نظریه پردازی در مورد سریال Lost؛ از فرضیه برزخ تا حقایق تکان‌دهنده پایان سریال

در سریال لاست، وقتی در سال ۲۰۰۴ هواپیمای پرواز شماره ۸۱۵ اوشنیک در یک جزیره مرموز و ناشناخته سقوط کرد، هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که این رویداد ساده آغازگر یکی از بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین جریان‌های فرهنگی در تاریخ تلویزیون جهان باشد. سریال لاست (Lost) به کارگردانی جی. جی. آبرامز (J.J. Abrams) و نویسندگی دیمون لیندلوف (Damon Lindelof) و کارلتون کیوز (Carlton Cuse)، با بازیگرانی چون متیو فاکس در نقش جک شپرد، تری اوکوئین در نقش جان لاک، جاش هالووی در نقش سایر و اوانجلین لیلی در نقش کیت آستن، فراتر از یک درام ماجراجویانه ساده ظاهر شد. این اثر با بهره‌گیری از تکنیک‌های نوین داستان‌گویی، فلاش‌بک‌های عمیق شخصیت‌محور و انبوهی از معماهای علمی و فلسفی، مخاطبان را در موقعیتی قرار داد که هر هفته برای کشف رازهای جزیره دست به دامن نظریه‌های گوناگون شوند. در این مقاله می‌خواهیم با هم مرور کنیم که طرفداران پرشور این سریال پیش از پخش فصل پایانی چه فرضیاتی را مطرح کرده بودند، چرا سریال از یک اثر علمی تخیلی به سمت فضایی روحانی حرکت کرد و در نهایت در سه بخش پایانی بررسی خواهیم کرد که عاقبت این ماجرای پرپیچ‌وخم به کجا رسید.

فهرست مطالب

۱. سقوط پرواز اوشنیک ۸۱۵ و آغاز یک پدیده رسانه‌ای بی‌تکرار

سقوط هواپیمای پرواز ۸۱۵ خطوط هوایی اوشنیک از سیدنی به لس‌آنجلس، نه‌تنها نقطه آغاز داستان سریال لاست بود، بلکه فصلی جدید را در نحوه پیگیری و تماشای آثار تلویزیونی گشود. شخصیت‌های محوری این درام، هرکدام بارهای سنگینی از گناهان، کمبودها و آسیب‌های روانی گذشته را با خود به دوش می‌کشیدند؛ جک شپرد پزشک جراحی که با سایه سنگین و انتظارات پدرش دست‌وپنجه نرم می‌کرد، کیت آستن فراری فراری از قانون، جان لاک فلجی که ناگهان روی پاهای خود ایستاد، سایر کلاهبردار جذاب و زخم‌خورده، و زوج کره‌ای جین و سان که رابطه‌شان در آستانه فروپاشی بود. این تنوع بی‌نظیر شخصیتی در بستری از حوادث مرگبار، فضایی را خلق کرد که مخاطبان بلافاصله با تک‌تک آن‌ها همذات‌پنداری کردند. سریال در همان اپیزودهای نخستین نشان داد که قرار نیست یک داستان نجات معمولی باشد؛ حضور موجودی نادیده در جنگل که درختان را ریشه‌کن می‌کرد و خرس‌های قطبی در یک جزیره گرمسیری، گواهی بر این مدعا بود که جزیره خود یکی از کاراکترهای اصلی و مرموز این درام است.

نویسندگان سریال با بهره‌گیری از یک مهندسی دقیق داستانی، اطلاعات را به قطره‌چکانی‌ترین شکل ممکن به مخاطب ارائه می‌کردند که این امر بازار شایعات و نظریه‌پردازی‌ها را در انجمن‌های اینترنتی دهه ۲۰۰۰ به شدت داغ کرد. هر فریم از سریال، از کتاب‌هایی که شخصیت‌ها می‌خواندند تا جزئیات نقاشی‌های روی دیوارها و شماره صندلی‌های مسافران، توسط هواداران موشکافی می‌شد. لاست توانست فرهنگ تعاملی جدیدی را پایه‌گذاری کند که در آن تماشای سریال صرفاً یک فعالیت غیرفعال نبود، بلکه به یک کارآگاه‌بازی جمعی در سراسر جهان تبدیل شد. این درگیری ذهنی بی‌سابقه باعث شد که حتی کوچک‌ترین اشتباهات فنی یا تغییرات جزئی در صحنه‌آرایی به عنوان سرنخ‌هایی از یک توطئه بزرگ‌تر یا نشانه‌هایی از سفر در زمان تعبیر شوند و این‌گونه بود که لاست به یک پدیده فرهنگی جاودان در عصر اینترنت تبدیل شد.

جک شپرد با بازی متیو فاکس در سریال لاست

۲. نظریه کلاسیک برزخ؛ فرضیه‌ای که ذهن‌ها را تسخیر کرد

با شروع فصل سوم و انباشت روزافزون معماهای حل‌نشده، محبوب‌ترین و گسترده‌ترین فرضیه‌ای که در میان هواداران سریال دست‌به‌دست می‌شد، نظریه برزخ (Purgatory) بود. طبق این تئوری، تمام مسافران پرواز اوشنیک ۸۱۵ در همان لحظه سقوط اولیه هواپیما جان باخته بودند و جزیره در واقع فضایی بین بهشت و جهنم بود که ارواح آن‌ها برای تصفیه گناهان و مواجهه با اشتباهات گذشته در آن گرد هم آمده بودند. دیالوگ‌های مشکوکی مانند جمله معروف دزموند هیوم که می‌گفت «تو جهان دیگه می‌بینمت» و صحبت‌های جک به کیت مبنی بر اینکه «ما همگی سه روز پیش مردیم و به یه فرصت دوباره نیاز داریم»، آتش این فرضیه را تندتر می‌کرد. همچنین این واقعیت که کاراکترها پس از حل بزرگ‌ترین چالش‌های درونی و اخلاقی خود با مرگ روبرو می‌شدند، به عنوان دلیلی محکم برای عبور روح آن‌ها از مرحله برزخ به سمت سرنوشت نهایی تلقی می‌شد.

کیت آستن که همواره در حال فرار از گذشته تاریک خود بود، در جزیره مجالی برای بازتعریف هویتش یافت که این موضوع فرضیه برزخ تطهیرکننده را تقویت می‌کرد. با این حال، نویسندگان سریال و در رأس آن‌ها دیمون لیندلوف بارها در مصاحبه‌های خود این فرضیه را بی‌اساس خواندند و تأکید کردند که اتفاقات جزیره کاملاً واقعی و فیزیکی است. لیندلوف توضیح می‌داد که گم‌شدن شخصیت‌ها ابتدا جنبه‌ای استعاری در زندگی شخصی‌شان داشته و سقوط فیزیکی آن‌ها در جزیره، ابزاری برای یافتن دوباره خود و ترمیم روح‌های شکست‌خورده‌شان بوده است. اگرچه این تکذیب‌ها به طور مداوم اعلام می‌شد، اما ردپای این نظریه چنان در ذهن هواداران عمیق بود که تا آخرین لحظات پخش سریال و حتی پس از پایان آن، بسیاری همچنان اصرار داشتند که کل ماجرا چیزی جز یک تجربه برزخی نبوده است.

کیت آستن در جنگل‌های جزیره مرموز لاست

۳. تقابل فلسفی جان لاک و دیوید هیوم در بستر جزیره

یکی از لایه‌های عمیق و تفکربرانگیز سریال لاست، نام‌گذاری هوشمندانه شخصیت‌ها بر اساس فلاسفه بزرگ تاریخ بود که این امر نشان‌دهنده بن‌مایه‌های فکری و جهان‌بینی اثر بود. جان لاک در سریال، مردی است که ایمان قلبی به نیروی برتر جزیره و سرنوشت دارد؛ او معتقد است که حضور آن‌ها در این مکان دلیلی خاص دارد و هر رویدادی بخشی از یک نقشه بزرگ‌تر است. این دیدگاه به شدت با آرای جان لاک، فیلسوف تجربه‌گرای انگلیسی که ذهن انسان را در بدو تولد مانند یک صفحه سفید می‌دانست و بر تجربه مستقیم تأکید داشت، در هم تنیده شده بود. لاکِ سریال پس از معجزه شفای فلج پاهایش، تمام وجود خود را وقف کشف رازهای جزیره کرد و در تقابل مستقیم با جک شپرد که نماینده تفکر عقل‌گرا و علمی بود، قرار گرفت.

از سوی دیگر، شخصیت دزموند هیوم که نامش برگرفته از دیوید هیوم، فیلسوف برجسته اسکاتلندی و مروج شک‌گرایی بود، در موقعیتی کاملاً متفاوت قرار داشت. هیومِ فیلسوف معتقد بود که علیت یک رابطه واقعی در جهان خارج نیست، بلکه تداعی ذهنی ماست و دزموند در سریال نیز با فشردن هر ۱۰۸ دقیقه یک دکمه در ایستگاه سوان، با شک و تردیدی دائمی درباره علیت کار خود روبرو بود؛ آیا کار او واقعاً جهان را نجات می‌دهد یا تنها یک بازی روانی عبث است؟ تلاقی این اندیشه‌های فلسفی در قالب کشمکش‌های دراماتیک میان کاراکترها، لاست را از یک درام ماجرایی ساده به یک کلاس درس فلسفه درباره جبر، اختیار، ایمان و شک تبدیل کرد که بیننده را مجبور می‌کرد تا به بازخوانی آرای این اندیشمندان بپردازد.

جان لاک با بازی تری اوکوئین در حال تماشای دریچه سوان

۴. ابتکار دارما و آزمایش‌های علمی کنترل سرنوشت بشر

پروژه یا ابتکار دارما (DHARMA Initiative) بدون شک جذاب‌ترین بخش از جنبه‌های علمی تخیلی سریال لاست بود که در دهه ۱۹۷۰ میلادی توسط جرالد و کارن دی‌گروت تحت حمایت مالی بنیاد هانسو پایه‌گذاری شد. هدف این گروه علمی، ایجاد یک جامعه تحقیقاتی چندرشته‌ای در جزیره برای مطالعه موضوعاتی نظیر هواشناسی، روان‌شناسی، فراروان‌شناسی، الکترومغناطیس و جانورشناسی بود تا فرمول ریاضی والنزیتی را که زمان نابودی بشریت را پیش‌بینی می‌کرد، تغییر دهند. ایستگاه‌های مختلف دارما با نشان‌های هشت‌ضلعی مخصوص خود مانند سوان (Swan)، اروا (Arrow)، تمپست (Tempest) و ارکید (Orchid)، هر کدام مسئول انجام تحقیقاتی خطرناک و مرزی بر روی پدیده‌های غیرعادی جزیره بودند که کنترل نیروی عظیم الکترومغناطیسی یکی از حیاتی‌ترین آن‌ها به شمار می‌رفت.

دانشمندان دارما با حفر اعماق جزیره متوجه وجود یک منبع انرژی بی‌پایان و ناپایدار شدند که قدرت خم کردن فضا و زمان را داشت. ساخت ماشین زمان و آزمایش‌های مرتبط با انتقال فیزیکی مواد و موجودات زنده، از جمله خرس‌های قطبی که برای سازگاری با محیط‌های مختلف آموزش می‌دیدند، از دستاوردهای مخفی این گروه بود. اما طمع علمی دارما و نادیده گرفتن هشدارهای بومیان جزیره در نهایت به فاجعه‌ای موسوم به «حادثه» (The Incident) منجر شد که نیروی عظیمی از انرژی الکترومغناطیسی آزاد شد و آن‌ها را مجبور کرد تا برای مهار آن، دکمه معروف تخلیه انرژی را بسازند. دارما نماد تلاش مفرط علم مدرن برای به بند کشیدن طبیعت و تغییر سرنوشت بود که در نهایت با طغیان نیروهای بومی جزیره و خیانت بن لاینوس به شکلی خونبار به پایان راه خود رسید.

۵. کشتی بلک راک و نخستین نشانه‌های ناهنجاری مغناطیسی

کشتی بلک راک (Black Rock) که در اواسط جزیره و در میان جنگلی انبوه جا خوش کرده بود، یکی از قدیمی‌ترین رازهای تاریخی سریال به شمار می‌رفت. این کشتی بادبانی تجاری متعلق به قرن نوزدهم، در اصل یک کشتی حمل برده بود که مقادیر زیادی سنگ معدن فلزی گرانبها و حساس به مغناطیس را در انبارهای خود حمل می‌کرد. در سال ۱۸۶۷، کشتی بلک راک در پی یک طوفان سهمگین گرفتار شد و به دلیل تداخل شدید با میدان مغناطیسی بسیار قوی جزیره، به درون جزیره کشیده شد و در وسط جنگل به گل نشست. این برخورد شدید نه‌تنها کشتی را نابود کرد، بلکه باعث ایجاد روزنه‌ای در حباب نامرئی محافظتی اطراف جزیره شد که بعدها به عنوان مسیر ورودی با مختصات مشخص «۵ ۲ ۳» مورد استفاده قرار گرفت.

بازماندگان پرواز ۸۱۵ از جمله جک، کیت و لاک برای یافتن دینامیت به سراغ بقایای فرسوده بلک راک رفتند که نشان‌دهنده اهمیت عملی این کشتی در خط داستانی بود. بلک راک نقطه اتصالی میان تاریخ گذشته جزیره و دنیای مدرن دارما بود؛ چرا که آلوار هانسو، بنیان‌گذار بعدی پروژه دارما، یکی از نوادگان مستقیم صاحبان این کشتی بود و تحقیقات خود را بر اساس یادداشت‌های به جا مانده از این سفر آغاز کرد. کشتی بلک راک نمادی از نفوذ ناگزیر جهان خارج به درون جزیره و شروع زنجیره‌ای از حوادث مغناطیسی بود که سرنوشت نسل‌های بعدی را تحت تأثیر قرار داد.

۶. هیولای دود سیاه؛ از سیستم دفاعی مکانیکی تا حقیقت اساطیری

هیولای دود سیاه (The Smoke Monster) از نخستین اپیزودهای سریال با صداهای مکانیکی سهمگین و کشتار مسافران، وحشت بزرگی در دل‌ها ایجاد کرد. در ابتدا، بسیاری از طرفداران گمان می‌کردند که این هیولا یک سیستم دفاع امنیتی فوق‌پیشرفته (Security System) ساخته‌شده توسط پروژه دارما است که از تکنولوژی نانوذرات استفاده می‌کند تا از حریم ایستگاه‌های تحقیقاتی محافظت کند. این نظریه علمی تخیلی با توجه به صداهای شبیه به چاپگرهای صنعتی و موتورهای الکتریکی که هنگام حرکت دود شنیده می‌شد، بسیار منطقی به نظر می‌رسید. دود سیاه توانایی اسکن ذهنی افراد، خواندن خاطرات آن‌ها و تجسم یافتن به شکل مردگان گذشته‌شان را داشت که این ویژگی‌ها فرضیه مهندسی بیولوژیکی را تقویت می‌کرد.

اما با پیشرفت داستان مشخص شد که این پدیده ریشه‌ای بسیار عمیق‌تر و اساطیری دارد. دود سیاه در واقع همان برادر دوقلوی جکوب بود که پس از کشته شدن توسط جکوب و پرتاب شدنش به درون منبع نور قلب جزیره، بدن فیزیکی‌اش را از دست داد و به یک نیروی مخرب متجسد تبدیل شد. او که با نام مرد سیاهپوش (Man in Black) شناخته می‌شد، هدف اصلی‌اش نابودی جکوب، خاموش کردن نور جزیره و فرار به دنیای خارج بود. دود سیاه با سوءاستفاده از چهره‌های آشنا مانند پدر جک و به ویژه جان لاک، توانست در ساختار قدرت بومیان جزیره نفوذ کند و بازی شطرنج‌گونه خود را با جکوب به مراحل پایانی و ویرانگر برساند.

۷. نظریه سفر در زمان و قوانین فیزیکی دنیای دانیل فارادی

ورود دانیل فارادی، فیزیکدان برجسته دانشگاه آکسفورد به داستان در فصل چهارم، نظریه سفر در زمان را از یک حدس فانتزی به یک واقعیت علمی اثبات‌شده در جهان سریال تبدیل کرد. آزمایش ابتدایی فارادی با شلیک یک موشک از کشتی نجات به سمت جزیره و ثبت اختلاف زمان ۳۱ دقیقه‌ای، به وضوح نشان داد که زمان در جزیره با سرعت و قوانین متفاوتی نسبت به جهان خارج جریان دارد. فارادی با تکیه بر فرمول‌های پیچیده فیزیک کوانتوم تلاش کرد تا پدیده جابه‌جایی زمانی بازماندگان را که پس از حرکت دادن چرخ بزرگ جزیره رخ داده بود، فرموله‌نویسی کند. او قانون معروف «هر اتفاقی افتاده، افتاده» (Whatever happened, happened) را مطرح کرد که طبق آن گذشته غیرقابل تغییر بود و هر تلاشی برای تغییر مسیر تاریخ در نهایت به همان نتیجه قبلی ختم می‌شد.

سفرهای زمانی بازماندگان به دهه‌های مختلف از جمله سال ۱۹۷۷ و پیوستن اجباری آن‌ها به پروژه دارما، چالش‌های فلسفی و فیزیکی بی‌شماری را ایجاد کرد. فارادی خود در تلاش برای اثبات فرضیه‌اش مبنی بر اینکه انسان‌ها متغیرهای آزاد هستند و می‌توانند تقدیر را تغییر دهند، سعی کرد جلوی وقوع حادثه الکترومغناطیسی ایستگاه سوان را بگیرد که در این راه جان خود را از دست داد. این سفرها در زمان نشان دادند که حضور بازماندگان در گذشته جزیره، خود بخشی از تاریخ ثبت‌شده جزیره بوده است و آن‌ها ناخواسته در شکل‌گیری همان رویدادهایی نقش داشتند که در آینده سعی در فرار از آن‌ها داشتند.

۸. فرضیه حلقه زمانی سال ۱۹۹۶ و تلاش برای پنهان کردن جزیره

یکی از فرضیه‌های پیچیده پیش از فصل ششم این بود که بن لاینوس با همکاری جکوب و ریچارد آلپرت، جزیره را در یک حلقه زمانی (Time Loop) بسته در سال ۱۹۹۶ قرار داده است تا آن را از گزند یابندگان خارجی مصون دارد. بر اساس این نظریه، در حالی که زمان در جهان خارج با سرعت طبیعی خود پیش می‌رفت، جزیره به طور مداوم یک سال مشخص را تکرار می‌کرد و انرژی مغناطیسی که هر ۱۰۸ دقیقه در ایستگاه سوان تخلیه می‌شد، وظیفه بازنشانی این چرخه زمانی را بر عهده داشت. این فرضیه توجیه‌کننده بسیاری از پدیده‌های عجیب بود؛ از جمله اینکه چرا بیماری‌های صعب‌العلاج مانند سرطان رز و معلولیت جان لاک پس از ورود به جزیره فوراً درمان شدند، زیرا بدن آن‌ها به وضعیت فیزیکی‌شان در سال ۱۹۹۶ بازگشته بود.

همچنین این لوپ زمانی توضیح می‌داد که چرا ارتباطات رادیویی خارج از مختصات «۵ ۲ 3» با تاخیر یا اعوجاج شدید همراه بود و چرا افراد درون جزیره گذر عمر را حس نمی‌کردند. توقف در سال ۱۹۹۶ مانع از تاثیرگذاری جریان طبیعی زمان و مرگ‌ومیرهای ناشی از کهولت سن می‌شد، اما هزینه‌های سنگینی نیز داشت. پس از انفجار دهلیز سوان توسط دزموند و پایان فرآیند تخلیه منظم مغناطیسی، این لوپ شکسته شد و جزیره شروع به حرکت در جریان زمان واقعی کرد که این امر باعث ایجاد گسست‌های زمانی پی‌درپی و عیان شدن رازهای پنهان دارما برای بازماندگان شد.

۹. جبهه بومیان جزیره؛ جکوب، ریچارد آلپرت و گروه دیگران

گروه دیگران (The Others) که در ابتدا توسط بازماندگان به عنوان وحشی‌های جنگل‌نشین شناخته می‌شدند، در واقع جامعه‌ای سازمان‌یافته از بومیان بودند که تحت فرمان هدایت‌گری مرموز به نام جکوب زندگی می‌کردند. ریچارد آلپرت به عنوان مشاور جاودان و واسطه میان جکوب و رهبران اجرایی گروه مانند بن لاینوس، نقش محوری در حفظ سنت‌ها و قوانین جزیره داشت. ریچارد به دلیل لمس مستقیم توسط جکوب در قرن نوزدهم، هرگز پیر نمی‌شد و نمادی از ثبات قدم در حفاظت از رازهای معنوی جزیره بود. این گروه خود را نگهبانان واقعی جزیره می‌دانستند و هرگونه تلاش خارجی برای سوءاستفاده از منابع انرژی جزیره را با خشونتی بی‌رحمانه پاسخ می‌دادند.

تقابل میان پروژه دارما و دیگران در نهایت به واقعه پاک‌سازی (The Purge) انجامید که در آن بن لاینوس با خیانت به همکاران علمی خود، با استفاده از گاز سمی دارما را نابود کرد و رهبری عملیاتی دیگران را به دست گرفت. دیگران معتقد بودند که آن‌ها برای انجام مأموریتی مقدس برگزیده شده‌اند و جکوب خواسته‌های خود را از طریق لیست‌هایی به آن‌ها ابلاغ می‌کند. این ساختار مذهبی و فرقه مانند، در تضاد عمیق با تفکر مدرن و علمی بازماندگان قرار داشت و منشأ بسیاری از درگیری‌های خونین برای کنترل سرنوشت جزیره بود.

۱۰. پارادوکس مادری بن لاینوس و راز تولد عجیب او

شخصیت بنجامین لاینوس با بازی خیره‌کننده مایکل امرسون، یکی از پیچیده‌ترین و فریبکارترین کاراکترهای تلویزیونی است که داستان تولد و رشد او با مفاهیم سفر در زمان پیوند خورده است. بر اساس یک نظریه محبوب هواداران، بن لاینوس نتیجه یک پارادوکس زمانی پیچیده بود؛ مادر او که گفته می‌شد در خارج از جزیره و در حین زایمان جان باخته است، در واقع پس از کار در دارما و سفر به گذشته، بن را به دنیا آورده بود. بن در جزیره رشد کرد و تحت تاثیر ریچارد آلپرت و باورهای بومیان قرار گرفت و در نهایت به رهبری بی‌رحم تبدیل شد که حاضر بود حتی دخترخوانده‌اش الکس را برای حفظ موقعیت خود فدا کند.

این فرضیه تولد دایره‌وار، بن را به عنوان تجسد مأموریتی برای تصحیح اشتباهات گذشته نشان می‌داد. بن لاینوس همواره با احساس گناه ناشی از مرگ مادرش در زمان تولد زندگی می‌کرد و این عقده روانی، محرک اصلی او برای تسلط بر جزیره و جلب رضایت جکوب بود. مواجهه بن با روح مادرش در دوران کودکی در جنگل‌های جزیره، گواه دیگری بر این مدعا بود که مرز میان مرگ و زندگی در جزیره برای کسانی که با جریان زمان بازی می‌کنند، بسیار باریک و نفوذپذیر است.

بن لاینوس در حال توطئه و صحبت با ریچارد آلپرت

۱۱. بحران بارداری و مرگ زنان باردار در لوپ زمانی جزیره

یکی از بزرگ‌ترین تراژدی‌های پزشکی و بیولوژیکی در جزیره، ناتوانی زنان در به پایان رساندن دوره بارداری و مرگ حتمی آن‌ها پیش از وضع حمل بود. این موضوع سبب شد که بن لاینوس دست به دامن جولیت برک، متخصص زایمان برجسته شود و او را با فریب به جزیره بیاورد تا راه حلی برای این بحران بیابد. بر اساس نظریه‌های علمی مطرح‌شده، این پدیده به دلیل تأثیرات مخرب میدان‌های شدید الکترومغناطیسی بر فرآیند تقسیم سلولی جنین رخ می‌داد. اما از منظر تئوری لوپ زمانی، از آنجا که زمان در جزیره همواره به سال ۱۹۹۶ بازمی‌گشت، رشد سلولی جدید که متعلق به آینده بود با مقاومت قوانین فیزیکی جزیره روبرو می‌شد و سیستم ایمنی مادر جنین را به عنوان یک عنصر بیگانه و ناسازگار با زمان حال نابود می‌کرد.

این بن‌بست بیولوژیکی نشان داد که جزیره اجازه ورود حیات جدید خارج از اراده خود را نمی‌دهد و هرگونه تلاش برای بقای نسل با شکست مواجه می‌شود. سان کوان که در جزیره باردار شده بود، برای زنده ماندن مجبور شد به همراه گروه شش اوشنیک (Oceanic Six) از جزیره فرار کند تا فرزندش را در دنیای خارج به دنیا آورد. این بحران بارداری نمادی از سترون بودن و ایستایی مطلق جزیره در زمان بود که هیچ تغییر بنیادی یا حیات جدیدی را بر نمی‌تافت.

سان کوان در حال اندیشیدن به آینده فرزندش در جزیره

۱۲. رستگاری شخصیت‌ها در سایه قوانین تسلیم‌ناپذیر تقدیر

سفر شخصیت‌ها در لاست بیش از آنکه یک ماجراجویی فیزیکی باشد، یک سیر و سلوک معنوی برای دستیابی به رستگاری (Redemption) بود. هر یک از بازماندگان پیش از سقوط، در تارهای تنیده از اشتباهات، حسرت‌ها و گناهان خود اسیر بودند؛ سایر در جستجوی انتقام خون والدینش دست به کلاهبرداری می‌زد و هویت قاتل را غصب کرده بود، و هرلی خود را به دلیل بردن جایزه بخت‌آزمایی با اعداد شوم، مسبب تمام بدبختی‌های اطرافیانش می‌دانست. جزیره با قرار دادن آن‌ها در شرایط سخت بقا، فرصتی را فراهم کرد تا این گره‌های روانی باز شوند و کاراکترها در مواجهه با خطرات مرگبار، ارزش فداکاری و همدلی را دریابند.

قوانین تقدیر در جزیره به گونه‌ای عمل می‌کرد که فرار از تقاص اعمال گذشته غیرممکن بود، اما در عین حال فرصتی برای پاک‌سازی روح فراهم می‌کرد. چارلی پیس، ستاره موسیقی راک که به هروئین اعتیاد داشت، با فدا کردن جان خود در ایستگاه آینه برای نجات دیگران و رساندن پیام حیاتی «کشتی پنی نیست»، به یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های رستگاری در سریال تبدیل شد. این مسیر نشان داد که سرنوشت هرچند سخت‌گیر و بی‌رحم است، اما در نهایت بستر لازم را برای تبدیل شدن انسان‌های شکسته به قهرمانانی فداکار مهیا می‌سازد.

سایر با بازی جاش هالووی در حال مطالعه کتاب در کمپ بازماندگان

۱۳. معادله ریاضی والنزیتی و راز نهفته در اعداد شوم

اعداد معروف ۴، ۸، ۱۵، ۱۶، ۲۳، ۴۲ که بارها در طول سریال تکرار شدند، فراتر از یک نماد شانس یا شومی ساده بودند. این اعداد هسته اصلی معادله والنزیتی (Valenzetti Equation) را تشکیل می‌دادند؛ معادله‌ای ریاضی که توسط یک دانشمند ایتالیایی طراحی شده بود تا زمان دقیق پایان جهان و نابودی بشریت را محاسبه کند. پروژه دارما با هدف تغییر حداقل یکی از این فاکتورهای عددی از طریق آزمایش‌های علمی در جزیره تاسیس شده بود تا بدین ترتیب بشریت را از انقراض حتمی نجات دهد.

هرلی که این اعداد را در یک تیمارستان از زبان بیماری دیگر شنیده بود، با استفاده از آن‌ها در قرعه‌کشی برنده میلیون‌ها دلار شد، اما بلافاصله متوجه شد که این ثروت با لعنت و بدشانسی ابدی همراه است. در لایه‌های عمیق‌تر داستان مشخص شد که این اعداد نماینده شماره صندلی‌های نامزدهای نهایی جکوب برای جانشینی او به عنوان محافظ جزیره بودند. پیوند خوردن این معادله ریاضی با مفاهیم اساطیری کاندیداها، نمونه‌ای عالی از ترکیب علم و افسانه‌پردازی در لاست بود که نشان می‌داد چگونه سرنوشت انسان‌ها با محاسبات دقیق کیهانی گره خورده است.

۱۴. تحول تدریجی ژانر؛ عبور از مرزهای علم به سوی فانتزی

سریال لاست در فصول ابتدایی خود تلاش داشت تا با استفاده از مفاهیمی چون میدان‌های مغناطیسی، ایستگاه‌های زیرزمینی دارما، آزمایش‌های روان‌شناختی و فیزیک کوانتوم، بستری علمی تخیلی و واقع‌گرایانه برای معماهای خود ایجاد کند. این رویکرد علمی با مضامین اجتماعی قوی نظیر تشکیل یک جامعه کوچک خودگردان توسط بازماندگان و بررسی رفتارهای انسانی در شرایط بحرانی همراه بود. تماشاگران احساس می‌کردند که تمامی پدیده‌های عجیب جزیره سرانجام پاسخی منطقی و مبتنی بر علم مدرن دریافت خواهند کرد و این موضوع جذابیت رئالیستی اثر را دوچندان می‌کرد.

اما با گذر زمان و نزدیک شدن به فصول پایانی، نویسندگان متوجه شدند که علم به تنهایی قادر به پاسخگویی به معماهای بزرگی چون جاودانگی ریچارد، زنده شدن مردگان و قدرت‌های ماوراءالطبیعه جزیره نیست. بدین ترتیب، سریال به شکلی تدریجی و ملموس ژانر خود را تغییر داد و به سمت فانتزی، الهیات و مفاهیم روحانی حرکت کرد. این چرخش داستانی اگرچه برخی از طرفداران گیک علمی را ناامید کرد، اما به نویسندگان اجازه داد تا به بررسی موضوعات عمیق‌تری چون خیر و شر مطلق، سرنوشت روح پس از مرگ و نیاز انسان به ایمان و رستگاری معنوی بپردازند.

۱۵. تقابل نمادین علم و ایمان در کشمکش جک و لاک

هسته دراماتیک و محرک اصلی بسیاری از تعارضات داستانی در سریال لاست، تقابل بی‌پایان میان جک شپرد به عنوان مرد علم (Man of Science) و جان لاک به عنوان مرد ایمان (Man of Faith) بود. جک به عنوان یک پزشک جراح، به شواهد عینی، منطق تجربی و کنترل اوضاع متکی بود و هرگز فرضیات ماورایی لاک را نمی‌پذیرفت. در مقابل، لاک معتقد بود که سقوط آن‌ها تصادفی نبوده و نیرویی هوشمند در جزیره آن‌ها را هدایت می‌کند تا به هدفی والاتر دست یابند. این تقابل اندیشه‌ها در جریان باز کردن درِ ایستگاه سوان و تصمیم‌گیری درباره فشردن دکمه به اوج خود رسید.

سرانجام داستان به گونه‌ای رقم خورد که جک پس از مرگ لاک و مواجهه با حقایق غیرقابل انکار جزیره، تغییر موضع داد و مسیر لاک را پیش گرفت. او دریافت که برای نجات دوستانش و حفاظت از جزیره، باید کنترل امور را رها کرده و به سرنوشت ایمان بیاورد. این تحول شخصیتی جک و تبدیل شدنش به مرد ایمان جدید جزیره، نشان‌دهنده پیروزی جهان‌بینی معنوی بر رویکرد صرفاً مادی‌گرایانه در بافت داستانی سریال بود.

۱۶. حضور متافیزیکی جکوب و مرد سیاهپوش در توازن کیهانی

معرفی جکوب و مرد سیاهپوش در قامت دو نیروی برتر و کهن‌الگویی، ابعاد جدیدی از الهیات و اسطوره‌شناسی را به سریال تزریق کرد. این دو برادر دوقلو که قرن‌ها پیش توسط زنی مرموز در جزیره بزرگ شده بودند، نماینده دو قطب متضاد خیر و شر، نور و تاریکی، و امید و بدبینی به ذات بشر بودند. جکوب معتقد بود انسان‌ها توانایی انتخاب اخلاقی و رستگاری را دارند، در حالی که برادرش انسان‌ها را موجوداتی حریص و فاسد می‌دانست که همواره فساد و نابودی به بار می‌آورند.

جزیره در واقع مانند یک درپوش روی یک بطری عمل می‌کرد که مانع از پخش شدن تاریکی مطلق (مرد سیاهپوش) به سراسر جهان می‌شد. جکوب با آوردن افراد مختلف به جزیره از طریق طوفان‌ها و حوادث هوایی، تلاش داشت تا جانشینی شایسته برای خود بیابد که پس از او وظیفه محافظت از این منبع نور حیاتی را بر عهده بگیرد. این بازی شطرنج متافیزیکی نشان داد که تمامی رنج‌ها و سقوط‌های مسافران، بخشی از یک آزمون بزرگ کیهانی برای اثبات شرافت و توانایی رستگاری انسان بوده است.

۱۷. عطش طرفداران در آستانه فصل آخر و دلهره پاسخ به معماها

با نزدیک شدن به زمان پخش فصل ششم و پایانی لاست، هیجان و دلهره در میان طرفداران به اوج خود رسیده بود. پس از پنج سال تعلیق، تئوری‌پردازی و مواجهه با گره‌های داستانی پیچیده، حالا وقت آن رسیده بود که نویسندگان به قول‌های خود وفا کنند و به پرسش‌های بی‌پایان پاسخ دهند؛ راز مجسمه چهار انگشتی چیست؟ نجواهای درون جنگل از کجا می‌آیند؟ سرنوشت نهایی نامزدها چه خواهد شد؟ این حجم عظیم از انتظارات، فشار کاری سنگینی را بر روی دیمون لیندلوف و کارلتون کیوز ایجاد کرده بود.

بسیاری از هواداران نگران بودند که نویسندگان نتوانند تمام بخش‌های پازل را به صورت منطقی و رضایت‌بخش در کنار هم قرار دهند. معرفی خط داستانی موازی در فصل ششم که بازماندگان را در یک دنیای بدون سقوط هواپیما نشان می‌داد، سردرگمی‌ها را به حداکثر رساند. این عطش و اضطراب جمعی نشان‌دهنده جایگاه منحصر‌به‌فرد لاست در تاریخ تلویزیون بود؛ اثری که فراتر از یک سرگرمی ساده، به بخشی از زندگی ذهنی و دغدغه‌های روزمره میلیون‌ها بیننده در سراسر جهان تبدیل شده بود.

۱۸. عاقبت جزیره چه شد؟ حقیقت آشکار مأموریت نجات بازماندگان

در نهایت و در جریان اپیزودهای پایانی فصل ششم، عاقبت فیزیکی جزیره و سرنوشت بازماندگان به تصویر کشیده شد. جزیره برزخ نبود، بلکه مکانی کاملاً واقعی بود و تمام رویدادها، مرگ‌ها، فداکاری‌ها و عشق‌هایی که شخصیت‌ها در آن تجربه کردند، در دنیای واقعی رخ داده بود. جک شپرد پس از پذیرش مسئولیت محافظت از جزیره از سوی جکوب، با مرد سیاهپوش که در بدن فیزیکی جان لاک حلول کرده بود، وارد نبردی نهایی و خونین شد. جک با کمک دزموند هیوم توانست منبع نور قلب جزیره را موقتاً خاموش کند تا مرد سیاهپوش فانی شده و توسط سایر کشته شود.

پس از شکست دادن هیولای دود سیاه، جک که به شدت مجروح شده بود، مأموریت حفاظت از جزیره را به هرلی واگذار کرد و بن لاینوس نیز به عنوان دستیار و مشاور او برگزیده شد. جک سپس برای وصل کردن دوباره منبع نور و نجات جزیره از نابودی فیزیکی، خود را فدا کرد و در همان نقطه‌ای که در اپیزود اول به هوش آمده بود، در آرامش چشم از جهان فروبست. هم‌زمان، گروهی از بازماندگان از جمله کیت، سایر، کلر، مایلز و ریچارد آلپرت موفق شدند با هواپیمای آجایرا از جزیره فرار کرده و به دنیای واقعی بازگردند تا زندگی خود را ادامه دهند.

۱۹. دنیای موازی فلاش‌سایدویز؛ ایستگاه میانی برای عبور روح‌ها

خط داستانی موازی فصل ششم که به فلاش‌سایدویز (Flash-Sideways) معروف شد، در واقع یک برزخ یا دنیای میانی ساخته‌شده توسط خودِ شخصیت‌ها پس از مرگشان بود. از آنجا که مهم‌ترین دوره زندگی این افراد، زمان حضورشان در جزیره و در کنار یکدیگر بود، روح آن‌ها پس از مرگ در زمان‌های مختلف (برخی در جزیره و برخی سال‌ها بعد در دنیای خارج) این فضای میانی را خلق کرد تا یکدیگر را دوباره بیابند. در این دنیای موقت، آن‌ها نسخه‌های متفاوتی از زندگی بدون سقوط هواپیما را تجربه می‌کردند تا با یادآوری عشق‌ها و دردهای مشترک گذشته، آماده عبور به مرحله بعدی هستی شوند.

صحنه نمادین کلیسا در آخرین اپیزود، جایی بود که تمام شخصیت‌های محبوب از جمله جک، کیت، هرلی، لوک، سایر و جولیت دوباره گرد هم آمدند. کریستین شپرد، پدر جک، به او توضیح داد که این مکان توسط خود آن‌ها ساخته شده تا بتوانند با هم «رها کنند و پیش بروند» (Let go and move on). این بخش از داستان نشان داد که پیوند عاطفی و روحی میان این انسان‌های شکسته، قوی‌ترین نیروی هستی بوده و آن‌ها بدون یکدیگر قادر به دستیابی به آرامش ابدی و صعود به جهان پس از مرگ نبوده‌اند.

۲۰. میراث ماندگار لاست؛ چرا فرضیه مرگ همگانی از ابتدا غلط بود؟

پایان‌بندی سریال لاست تا سال‌ها زمینه‌ساز بحث‌های داغ و سوءبرداشت‌های فراوانی شد. بزرگ‌ترین سوءتفاهم این بود که بسیاری گمان کردند کل داستان در برزخ گذشته و همه مسافران در همان لحظه سقوط اولیه مرده بودند؛ تصویری که پخش نماهایی از لاشه هواپیما در تیتراژ پایانی به آن دامن زد. اما لیندلوف و کیوز بارها تصریح کردند که تمام اتفاقات جزیره واقعی بوده و شخصیت‌ها پس از اتمام زندگی زمینی‌شان به آن دنیای میانی کلیسا قدم گذاشته‌اند. این پایان‌بندی نشان داد که لاست در نهایت نه درباره حل علمی معماها، بلکه درباره انسان‌ها، روابط و سفر درونی آن‌ها به سمت پذیرش و آشتی با خویشتن بوده است.

میراث لاست در نحوه روایت داستان‌های تلویزیونی همچنان زنده است و الهام‌بخش آثار بسیاری پس از خود شد. این سریال با شجاعت در تغییر مسیر از علمی تخیلی به درامی متافیزیکی و روحانی، نشان داد که تعلیق و ابهام می‌تواند ابزار قدرتمندی برای درگیر کردن روح و روان مخاطب باشد. لاست به ما آموخت که گاهی فرآیند جستجو، تعامل و اشتراک گذاشتن نظریه‌ها با دیگران، بسیار زیباتر و ماندگارتر از دستیابی به پاسخ‌های قطعی و ریاضی‌وار است.

جمع‌بندی نهایی

سریال لاست فراتر از یک درام تلویزیونی، کاوشی عمیق در روان انسان، تقابل علم و ایمان، و جستجوی بی‌پایان برای رستگاری بود. گذر این اثر از فرضیات علمی تخیلی به قلمرو متافیزیک و الهیات، نشان‌دهنده ارجحیت پیوندهای انسانی بر معادلات پیچیده فیزیکی است. در نهایت، راز اصلی جزیره نه در ایستگاه‌های دارما، بلکه در قلب‌های شکسته بازماندگانی بود که در کنار یکدیگر التیام یافتند و آماده رهایی شدند.

پرسش‌های متداول

۱. آیا بازماندگان پرواز ۸۱۵ از همان ابتدا مرده بودند؟
خیر، این فرضیه کاملاً اشتباه است و سازندگان سریال بارها آن را رد کرده‌اند. سقوط هواپیما و تمام وقایع جزیره کاملاً واقعی و فیزیکی رخ داده بودند. شخصیت‌ها زندگی و مرگ‌های واقعی را در جزیره تجربه کردند. دنیای پس از مرگ و برزخ تنها محدود به بخش فلاش‌سایدویز در فصل پایانی بود.
۲. راز جاودانگی و پیر نشدن ریچارد آلپرت در سریال چه بود؟
ریچارد آلپرت در قرن نوزدهم به عنوان برده با کشتی بلک راک به جزیره آمد. او پس از مواجهه با جکوب، از او خواست تا گناهانش را ببخشد و او را جاودانه کند. جکوب با لمس فیزیکی ریچارد، او را از روند پیری معاف کرد تا به عنوان واسطه میان او و انسان‌های بعدی عمل کند. این لمس ماوراءالطبیعه دلیل اصلی عدم تغییر سن او بود.
۳. چرا خرس‌های قطبی در یک جزیره استوایی حضور داشتند؟
حضور خرس‌های قطبی به آزمایش‌های علمی پروژه دارما مربوط می‌شد. دانشمندان دارما این حیوانات را برای انجام تحقیقات ژنتیکی و تست ماشین زمان به جزیره آورده بودند. خرس‌ها به دلیل هوش بالا برای چرخاندن چرخ الکترومغناطیسی زیرزمینی آموزش دیده بودند. پس از نابودی دارما، این خرس‌ها رها شده و در جنگل‌های جزیره بقا یافتند.
۴. چه ارتباطی میان اعداد ۴، ۸، ۱۵، ۱۶، ۲۳، ۴۲ و کاندیداها وجود داشت؟
این اعداد نماینده فاکتورهای معادله ریاضی والنزیتی برای پیش‌بینی پایان جهان بودند. در عین حال، جکوب این اعداد را به کاندیداهای نهایی خود اختصاص داده بود. شماره ۴ متعلق به لاک، ۸ متعلق به هیوگو، ۱۵ متعلق به جک، ۱۶ متعلق به جرد، ۲۳ متعلق به شپرد و ۴۲ متعلق به کوان بود. این هم‌پوشانی نشان‌دهنده پیوند عمیق سرنوشت و ریاضیات در جهان سریال بود.
۵. علت اصلی مرگ زنان باردار در جزیره چه بود؟
این مشکل پس از وقوع حادثه الکترومغناطیسی سال ۱۹۷۷ و انفجار بمب هیدروژنی آغاز شد. تشعشعات شدید مغناطیسی و رادیواکتیو ناشی از انفجار ایستگاه سوان، تأثیر مخربی بر سیستم ایمنی زنان باردار می‌گذاشت. بدن مادر در سه ماهه دوم بارداری جنین را به عنوان یک عامل خارجی پس می‌زد. این بحران بیولوژیکی مانع از بقای نسل در محدوده جزیره می‌شد.
۶. نقش دکمه ایستگاه سوان و فشردن آن در هر ۱۰۸ دقیقه چه بود؟
پس از حادثه نشت انرژی الکترومغناطیسی در دهه هفتاد، ایستگاه سوان برای مهار این نیروی مخرب ساخته شد. فشردن دکمه باعث تخلیه بار الکترومغناطیسی انباشت‌شده در اعماق جزیره می‌شد. اگر دکمه فشرده نمی‌شد، این نیروی بی‌پایان آزاد شده و کل جزیره و جهان را نابود می‌کرد. دزموند با ن فشردن یک‌باره آن، ناخواسته موجب سقوط هواپیمای اوشنیک شد.
۷. چرا بن لاینوس در پایان به همراه دیگران وارد کلیسا نشد؟
بن لاینوس احساس می‌کرد هنوز آمادگی کامل برای رها کردن گذشته و عبور به دنیای بعدی را ندارد. او کارهای بدی انجام داده بود و نیاز به زمان بیشتری برای آشتی با روح خود داشت. بن تصمیم گرفت بیرون کلیسا بماند تا شاید بتواند رابطه‌اش را با دخترخوانده‌اش الکس ترمیم کند. او در آخرین گفتگوی خود با لاک از او طلب بخشش کرد و مسیر متفاوتی را برگزید.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

165 دیدگاه

  1. عجیبترین سوال این سریال اینجاست که وقتی جان لاک تو آخر فصل 4 اون چرخو میگردونه،بازمانده ها تو جزیره به 50 سال قبل بر میگردن و به افراد دارما میپیوندن یعنی یه زمانی تو مایه های1954.اگه دقت کنین مجسمه ای رو که جیکوب توش زندگی میکرد رو سالم دیدن.حال اینکه ریچارد آلپرت(خیلی شخصیتش رو دوست دارم)با کشتی برده ها در سال 1867 به مجسمه خوردن و اونو شکستن.واقعا چنین اشتباهی از سریالی با این قدرت بعید به نظر میرسه.
    یه سوالم اینکه ریچارد چطوری از حصار صوتی رد شد و خودشو به افراد دارما رسوند؟
    سوال دیگه اینکه چرا دود سیاه تو چهره جان لاک گیر افتاد؟اون حتی خودشو به شکل پدر جک و حتی اسب سیاه هم در آورده بود؟اصلا چرا آدم جمع میکرد تا از جزیره بره مخصوصا کاندیدها رو؟
    آخر سریال که همشون دور هم جمع شده بودن انتظار دیده شدن مایکل و آقای اکو رو داشتم که نبودن.
    یه سوال دیگه هم بود.چرا کلبه جیکوب حرکت میکرد و از خودش یه ردی مثل خاکستر سوختگی میذاشت؟
    چرا دزموند هیوم با ماشین جان لاک رو زیر گرفت؟
    یه مسایلی هم هستن که بعد از انفجار بمب اتم در آینده تغییر کردن.مثلا مگه هلن همسر جان لاک باهاش قهر نبود؟پس چطور شد برگشت؟هوگو ریز(هارلی)رییس رز بود؟!سایر همکار مایلز و پلیس شد در حالیکه تو جزیره اوایل اصلا اونو نمیشناخت؟یا اینکه هلن پدر جان رو آنتونی کوپر خطاب کرد و گفت چرا باید یه همچین مرد عزیزی چنین بلایی سرش بیاد(فلج شدن)؟در واقع جان با هواپیمای شخصیص سقوط کرده و هر دوشون فلج شدن.
    1000 تا سوال دیگه هم میشه طرح کرد که باید دوباره سریالو ببینم تا بگم.امیدوارم عوامل فیلمساز جوابشونو بدونن.

  2. منم امروز این سریالو تموم کردم خیلییی جای خالیشو احساس میکنم خیلی سریال قشنگی بود یعنی هر روز چند قسمتشو نگاه میکردم …ولی خیلی سوالات تو ذهنم باقی موند ک هیچ جوابی براش داده نشد
    اینکه اون بچه ها رو چرا میدزدیدن و روشون تست انجام میدادن؟
    چرا پسر مایکل میگفتن یه پسر خاص هست؟
    چرا پسر مایکل بعد از رفتنش از جزیره بازم تو جزیره دیده میشد و دوست دختر سعید رو به کشتن داد؟
    برادر جیکوب که توسط خود جیکوب کشته شد پس دوباره چرا دیده میشد تو جزیره؟
    اصلا چرا برادر جیکوب بد بود!اون که خواسته ی بدی نداشت فقط میخواست از جزیره بره؟!
    چرا جیکوب با اینکه فهمید اون زن مادرش رو کشته بازم باهاش زندگی کرد؟
    خب بنظر من جیکوب بد بوده که با قاتل مادرش زندگی میکرد و برادرش رو کشت!
    یعنی کلا از این قضیه ها هیچی نفهمیدم
    بعد اینکه اخرش چیشد جک رفت تو کلیسا مرده بود زنده بود زندگی تو جزیرش مال بعد مرگش بود یا قبلش…
    یعنی هزار تا سوال تو ذهنم هست ک هیچ جوابی براش نیس ولی بازم سریال قشنگی بود و واقعا ارزش دیدن رو داشت

  3. این سریالو دیدم 4 سال پیش..چندسالی واقعا برای همه گفتم بهترین سریاله اما حالا فلسفه سریالو فهمیدم زیاد خوشم نیومد,سریال کاملا با دین دروغی خودشون هست و شیطان پرستیه! این سریالو فقط جذاب ساختنش اما خودتون داستانو ببینید که مفهومشو خود سازنده هاشونم نمیتونن بفهمن چی هست!! بیشتر تحقیق کنین راجع بش!

  4. سلام
    من تا وسطای فصل ۵ رو با دقت دیدم و متوجه قضیه شدم و با توضیحات شما فهمم از سریال کامل تر شد ولی یه سوال:
    واقعا اون دود سیاه یا اون جان لاک تقلبی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  5. سلام
    من تا وسطای فصل 5 رو با دقت دیدم و متوجه قضیه شدم و با توضیحات شما فهمم از سریال کامل تر شد ولی یه سوال:
    واقعا اون دود سیاه یا اون جان لاک تقلبی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  6. برای اینکه بدونید این سریال در مور چی صحبت میکنه پروژه نظامی هارب را تو گوگل سرچ کنید سازنده پروژه دراپا و هارب شاید نظرتون به کل راجب موضوع تخیلی بودن عوض بشه شاید منظور این پروژه با دراپا و شخصیت هارلی و غذاهای زیاد این جزیره بفهمید

  7. همین الان این سریالو تموم کردم…!!
    اخییییییییییییییش…!!
    باحال بووووووود…!! ولی خداییش زایمان طبیعیش زیاد بود…!!! هه هه..!
    کلا واسه خودش فلسفه خاصی داشت و مطمئنا واسه هدف خاصی ساخته شده…!
    و کاراکتر مورد علاقم ….: بن..!
    جیگره….!!!!!!!!انقد که عاشق بن شدم از جک و سایر خوشم نیومد…!!
    BEN LINUS….ALL THE WAY……..<3

  8. سلام.حالا که سریال خیلی وقته تموم شده معلوم شد که هیچ کدوم از این پیش بینی ها هم درست نبوده که اگه بود بهتر بود چون پایه ی علمی قوی تری داشت اما نویسندگان این سریال یکهو چنان مجذوب داستان ماورایی کار شدن که تمام معماهای مطرح شده توسط خودشون روکه شاید فقط با تئوری های نوین فیزیکی می شد بهش جواب داد رو از یاد بردن و بدون گره گشایی از اونهمه معما و سوال خیلی راحت با پاک کردن صورت مساله سریال رو تموم کردن. من که خیلی تو ذوقم خورد. سریالی که بیش تر از هر فیلم و سریال دیگه ای تو زندگیم منو در گیر خودش کرده بود در نهایت اینطور بی معنی خاتمه پیدا کرد و اونم با کلی علامت سوال! واقعا لازم بود که با شخصیت جان لاک که مرموز ترین و غریب ترین شخصیت داستانی بود که تابحال دیده بودم اینجوری برخورد شه و خیلی راحت از داستان حذفش کرد تا یه شخصیت مثلا شرور(بنطر من که کاملا حق داشت البته) بیاد در قالب اون؟ این کارا فقط برای پرت کردن حواس بیننده و فرار از پاسخ دادن به سولات گوناگون مطروحه دراین سریال بود.ا گه جیکوب تمام دانشش رو به جک منتقل کرد و اونهم به هوگو پس چطوری هوگو نمی دونست که راه خروج از جزیره چیه؟ اگه جیکوب نمی دونست پس بن از کجا این راه رو یاد گرفته بود؟کل پروژه ی دارما و دشمنانشون از کجا آب می خورد؟اصلا این دیگران برای چی بعضیها رو می کشتن و بعضیا رو می دزدیدن و می بردن به معبد؟معیارشون چی بود؟جیکوب که مثلا شخصیت مثبت بود چرا اجازه می داد بن چنین رفتاری با بقیه داشته باشه؟مگه ریچارد رو بعنوان ناظر بر کارای اون تعیین نکرده بود؟دلیل ضدیت خودش با پروژه دارما و همکاریش با بن چی بود؟…..

  9. سلام
    بنده تمامی نظراتی که دوستان عزیر نوشته بودم و خوندم
    ولی به نظر بنده سریال می تونست خیلی بهتره باشه . سریالی که با سر فصل و زمینه ای بسیار زیبا اغاز شد . و واقعا زیاد روش کارش شد و قابل تحسین بود
    ولی تو یه زمینه به سریال فرار از زندان نمی رسه اونم و……..

  10. با سلام بدون شک سریال لاست بهترین سریال طول تاریخ سینمای جهان است . در ضمن تمام بازیگران لاست عالی هستند ولی جک لاک و ساویر بهترین ها هستند.

  11. من یک سریاله توپ به عزیزان معرفی میکنم که زیاد هم قدیمی نیست!!!! اسم فیلم هست خاطرات یک خوناشام فیلم جذاب و این که واقعا ترسناک نیست!!و یکی از بازیگر ان در فیلم لاست بوده!!!!!

  12. من خودم زیاد فیلم نگاه میکنم و اکثر فیلم ها یک عیب هایی دارند ولی سریال لاست واقعا سریال جذاب و دیدنی بود……و از همه بیشتر سه نفر از بازیگرانش که عاشقش شدم سایر!!جک!!!کیت!!هست که فکر کنم کسایی که این سریالو دیدن یا دارن میبیند عاشق همه چیزش میشن.ممنون مرسی

    1. برو گیم آف ترونزو ببین تا بفهمی کدوم فیلم قویتره.البته اگه زیادی توی این سریالم بری میتونی حسابی نظریه پردازی کنی و برای فصل بعد نظر بدی.همچنین میتونی چند تا ایراد ازش در بیاری که از لحاظ تعداد به گرد لاست نمیرسه.

  13. 1-بسیار خوب در زمینه یادگیری روابط اجتماعی و نوع همکاری‌های گروهی و مشکلاتی که پیش می‌آید البته به استثنای عادی سازی در روابط غیر معتدل جنسی که ابتدایی ترین حقوق همسران را به نام آزادی نادیده می‌گیرد و حتی خیانت همسر جین را نتیجه منطقی و درست رفتار او می‌شمارد
    2-جبری نشان دادن اخلاقیات و توانایی های افراد در راستای کم ارزش جلوه دادن صفات خوب اخلاقی یا روانی مثلا دلسوز بدن جک نسبت به بقیه و توان مدیریتی او چیزی است که از عهده ساویر و جان و … هم بر می‌آید ولی بنای فیلم بر آن است که این روحیات را زاییده گزشته آنا و غیر قابل تغییر بداند. لازم بذکر است که شیوه احمقانه و افراطی دلسوزی‌های جک در واقع تخریب محبت به دیگران است نه تبلیغ آن
    3-ظاهرا نویسنده های فیلم از اسلام فقط خم و راست شدن را می‌دانسته اند چرا که تنها نشانه مسلمانی سعید همین بود و در بقیه فیلم پا به پای بقیه به اعمال خلاف شریعت اسلام مشغول بود بدن کوچکترین عذاب وجدان و… جالب است که لطف نویسندگان غربی در خشونت طلب و تروریست نشان دادن مسلمانان شامل حال این فیلم نیز شده است
    5-مطالب بنده فقط یک اشاره است اینجا جای استدلال نیست پس آن را به خودتان واگذار می‌کنم

  14. سلام مطلب جالبی بود میتونست به خیلی از سوالها جواب بده ولی همون طوری که بعضی ها گفتن تناقض هایی داره که با دیدن اپیزود اخر میفهمید. به نظر من،که سریالهای زیادی دیدم این سریال قشنگیش به این بود که اخرش یه خورده نامعلوم بود در ضمن سریالهای:فرار از زندان-۲۴-aliceهم خوبن

    1. لاست بهترین سریالی هست که من پسندیدم.هردفعه لاست میبینم باهاش کاملا ارتباط برقرار می کنم.تقریبا بدنم سر می شه.یا یه همچین حسی.

  15. مهم مهم مهم مهم مهم اگر بگن جزیره وجود داره باور میکنید هر کس جوابش مثبته یک ایمیل بهم بفرسه که جوابم مثبته من هم مثبت بودن جوابش رو توضیح میدم که وجود نوعی منطقه که نامش ؟؟؟ هست ولی جزیره نیست که در کدام کشور وجود دارد که نوعی پرتو الکترومغناطیسی وجود دارد که هم اکنون 6کشور جهان در ان منطقه ازمایش های خود را انجام میدن.حالا با مطرح چند سوال ذهنتون رو اماده جواب مثبت میکنم. ایادر قدیم کسی فکر میکرد انسان بتواند از فاصله دور با هم ارتباط برقرار کند هرکس در قدیم این را اظهار میکرد ان را فردی دیوانه قلمداد میکردن ایا این حرف درست نیست؟ایا سفر زمان واقعیت دارد؟ ایا در گذشته اجسام پرنده را نوعی فضای قلمداد نمیکردن یا شاید انسان ها در زمان سفر میکردن؟ ایمیلhamid00h7@yahoo.com

  16. با سلام . من تا آخر فصل پنجم سریال کمشدگان (LOST) رو دیدم و یه جورایی تشنه ی شدید فصل ششمش هستم . واقعا سریال جالبیه ! اگه ممکنه بگید که فصل ششمش البته با زیرنویس ع.ف.جاوید دقیقا کی به دستمون میرسه ؟ ممنون میشم جوابمو بهم میل کنید .

  17. باسلام:
    به نظر من داستان خوب داستانیه که ساده-بامحتوا-نتیجه دار-و قابل فهم برای همه باشه مثل خیلی از داستانهای معروف دنیا ولی داستانهای جدید واز جمله این داستان علاوه بر اینکه اینها رو ندارند استرس زا-پیچیده و غیر منطقی هم هستندبیشترحاصل ذهن مشوش انسان معاصره خیلی متاسفم به نظرم ما یا داریم با سرعت از اصل خودمون دور می شیم و یا این حجم تبلیغات تجاری باعث شده فکرکنیم جذابیتی وجود داره یا اینکه فریب ظاهر زیبای فیلم رو خوردیم

    به هرحال فیلم برداری و لوکیشن ها بسیار زیباست
    درپایان اگه گروه برنامه ریز زندگی جمعی یکسری افراد منطقی هرچند بدسابقه در یک جزیره دورافتاده و مبارزه با مشکلات و تهیه مایحتاج و غیره و در پایان حداکثر مبارزه با یکسری بومی غیر منطقی در جزیره رو به تصویر می کشیدن و درپایان هر قسمت یک ماجرا رو به سرانجام می رسوندن از دیدن داستان هم می شد درس گرفت هم لذت برد و هم به آرامش رسید.

  18. این زیباترین سریالیه که تا حالا دیدم. فکر نمیکنم کسی ببینه و بدش بیاد. من تا آخر فصل ۵ رو دیدم. لطفا اطلاع بدید که فصل ششم از کی شروع میشه و میاد تو بازار. مرسی

  19. خیلی سریال جذاب و باحالیه
    تعجبم از کسانی که نظرات خود را بدون دیدن سریال می دهند اگر سریال را ندیده اید نظر ندهید چون واقعا خنده دارد کسی که این سریال معروف که دنیا را تکان داد راندیده باشد.
    عاشق لاست

  20. کسی میتونه بگه چرا بن می خواست با انتشار گاز سمی همه رو بکشه ؟.
    و فارادی و شارلوت جلوی اونو گرفتن .
    در این صورت همه حتی دخترش هم کشته می شد .
    یا نقشه ویدمور بوده؟

  21. داستان این سریال واکثرسریالهای اینچنینی ابتدابرای قسمتهای اولیه نوشته میشه وباشروع پخش سریال به بازخورداون روی بینندگان بقیه قسمتهارومینویسن -هدف جلب رضایت هرچه بیشتربیننده وفروش به کشورهای بیشتره بنابراین ازشرق دورتاخاورمیانه تااروپاوهمه جای دنیا شخصیتهایی حضوردارن بافرهنگ خاص خودشون توی جزیره ای هبوط میکنن که میتونیم تاویل وتفسیرهای زیادی مثل افرینش/برزخ/حرکت درزمان/سرنوشت/ایمان و….براش درنظرگرفت والبته ازپس همه مفاهیم برنیامده که درسایه ساخت بسیارمستحکم وحرفه ای ان کمرنگ شده وبه نظرمن بایداین سریال رادیدولذت برد البته وقتی درباره مفاهیم ضمنی ان صحبت میکنیم توقع عمیق بودن سریال وقابل اعتماد بودن موضوعات رانداشته باشیم چون بیشترحاصل تخیل نویسندگانش است تاتحقیقی علمی

  22. سلام

    مطالب خوبی نوشته بودید و تا الآن به نظر درست می آیند.
    من هم توضیحات کاملی را درباره ی آرم پیشروان دارما نوشته ام و به همراه تمام لوگوهای ایستگاه های دارما در ابعاد بزرگ در وبلاگم گذاشته ام. می توانید آنها را نگاهی بیندازید.

    امیدوارم موفق باشید.

  23. متاسفانه تا حالا موفق به دیدن این فیلم نشدم ولی میخوام از فردا شروع کنم پیشنهاد می کنم فرار از زندان رو هم ببینید خیلی فیلم قشنگیه

  24. همونطور که توی سکانس اول اپیزود 16 دیدیم کسی کنار جیکوب نشست و در حالی که جیکوب در حال نگاه کردن به کشتی بود، به جیکوب گفت که تو اینها رو آوردی، اینها فساد میکنن. و جیکوب اهمیتی نداد و اون شخص به جیکوب گفت که دوست دارم بکشتمت و بالاخره یه روزی راهشو پیدا میکنم.
    خب همونطور که همه میدونیم توی روایتهای دینی گفته میشه که وقتی خدا انسان رو آفرید شیطان با خدا مخالفت کرد و به خدا گفت که اینها فساد میکنن و تو رو عبادت نمیکنن. ولی خدا اهمیتی نداد و همون موقع شیطان به دشمنی با خدا برخاست و به او گفت که بهت ثابت میکنم که در مورد انسانها اشتباه کردی.
    حالا اون کشتی مظهر انسانها و جیکوب مظهر خدا و اون شخص مظهر شیطان. دلایل و نشانه ها :
    1) جیکوب کسی بود که هیچوقت توسط ساکنین جزیره دیده و شنیده نمیشد ولی ساکنین جزیره باید از دستوراتش اطاعت میکردند و جیکوب فقط با افراد خاص (پیامبران) در ارتباط بوده و دستوراتش رو از طریق اونها به ساکنین میرسوند.
    2) توی همین اپیزود دیدیم که هر اتفاقی میفتاد جیکوب پشت قضیه بود و حتی به جان لاک عمر دوباره داد.
    3) توی یه اپیزود دیدم که وقتی بن در حال جابجا کردن جزیره بود، وقتی میخواست خطاب به جیکوب حرفی رو بزنه به آسمون نگاه کرد.
    4) دیدیم که وقتی اون دختره از ریچارد پرسید که چه چیزی در سایه مجسمه هست (هممون میدونیم که جیکوب اونجاست) ریچارد گفت کسی که از هممون محافظت میکنه.
    نشونه های دیگه ای هم بود که الان یادم نیست.
    دود سیاه مظهر شیطانه که با حلول در جسم جان لاک و فریب بن اون رو مجبور به کشتن خدا کرد چون این ما آدمها هستیم که خدای خودمون رو میکشیم (نمیدونم کدوم فیلسوف این حرف رو زده)
    5) دیدیم که وقتی بن جیکوب رو کشت، جان لاک تقلبی (دود سیاه یا شیطان) جیکوب رو به داخل آتش انداخت (مظهری از شیطان)
    6) وقتی که بن میخواست جیکوب رو بکشه، جیکوب به بن گفت که تو حق انتخاب داری (انسان تنها مخلوقیه که خدا بهش حق انتخاب داده)
    7) اصلا سیاه بودن این دود هم میتونه نمادی از شیطانی بودن باشه.
    در طول تاریخ خیلیها علی رغم نداشتن رابطه با خدا (بن و ویدمور) از اسم خدا (جیکوب) سواستفاده کرده و با ادعای وجود این رابطه انسانها (ساکنین جزیره) رو مجبور به اطاعت از خودشون کردن.

  25. سلام
    بی نظیر بود.
    به نظرم دوستانی که فکر می کنند تناقض توی این تحلیله تا حدی درست فکر می کنند. اولا یه اثر هنری یه قضیه ی منطقی نیست که الزاما باید بدون تناقض باشه. کما اینکه تناقض ذات هنره.
    دوم اینکه وقتی از حیطه ی زمان بریم بیرون، دیکه نباید انتظار داشت سلسله ی حوادث رعایت بشه. یعنی هیچ دلیلی نداره که فلانی باردار نباشه در حالیکه مرده. کافیه یکم بیشتر به بی زمانی فکر کنیم، هر چند تفکر بی زمان خیلی معنا نداره..

  26. سلام مطب جالبی است اما من فکر می کنم شما فصی 5 را کامل ندیدید و این مطلب را نوشتید . در جایی اشاره میکنید جیکوب تا سال 2007 زنده است و روحش با ریچارد در ارتباط است که این در اپیزود 17 از فصل 5 نقض می شود چرا که بن جیکوب را می کشد . ننوشته اید پدر پنی از دارما بوده است در صورتی که چارلز ویدمور که پدر دانیل فارادی هم هست از دیگران بوده و بن او را از جزیره تبعید کرده است . نظریاتتان جلب است اما چون سریال کامل نیست نمی توان قبول کرد . ضمن اینکه وقتی جان میمیرد دوبار زنده می شود این چه توجیهی دارد در صورتی که هیچ جابجایی زمانی وجود ندارد

  27. it is one of the best tv series that I have ever seen,but Im sure the secret is not so simple,its really special,and I think they want to tell us that life in a small island without illness and without dying and without any harmful and big problems is hard like our normal life.این سریال با سریالایی که ما تو ایران عادت به دیدنشون داریم متفاوته پس سادش نگیرید این سومین سریال محبوب تو امریکاست من فقط 5 قسمت از فصل 5 رو ندیدم و مطمینم مفهومش بالاتر و پیچیده تر از چیزیه که تو فکر ماست شاید ترکیبی از نظریه ی برزخ و زمان و سرنوشت و شاید هم فراتر.and sth else if you want an excitement movie I suggest you 24 it is so nice and it is reallity its away from fiction,thanks and Im sorry I write english because I cant type persian as fast as english I just typed an important part of my message in persian so every one can understand.good luck…

  28. سلام من دی وی دی لاست را مشاهده کردم . خیلی چرت بود . ولی حیف که پول بالاش داده بودم حیف بود نگاش نکنم و فقط برای اینکه بگم دیدمش نگاهش کردم .

  29. سلام . من بعد از دیدن 4سیزن و در کل دی وی دی های موجود در ایران تصمیم گرفتم یه سری هم به دنیای وب در رابطه
    با این سریال بزنم. که بعد از سرچ اسم لاست. این لینک جزو اولین لینکهای یافت شده بود.
    به قول تمامی دوستان توضیح مفصلی که در رابطه با سریال داده بودید یه مقداری حال بعضی ها رو گرفت و لی از طرفی هم خوب شد
    چون با خوندن اون من بیشتر دقت کردم.
    توضیح مختصر : سریال فوق العاده باحالیه / دوستان سعی نکنید بتونین این سریال رو نقد یا بررسی یا توجیه کنین
    زیبایی این سریال در همینه که هرکسی به اندازه درک خودش از این سریال بهره ببره . یکی فقط برای وقت ÷پر کنی/ یکی برای کل کل با بقیه و عقب نمودن از قافله / یکی برای
    فراگیری چیز جدید و خلاصه هرکسی با یه هدفی این سریال رو نگاه می کنه
    در کل این یک سریال فلسفی . منطقی هست که باید با دقت مشاهده بشه
    اگه بنا باشه همه یه جور از این سریال برداشت کنن و به یه نتیجه برسن و در کل همه برا همه چیز جواب پیدا بشه که دیگه بهش
    سریال لاست نمی گفتن / میگفتن: ( اشکها و لبخندها. روزی روزگاری . قصه های جزیره یا افسانه جومونگ و ////)
    با دیدن این سریال فقط حال کنین و بس /

  30. سلام من اصلا فیلم نگاه کن نبودم ولی با دیدن 1 قسمت از lostدیگه نتونستم ولش کنم.واقعا سریالهای ایرانی ارزش وقت گذاشتن نداره تازه نقد و بررسی هم که از سریالها و فیلمهای خارجی میکنن کلی عیب و ایراد میگیرن……..راستی من 86 قسمت از lost رو دارم نمیدونم ادامه هم داره چون هنوز به اخرش نرسیدم.ضمنا کدوم شبکه ماهواره ای نشون میده اگه ممکنه اسم شبکه و ساعت پخشش و روزش رو بگید

    1. یه حرفی گفتی.منم بدم نمیاد در موردش بیشتر صحبت کنم.
      گفتی سریالای ایرانی ارزش وقت گذاشتن نداره.
      خوب دقیقا بهترین حرفو گفتی.چون پایش ورودی ذهنه.که مغز بیننده رو تسخیر خزعولات و چیزای بیهوده و دروغین بکنن.
      به عنوان مثال نشون میدن که طرف خر پوله روزگاره.با شاسی بلند میره داخل یه خونه که انتها نداره.بعدمادرو رو ویلچر نشون میده،پدرو مریض،پسرو معتاد و دخترو هم(ببخشید دیگه)خراب نشون میده.
      بعد میره رو سکانس آدمای فقیر.تو یه خونه کوچیک که دیوار کلا سر تا سر چاک خورده.هندونه انداختن تو حوض حسابی گل میگن گل میشنون و لذت میبرن.
      حال اینکه حقیقت چیزیه که فیلمای ایرانی برعکسشو میگن.
      هیچوقت یادم نمیره.به خاطر یکی از بستگان تو بیمارستان بودم.یه دفعه یه نفر با بچه اش که اتفاقی براش افتاده بود به بیمارستان اومد.انگشتای بچه قطع شده بود و پدر بدبخت اونا رو انداخته بود تو نایلون و به دکتر التماس میکرد که پیوندشون بزنه.دکترم میگفت که دیگه کار از کار گذشته و باید انگشتا رو بندازه سطل آشغال.
      دکتر بی شرفو کنار کشیدم و بهش گفتم پیوند اعضا برای تو کاری نداره.چرا انجامش نمیدی؟!
      و اون با وقاحت تمام بهم گفت که من لباس و پاتلت اون مردو که میبینم میفهمم پول عمل نداره.آره 50 میلیون بده منم عملش کنم.
      و این رفتار مثل پتک تو سرم خورد.چیزی که سریالهای ایرانی دروغ میگن با واقعیت خیلی فرق داره.
      دیگه قضاوت رو میذارم واسه شما.

  31. سلام به همه دوستداران سریال لاست
    من این سریال رو 3 بار دیدم و هر قسمت جدید که در شبکه آمریکایی پخش میشه رو با چند روز فاصله دانلود میکنم و میبینم. من این سریال رو علاوه بر تمام جنبه های هنری و سینمایی و شخصیت پردازی , از جنبه متافیزیکی و ماورایی و درونشناختی هم بهش نگاه می کنم, که این سریال رو واسم صد برابر جذاب تر میکنه. این جزیره مثل دنیای فیزیکی و روزمره ماست که ما توش گم شدیم و هرکسی بنا بر موقعیت خودش عکس العمل نشون میده.اگر ترس و واهمه داشته باشیم میشه همون جزیره ای که همه اولش ازش وحشت داشتند . اما اگر این جزیره رو بشناسیم و دریچه های بسته رو باز کنیم می بینیم که جزیره خیلی کوچولو میشه .آدمها واسه شناختن خودشون باید به خاطرات گذشته فلاش بک بزنند و بیبینند که چه شخصیتی داشتند و حالا کی هستند. یک نکته خیلی جالب اینه که زمان فقط یک فریب است و انسان رو فریب می دهد تا بتونه موجودیت خودش رو ثابت کنه . پس اگر زمان رو از زندگی مان حذف کنیم دیگر نه تولدی هست و نه مرگی .

  32. چون کنجکاوی همه مون رو دیوونه کرده شروع می کنیم به طرح جواب های مختلف که مثلا به خیال خودمون نویسندگان حرفه ای داستان رو ضایع کرده باشیم!
    اما باید توجه داشت که این دیگه سریال خواستگاری نیست!
    من مطمئنم داستانی که اینقدر منحصر به فرده پایانی داره که همه رو اساسی غافلگیر می کنه!

  33. اول اینکه سریال 24 سطحی نیست و خیلی هم جذاب‌تر و بی‌نظیرتر از لاسته. دوم اینکه همین الان سیزن 5 سریال یه سری از این نظریه های شما رو رد کرده!!! موندم مگه واجبه ایرانی جماعت 6 ماهه، تا کل ماجرا تموم نشده بدوون دنبال کشف معماها و ببینن چی جا مونده واسه جواب دادن که اونا جواب بدن!!!! بابا گر صبر کنی ز غوره….

  34. سلام. من 4-5 باری میشه که برای رد این نظریه یه چیزی می نویسم ولی نمی دونم جرا تایید نمیشه تا مثل بقیه نظرها مردم بتونن بخوننش. حالا یه بار دیگه میذارمش به امید این که تایید بشه

  35. شرمنده یه اشتباهی شد … متن من 3 بار اومد …. به بزرگواری خودتون ببخشید .. اما نمی دونم چرا دفعه قبل که نظر گذاشته بودم شما تاییدش نکردید؟!

  36. به نظر من خیلی سریال عالی است من تا آخر فصل 4 رو در عرض 5 روز تماشا کردم(از صبح ساعت6 تا شب 9) به نظر من همین غیر عادی بودن مسائل سریال رو جذاب می کنه دلیلی نداره که ما انتظار داشته باشیم که هر چی در سریال اتفاق میافته مصداقی در دنیای بیرون از جزیره داشته باشه هرچی باشه این یه جزیره معمولی نیست.

  37. رابطه لاست با قوم بنی اسراییل :
    میخوام نظر شما رو به یه سری تشابهاتی که توی لاست دیدم جلب کنم:
    others که خودشونو مالک جزیره می دونن در ابتدا به عنوان یک سری آدمهای وحشی و جنایتکار به نظر میان که هر جنایتی ممکنه ازشون سر بزنه ولی یه مقدار که جلوتر میریم متوجه میشیم که این گروه در باطن اهداف مقدسی دارن و بسیار آدمهای پیشرفته ، باهوش و کارایی هستند.
    یه سری میخوان به زور این سرزمینو از چنگ این گروه دربیارن و هدف اصلی others محافظت از جزیرست که در واقع همون سرزمین مادریشونه. به اسمها دقت کنید : جیکوب، بنجامین، اتان و …

  38. نفهمیدم، همه اینا نظریه بود؟
    من تا آخر فصل 4 رو دیدم و بیشتر توضیحاتی که در بالا آمده بود رو در سریال ندیدم.
    بلاخره اگه نظریه پردازی هم باشه باید یه شواهدی داشته باشه.
    مساله دیگه اینکه بد نیست اون اول متن به خواننده هایی که همه اپیزودهای مورد بحث رو ندیدن، تذکر بدین که حالشون گرفته نشه و لذت سریال از سرشون نپره

  39. سلام
    واقعا از صدقه سر این سریال ما 25 روز نه نهار داشتیم نه شام/همسر محترم می فرمودند بدون سی دی لاست منزل نمی آیید.باور کنین تو این مدت از سر صدقه بنجامین/کیت و سعید و جان غذای بیرون بر در منزل ما پولدار شد.

  40. این سریال بسیار زیبا و جذاب می باشد با کیفیتی فوق العاده و زیرنویس عالی هم اکنون در 86 قسمت در دسترس می باشد.
    کسانی که علاقه به تهیه این مجموعه بینظیر می باشند می توانند وارد سایت زیر شوند
    http://Www.PersianShop24.Com/Lost.htm
    + هزینه خرید پستی رایگان + یک فیلم به انتخاب خودتان هدیه

  41. این سریال فوق العاده بود مردشور تلویزیون ایران با سریالهای مزخرفش
    راستی اقای عرفان lost یه تار موش میرزه به preason برو خودت مقایسه کن

    1. مثل اینکه من واقعا از قافله عقبم.چون تاحالا فقط تونستم تا آخر فصل اول رو ببینم. حالا هم که اومدم اینجا بیشتر سردرگم شدم. از این پسره بون هم خوشم میاد.البته کیت و سایر هم جای خود دارن. و اللللبتتتتته هیچ چی فرار از زندان نمیشه و نخواهد شد. نمی دونم چه جوری زیر فشار درسا می تونم این سریال ببینم.ok.thanks a lot darling.

  42. من از این سریال بسیار خوشم آمده و از اولین قسمت سریال تا آخرین قسمت بی صبرانه آن را دنبال کردم و از ساعت 4 بعد از ظهر تا 2 نیمه شب به دیدن این سریال می پرداختم و اصلا احساس نمیکردم که در حال تماشای این سریال هستم فکر می کردم که در رُآنجا حظور دارم .

  43. سلام.
    مساله ای که من رو چند وقتیه درگیر کرده اینه که چرا انقدر که Lost طرفدار داره، Heroes تو ایران طرفدارای اونچنانی نداره با وجود اینکه تو سراسر دنیا، از نظر تعداد بینندگان خیلی وضع بهتری از Lost داره . این رو میتونم از لینک هایی که بعضاً تو بالاترین هم میاد و امتیازات خیلی بیشتری رو به Lost میدن، تائید کرد .

  44. سلام
    من وقتی این سریال رو برای اولین بار دیدم اصلا احساس نمیکردم که دارم یه سریال رو نگاه میکردم و انگار دارم یه فیلم خوش ساخت سینمایی رو نگاه میکنم.
    از بس این سریالهای ایرانی رو با کیفیت بایین فیلم برداری و موضوع تکراری دیدیم دیگه حوصله دیدن هیچ سریالی رو نداشتم ولی وقتی من این سریال رو دیدم دیگه نتونسم شبها بخوابم و هر شب که از سر کار میام خونه اول لپ تاپم رو روشن میکنم و بعد سریع شام میخورم و جالبش اینه که موقع شام خوردن همش فکرم پیش این سریال هست.
    و این شد که من به مدت ۱ هفته شبها ساعت ۳ شب میخوابم و اون هم فقط بخاطر اینه که باید صبح برم سر کار و از اینکه نیمتونم بعقیه فیلم رو ببینم خیلی ناراحت میشم.
    به حر حال واقعا دارم لذت میبرم از دیدم این سریال قشنگ و با کیفیت ولی از اون طرف بدجوری به چشمهام دارم فشار میارم و همش چشم درد دارم.
    یا حق

  45. های ، اوری بادی
    1 – این سریال برای تقویت گوش انگلیسی فوق العاده است .
    2 – نکته های مبهم در این داستان فراوانه ! تئوریها و برداشت شما چندان هم مقبول نیست !
    نویسنده وکارگردان وسط کار مجبور به جمع بندی و توضیح برای بینندگان شدند ، که باز هم گفته هاشون جوابی برای سوالات ما نبود !
    3 – صرف نظر از مسائل علمی تخیلی اغراق آمیز دراین داستان ، فرض کنید این سقوط هواپیما و مشکلات بعدی برای هر یک از ما اتفاق میافتاد ( زبونم لال ) . درگیریهای ما با خودمون و محیط و همسفران و حوادث ترسناک چه می بود ؟ شخصیت ما به کدامیک از آدمهای داستان نزدیکتر بود ؟
    4 – دارما یعنی غایت حیات – هر یک از ما صاحب استعداد ویژه ای هستیم ، باید که ضمیر معنوی خود را کشف کنیم ، و به کمک آن ااستعداد به بشریت خدمت کنیم . این عمل مارا به یک آگاهی بدون زمان میبرد ! ( کتاب هفت قانون معنوی موفقیت – دکتر دیپاک چوپرا )

  46. سلام
    من تا قسمت 12 بخش 4 این سریال رو دیدم سریال واقعا جالبی هست
    اگر سریال های دیگه تو این مایه سراغ دارید معرفی کنید
    متشکرم

  47. ممنون چشم گیر بود
    اما مسائلی هنوز لاینحله
    اگر زمان 1996 هست و همه به گذشته برمی گردند چطور دختر کره ای باردار می شه.

  48. این تحلیل کاملا اشتباه است به چند دلیل :
    1-آزمایش دنیل فارادی بعد از انفجار دریچه بود ،که اگر طبق گفته این تحلیل بعد از انفجار دریچه جزیره به زمان حال برمیگردد، این آزمایش راکت خلاف این گفته را ثابت میکند(همچنین قضیه کشته شدن دکتر کشتی یا دیر رسیدن هلکوپتر و یا … )
    2- دود سیاه ” یک واسطه فیزیکى که زمان به واسطه آن خود را تصحیح مى‌کند ” نیست چرا که در فصل چهار دیدیم توسط بن دستکاری شد تا گروه متجاوز را فراری دهد یا در فصل 3 دیدیم این دود قصد صدمه زدن به کیت و ژولیت را داشت یا در فصل یکم خلبان هواپیما را کشت… پس دود سیاه یک عامل طبیعی نیست بلکه خودی است!
    3-در فصل دوم دیدیم که لاک که پایش در زیر در (داخل دریچه) گیر کرده بود از زندانیه خود یعنی بن(هنری گیل) خواست که ارقام را وارد کامپیوتر کند(که اینکار را انجام داد) ولی میبینیم که در صحنه بعدی فیلم بن به لاک میگوید که ارقام را وارد نکرده ولی هیچ اتفاقی نیفتاده است و لاک را تشویق به وارد نکردن ارقام میکند… حال این موضوع مطرح میشود که اگر طبق گفته این تفسیر؛ بن،ریچارد و جاکوب برای حفاظت از خود و جزیره این ماشین زمان را ساختند چرا بن لاک را ترغیب به فشار ندادن دکمه میکند!!؟ چرا افراد بن خود مسولیت این کار نشدند و چرا آنرا به امان خدا ول کردند ؟؟!
    در ضمن مطلب بالا منظورش از سال 2007 همان 2004 است که امیدوارم به اشتباه نیفتید
    درپایان باید عرض کنم در فصل 4 سریال lost قسمتی است که دزموند بین دو سال 1996 و 2004 گیر میکند این قسمت تفسیر بالا را که میگوید جزیره در سال 96 مانده است تایید میکند.

  49. امیدوارم روزی این سریال را با دوبله خوب فارسی ببینیم . اما بدون تغییرات فاهش در داستان که در بسیاری از سریالها مشاهده میکنیم.

  50. سلام
    من این یکی دو روزه خیلی دنبال این سریال به صورت کامل و با کیفیت HD گشتم، ولی پیدا نکردم. اگر کسی می تونه کمکم کنه که این نسخه رو تو مشهد پیدا کنم لطفا بگه.

  51. سلام
    خیلی خوبه.
    من باید تا آخر تیر تحلیل خودم در باب لاست رو برای یکی از درسام برای استادم بفرستم.مطلب شما کمکم کرد.من متاسفانه نتونستم خیلی از قسمت های لاست رو ببینم.اگر نظر دیگه ای در باب این سریال دارید خوشحال می شم برام بفرستید.

  52. سلام
    می خواستم بدونم چطوری میشه این سریال را تهیه کرد؟
    آیا نسخه ای با زیذنویس فارسی هم وجود داره؟

  53. واقعاً سریال جالب و جذاب و هیجان آوری
    من این سریال را تا قسمت 40 دیدم و این سرطال را به خیلیها پیشنهاد کردم و همه را معتادسریال کردم . واقعاً آدم با دیدن این سریال جذاب معتادش می شه به همه پیشنهاد میکنم ببینن . من از شخصیت جک و ساویر خیلی خوشم میاد.

  54. با سلام من این سریال را تاپایان فصل 4 که شامل 14اپیزود می باشد را دیدم که 76 قسمت است حالا منتظر فصل 5 هستم

  55. سلام
    منم یکی از طرفداران پرو پا قرص این سریال هستم که تازه یک فصلشو تمام کردم کسی میدونه این سریال از کی داخل ایران معروف شده؟ میخوام ببینم من دیر فهمیدم یا تازگی ها تبش همه رو گرفته

  56. موضوع روشن شد ! فقط من با این جک مشکل دارم نمی دونم چرا مثل آدم به کیت نمی گه عاشقشه و خیاله منو راحت نمی کنه!!!!

  57. وقعا از بهترین سریالهاست!با نوشتتن این متن باعث شدید کسانی که ندیدند کنجکاو شوند و ببینند.سریالی هست که معتادش می شوید پس از من به شما نصیحت اگه وقت ندارید طرفش نروید….

  58. سلام منمهم این سریال را خیلی دوست دارم البته من درارومیه
    هستم و از طریق ماهواره کانال ntn ترکیه این سریال را دنبال می کنم سریال خیلی خوبی

  59. باید به جرات بگم هر کی سریال گم شدگان رو نبینه نصف عمرش برباد رفته سریال فوق العاده هست تا یه قسمت این سریال تموم میشه دوست داری قسمت بعدیش رو سریع ببینی به خصوص اون های که زیر نویس فارسی اون رو دارن واقعادیونه کننده است به خصوص صحنه طبیعت ان فوق العاده هست
    تمام شبکه های ماهواره ای در حال بخش این سریال هستند
    دیدن این سریال فوق العاده رو به شما پیشنهاد میکنم

  60. سلام.من 19تا سی دی ازاین سزیال و دارم ولی نمی دونم این 19تا چند فصل میشه؟هر سی دی حدود 40 یا 45 دقیقه هست.من عاشق جک هستم

  61. یک سریال عالی به شرطی که وقت کافی داشته باشی
    در غیر این صورت طرفش نباید رفت که کل زندگی رو فلج می کنه

    اعتیاد آور

  62. با سلام
    دوست همشهری که یک کلیپ برای سریال گمشدگان (با صدای کریس دی برگ) درست کرده بودند و روی یوتوب قرار داده بودند.
    با تشکر از کلیپ قشنگشون.
    ولی مائی که تو ایران هستیم با یوتیوب مشکل داریم.
    من تصمیم گرفتم که این کلیپ رو تبدیل به فرمت avi بکنم. این هم آدرسش:
    http://www.videoconvertx.com/downloads/f050b3444c37b00afebf9be6dc69b76e.html
    سایت ویدئو کانورتکس این کار رو انجام داد.
    به آدرس فوق مراجعه کرده و دانلود کنید.
    همچنین اگه لینک فوق پاک شده بود من روی رپیدشیر هم آپلودش کردم:
    http://rapidshare.com/files/115959889/Lost_Clip_Chris_De_Burgh.avi.html
    این لینک هم واسه دوستانی که به هر دلیل با رپیدشیر مشکل دارند:
    http://rapidbaz.com/from/2771
    میتونید آدرس فوق روتوی محل آدرس گذاشته و بعد از جند لحظه با دانلود منیجرتون با سرعت خیلی بالائی دانلود کنید.

  63. سلام. من خودم یکی از کشته مرده های این سریال هستم.فیلم در حد حرفه ای است.نه تنها من خودم معتاد این فیلم شدم بلکه 30 نفر دیگه رو عین خودم درگیر کردم.الان هم منتظر episode 4 هستم. خیلی ممنونم.

  64. من تا قسمت 2 سیزن 4 رو دیدم.
    امیدوارم که این فرضیه در مورد داستان سریال لاست درست
    نباشه، اما از تعاریف دوستان که تا قسمت 10 سیزن 4 رو دیدن، چنین به نظر میاد که داستان سریال تا حدودی مطابق این فرضیه است.

    متاسفانه چنین دیدگاهی در مورد زمان کاملا نادرست و مسخره است، و دشواریهای منطقی بسیاری را پیش می آورد.

    نخستین مشکل، همان اصل قضیه سفر در زمان است، که پارادکسهای زیادی در مورد آن بیان شده(پارادوکس معروف پدربزرگ) و نشان داده شده که منطقا سفر در زمان محال است.

    دوم اینکه حتی با پذیرش امکان سفر در زمان نیز، مشکلات دیگری در این سریال هست، مثلا چگونه است که کل جزیره بعد از 1 سال دوباره به حالت 1 سال قبلش برگردد،(گیر کردن در سال 1996 معنی دیگری جز این نمیتواند داشته باشد) اما حافظه افراد تغییر نکند و یا پیر نشوند؟

    اصلا بیایید بررسی کنیم که ماندن در سال 1996 یعنی چه؟
    اگر قرار است که پیوستگی بین وقایع در این جزیره وجود داشته باشد، و افراد هم پیر بشوند و ارتباط با سایر دنیا(آگاهی از اخبار سایر نقاط جهان توسط بن در سیزن 3) هم برقرار باشد، پس این چگونه گیر کردن در زمان است؟

    در ضمن، اگر مسافران این هواپیما به 1996 بازگشته اند، چگونه است که بعضی از شرایط جسمی آنها مانند سال 1996 است(سالم بودن رز و لاک و…) و بعضی دیگر نه؟(سن و سال و حافظه افراد)

    اگر ریزبینانه تر به موضوع بنگریم، مطمئن باشید مشکلات منطقی فراوانی را خواهیم یافت.

  65. آیا فصل چهارم آخرین فصل این سریال است یا اینکه هنوز ادامه خواهد داشت ؟ من فقط 8 قسمت از فصل 4 را دیده ام
    لطفا جوابم را بدهید متشکرم
    پاسخ: نه سریال بعد فصل 4 هم ادامه داره و تا این لحظه 10 قسمتش پخش شده.

  66. ye alame soal too in serial hast masalan inke chera dezmond ooomad too hach ta oon dokmaro feshar bede!chera babaye peni behesh nemige ke dez kojast va ye alame dige…?!?!!!?ama be ghole yeki az doostan ke dar bala cm gozashte bood dastanesh az pish neveshte shode nis!ya inke masalan walt chejoory zaher mishe va be luck mige chee kare kone ya ben chee joory fahmide bood ke oonaye ke az kashti oomadan mikhan beram oon jayee ke gaz mifrestad too jaziraro kharab konan va be roohe oon zane goft ke bere be joiet bege?!?!?

  67. ایده ای که داده شده واقعا جالبه اما با دیدن قسمت 9 از فصل 4 یه چیزهایی توش به هم می ریزه ، اونم اینه که چارلز کیه ؟ چرا اون هم مثل بن می دونه که تا یک تاریخ خاص نمی میره؟؟؟

  68. سلام. من شاید جز اولین کسانی بودم که این سریال رو شروع کردم به دیدن و فکر نمی کردم روزی ایرانی ها هم به دیدن این سریالها علاقه داشته باشند. به هر حال خوشحالم ار این بابت.
    علاوه بر این سریال من سریال prison break رو هم توصیه می کنم. اگه فرم ساخت lost رو دوست داشته باشید این سریال هم دیدنش رو بهتون توصیه می کنم.
    اما lost. به نظر من یک مقدار اگر واقع بینانه ترپیش بره بهتره. یعنی کمتر از ماورا استفاده بشه. اما به هر حال همچنان سریال مورد علاقه منه

  69. سلام
    تحلیل جالبی بود…واقعا ممنون…یه سئوالی داشتم ،منبع روزنامه همشهری برای این مقاله کجا بود و اینکه از کجا باید فهمید که پدر پنی عضو دارما بوده….و اینکه چرا این همه انتظار تا بزرگ شدن بن و اینکه بن باید انتخاب می شده تا رهبری دیگران را بر عهده داشته باشد؟
    این مکان میتونه جای مناسبی برای ارائه تحلیل های جالب باشه..ممنون میشم اگه بقیه هم تحلیلاشون رو بگن.
    متشکرم

  70. سلام آقای مجیدی
    وبلاگ جالبی دارید. برای من جالب بود که یک پزشک به به اشتراک گذاری لینک علاقه داشته باشه و از del.icio.us استفاده کنه. ما یه وبسایت به نام لینکاژ درست کردیم که شبیه del.icio.us اه. خوشحال میشیم اگه عضو بشید.
    راستی میتونید لینک هاتون رو با این آدرس به لینکاژ اضافه کنید:
    http://www.linkaj.com/maddurl.php?sUrl=http://www.google.com&sTitle=google
    شاد باشید.

  71. سلام! من تا آخرین قسمتی که تولید شده دیده ام و مدام نگرانم و منتظر که ادامه سریال ساخته بشود… در مقاله به نکته های خوبی اشاره شده بود از جمله دلیل خوب شدن مشکل پای لاک و سرطان رز…نمی دانم مقاله ی اصلی به همین جا ختم می شود یا نه، به هر حال سخن در مورد این سریال فراوان است و می توان این مقاله را بسیار ادامه داد. ممنون از لینک های مفید در مورد این گمشدگان که خوب بلدند آدم رو سرکار بگذارند و از زندگی بندازند!

  72. wowwwwwwwww
    مرسی از این مطلب… من اینها رو نخونده بودم …وی خیلی از توجیهاتی که برای خودم داشتم با این توضیحات منطبق بود ..می بینم که شما هم به این سریال معتاد شدید :-)

    به نظر من سریال 24 هم بد نیست …البته من فقط یک سیزنش رو دیدم …چون اعتیاد خودم رو میشناسم ..اگه شروع کنم به دیدنش باید یک هفته مرخصی بگرم …گذاشتمش واسه وقت مناسب تر …ولی اینقدر هم که ذکر شده سطحی نیست . جریکو هم یه سریال دیگه است که البته اگرچه متفاوت و جالبه ولی نمیدونم چرا ساختش فعلا متوقف شده . دو سیزنش تا حالا ساخته شده … راستش توضیح از سریالهای اینجایی زیاد دارم …حیف فرصت نوشتن نیست و هنر نوشتن ….باز هم ممنون / سال نوتون هم باز هم مبارک

  73. ممنون. بسیار جالب بود. مقالات شهروند رو هم خوندم دیروز. برام جالبت بود که این همه صفحه در مورد لاست اختصاص داده بود. ولی ارزشش رو داره. من هنوز اپیزود 4 فصل دوم هستم و دارم لذت میبرم از دیدنش کماکان. :)

  74. خوب من چون فقط سیزن یک رو فقط دیدم و هنوز موفق به دیدن سیزن های بعدیش نشدم بیشتر متنو نخوندم که تکراری برام نشه.خیلی جالبه منم اولین تلفیقی که از این فیلم کردم همین تعبیر برزخی بود که شما بهش اشاره کردید.یکی از چیزایی که من از این سریال خوشم اومد شخصیت پردازی های این فیلم بود.همه آدم ها خیلی عادی هستن و در عین حال که می تونن خیلی خوب باشن خیلی هم پتانسیل انجام اشتباهات بزرگ رو دارن.و اینکه هیچ کس کاملن خوب یا بد نیست.به نظر من گروه نویسندگان این سریال خیلی هوشمندانه فیلم نامه این فیلمو نوشتن.بهترین سریالی بوده که تا به الان دیدم

  75. راستش تو این سریال یه جاهایی به طرز چندش آوری از مفاهیم و تعابیر توراتی هم استفاده میشه. نه که من با یهودیت و تورات مشکل داشته باشم؛ کلا از بیخ و بن با مذهب سرشاخم! در عین حال پر کششترین سریالیه که تو عمرم دیدم و جات خالی همین یک ساعت پیش سری سوم رو هم شروع کردم به دیدن.

  76. جالب بود. ولی تناقض‌هایی داشت. این که مثلا چطور مادر بن توانست او را بدنیا بیاورد و همزمان از دنیا رفت. اما بقیه زنانی که در جزیره حامله می‌شوند خودشان می‌میرند بدون این که بچه را بدنیا بیاورند. یا اگر حامله پا به جزیره بگذارند می‌توانند بچه را بدنیا بیاورند، در صورتی که آن بچه که در رحم هست هم در زمان گذشته وجود نداشته. و چیزهای دیگر.

    من خودم هم خیلی با «لاست» حال کردم. اما بعضی از بیننده‌ها زیادی آن را جدی می‌گیرند و فکر می‌کنند که واقعا ماجرای تا فصل آخر از پیش طراحی شده است. در صورتی که به هیچ عنوان این طور نیست. داستان با مرور زمان تکامل پیدا می‌کند و شاید اصلا از مسیر اولیه منحرف شود. مثلا این که در فصل ۲ قرارداد بن فقط برای ۳ قسمت بود. در حالی که تهیه کنندگان آن قدر تحت‌تأثیر بازی او قرار گرفتند که او را برای دو فصل دیگر استخدام کردند. حالا خودتان تصور کنید که فصل ۳ و ۴ بدون حضور بن چقدر فرق می‌داشت. بنابراین ماجراها از پیش طراحی شده نیست و به مرور اندیشیده می‌شوند. مثلا یکی از معماهای سریال همان شماره‌های جادویی هستند. نویسندگان کار را به جایی کشاندند که خودشان هم دیگر امیدی ندارند که بتوانند توجیهی منطقی و بیننده‌پسند برای آن بتراشند. حتی این را به بینندگان هم اعلام کرده‌اند که انتظار نداشته باشید معمای شماره‌ها حل شود.

    یک چیز را هم اضافه کنم که به نظرم ترجمه «گم‌شدگان» اصلا ترجمه مناسبی نیست. من اگر می‌خواستم آن را ترجمه کنم تنها همان «گم» ترجمه می‌کردم. شاید «لاست» به گم بودن خود جزیره اشاره داشته باشد. آیا باز هم ترجمه «گم‌شدگان» آن را می‌رساند؟

  77. دستتون واقعا درد نکنه ولی یه خرده داستان لو رفت فکر کنم. ولی خوب من همچنان منتظرم تا فردا قسمت 9 فصل 4 بیاد.
    من پیشنهاد میکنم یه فروم فارسی واسه علاقه مندان به لاست درست کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]