پشت صحنه ساخت اولین انیمیشن تمام کامپیوتری تاریخ (داستان اسباببازی) و چالشهای رندر فریمهای آن
دنیای سینما در سال ۱۹۹۵ با اکران یک اثر انقلابی برای همیشه تغییر کرد و استانداردهای جدیدی برای صنعت تصویرسازی متولد شد. انیمیشن داستان اسباببازی (Toy Story) به کارگردانی جان لستر (John Lasseter) و با صداپیشگی ستارگانی چون تام هنکس (Tom Hanks) در نقش وودی و تیم آلن (Tim Allen) در نقش باز لایتیر، اولین فیلم بلند تاریخ سینما بود که به طور کامل با کامپیوتر رندر و ساخته شد. در این مقاله میخواهیم ببینیم که چگونه یک استودیوی کوچک و نوپا توانست این شاهکار را خلق کند و با چه چالشهای فنی عجیبی در مسیر رندر کردن فریمهای آن روبهرو شد. آیا واقعاً رایانههای آن زمان توان پردازش چنین جزئیاتی را داشتند یا تیم سازنده مجبور شد دست به ابداعات غیرمنتظرهای بزند؟
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه و داستان اولین انیمیشن تمام کامپیوتری
- ۲. رویای پیکسار و آغاز یک انقلاب بزرگ سینمایی
- ۳. کابوس رندر کردن فریمها با سختافزارهای قدیمی
- ۴. چالشهای نورپردازی و شبیهسازی بافت پلاستیک
- ۵. خلق نرمافزارهای اختصاصی برای متحرکسازی شخصیتها
- ۶. همکاری پرتنش دیزنی و پیکسار در مسیر تولید اثر
- ۷. موسیقی و صداپیشگی؛ روح بخشیدن به عروسکهای بیجان
- ۸. باگهای فنی عجیب و داستان از بین رفتن موقت پروژه
- ۹. ابداع زبان جدید دوربین در انیمیشنهای سهبعدی
- ۱۰. واکنش هالیوود و تحول بزرگ در روشهای سنتی
- ۱۱. موفقیت تجاری و تاثیر آن بر آینده انیمیشنسازی
- ۱۲. میراث ماندگار فناوری داستان اسباببازی در سینمای مدرن
شناسنامه و داستان اولین انیمیشن تمام کامپیوتری
فیلم سینمایی داستان اسباببازی (Toy Story) به کارگردانی جان لستر در سال ۱۹۹۵ توسط استودیوهای پیکسار (Pixar) و والت دیزنی (Walt Disney) منتشر شد. صداپیشگان اصلی این اثر تام هنکس در نقش وودی، کلانتر محبوب و تیم آلن در نقش باز لایتیر، تکاور فضایی مدرن بودند که در کنار شخصیتهایی مانند سگ اسلینکی و آقای سیبزمینی ایفای نقش کردند. داستان فیلم درباره گروهی از اسباببازیها است که در غیاب صاحب خود، اندی، زنده میشوند و زندگی مخفیانهای دارند. ورود باز لایتیر به عنوان یک اسباببازی جدید و پیشرفته، جایگاه وودی را به عنوان محبوبترین عروسک اندی به خطر میاندازد و حسادت و تنشهای بزرگی را در میان آنها ایجاد میکند.
ماجرا زمانی پیچیده میشود که وودی و باز به طور تصادفی از خانه خارج شده و در دنیای واقعی گم میشوند و به دست همسایه بدجنس اندی، سید، میافتند که اسباببازیها را شکنجه و نابود میکند. آنها باید اختلافات خود را کنار بگذارند و با همکاری یکدیگر راهی برای بازگشت به خانه پیدا کنند، پیش از آنکه خانواده اندی به خانه جدید اسبابکشی کنند. این سفر پرخطر نه تنها رابطه دوستی عمیقی میان وودی و باز شکل میدهد، بلکه به آنها ارزش واقعی فداکاری و همدلی را میآموزد. فیلمنامه قوی و شخصیتپردازی فوقالعاده این اثر باعث شد که مخاطبان در سراسر جهان به شدت با کاراکترهای آن ارتباط برقرار کنند.
رویای پیکسار و آغاز یک انقلاب بزرگ سینمایی
استودیوی پیکسار پیش از ساخت این اثر، به عنوان یک بخش کوچک سختافزاری در لوکاسفیلم (Lucasfilm) فعالیت میکرد که بعداً توسط استیو جابز خریداری شد و مسیر جدیدی را آغاز کرد. تیم کوچک پیکسار به رهبری اد کتمول (Ed Catmull) رویای ساخت یک فیلم بلند کامپیوتری را در سر میپروراند، ایدهای که در اوایل دهه نود میلادی توسط بسیاری از بزرگان هالیوود غیرممکن دانسته میشد. روشهای سنتی انیمیشنسازی دستی با استفاده از طلقهای شفاف، دههها بود که بر سینما حاکم بود و تغییر این روند نیازمند ریسکپذیری بالایی بود. جابز با سرمایهگذاری شخصی خود، بستری را فراهم کرد تا مهندسان و هنرمندان بتوانند مرزهای فناوری را جابجا کنند.
آنها باید ثابت میکردند که کامپیوترها علاوه بر محاسبات ریاضی، میتوانند احساسات انسانی را نیز به تصویر بکشند و روح را در کالبد کاراکترها بدمند. چالش اصلی تنها ساخت تصاویر زیبا نبود، بلکه تعریف دوباره هنر متحرکسازی در فضای سهبعدی بود که پیش از آن هرگز در این مقیاس انجام نشده بود. لستر و تیمش با ساخت چند انیمیشن کوتاه موفق توانستند نظر دیزنی را جلب کنند و قرارداد ساخت اولین فیلم بلند را امضا کنند. این قرارداد تاریخی آغازگر راهی شد که صنعت سرگرمی را برای همیشه از تصاویر دوبعدی سنتی به دنیای شگفتانگیز سهبعدی هدایت کرد.
کابوس رندر کردن فریمها با سختافزارهای قدیمی
فرآیند رندر کردن تصاویر در اواسط دهه نود میلادی، یکی از بزرگترین کابوسهای فنی پروژه داستان اسباببازی بود. سیستمهای پردازشی آن زمان در مقایسه با استانداردهای امروز بسیار ضعیف بودند و توانایی پردازش سریع محاسبات پیچیده سایهزنی و نورپردازی را نداشتند. پیکسار برای حل این مشکل از یک مزرعه رندر (Render Farm) متشکل از ۱۱۷ کامپیوتر قدرتمند شرکت سیلیکون گرافیکس (Silicon Graphics) استفاده کرد که به صورت شبانهروزی فعال بودند. هر فریم از این فیلم بسته به میزان پیچیدگی تصویر، بین ۴۵ دقیقه تا ۳۰ ساعت زمان برای رندر شدن نیاز داشت که این موضوع سرعت کار را به شدت کاهش میداد.
تیم فنی مجبور بود با بهینهسازی دقیق کدها و کاهش جزئیات غیرضروری در پسزمینه، بار پردازشی را تا حد ممکن کاهش دهد تا پروژه به موقع تحویل داده شود. در کل فیلم بیش از ۱۱۰ هزار فریم وجود داشت و کوچکترین خطای سیستمی میتوانست ساعتها کار پردازش را خراب کند. مهندسان پیکسار به صورت شیفتی در محل کار حضور داشتند تا وضعیت سرورها را رصد کنند و در صورت بروز هرگونه مشکل فنی، سیستمها را مجدداً راهاندازی کنند. این تلاشهای شبانهروزی نشان داد که پشت ساخت این اثر فانتزی زیبا، یک نبرد مهندسی سخت و طاقتفرسا در جریان بوده است.
چالشهای نورپردازی و شبیهسازی بافت پلاستیک
یکی از دلایلی که داستان اسباببازی بر روی شخصیتهای پلاستیکی و فلزی تمرکز داشت، محدودیتهای فنی در رندر کردن بافتهای طبیعی مانند پوست انسان، مو و پارچه بود. کامپیوترهای آن زمان به خوبی میتوانستند سطوح صاف، صیقلی و بازتابهای نوری روی پلاستیک را شبیهسازی کنند، به همین دلیل انتخاب اسباببازیها به عنوان قهرمانان داستان یک هوشمندی بزرگ از سوی سازندگان بود. با این حال، شبیهسازی سایههای نرم و بازتابهای چندگانه نور در محیطهای داخلی همچنان چالشبرانگیز بود. طراحان پیکسار باید برای هر فریم به صورت دستی منابع نوری مجازی را تعریف میکردند تا تصاویر تخت و بیروح به نظر نرسند.
نرمافزار رندرمن (RenderMan) که توسط خود پیکسار توسعه یافته بود، نقش کلیدی را در خلق این جلوههای بصری ایفا کرد. این نرمافزار به طراحان اجازه میداد تا با فرمولهای ریاضی، نحوه برخورد نور با سطوح مختلف را تعریف کنند و حس واقعی بودن را به متریالها ببخشند. با وجود این ابزار، شبیهسازی جزئیاتی مانند گرد و غبار روی سطوح یا بازتاب نور در چشمان شخصیتها نیازمند زمان و دقت بیپایانی بود. این دقت در جزئیات فنی باعث شد که با وجود گذشت سالها، جلوههای بصری این انیمیشن همچنان قابل قبول و جذاب به نظر برسند.
خلق نرمافزارهای اختصاصی برای متحرکسازی شخصیتها
از آنجا که ابزارهای تجاری مناسبی برای متحرکسازی سهبعدی در آن زمان وجود نداشت، پیکسار مجبور شد ابزارهای نرمافزاری خود را از پایه طراحی کند. نرمافزاری به نام ماریونت (Marionette) به طور اختصاصی برای مدلسازی و انیمیت کردن شخصیتها توسعه یافت که به انیماتورها اجازه میداد تا مفاصل و چهره کاراکترها را با دقت بالایی کنترل کنند. این نرمافزار انقلابی در کنترل حرکات ایجاد کرد و به هنرمندان سنتی اجازه داد تا مهارتهای خود را به محیط کامپیوتری منتقل کنند. آنها میتوانستند با استفاده از کنترلرهای دیجیتالی، ریزترین حالات چهره وودی و باز را طراحی کنند.
برای کنترل بهتر حرکات بدن و صورت وودی، بیش از ۷۰۰ نقطه کنترل دیجیتالی تعریف شده بود که کار با آنها نیازمند صبوری و تسلط بالایی بود. انیماتورها باید هر فریم را به طور جداگانه تنظیم میکردند و با اجرای پیشنمایشهای ساده و کمکیفیت، از درستی حرکات مطمئن میشدند. این فرآیند طولانی و فرسایشی شباهت زیادی به انیمیشنهای ایستحرکتی (Stop-Motion) داشت، با این تفاوت که همه چیز در فضای مجازی رخ میداد. ابداع این روشها پایهگذار استانداردهایی شد که امروزه در تمامی نرمافزارهای مدرن انیمیشنسازی جهان مورد استفاده قرار میگیرند.
همکاری پرتنش دیزنی و پیکسار در مسیر تولید اثر
رابطه میان پیکسار به عنوان یک استودیوی مستقل نوپا و دیزنی به عنوان غول توزیعکننده سنتی، همواره با فراز و نشیبهای زیادی همراه بود. مدیران دیزنی در ابتدا تلاش داشتند تا کنترل خلاقانه پروژه را به دست بگیرند و لحن داستان را به سمت فرمولهای کلاسیک خود سوق دهند. این تداخلات منجر به خلق نسخهای اولیه از فیلم شد که بسیار تاریک و شخصیت وودی در آن بسیار نامهربان و خودخواه تصویر شده بود. پس از نمایش این نسخه که به جمعه سیاه معروف شد، دیزنی تولید پروژه را متوقف کرد و پیکسار مجبور شد فیلمنامه را به طور کامل بازنویسی کند.
جان لستر و تیمش با پافشاری بر چشمانداز هنری خود، توانستند هویت مستقلی برای داستان اسباببازی تعریف کنند که با آثار قبلی دیزنی متفاوت بود. آنها فرمول سنتی موزیکال دیزنی را که در آن کاراکترها ناگهان زیر آواز میزدند کنار گذاشتند و به جای آن از ترانههای پسزمینه برای انتقال احساسات استفاده کردند. این تغییرات شجاعانه در نهایت مورد تایید دیزنی قرار گرفت و راه را برای ادامه تولید باز کرد. این چالشها نشان داد که خلق یک شاهکار هنری به همان اندازه که به تخصص فنی نیاز دارد، نیازمند دفاع از اصالت هنری در برابر فشارهای تجاری است.
موسیقی و صداپیشگی؛ روح بخشیدن به عروسکهای بیجان
موسیقی متن و ترانههای ساخته شده توسط رندی نیومن (Randy Newman) نقش بسیار مهمی در موفقیت و ماندگاری داستان اسباببازی ایفا کردند. ترانه معروف تو یک دوست درون من داری (You’ve Got a Friend in Me) تبدیل به نماد صوتی این فرنچایز شد و به خوبی عمق رابطه دوستانه میان وودی و باز را به تصویر کشید. برخلاف انیمیشنهای سنتی که کاراکترها خود ترانهها را میخواندند، در اینجا موسیقی به عنوان یک عنصر راوی در پسزمینه عمل میکرد تا احساسات صحنه را تقویت کند. این رویکرد واقعگرایانهتر، با ساختار سهبعدی و مدرن فیلم هماهنگی کامل داشت.
در بخش صداپیشگی نیز، انتخاب تام هنکس و تیم آلن یک تصمیم درخشان بود که به شخصیتهای دیجیتالی هویت انسانی بخشید. هنرنمایی آنها در استودیوی ضبط صدا به انیماتورها کمک کرد تا حرکات لب و حالات چهره کاراکترها را بر اساس لحن و انرژی صدای آنها هماهنگ کنند. شوخیها، دیالوگهای نمادین و تعاملات پویا میان این دو صداپیشه، جادوی خاصی به فیلم اضافه کرد که بدون آن قطعاً این اثر تا این حد در قلب مخاطبان نفوذ نمیکرد. صداپیشگی قدرتمند در کنار انیمیشن پیشرو، ترکیبی برنده را ساخت که استانداردهای جدیدی برای صداگذاری در سینما تعریف کرد.
باگهای فنی عجیب و داستان از بین رفتن موقت پروژه
یکی از دراماتیکترین و کمترشنیده شدهترین اتفاقات در طول ساخت داستان اسباببازی، پاک شدن ناگهانی بخش زیادی از فایلهای انیمیشن به دلیل یک باگ سیستمی بود. یکی از کارمندان به طور تصادفی دستور پاکسازی کلی را روی سرور اصلی اجرا کرد و در عرض چند دقیقه، ماهها تلاش انیماتورها شروع به ناپدید شدن کرد. سیستمهای پشتیبانگیری پیکسار نیز به دلیل نقص فنی، مدتی بود که به درستی کار نمیکردند و این فاجعه میتوانست به قیمت نابودی کل پروژه تمام شود. در این شرایط بحرانی، یک نجاتدهنده غیرمنتظره پیدا شد.
گالین ساسمن (Galyn Susman) سرپرست فنی پروژه که به دلیل زایمان در خانه و به صورت دورکاری فعالیت میکرد، نسخهای کامل از کل پروژه را روی کامپیوتر شخصی خود در خانه داشت. تیم فنی بلافاصله به خانه او رفتند و با انتقال ایمن کیس کامپیوتر به استودیو، توانستند پروژه را بازیابی کرده و از یک فاجعه مالی و زمانی بزرگ جلوگیری کنند. این حادثه تاریخی در دنیای فناوری نشان داد که مدیریت بحران و همکاری تیمی چقدر در پروژههای بزرگ دیجیتالی اهمیت دارد و چگونه یک اتفاق ساده میتواند سرنوشت یک اثر هنری بزرگ را تغییر دهد.
ابداع زبان جدید دوربین در انیمیشنهای سهبعدی
ساخت یک فیلم کامپیوتری به پیکسار این امکان را داد تا قوانین تصویربرداری و حرکت دوربین در سینما را بازتعریف کند. در انیمیشنهای دوبعدی سنتی، حرکت دوربین محدود به صفحات مسطح بود اما فضای سهبعدی کامپیوتر آزادی عمل بینظیری به کارگردان میداد. لستر برای جلوگیری از سردرگمی مخاطب، تصمیم گرفت قوانین دوربین فیزیکی در دنیای واقعی را در فضای مجازی نیز رعایت کند. دوربینهای مجازی پیکسار دارای وزن، عمق میدان و لرزشهای طبیعی بودند تا حس واقعی بودن محیط را به بیننده القا کنند.
آنها از نماهای زاویه پایین برای نشان دادن بزرگی دنیای آدمها از دید اسباببازیها استفاده کردند که این تکنیک به خوبی حس بیپناهی کاراکترها را به نمایش میگذاشت. شبیهسازی حرکت دوربین روی دست در صحنههای تعقیب و گریز انتهای فیلم، هیجان و پویایی خاصی به اثر بخشید که پیش از آن در انیمیشنها سابقه نداشت. این ابداعات سینمایی ثابت کرد که پیکسار علاوه بر پیشرفتهای فنی، درک عمیقی از زبان سینما و اصول کارگردانی دارد و میتواند از ابزار کامپیوتر برای بهبود روایت داستان استفاده کند.
واکنش هالیوود و تحول بزرگ در روشهای سنتی
اکران داستان اسباببازی در نوامبر ۱۹۹۵ شوک بزرگی به بدنه سنتی هالیوود وارد کرد و منتقدان و تماشاگران را به یک اندازه شگفتزده ساخت. منتقدان سینمایی علاوه بر تحسین جلوههای بصری خیرهکننده، داستانگویی قوی و هوشمندانه فیلم را ستودند که هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان جذاب بود. این فیلم نامزد دریافت چندین جایزه اسکار شد و جان لستر یک اسکار دستاورد ویژه برای رهبری این پروژه انقلابی دریافت کرد. این موفقیت نشان داد که انیمیشن کامپیوتری دیگر یک ابزار فانتزی برای ساخت تیزرهای تبلیغاتی نیست، بلکه یک فرم هنری جدی و مستقل است.
استودیوهای رقیب به سرعت متوجه تغییر جهت باد شدند و پروژههای انیمیشن سنتی خود را متوقف یا بازنگری کردند تا به سمت دنیای سهبعدی حرکت کنند. شرکتهایی مانند دریمورکس (DreamWorks) با تاسیس بخشهای دیجیتال خود، رقابت جدیدی را آغاز کردند که منجر به شکوفایی و خلاقیت بیشتر در این صنعت شد. داستان اسباببازی به نوعی نقطه پایان دوران طلایی دوم انیمیشنهای سنتی دیزنی بود و عصر جدیدی را آغاز کرد که در آن فناوری و هنر در هم تنیده شدند تا رویاها را با وضوح و واقعگرایی بیشتری به تصویر بکشند.
موفقیت تجاری و تاثیر آن بر آینده انیمیشنسازی
موفقیت داستان اسباببازی در گیشه فراتر از تمام پیشبینیها بود و با فروش جهانی بیش از ۳۷۰ میلیون دلار، تبدیل به پرفروشترین فیلم سال شد. این سودآوری عظیم، ارزش سهام پیکسار را پس از عرضه اولیه در بازار بورس به شدت افزایش داد و استیو جابز را به یک میلیاردر تبدیل کرد. این موفقیت مالی تضمین کرد که پیکسار میتواند پروژههای بعدی خود مانند زندگی یک حشره و داستان اسباببازی ۲ را با بودجههای بزرگتر تولید کند. سرمایهگذاران متوجه شدند که ترکیب هنر دیجیتال و داستانگویی خانوادگی، یکی از سودآورترین فرمولهای سینمای مدرن است.
اسباببازیهای ساخته شده بر اساس کاراکترهای وودی و باز لایتیر به سرعت قفسه فروشگاهها را پر کردند و تبدیل به پرفروشترین محصولات جانبی سال شدند. این موفقیت تجاری چندجانبه، پیکسار را از یک استودیوی کوچک در آستانه ورشکستگی به یکی از قدرتمندترین و تاثیرگذارترین نیروها در هالیوود تبدیل کرد. تاثیر این موفقیت هنوز هم در صنعت سینما حس میشود و فرمول پیکسار همچنان به عنوان الگوی اصلی ساخت انیمیشنهای خانوادگی در سراسر جهان مورد استفاده قرار میگیرد.
میراث ماندگار فناوری داستان اسباببازی در سینمای مدرن
میراث فنی و هنری داستان اسباببازی امروز در تمام بخشهای صنعت سینما، از فیلمهای ابرقهرمانی تا بازیهای ویدئویی مدرن دیده میشود. تکنیکهای رندرینگ، شبیهسازی نور و متحرکسازی که توسط مهندسان پیکسار ابداع شد، پایهگذار جلوههای ویژه کامپیوتری (CGI) در فیلمهای زنده امروزی است. بدون جرات پیکسار در ساخت این اثر، احتمالاً صنعت جلوههای ویژه سالها عقبتر از جایگاه فعلی خود بود. این انیمیشن نشان داد که با ترکیب درست علم کامپیوتر و هنر، میتوان دنیاهای کاملاً جدیدی خلق کرد که برای مخاطب باورپذیر باشند.
امروز پیکسار با تولید آثار متعددی که جوایز اسکار بسیاری را از آن خود کردهاند، همچنان به عنوان پرچمدار این صنعت شناخته میشود. تکنولوژی رندرمن که کار خود را با این پروژه آغاز کرد، هنوز هم یکی از نرمافزارهای استاندارد صنعت هالیوود برای ساخت جلوههای ویژه است. داستان اسباببازی نه تنها یک فیلم خاطرهانگیز برای نسلهای مختلف است، بلکه یک بیانیه علمی و هنری بزرگ است که ثابت کرد محدودیتهای تکنولوژی تنها با خلاقیت و پشتکار انسان شکسته میشوند.
جمعبندی نهایی
انیمیشن داستان اسباببازی به عنوان اولین اثر بلند کامپیوتری تاریخ سینما، نقطه عطفی بزرگ در تلاقی هنر و فناوری بود. پیکسار با غلبه بر محدودیتهای شدید پردازشی دهه نود، پاک شدن ناگهانی فایلها و چالشهای پیچیده نورپردازی و مدلسازی، استانداردهای جدیدی تعریف کرد. این اثر نه تنها زبان سینما را با حرکات پویای دوربین تغییر داد، بلکه با داستان عمیق و موسیقی خاطرهانگیزش به عروسکهای پلاستیکی روح بخشید. موفقیت خیرهکننده تجاری و هنری این فیلم، هالیوود را وادار به پذیرش قدرت پردازش دیجیتال کرد و میراث تکنولوژیک آن همچنان در انیمیشنها و جلوههای ویژه مدرن جریان دارد.








لینک ها خراب است …. با تشکر
سلام
لینکی که دادید کار نمیکنه
ممنون
چقدر خوب بود که زیرنویسش کردین!مرسی
چرا اسم فایلهای ویدیویی رو فارسی میذارید؟
فارسی شِکره! ولی بعضی وقتا مشکل سازه
به نظر میرسد فیلم در برخی موارد از جاده واقعیت خارج شده است. استیو وزنیاک که به همراه استیو جابز و رونالد وین شرکت اپل را پایهگذاری کرد، میگوید: “اولین صحنه فیلم ظاهر آراسته و نجیبی دارد که شبیه فیلمهای علمی تخیلی است ولی واقعیت ندارد. ما هرگز چنین تعاملات و نقشهایی نداشتیم. شخصیتها خیلی اشتباه هستند. البته شخصیت من کمی نزدیکتر است. ایده ورود کامپیوتر به داخل جامعه از جابز نبود. ایده از کلوب کامپیوتری هامبرو شروع شد که آن موقع جابز آنجا نبود. ایده جابز ساختن یک پی سی بورد 20 دلاری و فروختن آن به 40 دلار بود تا با این وسیله کلوب بتواند ایده ای را که من رها کرده بودم به عمل برساند. من هرگز یک حرفه ای نبودم. هر دوی ما بچه بودیم. روابط ما با آنچه در فیلم نشان داده شده بسیار متفاوت بود. برایم ناراحت کننده است ولی، چه بهتر، اگر فیلم خوب و سرگرم کننده باشد. هر کس کتاب من “iWoz” را بخواند تصویر روشن تری خواهد داشت”.
البته نظر وزنیاک پس از مدتی متعادل تر می شود: “این مهم نیست که واقعیت ندارد. مهم این است که فیلم توانسته مفهوم کلی را برساند. البته ایجاد یک صحنه نمایشی (دراماتیک) خوب است ولی بهتر بود اگر واقعیت داشت. ولی این فقط یک کلیپ از فیلم است. شاید فیلم کامل خیلی خوب باشد. با این حال، ابتدای ماجرا وقتی قرار بود یک انقلاب در فناوری به جامعه معرفی شود، کاملاً متفاوت بود. آن موقع جابز در جای دیگری بود و از ماجرا خبر نداشت … این پنجمین باری بود که من برای سرگرمی چیزی طراحی میکردم و جابز راهی برای تبدیل آن به پول می یافت (منبع: http://gizmodo.com/5978777/woz-says-kutchers-steve-jobs-movie-scene-never-happened)”.
برنامه صفر و یک بسیار پیشرفت کرده
یک پیشنهاد دیگه هم داشتم
زیر تصویری که به عنوان لوگوی برنامه هست که ابتدا و انتهای برنامه ها قرار می دید
ادرس سایت هم بنویسید که اگر کسی این ویدوی رو از طریقی دیگر تماشا کرد بتونه به سایت مراجعه کنه
چون جستجو عبارت صفر و یک در موتور های جستجو زیاد است.
موفق باشید
عالی بود ممنون .
ممنون آقای سهندرام عزیز ازتون درخواست دارم در صورت امکان کمی هم از game و دنیای جذاب game بازگو کنید که مطمئنا مخاطب های خاص خودشو داره
یاد حرف استالمن بعد از فوت جابز افتادم. خلاصه حرفش این بود: «فردی که کامپیوتر رو به یک زندان زیبا تبدیل کرده بود درگذشت» و همینطور یاد ضربالمثل قدیمیه مردم عقلشون به چشمشونه! :|
چه بد شده اسمشو فارسی کردید من تا 4 دان گردم انگیلیسی بود الان با اس4 دان میکنم حال نمیده فارسی شده
ممنون از زحمتی که کشیدین ! امیدوارم همیشه اینطور به روز باشید. .
سرعت ارائه خوب بود. این که دیشب بیرون اومده باشه و شما امروز با زیرنویس بگزارید خیلی عالیه.
به شخصه تریلر به دلم ننشست. اصلا احساس هیبت و عظمت از بازی بازیگر جابز بهم دست نداد. اصلا خوشم نیومد.
عالی بود.
لطفا نقد فیلم رو هم بگید.
زمان بندی زیرنویس هم یه کوچولو مشکل داشت.
در کل عالی بود. ممنون.
خیلی منتظر دیدن این فیلمم