پارادوکس هوش و بقا؛ چرا کپیبرداری از گذشتگان استراتژی برندهای است؟

آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا برخی از رفتارهای قدیمی و به ظاهر غیرمنطقی در طبیعت و جوامع انسانی، با وجود پیشرفتهای عظیم، همچنان پابرجا ماندهاند؟ در نگاه اول، نوآوری و هوش سرشار باید کلید اصلی موفقیت در دنیای رقابتی امروز باشد، اما یافتههای علمی جدید در حوزه زیستشناسی تکاملی، پرده از حقیقتی تکاندهنده برمیدارند: گاهی اوقات کپیبرداری کورکورانه از گذشتگان، بسیار کارآمدتر از ابداع روشهای جدید است. در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم که چرا پدیدهای که ما آن را «حماقت» یا محافظهکاری افراطی مینامیم، در واقع یکی از پیچیدهترین راهبردهای بقا در طبیعت محسوب میشود. قصد داریم با استناد به پژوهشهای دانشگاههای اکستر (University of Exeter) و بریستول، این پرسش را مطرح کنیم که آیا هوش زیاد همیشه به نفع موجودات است یا خیر؟ با ما همراه باشید تا ببینیم چگونه تکامل، میان خطر کردن برای تغییر و امنیت در تکرار، تعادلی ظریف برقرار کرده است.
فهرست مطالب
💡مختصر و مفید
پژوهشهای نوین نشان میدهند که تقلید از رفتار والدین، حتی اگر غیرمنطقی به نظر برسد، استراتژی ایمنتری برای بقا نسبت به نوآوری فردی است. موجودات هوشمندتر که به طور مداوم با تغییرات جزئی محیط سازگار میشوند، بیشتر در معرض خطاهای محاسباتی و حذف توسط انتخاب طبیعی قرار میگیرند. در مقابل، تکیه بر اطلاعات موروثی و آزموده شده، ریسک مرگومیر ناشی از تجربههای ناموفق را به شدت کاهش میدهد. این پدیده که در لاکپشتهای دریایی به وضوح دیده میشود، نشاندهنده برتری آماری پایداری رفتاری بر تغییرات مداوم است. در واقع، طبیعت به ما میآموزد که در محیطهای پرخطر، کپی کردن از یک برنده (والدین)، منطقیتر از تلاش برای ابداع چرخ است.
تقابل میان غریزه کپیبرداری و جسارت نوآوری
در پهنه بیکران تکامل، همواره دو نیروی متضاد در حال نبرد هستند؛ از یک سو، نیاز به انطباق با تغییرات محیطی که جانداران را به سمت نوآوری و یادگیری سوق میدهد و از سوی دیگر، تمایل به حفظ الگوهای رفتاری ثابتی که در طول نسلها کارایی خود را ثابت کردهاند. برای درک بهتر این موضوع، باید به مفاهیمی همچون انعطافپذیری فنوتیپی (Phenotypic plasticity) نگاهی بیندازیم؛ جایی که جاندار تلاش میکند با استفاده از حواس خود، بهترین پاسخ را به محرکهای بیرونی بدهد. اما مشکل اینجاست که محیط همواره اطلاعات صادقانهای به ما نمیدهد. گاهی یک تغییر کوچک در دمای آب یا میزان نور، لزوما به معنای یک تغییر دائمی در اکوسیستم نیست و اگر جاندار بر اساس این دادههای گذرا، استراتژی بقای خود را تغییر دهد، ممکن است مرتکب اشتباهی جبرانناپذیر شود که نسل او را به خطر اندازد.
پیش از آنکه به نتایج مقاله جالب نشریه اکولوژی لترز بپردازیم، باید درک کنیم که انتخاب طبیعی (Natural Selection) لزوما به دنبال هوشمندترینها نیست، بلکه به دنبال کسانی است که کمترین اشتباه را مرتکب میشوند. موجودی که از والدین خود تقلید میکند، در واقع از فیلتر بقای نسل عبور کرده است؛ چرا که والدین او زنده ماندهاند تا تولیدمثل کنند و این یعنی دستورالعملهای رفتاری آنها، هرچند قدیمی، لااقل «کشنده» نبودهاند. این نوع یادگیری اجتماعی یا انتقال فرهنگی در حیوانات، نوعی میانبر برای صرفهجویی در انرژی و زمان است. جاندارانی که سعی میکنند در هر لحظه هوشمندانه عمل کنند، با هزینههای سنگین پردازش اطلاعات در مغز و احتمال بالای تفسیر غلط از محیط روبرو هستند، در حالی که تقلیدکنندگان با صرف هزینه کمتر، شانس بقای خود را در محیطهای پایدار تضمین میکنند.
حماقت، هوشمندانهترین راه بقا
مجله Ecology Letters مقاله جالبی منتشر کرده است که مضمونش شاید برای خیلی از ما، دور از ذهن باشد. شاید کپی کردن رفتار و کردار والدین، از نظر خیلیها، کار خردمندانهای نباشد ولی از منظر تکاملی، این کار دقیقا بهترین راهبرد برای بقا است!
این مطلب متناقض، توسط پژوهشگران دانشگاه انگلیسی Exeter and Bristol عنوان شده است. جانداران از نظر امکان بقا، همواره دو راه پیش روی دارند: کپی کردن کارهای والدینشان یا اتخاذ راهبردهای جدید متناسب با اطلاعات پیرامونشان. جالب است که در بعضی از شرایط، ابتکار و ایجاد تغییر متناسب با دگرگونیهای محیط زیست، شانس بقای کمتری به یک جاندار در مقایسه با جاندار دیگری میدهد که همان افعال و نحوه تعامل پیشینیان خود را پیشه میکند.
به صورت متناقضی جاندارانی که باهوشترند و به تغییرات جزئی محیطی با تغییر راهبردهای خود، پاسخ میدهند، مرتکب اشتباهات بیشتری میشوند؛ مکانیسم پایه انتخاب طبیعی در این موارد به کار میافتد و بدون گذشت، باعث حذف این موجودات میشود.

ما این پدیده را در طبیعت به کرات میبینیم. مثل لاکپشتها وقتی بالغ میشوند و میخواهند تخمگذاری کنند، همیشه به ساحلی که در آن متولد شدهاند برمیگردند. شاید به نظر ما این کار احمقانه به نظر آید، اما چرا باید لاکپشتها خطر تخمگذاری در یک ساحل که قبلا آزمایش نشده است را به تن هموار کنند؟
این مقاله جالب آدم را تحریک میکند که همین موضوع را به عالم جامعهشناسی هم توسعه بدهد. آیا جوامع یا اشخاصی که محافظهکارتر هستند، همواره شانس بقای بیشتری ندارند و آیا باهوشترهایی که درصدد تغییر و ابتکار برمیآیند، شانس بقای خود را کاهش نمیدهند؟
منبع اصلی این پژوهش را میتوانید در نشریه Ecology Letters مطالعه کنید.
هزینههای شناختی هوش و خطای انتخاب طبیعی
بررسیهای دقیقتر در حوزه علوم اعصاب تکاملی نشان میدهد که هوش و توانایی پردازش اطلاعات، یک شمشیر دو لبه است. مغز موجودات زنده یکی از پرمصرفترین ارگانها از نظر انرژی است و تلاش برای تحلیل مداوم محیط و اتخاذ تصمیمات جدید، بار شناختی (Cognitive load) سنگینی به جاندار تحمیل میکند. در بسیاری از موارد، جاندارانی که با استفاده از حواس خود سعی در درک تغییرات محیطی دارند، دچار پدیدهای به نام بیشبرازش (Overfitting) میشوند؛ یعنی آنها نویزهای گذرا و بیاهمیت محیطی را به عنوان تغییرات بنیادین در نظر گرفته و رفتار خود را بر اساس آنها تغییر میدهند. این تغییرات بیمورد، منجر به اتلاف انرژی و در بسیاری از مواقع، اتخاذ تصمیمات خطرناکی میشود که موجودات سادهزیست و مقلد از آنها در امان هستند.
در واقع، طبیعت به نوعی بهینهسازی اقتصادی دست میزند. اگر محیط به اندازه کافی ثابت باشد، «دانش موروثی» که از طریق ژنها یا تقلید مستقیم منتقل میشود، بسیار ارزشمندتر از «دانش اکتسابی» است که از طریق تجربه شخصی به دست میآید. مثال لاکپشتهای دریایی که در متن اصلی ذکر شد، یک نمونه کلاسیک از فیلوپاتری (Philopatry) یا تمایل به بازگشت به خانه است. این موجودات با طی کردن هزاران کیلومتر برای رسیدن به همان ساحل زادگاه، در واقع از یک قانون ساده پیروی میکنند: «این ساحل یک بار توانسته من را به دنیا بیاورد و زنده نگه دارد، پس احتمالا برای فرزندان من هم امن است.» نوآوری در اینجا به معنای رفتن به ساحلی جدید است که شاید شکارچیان بیشتری داشته باشد یا دمای ماسههایش برای تفریخ تخمها مناسب نباشد؛ ریسکی که انتخاب طبیعی به شدت با آن برخورد میکند.
محافظهکاری تکاملی در آینه جوامع انسانی
انتقال این مفاهیم زیستشناختی به حوزه جامعهشناسی، دریچههای جدیدی از تحلیل را به روی ما میگشاید. جوامع انسانی نیز مانند کلونیهای جانوری، دارای مخازن بزرگی از دانش سنتی هستند که شاید در نگاه مدرن، غیرمنطقی یا حتی احمقانه به نظر برسند. اما با نگاهی عمیقتر، متوجه میشویم که بسیاری از این سنتها، در واقع دیوارهای حفاظتی هستند که جامعه را از فروپاشی در برابر بحرانهای آزموده نشده حفظ میکنند. در جامعهشناسی به این پدیده گاهی «حصار چسترتون» (Chesterton’s Fence) میگویند؛ به این معنا که قبل از تخریب یک دیوار که به نظرتان بیهوده میآید، ابتدا باید بفهمید که اصلا چرا آن دیوار در آنجا بنا شده است. نوآوران و باهوشهایی که بدون درک ریشههای یک رفتار، سعی در تغییر ناگهانی آن دارند، ممکن است تعادل ظریف جامعه را بر هم بزنند.
تاریخ بشر مملو از تمدنهایی است که با اتکا به نوآوریهای متهورانه و بدون در نظر گرفتن پایداری زیستمحیطی یا اجتماعی، به سرعت اوج گرفته و سپس سقوط کردهاند. در مقابل، جوامعی که با نوعی محافظهکاری هوشمندانه به حفظ ساختارها پرداختهاند، توانستهاند در برابر ناملایمات قرنها دوام بیاورند. البته این به معنای نفی کامل پیشرفت نیست، بلکه نشاندهنده یک پارادوکس تکاملی است: برای آنکه یک تغییر جدید در جامعه ماندگار شود، باید هزینه و ریسک بسیار بالایی را بپردازد تا ثابت کند از روشهای قدیمی کارآمدتر است. از همین روست که ما اغلب شاهد مقاومت بدنه جامعه در برابر تغییرات هستیم؛ این مقاومت در واقع یک مکانیسم دفاعی تکاملی برای جلوگیری از ورود «بدافزارهای رفتاری» به سیستم مدیریت جامعه است.
پایداری در محیطهای متغیر: درسهایی از زیستشناسی
یکی از مفاهیم کلیدی که در مقاله دانشگاه بریستول به آن اشاره شده، نرخ تغییرات محیطی است. اگر محیط با سرعتی بسیار زیاد تغییر کند، تقلید از والدین به یک فاجعه تبدیل میشود، زیرا دانش آنها دیگر با واقعیت همخوانی ندارد. اما نکته ظریف اینجاست که در اکثر اکوسیستمهای طبیعی، تغییرات به صورت تدریجی رخ میدهند. در چنین شرایطی، استراتژی کپیبرداری با کمی تاخیر نسبت به محیط عمل میکند، اما این تاخیر در واقع نوعی «فیلتر پایینگذر» است که از پاسخ دادن به نوسانات تصادفی جلوگیری میکند. موجودات باهوشتری که سعی میکنند با هر موج تغییر، مسیر خود را عوض کنند، دچار خستگی ساختاری و خطای انطباق میشوند. اینجاست که به اصطلاح، «حماقت» یا تکرار رفتارهای قبلی، به عنوان یک لنگرگاه عمل کرده و از سرگردانی موجود در محیطهای نویزی جلوگیری میکند.
در دنیای مدرن و عصر اطلاعات، ما نیز با پدیده مشابهی روبرو هستیم. افرادی که دائما به دنبال آخرین ترندها و تغییرات لحظهای بازار یا تکنولوژی هستند، اغلب در بلندمدت سرمایه و تمرکز خود را از دست میدهند. در مقابل، کسانی که از اصول پایدار و به ظاهر قدیمی (مانند صرفهجویی، استمرار و یادگیری عمیق) پیروی میکنند، پایداری بیشتری از خود نشان میدهند. این مقاله به ما میآموزد که هوش فردی باید در خدمت درک این موضوع باشد که چه زمانی باید از هوش جمعی و موروثی پیروی کرد. در واقع، هوشمندانهترین کار ممکن، تشخیص موقعیتهایی است که در آنها باید «احمق» باقی ماند و صرفا راهی را رفت که قبلا توسط فاتحان این مسیر (یعنی نیاکان ما) آزموده شده است. تکامل نه به دنبال بهترین پاسخ، بلکه به دنبال مطمئنترین پاسخ است.
جمعبندی نهایی
در نهایت، یافتههای علمی به ما یادآوری میکنند که هوش و نوآوری، اگرچه موتور محرک پیشرفت هستند، اما بدون تکیه بر ساختارهای سنتی و الگوهای موروثی میتوانند به ابزاری برای خودتخریبی تبدیل شوند. بقا در طبیعت و جامعه، حاصل تعادلی ظریف میان تقلید و ابداع است. ما آموختیم که چرا لاکپشتها به ساحل زادگاه بازمیگردند و چرا انتخاب طبیعی گاهی موجودات باهوش را مجازات میکند. حماقت ظاهری در واقع نوعی خرد پنهان است که ریسکهای پیشبینی نشده را به حداقل میرساند. برای موفقیت در دنیای پرآشوب امروز، شاید لازم باشد گاهی از جسارت نوآوری کاسته و به خرد نهفته در تکرار و پایداری اعتماد کنیم؛ چرا که همیشه اولین کسی که راه جدیدی را میگشاید، لزوما کسی نیست که به مقصد میرسد.







سلام
اگه اصل مقاله رو براتون ارسال کردن، ممکنه لطفا اونو واسه من هم بفرستید؟
جالب بود ولی من فکر میکنم برای انسان قضیه فرق میکنه این انسانهای باهوش هستند که قادرند وضع را به نفع خود تغییر دهنددرشرایط سخت انسانهای محافظه کارزودتر حذف میشوند گرچه به نظر میرسه زندگی ارومتری دارن
مطلب در این مقاله به صورت کلی عنوان شده است. به طور کلی با دو نوع موجود مواجه هستیم. ا- آدم 2- دیگر موجودات زنده ( شامل حیوانات و گیاهان)
در مورد انسان, بدلیل آنکه آدم علاوه بر بخش کمی حیات خود شامل زنگی کیفی نیز هست, موضوع کاملا متفاوت است. به عبارت دیگر انسان نه تنها زندگی می کند, به زندگانی و کمال نیز می اندیشد و در مسیرش حرکت می کند. لذا تنها طول زندگی و بفای فیزیکی برآورنده همه آمال و آرزوها و طبع بی نهایت طلبش نیست و انسان در نهایت به عرض زندگی( کیفیت) نیز توجه دارد زیرا موجودی است الهی و تنها وصول به بی نهایت رضایتش را جلب می کند ( انا لله و انا الیه راجعون). در نتیجه چه بسیار کسانی که با عمر کوتاه خود جاودانه شدند هر چند به تعبیر این مقاله محافظه کار نبودند.
همچنین محتوای این مقاله در مورد بخش دوم تقسیم بندی فوق نیز صادق نیست. بدین دلیل که موجودات زنده در طی سالیان متمادی برنامه نرم افزاری وجود خود را که معمولا از نسل خود به ارث می برند, در فرزندان خود از طریق ژن کپی می کنند و در حقیقت فرزندان آنها دقیقا رفتار پدر و مادر خود را انجام می دهند که البته این فرایند نیز از الگوی تکامل پیروی می کند و طی زمان بهینه می شود ولی, این نرم افزار وجودی آنهاست که ممکن است با گذشت زمان بهینه شود و این موجودات دارای قدرت ارزیابی کیفی همانند انسان نیستند. به دیگر سخن اطلاق باهوش و محافظه کار برای آنها درست نیست.
عزیزم قرار نیست هرچیزی چون جای خاصی درسته همیشه زود بهترین راه باشه و همه جا استفاده بشه و درست هم باشه، یادتون نره انشان با تکرار نکردن گذشته به اینجا رسید و گرنه منو تو داشتیم توی کوه و بدون نور میخوابیدیم.
معنی این گفته این نیست که مثل گوسفند یا لاکپشت از گذشتگان تبعیت کنیم و تو زندگی هیچ نوآوری نداشته باشیم. این میشه جمله معروف “هیچ تلاشی نکن تا شکستی نخوری”
کمی به موضوع ریشه دارتر نگاه کنید.
سلام
این مطلب عالی بود عالی
من برداشتی که خودم از معنیه تکامل در بحث داروین از معادل انگلیسی داشتم اینه که اصلا معنیه تکامل ، کامل شدن نیست یا به کمال رسیدن
در ضمن دکتر اگه تونستی ترجمه اش کنی ، و بذاری رو سایت که چه بهتر
من نمی تونم از اون لینک رپید شیر بگیرم
اگر تونستی انگلیسی شو بذار یا بفرست
خیلی حال کردم با این جمله
تکامل بیولوژیک امری گریزناپذیر هست
و ای کاش بعضی ها توجه داشته باشن که آگاهیه ما به روند تکاملی باعث ارجحیتی نسبت به دیگر اجزا در حال تکامل برای ما نمی شه
و مسخره ست اگه به صرف فرهنگ و زبان و عقل و تکلم احساس جدا بودن از مسیر تکامل بهمون دست بده
لزوما اینطور نیست!
اینطوری که نمیشه نتیجه گیری کرد……عنوان یه نمه زرد بود. در واقع اگه میگفتین نتیجه تحقیق نشون میده آسته برو، آسته بیا، گربه شاخت نزنه با مسمی تر بود!
ولی خب هر چه دنیا جلوتر میره ارزش ریسک پذیری میشه و جوامع انسانی بیشتر از ریشه های حیوانیشون فاصله میگیرن!
حماقت رمز بقاست ولی رمز سعادت و خوشبختی و آزادگی نیست.
بیشتر عمر کردن که دلیل بر موفق بودن نیست، موفقیت استفاده مفید از همون زندگی کوتاهه
“یک سال زندگی مثل گرگ بهتر از 60 سال زندگی مثل گوسفند است” موسولینی
I’ve downloaded the paper for you, I don’t have your email though. Shoot me an email and I’ll reply it with the paper.
Keep up the good work.
سلام آقای دکتر.
وقتی این مطلبتون رو خوندم، فورا یاد فیلم کمدی idiocracy افتادم که دقیقا در مورد اینه که میگه نظریه تکامل برای انسان ها برعکسه و هرکس که باهوش تر باشه، زودتر نسلش منقرض میشه. توصیه میکنم حتما ببینیدش:
http://www.imdb.com/title/tt0387808
حق با حماقت است
ساعت ۷:۴۸ ق.ظ روز ۱۳۸۷/۸/۲۷
« کلاغ ابله
پنیر دارد
و روباه زیرک
آرزوی پنیر »
«متخصص مدیریت زمان
که وقتش طلاست
و در ترافیک خط سرعت
گیر کرده است
و راننده ی بی خیال تاکسی
مسافرانش را سوار و پیاده می کند
و از او پیشی می گیرد»
« در آخرین سالهای زندگی
فیلسوفی که از ابتدای زندگی در جستجوی سعادت بوده
خود را کم سعادت تر از عوام نادان می یابد»
« استاد باهوش اما کم درآمد
به دانشجوی سفیه اما پردرآمد
رمز ثروتمند شدن را
می آموزد»
«برادر بلندپرواز
که خانه اش را فروخته تا تجارت کند
ورشکسته می شود،
و از شنیدن قیمت خانه برادر بزدل
سرشکسته»
….
بلاهت
رمز سعادت است
در بازی های زندگی
بزدل ها پیروزند
قهرمان میدان
کم تحرک ترین بازیکن است
و در جهانی که مبنای عقلانی ندارد
و در جنگلی وحشی و خودرو که به زور لباس تمدن به آن پوشانیده اند
و منطق را -که زاده خیالبافی بشر است- به آن نسبت داده اند
باید پذیرفت
که
همواره
حق با حماقت است
http://sedaqat.persianblog.ir/post/103/
دکتر مجیدی عزیز دقیقا رمز بقای شما نیز در عرصه های مختلف همین محافظه کاریتان تا کنون بوده
ای بابا آقای دکتر!گرچه دربععععععضی جوامع تفکرو تعقل آفت جانست وحماقت راز بقا!واگرچه زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد! ولی
گر بدینسان زیست باید پست/ من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم/ بر بلند کاج خشک کوچه بن بست/ گر بدینسان زیست باید پاک/من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود،چون کوه/ یادگاری جاودنه،برتراز بی بقای خاک
دقیقا یکی از نگرانی های دانشمندان همین تکامل و رشد بشره.به وجود آوردن هوش مصنوعی که باعث میشه انسان شهروند درجه دوم بشه یا آزمایشگاه سرن که خیلی از فیزیکدانان هشدار دادن که این آزمایش ممکنه باعث به وجود آمدنه یک سیاهچاله بشه که تمام زمین رو ببلعه.
البته امروزه علم فیوچرلوژی پیرامون همین قضایا خیلی به کمک بشر اومده.
طوریکه بشر با مدیریت فیوچرلوژی داره آینده رو کنترل میکنه.
http://io9.com/#!evolution/5773203
کلاً به نظر من این اصل که حماقت رمز بقاست واقعاض کار آمد و واقعیه
.
.
اگر طبق انسان ها مطالب این مقاله رو الگوی خودشون قرار میدادند، من شما احتمالا آلان تو غار زندگی میکردیم.
.
.
به نظر من این تحقیق و نتایجش بایاس داره.
اولا جامعه شناسی به شناخت رفتارهای اجتماعی بر میگرده، در قسمتی از تعریف جامعه شناسی داریم که “…از آنجایی که در مقایسه با بقیه حیوانات، انسان کمتر تحت تأثیر و کنترل غرایز میباشد، بخش زیادی از رفتارهای او توسط ساختارهای اجتماعی کنترل میشود…” (رجوع به مقاله “جامعه شناسی” در ویکی پدیا) اساسا نتیجه گیری از یک رفتار غریزی و وابسته به بقا در جانوران و تعمیم دادن آن به مسائل وابسته به اجتماع و موجودی هوشمند و اجتماعی مانند انسان تا چه حد میتونه صحیح باشه؟
دوم: در مورد جانوران ما رسانه یا علم یا خرد جمعی نداریم! یعنی اگر جانوری آزمون منجر به شکستی انجام داد، نمی تونه اون رو برای اطلاع سایرین در جایی ثبت کنه! پس آزمون در دنیای جانوران یا با پیروزی همراهه که تقلید خواهد شد، یا با شکست که دیگه سندی برای عبرت آیندگان نخواهد بود! در حالیکه ما در مورد جوامع انسانی مساله ای به نام “خرد جمعی” داریم.
سوم اینکه در این مطلب چنین عنوان شده که تکرار رفتارها (مخصوصا رفتارهای مربوط به بقا) معادل حماقته. در حالیکه چنین نیست، همیشه تکرار به معنای حماقت و ساختارشکنی به معنای هوش نیست.
شاید در شرایط پایدار، آزمودن رفتارهای آزموده شده،گزینه محافظه کارانه تر و بهتری باشه، اما در صورت تغییر اساسی شرایط چه؟
مثلا اگر گروهی جانور شکارچی ساحل تخمگذاری را شناسایی کنند، آیا تکرار رفتار پیشین هوشمندانه تر است یا تغییر با توجه به شرایط؟
فارغ از این تحقیق اگر ژرفتر فکر کنیم ، تکامل بیولوژیک امری گریزناپذیر هست، چرا که هر از گاهی متفاوت بودن باعث برتری تطبیقی چشمگیر میشود که باعث میشود مادر طبیعت دست به انتخاب بزند. به طور مشابه در جامعه هم درصد بزرگی از متفاوتها طرد میشوند و به جاشبه رانده میشوند، اما این امر مانع از تحولات اجتماعی در گذر تاریخ نمیشود. لب کلام من این بود. یعنی گرچه جانداری که متغیرهای محیطی باعث تغییری در رفتاری زیستیاش نمیشود و یا انسانی محافظهکار، به طور کلی شانس بیشتری برای بقا یا زندگی بدون دردسر دارند، اما همان درصد کوچک متفاوتهای باهوش هستند که سیرهای تاریخی را باعث میشوند یا موجب فرایند تکامل میشوند.
شاید یک هوشمندی کنترل شده در جهت اصلاح جوامع محافظه کار امکان مناسب تری برای بقا باشه.
Dear Dr. Majidi
U can download this paper via below link
in zipped file U will find 2 papers that I think they may have been related
http://rapidshare.com/files/450514469/Papers.rar
with best wishes
Afshin
جالب بود
رمز بقا رو همراهی با مسیری که عامه انتخاب می کنند و یا عدم ایجاد تغییر نشون داده
خوشم اومد از این مطلب
فیلم زادبوم دربارهی همین لاگپشتهاست
و چقدر میتونه از این مطلبی که رهنمون میشه به بحثی در حوزه جامعه شناسی ملموس و حتی دقیقتر باشه. که البته باید در هر دو حوزه دانش کافی و وافی برای به نتیجه رسیدن داشت. ازتون متشکرم جناب مجیدی
Hi
Drop me an email and I’ll send you the original paper