فیلم سلطان نیویورک – معرفی و خلاصه داستان- King of New York 1990

0
سال تولید : ۱۹۹۰
کشور تولیدکننده : امریکا
محصول : مری کین
کارگردان : آبل فرارا
فیلمنامه‌نویس : نیکلاس سینت جان
فیلمبردار : بوجان بیزلی
آهنگساز(موسیقی متن) : جو دلیا
هنرپیشگان : کریستوفر واکن، دیوید کاروزو، لاری فیش برن، ویکتور آرگو، وسلی اسنایپس، جانت جولیان، استیو بوسکمی، جوئی چین، ترزا رندل
نوع فیلم : رنگی، ۱۰۳ دقیقه
̎فرانک وایت̎ (واکن)، سردستهٔ یک باند قاچاقچی مواد مخدر به تازگی از زندان آزاد شده است. ̎فرانک̎ که به واسطهٔ فساد و انحطاط جامعه، به مرد ثروتمندی تبدیل شده، تصمیم می‌گیرد دینش را به شهر ادا کند و بنابراین در پی این است که یک بیمارستان عمومی چندین میلیون دلاری در یکی از فلاکت‌بارترین محله‌های بروکلین احداث کند. ̎فرانک̎ و آجودانش، ̎جیمی̎ (فیش برن) که برای این مقصود به کمک سایر دوستان خلاف‌کارشان نیاز دارند، با موضع‌گیری و مقاومت همهٔ گروه‌های مافیائی از جمله شریک قاچاقچی‌شان، ̎وانگ̎ (چین) و ̎دنیس گیلی̎ (کاروزو)، پلیسی آتشین مزاج روبه‌رو می‌شوند. تلاش‌های خیرخواهانهٔ ̎فرانک̎ در نهایت به نبردی بین دسته‌های مافیائی و رودرروئی خونین گروه‌های نژادی جنایتکار می‌انجامد.
با یک فیلم فاصله نسبت به دختر چین (۱۹۸۷)، فرارا ترجیح می‌دهد دوباره به همان فضا و آدم‌ها بپردازد. در واقع اگر مراقب (۱۹۸۹) هم یک تریلر سیاسی در همان حال و هوای مورد علاقهٔ فرارا است، اما دل مشغولی روابط نامأنوس و به شدت خاص دار و دسته‌های گنگستری نیویورک در دختر چین به قدری برای کارگردان و البته فیلم‌نامه‌نویس همیشگی‌اش ـ سینت جان ـ جدی هست که یک بار دیگر بخواهد بر اساس روابط جاری آن آدم‌ها داستانش را شکل دهد. همین ویژگی هم هست که در همان چند فیلم نخست، فرارا را به عنوان یک فیلم‌ساز مؤلف با فضا و اتمسفر منحصر به فرد می‌نمایاند. بازی واکن غافلگیر کننده است؛ فصل‌های نزاع داخل آسانسور و یکی دو درگیری خیابانی هم نشان از تسلط کارگردان بر فضا دارد و از جمله فصل‌های نمونه‌ای فیلم‌هائی است که داستانشان در نیویورک می‌گذرد.
ابل فراررا، چنان که باید در آمریکا قدر شناخته نشده و مطابق معمول بیشتر در اروپا خواستار دارد، چون حساسیت‌هایش ظاهرا بیشتر تارهای حسی اروپایی‌ها را به ارتعاش در می‌آورد. این البته باعث نشده که از طیف رادارهای هموطنانش کاملا خارج شده باشد؛ فیلم‌هایی چون ستوان بد (۱۹۹۲)، بازی خطرناک (۱۹۹۳) و مجلس ترحیم (۱۹۹۶) موقع نمایش عمومی‌شان، بین طرفداران سینمای مستقل سروصداهایی به راه انداخت. اما به هرحال، این سلطان نیویورک بود که به فیلمی «کالت» تبدیل شد و مانند صورت زخمی (دی پالما، ۱۹۸۳)، که در بد و بیراه و صحنه‌های خشن با آن سهیم است، بین خواننده‌های «رپ» شیفتگانی پیدا کرد و یکی از آنها، «اسکول دی»، بخش اعظم موسیقی متن فیلم را نوشت.
سلطان نیویورک، داستان فرانک وایت (واکن) را تعریف می‌کند؛ تبهکاری که با وثیقه آزاد شده و خودش معتقد است که اصلاح شده. معلوم می‌شود وایت شخصیت پر تناقض و پیچیده‌ای دارد؛ مردی که تمایل‌اش به انجام کار خیر با طبع خشن‌اش سازگاری ندارد و خودش هم می‌گوید «هیچ وقت کسی را که سزاوارش نبوده، نکشته‌ام». وایت که همان اسم‌اش (وایت= «سپید»)، انسانیتی بدوی و تمایل به تعالی را به ذهن ورد، یک «رابین هود» پرتناقض است که تمایلات بورژایی، درک ما را از ادعاهای نوع دوستی‌اش مشکل می‌کند. به عنوان مثال، او از پولی که از قاچاقچیان مواد مخدر دزدیده برای کمک مالی به بیمارستانی در محله محروم برانکس استفاده می‌کند؛ تبهکارانی را به مجازات می‌رساند که کارگرهای عموما مهاجر را استثمار می‌کنند و نسبت به کسانی که از بچه‌ها سوءاستفاده می‌کنند، بخششی از خود نشان نمی‌دهد. از این زاویه، وایت نمونه بارز یک قهرمان «فرارا» یی است؛ فردی که دچار بحران معنوی شده و دنبال بخشش و رستگاری در دل محفل و جماعتی است که روحشان همچون جانشان، امکان دارد هر دم فروپاشد و نابود شود.
از لحاظ سینمایی، سلطان نیویورک، با آن ترکیبات صحنه دقیق، یکی از کارشده ترین فیلم‌های ابل فرار است؛ فیلمی که فرمالیسم‌اش را با آن نورپردازی پرسایه روشن و «نقاشی» وار، تقویت هم کرده است. توصیفی که فرارا از نیویورک در شب، با آن خیابان‌های مه آلود و غرق در نوری آبی به دست داده، فراموش نشدنی است. سلطان نیویورک، که موقع نمایش عمومی، به یک اندازه مورد انتقاد و ستایش قرار گرفت، فیلمی است که برای آشنایی با یکی از دست‌کم گرفته‌شده‌ترین سینماگران آمریکایی توصیه می‌شود. این فیلم جنایی دروازه دنیای تبهکارهای سیاه و آمریکای لاتینی را به روی بیننده می‌گشاید.

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.