فداکاریهای مرگبار: ۱۰ دانشمندی که جان خود را در راه توسعه فناوری از دست دادند

تسهیلات و ابزارهای مدرنی که امروز بدون هیچ دغدغهای در زندگی روزمره خود به کار میبریم، حاصل مسیر پرپیچوخم و اغلب تاریکی هستند که با خون و فداکاری بیدریغ پیشگامان علم سنگفرش شده است. اگر شهامت، ماجراجویی و تمایل جنونآمیز این افراد به فراتر رفتن از مرزهای ناشناخته نبود، جهان امروز ما همچنان در تاریکی جهل و محدودیتهای سنتی دستوپا میزد. در این مقاله قصد داریم داستان ده تن از پیشگامان تاریخ را بررسی کنیم که در مسیر اثبات ایدههای خود، جانشان را به طرز دلخراشی از دست دادند؛ افرادی که به معنای واقعی کلمه، شهدای دنیای فناوری و علم مدرن به شمار میروند.
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چرا برخی از بزرگترین ذهنهای بشری، هشدارهای واضح پیرامون خطرات کار خود را نادیده گرفتند؟ یا چگونه اشتباهات کوچک در آزمایشگاههای اولیه فیزیک و شیمی، به قیمت جان مخترعان تمام شد؟ در ادامه با مرور پروندههای تاریخی این ده ماجراجو، ابعاد مختلف این فداکاریهای مرگبار را تحلیل میکنیم و به این پرسش پاسخ میدهیم که چگونه مرگ آنها، مسیر ایمنی علمی را در قرن بیستم و بیستویک تغییر داد.
فهرست مطالب
- ۱. پیشزمینه تاریخی: بهای سنگین پیشرفت علمی در گذر زمان
- ۲. الیزابت اسکیم؛ قربانی پرتوهای ناشناخته اشعه ایکس
- ۳. لوییس اسلوتین؛ حادثه هستهای در پروژه منهتن
- ۴. اتو لیلینتال؛ سقوط پادشاه گلایدرها
- ۵. ماری کوری؛ بانوی رادیوم و مرگ خاموش
- ۶. جان گادفری پاری توماس؛ جنون سرعت در مسیر مرگبار
- ۷. الکساندر بوگدانف؛ اکسیر جوانی که به زهر تبدیل شد
- ۸. جان فرانسیس دو روزیه؛ خاکستر شدن رویای پرواز با بالن
- ۹. کارل اسکیل؛ داروسازی که طعم مرگ را چشید
- ۱۰. هنری وینستنلی؛ طوفانی که فانوس دریایی را بلعید
- ۱۱. کارل سوسِک؛ قمار مرگبار در آبشار نیاگارا
- ۱۲. روانشناسی خطر و جنون کشف در میان مخترعان
- ۱۳. بازتاب تراژدیهای علمی در رسانهها و فرهنگ عامه
- ۱۴. میراث ماندگار شهدای فناوری و استانداردهای ایمنی مدرن
💡مختصر و مفید
تاریخ علم و فناوری همواره با ایثارگریهای مرگبار دانشمندانی گره خورده است که در راه اثبات نظریات خود یا آزمایش فناوریهای نوظهور جان باختهاند. از ماری کوری و الیزابت اسکیم که قربانیان اولیه پرتوزایی بودند تا ماجراجویانی مانند اتو لیلینتال و کارل سوسک که در سقوط ماشینهای پروازی و کپسولهای نجات کشته شدند، همگی نشاندهنده بهای سنگینی هستند که بشر برای پیشرفت پرداخته است. این حوادث ناگوار اگرچه در زمان خود فاجعهبار بودند، اما در نهایت بستر لازم را برای تدوین پروتکلهای سختگیرانه ایمنی و حفاظت از جان انسانها در آزمایشگاهها و صنایع مدرن فراهم کردند. امروزه تکنولوژیهای پیشرفته ما، بقای خود را به این شهدای فناوری مدیون هستند.
پیشزمینه تاریخی: بهای سنگین پیشرفت علمی در گذر زمان
پیش از آنکه روش علمی مدرن و استانداردهای آزمایشگاهی سختگیرانه شکل بگیرند، دانشمندان و مخترعان دوران گذشته مانند کاشفان قلمروهای ناشناخته بودند که بدون نقشه راه قدم در مسیر میگذاشتند. در قرون هجدهم و نوزدهم میلادی، شور و اشتیاق برای کشف قوانین طبیعت و اختراع ابزارهای جدید چنان بالا بود که بسیاری از پیشگامان، بدن خود را به عنوان اولین و مهمترین ابزار آزمایشگاهی قرار میدادند. این رویکرد تجربی و بیواسطه، اگرچه سرعت کشف پدیدهها را افزایش میداد، اما به دلیل عدم شناخت کافی از ماهیت خطرناک موادی چون تشعشعات رادیواکتیو، گازهای سمی و پایداری سازههای دینامیکی، به تراژدیهای انسانی متعددی ختم میشد.
این دوران طلایی اما پرمخاطره، بستر شکلگیری ابزارهایی شد که امروزه شالوده تمدن دیجیتال و صنعتی ما را میسازند؛ از تصویربرداری پزشکی تا ترابری هوایی و انرژی هستهای. غفلت از ایمنی در آن روزگار ناشی از جهل سادهلوحانه نبود، بلکه بیشتر به دلیل فقدان ابزارهای اندازهگیری دقیق و عدم وجود نهادهای نظارتی رخ میداد. بررسی سرگذشت این افراد به ما یادآوری میکند که هر کیلووات برق هستهای، هر پرواز تجاری ایمن و هر تصویر رادیولوژی ساده، محصول مستقیم فداکاریهای شجاعانه و گاه جنونآمیز دانشمندانی است که مرگ آنها چراغ راه نسلهای بعدی شد.
الیزابت اسکیم؛ قربانی پرتوهای ناشناخته اشعه ایکس
مدت کوتاهی بعد از مرگ مادر، الیزابت اسکیم (Elizabeth Ascheim) با پزشک مادرش، دکتر وولف، ازدواج کرد. از آن زمان، او شیفته اختراع تازه آن هنگام، یعنی اشعه ایکس شد. وی کار قبلیاش را که کتابداری بود رها کرد تا در آزمایشهای شوهرش شرکت کند. آنها یک ماشین اشعه ایکس خریدند و نخستین آزمایشگاه اشعه ایکس را در سانفرانسیسکو احداث کردند. متأسفانه آنها از عوارض جانبی پرتوهای یونیزان آگاهی نداشتند و خودشان را در آزمایشهای متعدد در معرض اشعه قرار میدادند و موضوع آزمایشها میشدند. سرانجام الیزابت اسکیم در نتیجه ابتلا به سرطانهای پوستی ناشی از تابش مداوم اشعه درگذشت.

لوییس اسلوتین؛ حادثه هستهای در پروژه منهتن
لوییس اسلوتین (Louis Slotin) فیزیکدان برجسته کانادایی بود که در پروژه منهتن (Manhattan Project) برای ساخت نخستین بمب هستهای مشارکت داشت. در یکی از آزمایشهای حساس با هسته پلوتونیومی، او به صورت تصادفی پیچگوشتی نگهدارنده کلاهک بریلیومی را لغزاند و باعث ایجاد یک واکنش زنجیرهای فوقحیاتی شد. بقیه دانشمندانی که در اتاق آزمایش حضور داشتند، ناگهان هاله آبیرنگ ناشی از یونیزاسیون هوا را مشاهده کردند و موج شدیدی از گرما را روی پوست خود حس کردند. میزان اشعه یونیزهکنندهای که اسلوتین در این لحظه کوتاه دریافت کرد، به طور تقریبی معادل قرار گرفتن در فاصله ۱۵۰۰ متری از یک انفجار اتمی واقعی بود.

اسلوتین با فداکاری بدنش را سپر بلا کرد تا میزان تابش به سایر دانشمندان اتاق کاهش یابد. او را بلافاصله پس از حادثه به بیمارستان منتقل کردند، اما این دانشمند بزرگ تنها نه روز بعد به دلیل سندروم حاد تشعشع درگذشت.
اتو لیلینتال؛ سقوط پادشاه گلایدرها
اتو لیلینتال (Otto Lilienthal) را در تاریخ هوانوردی به عنوان پادشاه گلایدرها میشناختند. او یکی از پیشگامان برجسته هوانوردی بود و نخستین انسانی به شمار میرفت که چندین پرواز موفق و کنترلشده را با گلایدرهای ساخت خودش انجام داد. عکسهای پروازهای او در سراسر روزنامهها و مجلات جهان چاپ میشد و به افکار عمومی ثابت میکرد که پرواز انسان در آسمان، امری کاملاً ممکن و دستیافتنی است.

اما در جریان یکی از پروازهای آزمایشی در سال ۱۸۹۶، باد شدیدی تعادل گلایدر او را برهم زد و اتو لیلینتال از ارتفاع ۱۷ متری به زمین سقوط کرد که منجر به شکستن ستون مهرههایش شد. آخرین سخن او پیش از مرگ این بود: «فداکاریهای کوچک باید انجام شوند.»
ماری کوری؛ بانوی رادیوم و مرگ خاموش
ماری کوری (Marie Curie) دانشمند نامدار لهستانیالاصل نیازی به معرفی ندارد. او و همسرش پییر کوری، در سال ۱۸۹۸ موفق به کشف عنصر رادیوم شدند و سالها بدون محافظتهای کافی روی خواص فیزیکی و شیمیایی این عنصر پرتوزا کار کردند. متأسفانه در آن دوران مشخص نبود که تماس مداوم با پرتوهای آلفا و بتا میتواند به ساختار سلولی آسیب بزند. ماری کوری سالها دفترچههای یادداشت خود را بدون هیچ حفاظی در معرض رادیوم قرار داد و سرانجام در سال ۱۹۳۴ به دلیل ابتلا به کمخونی آپلاستیک ناشی از اثرات تجمع پرتوها در بدنش درگذشت.

جان گادفری پاری توماس؛ جنون سرعت در مسیر مرگبار
جان گادفری پاری توماس (John Godfrey Parry-Thomas) مهندس هوانوردی و اتومبیلران ولزی بود که آرزوی بزرگ زندگیاش، شکستن رکورد سرعت زمینی بود که پیشتر در اختیار مالکوم کمپل قرار داشت. او برای رسیدن به این هدف، اتومبیلی مجهز به موتور هواپیما به نام بابز ساخت. در جریان تلاش برای جابهجایی رکورد سرعت در سواحل شنی، زنجیر متصلکننده موتور به چرخها به دلیل فشار بیش از حد پاره شد و با سرعت بالا به گردن او برخورد کرد که منجر به مرگ فوری این راننده شد.

الکساندر بوگدانف؛ اکسیر جوانی که به زهر تبدیل شد
الکساندر بوگدانف (Alexander Bogdanov) پزشک، فیلسوف و نویسنده سبک علمیتخیلی روسی بود که در تلاش برای یافتن راهی جهت جوانی همیشگی، شروع به آزمایشهای انتقال خون روی خودش کرد. او تزریق مکرر خون را آغاز نمود و ادعا کرد که ریزش موهایش متوقف شده و قدرت بیناییاش بهبود یافته است. با این حال، او آزمایشهای غربالگری عفونی را روی خونهای اهداکننده انجام نمیداد. در آخرین آزمایش، خون فردی مبتلا به بیماری مالاریا و سل را به بدن خود تزریق کرد که این تزریق ناسازگار منجر به واکنش شدید ایمنی و مرگ او شد.

جان فرانسیس دو روزیه؛ خاکستر شدن رویای پرواز با بالن
جان فرانسیس دو روزیه (Jean-François Pilâtre de Rozier) معلم فیزیک و شیمی فرانسوی بود. او از نخستین کسانی به شمار میرفت که پروازهای اولیه بالنهای هوای گرم برادران مونگولفیه را تماشا کرده بود و همین موضوع شوق پرواز را در او شعلهور ساخت. او اولین پرواز انسانی تاریخ را با بالن تجربه کرد. دو روزیه برای ثبت رکوردی تازه تصمیم گرفت با بالن ابداعی خود که ترکیبی از بالن هوای گرم و هیدروژن بود، از کانال مانش عبور کند. متأسفانه پس از اوجگیری تا ارتفاع ۴۵۰ متری، گاز هیدروژن بالن مشتعل شد و بالن سقوط کرد که این حادثه جان او را گرفت.

کارل اسکیل؛ داروسازی که طعم مرگ را چشید
کارل اسکیل (Carl Wilhelm Scheele) داروساز و شیمیدان سوئدی بود که عناصر شیمیایی متعددی از جمله اکسیژن، کلر، تنگستن، منگنز و مولیبدن را کشف کرد. با این حال او عادت بسیار خطرناکی در آزمایشگاه داشت: چشیدن و بو کردن مستقیم ترکیبات شیمیایی ناشناخته! او اگرچه در یک نوبت پس از چشیدن گاز سمی هیدروژن سیانید به طور معجزهآسایی زنده ماند، اما در نهایت تجمع سموم سنگین از جمله جیوه و آرسنیک در بدنش باعث نارسایی کلیوی و مرگ زودرس او در سن ۴۳ سالگی شد.

هنری وینستنلی؛ طوفانی که فانوس دریایی را بلعید
هنری وینستنلی (Henry Winstanley) مهندس و معمار برجسته بریتانیایی بود که نخستین فانوس دریایی صخرههای خطرناک ادیاستون را احداث کرد. او که به شدت از استحکام و مهندسی سازه خود اطمینان داشت، آرزو کرد که ای کاش سنگینترین طوفان ممکن رخ دهد تا او بتواند پایداری سازهاش را در آن شرایط بسنجد. در نوامبر سال ۱۷۰۳ طوفانی تاریخی سواحل انگلستان را درنوردید؛ فانوس دریایی به طور کامل تخریب شد و وینستنلی به همراه پنج نفر دیگر در میان آبهای خروشان جان باختند.

کارل سوسِک؛ قمار مرگبار در آبشار نیاگارا
کارل سوسِک (Karel Soucek) بدلکار و مخترع کانادایی بود که کپسول ویژهای برای سقوط ایمن از ارتفاعات بلند طراحی کرد. او یک بار با موفقیت از آبشار نیاگارا درون این کپسول فرود آمد. در سال ۱۹۸۵ او تصمیم گرفت این شاهکار را در استادیوم بزرگ تگزاس تکرار کند، جایی که کپسول او باید از ارتفاع ۵۵ متری به درون یک مخزن آب مصنوعی پرتاب میشد. متأسفانه کپسول در حین سقوط انحراف پیدا کرد و به جای فرود در آب، به لبه فلزی مخزن برخورد کرد؛ سوسک روز بعد بر اثر جراحات شدید در بیمارستان درگذشت.

برای اطلاعات بیشتر درباره زندگی این مخترعان میتوانید به منبع اصلی مقاله مراجعه کنید.
روانشناسی خطر و جنون کشف در میان مخترعان
چرا ذهنهای نابغه تا این حد در برابر خطرات جانی کار خود نابینا میشوند؟ روانشناسان شناختی معتقدند که انگیزه کشف حقایق علمی جدید یا ثبت رکوردهای بیسابقه، نوعی ترشح شدید دوپامین در مغز ایجاد میکند که تصمیمگیری عقلانی پیرامون بقا را تحتالشعاع قرار میدهد. در مواردی مانند کارل اسکیل یا ماری کوری، پدیدهای به نام خوشبینی مفرط به چشم میخورد؛ دانشمند تصور میکند تسلط علمی او بر یک ماده یا دستگاه، او را از پیامدهای فیزیکی آن مصون میدارد. این سطح از تمرکز روی هدف نهایی، باعث میشود که ارزیابی ریسک در اولویتهای بعدی قرار گیرد و حتی هشدارهای همکاران نیز نادیده گرفته شود.
علاوه بر این، در تاریخ علم همواره فشارهای اجتماعی و میل به جاودانگی نام نیز محرکی قوی بوده است. برای فردی مانند پاری توماس، رقابت مستقیم با رقیب دیرینهاش، او را به سمتی سوق داد که نقص فنی واضح سیستم انتقال قدرت خودرو را نادیده بگیرد. این ترکیب از غرور علمی، اشتیاق سوزان برای پیشرفت و گاه لجاجت در برابر محدودیتهای فیزیکی، فرمول مرگباری را میسازد که بسیاری از مخترعان بزرگ را به کام مرگ کشانده است؛ تراژدیهایی که نشان میدهند مرز باریکی میان نبوغ و جنون خودویرانگری وجود دارد.
بازتاب تراژدیهای علمی در رسانهها و فرهنگ عامه
مرگ دراماتیک پیشگامان علم همواره منبع الهام بزرگی برای ادبیات، سینما و هنر بوده است. از تراژدی سقوط اتو لیلینتال که پایهگذار مفاهیم مدرن پرواز در رمانهای علمیتخیلی شد تا داستان غمانگیز ماری کوری که بارها در فیلمهای هالیوودی و مستندهای علمی به تصویر کشیده شده است، همگی نشاندهنده جذابیت این داستانها برای عموم مردم هستند. رسانهها معمولاً تمایل دارند این مرگها را به عنوان فداکاریهایی اسطورهای بازنمایی کنند که در آنها دانشمند مانند پرومته، آتش معرفت را به قیمت جان خود به انسانها هدیه میدهد. این زاویه دید حماسی، به ماندگاری میراث علمی آنها کمک شایانی کرده است.
با این حال، برخی از این حوادث مانند حادثه اتمی لوییس اسلوتین، ابعاد تاریکتری از علم را در رسانهها نمایان ساختند. فیلم سینمایی «مرد چاق و پسر کوچک» با بازسازی دراماتیک این رخداد، مسئولیت اخلاقی دانشمندان را در قبال تسلیحات کشتار جمعی زیر سوال برد. بازتاب این حوادث در رسانهها به جامعه کمک کرد تا بفهمد فناوری همواره ابزاری بیخطر نیست و پیشرفتهای تکنولوژیک، هزینههای انسانی سنگینی دارند که باید پیش از شروع پروژههای بزرگ ملی و بینالمللی ارزیابی شوند.
میراث ماندگار شهدای فناوری و استانداردهای ایمنی مدرن
اگرچه از دست رفتن این مغزهای متفکر ضایعهای جبرانناپذیر برای بشریت بود، اما مرگ آنها بیهوده نبود. هر یک از این حوادث ناگوار، شتابدهندهای برای تغییر پروتکلهای حفاظتی و ایمنی در سطوح جهانی شد. به عنوان مثال، مرگ الیزابت اسکیم و ماری کوری منجر به اختراع پوششهای سربی و تعریف دوز مجاز پرتوگیری گردید؛ قوانینی که امروزه سلامت میلیونها تکنسین رادیولوژی را تضمین میکنند. فداکاری و مرگ لوییس اسلوتین نیز قوانین کار با مواد فوقحیاتی هستهای را تغییر داد و هرگونه دستکاری فیزیکی و مستقیم هستههای شکافتپذیر با ابزارهای دستی را برای همیشه در آزمایشگاهها ممنوع کرد.
امروزه سازمانهای نظارتی بزرگی مانند اداره ایمنی و بهداشت حرفهای نظارت دقیقی بر فرایندهای تحقیق و توسعه دارند تا از تکرار چنین تراژدیهایی جلوگیری کنند. شبیهسازیهای کامپیوتری مدرن و استفاده از رباتها در محیطهای پرخطر، میراث مستقیم درسهایی هستند که از مرگ مخترعان پیشین آموختهایم. در واقع، استانداردهای سختگیرانهای که امروزه دستوپای دانشمندان را در آزمایشگاهها میبندند، با خون ده تن از شجاعترین انسانهای تاریخ نوشته شدهاند تا نسلهای بعدی بتوانند بدون هراس از مرگ، به توسعه مرزهای دانش بپردازند.
جمعبندی نهایی
مرور زندگی و فرجام ده شهید فناوری نشان میدهد که علم همواره جادهای هموار و بیخطر نبوده است. دانشمندانی که نامشان در این مقاله ذکر شد، با پذیرش ریسکهای بزرگ و نادیده گرفتن تهدیدات جانی، پلی ساختند تا تمدن امروز ما بتواند از روی رودخانههای جهل و ناتوانی عبور کند. فداکاری بیدریغ آنها، ضرورت تعادل میان جاهطلبی علمی و استانداردهای حفاظتی را به ما گوشزد میکند. امروزه، قدردانی واقعی از این قهرمانان گمنام، پایبندی به اصول اخلاقی و ایمنی در مسیر پیشرفتهای نوین تکنولوژی مانند هوش مصنوعی و بیوتکنولوژی است تا دیگر شاهد چنین قربانیان ارزشمندی در تاریخ تمدن نباشیم.







سالهاست که بدون هیچ ادعای عجیب و غریبی، محتوای خوب تولید می کنین. دمتون گرم.
خیلی جالبه , دستتون درد نکنه.
با سلام واقعا” مطلبتون خیلی جالب بود . ازهمه شما عزیزان سپاسگزارم. با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما
روهشان شاد….
خدا اینگونه شهادت ها را قسمت من هم بکند….
یعضی از افراد بالا فقط برای هیجان و یا ثبت رکورد جونشون رو ازدست دادند و هیچ ربطی به تلاش برای اختراع و کشف نداره !!
ممنونم .
اگه درست ترجمه کرده باشم روی قبر کارل سوسک نوشته: مهم این نیست که شما شکست می خوری یا پیروز می شی، مهم اینه که روی حرفت بایستی و تلاش کنی
در نوع خودش جالبه، هر موقع هر کسی میره سر قبر کارل خود به خود به تلاش بیشتر فراخونده میشه، و این شاید یعنی تاثیر حتی بعد از مرگ !
سلام. مطلبتان در این وبلاگ کپی شده. این لینک مطلب :
http://sarbazesefr.blogsky.com/1389/08/12/post-1318/#
مطلبتون خیلی جالب بود… واقعا ممنونم از مطالب بسیار زیبا و خوبتون. من که از هر ده نوشته برای یکیش کامنت می گذارم اما همه رو می خونم…. (البته تا جایی که فرصت باشه)
دستتون درد نکنه….
مثل همیشه عالی یود دکی جون.به نظر من بشریت به این افراد مدیونه.در مورد بقیه میشه کفت بودونبودمون فرقی به حاله دنیا و آدماش نمیکنه.ولی در مورد ادیسون ی میشه این حرفو زد؟یا در مورد آقای فوریه یا آقای اویلر یا آقای انیشتین یا…
روحشون شاد :)
اقرار میکنم چهرتون اصلا چیزی نبود که شاید توی ذهنم داشتم.
از کامنتهای همین مطلب در مورد مصاحبه فهمیدم.
چرا در سالهای اخیر کسی در راه علم شهید نمی شود؟ دانشمندان فداکار نیستند یا علم امنیت پیدا کرده؟
او گرچه در یک نوبت، بعد از چشیدن سیانید هیدروژن، نمرد! اما دفعه بعد از چشیدن جیوه درگشت!
خدایـــــــــــــــــا :دی
سلام
من چندین ساله که مطالب شما رو میخونم. اما هیچ وقت کامنت نمیذاشتم.
بعد از شنیدن مصاحبه شما با وبلاگینا به این نتیجه رسیدم که خیلی نامردیه که کامنت نمیذارم.
ازاین به بعد سعی میکنم توی بحث هامشارکت کنم.
موفق باشید
مورد دهم 1995 نیست؟!! فکر نمیکنم 115 سال پیش میتونستن از این عکسای نسبتا با کیفیت بگیرن
ممنون از بابت این مطلب جالب…
هر کسی در یک بخشی برای خودش شهید به به حساب میاد. یکی توی جنگ، یکی توی علم و … . (…) :D
گاهی وقتها بعضی آدم ها خیلیی رو تاریخ تاثیر گذارند حتی با مرگشون اگه اینا نمرده بودن ما الان پیشرفته نبودیم البته ما یعنی کل زمین! نه کشورمون ها!
سلام
یاد دیالوگ فیلم Fight Club افتادم
برد پیت : برای درست کردن املت باید چندتا تخم مرغ بشکونی.
موفق باشید
با تشکر از مطلب خوبتون … ولی فکر کنم استفاده از کلمه “شهید” مناسب نباشه … این کلمه در فرهنگ ما جای افتاده و فکر نکنم بکار بردنش در مورد افرادی همچون ماری کوری درست باشه…
موفق باشید
چرا آیکون فیس بوک رو نمیذارین واسه شیر کردن مطالب؟
با سلام
شاید بهتر باشه بفهمیم شهید به چه کسی گفته میشود
خط اخر سوسیک رو اشتباه نوشتین
سلام؛
گفته بودید دوست دارید زیر مطالبتون کامنت بذاریم .. این هم یه نوع کامنته دیگه :دی
مطلب خیلی جذاب بود، مرســـــی.
سلام
مصاحبه با وبلاگینا را شنیدم
خیلی جالب بود
می خواستم بگم با آمدن سرویس جدید ایرانسل سرعتش چند برابر همراه اول شده و پیشنهاد می کنم برای وبگردی با موبایل از آن استفاده کنید