خالد حسینی و کتاب کوه طنین انداخت: واکاوی یک شاهکار ادبی در عصر جدید

آیا مطالعه آثار نویسندگان کلاسیک معاصر مانند خالد حسینی (Khaled Hosseini) در دنیای پرشتاب امروزی هنوز هم می‌تواند برای ما سودمند باشد؟ این پرسشی است که بسیاری از علاقمندان به ادبیات داستانی هنگام مواجهه با موج‌های جدید کتاب‌های زرد از خود می‌پرسند. در این مطلب می‌خواهیم ببینیم چرا کتاب «و کوه طنین انداخت» (And the Mountains Echoed) فراتر از یک رمان ساده، به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد که حتی پس از گذشت سال‌ها از انتشار اولیه، همچنان در لیست پیشنهادی منتقدان قرار دارد. آیا واقعا سبک نگارش حسینی در این اثر نسبت به کارهای قبلی‌اش تکامل یافته است یا صرفا با یک تکرار موفق روبرو هستیم؟ در ادامه با هم مرور می‌کنیم که چطور یک داستان عاطفی عمیق می‌تواند مرزهای جغرافیایی را درنوردد و چرا این کتاب برای هر کسی که به دنبال درک بهتری از مفاهیم فقدان و پیوند است، ضروری محسوب می‌شود.

شناسنامه و معرفی کاراکترهای کلیدی

کتاب و کوه طنین انداخت در سال ۲۰۱۳ میلادی منتشر شد و بلافاصله به صدر جدول پرفروش‌های نیویورک تایمز راه یافت. خالد حسینی در این اثر مجموعه‌ای از شخصیت‌های پیچیده را خلق کرده است که عبدالله و پری، خواهر و برادری که در کودکی از هم جدا می‌شوند، در مرکز آن قرار دارند. صبور، پدر خانواده که با تصمیمی دشوار مسیر زندگی فرزندانش را تغییر می‌دهد، یکی از خاکستری‌ترین کاراکترهای تاریخ ادبیات مدرن است. نیلا وحدتی، زنی شاعره و روشنفکر در کابل که پری را به فرزندی می‌پذیرد، تضاد عمیقی با دنیای سنتی دهکده شادباغ ایجاد می‌کند. این شخصیت‌ها در طول دهه‌ها و در جغرافیاهای مختلف از پاریس تا کالیفرنیا به تکامل می‌رسند.

هر کاراکتر در این رمان قطعه‌ای از یک پازل بزرگتر است که مفهوم خانواده را بازتعریف می‌کند. عبدالله به عنوان برادر بزرگتر، نماد وفاداری و حافظه‌ای است که هرگز فراموش نمی‌کند. در مقابل، پری در فضای پاریس بزرگ می‌شود و خلأیی در زندگی‌اش حس می‌کند که ریشه‌اش را نمی‌شناسد. نبی، راننده خانواده وحدتی، نقش واسطه‌ای حیاتی را ایفا می‌کند که بسیاری از گره‌های داستان به دست او باز یا بسته می‌شوند. حضور پزشکان و امدادگران در فصول انتهایی، لایه‌ای از واقع‌گرایی اجتماعی به این درام انسانی اضافه می‌کند.

داستانی فراتر از یک جدایی ساده

داستان با یک حکایت افسانه‌ای شروع می‌شود که پدر برای فرزندانش تعریف می‌کند، قصه‌ای که پیش‌درآمدی بر فداکاری دردناک خود اوست. صبور به دلیل فقر شدید، دختر کوچکش پری را به خانواده‌ای ثروتمند در کابل می‌فروشد تا بقیه اعضای خانواده از گرسنگی نجات یابند. این جدایی عبدالله را در اندوهی ابدی فرو می‌برد و او سال‌ها بعد به آمریکا مهاجرت می‌کند اما هرگز یاد خواهرش را از خاطر نمی‌برد. رمان به صورت غیرخطی پیش می‌رود و ماجراهای شخصیت‌های فرعی را دنبال می‌کند که هر کدام به نوعی به این واقعه اصلی متصل هستند. در نهایت، پس از گذشت چندین دهه، ملاقاتی میان نسل‌های جدید رخ می‌دهد که به نوعی دایره روایت را می‌بندد. این اثر برخلاف کارهای قبلی حسینی، به جای تمرکز بر یک قهرمان واحد، شبکه‌ای از زندگی‌های متقاطع را به تصویر می‌کشد.

08-30-2013 04-05-27 AM

تکامل تکنیکی؛ از بادبادک‌باز تا پژواک کوه

بسیاری از منتقدان معتقدند که حسینی در این کتاب از نظر فنی به پختگی کامل رسیده است. اگر در کتاب بادبادک‌باز (The Kite Runner) با یک روایت خطی و احساسی روبرو بودیم، اینجا نویسنده با ساختاری موزاییکی بازی می‌کند. او در این اثر به خوبی توانسته مشکل پرداخت کاراکترهای فرعی را که در کتاب دومش یعنی هزار خورشید تابان (A Thousand Splendid Suns) کمی مشهود بود، برطرف کند. پایان‌بندی کتاب نه یک خوشحالی کاذب، بلکه یک واقع‌گرایی تلخ و شیرین است که به بلوغ فکری نویسنده اشاره دارد. این تکامل نشان می‌دهد که او دیگر فقط یک داستان‌گوی احساسی نیست، بلکه معماری روایت را به خوبی می‌شناسد.

حسینی در این رمان از تکرار فرمول‌های موفق قبلی خود پرهیز کرده است. او به جای تکیه بر حوادث تکان‌دهنده جنگی، بر پیامدهای درونی و روان‌شناختی مهاجرت و دوری تمرکز می‌کند. نثر او در این اثر صیقل‌خورده‌تر شده و توصیفات محیطی با دقت وسواس‌گونه‌ای انتخاب شده‌اند. استفاده از نمادهایی مثل درخت بلوط یا پرهای پرنده، لایه‌های معنایی عمیقی به متن اضافه کرده است. نویسنده با هوشمندی تمام، از قضاوت کاراکترهایش خودداری کرده و آن‌ها را با تمام ضعف‌های انسانی‌شان به نمایش می‌گذارد. در واقع، این کتاب نشان‌دهنده گذار نویسنده از ادبیات عامه‌پسند به ادبیات جدی و ماندگار است.

تب تند ترجمه در بازار نشر ایران

زمان انتشار این کتاب در ایران، شاهد یک ماراتن عجیب بین مترجمان و ناشران بودیم که هنوز هم به عنوان یک مثال در کلاس‌های نقد ترجمه تدریس می‌شود. نشر پیکان با ترجمه مهگونه قهرمان توانست زودتر از بقیه نسخه فارسی را روانه بازار کند و موج اول مخاطبان را جذب نماید. با این حال، تعدد ترجمه‌ها باعث شد کیفیت در برخی نسخه‌ها فدای سرعت شود و این موضوعی است که همیشه گیک‌های کتاب‌خوان را نگران می‌کند. مترجمانی مثل مهدی غبرایی نیز بعدها نسخه‌های دقیق‌تری ارائه دادند که به لحن اصلی حسینی نزدیک‌تر بود. این جنجال‌های تبلیغاتی گرچه باعث رونق موقت بازار کتاب شد، اما نشان داد که سیستم کپی‌رایت چقدر در فضای نشر ما خالی است. جالب اینجاست که هنوز هم نسخه‌های مختلف این کتاب در کتابفروشی‌ها در کنار هم چیده می‌شوند.

روان‌شناسی فقدان و حافظه در متن

کتاب به طرز شگفت‌آوری با نظریات نوین روان‌شناسی در مورد تروما (Trauma) و پیوندهای گسسته همخوانی دارد. حسینی به عنوان یک پزشک، به خوبی می‌داند که زخم‌های روحی چطور در ناخودآگاه فرد باقی می‌مانند و حتی پس از فراموشی ظاهری، رفتارها را هدایت می‌کنند. پری در طول زندگی‌اش در پاریس، همواره با حسی از ناتمامی روبروست که ریشه‌اش در جدایی زودهنگام از برادرش نهفته است. این موضوع به زیبایی نشان‌دهنده اهمیت دلبستگی‌های اولیه در شکل‌گیری شخصیت بزرگسالی است. نویسنده به جای توضیحات مستقیم پزشکی، این مفاهیم را در لایه‌های داستانی و واکنش‌های حسی کاراکترها تزریق کرده است.

ارتباط میان حافظه و مکان نیز در این رمان بسیار برجسته است. دهکده شادباغ برای عبدالله صرفا یک موقعیت جغرافیایی نیست، بلکه مخزن تمام خاطرات خوش و هویت از دست رفته اوست. او در آمریکا خانه‌ای می‌سازد که به نوعی بازسازی آن گذشته دور است، اما هرگز نمی‌تواند خلأ حضور پری را پر کند. این پارادوکس مهاجرت که فرد در عین حضور در رفاه، در گذشته خود حبس می‌شود، به دقت تصویر شده است. حسینی نشان می‌دهد که حافظه چگونه می‌تواند هم زمان یک پناهگاه و یک شکنجه‌گاه باشد. در نهایت، آلزایمر در اواخر داستان به عنوان نمادی از زوال حافظه جمعی عمل می‌کند.

08-30-2013 04-06-18 AM

ساختار روایی چندوجهی و مدرن

استفاده از چندین راوی متفاوت (Multiple Points of View) باعث شده تا خواننده از زوایای مختلف به یک حادثه واحد بنگرد. این تکنیک که در ادبیات مدرن بسیار محبوب است، به حسینی اجازه داده تا قضاوت را به عهده خواننده بگذارد. هر فصل از کتاب مانند یک داستان کوتاه مجزا عمل می‌کند که در نهایت بخشی از بدنه اصلی رمان را می‌سازد. این ساختار غیرخطی باعث می‌شود که خواننده برای کشف ارتباطات بین شخصیت‌ها، دقت بیشتری به خرج دهد. چنین رویکردی باعث شده تا کتاب پتانسیل بالایی برای تحلیل‌های ساختارگرایانه داشته باشد. در واقع، کوه در عنوان کتاب، استعاره‌ای از پژواک اعمال انسان‌هاست که در طول زمان بازمی‌گردد.

پزشکی در خدمت ادبیات؛ ردپای نویسنده

خالد حسینی که خود یک پزشک تحصیل‌کرده در آمریکاست، تجربیات حرفه‌ای‌اش را به شکلی ظریف در تار و پود داستان گنجانده است. یکی از کاراکترهای کلیدی کتاب، پزشکی است که شباهت‌های انکارناپذیری به خود نویسنده و چالش‌های هویتی‌اش دارد. او به بررسی اخلاق پزشکی در مناطق جنگ‌زده و تضاد میان امکانات غرب و نیازهای شرق می‌پردازد. نگاه دقیق او به جزئیات فیزیولوژیک و دردهای جسمانی، به روایت او اعتبار علمی بخشیده است. این زاویه دید باعث می‌شود که داستان از یک رمان صرفا رمانتیک به یک مستندنگاری عاطفی تبدیل شود.

در بخش‌هایی از کتاب، ما شاهد فعالیت‌های بشردوستانه و چالش‌های سازمان‌های بین‌المللی در افغانستان هستیم. حسینی از این فرصت استفاده کرده تا به نقد سیستم‌های حمایتی و پیچیدگی‌های امدادرسانی بپردازد. او نشان می‌دهد که چگونه یک جراح می‌تواند در میان ویرانه‌ها، هم درمانگر باشد و هم شاهدی بر زوال انسانیت. این دانش تخصصی باعث شده تا صحنه‌های مربوط به بیماری یا مراقبت‌های پزشکی، بسیار ملموس و واقعی از آب درآیند. نویسنده با هوشمندی، حرفه خود را به ابزاری برای بیان عمیق‌ترین مفاهیم انسانی تبدیل کرده است. در حقیقت، طبابت در این رمان، استعاره‌ای از تلاش برای ترمیم قلب‌های شکسته است.

بستر تاریخی و تغییرات ژئوپلیتیک افغانستان

کتاب بازه‌ای بیش از پنجاه سال از تاریخ پرفراز و نشیب افغانستان را پوشش می‌دهد، از دوران پادشاهی تا اشغال توسط شوروی و ظهور طالبان. حسینی به جای روایت خشک وقایع تاریخی، تأثیر این تحولات را بر زندگی روزمره مردم عادی نشان می‌دهد. ما می‌بینیم که چطور جنگ، نه تنها خانه‌ها، بلکه ساختارهای خانوادگی و سنت‌های دیرینه را نیز ویران می‌کند. تحول کابل از یک شهر مدرن و روشنفکر به یک مخروبه جنگ‌زده، از نگاه شخصیت‌های مهاجر به تلخی روایت شده است. این پس‌زمینه تاریخی به داستان عمق می‌بخشد و آن را از یک درام خانوادگی ساده به یک حماسه ملی تبدیل می‌کند.

تأثیرات سینمایی و بازتاب در رسانه‌ها

پس از موفقیت خیره‌کننده فیلم بادبادک‌باز به کارگردانی مارک فورستر و بازی درخشان همایون ارشادی، انتظارات از آثار حسینی بالا رفت. اگرچه و کوه طنین انداخت به دلیل ساختار پیچیده و چندلایه روایی‌اش هنوز به صورت یک فیلم بلند هالیوودی درنیامده، اما پتانسیل تصویری فوق‌العاده‌ای دارد. هر فصل از کتاب قابلیت تبدیل شدن به یک اپیزود از یک سریال کوتاه (Limited Series) با کیفیت بالا را دارد. رسانه‌های بزرگی مانند گاردین و نیویورک تایمز در زمان انتشار، نقدهای ستایش‌آمیزی بر آن نوشتند و آن را پخته‌ترین اثر حسینی دانستند. این بازتاب‌ها نشان داد که ادبیات مهاجرت هنوز هم یکی از تاثیرگذارترین ژانرهای معاصر است.

در سال‌های اخیر، با پیشرفت پلتفرم‌های استریم، بحث‌ها درباره اقتباس از این اثر دوباره داغ شده است. گیک‌های دنیای سینما معتقدند که سبک روایی حسینی در این کتاب، بسیار به آثار ایناریتو (Iñárritu) نزدیک است. پیوند میان شخصیت‌ها در قاره‌های مختلف، یادآور فیلم بابل (Babel) است که تماشاگر را به سفری جهانی می‌برد. با وجود اینکه هنوز خبر رسمی از ساخت فیلم در دسترس نیست، اما کتاب همچنان در لیست «باید خوانده شود» سایت‌های معتبری مثل گودریدز (Goodreads) قرار دارد. این ماندگاری نشان می‌دهد که قدرت کلمات حسینی نیازی به جلوه‌های ویژه سینمایی برای اثرگذاری ندارد. کتاب به خودی خود، سینمایی در ذهن خواننده برپا می‌کند.

And the Mountains Echoed0001

میراث ماندگار حسینی در دهه جدید

در سال ۲۰۲۶، وقتی به عقب نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که و کوه طنین انداخت چگونه به درک بهتر ما از بحران‌های انسانی کمک کرده است. این کتاب در زمانه‌ای منتشر شد که جهان نیاز به شنیدن صداهایی از درون خاورمیانه داشت که فارغ از کلیشه‌های سیاسی سخن بگویند. حسینی با این اثر ثابت کرد که داستان‌گویی می‌تواند پلی میان فرهنگ‌ها بسازد و همدلی ایجاد کند. میراث او تنها در تیراژ بالای کتاب‌هایش نیست، بلکه در تغییر نگرش میلیون‌ها خواننده نسبت به مفهوم وطن و غربت نهفته است. او به ما آموخت که هر کوهی، پژواکی از دردهای انسانی ما را در خود نگاه می‌دارد.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. چرا نام کتاب «و کوه طنین انداخت» انتخاب شده است؟
این عنوان الهام‌گرفته از شعری اثر ویلیام بلیک (William Blake) است که به بازگشت صداها و اعمال در طبیعت اشاره دارد. در بطن داستان، کوهستان‌های افغانستان شاهدان خاموش جدایی‌ها و پیوندهایی هستند که پژواک آن‌ها تا دهه‌ها بعد در قاره‌های دیگر شنیده می‌شود. نویسنده با این نام‌گذاری می‌خواهد بر پیوستگی سرنوشت انسان‌ها و طبیعت تأکید کند. در واقع، هر تصمیمی که کاراکترها می‌گیرند، مانند صدایی در کوهستان بازمی‌گردد.
۲. تفاوت اصلی این کتاب با «بادبادک‌باز» در چیست؟
در حالی که بادبادک‌باز بر تم رستگاری و گناه فردی تمرکز داشت، این کتاب بیشتر بر شبکه روابط خانوادگی و مفاهیم جمعی تأکید می‌کند. ساختار روایی اینجا بسیار پیچیده‌تر و از حالت اول‌شخص خارج شده است. حسینی در این اثر تلاش کرده تا نگاهی وسیع‌تر به جامعه افغانستان و مهاجران داشته باشد. همچنین پایان‌بندی این کتاب نسبت به آثار قبلی، واقع‌گرایانه و کمتر دراماتیک است.
۳. آیا این رمان بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده است؟
اگرچه کلیت داستان تخیلی است، اما حسینی از تجربیات واقعی خود به عنوان سفیر حسن نیت سازمان ملل در امور پناهندگان الهام گرفته است. او در سفرهای خود به افغانستان با خانواده‌های بسیاری روبرو شد که به دلیل فقر ناچار به تصمیمات دردناکی شده بودند. بسیاری از جزئیات مربوط به زندگی در کمپ‌ها یا چالش‌های بازگشت به وطن، ریشه در واقعیت‌های تلخ اجتماعی دارند. نویسنده با ترکیب این مشاهدات، داستانی خلق کرده که برای میلیون‌ها نفر ملموس است.
۴. نقش «نبی» در پیشبرد درام داستان چیست؟
شخصیت نبی یکی از مهم‌ترین حلقه‌های اتصال در این رمان محسوب می‌شود که روایت‌های مختلف را به هم می‌دوزد. او کسی است که باعث ورود پری به خانواده وحدتی می‌شود و در عین حال رازی را تا پایان عمر حفظ می‌کند. نامه طولانی او در بخشی از کتاب، بسیاری از نقاط کور داستان را برای خواننده و سایر شخصیت‌ها روشن می‌سازد. او نماد وفاداری خاموش و سنگ صبور تمام شخصیت‌های رنج‌دیده داستان است.
۵. چرا برخی منتقدان این کتاب را یک «مجموعه داستان کوتاه مرتبط» می‌نامند؟
دلیل این نام‌گذاری، ساختار فصل‌بندی کتاب است که در هر بخش روی یک کاراکتر و زمان متفاوت تمرکز می‌کند. برخی فصل‌ها به قدری مستقل هستند که می‌توان آن‌ها را به تنهایی خواند و لذت برد. با این حال، تمام این قطعات در نهایت حول محور جدایی عبدالله و پری می‌چرخند و یک کل واحد را می‌سازند. این فرم جسورانه نشان‌دهنده تلاش حسینی برای فرار از قالب‌های سنتی رمان‌نویسی است.
۶. تأثیر حرفه پزشکی حسینی در کدام بخش‌های کتاب مشهودتر است؟
این تأثیر بیش از همه در توصیف بیماری‌ها، زوال عقل و صحنه‌های جراحی در کابل به چشم می‌آید. نویسنده با دقتی علمی به بررسی اثرات تروما بر مغز و حافظه می‌پردازد که در شخصیت عبدالله کاملاً مشهود است. نگاه بی‌طرفانه و در عین حال همدلانه او به رنج‌های جسمی، بازتابی از سال‌ها فعالیت او در فضای درمانی است. او به خوبی توانسته پیوندی میان درد فیزیکی و رنج روحی در متن ایجاد کند.
۷. آیا خواندن این کتاب برای درک وضعیت امروز افغانستان مفید است؟
بله، این کتاب دریچه‌ای عمیق به ریشه‌های فرهنگی و تاریخی افغانستان می‌گشاید که فراتر از اخبار روزمره است. حسینی به خوبی تضادهای میان سنت و مدرنیته و تأثیر دهه‌ها ناآرامی بر نهاد خانواده را ترسیم کرده است. درک چرایی مهاجرت و دلبستگی‌های بی‌پایان به وطن، از طریق این روایت داستانی بسیار ساده‌تر می‌شود. این اثر کمک می‌کند تا بدانیم چرا زخم‌های این جغرافیا هنوز التیام نیافته‌اند.

جمع‌بندی نهایی

کتاب و کوه طنین انداخت، نه‌تنها نقطه اوج مسیر ادبی خالد حسینی، بلکه گواهی بر قدرت بی‌پایان داستان‌گویی در پیوند دادن قلب‌های جداافتاده است. این رمان با عبور از مرزهای کلیشه‌ای، به ما یادآوری می‌کند که هویت انسانی ما نه در پاسپورت‌ها، بلکه در خاطرات مشترک و فداکاری‌های کوچک نهفته است. حسینی با ظرافتی مثال‌زدنی، درد جدایی را به نغمه‌ای جهانی بدل کرده که در گوش هر خواننده‌ای، فارغ از زبان و نژاد، طنین‌انداز می‌شود. مطالعه این اثر در سال ۲۰۲۶، همچنان ما را با این حقیقت روبرو می‌کند که برای درک حال، گریزی از بازخوانی رنج‌های گذشته نیست؛ شاهکاری که خواندنش برای هر ذهن بیدار، یک ضرورت فرهنگی است.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

31 دیدگاه

  1. بادبادک باز که محشر است. من یکی دو ماه پیش آن را خواندم. هزار خورشید تابان هم هر چند به پای بادبادک باز نمی رسد اما خوب است. من هر دو کتاب را با ترجمه مهدی غبرائی خواندم. در ترجمه هردو کتاب اسم برخی از اماکن برای مترجم آشنا نبود ه و به همین جهت اشتباه ضبط شده است. مثلا از منطقه ای هزاره نشین بنام جگوری در بادبادک باز یاد شده در حالی که منطقه معروف هزاره نشین در استان غزنی افغانستان جاغوری است. به همین قیاس در بادبادک باز منطقه معروف کابل مکروریان نام دارد ولی در آن جا دو بار مکرو-راین ضبط شده. در هزار خورشید تابان هم از این گونه اشتباهات هست.
    امیدوارم که این نقایص در ترجمه کوه طنین انداخت نباشد. خدا کند که این کتاب را هم بتوانم به دست بیارم و بخوانم.

  2. من کتابهای اقای حسینی روخوندم عالی بودن .من یک افغانم وبه داشتن چنین نویسنده برجسته ای افتخار میکنم امیدوارم همیشه موفق باشن

  3. من سه کتاب ش را خونده ام .. محشره .. از صد تا فیلم دیدن هم قشنگتره … وقتی می خونی تمامی اتفاق ها را مانند فیلم توی ذهنت می گذره …
    در مورد اون هایی که در مورد افغانستان اطلاعات می خواستند. یکم توی اینترنت جستجو کنید. مخصوصا اگر بتوانید به زبان انگلیسی این کار را کنید تا حقایق را بشنوید. اون جوری که من از دوستانم که برای تجارت رفته بود شنیدم. تعریف کرده از مخابراتش و سرعت اینترنت و مخصوصا آزادی بیان و ظاهر و دین و سینما و … جاهای دیدنی هم بسیار داره … باور کنید تا چند وقته دیگه خواننده های لس آنجلسی یمان برای اجرای کنسرت شان بروند اونجا اجرا کنند و ایرانی ها هم بروند اونجا برای کنسرت .. بعید نیست برای ساختن فیلم های راحتر هم ، سینماگران راهی آنجا شوند.

  4. فقط تو رو خدا ترجمه مهگونه قهرمان رو نخونین که پشیمان میشین . خیلی ضعیف و ناقصه. مال هر کدوم از بقیه مترجمها رو بخونین بهتر از این ترجمه است.

  5. من همین امروز کتاب سوم خالد حسنی رو تمام کردم. خوشم امد. بخصوص این که ترجمه خیلی خوبی داشت. مال خانم مریم مفتاحی. به قدر روان بود که اصلا احساس نمیکردی ترجمه است. این ترجمه رو توصیه میکنم.

  6. سلام، من کسی ام که تو ایران زیاد بودم، و اومدم افغانستان، باید با تاسف براتون بگم، ایران از همون دیوارهای کاهگلی بیشتر تو شبکه های داخلی ایران نشون نمیده، دلیلشم همون سیاست بازی هاست.
    افغانستان هم آسمون آبی داره،
    شبایه مهتابی داره، پسر های خوش تیپ
    و دخترهای آریایی داره
    بابا اینجا خیلی چیزا رو ما داریم که شما تو ایران ندارین مثلاشم
    1- اینترنت 3G بدون فی…ترینگ
    2- بانکداری از راه موبایل
    3- هنرمندامون آزادن…
    4- کنسرت و اینام آزاره ، هنرمندامون مجبور نمی شن…
    5- …
    6- …

  7. من 5 نسخه ترجمه فارسی این کتاب را تقریبا بطور کامل خوانده ام و به نظرم ضعیفترین و نامفهوم ترین ترجمه متعلق به خانم مهگونه قهرمان است

    به نظرم قویترین ترجمه های این کتاب از لحاظ روان بودن نثر در ترجمه به ترتیب: متعلق به (و کوه ها انعکاس دادند) ترجمه خانم شهناز کمیلی زاده از نشر بهمن و (و کوهها طنین انداز شدند) ترجمه خانم منصوره وحدتی احمدزاده نشر پارمیس و (و کوه ها طنین انداختند) ترجمه خانم مریم مفتاحی نشر تهران است

    و از لحاظ نوع چاپ و جلد هم انتشارات پارمیس تحت عنوان (و کوهها طنین انداز شدند) و انتشارات نگارینه تحت عنوان (پژواک کوهستان) بهترین چاپ و طراحی جلد و صحافی را داشته اند.

    البته این نظر شخصی خودم با توجه به کمی تجربه تخصصی ای که در زمینه کتاب و کتابخوانی دارم می باشد.

    خلاصه که اگر خوب های هریک از این کتابها را در هم ادغام و در یک کتاب مشترک چاپ چاپ می کردند! عجب رمانی می شد!

  8. منم هر سه تا کتاب خالد حسینی رو خوندم و به نظرم کتاب جدیدش از کتاب هزار خورشید تابان خیلی قشنگتره.البته بادبادک باز همچنان در رتبه اول.

  9. من به توصیه شما این کتاب را خریدم و خواندم
    کتاب فوق العاده ای بود و جذابیت خیلی زیادی داشت
    دقیقا در فصل سوم این کتاب وقتی روایت از زبان نبی نقل می شود مسحور قدرت نویسندگی خالد حسینی شدم
    بطور کلی روانی و کشش این کتاب برای من چیزی در حد کتاب های موراکامی بود

  10. سلام…
    کتاب بادبادک باز اقای خالد حسینی خارق العاده بود و هزار خورشید تابان نه تنها از اون ضعیف تر نبود، بلکه از نظر من به شخصه هم نثر خیلی زیباتری داشت و هم موضوع جذابتری و هم کشش خیلی بیشتری…شاید این کتاب نیاز به حس فمنیستی ای داشت، که ما زن ها، همگی از نویسنده ی خوب کتاب بابت صدق کتاب و نداشتن حس اینکه جنس مرد کامل و بی نقصه ، تشکر میکنیم و به عینه تاثیر کتاب رو میدیدیم…
    من مدت هاست به دنبال کتاب جدید ایشون هستم..منتها نمیدونم به خاطر چی نمیتونم هیچ جایی پیداش کنم…
    از دوستانی که این کتاب رو خوندن، ایا ترجمه ی خوبی داشت یا اینکه منتظر چاپ و ترجمه ی جدیدی باشیم؟؟؟
    در جواب اون دوستمون هم که درباره ی جلد کتاب فرمودند، هر دو کتاب های ایشون چون که از نشرهای متعددی چاپ شدند، بالطبع جلد های متفاوتی هم دارند…من که خودم به شخصه هر دو جلد رو دارم، از نشری هستند که جلد های فوق العاده زیبایی هم علاوه بر ترجمه ی زیباشون دارند…

  11. افغانستان مناطقی داره که فقط تو خیالتون می تونید تصور کنید، اما متاسفانه فقط خرابی هاش نشون داده میشه!

    1. اولین باری هست که این واقعیت را از زبان یک غیر افغان میشنوم و خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم؛ نه ! همه به تصاویری که رسانه ها از این کشور نشون میدن باور مند نیستن . غصه من هم همیشه همین هست که چرا باید افغانستان چیزی غیر از واقعیتی که هست نمایش داده بشه تلویزیون های چون bbc,ودیکر رسانه های بین المللی هنوز از افغانستان همان تصویری را دارند که چند دهه پیش داشتن و این نشون دهنده ضعف هر رسانه ای به حساب میره چون با وجود جهانی بودنش از پیشرفت کشور ها چیزی نمیدونه…

  12. تا به حال راجع به افغانستان صحنه های که رفاه توش هست رو ندیدم.واقعا کل افغانستان همینه که نشون میدن؟خوب بالاخره تو هر کشوری هم فقر هست هم ثروت..همه صحنه هایی که از افغانستان میسازن خاکستریه.دید آدم رو نسبت به این کشور خیلی بد کردن فک میکنم

    1. خوب بالاخره تو هر کشوری هم فقر هست هم ثروت… خوشم امد .آفرین واقعا که… هنوزم هستن اونایی که از افغانستان تصویر واقعی دارن . میدونم رسانه ها فقط سعی میکنن این کشورو یه جور دیگه به معرض نمایش بذارن طبیعت شونه دیگه چیکار میشه کرد.. از همین راه دارن پول در میارن سیاست میسازن اخه باید درک شون کرد طفلکی هارو… البته این گفته ام فقط رسانه های دیداری رو شامل میشه نه بادبادک باز یا غیر ازون…

  13. به نظرم هزار خورشید تابان از باد بادک باز قشنگتر بود خیلی با این کتاب گریه کردم احسنت بر خالد حسینی با این کتابهای زیبایش

    1. موافقم لیلا جان انگار برای ما خانم ها این کتاب خیلی قابل درک و شیرین بود من به اندازه بادبادک باز دوسش دارم

  14. منم کتابو خریدم اما هنوز نتونستم بخونمش….
    هزار خورشید هم خوب بود…امابادبادک باز رو نخوندم…
    عیب کتابهای ایرانی اینه که اصلا جلد خوبی ندارن….
    نمونه ش کتاب بالا…نسخه اصلی آدم عاشق جلدش میشه اما نسخه ترجمه ش انگار کتاب ماله فهیمه رحیمی ایه….
    آخه چه اصراریه جلد رو عوض کنن….؟؟؟؟؟؟؟؟
    ینی اگه انگلیسیم قوی بود صد سال نسخه فارسی رو نمیخریدم….حتی اگه ارزونتر باشه….!!!!

  15. من که اونقدر صبر میکنم تا ترجمه زیباگنجی- پریسا سلیمان زاده منتشر بشه.شخصا لذت میبرم از
    ترجمه های درجه یکشون.
    یک بار برای یکی از دوستم ترجمه غبرایی رو گرفتم واقعا بد بود.قبلا هم توسط ترجمه های غبرایی نقره داغ شده بودم.

    یک چیز دیگه! به نظرتون جالب نیست که همه دخترهای دور و بر من با وجود علاقه بسیار زیاد به بادبادک باز، اما هزار خورشید تابان رو هم شدیدا دوست داشتند. خود من هم هزارخورشید برام شدیدا دلچسب بود. وقتی میخواستم بخرمش اونقدر گفته بودند ضعیفه با ترس و لرز از قفسه کتابفروشی برش داشتم . اما بعد شیفته این کتاب شدم. مزه خوب بادبادک باز رو هم تو ذهنم از بین نبرد.

    1. فهیمه ی عزیز شدیدا با نظرت موافق هستم…
      گرچه من مثل شما ترسی از انتخاب کتاب دوم اقای خالد حسینی نداشتم… اما به قول شما “هزاران خورشید درخشان” نیز اگر بیشتر نباشد،کمتر از بادبادک باز به من لذت نداد…
      من به شخصه عاشق هر دو کتاب اقای خالد حسینی هستم… که به لطف خدا کتاب سومشان هم امروز به طرز جالبی به دستم رسید. به یک باره… و من هنوز در شوک (:
      خوشحالم از ترجمه کتاب سوم و سپاس فراوان از خالد حسینی عزیز…
      با احترام،سین

  16. مرسی دکتر.
    می خواستم نظری در ارتباط با سایت های فروش کتاب بدم. این کار اشتباهیه که کاربر رو مجبور به ثبت نام در سایت برای خرید چیزی کرد. برای خودم پیش اومده که وارد سایتی شدم و خرید چیزی واسم آنقدرها اهمیت نداشته اما خواستم اون رو بخرم و به صفحه ی پرداخت که رفتم نوشته بود ثبت نام کنید و من از خیر خرید گذشتم. سایت فروش این کتاب هم همین طوره.

    1. تنها سایت فروش کتابی که من می شناسم و بدون عضویت و مراحل ثبت نام، سریع میشه کتاب را انتخاب و مراحل سبد خرید را تا پرداخت طی کرد فروشکاه کتاب (بخوان داتکام) است که در انتهای سفارش هم یک شناسه و رمز موقت ورود به سایت بعنوان بصورت اتوماتیک میده برای پیگیری های بعدی (بعنوان کاربر مهمان). و فکر میکنم نظر شما و خیلی دیگر از خریداران کتاب که مانند شما و من هستند و حال و حوصله عضویت و ثبت نام را ندارند تامین میکند.

      بهتر است صفحه راهنمای سایتشان را هم یک مروری بیندازید:

      http://www.bekhan.com

      1. شدیدا تایید می شود، حتی آنقدر مراحل ثبت سفارش در سایت بخوان آسان بود که من اولین باری که از آنها کتاب خریدم پس از پایان مراحل ثبت هنوز باورم نمی شد که کار تمام شده (با تجربه ای که از دیگر سایتها داشتم) و جهت اطمینان تلفن کردم به مسئول آنها تا مطمئن شوم فاکتور و پرداختم ثبت شده و کار دیگری نباید انجام دهم! و همین آسانی مراحل خرید آنها باعث شد که الان بیشتر 2 سال است تمام کتابهای مورد احتیاجم را از این سایت تهیه میکنم و چند بار هم شده که کتابی نداشتند و اجبارا به سایتهای دیگر فروش کتاب مراجعه کردم (حتی سایتهایی که جناب مجیدی همواره لینک می دهند) ولی متاسفانه آنقدر مراحل ثبت سفارششان دنگ و فنگ داشته که از خیر خرید آن کتاب گذشته ام و گاها هم چند روز بعد همان کتاب در سایت بخوان اضافه شده و سریعا توسط این سایت تهیه کردم.

        بدترین قسمت هم همان اجبار در عضویت اینگونه سایتها است که بخوبی فروشگاه بخوان داتکام نیازهای کاربران را درک و در سایتش اعمال نموده و براحتی یک خریدار رهگذر در سایتشان سفارش میدهد بدون پیچیدگی اعمال شده در دیگر سایتها…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]