چرا پزشکان به خواندن تولستوی و کامو نیاز دارند؟ ادبیات به مثابه داروی روح

پزشکی فراتر از مجموعه‌ای از الگوریتم‌های تشخیصی و نسخه‌های دارویی است؛ این حرفه مستقیماً با تجربه زیسته انسان در آسیب‌پذیرترین لحظاتش سر و کار دارد. در حالی که دانشکده‌های پزشکی بر علوم پایه و مهارت‌های بالینی تمرکز می‌کنند، خلئی بزرگ در آموزش همدلی و درک ابعاد روانی رنج حس می‌شود. در این مقاله، بررسی می‌کنیم که چگونه ادبیات کلاسیک و معاصر می‌تواند به عنوان ابزاری قدرتمند، دیدگاه پزشکان را به زندگی و مرگ تغییر دهد و چرا باشگاه‌های کتاب‌خوانی در بیمارستان‌های بزرگ جهان به بخشی جدایی‌ناپذیر از محیط‌های درمانی تبدیل شده‌اند.

💡مختصر و مفید

پزشکی مدرن برای فرار از رویکرد صرفاً مکانیکی، به ادبیات به عنوان ابزاری برای درک پیچیدگی‌های شخصیتی و همدلی با بیماران روی آورده است. مطالعات نشان می‌دهند که شرکت پزشکان در جلسات همخوانی کتاب، مهارت‌های بین‌فردی آن‌ها را تقویت کرده و فرسودگی شغلی را به طرز محسوسی کاهش می‌دهد. آثاری از نویسندگانی چون تولستوی و کامو، تجربیاتی نظیر احتضار و اپیدمی را به گونه‌ای شرح می‌دهند که هیچ کتاب درسی قادر به بیان آن نیست. این پیوند میان هنر و بالین، منجر به شکل‌گیری رویکردی انسانی‌تر در درمان و بهبود روابط حرفه‌ای میان کادر درمان می‌شود.

پیش‌زمینه ورود علوم انسانی به قلمرو سپید سلامت

تاریخ پزشکی همواره با فلسفه و ادبیات گره خورده است؛ از دوران باستان که حکیمان همزمان شاعر و فیلسوف بودند تا قرن بیستم که تخصص‌گرایی شدید، فاصله‌ای عمیق میان تکنولوژی درمان و روح انسانی ایجاد کرد. در دهه‌های اخیر، جنبشی جهانی برای بازگرداندن «انسانیت» به قلب بیمارستان‌ها شکل گرفته است که معتقد است یک پزشک خوب، باید پیش از هر چیز یک انسان‌شناس دقیق باشد. این ضرورت زمانی احساس شد که سیستم‌های درمانی با وجود پیشرفت‌های شگرف تکنولوژیک، در برقراری ارتباط موثر با بیمار و درک زمینه‌های فرهنگی او دچار چالش شدند.

آموزش‌های کلاسیک پزشکی معمولاً بر داده‌های کمی و شواهد آزمایشگاهی استوارند، اما واقعیت زندگی بیمار در هیچ آزمایشگاهی قابل سنجش نیست. به همین دلیل، برنامه‌های پزشکی و علوم انسانی (Medical Humanities) طراحی شدند تا دانشجویان را با ابعاد اخلاقی، اجتماعی و روان‌شناختی بیماری آشنا کنند. ورود رمان، شعر و تئاتر به محیط‌های بیمارستانی، در واقع تلاشی است برای شکستن دیوارهای یخی میان کادر درمان و دردمندان، تا پزشک بتواند از پشت لنز ادبیات، به تماشای جهان از زاویه دید بیمار بنشیند.

ادبیات، روزنه‌ای برای مشاهده وجه انسانی پزشکی

تصور کنید که پزشکان، پرستاران و سایر کارکنان پزشکی، تعرفه‌چی‌ها، مدیران و تکنسین‌های آزمایشگاه‌ها، کتاب در دست، همگی در اتاق کنفرانس بیمارستان حضور یابند و جلسات همخوانی کتاب برگزار کنند و درباره این آثار به تبادل نظر بپردازند! بیشتر از دو هزار نفر در ۲۵ ایالت آمریکا هم اینک در چنین برنامه‌ای شرکت می‌کنند. این نشست‌ها از سال ۱۹۹۷ شروع شده‌اند و هر سال بر تعداد مشتاقان آن‌ها افزوده می‌شود. اما این برنامه‌ها، صرفاً برنامه‌های حاشیه‌ای نیستند که برای ارضای حس ادبی شرکت‌کنندگان ترتیب داده شده باشند. برخلاف عقیده رایج، تنها مهارت بالینی و دانش نظری برای درمان بیماران کافی نیستند، بلکه نیروی محرکه و روحی باید به این پیکره دمیده شود تا توانایی درک شرایط متفاوت بیمارانی با سطح فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی متفاوت و با مشکلات متفاوت را به پزشکان بدهد.

بله! پزشکی الگوریتمیک و چارت‌های تکست‌بوک‌ها که حاصل ده‌ها سال تجربه صدها پژوهشگر هستند، بسیار راهگشا هستند، اما با الگوریتم و نمودار واقعاً نمی‌توان بیماران را درمان کرد. گروهی از پزشکان آمریکایی، ادبیات را که شارح دردها، دشواری‌ها، موقعیت‌های دراماتیک و شخصیت‌های متفاوت و پیچیده انسان‌ها هستند، علاج این خلأ می‌دانند. به‌خصوص وقتی به ژانری از ادبیات تمرکز شود که در آن داستان بیماران و پزشکان توصیف شده باشد، یعنی فصل مشترک ادبیات و پزشکی. این پزشکان نشست‌های ادبی ماهانه در قالب باشگاه‌های کتاب دارند و در این نشست‌ها در مورد آثار ادبی که زمینه مرتبط با پزشکی دارند، بحث می‌کنند. آن‌ها باور دارند که دوره‌های آموزشی آشنایی با انسانیت و نوع‌دوستی باید به دانشکده‌های پزشکی راه یابند. الیزابت سینکلیر (Elizabeth Sinclair) هماهنگ‌کننده شورای ادبی انسانیت Maine و برنامه‌های پزشکی مرتبط با آن است. او در این مورد می‌گوید: «انسانیت می‌تواند به پزشکان یادآوری کند که با افراد پیچیده و کاملی با نیازها و عقاید منحصر به فرد، سر و کار دارند.»

نخستین بار در سال ۱۹۹۷ بیمارستانی در بنگور در «مین»، میزبان چنین نشست‌هایی شد. اما این ایده به سرعت گسترش یافت و پزشکان ۲۵ ایالت شامل کالیفرنیا، فلوریدا، ماساچوست، میسوری، نیویورک، اوهایو، ویرجینیا هم جلسات مشابه را راه انداختند. دکتر روبین بلیک (Robin Blake) در اظهار نظر جالبی می‌گوید: «اگر می‌خواهید با حس و حال کسی که در حال مرگ است آشنا شوید و فراز و نشیب‌های او را دریابید، باید مرگ ایوان ایلیچ تولستوی را بخوانید. صد سال پیش از آن که کوبلر-راس (Kübler-Ross) مراحل مرگ را مشخص کند، تولستوی این کار را کرده بود.» علاقه وافر آقای بلیک به ادبیات در دوران زندگی‌اش موجب شد که او پیش از موعد خود را از دانشکده پزشکی میسوری بازنشسته کند و مشغول نوشتن داستان کوتاه شود و کلاس‌هایی در مورد موضوع پزشکی و ادبیات برای دانشجویان برگزار کند.

در نخستین نشست باشگاه کتاب در بیمارستان آموزشی دانشگاه، آقای بلیک برای حضاری متشکل از پزشکان، پرستاران، کتابدارها و مدیران، یکی دو تا آثارش را خواند. اولین داستانی که او قرائت کرد، یک داستان کوتاه درباره مرگ مشکوک یک پسر بود و داستان دیگر در مورد پیرمردی بود که تقاضای مرگ می‌کرد. بلیک همچنین از نویسندگان بزرگی یاد کرد که آثار آن‌ها در فهم بهتر پزشکی می‌تواند به پزشکان کمک کند، نویسندگانی مثل آلبر کامو، ویلیام فاکنر، فرانک اوکانر، ویلیام کارلوس ویلیامز. در نشست بعدی، آن‌ها در مورد کتاب پیله و پروانه، نوشته ژان دومنیک بوبی (Jean-Dominique Bauby) تبادل نظر کردند. ژان دومینیک بوبی سردبیر سابق مجله فرانسوی Elle بعد از سکته ناگهانی دچار سندروم قفل‌شدگی یا Locked-in syndrome شد، طوری که فقط با تکان دادن چشمانش می‌توانست با محیط بیرون ارتباط برقرار کند؛ او این کتاب را هم با همین اشارات نوشت.

در پایان این نشست ادبی وقتی از حضار با غذای سرد و لیموناد پذیرایی می‌شد، چیزی دیده شد که کمتر در بین کارکنان بهداشتی درمانی دیده می‌شود؛ پرستاران، پزشکان را با نام کوچکشان صدا می‌کردند، چیزی که در جریان کارهای روزانه به ندرت مشاهده می‌شود. سنکلیر عقیده دارد از آنجا که در آثار ادبی شخصیت‌ها غالباً به صورت خاکستری و نه سیاه یا سفید مطلق توصیف می‌شوند، این امر باعث می‌شود که پزشکان نیز میزان توقع شخصی خود را در کار حرفه‌ای پایین بیاورند و تصور نکنند که در همه حال، باید برای هر چیزی پاسخ داشته باشند. تحقیقی که در سال ۲۰۰۵ انجام شد، نشان داد که این برنامه‌های ادبی موجب همدلی بیشتر با بیماران و همکاران، آگاهی بیشتر اجتماعی، افزایش رضایت شغلی و افزایش مهارت‌های بین‌شخصی می‌شود.

در میان کتاب‌هایی که تا به حال در این نشست ادبی مورد بررسی قرار گرفته‌اند و از دریچه پزشکی به آن‌ها نگریسته شده می‌توان به طاعون آلبر کامو، کلیسای ریموند کارور، مترجم دردهای جومپا لاهیری و مسخ کافکا اشاره کرد. لیست کامل‌تر را می‌توانید در منبع اصلی شورای انسانیت مین ببینید. سخن پایانی: همین چند سال کار به عنوان یک پزشک، به اندازه کافی زمینه بدبینی‌ام را به امکان انجام کارهای فرهنگی مشابه در ایران فراهم کرده است. راستش در ایران آن‌قدر با هم رقابت حرفه‌ای می‌کنیم که خود و یکدیگر را از یاد می‌بریم و اصلاً مجالی برای با هم بودن، فرصتی برای تأمل و انسان‌شناسی، روزنه‌ای برای شناخت بهتر برایمان باقی نمی‌ماند.

متأسفانه آن‌قدر مشغله داریم و یا مشغول نگاه داشته می‌شویم و به ویزیت چند مریض بیشتر و خواندن چند صفحه بیشتر از منابع درسی فکر می‌کنیم، که پرداختن به ادبیات حتی به صورت پاره‌وقت، خیلی وقت‌ها مایه عذاب وجدان می‌شود نه اسبابی برای تسلی خاطر. در این تصویر ایالت‌هایی که این برنامه فرهنگی در آن‌ها برگزار می‌شود با رنگ قرمز مشخص شده‌اند، آرژانتین هم از سال ۲۰۰۹ این برنامه را راه انداخته است. آیا پزشکان ایرانی هم برنامه مشابهی دارند؟ (۱) کوبلر راس در کتابی که در سال ۱۹۶۹ منتشر کرد، ۵ مرحله سوگ را توصیف کرد: انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی، پذیرش واقعیت. (۲) پیله و پروانه را نشر چشمه منتشر کرده است.

کتاب پیله و پروانه اثر ژان دومنیک بوبی

(۳) خاطره شخصی: طاعون کامو را همزمان با آزمون میکروب‌شناسی در دوران علوم پایه خواندم. یادم می‌آید یکی دو تا از تست‌ها را با توجه به داستان پاسخ دادم!

از مرگ ایوان ایلیچ تا پیله و پروانه؛ درس‌نامه‌های نانوشته

شناسنامه اثر: کتاب مرگ ایوان ایلیچ در سال ۱۸۸۶ توسط لئو تولستوی منتشر شد و به عنوان یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های توصیف روان‌شناختی مرگ در تاریخ ادبیات شناخته می‌شود. شخصیت اصلی، ایوان ایلیچ، یک قاضی بلندپایه است که زندگی معمولی و به ظاهر موفقی دارد، اما با بروز یک بیماری مزمن و ناشناخته، با حقیقت عریان نیستی مواجه می‌شود. در سوی دیگر، کتاب پیله و پروانه قرار دارد که در سال ۱۹۹۷ توسط ژان دومینیک بوبی، سردبیر مجله Elle نوشته شد. بوبی در پی یک سکته مغزی شدید، دچار سندروم قفل‌شدگی شد و تمام بدنش به جز پلک چشم چپ فلج گشت. او این اثر اعجاب‌آور را تنها با پلک‌زدن و استفاده از یک الفبای ابداعی دیکته کرد تا جهان درونی یک بیمار کاملاً فلج را به تصویر بکشد.

داستان مرگ ایوان ایلیچ صرفاً درباره احتضار نیست، بلکه نقد تند تولستوی به پزشکی سرد و مکانیکی آن دوران است. ایوان ایلیچ در طول بیماری‌اش متوجه می‌شود که پزشکان به او نه به عنوان یک انسان دردمند، بلکه به عنوان یک «مورد پژوهشی» یا مجموعه‌ای از علائم نگاه می‌کنند. این کتاب به پزشکان می‌آموزد که چگونه تنهایی بیمار در مواجهه با مرگ، از خودِ درد جسمانی کشنده‌تر است. در مقابل، بوبی در پیله و پروانه، قدرت تخیل و روح انسانی را در محدودترین شرایط فیزیکی نشان می‌دهد. او با طنزی تلخ و نثری شاعرانه، به کادر درمان گوشزد می‌کند که پشت آن چهره سنگی و بی‌حرکت، ذهنی پویا و احساساتی عمیق جریان دارد که نیازمند ارتباط انسانی و نه فقط مراقبت‌های بالینی است.

تاثیرات شگرف مطالعه بر رضایت شغلی و کاهش فرسودگی

پزشکی از جمله مشاغلی است که بالاترین نرخ فرسودگی شغلی (Burnout) را دارد؛ وضعیتی که در آن پزشک به دلیل فشارهای عصبی، دچار بی‌تفاوتی نسبت به بیماران و خستگی مفرط می‌شود. ادبیات در اینجا به عنوان یک «مکانیسم دفاعی سالم» عمل می‌کند. وقتی کادر درمان با هم به بازخوانی آثاری نظیر «طاعون» کامو می‌پردازند، در واقع در حال بازشناسی رنج‌های مشترک خود در آینه داستان هستند. این جلسات، سلسله‌مراتب خشک بیمارستانی را می‌شکند و فضایی امن برای گفتگو درباره ترس‌ها و تردیدهایی فراهم می‌کند که در راندهای درمانی مجالی برای بروز ندارند. مطالعه مداوم، انعطاف‌پذیری عصبی را افزایش داده و به پزشک کمک می‌کند تا در شرایط بحرانی، زاویه دید خود را تغییر دهد.

علاوه بر این، آشنایی با روایت‌های داستانی، قدرت گوش دادن فعال را در پزشک تقویت می‌کند. در دنیای واقعی، بیماران درد خود را به صورت لیستی از کدها بیان نمی‌کنند، بلکه آن را در قالب یک «داستان» روایت می‌کنند. پزشکِ کتاب‌خوان، نشانه‌های استعاری و لحن بیمار را بهتر درک می‌کند و می‌تواند «خطوط نانوشته» میان شکایات بیمار را بخواند. این مهارت که به آن طبابت روایتی (Narrative Medicine) می‌گویند، منجر به تشخیص‌های دقیق‌تر و پایبندی بیشتر بیمار به درمان می‌شود، چرا که بیمار احساس می‌کند نه به عنوان یک شماره تخت، بلکه به عنوان یک انسان شنیده شده است.

تکامل پزشکی انسانی در عصر هوش مصنوعی

با ظهور هوش مصنوعی در تشخیص و درمان، این سوال پیش می‌آید که نقش انسان در پزشکی آینده چه خواهد بود؟ پاسخ دقیقاً در همان چیزی نهفته است که ماشین‌ها فاقد آن هستند: درک شهودی و همدلی. در حالی که الگوریتم‌ها می‌توانند تصاویر رادیولوژی را با دقت ۹۹ درصد تفسیر کنند، اما نمی‌توانند به بیماری که نگران آینده فرزندانش است، آرامش دهند. در این دوران، نیاز به پزشکانی که با ادبیات و علوم انسانی مأنوس باشند، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. تخصص‌های آینده احتمالاً بیش از مهارت‌های تکنیکال، بر اخلاق زیستی و توانایی مدیریت روابط انسانی تمرکز خواهند کرد و ادبیات، بهترین منبع برای تمرین این مهارت‌های نرم است.

شگفتی بزرگ اینجاست که حتی در پیشرفته‌ترین مراکز درمانی جهان مثل «مایو کلینیک»، بخش‌های ویژه‌ای برای هنر درمانی و گروه‌های مطالعاتی ایجاد شده است. آن‌ها دریافته‌اند که برای تربیت یک جراح پنجه‌طلا، تنها آموزش کار با چاقوی جراحی کافی نیست؛ او باید با «لرزش‌های روح» نیز آشنا باشد. پیوند دوباره با کتاب، در واقع بازگشت به ریشه‌های اصیل پزشکی است. آینده این حرفه نه در جدایی از هنر، بلکه در ادغام هوشمندانه داده‌های علمی با روایت‌های انسانی است تا بیمارستان‌ها دوباره به مکان‌هایی برای «شفا» و نه فقط «درمان» تبدیل شوند.

جمع‌بندی نهایی

پزشکی در عالی‌ترین سطح خود، هنری است که بر پایه علوم تجربی بنا شده است. مطالعه ادبیات کلاسیک و معاصر برای کادر درمان، نه یک فعالیت تفننی، بلکه ضرورتی حرفه‌ای برای حفظ سلامت روان و ارتقای کیفیت مراقبت است. داستان‌ها به ما می‌آموزند که رنج انسان فرمول‌ناپذیر است و هر بیمار، جهانی منحصربه‌فرد دارد که برای گشودنش نیاز به کلید همدلی داریم. در عصری که تکنولوژی تمایل دارد بیمار را به داده‌های دیجیتال تقلیل دهد، ادبیات به عنوان نگهبان وجه انسانی پزشکی عمل می‌کند. بازگشت به کتاب‌خوانی در محیط‌های درمانی، نویدبخش تولد دوباره پزشکانی است که علاوه بر نسخه، حضور و درک خود را نیز به بیمار هدیه می‌دهند.

سوالات متداول

۱. چرا مطالعه رمان برای جراحان و پزشکان اورژانس که وقت کمی دارند توصیه می‌شود؟
مطالعه رمان به عنوان یک ورزش ذهنی، توانایی تمرکز و تصمیم‌گیری در شرایط پراسترس را تقویت می‌کند. این فعالیت باعث می‌شود پزشک از فضای خشک کار فاصله گرفته و از فرسودگی عاطفی ناشی از مواجهه مداوم با تروما مصون بماند. حتی مطالعه روزانه ۱۰ صفحه داستان می‌تواند سطح کورتیزول خون را کاهش داده و کیفیت خواب کادر درمان را بهبود ببخشد. در واقع، ادبیات نوعی مدیتیشن فعال برای ذهن‌های تحلیل‌گر است.
۲. طبابت روایتی یا Narrative Medicine دقیقاً به چه معناست؟
این یک رویکرد علمی است که توسط دکتر ریتا شارون در دانشگاه کلمبیا پایه‌گذاری شد و بر مهارت دریافت، تفسیر و پاسخگویی به داستان‌های بیماران تاکید دارد. در این روش، پزشک می‌آموزد که چگونه به جای پرسیدن سوالات بله/خیر، اجازه دهد بیمار روایت خود را از بیماری بیان کند. این کار باعث استخراج اطلاعاتی می‌شود که معمولاً در معاینات فیزیکی استاندارد پنهان می‌مانند. در نهایت، این رویکرد اعتماد متقابل بین درمانگر و دردمند را به اوج می‌رساند.
۳. آیا خواندن آثار غم‌انگیز مثل «مرگ ایوان ایلیچ» باعث افسردگی پزشکان نمی‌شود؟
برخلاف تصور عمومی، مواجهه با این آثار در قالب گروه‌های همخوانی، نوعی کاتارسیس یا پالایش روانی ایجاد می‌کند. پزشکان به طور روزمره با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند اما اغلب مجالی برای سوگواری یا تفکر درباره آن ندارند. این کتاب‌ها به آن‌ها کمک می‌کنند تا با ماهیت فانی انسان آشتی کرده و معنای عمیق‌تری در کار خود بیابند. در واقع، درک درست مرگ، ارزش مراقبت از زندگی را در نظر پزشک دوچندان می‌کند.
۴. بهترین کتاب‌های پیشنهادی برای شروع یک باشگاه کتاب بیمارستانی کدامند؟
آثاری مانند «طاعون» آلبر کامو برای درک مدیریت بحران و اخلاق، و «وقتی نفس هوا می‌شود» نوشته پل کالانیتی برای درک تجربه پزشک به مثابه بیمار عالی هستند. همچنین رمان «ناتوردشت» سلینجر برای درک روان‌شناسی نوجوانان و «کوری» ژوزه ساراماگو برای بررسی رفتارهای اجتماعی در مواجهه با اپیدمی پیشنهاد می‌شوند. این آثار لایه‌های متعددی برای بحث‌های اخلاقی و بالینی فراهم می‌کنند. انتخاب کتاب باید بر اساس چالش‌های رایج در آن مرکز درمانی خاص باشد.
۵. تفاوت نگاه یک پزشک ادبیات‌دوست با یک پزشک صرفاً آکادمیک در چیست؟
پزشک آکادمیک بر «بیماری» (Disease) به عنوان یک اختلال بیولوژیک تمرکز دارد، در حالی که پزشک ادیب، «رنج» (Illness) را به عنوان یک تجربه انسانی در نظر می‌گیرد. پزشک دوم متوجه می‌شود که ترس بیمار از جراحی ممکن است ریشه در خاطرات کودکی یا باورهای فرهنگی داشته باشد که در هیچ آزمایش خونی نشان داده نمی‌شود. او صبورتر است، کمتر قضاوت می‌کند و در شرایطی که درمان قطعی وجود ندارد، همچنان می‌تواند یک همراه تسکین‌بخش باشد.
۶. آیا در ایران هم زیرساختی برای ترویج پزشکی و ادبیات وجود دارد؟
در سال‌های اخیر، برخی دانشگاه‌های علوم پزشکی ایران واحدهای اختیاری یا گروه‌های دانشجویی در زمینه علوم انسانی سلامت ایجاد کرده‌اند. با این حال، هنوز تا تبدیل شدن این موضوع به یک فرهنگ فراگیر در بیمارستان‌های آموزشی فاصله زیادی داریم. مشغله بالای دستیاران (رزیدنت‌ها) و سیستم نمره‌محور، مانع اصلی رشد این برنامه‌هاست. اما پتانسیل بالای ادبیات غنی فارسی می‌تواند منبع بی‌نظیری برای ارتقای اخلاق پزشکی در ایران باشد.
۷. چگونه می‌توان یک جلسه نقد کتاب موفق در یک محیط درمانی شلوغ برگزار کرد؟
کلید موفقیت در تداوم و سادگی است؛ جلسات می‌تواند ماهی یک‌بار و حتی در زمان ناهار برگزار شود. انتخاب داستان‌های کوتاه به جای رمان‌های حجیم، مشارکت را برای پرسنل پرمشغله آسان‌تر می‌کند. حضور همه رده‌ها از جراح تا نظافتچی در یک سطح، به تلطیف فضای محیط کار کمک شایانی می‌کند. هدف نباید نقد ادبی تخصصی باشد، بلکه باید بر اشتراک‌گذاری احساسات و تجربیات مشابه با متن متمرکز شد.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

6 دیدگاه

  1. سلام
    من دانشجوی پزشکی ام و عاشق ادبیات و بیزار از اینکه درگیر یکنواختی بشم
    تصمیم گرفتم چنین برنامه ای را با بچه های همدوره ایم پیاده کنم امیدوارم همینطور راسخ بمونم و بتونم عملیش کنم…
    لطف کنید اگه کتابهای مفید دیگه ای را هم که محتوی آنها مناسب چنین جمعی باشه میشناسید بهم معرفی کنید…
    ممنون
    واقعا سایت مفیدی دارید

  2. ممنون از این پست…
    پیشتر از این نویسنده بزرگی چون چخوف هم به ارتباط ادبیات و پزشکی اشاره کرده بود.
    اما چون از پزشکی به ادبیات رسیده بود پزشکی رو در درک بهتر ادبیات موثر میدونست.

  3. سلام
    ای کاش چنین برنامه های خلاقانه ای تو ایران هم اجرا می شد . . .
    ولی متاسفانه به عنوان یک دانشجوی پزشکی من هم به این نتیجه رسیدم آموزش پزشکی تو ایران از پایبست ویران است ! و بسی خوش خیالیست چنین طرح هایی اجرا بشه!؟

  4. هر کتاب دریچه ای است برای تجربه غیرملموس واقعیتهای نهان و عیان اطرافمون… متاسفانه عشق به کتاب و مطالعه خیلی درایران کم هست و شاهد این مدعا هم تیراژهای ۵۰۰۰ تایی کتابها هست، یک مملکت ۷۰ میلیونی باید تیراژ معمولیترین کتابهایش بالای ۷۰۰۰۰ جلد باشد… ولی افسوس… این دیگه به کم کاری خودمون برمیگرده… یکی از سئوالات کارشناسی ارشد رو هیچوقت یادم نمیره که با یادآوری کتاب دلنشین “خداحافظ گاری کوپر” نوشته رومن گاری جواب دادم…

    مطلب زیبایی بود و البته ناراحت کننده… ممنون… مشخصه خیلی زحمت کشیدید

    1. راستش الان تیراژ کتاب‌ها خیلی کمتر از پنج هزار جلد شده. اگه ناشر از فروش مطمئن نباشه، 1200 نسخه بیشتر چاپ نمی‌کنه، پنج هزار جلد ماکزیمم تیراژ است!
      در واقع باید نشست،‌ برای مملکتی که پسوند ادب و هنر قبلا بهش می‌دادیم گریه کنیم.
      حتی استقبال از پست‌هایی که موضوع کتاب داشته باشن، هم ناچیزه!
      ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]