بر سینمای مدرن
بازی دی-لوئیس در این فیلم استانداردی برای «بازیگری در سکوت» ایجاد کرد. در دورانی که سینما به سمت جلوههای ویژه و بازیهای پرسر و صدا میرود، او نشان داد که هنوز هم میتوان با تمرکز بر جزئیات انسانی، مخاطب را مسحور کرد. این فیلم الهامبخش بسیاری از بازیگران نسل جدید شد تا به جای تقلید، به کشف درونی شخصیتها بپردازند. همچنین «رشته خیال» باعث شد تا نگاه هنری به حرفه خیاطی و طراحی لباس در فرهنگ عامه تغییر کند و به عنوان یک فعالیت فکری و روانی پیچیده دیده شود. این اثر همچنان به عنوان یکی از قلههای بازیگری در قرن بیست و یکم شناخته میشود.
جمعبندی نهایی
بازی دانیل دی-لوئیس در «رشته خیال» فراتر از یک اجرای ساده، یک وصیتنامه هنری است. او با درآمیختن وسواس شخصیاش با شخصیت رینولدز وودکاک، تصویری بیبدیل از رنج و شکوه خلق کرد. این پرفورمنس به ما میآموزد که کمالگرایی، در عین حال که میتواند منجر به خلق شاهکارها شود، میتواند روح انسان را نیز فرسوده کند. دی-لوئیس با این خداحافظی باشکوه، نشان داد که بازیگری نه یک شغل، بلکه یک طریقت عرفانی است که در آن بازیگر باید تمام هستی خود را فدای نقش کند تا حقیقتی نو زاده شود.

فکر کنم با MT اگر به Weblogs.com پینگ کنن دیگه نیازی به پینگ کردن به بلاگ رولینگ نیست، البته فکر کنم مطمئن نیستم.
علیرضا جان
مرسی از کامنتات و راهنماییات.
من برای ضبط و ادیت از Adobe Audition استفاده میکنم. فایل صوتیام کیفیت نداشت؟
چون با دایل آپ به اینترنت وصل میشم دیگه نتونستم بعد از آپلود، فایل رو بشنوم.
در ضمن، اون سایتی رو که معرفی کردی رفتم، اما گویا اجازهی آپلود به کاربران جدید نمیده. درست متوجه شدم؟!