بازی جودی فاستر در نقش آیریس در فیلم Taxi Driver (1976) | نوبالغ، قربانی، بیپناه، خیابانی، فراتر از سن
آشنایی با تاریخ سینما بدون تحلیل بازیهای درخشان و سنتشکن ناقص خواهد بود. بررسی نقشآفرینیهای کلاسیک میتواند یک سفر ضروری و افزاینده دانش برای هر دوستدار جدی سینما و تحلیلگر فرهنگی باشد. در این مقاله قصد داریم بازی شگفتانگیز و بحثبرانگیز جودی فاستر (Jodie Foster) در نقش آیریس (Iris) در شاهکار راننده تاکسی (Taxi Driver) محصول سال ۱۹۷۶ به کارگردانی مارتین اسکورسیزی را به طور عمیق کالبدشکافی کنیم. چرا بازی یک دختر دوازدهساله در چنین نقش تاریکی تا این حد ماندگار شد؟ چگونه فاستر توانست مرزهای میان معصومیت کودکی و تباهی دنیای بزرگسالان را به تصویر بکشد؟ آیا واقعاً بازی در این نقش مسیر زندگی حرفهای او را متحول کرد یا یک ریسک خطرناک بود؟ با ما همراه باشید تا زوایای مختلف این نقش ماندگار را مرور کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه فیلم و مشخصات فنی اثر
- ۲. داستان فیلم و جایگاه آیریس در روایت اسکورسیزی
- ۳. زوایای فنی بازی فاستر و تکنیکهای بازیگری
- ۴. حقایق جالب و ناگفتههای پشت صحنه تولید
- ۵. ریشههای تاریخی و بافت فرهنگی دهه هفتاد میلادی
- ۶. بازتابهای رسانهای و جنجالهای اکران فیلم
- ۷. اسرار پشتپرده و چالشهای قانونی بازی فاستر
- ۸. سوءبرداشتها و تحلیلهای روانشناختی نادرست
- ۹. تحلیل جامعهشناختی و روانپزشکی کاراکتر آیریس
- ۱۰. سناریوهای توضیحی و بازخوانی صحنههای کلیدی
- ۱۱. مقایسه آیریس با سایر نقشهای نوجوانان در سینما
- ۱۲. چشمانداز امروز و میراث ابدی راننده تاکسی
۱. شناسنامه فیلم و مشخصات فنی اثر
فیلم سینمایی راننده تاکسی (Taxi Driver) محصول سال ۱۹۷۶ یکی از شاهکارهای بیبدیل تاریخ سینما در ژانر درام و نئو نوآر است. کارگردانی این اثر تاریخی بر عهده مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) بوده و فیلمنامه درخشان آن را پل شریدر (Paul Schrader) به رشته تحریر درآورده است. این اثر با تهیهکنندگی مایکل فیلیپس و جولیا فیلیپس ساخته شد. در این فیلم بازیگران بزرگی چون رابرت دنیرو (Robert De Niro) در نقش تراویس بیکل، جودی فاستر در نقش آیریس استنزما، هاروی کایتل در نقش اسپورت، و سیبیل شپرد در نقش بتسی به ایفای نقش پرداختهاند. فیلم در زمان خود توانست نخل طلای جشنواره فیلم کن را از آن خود کند و در چهار رشته از جمله بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای جودی فاستر نامزد جایزه اسکار شود. فیلمبرداری اثر توسط مایکل چاپمن با بهرهگیری از رنگهای نئونی و فضایی خفه و بارانی انجام شد که جلوهای بصری بینظیر به خیابانهای نیویورک بخشید. موسیقی متن فوقالعاده فیلم نیز آخرین اثر آهنگساز بزرگ، برنارد هرمن بود که قبل از انتشار فیلم درگذشت. این شناسنامه فنی نشاندهنده عظمت تیمی است که پشت ساخت این اثر تکرارنشدنی قرار داشت و فاستر نوجوان در میان این غولهای سینما توانست استعدادی شگرف از خود نشان دهد. بازی فاستر در این فیلم نهتنها مسیر شغلی او را هموار کرد بلکه معیارهای جدیدی برای بازیگری نوجوانان در هالیوود تعریف کرد. او که در زمان ساخت فیلم تنها دوازده سال داشت، توانست شخصیتی پیچیده و چندبعدی را خلق کند که تا دههها مورد تحلیل منتقدان سینما قرار گیرد.
۲. داستان فیلم و جایگاه آیریس در روایت اسکورسیزی
داستان فیلم حول محور زندگی تراویس بیکل، سرباز سابق جنگ ویتنام میچرخد که از بیخوابی مزمن رنج میبرد و برای گذران وقت به رانندگی تاکسی در شیفتهای شبانه نیویورک میپردازد. نیویورک در نگاه تراویس شهری کثیف، فاسد و پر از انحطاط است که نیاز به یک باران تطهیرکننده دارد تا تمام آلودگیها را پاک کند. در این میان، او با دختر نوجوانی به نام آیریس مواجه میشود که از خانه فرار کرده و تحت سلطه یک باجخور بیرحم به نام اسپورت قرار دارد و به کار در خیابانها کشیده شده است. تراویس پس از شکست در رابطه عاطفی خود با بتسی، تصمیم میگیرد نقش یک منجی را بازی کند و تمام خشم انباشتهشده خود را برای نجات آیریس به کار گیرد. آیریس نقطه عطف تغییر رفتار تراویس از یک ناظر منفعل به یک مصلح مسلح و خشن است. نقش آیریس در درام فیلم بسیار حیاتی است؛ او نمادی از معصومیت از دست رفته جامعهای است که در چنگال فقر و فساد دستوپا میزند. فاستر به زیبایی نقش دختری را بازی میکند که گرچه در دنیای خشن بزرگسالان غرق شده، اما هنوز رفتارهای کودکانه خود را حفظ کرده است؛ او در یک صحنه مانند یک زن باسابقه رفتار میکند و در صحنهای دیگر با اشتیاق مربا روی نان تست میمالد. این تضاد رفتاری عمیق، هسته اصلی درام رابطه تراویس و آیریس را شکل میدهد و تلاش تراویس برای نجات او را توجیه میکند، تلاشی که در نهایت به حمام خون پایانی فیلم منجر میشود.
۳. زوایای فنی بازی فاستر و تکنیکهای بازیگری
بازیگری جودی فاستر در نقش آیریس یک کلاس درس در زمینه کنترل حس و میمیک صورت است. فاستر با وجود سن کم، توانست از متدهای پیشرفته بازیگری برای جان بخشیدن به این نقش استفاده کند. او به جای ارائه یک بازی اغراقآمیز و کلیشهای از یک قربانی خیابانی، تصویری واقعگرایانه و ملموس ارائه میدهد. فاستر در تعامل با رابرت دنیرو از تکنیک گوش دادن فعال استفاده میکند؛ نگاههای کنجکاو، حرکات ریز دست و تغییر لحن صدا در مواجهه با تراویس نشاندهنده درک عمیق او از موقعیت کاراکتر است. او به خوبی توانسته لحنی را انتخاب کند که همزمان نشاندهنده خستگی از زندگی خیابانی و در عین حال سادگی نوجوانی باشد. اسکورسیزی در نماهای نزدیک (Close-up) متعددی که از فاستر گرفته، تمرکز را بر چشمان او گذاشته است؛ چشمانی که گویی بیش از سن شناسنامهایاش تجربه اندوختهاند. هماهنگی او با هاروی کایتل در نقش اسپورت نیز خیرهکننده است؛ او در حضور اسپورت حالتی مطیع اما در عین حال وابسته و دلبسته را بازی میکند که نشاندهنده پیچیدگی روانشناختی رابطه یک قربانی با آزارگرش است. این سطح از بلوغ بازیگری در سینمای دهه هفتاد کمنظیر بود و نشان داد که فاستر نهتنها یک بازیگر بااستعداد، بلکه هنرمندی با درک عمیق دراماتیک است که میتواند پویایی رابطه میان شخصیتها را به شکلی کاملاً طبیعی بازسازی کند.
۴. حقایق جالب و ناگفتههای پشت صحنه تولید
پشت صحنه فیلم راننده تاکسی پر از ماجراها و چالشهای بزرگی بود که بازی جودی فاستر را تحت تأثیر قرار داد. به دلیل سن کم فاستر، قوانین کار کودکان در ایالت کالیفرنیا و نیویورک بسیار سختگیرانه اعمال میشد. برای حل این مشکل، کری فاستر (Connie Foster)، خواهر بزرگتر جودی که در آن زمان نوزده سال داشت، به عنوان بدلکار و جایگزین او در صحنههایی که دارای محتوای نامناسب و صریح بودند استفاده شد. یکی دیگر از حقایق جالب این است که جودی فاستر پیش از شروع فیلمبرداری مجبور شد آزمایشهای روانپزشکی متعددی را پشت سر بگذارد تا اطمینان حاصل شود که ایفای این نقش آسیب روحی به او وارد نمیکند. فاستر در مصاحبههای بعدی خود اشاره کرد که رابرت دنیرو و مارتین اسکورسیزی در طول تمرینها بسیار با او محترمانه رفتار میکردند و دنیرو ساعتها با او در کافهها وقت میگذراند تا به او کمک کند با فضای نقش و دیالوگها هماهنگ شود. همچنین گفته میشود لباسهای خاص آیریس از جمله کلاه بزرگ و عینک آفتابی پهن، همگی با مشورت خود فاستر و طراح لباس انتخاب شدند تا شخصیتپردازی او دقیقتر جلوه کند. این تمهیدات سختگیرانه و همکاری حرفهای عوامل باعث شد که فاستر بدون آسیب دیدن از فضای تاریک فیلم، یکی از درخشانترین بازیهای تاریخ سینما را از خود به نمایش بگذارد.
۵. ریشههای تاریخی و بافت فرهنگی دهه هفتاد میلادی
برای درک کامل نقش آیریس و اهمیت فیلم راننده تاکسی، باید به شرایط تاریخی و فرهنگی دهه ۱۹۷۰ آمریکا رجوع کرد. این دوران مصادف بود با پایان جنگ ویتنام، رسوایی واترگیت و رکود اقتصادی شدید در شهرهای بزرگ مانند نیویورک. نیویورک در آن سالها عملاً در آستانه ورشکستگی قرار داشت و نرخ جرم و جنایت، اعتیاد و انحرافات اجتماعی به اوج خود رسیده بود. میدان تایمز که امروزه مرکزی توریستی و درخشان است، در آن دوره کانون تجمع بزهکاران و باندهای مافیایی بود. شخصیت آیریس برآمده از همین واقعیت تلخ اجتماعی بود؛ هزاران نوجوان فراری از خانههای ناسامان به شهرهای بزرگ پناه میآوردند و در دام شبکههای بهرهکشی گرفتار میشدند. اسکورسیزی و شریدر با الهام از گزارشهای واقعی مطبوعات و تجربیات شخصی خود از پرسه زدن در خیابانهای نیویورک، شخصیت آیریس را خلق کردند. بازی فاستر بازتابدهنده واقعیت تلخ نسلی بود که از نهادهای سنتی مانند خانواده و دولت ناامید شده و در بیرحمترین شکل ممکن رها شده بود. فیلم به عنوان آینهای تمامنما از فروپاشی رویای آمریکایی عمل کرد و کاراکتر آیریس، سند زندهای از قربانی شدن معصومیت در پای منافع اقتصادی و فساد اخلاقی شهری بود که در تاریکی مطلق فرو رفته بود.
۶. بازتابهای رسانهای و جنجالهای اکران فیلم
پس از اکران راننده تاکسی در سال ۱۹۷۶، موجی از جنجالهای رسانهای و نقدهای تند و تیز جامعه سینمایی و عمومی را فرا گرفت. تمرکز اصلی بخش زیادی از این بحثها بر حضور جودی فاستر دوازدهساله در نقشی با چنین ابعاد غیراخلاقی بود. بسیاری از منتقدان و انجمنهای حمایت از حقوق کودکان به شدت به اسکورسیزی تاختند و او را متهم به استثمار کودکان کردند. با این حال، بازی خیرهکننده فاستر چنان قدرتمند بود که اکثر منتقدان سرشناس مانند راجر ایبرت و پولین کیل نتوانستند از تمجید او خودداری کنند. فیلمنامه دقیق پل شریدر و نحوه به تصویر کشیدن این شخصیت مانع از آن شد که نقش به یک ابزار جنسی تبدیل شود، بلکه بیشتر به عنوان یک تراژدی انسانی مطرح شد. نامزدی فاستر در اسکار تا حد زیادی دهان منتقدان را بست و ثابت کرد که حضور او جنبه هنری داشته است. اما جنجال واقعی سالها بعد رخ داد؛ زمانی که جان هینکلی (John Hinckley Jr) پس از تماشای مکرر فیلم و شیفتگی بیمارگونه به جودی فاستر، اقدام به ترور رونالد ریگان رئیسجمهور وقت آمریکا کرد تا توجه فاستر را به خود جلب کند. این حادثه تلخ، نام فیلم و نقش آیریس را دوباره به سرخط خبرهای جهان آورد و فاستر را برای مدتی طولانی در فشار روانی و رسانهای شدیدی قرار داد.
۷. اسرار پشتپرده و چالشهای قانونی بازی فاستر
ایفای نقش یک نوجوان فراری توسط دختری در سن و سال جودی فاستر با موانع قانونی و نظارتی متعددی همراه بود. دپارتمان رفاه کودکان نیویورک به شدت بر روند ساخت فیلم نظارت داشت. عوامل فیلم ناچار شدند جلسات متعددی را با حضور روانشناس کودک برگزار کنند تا اثبات شود فاستر درک درستی از تفاوت میان واقعیت و بازیگری دارد و مفاهیم خشن فیلمنامه تأثیر مخربی بر ذهن او نخواهد گذاشت. در طول فیلمبرداری، یک مددکار اجتماعی به طور دائم در صحنه حضور داشت تا بر ساعات کار فاستر و شرایط روحی او نظارت کند. فاستر بعدها اعتراف کرد که در آن زمان به دلیل تربیت درست مادرش، کاملاً متوجه مرزهای سینما و واقعیت بوده و هرگز احساس نکرده که در معرض خطر قرار دارد. او در مصاحبهای گفت که برای او، بازی در نقش آیریس شبیه به یک بازی هیجانانگیز بود و او بیشتر به کیفیت بازی خود فکر میکرد تا مسائل حاشیهای. این رویکرد حرفهای از سوی یک بازیگر خردسال، حیرت کل گروه تولید را برانگیخت و نشان داد که او از همان ابتدا دارای شخصیتی مستقل و بالغ بوده است که میتواند سختترین چالشهای قانونی و حرفهای را پشت سر بگذارد.
۸. سوءبرداشتها و تحلیلهای روانشناختی نادرست
در طول سالهای پس از اکران فیلم، سوءبرداشتهای متعددی درباره شخصیت آیریس و بازی فاستر شکل گرفته است. یکی از بزرگترین اشتباهات این است که برخی گمان میکنند آیریس شخصیتی است که از وضعیت خود رضایت دارد و تمایلی به نجات یافتن ندارد. این تحلیل سطحی نگرانه، لایههای پنهان بازی فاستر را نادیده میگیرد. فاستر با ظرافت نشان میدهد که رفتارهای تدافعی آیریس و دفاع او از اسپورت، ناشی از سندرم استکهلم و مکانیسمهای دفاعی ذهن یک کودک برای بقا در محیطی وحشتناک است. او چاره دیگری ندارد و برای زنده ماندن باید خود را با قوانین خیابان تطبیق دهد. سوءبرداشت دیگر این است که رابطه تراویس و آیریس پتانسیل کششهای عاطفی نامتعارف دارد؛ در حالی که فیلم کاملاً عکس این را نشان میدهد. تراویس در آیریس معصومیتی را میبیند که خودش از دست داده است و به عنوان یک کهنالگوی شوالیه، قصد تطهیر خود از طریق نجات او را دارد. بازی فاستر مانع از هرگونه تفسیر انحرافی میشود و با تاکید بر جنبههای کودکانه شخصیت آیریس در صحنههای صرف صبحانه، عمق تنهایی و نیاز او به یک حامی واقعی را برجسته میکند.
۹. تحلیل جامعهشناختی و روانپزشکی کاراکتر آیریس
از منظر جامعهشناسی، شخصیت آیریس تجسم عینی پدیده کودکان فراری (Runaway youth) در جامعه پساصنعتی و سرمایهداری است. او نماینده طبقه فروپاشیدهای است که سیستم حمایتی خانواده در آن کارکرد خود را از دست داده است. از دیدگاه روانپزشکی، رفتارهای آیریس نشانههای واضحی از اختلالات ناشی از ترومای مداوم و سوءاستفاده را نشان میدهد. او برای بقا، هویت جدیدی برای خود ساخته است؛ هویتی سرد، بیتفاوت و تا حدی گستاخ. اما در پشت این نقاب، ترس شدید از رها شدن و ناامنی عمیق نهفته است. او به راحتی فریب وعدههای دروغین اسپورت را میخورد زیرا در خلاء عاطفی شدیدی به سر میبرد و هرگونه توجه، حتی از نوع آسیبرسان آن را غنیمت میشمارد. مداخله خشن تراویس در پایان فیلم، گرچه او را از چنگال فیزیکی اسپورت نجات میدهد، اما سوالات عمیقی را درباره آینده روانی او مطرح میکند. آیا نجات یافتن از طریق یک کشتار خونین میتواند ترومای روانی آیریس را درمان کند؟ فیلم در بخش پایانی با نشان دادن نامهای از سوی خانواده آیریس که از بازگشت او به مدرسه خبر میدهد، تا حدی به این سوال پاسخ خوشبینانهای میدهد، اما سایه تاریک تروما همچنان بر سر آینده این کاراکتر سنگینی میکند.
۱۰. سناریوهای توضیحی و بازخوانی صحنههای کلیدی
برای درک بهتر نبوغ بازیگری فاستر، باید به بازخوانی دو صحنه کلیدی در فیلم پرداخت. صحنه اول، صرف صبحانه در کافه بین تراویس و آیریس است. در این صحنه، تراویس تلاش میکند آیریس را متقاعد کند که به خانهاش بازگردد. بازی فاستر در این سکانس فوقالعاده است؛ او در حالی که عینک آفتابی بزرگی زده و سعی میکند نقش یک زن مستقل و بینیاز را بازی کند، با ولع قندها را درون فنجان میاندازد و روی نانش شکر میپاشد. این تضاد بصری و رفتاری، بدون هیچ دیالوگ اضافهای، تمام حقیقت وجودی آیریس را فاش میکند. صحنه دوم، رقص دو نفره آیریس و اسپورت در اتاق کار اسپورت است. در این صحنه، فاستر حس سرسپردگی و در عین حال ترس پنهان را با لرزش خفیف در آغوش هاروی کایتل به تصویر میکشد. او به عنوان بازیگر نشان میدهد که چگونه یک کودک تحت تأثیر سوءاستفاده روانی، عشق و استثمار را با هم اشتباه میگیرد. این صحنهها به لطف هدایت اسکورسیزی و بازی درخشان و غریزی فاستر، به بخشهای ماندگار تاریخ سینما تبدیل شدهاند که هر حرکت کوچک در آنها بار معنایی سنگینی به همراه دارد.
۱۱. مقایسه آیریس با سایر نقشهای نوجوانان در سینما
اگر بخواهیم نقشآفرینی جودی فاستر را با دیگر بازیهای بازیگران نوجوان در آن دوران یا سالهای بعد مقایسه کنیم، متوجه تفاوتهای بنیادین میشویم. به عنوان مثال، بازی لیندا بلر در فیلم جنگیر (The Exorcist 1973) بیشتر متکی بر جلوههای ویژه، گریم سنگین و ابراز ترس شدید فیزیکی بود. در مقابل، بازی فاستر در راننده تاکسی کاملاً متکی بر تواناییهای حسی، بیان دیالوگهای پیچیده و درک روابط بزرگسالان است. او نیازی به جیغ کشیدن یا گریمهای ترسناک ندارد تا تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهد؛ بلکه با یک نگاه سرد یا یک لبخند تلخ، عمق فاجعه را به مخاطب منتقل میکند. در سالهای بعد، بازیگرانی مانند ناتالی پورتمن در فیلم لئون حرفهای (Léon: The Professional 1994) مسیر مشابهی را طی کردند که به وضوح تحت تاثیر بازی فاستر در راننده تاکسی بود. شخصیت ماتیلدا در لئون نیز دختری نوجوان در دنیای خشن است که با مردی بزرگسال همراه میشود. اما آیریسِ فاستر از جهاتی واقعیتر و بیپناهتر است؛ او بر خلاف ماتیلدا، هیچ ابزار دفاعی یا آموزش نظامی ندارد و تنها سلاحش در برابر دنیای بیرحم اطراف، بیتفاوتی ظاهری و پناه بردن به توهماتی است که اسپورت برایش ساخته است.
۱۲. چشمانداز امروز و میراث ابدی راننده تاکسی
امروز با گذشت نیم قرن از ساخت فیلم راننده تاکسی، نقشآفرینی جودی فاستر همچنان به عنوان یکی از قلههای بازیگری در سینما شناخته میشود. این نقش مسیر حرفهای فاستر را به گونهای ریلگذاری کرد که او در سالهای بعد توانست نقشهای پیچیدهتری مانند کلاریس استارلینگ در سکوت برهها (The Silence of the Lambs) را بازی کند و به یکی از معتبرترین بازیگران و کارگردانان هالیوود تبدیل شود. میراث آیریس در سینمای امروز در قالب شخصیتهای دختران نوجوان بیپناه اما سرسخت در سینمای مستقل ادامه دارد. تحلیلگران فمینیست و منتقدان مدرن سینما همچنان به بررسی این نقش میپردازند و آن را از زوایای جدیدی مانند عاملیت زنانه در شرایط سرکوب سیستماتیک تحلیل میکنند. فیلم راننده تاکسی و کاراکتر آیریس به ما یادآوری میکنند که سینما زمانی در تاثیرگذارترین حالت خود قرار دارد که از نشان دادن تاریکترین زوایای جامعه هراسی نداشته باشد و با صداقت و شجاعت هنری، واقعیتهای پنهان را به تصویر بکشد. بازی فاستر گواهی است بر این حقیقت که هنر بازیگری مرز سنی نمیشناسد و با درک عمیق انسانی میتوان نقشهایی خلق کرد که زمان هرگز غبار فراموشی بر آنها ننشاند.
جمعبندی نهایی
بازی جودی فاستر در نقش آیریس در فیلم راننده تاکسی، فراتر از یک نقشآفرینی ساده، نمادی از معصومیت قربانیشده در بستر فساد شهری دهه هفتاد نیویورک است. او با مهارتی بینظیر و فراتر از سنش، تناقض میان کودکی بیپناه و بلوغ تحمیلی ناشی از شرایط خیابان را به نمایش گذاشت. این نقشآفرینی نهتنها نقطه عطفی در کارنامه هنری او شد، بلکه به عنوان سنجهای برای تحلیلهای روانشناختی و جامعهشناختی در سینمای مدرن باقی ماند. در نهایت، بازی فاستر تصویرگر پیوند پیچیده تروما، بقا و نیاز به منجی در دنیایی بیرحم است.









دکتر جان موافق هستم……
ولی چه میشه کرد؟
میشه یه پست در مورد خودتون بدین؟
Oooo , Pas shoma emailet ro ham check mikoni !!! Ajab
سلام
هر چه گفتند سر تکان بده و تایید کن.مگر نمی خواهی یک شهروند نمونه باشی؟
شادباشی!
سلام.به نظرم دست روی مبحث دقیقی گذاشته اید.من در این مورد زیاد فکر کردم.به نظرم دلیلش اینه که واقعا خبرنگارا حال وهوای فضای آکادمیک و دانشگاهی رو نمی دونند.پروسه تنظیم مقاله و شروع کار تا نهایتا چاپ اون واستناد به مطالب اون!
من هم با نظر مریم موافقم
یعنی در بعضی رسانه ها عمدا این کار انجام می شود که در این زمینه (…)
مقداری ازاین بزرگنمایی ها هم به غرور کاذب ما ایرانی ها بر میگرده که به نظر من نوعی سرخوردگی (عقده) هم در اون دخیله، سرخوردگی سیاسی و عدم مشارکت ما در روند جهانی شدن و عدم تعامل با کشورهای پیشرفته جهان.
این کار که انگار ایرانی ها تافته ایی جدا بافته از جهان هستند تو جامعه امروز ایران به نظر من نتایج مثبتی ندارد.
پاینده ایرانمان
سلام
تیترتان جدا فوق العاده بود . من هم متوجه این قضیه بودم اما نمیدانستم چه نامی میتوان روی این عمل گذاشت؟ اکثراخباری که از کشفیات و اختراعات جدید میشنوم چیزهائی است که سالها قبل وجودداشته و نهایتات تغییری جزئی روی آنها صورت گرفته. این مقاله خیلی جالب بود.
دکتر جان. تمام این مسایل یک زیبا نمایی و پویا نمایی (…)استفاده می شود. می تونیید نمونه هاشو به طور روزمره بشنوید و ببینید
دکتر جالب بود ولی به نظر می رسه
این مسائل خیلی هم به خاطر نبود تخصص یا … نیست
در یکی دو سال اخیر بزرگ نمایی های بسیار ساده لوحانه و عمدی به شدت زیاد شده !
مثلا چند وقت پیش یک نفر در ایران نسل جدید هوش مصنوعی رو اختراع کرده بود و بماند که …!
واقعا به نکته خیلی جالب و مهمی اشاره کردید. فکر کنم روزنامه نگاری از اون حوزه هایی تو ایران هست که این معضل توش زیاد به چشم می خوره. خب بخشیش بر می گرده به نظام آموزش روزنامه نگاری در ایران که فکر کنم مواد آموزشیش هم به n سال پیش برمیگرده. روزنامه نگاری تخصصی هم که در کل تعطیله! شاید یه حوزه دیگه هم که مثل روزنامه نگاری همین وضعیت رو داشته باشه ترجمه باشه. وای که من خودم چندتا کتاب رو که تعریفشون رو شنیده بودم به خاطر همین موضوع به کل پرت کردم کنار.
جالب بود دکتر جان.به نظر من باید اسن این پست رو مچ گیری میکذاشتی!
واقعآ اگر خیلی از خواننده های اینترنتی دقت شما را داشتند دیگر این همه تناقض در خبر ها نداشتیم.نمونه ی جالب دیگری هم من توی وبلاگ پوریا ناظمی دیدم که اون هم این جوری مچ گیری کرده بود