پیشنهاد کتاب: سه گانه نیویورک از پل استر

کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند.
عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا
می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی.

پل استر

 102306-p4.jpg

قضیه از یک شماره تلفن اشتباه شروع شد. نیمه شب بود که تلفن سه بار زنگ زد و
صدای آن طرف خط کسی را خواست که او نبود. بعدها که هوش و حواسش سرجایش آمد و توانست
به چیزهایی که سرش آمده فکر کند، فهمید که هیچ چیز واقعی‌تر از شانس نیست . هر چند
این هم مدت‌ها بعد معلوم شد. اوایل فقط این رخداد و عواقب آن در کار بود. مهم نیست
که ممکن بود طور دیگری هم باشد یا همه چیز با اولین کلماتی که از دهان آن غریبه
بیرون می‌آمد از قبل مشخص شده بود، اصل خود داستان است و این که معنی در کار باشد
یا نباشد، اصلاً ربطی به روایت آن ندارد.

در مورد کوئین معطلی در کار نیست . این که او که بود، اهل کجا و چه کاره بود،
چندان اهمیتی ندارد. مثلاً می‌دانیم که سی و پنج ساله بود. می‌دانیم که یک بار
ازدواج کرده و بچه‌دار شده و زن و پسرش هر دو مرده‌اند. هم چنین می‌دانیم که
نویسنده بود. یا دقیق‌تر اینکه ، نویسنده داستان‌های پلیسی . کارهایش را با اسم
مستعار ویلیام ویلسون چاپ می‌کرد و تقریباً هر سال یک رمان می‌نوشت که درآمدش برای
زندگی آبرومندانه‌ای در آپارتمانی کوچک در نیویورک کفایت می‌کرد. چون نوشتن یک رمان
بیش از پنج شش ماه وقتش را نمی‌گرفت ، بقیه اوقات سال آزاد بود تا هر کار می‌خواهد
بکند. کتاب‌های زیادی خواند، نقاشی‌های زیادی دید و فیلم‌های بسیاری تماشا کرد. در
تابستان از تلویزیون مسابقه بیس بال تماشا می‌کرد و در زمستان به اپرا می‌رفت . با
این حال، از همه بیش‌تر دوست داشت قدم بزند. تقریباً هر روز، مهم نبود که آفتابی
باشد یا بارانی ، سرد باشد یا گرم ، آپارتمانش را ترک می‌کرد تا در شهر قدمی بزند،
هرگز به جای خاصی نمی‌رفت، به جایی می‌رفت که پاهایش اتفاقاً او را می‌بردند.

نیویورک فضایی بی‌انتها بود، هزار تویی از مکان‌های بی‌انتها؛ و مهم نبود چه قدر
راه می‌رفت و چه قدر محله‌ها و خیابان‌های شهر را می‌شناخت ، همیشه احساس می‌کرد گم
شده است . نه فقط در شهر بلکه در خود هم گم شده بود. هر بار که قدم می‌زد، احساس می‌کرد
گویی خود را به جا می‌گذارد و با تسلیم شدن به چرخش خیابان ها، با تقلیل خویش به
چشمی نظاره‌گر قادر می شود از اجبار فکر کردن بگریزد و این بیش از هر چیز لحظه‌ای
آرامش و خلایی درونی و خوشایند برایش به همراه داشت . دنیا بیرون از وجودش، در
اطرافش و روبه رویش بود و با چنان سرعتی تغییر می کرد که امکان نداشت به چیزی بیش
از لمحه‌ای فکر کند. تحرک اصل بود، گذاشتن قدمی از پس قدم دیگر و آزاد گذاشتن خویش
تا حرکت تن خود را دنبال کند. از بی‌هدف گشتن ، همه مکان‌ها مثل هم شدند و دیگر مهم
نبود که کجاست . در بهترین حالت می‌توانست حس کند که هیچ جا نیست . و بالاخره این
همان چیزی بود که می‌خواست : این که هیچ جا نباشد. نیویورک ناکجایی بود که در
اطرافش ساخته و دریافته بود که اصلاً قصد ندارد آن را ترک کند.

اینها سه پاراگراف ابتدایی داستان «شهر شیشه‌ای» از سه‌گانه
نیویورک «پل استر» بودند. از آشنایی فارسی‌زبان‌ها با پل استر، بیش از پنج شش سال
نمی‌گذرد. نخستین رمانی که از پل استر به فارسی ترجمه شد، همین شهر شیشه‌ای بود.

درباره پل استر، این نویسنده ۶۰ ساله نیویورکی مقیم محله
بروکلین، خوشبختانه، مطالب زیادی در سایت و وبلاگ‌های فارسی وجود دارد، لینک برخی
از مطالب مفید در انتهای این پست آورده می‌شود.

 scan0001SDGBD.jpg

سه‌گانه نیویورک
ترجمه: شهرزاد لولاچی و خسجته کیهان
ناشر: نشر افق
۴۵۵ صفحه، ۶۰۰۰ تومان

لینک‌های مفید:
سیب گاززده: گفت‌وگوی اختصاصی با «پل ‌آستر»؛ نویسنده‌ آمریکایی

چرا می‌نویسم؟ / پل آستر
کتابشناسی آثار پل استر در ایران
درباره پل استر و آثارش
خوابگرد: اگر داستان نمی‌خوانید، از پل استر خجالت
نکشید!

نظرات

  1. همین سه پاراگرافش هم جالب بود . حیف که کلی کتاب نخونده دارم و البته قیمتش …
    قرار بود ظاهر وبلاگ رو عوض کنید . چی شد ؟ وقتشه که یه تغییراتی بدید .

  2. من هر سه این کتاب ها رو خوندم دنیایی عجیب اما در عین حال تفکربرانگیز رو خلق کرده. خیلی جالبه.

  3. کتاب های فوق العاده ای هستن.
    تقریبا تمام کتاب های پل استر فوق العاده هستن.
    من توصیه می کنم دوستان علاوه بر اینها، حتما هیولا و کتاب اوهام رو هم بخونن.

  4. سلام و خسته نباشید
    فقط جهت اطلاع عرض می کنم که به این مطلب شما در وبلاگ ترانه‌ها بهانه‌ها لینک داده شد.

  5. ممنون از معرفی کتاب.

  6. البته باید توجه داشت که نباید سه تا کتاب رو یکظرب خوند، یک وقفه یکی دو روزه بین هرکدوم لازمه – منظور نویسنده چیزی نیست که سرییعاً فهمیده بشه – مثل خود داستانها چیزی در پس پرده هرکدام از داستانها وجود دارد که با ارتباط دادن سه کتاب به یکدیگر فهمیدنش لذتبخش میشود. قسمت اول و سوم توسط خانم لولاچی خیلی خوب ترجمه شده ولی قسممت دوم زیاد جالب نبود… ضمناً نشر افق کلک زده بود و کتابها رو جداگانه چاپ کرد و باعث کمی سردرگمی میان خواننده ها شد…. مرسی از پستهای قشنگت

  7. بده یکی بیاد بگه اصلا از این شهر شیشه ای خوشش نیومده . همونی که شما تو اولین پاراگراف بهش اشاره کردید.؟

  8. سلام به همه دوستان.
    اولین کتابی که از پل استر خوندم شب پیش گویی بود یا شاید یه اسمی تو همین مایه ها چون خیلی وقت پیش بود که خوندم و واقعا لذت بردم تا اینکه یه مدتی غرق ادبیات روس شدم و بعد از خوندن کتاب آناکارنینا قصد کردم کتاب سفر در اتاق تحریر از پل استر و بخونم لطفا اگه کتاب جالبی از هر کسی خوندید توی وبلاگتون معرفی کنید تا همه با خوندنش لذت ببرن.

  9. سلام
    کلا کارای آستر جالبن. من خودم تقریبا ۶۰- ۷۰% کارای ترجمه شده ی آستر رو خوندم. پیشنهاد می کنم حتما “ناپیدا” و “کشور آخرین ها” رو بخونین؛ در ضمن “بخور و نمیر” هم یه جورایی اتوبیوگرافی آستره که خوندنش خالی از لطف نیست. در ضمن بهترین مترجم کارای آستر خجسته کیهانه و بهترین منتشرکنندش هم نشر افق ه.

  10. چقدر این شهر شیشه ای مزخرف بود. نه معنی نه مفهوم اصلا معلوم نبود داستان چی بود اخرش چی شد
    کسی هست توضیح بده؟!!

  11. چگونه به این کتاب دسترسی بیدا کنم

  12. خیلی دوست دارم این کتابو بخونم امیدوارم منو جذب کنه

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.