بازی کیت بلانشت در نقش کاترین هپبورن در فیلم The Aviator (2004) کرده بود | شبیهسازی، پرانرژی، کلاسیک، بااعتمادبهنفس، برنده
آشنایی با هنر شبیهسازی شخصیتهای واقعی در سینما، تجربهای جالب و برای دانشجویان بازیگری بسیار کاربردی است. در این مقاله میخواهیم به بررسی یکی از سختترین چالشهای بازیگری کیت بلانشت (Cate Blanchett) بپردازیم؛ یعنی ایفای نقش کاترین هپبورن (Katharine Hepburn) در فیلم هوانورد (The Aviator). بازی در نقش بازیگری که خود چهار جایزه اسکار دارد، مانند راه رفتن روی لبه تیغ است. آیا بلانشت توانست فراتر از یک تقلید ساده، روح پرانرژی و بااعتمادبهنفس هپبورن را بازسازی کند؟ چرا این نقش باعث شد او به اولین بازیگری تبدیل شود که برای بازی در نقش یک برنده اسکار، خودش هم اسکار میگیرد؟ در ادامه، تکنیکهای بیانی، حرکتی و جزئیات نایاب این بازی ماندگار را تحلیل خواهیم کرد.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه اثر؛ ورود بلانشت به دنیای اسکورسیزی
- ۲. خلاصه داستان؛ هپبورن در میانه جنون هاوارد هیوز
- ۳. هنر شبیهسازی؛ فراتر از کاریکاتور و تقلید
- ۴. واکاوی لهجه ترنس-آتلانتیک و فن بیان بلانشت
- ۵. زبان بدن و انرژی فورانکننده کاترین هپبورن
- ۶. تحلیل رابطه عاطفی کاترین و هاوارد؛ تضاد دو نابغه
- ۷. طراحی لباس و استایل کلاسیک هپبورن در فیلم
- ۸. زوایای فنی؛ شیمی میان بلانشت و دیکاپریو
- ۹. ریشههای تاریخی؛ کاترین هپبورن واقعی در دهه ۳۰
- ۱۰. شگفتیها و چالشهای بازی در نقش یک اسطوره
- ۱۱. بازتاب در رسانهها و تاثیر بر کارنامه بلانشت
- ۱۲. میراث بازی بلانشت؛ استانداردی برای فیلمهای بیوگرافیک
۱. شناسنامه اثر؛ ورود بلانشت به دنیای اسکورسیزی
فیلم هوانورد (The Aviator) محصول سال ۲۰۰۴، به کارگردانی مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese)، داستانی حماسی از زندگی هاوارد هیوز است. در این میان، حضور کیت بلانشت در نقش کاترین هپبورن، یکی از درخشانترین بخشهای فیلم محسوب میشود. این فیلم با بودجهای عظیم و تیم بازیگری متشکل از لئوناردو دیکاپریو، کیت بلانشت، الک بالدوین و جود لا ساخته شد. فیلمنامه اثر توسط جان لوگان نگاشته شده که با دقت بالایی به جزئیات روابط خصوصی هیوز پرداخته است. بلانشت برای این نقش توانست جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را دریافت کند؛ موفقیتی که او را به عنوان یکی از منعطفترین بازیگران جهان تثبیت کرد. از منظر فنی، اسکورسیزی به دنبال کسی بود که نه تنها شبیه به هپبورن باشد، بلکه بتواند آن هوش سرشار و تفرعن اشرافی او را نیز بازتولید کند. بلانشت در آن زمان با وجود تجربه بازی در نقشهای مقتدر مثل الیزابت، با چالشی کاملاً متفاوت روبرو بود: بازی در نقش زنی که تمام مردم آمریکا با صدا و تصویرش خاطره داشتند. این فیلم با یازده نامزدی اسکار، یکی از موفقترین آثار سال بود و بازی بلانشت به عنوان موتور محرک بخشهای عاطفی و اجتماعی نیمه اول فیلم عمل کرد. همکاری او با تیم طراحی لباس و گریم باعث شد تا یکی از دقیقترین بازسازیهای چهرههای کلاسیک هالیوود بر پرده سینما رقم بخورد.
۲. خلاصه داستان؛ هپبورن در میانه جنون هاوارد هیوز
در فیلم هوانورد، کاترین هپبورن به عنوان اولین عشق جدی و تاثیرگذار هاوارد هیوز وارد داستان میشود. آنها در زمانی با هم آشنا میشوند که هر دو در اوج شهرت و قدرت هستند؛ یکی در دنیای هوانوردی و دیگری در قله هالیوود. کاترین زنی مستقل، ورزشکار و بسیار صریح است که با جسارت تمام وارد دنیای مردانه هیوز میشود. او سعی میکند هاوارد را با خانواده اشرافی و روشنفکر خود در کنتیکت آشنا کند (یکی از سکانسهای کلیدی فیلم)، اما در آنجا تضاد عمیق میان دنیای این دو آشکار میشود. کاترین کسی است که متوجه اولین نشانههای بیماری وسواس فکری هیوز میشود و تلاش میکند به او کمک کند، اما استقلالطلبی هر دو و جنون روزافزون هیوز، رابطه آنها را به بنبست میکشاند. کاترین در نهایت هیوز را ترک میکند تا با اسپنسر تریسی وارد رابطه شود، اما او تا پایان به عنوان یک دوست و حامی در کنار هیوز میماند. حضور هپبورن در فیلم، تضادی است با دنیای سرد و مکانیکی مهندسی و هواپیماها؛ او زندگی و رنگ را به دنیای هاوارد میآورد. بلانشت در این مسیر، تحول رابطه از یک عشق آتشین به یک احترام متقابل و در نهایت جدایی تلخ را با مهارتی بینظیر به تصویر میکشد. داستان کاترین در این فیلم، داستان زنی است که حاضر نیست زیر سایه هیچ مردی، حتی مردی به بزرگی هاوارد هیوز، باقی بماند.
۳. هنر شبیهسازی؛ فراتر از کاریکاتور و تقلید
بزرگترین خطر در بازی در نقش شخصیتهای مشهور، افتادن در دام تقلیدهای سطحی و کاریکاتورگونه است. کیت بلانشت برای جلوگیری از این اتفاق، رویکردی عمیق و لایهبرداری شده را در پیش گرفت. او به جای اینکه فقط تیکها و حرکات هپبورن را کپی کند، سعی کرد «انگیزه» پشت آن حرکات را درک کند. هپبورن زنی بود که از طبقه بالای جامعه میآمد و اعتمادبهنفس او ریشه در تربیت خانوادگیاش داشت. بلانشت این «غرورِ ذاتی» را در نگاه و ایستادن خود نهادینه کرد. او ساعتها فیلمهای کلاسیک هپبورن مثل «داستان فیلادلفیا» را تماشا کرد تا بفهمد او چگونه در صحنه فرمانروایی میکند. بلانشت در بازیاش نشان میدهد که کاترین هپبورن همیشه در حال «اجرا» است، حتی در زندگی خصوصیاش. او با چنان سرعتی دیالوگ میگوید که گویی ذهن او چندین قدم از زبانش جلوتر است. این پرانرژی بودن، دقیقاً همان چیزی بود که هپبورن را متمایز میکرد. بلانشت همچنین یاد گرفت که چگونه از دستانش به سبک هپبورن استفاده کند؛ حرکاتی کشیده، مقتدر و گاهی مردانه. او موفق شد تعادلی ظریف میان شباهت ظاهری و عمق شخصیتی ایجاد کند، به طوری که پس از چند دقیقه، تماشاگر فراموش میکند که در حال تماشای کیت بلانشت است و کاملاً باور میکند که کاترین هپبورنِ واقعی بر پرده ظاهر شده است. این موفقیت، نتیجه دانش فنی بالای بلانشت از متد اکتینگ و توانایی او در تحلیل روانشناختی نقش است.
۴. واکاوی لهجه ترنس-آتلانتیک و فن بیان بلانشت
یکی از شاخصترین ویژگیهای کاترین هپبورن، لهجه خاص او بود؛ لهجهای که به نام «ترنس-آتلانتیک» (Transatlantic accent) شناخته میشود و ترکیبی از لهجه آمریکایی اشرافی و بریتانیایی بود. این لهجه نماد ثروت و تحصیلات در دهه ۳۰ و ۴۰ میلادی آمریکا به شمار میرفت. کیت بلانشت که خود استرالیایی است، برای تسلط بر این لهجه دشوار، تمرینات بسیار سنگینی را پشت سر گذاشت. صدای هپبورن دارای نوعی لرزش خاص (Vibrato) و ریتمی تند و بریده-بریده بود که بلانشت توانست آن را با دقت حیرتآوری بازسازی کند. او حتی نحوه خندیدن هپبورن را که بسیار بلند و رها بود، به خوبی اجرا کرد. بلانشت در مصاحبهای گفته بود که دشوارترین بخش، حفظ این لهجه در لحظات عاطفی و درگیریهای لفظی بود که تنفس بازیگر تغییر میکند. او یاد گرفت که چگونه کلمات را با نوک زبانش ادا کند تا آن وضوح و گزندگی صدای هپبورن را داشته باشد. این دقت در فن بیان، به شخصیت کاترین در فیلم قدرتی کلامی بخشیده که در مقابل هاوارد هیوزِ کمحرف و مضطرب، تضاد دراماتیک فوقالعادهای ایجاد میکند. بلانشت با استفاده از این لهجه، نه تنها به هویت طبقاتی کاترین اشاره میکند، بلکه استقلال و هوش سرشار او را نیز به رخ میکشد. این کارکرد فنی صدا در بازیگری، درسی بزرگ برای تمام کسانی است که میخواهند در نقشهای بیوگرافیک ظاهر شوند.
۵. زبان بدن و انرژی فورانکننده کاترین هپبورن
کاترین هپبورن به عنوان زنی که لباسهای مردانه میپوشید و ورزشهای سنگین انجام میداد، زبان بدن بسیار خاصی داشت. او برخلاف زنان همدوره خود در هالیوود، حرکاتی نرم و دلفریب نداشت؛ بلکه حرکاتش قاطع، سریع و مستقیم بود. کیت بلانشت این فیزیک بدنی را به شکلی عالی در بازیاش گنجانده است. او در سکانس گلف بازی کردن با هاوارد، با چنان مهارتی چوب گلف را میچرخاند و با گامهای بلند راه میرود که مخاطب کاملاً ورزشکار بودن او را باور میکند. بلانشت شانههایش را کمی رو به جلو و سرش را بالا میگیرد تا آن حالت تهاجمی و پرانرژی هپبورن را القا کند. او حتی در نحوه نشستن نیز از استانداردهای زنانگی آن دوران پیروی نمیکند؛ او پاهایش را روی هم میاندازد و فضای زیادی را اشغال میکند که نشاندهنده تسلط او بر محیط است. این انرژی بدنی در تقابل با حرکات منقبض و محدود دیکاپریو (در نقش هیوزِ وسواسی) یک دینامیک بصری جذاب ایجاد کرده است. بلانشت به خوبی نشان میدهد که کاترین هپبورن زنی است که نمیتوان او را در یک کادر ثابت نگه داشت. او مدام در حرکت است، مدام در حال تغییر وضعیت بدن است و این جنبوجوش، بازتابی از ذهن بیقرار و جستوجوگر اوست. بلانشت با این بازی فیزیکی، به شخصیت کاترین جان بخشید و او را به موجودی زنده و ملموس تبدیل کرد که فراتر از عکسهای سیاه و سفید قدیمی است.
۶. تحلیل رابطه عاطفی کاترین و هاوارد؛ تضاد دو نابغه
رابطه کاترین و هاوارد در فیلم هوانورد، رابطه دو رویاپرداز است که هر کدام در دنیای خود پادشاهی میکنند. بلانشت در مواجهه با دیکاپریو، ترکیبی از عشق مادرانه، رقابت فکری و دلسوزی را به نمایش میگذارد. کاترین تنها کسی است که جرئت میکند با هاوارد شوخی کند و او را به چالش بکشد. بلانشت در سکانسهایی که سعی میکند هاوارد را از لاکِ وسواسهایش بیرون بیاورد، نگاهی پر از تمنا و در عین حال ناامیدی دارد. او میداند که نمیتواند هاوارد را تغییر دهد، اما باز هم تلاش میکند. تضاد میان صراحت لهجه کاترین و پنهانکاریهای هاوارد، در بازی بلانشت به خوبی مشهود است. او با چنان صداقتی حرف میزند که گاهی برای هاوارد آزاردهنده است. یکی از زیباترین لحظات بازی او، زمانی است که متوجه میشود هاوارد خانهاش را برای شنود زیر و رو کرده؛ در اینجا بلانشت به جای خشم، نوعی ترحم و اندوه عمیق را نشان میدهد که نشاندهنده درک او از وضعیت روانی هیوز است. این رابطه به ما میآموزد که حتی بزرگترین عشقها هم ممکن است در برابر بیماری و خودخواهی شکست بخورند. بلانشت با بازی خود ثابت کرد که کاترین هپبورن نه تنها یک معشوقه، بلکه یک وزنه تعادل روانی برای هاوارد بود که با رفتنش، تعادل زندگی هیوز به کلی به هم خورد.
۷. طراحی لباس و استایل کلاسیک هپبورن در فیلم
سندی پاول، طراح لباس فیلم، با همکاری کیت بلانشت توانست استایل منحصربهفرد کاترین هپبورن را بازسازی کند. هپبورن به پوشیدن شلوارهای فاقبلند، پیراهنهای یقهمردانه و کتهای گشاد معروف بود؛ استایلی که در آن زمان برای زنان بسیار پیشرو و جسورانه محسوب میشد. بلانشت در این لباسها با چنان راحتی ظاهر میشود که گویی همیشه همینگونه لباس میپوشیده است. لباسها در اینجا ابزاری برای نمایش استقلال شخصیت کاترین هستند. او در سکانس مهمانی خانوادهاش، با یک لباس قرمز درخشان ظاهر میشود که تضاد او با محیط اطرافش را فریاد میزند. بلانشت از لباسهایش برای بازیگری استفاده میکند؛ مثلاً نحوه قرار دادن دستها در جیب شلوار یا بازی کردن با لبه یقه کتش، جزئی از شخصیتپردازی او شده است. آرایش موهای او به سبک دهه ۳۰، با آن موجهای درشت و رنگ قرمز بلوطی، شباهت او به هپبورن را کامل کرده است. اما نکته مهم این است که بلانشت اجازه نداد لباسها بر او غلبه کنند؛ او با شخصیت قدرتمندش به لباسها معنا بخشید. این هماهنگی میان طراحی لباس و بازیگری، باعث شده تا هر فریم از حضور او در فیلم، مانند یک تابلوی نقاشی از دوران طلایی هالیوود باشد. از نظر یک گیک مد، تماشای بلانشت در این لباسها، سفری به تاریخ تحول پوشش زنان در قرن بیستم است.
۸. زوایای فنی؛ شیمی میان بلانشت و دیکاپریو
موفقیت نقش کاترین هپبورن در فیلم، تا حد زیادی مدیون شیمی فوقالعاده میان کیت بلانشت و لئوناردو دیکاپریو است. اسکورسیزی فضایی را ایجاد کرد که این دو بازیگر بتوانند با هم بداههپردازی کنند و به هم واکنش نشان دهند. بلانشت در مقابل بازی درونی و پرفشار دیکاپریو، بازی برونگرا و رهایی را ارائه میدهد. این تضاد، موتور محرک بسیاری از سکانسهای دیالوگمحور فیلم است. بلانشت به خوبی میداند که چه زمانی باید عقبنشینی کند تا دیکاپریو در کانون توجه باشد و چه زمانی باید با انرژی خود صحنه را از آن خود کند. در سکانس مشهور صرف شام با خانواده هپبورن، بلانشت مانند یک رهبر ارکستر، فضای میز را مدیریت میکند. او با نگاههایش به دیکاپریو، همزمان تشویق و نگرانی را منتقل میکند. این سطح از همکاری فنی میان دو بازیگر تراز اول، باعث شده تا رابطه آنها بسیار واقعی و قابل باور به نظر برسد. بلانشت در مصاحبهای گفته بود که انرژی دیکاپریو در نقش هیوز به او کمک میکرد تا واکنشهای کاترین را صادقانهتر اجرا کند. این «داد و ستد عاطفی» میان بازیگران، از جمله شیرینیهای پشتپرده فیلم است که در نسخه نهایی به خوبی دیده میشود. آنها به جای رقابت برای دیده شدن، در خدمت روایت داستان و عمق بخشیدن به شخصیتهای یکدیگر عمل کردند.
۹. ریشههای تاریخی؛ کاترین هپبورن واقعی در دهه ۳۰
برای درک بهتر بازی بلانشت، باید بدانیم کاترین هپبورن در آن سالها چه وضعیتی داشت. او در دهه ۳۰ با برچسب «سم باکسآفیس» (Box Office Poison) روبرو بود؛ زیرا مردم هنوز آمادگی پذیرش زنی با این سطح از استقلال و صراحت را نداشتند. بازی بلانشت به خوبی این لایه از شخصیت او را نشان میدهد؛ زنی که علیرغم فشارهای هالیوود، حاضر نیست تغییر کند. رابطه او با هاوارد هیوز کاملاً واقعی بود و آنها حتی برای مدتی با هم زندگی کردند. هیوز به او کمک کرد تا حق امتیاز نمایشنامه «داستان فیلادلفیا» را بخرد که در نهایت باعث بازگشت شکوهمندانه او به سینما شد. بلانشت با مطالعه این ریشههای تاریخی، توانست ابعاد انسانی هپبورن را فراتر از یک ستاره سینما درک کند. او نشان میدهد که هپبورن چگونه با زیرکی سیاسی و هوش اقتصادی خود، توانست در صنعت بیرحم سینما دوام بیاورد. همچنین تضاد میان خانواده روشنفکر و سوسیالیست هپبورن با دنیای سرمایهداری هیوز، که در فیلم به تصویر کشیده شده، ریشه در واقعیت دارد. بلانشت با درک این پیشزمینه فرهنگی، توانست در سکانسهای خانوادگی، به درستی نقش زنی را بازی کند که بین دنیای سنتی خانوادگی و دنیای مدرن هالیوود در نوسان است. این دقت تاریخی، به بازی او غنای خاصی بخشیده که برای مخاطبان دقیق سینما بسیار ارزشمند است.
۱۰. شگفتیها و چالشهای بازی در نقش یک اسطوره
بازی در نقش کاترین هپبورن برای بلانشت با شگفتیهای زیادی همراه بود. یکی از جالبترین چالشها این بود که خود کاترین هپبورن واقعی درست یک سال قبل از اکران فیلم در سن ۹۶ سالگی درگذشته بود. این موضوع فشار روانی زیادی بر بلانشت وارد میکرد تا میراث او را به درستی حفظ کند. بلانشت برای آمادگی در این نقش، حتی یاد گرفت که چگونه به سبک هپبورن تنیس بازی کند و دوش آب سرد بگیرد (عادت معروف هپبورن برای حفظ سلامتی). او همچنین با افرادی که هپبورن را از نزدیک میشناختند صحبت کرد تا متوجه شود او در پشت دوربین چگونه رفتار میکرد. شگفتی دیگر این است که بلانشت ابتدا از قبول این نقش میترسید و معتقد بود که نمیتواند از پس آن برآید، اما اصرار مارتین اسکورسیزی و اطمینان او به تواناییهای بلانشت باعث شد او این ریسک را بپذیرد. در طول فیلمبرداری، اسکورسیزی مدام به بلانشت میگفت: «بیشتر باش، کاترین همیشه زیاد بود!». این هدایت کارگردان باعث شد تا بلانشت جرئت پیدا کند و بازیاش را به سطحی از انرژی برساند که در کارهای قبلیاش دیده نشده بود. اشتباهات علمی یا تاریخی کوچکی در فیلم وجود دارد، اما بازی بلانشت چنان مقتدر است که مخاطب تمام آنها را نادیده میگیرد.
۱۱. بازتاب در رسانهها و تاثیر بر کارنامه بلانشت
پس از اکران هوانورد، منتقدان یکصدا بازی کیت بلانشت را ستودند. مجله تایم نوشت: «بلانشت فقط نقش هپبورن را بازی نمیکند، او هپبورن را تسخیر کرده است». این نقش باعث شد تا بلانشت از یک بازیگر تحسینشده در فیلمهای هنری، به یک ستاره جهانی با قدرت جذب مخاطب انبوه تبدیل شود. جایزه اسکار او برای این فیلم، جایگاه او را در تاریخ سینما به عنوان تنها بازیگری که برای بازی در نقش یک برنده اسکار، خودش هم اسکار برده، ثبت کرد. رسانهها بر روی شباهت فیزیکی و صوتی او تمرکز کردند، اما متخصصان سینما بر روی «هوش بازیگری» او تاکید داشتند. این نقش باعث شد تا درهای پروژههای بزرگتری به روی او باز شود و کارگردانان بفهمند که او توانایی ایفای هر نقشی، از ملکههای تاریخی تا اسطورههای مدرن را دارد. بازتاب این فیلم در کارنامه او چنان بود که پس از آن، بلانشت به انتخاب اول برای نقشهای بیوگرافیک دشوار تبدیل شد (مانند نقش باب دیلن در فیلم I’m Not There). تاثیر این بازی بر فرهنگ عامه نیز جالب بود؛ به طوری که دوباره توجهها به فیلمهای کلاسیک کاترین هپبورن جلب شد و نسل جدیدی با این اسطوره هالیوود آشنا شدند. بلانشت با این نقش، پلی میان دو دوران طلایی سینما زد.
۱۲. میراث بازی بلانشت؛ استانداردی برای فیلمهای بیوگرافیک
در نهایت، بازی کیت بلانشت در نقش کاترین هپبورن به عنوان یک استاندارد طلایی در ژانر بیوگرافیک باقی مانده است. او نشان داد که شبیهسازی یک شخصیت واقعی نباید به قیمت از دست رفتنِ احساس و عمق انسانی تمام شود. میراث این بازی در نحوه نگاه ما به «بازی در نقش بازیگر» نهفته است. بلانشت ثابت کرد که میتوان ادای احترامی صادقانه به یک اسطوره داشت، بدون اینکه در سایه او محو شد. او به کاترین هپبورن ابعادی بخشید که شاید در فیلمهای خودِ هپبورن کمتر دیده میشد؛ ابعادی از آسیبپذیری و تلاش برای حفظ هویت در دنیایی که مدام در حال تغییر است. این فیلم یادآور این نکته است که بازیگری در بهترین حالتش، نوعی جادوگری است؛ جادوی زنده کردن مردگان و بازگرداندن شکوهِ از دست رفته بر روی پرده نقرهای. کیت بلانشت با این نقش، نه تنها جایزه اسکار را برد، بلکه احترام و تحسین ابدی علاقهمندان به سینما را نیز از آن خود کرد. تماشای هوانورد بدون حضور او، قطعاً تجربهای ناقص میبود. او روحِ کاترین هپبورن را به دهه اول قرن بیست و یکم آورد و به ما نشان داد که چرا هپبورن همیشه «کاترینِ کبیر» سینما باقی خواهد ماند.
جمعبندی نهایی
بازی کیت بلانشت در نقش کاترین هپبورن، فراتر از یک تقلید ساده، بازآفرینیِ خیرهکننده جوهرهی یک اسطوره است. او با تسلطی بینظیر بر لهجه، زبان بدن و انرژی فورانکننده هپبورن، توانست شخصیتی خلق کند که همزمان یادآور شکوه هالیوود کلاسیک و دارای عمق انسانی مدرن است. بلانشت با این نقش ثابت کرد که بازیگری در والاترین سطح خود، پیوندی است میان دانش فنی و شهود هنری. هوانورد با حضور او، نه تنها داستانی از یک مرد جاهطلب، بلکه مرثیهای برای دورانی است که در آن شخصیتهای بزرگ، با تمام تضادهایشان، جهان را زیباتر میکردند.








من خودم x1 دارم و حسابی ناراضی ام.. پیشنهاد می کنم هر کی خواس بخره نخره…
همه چیزش عالیه ولی اگه قراره زیاد از دستتون بیفته و زیاد مراقبش نباشید خیلی هنگ می کنه
باطریش از اول مشکل داشت و بیشتر از یک روز روشن نمی موند با این که نور صفحش رو اونقدر کم کرده بودم که به سختی دیده می شد…
خوب نیست
:)
سلام خسته نباشین.شما که اینقدر زیاد از گوشی ها تبلیغ میکنین لطف کنین قیمت گوشی هارو هم بنویسین.مطالبطونم به روز باشه بهتره. من سونی اریکسونو به هر کوشی دیگه ای ترجیح میدم.
گوشی های جدید سونی ارکسون به زودی در بازار غوغا به پا میکنند مانندW995-C902-C901
salam man farzad hastam mikham yek gooshi nokia ya sony baram begi ke ghimatesh zire 150hezar tooman bashe plz javabamo baram to idim befrestid
ای کاش نوکیا یه روزی به خودش بیاد و به جای این سیمبین ساده از ویندوز موبایل استفاده کنه.لیاقت نوکیا ویندوز موبایله.
ای بابا هی میگین سونی اریکسون یا نوکیا در واقع اصلش که سامسونگ حرف اول میزنه بعدشم گوشی w980 منم پسند کردم و میخوامش ولی کلا بیشتر گوشیهای سونی مثل اسباب بازی زودم خراب میشه گوشیهای خر کاریم نیستن به درد ما بساز بفروشاهم نمی خوره ولی اول سامسونگ مخصوصا U600 امتهان کنید بعد حرس نوکیا و سونی رو بزنید
کیفیت عکس گوشیهای سونی بهتر از نوکیاست
hamin ke nokia ba vojod iun hame karkhone maghame avalesho hefz karde neshon dahande hame chize
اره . حالا هی نوکیا سری انش رو بالا می بره وروز به روز گوشی پیشرفته تر با باتری ضعیفتر و سیستم عامل تکراری تر می ده .
می دونید چیه نوکیا سیاست گوشی نداره. اماسونی برای هر سلیقه ای گوشی داره وهیچ موقع یک گوشیش رقیب گوشی قبلی نیست ولی نوکیا همینجور هرروز ان من میده بیرون.
بهتون قول می دم تا یک سال دیگه سونی بهترین برن گوشی در دنیا خواهد شد و از مقام 4 م به 1 م می رسه . میگی نه
نگا کن . . . .
Nokia N96+16 GB internal memory فراموش نشود.
اگه امکان داشته باشه یک گوشی از مدل W980 برام بخرید ممنونتون میشم .آخه پسند کردم .
طرفداری از این بیشتر غیر ممکنه
آخه خنده دار نیست X1 رو با N95 مقایسه می کنید اصلا چه ربطی به هم دارن
نوکیا خودشو کشته N96 داده بیرون عمر باطری در حالت مکالمه 3.5 ساعت
سری G سونی عمر باطریش 12 ساعته
حالا نوکیا بیاد رو گوشیهاش بال بذاره تا بشه باهاش پرواز کرد چه فایده تا پرید باطریش تموم می شه
در ضمن تکنولوژی همیشه مال سونی بوده
الانم توی گوشی های جدیدش ارسال فایل از طریق امواج رادیویی _ استفاده از رادیو بدون اتصال هندفری _ مقاوم در برابر آب و خاک _ رادیو با موج AM,FM
حالا نوکیا هی صفحه گوشیهاشو گنده تر کنه
پاسخ: من مدتها است مطلب را ویرایش کردهام. نمیدانم چرا بعضیها همچنان مطلب ویرایش نشده من را میبینند.
اگه میشه درباره w one هم یه چیزایی بنویس تا مطلع شیم …
thanks for your site
والله تعصب شما دقیقا توی این مطلبتون مشخصه.
من موندم سونی اریکسون دیگه باید چه امکان دیگه ای رو توی گوشی اش قرار می داد تا شما اون گوشی رو کامل بدونید. منم با ایشون موافقم.
خدا قسمت کنه ، البنه مدل W980 را
به عنوان فروشنده مبایل در دو سال پیاپی، بایست بگم که گوشی های سونی بی نقص ترین ها در خیلی موارد هستند، منجمله موسیقی، کیفیت صدا، کاربردی بودن کیبردها و …
حتی از نظر کیفیت عکس ها گوشی های سونی در دو مورد 800ه و 810 بهترین ها هستند. نوکیا تنها چند مدل محدود برای موسیقی داره. و برای موارد دیگه نوع کاربرد موبایل ها با هم به کلی متفاوت هست.
خودم به شخصه آی فون دارم. و بعد از ورود موبایل های جدید سونی حتما یکی از مدل های جدید رو خواهم داشت.
نمیدونم شما ها چرا فقط به صدا و دوربین فکر میکنید!!!!
خیلی امکانات هست که سونی تازه میخواد ازش استفاده کنه مثل همین wifi تازه هم هنوز gps رو تو برنامهش نیست
چرا فقط به چیزای مشترک نگاه میکنید
حالا با همین دوتا کلی میشه کار کرد که همه خودتون استادید
دکتر جان از پستتون سپاسگزارم
از آنجائیکه من هم از سری گوشیهای نوکیا (N) دارم و راضی هستم ولی مدل آلونا(w980) بسیار زیبا و فریبنده است وفکر میکنم بیشتر خانمها چنین مدلی را بپسندند.
بحث کردن راجع به گوشیهای موبایل شاید کار سختی باشه ، چون هرکس با توجه به انتظاری که از گوشی داره ، در بارهی آنها نظر میده.به نظر من نوکیا از هر 10 مدل گوشی ، یکیش به بهترین نوع میرسه ، چون اکثر گوشی های تولید شده ، به یک شکل هست و تنوع خاصی نداره ، اما به دلیل سیستم سیمبین و همچنین به مدد تبلیغات فوق العاده در حال حاضر سهم بیشتری از بازار رو در اختیار داره..سونی اریکسون هم به خاطر تنوع زیاد در گوشی ها، عمر بیشتر باطری( به دلیل نبود یک سری از سیستمها) و همینطور برآوردن نیازهای نسل جوان توانست خودش رو به پای نوکیا برسونه..بعد از اینکه سونیاریکسون انواع و اقسام گوشی های همه فن حریف رو تولید کرد )مخصوصا سری w و k ) نوکیا هم متوجه شد که دیگه از بازار سنتی خبری نیست و سری N رو وارد بازار کرد و با تولید N95 آبروی از دست رفته رو دوباره برگردوند ! و سونی اریکسون هم با تولید گوشی هایی که شما گفتید ، دوباره میخواد جای خودش رو میان گوشی ها پیدا کنه !
این وسط گوشیهای شرکت های دیگه تقریبا گم هستند .به دو دلیل :1- قیمت بالا (IPhone که در عالی بودنش شکی نیست ).2-بی خود بودن !
البته تمام این گفتهها به بازار ایران مربوط میشه ، چون همانطوری که خودتون هم میدونید یک سری از گوشیها فقط مختص به شرقی های جینگولی پسنده و خاورمیانههای اعیان پسنده !
دکتر جان از شما بعید بود !!!
مقایسه N95 با X1 مثل مقایسه یه لپتاپ با … مثلا Playstation هست ! با جفتش میشه بازی کرد ! ولی درست نیست بگیرم بازی در Playstation کیفیت بهتری داره !
این دو دستگاه شاید یه چیز مشترک داشته باشند … اینکه جفتشون سیم کارت میخورن !!!
یکی اسمارت فون هست و اون یکی پاکت پی سی !!! درسته هر دو دوربین دارند ! ولی دوربین X1 رو باید با دوربین پاکت پیسی های دیگه مقایسه کرد … بعد میشه فهمید چه قدر سرتره !
حتی اگر با N95 هم بخوایم کلش رو مقایسه کنیم ( که البته مقایسه درستی نیست ) به غیر از دوربین … اون هم ۲ مگ (در ۵ مگ ) اختلاف … شاید بشه ۱۰ مورد اساسی برای X1 گفت که N95 نداره ! چند تاش … مثلا … صفحه بزرگتر … صفحه تاچ اسکرین ( خودش اندازه یه گوشی اختلافه ! ) … سیستم عامل ویندوز موبایل ۶ ( اختلاف بــــــزرگ ! ) … سنسور چرخش داخلی … دکمه های اپتیکال … صفحه کلید کامل … و و و و …
فکر کنم یه بار دیگه پست رو اصلاح کنید … خوانندگان راضی تر بشند :D
مخلص دکتر عزیز هم هستیم ;)
پاسخ: خیلی ممنون از کامنت شما. پست را ویرایش کردم.
سوال همیشگی من در تفاوت بین سیمبین و ویندوز موبایل هست که کدامشان برای ادیت فایلهای آفیس مایکروسافت مثل اکسل در فونت فارسی بهتر عمل میکنند
متاسفانه تا حالا جواب نگرفتم
والله تعصب شما دقیقا توی این مطلبتون مشخصه.
من موندم سونی اریکسون دیگه باید چه امکان دیگه ای رو توی گوشی اش قرار می داد تا شما اون گوشی رو کامل بدونید.
W980 بی نظیره. از نظر ظاهر حرف نداره ولی به نظرم تا بتونیم افوردش کنیم باید یکی دو سال صبر کنیم. از اونایی که هشتصد نهصد تومن قیمتشه.
سلام بهتره عادلانه مقایسه کنی شما که همش طرف نوکیا رو میگیری آقا جون
از لحاظ موسیقی وقدرت باطری n95را با w200 سونی اریکسون مقایسه کنید.کیفیت پخش هندز فری n95 از نظر (…) هم از w200 پایینتر است و فقط تعصب یک ایرانی می تواند نوکیا را برتر بداند.سونی اریکسون از لحاظ موسیقی کیفیت بی نظیر سونی را یدک می کشد.و همه می دانند که n95 بیشتر از لحاظ دوربین عکاسی نه فیلمبرداری از k810پایینتر است.وکند تر از همه سونی اریکسونها.بیایید نیاز خود را بدانیم وبجای حواله کردن 500 دلار نا قابل به کارخانه نوکیا مثل عربها (…) مصرف کننده نباشیم. تکنولوژی مال اونهاس حماقتش مال ما.اگه یه کم دقت کنیم اینهمه پول نفتو هدر نمی دیم.
سلام.من نمیدونم چرا نمیتونم با سونی اریکسون کنار بیام.چنبار تصمیم گرفتم بگیرم ولی دیدم خیلی ناقصه دمن که اهل موسیقی نیستم تازه از نظر کیفیت پخش نوکیا ان73 خیلی بهتر از سونی اریکسون هم سطح خودشه.راحتی کار با منوی نوکیا یکی از ویژگیهای منحصر بفردش و البته هیچوقت از دوربین این گوشیا انتظار یه دوربین دیجیتالو نباید داشت.
salam dr jan khobi?tooye writeage kam miay chera?
matalebet kheyli mah bood be arash begooo inaro age mishe barresi kone…merccccccc
به جای اینکه X1 رو با N95 مقایسه کنید و دلیل برتریه N95 رو دوربینش بگید که صد البته X1 سرتر از N95 هست چون سیستم عامل بهتر و رزولوشن صفحه بیشتر و صفحه بزرگتری داره G900 رو با N95 مقایسه کنید که علاوه بر دوربین 5 مگا پیکسلی تاچ اسکرین هم هست که N95 نیست.
بابا دم سونی گرم تنوع تو محصولات خوبش زیاده
نوکیا که فقط N95 و N82 داره
سلام
پست زیبای شما را در سایتم با ذکر منبع قرار دادم
http://mobicomp.net/yaf_postsm3035_——-.aspx#3035
سلام
اگر دامین 1pezeshk.ir رو خواستی یک ایمیل به من بزن
X1 رو با N95 مقایسه نکنید.
این دستگاه یک پاکت پیسی است و N95 یک گوشی اسمارتفون.
سلام. دنیای گوشیهای موبایل اونقدر وسوسه کننده و پر هیجانه که میشه اطمینان داشت خیلی زود نوکیا هم عرض اندامی کنه. سونی اریکسون رو دوست دارم برای طراحی های ظریف و جذابش و نوکیا رو برای یکه تازی در تبلیغات و فروش. ولی از اینها بگذریم اگر حق انتخاب داشتم بدون تردید آی فون 16 گیگ رو انتخاب خودم میدونستم برای تمام ویژگیهای قدرتمند خوبش. بگذریم, ممنون از پست اول وقت و حرفه ایتون