یاغیان ماندگار؛ داستان ورزشکاران سرکشی که قوانین جامعه و سیاست را به چالش کشیدند

آشنایی با زندگی ورزشکاران سرکش می‌تواند یکی از جذاب‌ترین راه‌ها برای درک رابطه متقابل ورزش و تغییرات ساختاری در جوامع بشری باشد. در این مقاله می‌خواهیم با هم مرور کنیم که چگونه برخی از بزرگ‌ترین اسطوره‌های ورزشی دنیا فراتر از زمین بازی علیه بی‌عدالتی‌های زمانه خود طغیان کردند. آیا واقعا یک ورزشکار باید تنها روی عملکرد فنی خود تمرکز کند یا مسئولیت‌های اجتماعی او فراتر از مستطیل سبز است؟ چرا برخی قهرمانان حاضر شدند با ارزش‌ترین مدال‌ها و ثروت‌های کلان خود را فدای آرمان‌هایشان کنند؟ ما در پی آن هستیم تا داستان شورش‌های اخلاقی این چهره‌های ماندگار را بررسی کنیم.

فهرست مطالب

۱. محمدعلی و بایکوت جنگ ویتنام؛ زمانی که قهرمان بوکس جهان تاریخ را تغییر داد

امتناع محمدعلی (Muhammad Ali) از اعزام به جنگ ویتنام در سال ۱۹۶۷ یکی از تعیین‌کننده‌ترین لحظات تلاقی ورزش، سیاست و مذهب در تاریخ معاصر است. او با این جمله تاریخی که من با مردم ویتنام هیچ جنگی ندارم، علنا در برابر دولت ایالات متحده و ماشین جنگی آن ایستادگی کرد. این اقدام شجاعانه به قیمت سلب عنوان قهرمانی جهان، تعلیق مجوز بوکس و محکومیت به پنج سال زندان تمام شد که بهترین دوران ورزشی او را نابود کرد.

مقاومت محمدعلی و پایداری او بر اصول اخلاقی‌اش، او را به نمادی بین‌المللی برای مبارزات ضدجنگ و جنبش‌های حقوق مدنی سیاه‌پوستان تبدیل کرد. او با پذیرش هزینه‌های سنگین مادی و معنوی تصمیم خود نشان داد که قطب‌نمای اخلاقی یک ورزشکار می‌تواند بسیار قدرتمندتر از افتخارات ورزشی او باشد. دادگاه عالی آمریکا در نهایت محکومیت او را لغو کرد اما این طغیان سرآغازی بر بیداری نسل جدیدی از ورزشکاران فعال شد.

۲. مشت‌های گره‌خورده در المپیک مکزیکوسیتی؛ نماد مبارزه با نژادپرستی

تصویر تومی اسمیت (Tommie Smith) و جان کارلوس (John Carlos) بر روی سکوی مدال المپیک ۱۹۶۸ با سرهای پایین و دستکش‌های سیاه گره‌خورده به هوا یکی از تاثیرگذارترین فریم‌های عکاسی قرن بیستم است. این دو دونده آمریکایی با این اقدام سمبلیک اعتراض خود را به فقر، نژادپرستی و بی‌عدالتی علیه سیاه‌پوستان در خاک آمریکا ابراز کردند. این بیانیه صامت در بزرگ‌ترین رویداد ورزشی جهان، جنجالی بی‌سابقه در محافل سیاسی بین‌المللی به راه انداخت.

بلافاصله پس از این مراسم کمیته بین‌المللی المپیک هر دو دونده را از دهکده بازی‌ها اخراج و از فعالیت‌های ورزشی محروم کرد که این تصمیم با انتقادات زیادی روبه‌رو شد. با این حال پیام آن‌ها مرزها را درنوردید و به میلیون‌ها نفر انگیزه داد تا علیه آپارتاید و نژادپرستی ساختاری مبارزه کنند. این طغیان تاریخی نشان داد که سکوی المپیک می‌تواند تریبونی قدرتمند برای شنیده شدن صدای محرومان باشد.

۳. کالین کپرنیک و زانو زدن در برابر سرود ملی آمریکا

اقدام کالین کپرنیک (Colin Kaepernick) بازیکن پست کوارتربک در لیگ ملی فوتبال آمریکا (NFL) در سال ۲۰۱۶ ولوله‌ای در فضای ورزشی و سیاسی این کشور ایجاد کرد. او با زانو زدن در زمان پخش سرود ملی ایالات متحده مخالفت صریح خود را با خشونت پلیس علیه سیاه‌پوستان نشان داد. این حرکت اعتراضی آرام با واکنش‌های به شدت متفاوتی از سوی افکار عمومی و مقامات ارشد دولتی روبه‌رو شد.

کپرنیک پس از پایان آن فصل توسط هیچ تیمی به کار گرفته نشد و به طور غیررسمی از لیگ اخراج گردید که هزینه‌ای بسیار سنگین برای یک بازیکن در اوج آمادگی بود. با این حال زانو زدن به عنوان نمادی جهانی برای مبارزه با تبعیض نژادی پذیرفته شد و در سال‌های بعد توسط هزاران ورزشکار در سراسر دنیا تکرار گردید. طغیان او مرزهای ورزشی را درنوردید و بحث‌های عمیقی درباره نژادپرستی سیستماتیک ایجاد کرد.

۴. بیلی جین کینگ و نبرد جنسیت‌ها در زمین تنیس

بیلی جین کینگ (Billie Jean King) یکی از پیشگامان مبارزه برای برابری جنسیتی و دستمزدهای منصفانه در ورزش زنان جهان به شمار می‌رود. مسابقه معروف او در سال ۱۹۷۳ با بابی ریگز (Bobby Riggs) که ادعا می‌کرد تنیس زنان کیفیت پایینی دارد به عنوان نبرد جنسیت‌ها (Battle of the Sexes) شناخته شد. پیروزی قاطع کینگ در این مسابقه مهر تاییدی بر توانایی‌های برابر زنان در ورزش حرفه‌ای بود.

کینگ با تاسیس اتحادیه تنیس زنان (WTA) بستری حقوقی برای دفاع از حقوق مالی و رفاهی تنیسورهای زن ایجاد کرد تا تبعیض‌ها کاهش یابد. تلاش‌های خستگی‌ناپذیر او راه را برای برابری جوایز نقدی در تورنمنت‌های بزرگ گرنداسلم هموار کرد که تحولی تاریخی محسوب می‌شد. طغیان او الگویی شگفت‌انگیز برای نسل‌های بعدی ورزشکاران زن شد تا برای حقوق اولیه خود در زمین‌های ورزشی بجنگند.

۵. ورزشکاران بلوک شرق و فرار به غرب در دوران جنگ سرد

در دوران جنگ سرد ورزشکاران کشورهای سوسیالیستی به عنوان ابزارهای تبلیغاتی قدرتمندی برای اثبات برتری ایدئولوژیک بلوک شرق مورد استفاده قرار می‌گرفتند. فرار مخفیانه برخی از این ستاره‌ها به غرب در جریان مسابقات بین‌المللی ضربه‌ای حیثیتی و سنگین به سیستم‌های اطلاعاتی و ورزشی این کشورها وارد می‌کرد. بازیکنان هاکی روی یخ و ژیمناست‌های زیادی با به خطر انداختن جان خود و خانواده‌هایشان دست به این مهاجرت‌های اجباری زدند.

این فرارها که غالبا با برنامه‌ریزی‌های پیچیده و پنهانی انجام می‌شد نشان‌دهنده خفگی فرهنگی و نبود آزادی‌های فردی در این جوامع بود. ورزشکاران فراری پس از رسیدن به غرب با چالش‌های روانی دوری از وطن و اتهامات وطن‌فروشی مواجه می‌شدند اما آزادی بازی کردن بدون کنترل دولتی را به دست می‌آوردند. این طغیان‌های فردی ترک‌های عمیقی در دیوارهای تبلیغاتی حکومت‌های تمامیت‌خواه آن زمان ایجاد کرد.

۶. دموکراسی کورینتیانس و مبارزات سیاسی فوتبالیست‌ها در برزیل

در اوایل دهه ۱۹۸۰ و در اوج دیکتاتوری نظامی در برزیل، باشگاه فوتبال کورینتیانس جنبشی دموکراتیک را با رهبری سوکراتس (Socrates) آغاز کرد. این جنبش که به دموکراسی کورینتیانس معروف شد تمام تصمیمات باشگاه از تعویض‌ها گرفته تا زمان ناهار را با رای‌گیری مستقیم میان بازیکنان و کارکنان انجام می‌داد. آن‌ها با پوشیدن پیراهن‌هایی با شعار دموکراسی به صورت نمادین خواستار بازگشت حکومت مردمی بودند.

سوکراتس که خود پزشک بود از فوتبال به عنوان تریبونی برای آگاهی‌بخشی به توده‌های مردم و مبارزه با استبداد حاکم استفاده می‌کرد. این حرکت بی‌سابقه نشان داد که یک تیم فوتبال می‌تواند به یک کانون قدرتمند مقاومت مدنی و الهام‌بخش تغییرات سیاسی بزرگ تبدیل شود. دموکراسی کورینتیانس یکی از زیباترین صفحات تاریخ فوتبال است که در آن ورزش مستقیما در خدمت آزادی جامعه قرار گرفت.

۷. شورش علیه تبعیض جنسیتی در ورزش زنان خاورمیانه

ورزشکاران زن در خاورمیانه در دهه‌های اخیر با موانع فرهنگی و مذهبی متعددی برای حضور در رقابت‌های بین‌المللی دست‌وپنجه نرم کرده‌اند. طغیان‌های فردی و گروهی این زنان علیه محدودیت‌ها داستان‌های پرفرازونشیبی از اراده و شجاعت است. تلاش برای کسب حق حضور در المپیک و سایر تورنمنت‌های جهانی راه را برای نسل‌های بعدی هموار کرد.

بسیاری از این ورزشکاران به دلیل پافشاری بر روی خواسته‌های خود با طرد اجتماعی و حتی تهدیدهای امنیتی جدی روبه‌رو شدند. با این حال درخشش آن‌ها در میادین بین‌المللی کلیشه‌های جنسیتی را در جوامع سنتی به چالش کشید و تغییرات قوانین داخلی را تسریع کرد. این مبارزات نشان داد که ورزش یکی از جبهه‌های اصلی تلاش زنان خاورمیانه برای کسب برابری و حقوق اجتماعی است.

۸. بوکسورهای یاغی و به چالش کشیدن مافیای شرط‌بندی در قرن بیستم

در اواسط قرن بیستم دنیای بوکس حرفه‌ای به شدت تحت سیطره باندهای مافیایی و شرط‌بندی‌های غیرقانونی قرار داشت که نتیجه بازی‌ها را تعیین می‌کردند. بوکسورهایی که حاضر به همکاری با این شبکه‌ها و شکست‌های مصلحتی نبودند با تهدیدهای جانی و محرومیت‌های ورزشی سختی مواجه می‌شدند. طغیان این مشت‌زنان یاغی علیه تبانی‌های مالی نبردی خونین و نابرابر در پشت پرده رینگ‌های بوکس بود.

مقاومت در برابر فشارهای مافیا نیازمند شجاعتی فراتر از مبارزه در رینگ بود و بسیاری از این ورزشکاران جان خود را در این مسیر فدا کردند. افشاگری‌های آن‌ها در دادگاه‌ها به تدریج پایه‌های نفوذ مافیا را لرزاند و دولت‌ها را مجبور به مداخله و پاک‌سازی این ورزش کرد. این مبارزات پنهان نشان داد که پاکی و اصالت ورزش همواره نیازمند فداکاری قهرمانانی است که خریدنی نیستند.

۹. تاثیر رسانه‌ها در شیطان‌سازی از ورزشکاران معترض و بایکوت آن‌ها

رسانه‌های جریان اصلی همواره نقشی دوگانه در پوشش اعتراضات ورزشکاران ایفا کرده و گاهی به شیطان‌سازی (Villainization) از آن‌ها پرداخته‌اند. ورزشکاری که علیه هنجارهای حاکم طغیان می‌کند اغلب توسط رسانه‌های دولتی یا وابسته به عنوان خائن، بی‌مسئولیت و مخرب نظم تیمی معرفی می‌شود. این استراتژی رسانه‌ای با هدف کاهش اثرگذاری پیام معترض و جلب افکار عمومی علیه او انجام می‌شود.

بایکوت‌های تبلیغاتی و لغو قراردادهای اسپانسرینگ ابزارهای اقتصادی قدرتمندی هستند که با هماهنگی رسانه‌ها برای تنبیه ورزشکار یاغی به کار گرفته می‌شوند. با این حال در عصر شبکه‌های اجتماعی کنترل روایت‌های رسانه‌ای سخت‌تر شده و ورزشکاران مستقیما با مخاطبان خود ارتباط برقرار می‌کنند. این تغییر موازنه قدرت فضایی را ایجاد کرده که در آن صدای معترضان با سهولت بیشتری شنیده و درک می‌شود.

۱۰. پیامدهای روان‌شناختی انزوای اجتماعی برای قهرمانان ساختارشکن

طغیان علیه قوانین جامعه و بایکوت شدن متعاقب آن هزینه‌های روانی بسیار سنگینی بر دوش ورزشکاران معترض می‌گذارد. انزوای اجتماعی، محرومیت از حرفه‌ای که تمام عمر خود را وقف آن کرده‌اند و فشارهای شدید مالی منجر به بروز ترومای روانی می‌شود. این قهرمانان که زمانی مورد تشویق هزاران نفر بودند ناگهان خود را در تنهایی مطلق و مواجهه با آینده‌ای نامعلوم می‌بینند.

بسیاری از این ورزشکاران برای سال‌ها با افسردگی، اضطراب و بحران‌های هویتی پس از بازنشستگی اجباری دست‌وپنجه نرم می‌کنند. نقش سیستم‌های حمایتی و خانواده در حفظ سلامت روان این افراد در دوران سخت بایکوت بسیار تعیین‌کننده است. با این وجود حس وفاداری به اصول اخلاقی و تغییراتی که در جامعه ایجاد کرده‌اند در درازمدت مرهمی بر آسیب‌های روانی ناشی از این مسیر دشوار می‌شود.

۱۱. تفاوت طغیان‌های اخلاقی با قانون‌شکنی‌های شخصی در تاریخ ورزش

تفکیک میان طغیان‌های اخلاقی با هدف بهبود جامعه و قانون‌شکنی‌های ناشی از رفتارهای ضداجتماعی و شخصی در تاریخ ورزش بسیار مهم است. ورزشکارانی که به دلیل دوپینگ، ضرب و جرح یا رسوایی‌های اخلاقی شخصی قوانین را زیر پا می‌گذارند هرگز نباید با معترضان مدنی مقایسه شوند. طغیان‌های اخلاقی همواره با هدف به چالش کشیدن بی‌عدالتی‌های جمعی صورت می‌گیرند نه منفعت‌طلبی‌های فردی.

جامعه و تاریخ به مرور زمان تفاوت این دو دسته از رفتارهای ساختارشکنانه را به خوبی درک کرده و قضاوت متفاوتی درباره آن‌ها ارائه می‌دهد. یاغیان اخلاقی با وجود هزینه‌های اولیه به عنوان اسطوره‌های آزادی‌خواه در حافظه جمعی ثبت می‌شوند در حالی که قانون‌شکنان شخصی به سرعت فراموش می‌گردند. این تفاوت نشان‌دهنده عمق و نیت پشت هر حرکت اعتراضی در دنیای ورزش حرفه‌ای است.

۱۲. میراث ابدی ورزشکاران یاغی در تغییر قوانین مدنی جهان امروز

میراث ورزشکاران سرکش تنها در کتاب‌های تاریخ ورزشی خلاصه نمی‌شود بلکه در قوانین مدنی و اجتماعی جهان امروز جاری است. طغیان‌های آن‌ها الهام‌بخش تغییراتی بزرگ در سیاست‌های استخدامی، حقوق اقلیت‌ها و استانداردهای رفتاری در سراسر دنیا شده است. امروزه فدراسیون‌های ورزشی مجبور شده‌اند فضایی را برای ابراز عقیده آزادانه بازیکنان خود در نظر بگیرند.

بزرگداشت این قهرمانان در سال‌های پایانی عمرشان یا پس از مرگ نشان‌دهنده پیروزی نهایی اصول اخلاقی بر مصلحت‌های سیاسی موقت است. داستان زندگی آن‌ها به نسل‌های جدید یادآوری می‌کند که تریبون‌های ورزشی ابزارهایی قدرتمند برای بیدار کردن وجدان جامعه هستند. این میراث ماندگار اثبات می‌کند که شجاعت اخلاقی در ورزش می‌تواند جهان را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کند.

جمع‌بندی نهایی

داستان ورزشکاران سرکش نشان می‌دهد که قهرمانان واقعی کسانی هستند که فراتر از کسب مدال‌های طلا، برای بهبود شرایط جامعه خود قدم برداشتند. آن‌ها با پذیرش بایکوت، زندان و انزوا نشان دادند که انسانیت و عدالت از هر جامی ارزشمندتر است. این اسطوره‌های نامطیع مرزهای ورزش را گسترش دادند و ثابت کردند که صدای بلند اعتراض می‌تواند دیوارهای بلند استبداد و نژادپرستی را به لرزه درآورد.

سوالات متداول

۱. چگونه بایکوت شدن توسط لیگ‌ها بر روی آینده شغلی ورزشکاران معترض تاثیر می‌گذاشت؟
این محرومیت‌ها اغلب به معنای پایان قطعی دوران اوج ورزشی و قطع تمامی درآمدهای ناشی از اسپانسرینگ بود. ورزشکاران مجبور می‌شدند برای امرار معاش به سخنرانی‌های عمومی یا نوشتن کتاب‌های اتوبیوگرافی روی آورند. در مواردی نیز این افراد با تهدیدهای امنیتی مداوم مواجه شده و امکان مهاجرت یا کار در خارج را از دست می‌دادند. با این وجود بسیاری از آن‌ها با وجود مشکلات شدید مالی هرگز از تصمیم خود ابراز پشیمانی نکردند.
۲. نقش شبکه‌های اجتماعی در حمایت از ورزشکاران معترض امروزی چیست؟
این شبکه‌ها انحصار رسانه‌های سنتی در شیطان‌سازی از ورزشکاران معترض را به شدت به چالش کشیده‌اند. ورزشکار می‌تواند بدون سانسور اهداف و بیانیه‌های خود را با میلیون‌ها مخاطب در سراسر جهان به اشتراک بگذارد. این دسترسی مستقیم بستر مناسبی برای بسیج کمپین‌های حمایتی بزرگ مردمی ایجاد می‌کند که کار باشگاه‌ها را برای اخراج آن‌ها سخت می‌سازد. در نتیجه امنیت شغلی و اثرگذاری اجتماعی ورزشکاران معترض در دوران کنونی به مراتب بیشتر شده است.
۳. آیا اعتراضات ورزشی می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی دولت‌ها تاثیر مستقیم بگذارد؟
بله اعتراضات ورزشی به دلیل ضریب نفوذ بالا در میان مردم توجهات بین‌المللی را به بحران‌های داخلی جلب می‌کنند. این فشارها دولت‌ها را مجبور می‌سازد برای حفظ وجهه جهانی خود قوانینی را اصلاح یا اقدامات امنیتی را تعدیل کنند. به عنوان مثال اعتراضات المپیک ۱۹۶۸ روند تصویب قوانین حقوق مدنی در آمریکا را تسریع کرد. در واقع ورزشگاه به عنوان تریبونی عمومی عمل می‌کند که سیاستمداران نمی‌توانند آن را نادیده بگیرند.
۴. واکنش هم‌تیمی‌های ورزشکاران معترض به رفتارهای ساختارشکنانه آن‌ها چه بود؟
واکنش هم‌تیمی‌ها طیفی از حمایت‌های همه‌جانبه تا طرد و محکوم کردن را در بر می‌گرفت. برخی هم‌تیمی‌ها به دلیل ترس از دست دادن موقعیت خود یا اختلاف نظر ایدئولوژیک با معترضان فاصله می‌گرفتند. با این حال در نمونه‌هایی مانند دموکراسی کورینتیانس کل تیم با هم‌بستگی کامل در این مبارزه سیاسی مشارکت داشتند. این تفاوت در واکنش‌ها پویایی روانی پیچیده‌ای را درون رختکن تیم‌های ورزشی ایجاد می‌کرد.
۵. جنبش «دموکراسی کورینتیانس» در برزیل به چه اهداف مشخصی دست یافت؟
این جنبش توانست انحصار تصمیم‌گیری‌های مستبدانه مدیران باشگاه را از بین ببرد و ساختاری دموکراتیک ایجاد کند. بازیکنان با افزایش آگاهی سیاسی هواداران نقش مهمی در ترغیب مردم به شرکت در انتخابات سراسری ایفا کردند. این حرکت به یکی از نمادهای اصلی فروپاشی دیکتاتوری نظامی در کشور برزیل در سال ۱۹۸۵ تبدیل شد. در نهایت کورینتیانس الگویی شد که فوتبال می‌تواند فراتر از بازی ابزاری برای رهایی سیاسی باشد.
۶. آیا امروزه فدراسیون‌های ورزشی قوانین سخت‌تری علیه اعتراضات سیاسی وضع کرده‌اند؟
بله فدراسیون‌های بزرگی مانند فیفا یا کمیته بین‌المللی المپیک بندهای سفت‌وسختی برای ممنوعیت نمادهای سیاسی در بازی‌ها دارند. با این حال فشارهای اجتماعی فزاینده در سال‌های اخیر آن‌ها را مجبور کرده است در برخی موارد استثنا قائل شوند. به عنوان مثال پس از مرگ جورج فلوید فدراسیون‌ها جریمه‌ای برای زانو زدن بازیکنان در زمین اعمال نکردند. این تعارض دائمی بین قوانین رسمی و مطالبات مدنی در ورزش همچنان ادامه دارد.
۷. تفاوت میان اعتراض آرام مانند زانو زدن با رفتارهای تهاجمی در تاریخ اعتراضات ورزشی چیست؟
اعتراضات آرام مانند زانو زدن یا سکوت بر روی سکو پیام خود را به شکلی متمدنانه و غیرخشونت‌آمیز منتقل می‌کنند. این روش‌ها معمولا حس همذات‌پنداری بیشتری در افکار عمومی ایجاد کرده و مانع از توجیه برخوردهای امنیتی شدید می‌شوند. اعتراضات تهاجمی‌تر اگرچه توجهات فوری رسانه‌ای را جلب می‌کنند اما ممکن است اصل پیام را زیر سایه خشونت ببرند. بنابراین انتخاب فرم اعتراض تاثیر بسزایی در پایداری و پذیرش پیام توسط جامعه دارد.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

4 دیدگاه

  1. اریک کانتونا بازیکن بزرگی بود
    و رفتار و کارهای خاص مخصوص به خودش را داشت
    حتی آن نحوهی یقه ی پیراهنش
    تکنیک او خارق العاده بود و هنر او مثال زدنی ….

  2. یادم میاد اول و دوم هنرستان بودم و اخبار منچستر یونایتد رو از روزنامه ها می خوندم.
    یه همکلاسی پایه هم داشتم که مثل من پایه ی منچستر و اریک کانتونا بود.
    اون موقع ها برادران نویل، پل اسکولز، دیوید بکهام، نیکی بات و رایان گیگز تازه از جوانان منچستر به تیم بزرگسالان اومده بودن.
    گهگاه که بازی منچستر بعد از یکی دو روز، وسط ظهر پخش میشد، با خوشحالی بهم زنگ می زدیم و بهم اطلاع می دادیم که بازی رو ببینیم.
    واقعاً حیف شد که نتونستیم بازی ها رو درست و حسابی و زنده ببینیم.
    حیف که درخشش اریک رو توی تیم ملی فرانسه ندیدیم.
    و صد افسوس که اسطوره، خیلی زود از فوتبال کناره گرفت.

  3. ممنون. کانتونا دلیل اصلی من برای طرفداری از منچستر در آن زمان بود و این طرفداری هنور ادامه داره.
    (البته اگه بشه اسم طرفدار رو روی خودم بذارم :) )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]