بازی داستین هافمن در نقش ریموند بابیت در فیلم Rain Man (1988) | اوتیستیک، دقیق، خیره‌کننده، سرد، ماندگار

آشنایی با یکی از خیره‌کننده‌ترین و ماندگارترین بازی‌های تاریخ سینمای جهان، یعنی بازی داستین هافمن در نقش ریموند بابیت (Raymond Babbitt) در فیلم مرد بارانی (Rain Man)، برای هر علاقه‌مند به هنر بازیگری ضروری و کاربردی است. در این مقاله قصد داریم بررسی کنیم که چگونه هافمن با ایفای نقش یک بیمار اوتیستیک بااستعداد (Autistic savant) توانست جامعه را با این اختلال ناشناخته آشنا کند و استانداردهای جدیدی در بازیگری خلق نماید. آیا بازی سرد و دقیق او حاصل تحقیقات گسترده پزشکی بود؟ چگونه او توانست چشمان بی‌حالت ریموند را به پنجره‌ای رو به دنیای پنهان اوتیسم تبدیل کند؟ با ما همراه باشید تا زوایای فنی این شاهکار را تحلیل کنیم.

فهرست مطالب

۱. شناسنامه اثر و معرفی عوامل

فیلم سینمایی مرد بارانی (Rain Man) محصول سال ۱۹۸۸ میلادی ایالات متحده آمریکا است. کارگردانی این درام جاده‌ای و ماندگار را بری لوینسون (Barry Levinson) بر عهده داشت که توانست اسکار بهترین کارگردانی را برای این اثر دریافت کند. فیلم‌نامه فیلم توسط رونالد بس و بری مورو نوشته شده است. بازیگران اصلی این اثر داستین هافمن در نقش ریموند بابیت، تام کروز (Tom Cruise) در نقش برادر کوچک‌تر او چارلی بابیت و والریا گولینو در نقش سوزانا هستند. این فیلم موفق شد چهار جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم و بهترین فیلم‌نامه اصلی را از آن خود کند.

بازی داستین هافمن در نقش ریموند، دومین جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای او به همراه داشت. بازی او به قدری دقیق و واقعی بود که به سرعت به یکی از استانداردهای مرجع برای ارزیابی نقش‌آفرینی‌های مشابه تبدیل شد. تام کروز نیز در نقش برادر خودخواه و مادی‌گرای ریموند، بازی فوق‌العاده‌ای ارائه داد که اگرچه زیر سایه درخشش هافمن قرار گرفت، اما نقش مهمی در پیشبرد درام فیلم ایفا کرد. موسیقی متن شنیدنی فیلم که توسط هانس زیمر (Hans Zimmer) جوان ساخته شد، به خوبی فضاسازی مدرن و جاده‌ای فیلم را تقویت کرد.

۲. داستان فیلم مرد بارانی

چارلی بابیت، جوانی جاه‌طلب و خودخواه است که در کار خرید و فروش خودروهای لوکس فعالیت می‌کند و با مشکلات مالی فراوانی روبه‌روست. پس از مرگ پدرش که سال‌ها با او ارتباطی نداشته، چارلی متوجه می‌شود که پدرش ثروت چند میلیون دلاری خود را به یک موسسه نگهداری از بیماران روانی بخشیده و برای او تنها یک خودروی قدیمی بیوک کلاسیک به ارث گذاشته است. چارلی با عصبانیت به موسسه می‌رود و در آنجا متوجه می‌شود برادر بزرگ‌تری به نام ریموند دارد که به اوتیسم شدید مبتلا است و او تا کنون از وجودش بی‌خبر بوده است.

چارلی برای به دست آوردن سهم خود از ارثیه، ریموند را بدون اجازه از موسسه خارج می‌کند تا با خود به لوس‌آنجلس ببرد. ریموند که از پرواز با هواپیما به شدت می‌ترسد، چارلی را مجبور می‌کند تا با خودرو در جاده سفر کنند. در طول این سفر جاده‌ای طولانی، چارلی با رفتارهای عجیب، روتین‌های تکراری و حافظه شگفت‌انگیز محاسباتی ریموند آشنا می‌شود. ریموند به سرعت کارت‌های بازی را در کازینوها می‌شمارد و به چارلی کمک می‌کند تا بدهی‌هایش را بپردازد. به تدریج رابطه سرد و مادی آنها به یک پیوند برادرانه عمیق تبدیل می‌شود و چارلی یاد می‌گیرد که ریموند را به عنوان یک انسان دوست داشته باشد.

۳. تکنیک‌های بازیگری و شبیه‌سازی فیزیکی هافمن

بازی داستین هافمن در نقش ریموند بابیت نمونه‌ای بی‌نظیر از تعهد فیزیکی و ذهنی به نقش است. هافمن برای بازی در این نقش، بیش از یک سال را با افراد مبتلا به اوتیسم و خانواده‌هایشان سپری کرد تا حرکات بدن، گفتار و رفتارهای روزمره آنها را از نزدیک مطالعه کند. او متوجه شد که بیماران اوتیستیک معمولاً از تماس چشمی مستقیم خودداری می‌کنند. هافمن این ویژگی را به عنوان مهم‌ترین رکن بازی خود قرار داد؛ او در طول کل فیلم تقریباً هرگز به چشمان تام کروز نگاه نمی‌کند که این کار از نظر فنی برای یک بازیگر بسیار دشوار است.

او همچنین راه رفتن خاصی را برای ریموند طراحی کرد؛ شانه‌های قفل‌شده، قدم‌های سریع و کوتاه و سر خمیده به یک سمت. لحن صحبت کردن او یکنواخت (Monotone)، بدون احساس و تکرار شونده است که بازتابی از ساختار ذهنی ریموند است. هافمن با حفظ این جزئیات در تمام طول فیلم، تصویری خلق کرد که فاقد هرگونه اغراق‌های معمول هالیوودی بود. او به جای بازی کردن نقش یک بیمار، به خود ریموند بابیت تبدیل شد و تماشاگر را کاملاً متقاعد کرد که در حال تماشای یک مستند واقعی است.

۴. حقایق جالب و ماجراهای فان پشت‌صحنه

یکی از بامزه‌ترین صحنه‌های فیلم که کاملاً واقعی و بداهه بود، صحنه داخل باجه تلفن عمومی است. ریموند و چارلی داخل باجه ایستاده‌اند که ناگهان صدای باد شکم ریموند شنیده می‌شود. این اتفاق اصلاً در فیلم‌نامه نبود و داستین هافمن واقعاً این کار را انجام داد! تام کروز که از بوی بد شوکه شده بود، تلاش کرد از باجه خارج شود اما هافمن با خونسردی تمام در قالب ریموند ماند و گفت: «مرد بارانی باد شکم خالی کرده.» واکنش خنده و انزجار تام کروز در این صحنه کاملاً واقعی بود و کارگردان این لحظه کمدی را در نسخه نهایی حفظ کرد.

ماجرای دیگر مربوط به ناامیدی هافمن در اوایل فیلم‌برداری است. هافمن پس از چند هفته فیلم‌برداری احساس کرد که بازی‌اش افتضاح است و نمی‌تواند به درستی نقش یک فرد اوتیستیک را ایفا کند. او به کارگردان گفت: «لطفاً یک بازیگر دیگر بیاورید، من دارم این نقش را خراب می‌کنم.» اما بری لوینسون و تام کروز او را متقاعد کردند که کارش فوق‌العاده است. این ناامیدی اولیه در نهایت به یکی از ماندگارترین بازی‌های تاریخ سینما و دومین جایزه اسکار او ختم شد.

۵. ریشه‌های پزشکی و آگاهی‌بخشی درباره اوتیسم

پیش از اکران فیلم مرد بارانی در سال ۱۹۸۸، بخش زیادی از مردم جامعه و حتی برخی از پزشکان آشنایی درستی با اختلال اوتیسم (Autism) نداشتند. بسیاری از خانواده‌ها بیماران خود را به دلیل شرمندگی در موسسات پنهان می‌کردند. این فیلم نقطه عطفی در آگاهی‌بخشی جهانی درباره اوتیسم بود. هافمن با نمایش ریموند نشان داد که این افراد اگرچه در ارتباطات اجتماعی مشکل دارند، اما دارای دنیای درونی غنی و گاه توانایی‌های شگفت‌انگیز ذهنی هستند که باید کشف و درک شوند.

فیلم به خوبی نشان می‌دهد که ریموند چگونه به تغییر در برنامه‌های روزمره‌اش (مانند زمان تماشای برنامه‌های تلویزیونی یا خوردن غذا) واکنش‌های شدید نشان می‌دهد. این رفتارهای تکراری که برای چارلی در ابتدا آزاردهنده بود، برای افراد اوتیستیک راهی برای کنترل اضطراب ناشی از دنیای شلوغ بیرون است. بازی هافمن به جامعه آموزش داد که به جای تلاش برای تغییر اجباری این افراد، باید محیطی امن و ساختاریافته برای آنها فراهم کرد تا بتوانند زندگی آرامی داشته باشند.

۶. بازتاب فیلم در رسانه‌ها و جوایز اسکار

مرد بارانی پس از اکران به یک بمب گیشه تبدیل شد و عنوان پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۹۸۸ را از آن خود کرد. منتقدان سینما بازی هافمن را شاهکاری در نمایش معلولیت بدون جلب ترحم ارزیابی کردند. نیویورک تایمز نوشت که هافمن موفق شده است بدون متوسل شدن به احساسات‌گرایی ملودرام، شخصیت ریموند را با تمام پیچیدگی‌هایش به تصویر بکشد. در جوایز اسکار سال ۱۹۸۹، فیلم نامزد هشت جایزه شد و چهار جایزه اصلی از جمله بهترین فیلم، کارگردانی، فیلم‌نامه و بازیگر نقش اول مرد را کسب کرد.

این موفقیت رسانه‌ای باعث شد که انجمن‌های حمایت از بیماران اوتیسم از داستین هافمن به عنوان یک سفیر فرهنگی تقدیر کنند. بازی او باعث شد که بودجه‌های پژوهشی برای مطالعه روی اوتیسم و سندرم ساوان به طور چشمگیری افزایش یابد. هافمن در سخنرانی اسکار خود، این جایزه را به تمام افراد مبتلا به اوتیسم تقدیم کرد و از آنها تشکر کرد که به او اجازه دادند دنیای زیبایشان را به تصویر بکشد.

۷. اسرار پشت‌پرده و الهام‌بخش واقعی کاراکتر ریموند

شخصیت ریموند بابیت بر اساس یک شخصیت واقعی در دنیای پزشکی به نام کیم پیک (Kim Peek) طراحی شده بود. کیم پیک یک مگاساوان (Megasavant) واقعی بود که توانایی شگفت‌انگیزی در حفظ کردن اطلاعات داشت. او می‌توانست دو صفحه از یک کتاب را به طور هم‌زمان (یکی با چشم چپ و دیگری با چشم راست) در چند ثانیه بخواند و ۹۸ درصد مطالب آن را تا آخر عمر به یاد داشته باشد. داستین هافمن قبل از فیلم‌برداری با کیم ملاقات کرد و ساعت‌ها به تماشای توانایی‌های او نشست.

هافمن برخی از ویژگی‌های رفتاری کیم مانند نحوه تکان دادن سر و شیوه صحبت کردنش را در بازی خود ادغام کرد. با این حال، تفاوت عمده این بود که کیم پیک اوتیستیک نبود بلکه با نقص‌های مغزی مادرزادی متولد شده بود، اما سازندگان فیلم برای دراماتیک‌تر کردن داستان، ویژگی‌های او را با اختلال اوتیسم ترکیب کردند تا شخصیت ریموند خلق شود. این ملاقات تاثیر عمیقی روی هافمن گذاشت و او را متعهد کرد که نقش را با بیشترین دقت علمی بازی کند.

۸. سوءبرداشت‌های علمی درباره سندرم ساوان

یکی از بزرگ‌ترین سوءبرداشت‌هایی که پس از موفقیت فیلم مرد بارانی در جامعه شکل گرفت، این بود که مردم تصور می‌کردند همه افراد مبتلا به اوتیسم دارای نبوغ خارق‌العاده ریاضی یا هنری (Savant syndrome) هستند. در واقعیت، تنها بخش بسیار کوچکی از مبتلایان به اوتیسم (حدود ۱۰ درصد) دارای توانایی‌های ساوان هستند و بقیه آنها با درجات مختلفی از ناتوانی‌های یادگیری مواجه هستند. این فیلم به طور ناخواسته این کلیشه را تقویت کرد که یک فرد اوتیستیک حتماً باید یک نابغه محاسباتی باشد تا ارزش توجه داشته باشد.

سوءبرداشت دیگر مربوط به زندگی مستقل این بیماران است. فیلم نشان می‌دهد که ریموند با کمک چارلی می‌تواند در کازینوها برنده شود و تا حدی با دنیای بیرون ارتباط برقرار کند، اما در واقعیت، بیماران مبتلا به اوتیسم شدید مانند ریموند بدون مراقبت‌های ۲۴ ساعته تخصصی قادر به بقا در دنیای شلوغ نیستند. بازگشت ریموند به موسسه در پایان فیلم، واقعی‌ترین تصمیمی بود که سازندگان گرفتند تا نشان دهند عشق برادرانه لزوماً نمی‌تواند جایگزین مراقبت‌های پزشکی شود.

۹. تحلیل روان‌شناختی رابطه دو برادر

از منظر روان‌شناختی، فیلم مرد بارانی داستان تحول روانی چارلی بابیت است که از طریق تعامل با برادر اوتیستیکش رخ می‌دهد. چارلی در ابتدا ریموند را به عنوان یک کالا یا ابزاری برای رسیدن به ارثیه می‌بیند. او از عدم درک اجتماعی ریموند عصبانی می‌شود و تلاش می‌کند او را با دنیای خود همسو کند. اما ریموند تغییرناپذیر است؛ او آینه‌ای صاف در برابر چارلی قرار می‌دهد که خودخواهی‌ها و کمبودهای عاطفی چارلی را منعکس می‌کند.

با گذشت زمان، چارلی متوجه می‌شود که ریموند همان مرد بارانی (Rain Man) دوران کودکی‌اش است که او تصور می‌کرد یک شخصیت خیالی بوده است؛ برادری که برای آسیب نرساندن به چارلی نوزاد، از خانه طرد شده بود. این کشف، یخ‌های عاطفی چارلی را ذوب می‌کند. او یاد می‌گیرد که ریموند را بدون هیچ انتظاری برای تغییر، همان‌گونه که هست دوست داشته باشد. بازی سرد و بدون واکنش فیزیکی هافمن در برابر ابراز احساسات گرم‌تر تام کروز در اواخر فیلم، تضاد روانی جالبی را خلق می‌کند که عمق رابطه آنها را نشان می‌دهد.

۱۰. سناریوها و صحنه‌های کلیدی بازی هافمن

صحنه کازینو در لاس‌وگاس یکی از درخشان‌ترین سکانس‌های فیلم است. ریموند و چارلی با کت و شلوارهای شیک خاکستری هم‌رنگ از پله‌های برقی پایین می‌آیند. این صحنه تضاد بصری زیبایی با رفتارهای ریموند دارد. ریموند بدون توجه به زرق و برق کازینو، روی کارت‌ها تمرکز کرده و با زمزمه‌های سریع زیر لب، اعداد را محاسبه می‌کند. بازی هافمن در این صحنه با حرکات سریع چشم و خونسردی مطلقش، تمرکز فوق‌العاده ریموند را در محیطی پر سر و صدا نشان می‌دهد که برای یک اوتیستیک بسیار چالش‌برانگیز است.

سکانس پایانی در ایستگاه قطار، جایی که ریموند قرار است به موسسه بازگردد، اوج احساسات کنترل‌شده فیلم است. چارلی سر خود را به پیشانی ریموند تکیه می‌دهد؛ این تنها نوع تماس فیزیکی است که ریموند بدون اضطراب آن را می‌پذیرد. هافمن بدون اینکه گریه کند یا لبخند بزند، با تکرار چند جمله ساده درباره بازگشتش، نشان می‌دهد که ریموند نیز به شیوه خاص خودش به برادرش دلبسته شده است. این خداحافظی آرام، یکی از تاثیرگذارترین پایان‌های تاریخ سینما را رقم می‌زند.

۱۱. مقایسه بازی هافمن با سایر نقش‌های اوتیستیک

بازی داستین هافمن در نقش ریموند بابیت را می‌توان با بازی لئوناردو دی‌کاپریو در فیلم چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می‌دهد یا شان پن در من سام هستم مقایسه کرد. دی‌کاپریو نقشی پر جنب‌وجوش‌تر و حسی‌تر را بازی می‌کند که ناشی از عقب‌ماندگی ذهنی کاراکتر است. اما هافمن با مینی‌مالیسم بی‌نظیر خود، ریموند را به عنوان فردی هوشمند اما محبوس در یک پیله ذهنی به تصویر می‌کشد. بازی او فاقد حرکات اضافی یا جلب توجه‌های تصنعی است.

تفاوت بزرگ هافمن با دیگران در این است که او هرگز تلاش نمی‌کند ریموند را شیرین یا دوست‌داشتنی جلوه دهد تا دل مخاطب بسوزد. او ریموند را با تمام لجبازی‌ها، جیغ‌های ناگهانی در مواجهه با آتش‌سوزی و روتین‌های کلافه‌کننده‌اش بازی می‌کند. این وفاداری به واقعیت تلخ بیماری، باعث می‌شود که همدلی مخاطب با او واقعی باشد، نه ناشی از یک ترحم سینمایی ارزان‌قیمت. همین موضوع بازی او را به یک مرجع آموزشی در دانشگاه‌ها تبدیل کرده است.

۱۲. تاثیرگذاری ماندگار فیلم بر سینما و علم روان‌پزشکی

فیلم مرد بارانی و بازی شگفت‌انگیز داستین هافمن میراثی ماندگار در هر دو حوزه سینما و علم پزشکی بر جای گذاشت. این فیلم کلیشه‌های هالیوود درباره بیماران روانی را شکست و نشان داد که می‌توان فیلمی پرفروش درباره یک معلولیت ذهنی ساخت بدون اینکه نیاز به پایان‌های معجزه‌آسا باشد. این اثر راه را برای ساخت فیلم‌های بعدی مانند فورست گامپ و ذهن زیبا هموار کرد که به بررسی ذهن‌های متفاوت پرداختند.

در حوزه علم، فیلم مرد بارانی به عنوان یک کاتالیزور برای تحقیقات اوتیسم عمل کرد. پس از اکران فیلم، آگاهی عمومی به قدری افزایش یافت که تشخیص زودهنگام این اختلال در کودکان سراسر جهان بهبود چشمگیری یافت. داستین هافمن با بازی ماندگار خود در نقش ریموند بابیت ثابت کرد که قدرت سینما می‌تواند فراتر از سرگرمی باشد و به ابزاری برای تغییر نگرش‌های اجتماعی و بهبود زندگی انسان‌های نادیده‌گرفته‌شده تبدیل شود.

جمع‌بندی نهایی

بازی داستین هافمن در نقش ریموند بابیت در فیلم مرد بارانی، یکی از ماندگارترین شاهکارهای بازیگری است که مرزهای میان علم روان‌پزشکی و هنر سینما را کمرنگ کرد. هافمن با چشمانی بدون تماس مستقیم، صدای یکنواخت و حرکات بدنی دقیق، توانست دنیای پیچیده و ناشناخته اوتیسم را به شکلی واقعی و بدون ترحم به تصویر بکشد. این نقش‌آفرینی ماندگار نه تنها اسکار را برای او به ارمغان آورد، بلکه نگرش جامعه جهانی را نسبت به تفاوت‌های ذهنی انسان‌ها تغییر داد و ثابت کرد که پشت هر رفتار متفاوتی، دنیایی شگفت‌انگیز وجود دارد که نیازمند درک و احترام است.

سوالات متداول

۱. الهام‌بخش واقعی شخصیت ریموند بابیت چه کسی بود؟
شخصیت ریموند بر اساس یک فرد واقعی به نام کیم پیک (Kim Peek) طراحی شده بود. کیم پیک توانایی حافظه تصویری خارق‌العاده‌ای داشت و می‌توانست هزاران کتاب را با تمام جزئیات حفظ کند. داستین هافمن قبل از بازی در فیلم با او ملاقات کرد تا رفتارها و شیوه صحبت کردنش را الگوبرداری کند. البته کیم پیک دچار اختلال اوتیسم نبود، بلکه نقص‌های مغزی مادرزادی داشت که توانایی‌های عجیبی به او بخشیده بود.
۲. چرا داستین هافمن در طول فیلم هرگز به چشمان تام کروز نگاه نمی‌کند؟
یکی از ویژگی‌های بارز افراد مبتلا به اوتیسم شدید، عدم برقراری تماس چشمی مستقیم با دیگران است. هافمن برای وفاداری کامل به رفتارهای واقعی این بیماران، تصمیم گرفت در طول فیلم از نگاه مستقیم به چشمان تام کروز خودداری کند. این تکنیک فنی دشوار به خوبی حس انزوای ذهنی ریموند را به تماشاگر منتقل می‌کرد. این بازی سرد و بدون تماس چشمی یکی از نقاط قوت نقش‌آفرینی او بود.
۳. آیا سندرم ساوان در میان تمام افراد مبتلا به اوتیسم شایع است؟
خیر، این یک سوءبرداشت علمی بزرگ است که بعد از موفقیت فیلم در جامعه رواج یافت. تنها بخش کوچکی از افراد مبتلا به اوتیسم (حدود ۱۰ درصد) دارای توانایی‌های خارق‌العاده ساوان مانند محاسبات سریع ریاضی هستند. بیشتر مبتلایان با درجات مختلفی از ناتوانی‌های یادگیری و ارتباطی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. فیلم مرد بارانی نباید به عنوان الگویی برای تمام بیماران اوتیستیک در نظر گرفته شود.
۴. ماجرای دیالوگ «مرد بارانی باد شکم خالی کرده» چیست؟
این صحنه کاملاً اتفاقی و خارج از فیلم‌نامه در حین فیلم‌برداری داخل باجه تلفن رخ داد. داستین هافمن واقعاً در فضای بسته باجه دچار این مشکل شد و تام کروز تلاش کرد از باجه خارج شود. هافمن بدون خارج شدن از نقش ریموند، آن جمله کمدی را گفت و کروز نیز بازی را ادامه داد. کارگردان واکنش‌های واقعی آنها را به قدری جذاب دید که تصمیم گرفت این صحنه را در نسخه نهایی فیلم حفظ کند.
۵. چرا داستین هافمن می‌خواست در اواسط کار پروژه را ترک کند؟
هافمن در هفته‌های اول فیلم‌برداری به شدت تحت فشار بود و احساس می‌کرد نمی‌تواند به درستی پیچیدگی‌های نقش ریموند را ایفا کند. او فکر می‌کرد بازی‌اش تصنعی شده و به یک فاجعه تبدیل خواهد شد؛ به همین دلیل از کارگردان خواست تا بازیگر دیگری را جایگزین او کند. اما کارگردان و تام کروز با حمایت از او، هافمن را متقاعد کردند که بازی‌اش بسیار طبیعی و تاثیرگذار است. این اصرار آنها در نهایت منجر به کسب دومین اسکار هافمن شد.
۶. آیا موسیقی هانس زیمر در موفقیت فیلم مرد بارانی تاثیری داشت؟
بله، موسیقی متن الکترونیک و نوآورانه هانس زیمر نقش بسیار مهمی در القای حس سفر جاده‌ای و دنیای درونی ریموند ایفا کرد. زیمر به جای استفاده از ارکستر سنتی، از سینث‌سایزرها برای خلق صداهای مدرن استفاده کرد که بازتابی از ذهن منظم و ریاضی‌وار ریموند بود. این موسیقی توانست نامزدی اسکار را برای زیمر به ارمغان آورد و به یکی از ماندگارترین کارهای او تبدیل شد. موسیقی به خوبی با ریتم فیلم هماهنگ بود.
۷. چرا در انتهای فیلم ریموند به موسسه بازگردانده می‌شود؟
این تصمیم برای حفظ واقع‌گرایی داستان گرفته شد تا نشان دهد عشق برادرانه به تنهایی نمی‌تواند نیازهای پیچیده پزشکی یک بیمار اوتیستیک شدید را برطرف کند. ریموند به محیطی آرام، منظم و بدون تغییر نیاز دارد که چارلی با سبک زندگی پر هرج‌ومرجش نمی‌تواند آن را تامین کند. بازگشت او نشان‌دهنده بلوغ عقلی چارلی است که مصلحت ریموند را بر خواسته شخصی خودش مقدم می‌شمارد. این پایان واقع‌بینانه مورد تحسین پزشکان قرار گرفت.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

4 دیدگاه

  1. یک چیزی که جالب بود اینه که اگه بازه زمانی نمودار رو زیاد بگذازید در قسمتهایی از چارت ها سقوط های ناگهانی را مشاهده میکنیم که تمامی چارتهای باهم کاهش زیادی داشتند !!
    به نظرم این سقوط ها مربوط به زمانهایی است که فیدبرنر دچار مشکل شده و آمار فیدریدر ها را کم نشان میداد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]