خون در رگهای تاریخ؛ چگونه انتقال خون از جادوگری به پزشکی مدرن رسید؟

نیاز به زنده ماندن و غلبه بر مرگ، همواره بشر را به سمت عجیبترین راهکارها کشانده است. در این میان، خون به عنوان نماد آشکار زندگی، جایگاهی فراتر از یک مایع زیستی ساده داشته است. در این مقاله قصد داریم بررسی کنیم که چطور تاریخچه انتقال خون از دل افسانههای ترسناک یونان باستان و کیمیاگری به آزمایشگاههای پیشرفته امروزی رسیده است. آیا واقعاً پزشکان قدیمی فکر میکردند با نوشیدن خون میتوانند جوانی را بازگردانند؟ چرا نخستین تلاشها برای انتقال خون با شکستهای مرگبار مواجه شد؟ با ما همراه باشید تا سیر تکامل این دانش حیاتی را مرور کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. ریشههای باستانی و پیوند خون با افسانههای حیات
- ۲. انتقال خون در سایه جادوگری و باورهای اساطیری
- ۳. نخستین تلاشهای بالینی و فاجعههای پزشکی زودرس
- ۴. نظریه دکارت و ممنوعیت یکونیم قرنی انتقال خون
- ۵. پیشرفتهای قرن نوزدهم و کشف اسرار ایمونولوژی
- ۶. ابعاد روانشناختی و جامعهشناختی ترس از خون بیگانه
- ۷. شگفتیها و سناریوهای مدرن در پزشکی انتقال خون
- ۸. جمعبندی نهایی
- ۹. سوالات متداول
💡مختصر و مفید
تاریخچه انتقال خون مسیری طولانی از اساطیر باستان تا علم مدرن را طی کرده است که در ابتدا با باورهای خرافی و تزریق خون حیوان به انسان همراه بود. نخستین آزمایشها به دلیل عدم شناخت دقیق از سیستم ایمنی بدن به فجایع مرگباری ختم شد که منجر به ممنوعیت طولانیمدت این کار گردید. تنها پس از کشف گردش خون توسط ویلیام هاروی و بعدها شناسایی آنتیژنها توسط کارل لندشتاینر بود که این فرآیند به روشی ایمن تبدیل شد. امروزه این اقدام نجاتبخش روزانه جان هزاران نفر را در سراسر جهان از مرگ حتمی نجات میدهد.
ریشههای باستانی و پیوند خون با افسانههای حیات
بشریت در دوران باستان نگاهی آمیخته به ترس و تقدس به خون داشت. در تمدنهای کهن نظیر مصر، بینالنهرین و یونان، خون صرفاً یک مایع جاری در بدن نبود، بلکه خود مایه حیات و حامل روح یا نیروی حیاتی فرد شناخته میشد. پزشکان و جادوگران آن دوران متوجه شده بودند که خروج خون از بدن با از دست رفتن هوشیاری و مرگ رابطه مستقیم دارد؛ بنابراین، تلاش کردند تا با استفاده از روشهای گوناگون، این مایه ارزشمند را برای درمان بیماریها یا بازگرداندن جوانی به کار گیرند. در این فضا، درمانهای مبتنی بر خون عمدتاً جنبههای آیینی و جادویی داشتند و هنوز متدولوژی علمی مشخصی برای درک چگونگی عملکرد اندامهای داخلی و سیستم عروقی وجود نداشت که بتواند راهنمای پزشکان باشد. تئوریهای اولیه پزشکی نظیر نظریه اخلاط چهارگانه (Humorism) که توسط بقراط (Hippocrates) پایهگذاری شد، بیماری را ناشی از عدم تعادل مایعات بدن میدانست و فصد یا خونگیری را به عنوان راهکار اصلی ارائه میکرد.
در چنین اتمسفر فکری و علمی، ایده وارد کردن خون به بدن فرد دیگر عملاً غیرقابل تصور یا بسیار خطرناک تلقی میشد. از آنجا که ساختار رگها و نحوه گردش خون در بدن ناشناخته بود، هرگونه تلاش برای دستکاری سیستم عروقی با ترس از خشم خدایان یا ورود ارواح خبیثه به بدن همراه میشد. این پیشزمینه تاریخی به ما نشان میدهد که چرا بشر قرنها ترجیح داد خون را از بدن خارج کند تا اینکه بخواهد خونی جدید به آن تزریق کند. تغییر این دیدگاه مستلزم یک تحول عمیق در فلسفه طبیعی و روشهای کالبدشکافی بود که تا پیش از دوران رنسانس (Renaissance) و انقلابات علمی پس از آن رخ نداد. شناخت این بستر فکری به ما کمک میکند تا بفهمیم چرا نخستین تلاشهای عملی برای انتقال خون با چنان مقاومتها و وحشتهای عمومی بزرگی در جوامع سنتی روبرو شد.
انتقال خون در سایه جادوگری و باورهای اساطیری
دکتر ف. عبیری: در اساطیر یونانی مدهآ (Medea) ساحرهای فوقالعاده زیبا و هوسانگیز است که با یاری جستن از ارواح شرور، در حالی که چاقویی در دست دارد وارد تالار سلطنتی میگردد و به خدمه سلطنتی دستور میدهد که برایش گوسفند پیری بیاورند. با آوردن گوسفند، مدهآ ناگهان با حملهای چاقوی خود را در بدن حیوان فرو میکند. در پی آن آنقدر از بدن حیوان بینوا خون میرود که تبدیل به جسمی نیمهجان میگردد؛ سپس جانور نیمهمرده را در پاتیلی محتوی آب جوش میاندازد. خیلی زود بعبع ضعیف حیوان با جستوخیز پر از سرزندگی یک بره جوان جایگزین میگردد. در این شوی حیرتآور و نفسگیر، مدهآ قدرت و توانایی خود را در انتقال زندگی به یک حیوان مرده به نمایش میگذارد. بعد از این نوبت به کینگ پلیاس (King Pelias) که پیرمردی ناتوان، ازپاافتاده و علیل و برادر ناتنی همسر مدهآ است میرسد. جنگ بر سر قدرت و فرمانروایی بین دو برادر درگرفته و در اینجاست که مدهآ مسلح به جادوگری به کمک شوهر میآید! او که دختران کینگ پلیاس را با کمک گیاهان دارویی نشئه و از خود بیخود کرده است و به آنها القاء کرده که دارای قدرتهای ماورائی شدهاند، از آنها میپرسد: «از چه بیم دارید؟ چرا هیچ اقدامی نمیکنید؟ نزد پدر بروید و بعد از خواندن اوراد مقدس، خون پیر و سالخورده او را از رگهایش خارج کنید تا من در عروق او خون تازه جوان جاری سازم!»
دختران به آرامی به بالین پدر که با چشمان مملو از اعتماد و سرشار از امید به آنان مینگرد، نزدیک میشوند و ناگهان همچون گله وحوش به سمت پدر حمله میبرند و در حالی که ضربات بیرحمانه و دقیق مدهآ را تقلید میکنند، با خنجر ضرباتی بر پیکره پدر وارد میکنند و خیلی ماهرانه رگهای پدر را میدرند تا آنجا که از شدت خونریزی پدر به جسم نیمهجانی تبدیل میشود و مدهآ سرمست از حیلهگری خود و فریب دختران پلیاس که به دست خویش پدر را از پای درآوردهاند، صحنه جنایت را ترک میکند و میگریزد. در سراسر تاریخ بشری چه در جنگها و خشونتها و چه در علوم همواره صحبت از جویهای خون به میان بوده است. بعضی از اینها ساخته ذهن بشر و افسانه هستند و بعضی واقعیت ریشهدار در دل تاریخ، که البته مدهآ از بدنامترین بازیگران و نقشپردازان این عرصه است! تمام این داستانها که لرزه بر تن میآورند و القاگر نوعی وحشتاند، در شنونده این ذهنیت را ایجاد میکنند که در تمام دورانها ارتباط خونی که در رگهاست با زندگی، عشق، دوست داشتن، کینهجویی، خونخواهی و بیشتر از همه با رقابت و قدرت، گرهای ناگشوده است و این راز سر به مهر، گاه در داستانهایی چون دراکولا اثر برام استوکر (Bram Stoker) نیز راه پیدا کرده و بیان و بازگو شده است.

نخستین تلاشهای بالینی و فاجعههای پزشکی زودرس
در نزد یونانیان باستان خون یک اکسیر جادویی محسوب میشد. پلینی (Pliny)، از بزرگترین تاریخنگاران روم باستان که در سالهای ۲۳ تا ۷۹ پس از میلاد میزیسته است، توصیف میکند که چطور تماشاگران پس از پایان مسابقات، دیوانهوار برای نوشیدن خون گلادیاتور مغلوب بر خاک افتاده به صحنه مبارزه یورش میبردند. قرنها بعد، مارسیلیو فیچینو (Marsilio Ficino) در اقدام مشابهی نوشیدن خون تازه جوان را به عنوان راهی برای بازیافتن قدرت و نیروی جوانی توصیه میکند! در سراسر تاریخ، انتقال خون از فردی به فرد دیگر، دارای تصویری محو، غیرشفاف، آمیخته به افسانهسرایی، درندهخویی، قساوت و بیرحمی بوده است. بر اساس اسناد تاریخی، اولین اقدام به منظور انتقال خون از فردی به فرد دیگر در سال ۱۴۹۲ بر روی پاپ مقدس هشتم انجام شد. چنانچه در این سند مورخی به نام اینفشورا ادعا میکند، پس از اینکه پاپ به کما میرود، پزشکان بر بالین او به این نتیجه میرسند که او نیاز به دریافت خون تازه دارد و به این منظور شروع به ریختن خون سه کودک یهودی، که به آنها وعده سکه داده شده بود، به دهان پاپ میکنند! چون در آن دوران هنوز گردش خون و روشهای دستیابی به عروق کشف نشده بود و در نظر اهل فن سیستم گردش خون و سیستم گوارش خیلی با هم فرق نداشتند! به هر حال در جریان این اقدام درمانی ناطبیبانه نه تنها پاپ، که سه پسر بچه نیز از بین رفتند. ارزش تاریخی این سند مورد اختلاف است و عدهای آن را ساختگی و ناشی از عقاید ضدپاپ و به یاری دستهای پنهان در پس سیاهکاریهای دنیای سیاست میدانند، ولی آنچه مسلم است این است که هرجا قدرت، نزاع، کشمکش در کار است، داستانهای خون و خونریزی دور از ذهن نیست.

چنانچه دانشمندان اظهار میدارند، فلاسفه علوم طبیعی در آغاز اولین کسانی بودند که تفکراتی در مورد امکان تزریق خون داشتند، ولی هیچگاه وارد وادی عمل نشدند و این امر در مرحله نظریهپردازی باقی ماند. در اواخر قرن شانزدهم میلادی پزشکی آلمانیتبار به نام آندریاس لیباویوس (Andreas Libavius) اظهار داشت که انتقال خون از یک فرد سالم به یک فرد زنده شدنی است و با این کار شما در واقع چشمه حیات را به تن بیمار ارزانی میدارید و ضعف و نخوت را از تن رنجور دور میکنید. با این حال او در پایان رساله خود قویاً به این نتیجهگیری میرسد که تنها یک فرد حقهباز که به اندازه کافی جاهل نیز باشد دست به همچین تجربه ناشایستی میزند! در آن دورانها تصور اینکه بتوان با وارد کردن خون به بدن یک فرد باعث بهبودی او شد سخت به نظر میرسید، زیرا بخش اعظم طب اولیه بر خارج ساختن خون از بدن متمرکز بود. از عهد عتیق، اطباء بر این باور بودند که سلامتی و بیماری مستقیماً انعکاسی از میزان مایعات بدن میباشد که این مایع را «مزاج» مینامیدند شامل صفرا، سودا، بلغم و خون و معتقد بودند هرگاه اینها از تعادل خود خارج شوند، بدن به سمت بیماری میرود و سریعترین راه برای بهبود یافتن از بیماری، فصد خون یا حجامت است.
نظریه دکارت و ممنوعیت یکونیم قرنی انتقال خون
کشف گردش خون توسط ویلیام هاروی (William Harvey) در سال ۱۶۲۸ مطالعات در ارتباط با خون در گردش داخل عروق را وارد مسیر تازهای کرد. کشف وی نظریه امزاج را منسوخ نساخت؛ چنانچه این اعتقاد تا قرن نوزدهم میلادی همچنان پابرجا بود ولی تئوری هاروی در مورد گردش خون (که واقعاً در ابتدا در حد یک تئوری بیش نبود) راهگشای فلاسفه علوم طبیعی در مورد امکان انتقال خون بود و از این نقطه بود که فلاسفه شروع به بحث در ارتباط با وارد ساختن چیزی به غیر از خون به عروق کردند.

افرادی مانند کریستوفر ورن (Christopher Wren)، توماس ویلیس و رابرت بویل به زودی برای آزمایش ادعای هاروی شروع به تزریق مایعات مختلف از جمله آب، شیر، آبجو و تریاک به بدن سگها کردند و در حدود سالهای ۱۶۶۰ انجمن سلطنتی بریتانیا و آکادمی علوم فرانسه شروع به کارآزمایی انتقال خون از سگ به سگ کردند که با درجات مختلفی از موفقیت همراه بود. در سال ۱۶۶۷ اعضای انجمن سلطنتی انگلستان و آکادمی علوم فرانسه در کمال شگفتی مطلع شدند که پزشک جوان در جستجوی نامی به نام ژان باتیسته دنیس (Jean-Baptiste Denys) برای نخستین بار انتقال خون از حیوان به انسان را انجام داده است. در میان بهت و حیرت همگانی دنیس خون یک بره را به یک پسر بچه تبدار تزریق کرد و پسر زنده ماند. مورد بعدی تزریق خون یک بره به قصابی تنومند بود، احتمالاً همان قصابی که مسئول تأمین گوسفند در آزمایش اول بود! قصاب نیز جان سالم به در برد. هر دو مورد اول شاید برای این زنده ماندند که حجم خون بسیار اندک و ناچیزی در مقایسه با حجم خون موجود در بدن یک انسان به این دو تزریق شده است، چون چنانچه امروزه دانش انتقال خون به ما میآموزد در این موارد انتظار واکنشهای آلرژیک شدید میرود. در زمستان سال ۱۶۶۷ دنیس، جسور و معتمد به نفس از موفقیتهای پیشین در پاریس به انجام چند نوبت انتقال خون از یک گوساله به فردی عقبمانده ذهنی مبادرت ورزید. ولی این بار به زودی مرد دیوانه درگذشت و همسر وی دنیس را مسئول مرگ همسرش معرفی و در دادگاه بر علیه او اقامه دعوا کرد. البته بعدها اختلاف نظر فراوانی بر سر نحوه مرگ مائوری به وجود آمد و مشخص گردید که وی در اثر مسمومیت با آرسنیک مرده است. در یک دادگاه نمایشی دنیس به عنوان جنایتکار معرفی گردید و متاسفانه این مقدمه مهر پایان بر بحث انتقال خون شد. در آن روزها مغلطهبرانگیزان این وحشت را نیز در دلها برمیانگیختند که آیا علم و انتقال خون میتواند موجودات دورگه از در هم آمیختن انسان و حیوان بسازد؟ آیا حالا انسان شروع به عوعو میکند؟! آیا سگها نیز فیلسوف میشوند؟!

چیزی نگذشت که نگرانیهای دانشمندان این حوزه تقلیل یافت. فیلسوفی به نام رنه دکارت (René Descartes) (با نظریه مشهور من میاندیشم پس هستم) به منصه ظهور رسید و استدلالی متقاعدکننده را به جامعه آن روزگار ارائه کرد: دوگانگی جسم و روح (Mind-body dualism). بر اساس این نظریه بدن انسانها و حیوانها ماشینهای کمابیش مشابهاند و تنها چیزی که باعث افتراق آنها از هم میگردد، توانایی تکلم، تفکر و استدلال انسان است. این قابلیتها نیز مجرد از جسم میباشند و به بدن مادی ارتباط ندارند. بنابراین انتقال خون از گونهای به گونه دیگر فقط باید کمی مشکلتر از تعویض روغن یک ماشین باشد! ولی اگر دکارت اشتباه کند چه؟ اگر روح، مقیم و مستقر در جسم باشد چه؟ بدتر از آن اگر روح در خود خون زندگی کند چه؟

برای غلبه بر این منازعات دادگاه قانونی مقرر کرد که دیگر انتقال خون نباید بدون تأییدیه دانشگاه پزشکی پاریس انجام شود. افرادی که نقشه مرگ مائوری را طراحی و دنیس را با این دسیسه گرفتار کرده بودند، اعضای ذینفوذ و صاحب قدرت در دانشگاه پزشکی بودند که با تلاش ایشان تئوری گردش خون و به دنبال آن انتقال خون به محاق رفت و تا صد و پنجاه سال بعد بار دیگر سر برنیاورد. چنانچه مورخی در جایی مینویسد این احتمالاً از خوشاقبالی نوع بشر بوده است که انتقال خون برای یک و نیم قرن موقتاً به خواب رفت. نادیده گرفتن مبانی ایمونولوژیک، آنتیبادیهای خونی و اصول ضدعفونی، که همگی دستاوردهای بشر در قرن نوزدهم هستند، هر یک در جای خود میتواند فجایع جبرانناپذیری را به بار آورد. به نظر من هم این حرف احتمالاً صحیح است؛ به نظر شما اینطور نیست؟!
منبع: ساینتفیک امریکن و ویکیپدیا
پیشرفتهای قرن نوزدهم و کشف اسرار ایمونولوژی
با ورود به قرن نوزدهم، تحولات عظیمی در درک فیزیولوژی بدن رخ داد که پزشکی را از بیراهههای خرافی نجات بخشید. جیمز بلوندل (James Blundell)، متخصص زنان و زایمان انگلیسی، در سال ۱۸۱۸ نخستین انتقال خون موفق انسان به انسان را برای درمان خونریزیهای پس از زایمان انجام داد. او متوجه شد که انتقال خون از حیوانات به انسان مرگبار است و اصرار داشت که در درمان انسانها فقط باید از خون انسانی استفاده شود. بلوندل با ابداع ابزارهای ابتدایی انتقال خون، توانست جان چندین مادر را نجات دهد، هرچند که نرخ مرگومیر ناشی از واکنشهای همولیتیک همچنان بالا بود. علت اصلی این ناکامیها عدم شناخت از ساختار بیوشیمیایی گلبولهای قرمز و تفاوتهای بنیادین خون افراد با یکدیگر بود که همچنان به عنوان یک راز بزرگ در پاتولوژی باقی مانده بود.
تحول نهایی زمانی رخ داد که در سال ۱۹۰۱، پزشک اتریشی کارل لندشتاینر (Karl Landsteiner) موفق به کشف سه گروه خونی اصلی A و B و O گردید و سال بعد همکارانش گروه خونی AB را به این فهرست افزودند. این کشف انقلابی نشان داد که چرا برخی از انتقالها نجاتبخش و برخی دیگر به مرگ فوری بیمار به دلیل لخته شدن خون درون رگها میانجامند. لندشتاینر با اثبات اینکه ناسازگاری ایمونولوژیک عامل این فجایع است، جایزه نوبل پزشکی سال ۱۹۳۰ را دریافت کرد. پس از آن با کشف ماده ضد انعقاد سدیم سیترات و امکان ذخیرهسازی خون در دماهای پایین، اولین بانکهای خون در جریان جنگ جهانی اول تأسیس شدند و رویای دیرینه مدهآ بالاخره به یک واقعیت علمی و ایمن در اتاقهای عمل سراسر جهان تبدیل شد.
ابعاد روانشناختی و جامعهشناختی ترس از خون بیگانه
پذیرش ایده انتقال خون صرفاً یک چالش علمی نبود، بلکه با موانع فرهنگی و روانشناختی عمیقی در جوامع مختلف همراه بود. برای قرنها، خون به عنوان نماد هویت، اصالت خانوادگی و حتی ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی فرد شناخته میشد. در بسیاری از فرهنگها این باور وجود داشت که تزریق خون شخص دیگر میتواند صفات، گناهان یا حتی هوش و ویژگیهای روانی فرستنده را به گیرنده منتقل کند. این هراسها با ورود خون حیوانات به بدن انسان در آزمایشهای اولیه به اوج خود رسید؛ جایی که مردم نگران مسخ شدن انسانیت خود و تبدیل شدن به موجوداتی نیمهحیوان بودند. کاریکاتورهای منتشر شده در نشریات قرن هفدهم فرانسه به خوبی نشاندهنده هراس عمومی از رویش پشم یا شاخ بر بدن افرادی است که خون گوسفند دریافت کرده بودند.
حتی در دوران مدرن نیز این مقاومتهای روانی و عقیدتی به طور کامل از بین نرفته است. برای نمونه، پیروان برخی فرقههای مذهبی بر اساس تفسیرهای خاص خود از متون مذهبی، دریافت خون و فرآوردههای آن را به طور کامل ممنوع میدانند و حتی در شرایط اورژانسی و خطر مرگ نیز حاضر به پذیرش آن نمیشوند. این تضاد میان علم پزشکی و باورهای سنتی، چالشهای اخلاقی و حقوقی پیچیدهای را برای پزشکان و دادگاهها ایجاد کرده است. بررسی این الگوهای رفتاری نشان میدهد که چگونه یک مداخله بیولوژیکی ساده میتواند به میدان جنگی میان علم مدرن و پیشفرضهای هویتی انسان تبدیل شود و اهمیت آموزشهای جامعهشناختی را در کنار توسعه فناوریهای پزشکی آشکار میسازد.
شگفتیها و سناریوهای مدرن در پزشکی انتقال خون
امروزه فناوریهای مرتبط با انتقال خون فراتر از تزریق ساده خون کامل رفته و به فرآیندهای بسیار پیچیدهای تبدیل شدهاند. یکی از شگفتانگیزترین پدیدهها در این حوزه، وجود گروههای خونی بسیار نادر مانند خون طلایی یا آرامآچ نول (Rh-null) است که در سراسر جهان تنها تعداد بسیار اندکی از افراد به آن مجهز هستند. این گروه خونی فاقد تمام آنتیژنهای سیستم آراچ است و اگرچه برای صاحبان خود به دلیل کمبود دهنده مناسب در شرایط اورژانسی یک تهدید بزرگ محسوب میشود، اما ارزش حیاتی فوقالعادهای برای تحقیقات پزشکی دارد. در کنار این موضوع، توسعه روشهای نوین مانند اِفِرز (Apheresis) به پزشکان اجازه میدهد تا به صورت انتخابی فقط اجزای مورد نیاز خون نظیر پلاکتها یا پلاسما را از اهداکننده دریافت کنند و باقیمانده سلولها را به بدن او بازگردانند.
از سوی دیگر، تحقیقات روی تولید خون مصنوعی (Artificial blood) با استفاده از ناقلهای اکسیژن مبتنی بر هموگلوبین یا سلولهای بنیادی به یکی از جذابترین حوزههای زیستفناوری تبدیل شده است. این تلاشها با هدف رفع همیشگی مشکل کمبود منابع خونی در حوادث غیرمترقبه و پیشگیری از انتقال بیماریهای عفونی خطرناک انجام میشوند. محققان در آزمایشگاهها تلاش میکنند تا با کشت سلولهای بنیادی، گلبولهای سرخ کاملاً سازگار و عاری از هرگونه آلودگی را تولید نمایند که نیازی به تطبیق گروه خونی نداشته باشند. تحقق این سناریوهای علمی نه تنها پزشکی اورژانس را دگرگون خواهد کرد، بلکه به یکی از بزرگترین دغدغههای درمانی بشر در زمینه تامین پایدار مایع حیات پایان خواهد داد.
جمعبندی نهایی
مسیر تکاملی انتقال خون نشاندهنده نبرد مستمر عقلانیت علمی با خرافات و محدودیتهای معرفتی بشر است. آنچه روزگاری در قالب جادوی مدهآ یا نوشیدن خون گلادیاتورها با هدف بقا به شکلی هراسآور انجام میشد، امروز به یکی از استانداردترین و حیاتیترین اقدامات درمانی در سراسر جهان تبدیل شده است. با کشف گروههای خونی و قواعد ایمونولوژی، خون از مایعی اسرارآمیز به بافتی قابل پیوند مبدل شد. امروزه چالشهای پیشرو نه در درک چرخش خون، بلکه در ساخت خون مصنوعی و بهینهسازی اهدای آن نهفته است تا بدین ترتیب، این کهنترین اکسیر زندگی همچنان پیونددهنده زنجیره بقای انسانها باشد.




خیلی خوب بود و برای تحقیق مدرسم بدردم خورد. ممنون.
درود ، بسیار بسیار عالی بود . مثل همیشه. از خواندن نوشته های زیباتون لذت می برم دکتر عزیز.
خیلى خوب بود. میخواستم از نویسنده محترم بپرسم واقعا به نظر شما این تصویر یک زن زیبا و هوس انگیز است؟! در ضمن پیشنهاد مىکنم بخش معرفى کتاب بیشتر و به صورت منظم در یک روز معین هفته دربیاد
بقیه اش کو ؟؟؟
بسیار بسیار عالی بود. نویسنده مطلب را بسیار شیوا و زیبا بیان کرده. بهتون تبریک میگم ، وافعا مفید بود. منتظر نوشته های بعدی از ایشان هستم.
دکترعلیرضاىعزیز، من از خوانندگان قدیمى وبلاگ شما هستم و سیر تغییر نویسنده در وبلاگ شمارا مىشناسم، نگاه محافظه کارانه و وحشت از خط قرمز دامن آقاى دکتر ف. را هم گرفته؟! ما از یک پزشک دیگر تاریخ طب نمىخواهیم ما معرفى و تحلیل کتاب آن هم از نگاه شخص ایشان میخواهیم بدون قیچىوسانسور
علایق خوانندگان متفاوته. در این مطلب خاص من محافظهکاری و سانسوری ندیدم. معرفی کتاب هم حتما در وبلاگ خواهید دید، به زودی.
خیلی جالب بود
با تشکر از مطلب خوب شما، تاریخ طب سرشار از داستانهاو ترایال هاى مختلف وگاها مضحک وعنوان کردن آنها براى همگان بسیار جالب وجذاب است، امیدوارم به این کار ادامه دهید
سلام مجید عزیز، من از خواننده هایى هستم که از خوندن مطلب طولانى خسته میشم ولى چند سطر مطلب رو که خوندم دیدم هیچ جمله اى قابل چشم پوشى نیست وخواننده رو تا آخر دنبال خودش میکشه. خیلى خوب بود
خیلى عالى بود، ولىاگر داستان انتقال خون تا پایان نقل مىشد بهتر بود
آیا میتوان ویلیام هاروی را کاشف گردش خون نامید؟
سلام….منون بابت مقاله خوبتون. فقط یه اشتباه لپی کوچولو داشت: اینوسنت اسم اون پاپ بوده که شما به عنوان صفت اونو مقدس ترجمه کرده اید.
شاد باشید
نه به نظرم تعطیلی تحقیقات نمی تونه به نفع بشریت باشه، تو همون یک و نیم قرن هم مسلما تحقیقات می رفت به سمت حیوانات و خطری بشر رو تهدید نمی کرد. خلاصه عقل تجربی مخالف یک و نیم قرن تعطیلاته، ولی الخیرو فی ما وقع.
جدیدا تو مطالب وبلاگتون فقط چشمم دنبال نوشته هاى نویسنده جدیدتونه که منو به یک پزشک قدیم میبره ،عالى مینویسه، ممنون
بسیاربسیار خواندنى بود، مرسى لذت بردم
آخرش کی کشفش کرد؟ چجوری؟ ادامه این داستان را در برنامه بعد خواهیم دید!؟
مقاله جالبی بود. اما هنوز عده ای صفرا، سودا، بلغم و خون و مععتقد رو قبول دارند!! این ها چه تفکراتی دارند و از نظر علم پزشکی امروز، چه جایگاهی دارند.