بریدهای از کتاب دوم تریلوژی «عطش مبارزه»

توجه: اگر کتاب اول یا قسمت اول فیلم عطش مبارزه را نخواندهاید یا ندیدهاید، نخست این یادداشت من را بخوانید.
چند روزی بیشتر به زمان نمایش قسمت دوم فیلم عطش مبارزه باقی نمانده است. کارگردان این فیلم فرانسیس لارنس است. این بار کار کتنیس اوردین که در مسابقه شماره 74ام به گونهای شگفتانگیز و بیسابقه به همراه پیتا ملارک برنده شدهاند و بذر امید در دل مردم «مناطق» در مقابل دیکتاتوری کاپیتول افشاندهاند، کارشان از قسمت اول هم دشوارتر است.

اما اگر اهل کتاب هستید، توصیه میکنم حتما سه کتاب سری عطش مبارزه را تتوسط شبنم سعادت به فارسی برگردانده شدهاند، بخوانید.

کتاب دوم تریلوژی «عطش مبارزه» یعنی «اشتعال» (Catching Fire) یکی از هیجانانگیزترین و عمیقترین رمانهای ژانر پادآرمانشهری است که توانست موفقیت نسخه اول را به شکلی خیرهکننده تکرار کند. سوزان کالینز (Suzanne Collins) در این اثر، نهتنها هیجان مسابقات مرگبار را دوچندان میکند، بلکه لایههای پنهان سیاست، رسانه و روانشناسی تودهها را در یک حکومت تمامیتخواه به تصویر میکشد. در این مقاله میخواهیم ببینیم چرا این کتاب فراتر از یک رمان نوجوانان ساده رفت و چگونه توانست به یکی از تاثیرگذارترین آثار داستانی قرن بیست و یکم تبدیل شود. آیا واقعا کالینز از تاریخ روم باستان برای خلق این شاهکار الهام گرفته است؟ با ما همراه باشید تا زوایای پنهان این اثر را با هم مرور کنیم.
فهرست مطالب
۱. شناسنامه اثر و معرفی شخصیتهای کلیدی
کتاب «اشتعال» در سال ۲۰۰۹ به قلم سوزان کالینز منتشر شد و بلافاصله صدر جدول فروش کتابهای نیویورک تایمز را تصاحب کرد. این رمان که ادامهای بر داستان کتنیس اوردین (Katniss Everdeen) است، شخصیتهای جدید و تاثیرگذاری را به جهان پانم (Panem) معرفی میکند. از جمله این کاراکترها میتوان به فینیک اودیر (Finnick Odair) قهرمان جذاب منطقه ۴، جوهانا میسون (Johanna Mason) مبارز سرسخت منطقه ۷ و پلوتارک هونسبی (Plutarch Heavensbee) طراح جدید بازیها اشاره کرد که هر کدام نقش کلیدی در پیشبرد پیرنگ شورش ایفا میکنند.
در کنار مهرههای جدید، روابط میان کتنیس، پیتا ملارک (Peeta Mellark) و گیل هاثورن (Gale Hawthorne) در این کتاب وارد فاز پیچیدهتری میشود. کتنیس اکنون به عنوان نماد ناخواسته انقلاب یعنی «زاغ مقلد» (Mockingjay) شناخته میشود و باید میان نقش بازی کردن برای نجات جان عزیزانش و پذیرش مسئولیت یک رهبر واقعی، تعادلی مرگبار برقرار کند. کالینز با ظرافت خاصی، سردرگمیهای عاطفی و اخلاقی این شخصیتها را در مواجهه با تهدیدات بیپایان رئیسجمهور اسنو (President Snow) به تصویر میکشد.
۲. تحلیل عمیق خط داستانی و چرخشهای ناگهانی
داستان درست پس از پیروزی عجیب و بیسابقه کتنیس و پیتا در هفتاد و چهارمین دوره مسابقات عطش مبارزه آغاز میشود. آنها که با تهدید به خودکشی مشترک توانستند قوانین کپیتول را دور بزنند، اکنون باید در «تور پیروزی» شرکت کنند و خشم پنهان حکومت را آرام سازند. اما حضور کتنیس در مناطق مختلف، به جای آرام کردن اوضاع، جرقههای اولیه یک انقلاب سراسری را روشن میکند. اسنو که متوجه این خطر شده، کتنیس را تهدید میکند که اگر نتواند مردم را متقاعد کند عاشق پیتا است، خانوادهاش را نابود خواهد کرد.
نقطه اوج داستان زمانی شکل میگیرد که برای هفتاد و پنجمین دوره بازیها یا همان سومین «کوارتر کول»، قانون جدیدی وضع میشود؛ قانونی که بر اساس آن، ادای احترام باید از میان برندگان دورههای گذشته انتخاب شوند. این تصمیم به این معنی است که کتنیس دوباره باید به میدان مرگ بازگردد، اما این بار در برابر جنگجویان حرفهای و با تجربهای قرار میگیرد که سالها برای بقا جنگیدهاند. پایانبندی کتاب با نابودی میدان بازی و نجات کتنیس توسط نیروهای شورشی، یکی از نفسگیرترین تعلیقهای تاریخ ادبیات داستانی را رقم میزند.
۳. ریشههای تاریخی و استعارههای سیاسی اشتعال
کالینز در خلق جهان پانم به شدت از تاریخ امپراتوری روم و مفهوم «نان و سیرک» (Bread and Circuses) الهام گرفته است. در واقع کپیتول با سرگرم کردن مردم از طریق بازیهای خونین، توجه آنها را از فقر فاحش و سلب آزادیهای اساسی منحرف میکند. مسابقات کوارتر کول در کتاب دوم، استعارهای از گلادیاتورهای رومی است که مجبور بودند تا آخرین قطره خون خود برای لذت اشراف بجنگند، با این تفاوت که در اینجا رسانههای نوین نقش تسهیلکننده این نمایش وحشتناک را بازی میکنند.
از سوی دیگر، ساختار طبقاتی پانم بازتابی صریح از نابرابریهای دنیای مدرن و استعمار نو است. مناطق دوازدهگانه به عنوان تامینکنندگان منابع خام، در فقر مطلق نگه داشته میشوند تا ساکنان کپیتول در رفاه و مصرفگرایی افراطی زندگی کنند. نویسنده با هوشمندی نشان میدهد که چگونه یک جرقه کوچک در چنین سیستم نابرابری، میتواند کل ساختار قدرت را به چالش بکشد و تودههای سرکوبشده را به سمت یک طغیان همهجانبه هدایت کند.
۴. زوایای فنی نگارش و نمادگرایی در اثر
یکی از درخشانترین ویژگیهای نگارشی کتاب دوم، استفاده از زاویه دید اول شخص محدود است که خواننده را مستقیما در جریان افکار آشفته و اضطرابهای کتنیس قرار میدهد. این تکنیک باعث میشود که ما نیز مانند قهرمان داستان، تا لحظات آخر از نقشه بزرگ شورشیان و پلوتارک هونسبی بیخبر بمانیم و شوک نهایی را با تمام وجود حس کنیم. ریتم داستان در بخش اول کندتر و متمرکز بر تنشهای سیاسی است، اما با شروع مسابقات، ضربآهنگ روایت به شکلی جنونآمیز شتاب میگیرد.
نمادگرایی در این رمان به اوج خود میرسد؛ لباس عروسی کتنیس که در جریان مصاحبه تلویزیونی به پرهای سیاه زاغ مقلد تبدیل میشود، یکی از قویترین قابهای نمادین داستان است. این تغییر لباس، تبدیل شدن یک دختر بیپناه به نماد نابودی رژیم را نشان میدهد. همچنین ساعت طراحیشده در میدان مسابقات که هر ساعت آن بلای طبیعی خاصی را نازل میکند، نمادی از کنترل مطلق و مهندسیشده زمان و جان انسانها توسط ساختار قدرت است.
۵. بازتاب رسانهای و اقتباس سینمایی موفق
موفقیت چشمگیر کتاب راه را برای یک اقتباس سینمایی بینقص در سال ۲۰۱۳ هموار کرد که توانست تحسین منتقدان و مخاطبان را به همراه داشته باشد. فیلم سینمایی «اشتعال» به کارگردانی فرانسیس لارنس و بازی درخشان جنیفر لارنس (Jennifer Lawrence)، نهتنها وفاداری شدیدی به متن اصلی داشت، بلکه توانست اتمسفر تاریک و خفقانآور رمان را به بهترین شکل تصویرسازی کند. جلوههای ویژه میدان بازی و طراحی لباسهای خیرهکننده، این فیلم را به یکی از پرفروشترین آثار سال تبدیل کرد.
این اثر تاثیر عمیقی بر فرهنگ عامه گذاشت و علامت نمادین سلام سه انگشتی کتنیس، فراتر از صفحات کتاب و پرده سینما، به نمادی واقعی برای اعتراضات سیاسی در دنیای واقعی تبدیل شد. رسانهها بارها تحلیل کردند که چگونه یک داستان تخیلی نوجوانان توانسته است الهامبخش جنبشهای آزادیخواهانه در کشورهای مختلف باشد. این بازخوردها نشان داد که پیام ضد استبدادی کالینز چقدر دقیق با واقعیتهای جهان معاصر همخوانی دارد.
۶. تحلیل روانشناختی تروما و بقا در داستان
برخلاف بسیاری از آثار این ژانر که قهرمانان را بدون آسیب روانی نشان میدهند، کتاب دوم به شدت بر روی اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) در کتنیس و پیتا تمرکز میکند. آنها پس از بازگشت از بازیهای اول، مدام با کابوسها، حملات پانیک و پارانویا دست و پنجه نرم میکنند. کالینز نشان میدهد که زنده ماندن در میدان نبرد، به معنای نجات یافتن نیست و زخمهای روحی ناشی از خشونت، بسیار عمیقتر از جراحتهای فیزیکی هستند.
مفهوم فداکاری و بقای جمعی در مقابل بقای فردی نیز در این بخش از تریلوژی برجسته میشود. کتنیس در ابتدا فقط به فکر نجات خانواده و پیتا است، اما به مرور درمییابد که برای پایان دادن به این چرخه وحشت، باید فراتر از دایره شخصی خود فکر کند. همبستگی ادای احترام قدیمی در میدان مسابقه که برای نجات کتنیس جان خود را فدا میکنند، نقطه عطف اخلاقی داستان است که نشان میدهد انسانیت و همدلی چطور میتواند سختترین ساختارهای سرکوب را در هم بشکند.
بریدهای از کتاب دوم تریلوژی «عطش مبارزه»
داستان از زبان دوشیزه «اوردین» روایت میشود. در این فصل رییسجمهور اسنو به دیدن اوردین آمده است:
در نظر من رییسجمهور «اسنو»، باید مقابل ستونهای مرمرین که با پرچمهای بزرگ آذین شده، دیده شود. دیدن او توی اتاق در حالی که با اشیاء معمولی احاظه شده، تکاندهنده است.

این جا چه کاری میتواند داشته باشد؟ ذهنم با سرعت به روزهای افتتاحیه سایر کاروانهای پیروزی بازمیگردد. یادم میآید خراجهای برنده را همراه مربیها و طراحهایشان میدیدیم. حتی گاهی بعضی از مقامهای عالیرتبه دولتی هم حضور داشتند. اما هرگز رییسجمهور اسنو را ندیدهام. او فقط در جشنهای کاپیتول شرکت میکند. همین و بس.
اگر این همه راه را از شهر خودش تا این جا سفر کرده، تنها یک معنی میتواند داشته باشد. توی دردسر جدی افتادهام. و اگر من توی دردسر افتادهام، پس خانوادهام هم افتادهاند.
من مسابقات آزاردهنده و زجرآور عطش مبارزه را دور زده بودم، کاری کردم کاپیتول احمق به نظر برسد و در نتیجه قدرت و سلطهاش را تضعیف کرده بودم.من فقط سعی کرده بودم خودم و پیتا را زنده نگه دارم. هرگونه عمل حاکی از نافرمانی و طغیان کاملا اتفاقی بود. اما قوتی کاپیتول فرمان میدهد که تنها یک خراج میتواند زنده بماند و تو جسارت تردید و مخالفت داشته باشی، گمان میکنم خودش نافرمانی به حساب میآید. تنها دفاعم این بود که تظاهر کنم از عشقی پرشور و حرارت نسبت به پیتا دیوانه شده و اختیار عقل از کف داده بودم. بنابراین به هر دوی ما اجازه داده شد، زنده بمانیم. برنده اعلام شویم. به خانه برویم و جشن بگیریم، برای دوربینها دست تکان بدهیم و خداحافظی کنیم و در نهایت به حال خود گذاشته شویم، تا الان.
به او (رئیسجمهور اسنو) خوشامد نمیگویم یا صندلی تعارفش نمیکنم. حرفی نمیزنم. در حقیقت طوری با او رفتار میکنم انگار یک مار واقعی است، ماری زهرآگین. بیحرکت میایستم، نگاهم رویش قفل شده است.
میگوید: فکر میکنم اگر توافق کنیم که به همدیگر دروغ نگوییم کل مسأله بسیار سادهتر میشود، نظرت چیست؟
– بله، گمان میکنم وقت هم بیهوده گرفته نمیشود.
– مشاورانم نگران بودند که تو بدقلق و سرسخت باشی، اما تو قصد نداری بدقلقی کنی، داری؟
– نه.
– من هم به آنها همین را گفتم. گفتم دختری که اینقدر تلاش کرده تا زندگیاش را حفظ کند، تمایلی ندارد تا آن را دودستی دور بیندازد. و از سویی به خانوادهاش هم فکر می کند. مادرش، خواهرش و تمام آن … عموزادهها.
من یک مشکلی دارم، دوشیزه اوردین! مشکلی که از وقتی شما آن توتهای سمی را در میدان مسابقه رو کردید، شروع شد.
– آن همه لحظهای بود که که حدس میزدم اگر مسابقهگردانها قرار باشد از میان تماشای خودکشی من و پیتا، که به معنی نداشتن برنده بود، و دادن اجازه زنده ماندن به هر دوی ما یکی را انتخاب کنند، گزینه دوم را برمیگزینند.
– اگر مسابقهگردان ارشد – سنکا کرین- عقل توی سرش داشت، باید شما را همان موقع خاکستر میکرد. اما متأسفانه یک رگه احساساتی داشت. بنابراین تو اینجا هستی. میتوانی حدس بزنی او کجاست؟
سرم را به علامت تأیید تکان می دهم، زیرا از حالتی که او میگوید واضح است که سنکا کرین اعدام شده است.
میگوید: بعد از آن، کار نمیشد کرد جز اینکه بگذاریم نمایش کوچولویت را اجرا کنی. و از حق هم نگذریم تو هم با آن نقش دختر مدرسهای مجنون عاشق، خیلی خوب عمل کردی. مردم کاپیتول هم قانع شده بودند، متأسفانه، توی مناطق همه گول نمایشت را نخوردند.
ادامه میدهد: در تعدادی از مناطق، مردم حقه کوچکی که با توتها زدی را به چشم یک نافرمانی و تمرد نگاه میکنند، نه رفتاری از روی عشق. و اگر از میان تمام مناطق دختری از منطقه دوازده میتواند رودرروی کاپیتول بایستد و صحیح و سالم برود پی زندگیاش، چه چیزی مانعشان میشود که آنها نیز چنین کاری نکنند؟ چه چیزی، از یک مثلا ، شورش، جلوگیری میکند؟
– شورش شده است؟
– نه هنوز. اما اگر اوضاع عوض نشود، خواهد شد. و همه میدانند شورشها به انقلاب منتهی شدهاند. هیچ میدانی معنیاش چیست؟ چند نفر میمیرند؟ آنهایی که باقی میمانند با چه شرایطی روبرو میشوند؟ اگر تنها مدتی کوتاه کاپیتول تسلط خود را بر مناطق از دست بدهد، کل دستگاه از هم میپاشد.
میگویم: اگر یک مشت توت میتواند آن را به زیر آورد، پس باید خیلی آسیبپذیر و ضعیف باشد؟
– آسیبپذیر است، اما نه آن طوری که که تو تصور میکنی.
– من قصد نداشتم هیچ شورشی را شروع کنم.
– حرفت را باور میکنم. مهم نیست. طراحت توی انتخاب لباسها پیشگو از آب درآمد. کتنیس اوردین، دختر آتشین، تو جرقهای به وجود آوردی، که اگر به حال خودش رها شود، شاید به دوزخی مبدل شود که پانم را نابود کند.
– چرا همین الان مرا نمیکشید؟
– در ملآ عام؟ این کار تنها زبانههای آتش را شعلهورتر میکند.
– پس یک تصادف ترتیب دهید!
– کی باور میکند؟ خودت هم ببینی باورت نمیشود.
– پس میخواهید چه کار کنم؟ همان کار را میکنم؟
– کاش به همین سادگی بود …
جمعبندی نهایی
کتاب دوم تریلوژی «عطش مبارزه» یعنی «اشتعال»، شاهکاری بیبدیل در ادبیات پادآرمانشهری است که با عبور از کلیشههای مرسوم، به کالبدشکافی دقیق قدرت، رسانه و تروما میپردازد. سوزان کالینز با پیوند زدن الهامهای تاریخی روم باستان با هشدارهای مدرن درباره مصرفگرایی و نظارت دولتی، اثری خلق کرده که فراتر از زمان خود میایستد. این رمان فراتر از یک سرگرمی جذاب، آیینهای است در برابر جوامع امروز تا خطرات بیتفاوتی در برابر بیعدالتی را یادآور شود و نشان دهد که چگونه امید، حتی در تاریکترین میدانهای دستساخته بشر، راه خود را برای شعلهور کردن تغییر پیدا میکند.
سوالات متداول







به نظر منم عالی بود
دوسش داشتم
هر کی ندیده ببینه!
من اول فیلمش رو دیدم. از نظر من حرف نداشت. فوق العاده بود. اینو میگم چون خیلی فیلم های اقتباسی تو این ژانر دیدم و به جرئت میگم وفادارترین فیلمی بود که دیدم. مثلا با پرسی جکسون یا دارن شان اگه مقایسه کنید متوجه میشید.
کتاب از خود فیلم هم بهتره و توصیه میکنم حتما جفتشو تو برنامه تون قرار بدید!
سلام
من به شخصه تجربه خواندن کتاب قبل از دیدن فیلم و همچنین دیدن فیلم قبل از خواندن کتاب را در مورد دو اثر ماندگار رمان و سینما دارم …………………..اولی را خیلی بیشتراز خیلی می پسندم . در مورد این فیلم هم اول کتابشو پیدا می کنم ، می خونم و بعد فیلمشو می بینم …………..ممنونم دکتر
فکر نمیکنم عطش مبارزه ترجمه درستی برای The Hunger Games باشه. این ها به خاطر کمبود غذا و منابع وارد مسابقه میشند و برای برای همین اسمش بازیهای گرسنگی هست.
یک فیلم پارودی به نام The Starving Games هم اخیرا اومده که همین بخش گرسنگی اسم فیلم رو به تمسخر گرفته…
ایا برای صفحاتی مثل یک پزشک امکان ارسال درخواست دوستی وجود ندارد ؟
من بعد از تلاش های زیاد برای پیدا کردن منبع درست و حسابی هیچ کتاب یا کلید اموزشی پیدا نکردم منابع اینترنتی هم ناقص و گاهی گیج کننده بودند فعلا با ازمون و خطا در حال یادگیری هستم لطفا به من پاسخ دهید.
بعضی صفحات فقط امکان ارسال پیام را دارند و به نظر می رسد نمی شود درخواست دوستی فرستاد
سلام
امیدوارم خوب و سلامت باشید از این که با وجود اعلام شما برای فرستادن کامنت های مرتبط در شرایط خاصی مجبور هستم این کامنت را می نویسم عذر خواهی میکنم من سالها همراه یک پزشک بودم و فقط درخواست میکنم به این چند سوال با زبانی ساده پاسخ دهید
1)تصور و اطلاعات من به اینجا رسیده که برای دیدن صفحات فیس بوک باید در سایت ان لاگین شد و فقط صفحات فن پیج برای عموم قابل دیدن هستند با این فرض فیس بوک یک پزشک فن پیج است ؟اساسا تفاوت میان فن پیج و صفحات دیگر فیس بوک چیست ؟چرا ادرس انها طولانی و با ارقام و اعداد زیاد است .
سلام آقای دکتر
همین آلان متن نخستی که شما در مورد این کتاب نوشته بودید را خواندم همچنین متن حاضر را هم همینطور، به لینک خرید آنلاین هم سر زدم، درست است که جای این مورد اینجا نیست، اما یاد یک جمله از خود شما و مقایسه تیراژ میلیونی و تیراژ 1000 نسحه ای کتاب ها در ایران و آمریکا افتادم، و صد البته قیمت ها، شاید بگویید 20 هزار تومان که برای خرید کتاب چیزی نیست در مقابل خرید شارژ تلفن همرا، و چند خط تاکسی و غیره…
اما افسوس من اینجاست، که غیر از این که مردم اهل مطالعه ای نداریم، مردمی داریم که زود عادت می کنند، به گران پرداخت کردن، امیدوارم تلاش کنیم، امیدوارم به زودی شاهد این باشیم که بهایی کمتری بابت کتاب ها بتوانیم پرداخت کنیم، . به طبع آن بابت خیلی چیز های دیگر، و امید قوی تر من از این بابت است که سطح آگاهی، فهم، و شعور جمعی روز به روز به واسطه مطالعه چیز های با ارزش یسشتر شود.
دیر نخواهد بود چنین روزی…
قسمت اول این فیلم مدت هاست توی هارد دیسکم داره خاک میخوره!
پیشنهاد شما چیه؟ در مورد این داستان بهتر اینه که اول کتاب خونده بشه یا فیلم دیده بشه؟
خیلی هم فیلم شاخصی نیست. مگر اینکه بخواهید وقتتون را با یک فیلم هیجانی بگذرونید. ولی از نظر سینمایی و داستانی چیز خاصی نداره.