فیلم نیویورک نیویورک | داستان و نقد New York, New York (1977)

یک عشق پرتنش میان موسیقی، جاه‌طلبی و نیویورک پس از جنگ

مارتین اسکورسیزی را بیشتر با سینمای خشن، مردانه و خیابانی می‌شناسند، اما فیلم نیویورک نیویورک / New York, New York (1977) یکی از متفاوت‌ترین و پرریسک‌ترین آثار اوست. این فیلم در دوره‌ای ساخته شد که اسکورسیزی پس از موفقیت Taxi Driver در موقعیتی قرار داشت که می‌توانست مسیرهای تازه را امتحان کند. نیویورک نیویورک نتیجه همین جسارت است؛ نخستین فیلم کاملا استودیویی او و تلاشی برای احیای حال‌وهوای موزیکال‌های کلاسیک در زمانی که این ژانر عملا از مد افتاده بود.

در کارنامه اسکورسیزی، این فیلم اثری تک‌افتاده است. نه از نظر لحن و نه از نظر فرم، شباهت زیادی به آثار شاخص دیگرش ندارد. با این حال، دغدغه‌های آشنای او در آن دیده می‌شود؛ رابطه‌های پرتنش، شخصیت‌های خودویرانگر و کشمکش میان عشق و جاه‌طلبی. اسکورسیزی این‌بار همان الگوهای رفتاری آشنای قهرمانانش را در قالب یک داستان عاشقانه و موسیقایی قرار می‌دهد.

نیویورک نیویورک از نظر تجاری و انتقادی موفقیت بزرگی نبود، اما امروز بیشتر به‌عنوان تجربه‌ای صادقانه و شخصی دیده می‌شود. فیلم نشان می‌دهد که اسکورسیزی حتی در فضایی به‌ظاهر دور از قلمرو همیشگی‌اش، همچنان به روابط انسانی ناپایدار و زخم‌خورده وفادار می‌ماند.

شناسنامه فیلم نیویورک نیویورک / New York, New York (1977)

نام کارگردان: مارتین اسکورسیزی
نام بازیگران: رابرت دنیرو، لایزا مینه‌لی، لایونل استندر، باری پریموس، مری کی پلیس
موسیقی: رالف برنز

داستان فیلم نیویورک نیویورک / New York, New York

داستان فیلم در پانزدهم اوت سال ۱۹۴۵ و همزمان با جشن‌های پایان جنگ جهانی دوم در نیویورک آغاز می‌شود. شهر غرق شادی است و مردم برای رقص و موسیقی به خیابان‌ها و سالن‌ها آمده‌اند. در یکی از همین مهمانی‌ها، جیمی دویل، نوازنده ساکسیفون پرخاشگر و جاه‌طلب با بازی رابرت دنیرو، با فرانسین اوانز، خواننده‌ای بااستعداد و مستقل با بازی لایزا مینه‌لی آشنا می‌شود. برخورد نخست آن‌ها پرتنش، شوخ و ناپایدار است، اما خیلی زود نوعی کشش میانشان شکل می‌گیرد که بیشتر بر پایه رقابت و لجاجت است تا آرامش.

روز بعد، جیمی در آزمونی موسیقایی در پالم کلاب شرکت می‌کند. او که حاضر نیست خود را با سلیقه رایج بازار وفق دهد، دچار عصبانیت می‌شود و نزدیک است فرصت را از دست بدهد. در همین لحظه، فرانسین با آوازش وارد می‌شود و اجرای آن‌ها توجه مدیر برنامه‌ها را جلب می‌کند. پیشنهادی برای همکاری مشترک مطرح می‌شود، اما خیلی زود مسیر حرفه‌ای فرانسین تغییر می‌کند و او پیشنهادی برای کار با یک گروه موسیقی در کالیفرنیای شمالی دریافت می‌کند. جیمی بدون تردید، کار خود را رها می‌کند و به دنبال او می‌رود.

همکاری حرفه‌ای آن‌ها به تدریج به رابطه‌ای عاطفی و سپس ازدواجی شتاب‌زده منجر می‌شود. موفقیت گروه، تنش‌های شخصی جیمی و حساسیت او نسبت به استقلال فرانسین را پررنگ‌تر می‌کند. وقتی فرانسین باردار می‌شود و تصمیم می‌گیرد به نیویورک بازگردد، مسیر زندگی هر دو تغییر می‌کند. شهرت فرانسین در نیویورک رشد می‌کند، اما جیمی بیشتر در دنیای موسیقی جاز مدرن و شب‌های هارلم غرق می‌شود. فیلم، بدون لو دادن سرانجام نهایی، داستان فاصله گرفتن تدریجی دو هنرمند را روایت می‌کند که عشق، موسیقی و غرور را همزمان می‌خواهند.

حس و حال فیلم

نیویورک نیویورک یک درام عاشقانه موزیکال با حال‌وهوایی نوستالژیک است که تصویر آرمانی و در عین حال تلخی از دهه چهل آمریکا ارائه می‌دهد. فیلم به‌وضوح تحت تاثیر موزیکال‌های کلاسیک هالیوود ساخته شده، اما اسکورسیزی با دوربین متحرک و بی‌قرار خود، این فضا را از حالت صرفا تزئینی خارج می‌کند. صحنه آغازین فیلم با حرکت‌های پرانرژی دوربین، حس شلوغی و سرخوشی پس از جنگ را به‌خوبی منتقل می‌کند.

در میان بازیگران، رابرت دنیرو بیش از همه جلب توجه می‌کند. او شخصیتی عصبی، خودمحور و در عین حال آسیب‌پذیر می‌سازد که یادآور دیگر قهرمانان اسکورسیزی است، حتی در قالب یک موزیکال. لایزا مینه‌لی نیز با صدای قدرتمند و حضور پررنگش، تعادلی میان استقلال و نیاز عاطفی ایجاد می‌کند. یکی از سکانس‌های به‌یادماندنی فیلم، اجرای مشترک اولیه آن‌هاست که به‌صورت بداهه شکل می‌گیرد و شیمی ناآرام رابطه را نشان می‌دهد.

ضرب‌آهنگ فیلم گاهی کشدار می‌شود و همین موضوع از نقاط بحث‌برانگیز آن است، اما منطق احساسی داستان روشن باقی می‌ماند. نیویورک نیویورک بیش از آنکه سرگرم‌کننده باشد، تأمل‌برانگیز و اندوهگین است.

عشق و خودویرانگری در فیلم نیویورک نیویورک

در لایه آشکار، فیلم نیویورک نیویورک داستان یک رابطه عاشقانه میان دو هنرمند است، اما در عمق خود، تصویری از خودویرانگری و ناتوانی در زیستن مشترک را ترسیم می‌کند. جیمی دویل نه یک قهرمان رمانتیک، بلکه شخصیتی است که نمی‌تواند میان عشق و هویت فردی‌اش تعادل برقرار کند. او موسیقی را نه به‌عنوان شغل، بلکه به‌عنوان میدان اثبات خود می‌بیند و همین نگاه، رابطه‌اش با فرانسین را فرسوده می‌کند. فیلم نشان می‌دهد که عشق، وقتی با رقابت و نیاز به برتری آمیخته می‌شود، به جای پناه، به میدان نبرد تبدیل می‌شود. فرانسین برخلاف جیمی، توان سازگاری بیشتری با واقعیت حرفه‌ای دارد و همین تفاوت، شکافی عمیق میان آن‌ها ایجاد می‌کند. اسکورسیزی بدون قضاوت صریح، این تضاد را به‌عنوان بخشی اجتناب‌ناپذیر از روابط هنرمندان به تصویر می‌کشد. نیویورک نیویورک در این لایه، داستان عشقی است که قربانی ناتوانی شخصیت‌ها در رشد همزمان می‌شود.

شهر، صحنه نمایش و تنهایی در فیلم نیویورک نیویورک

نیویورک در فیلم نیویورک نیویورک فقط یک مکان نیست، بلکه صحنه‌ای است که شخصیت‌ها روی آن نقش بازی می‌کنند. شهر پس از جنگ، پر از فرصت، نور و هیجان است، اما همین شلوغی، تنهایی شخصیت‌ها را پررنگ‌تر می‌کند. صحنه‌های موسیقایی بزرگ و دکورهای استودیویی، عمدا حالتی مصنوعی دارند؛ گویی زندگی این دو نفر نیز نمایشی است که پشت صحنه‌اش خالی و سرد است. اسکورسیزی با این انتخاب فرمی، فاصله میان رویای موفقیت و واقعیت عاطفی را برجسته می‌کند. جیمی در شلوغ‌ترین فضاها هم تنهاست و فرانسین، با وجود شهرت، پیوند عاطفی پایداری پیدا نمی‌کند. فیلم در این لایه، به بهای شهرت و موفقیت اشاره دارد؛ بهایی که اغلب با از دست رفتن صمیمیت و آرامش پرداخت می‌شود.

واکنش منتقدان و تماشاگران به فیلم نیویورک نیویورک / New York, New York

در زمان اکران، واکنش‌ها به فیلم نیویورک نیویورک عمدتا سرد و محتاطانه بود. بسیاری از منتقدان، جسارت اسکورسیزی در ساخت یک موزیکال پرهزینه را تحسین کردند، اما نتیجه نهایی را نامتوازن دانستند. طول فیلم، ریتم کند و لحن دوگانه میان واقع‌گرایی و نوستالژی، از جمله ایرادهای پرتکرار بود. برای بخشی از تماشاگران، این ترکیب نه کاملا موزیکال کلاسیک بود و نه درام عاشقانه‌ای که انتظارش را داشتند.

در مقابل، بازی رابرت دنیرو و لایزا مینه‌لی با واکنش‌های مثبت‌تری روبه‌رو شد. بداهه‌پردازی‌های دیالوگ‌ها و شیمی ناآرام میان دو بازیگر، از نکات برجسته فیلم به شمار رفت. موسیقی و ترانه اصلی فیلم نیز به‌مرور مستقل از خود اثر محبوب شد و جایگاهی جداگانه پیدا کرد. با گذر زمان، نگاه‌ها به فیلم نرم‌تر شد و نیویورک نیویورک بیشتر به‌عنوان تجربه‌ای شخصی و متفاوت در کارنامه اسکورسیزی مورد بازخوانی قرار گرفت.

آیا هنوز فیلم نیویورک نیویورک تماشایی است؟

با گذشت نزدیک به پنج دهه از ساخت فیلم نیویورک نیویورک، این اثر همچنان برای مخاطبانی خاص ارزش تماشا دارد. فیلم ممکن است برای دوستداران موزیکال‌های کلاسیک یا سینمای پرریتم، تجربه‌ای دشوار باشد، اما برای کسانی که به روابط پیچیده، شخصیت‌های ناقص و تجربه‌های متفاوت علاقه‌مندند، هنوز جذاب است.

نیویورک نیویورک بیش از آنکه فیلمی سرگرم‌کننده باشد، سندی از دوره‌ای خاص در سینمای آمریکا و کارنامه اسکورسیزی است. تماشای آن امروز، فرصتی است برای دیدن فیلمسازی بزرگ در حال آزمون و خطا. اگر با این نگاه به سراغش بروی، فیلم همچنان حرف‌هایی برای گفتن دارد.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]